۲۴ مدتی بعد زن مانوح پسری به دنیا آورد و اسم او را سامسون گذاشت.+ آن پسر بزرگ میشد و یَهُوَه همیشه به او برکت میداد. ۲۵ بعد از مدتی وقتی او در مَحَنهدان،+ بین صُرعه و اِشتائُل بود،+ روح یَهُوَه او را برانگیخت تا وارد عمل شود.+
۵ سامسون و پدر و مادرش به طرف تِمنه رفتند. وقتی سامسون به باغهای انگور تِمنه رسید، شیری* غرّان به طرفش آمد. ۶ روح یَهُوَه به سامسون قدرت داد + و او شیر را مثل یک بزغاله با دست دو تکه کرد. اما او این ماجرا را به پدر و مادرش نگفت.