-
مَتّی ۹:۱۸کتاب مقدّس—ترجمهٔ دنیای جدید
-
-
۱۸ حرفهای عیسی هنوز تمام نشده بود که مردی سرشناس از راه رسید و به پایش افتاد و گفت: «مطمئناً دخترم تا حالا فوت کرده، ولی خواهش میکنم بیا و دستت را روی او بگذار تا زنده شود.»+
-
-
لوقا ۸:۴۱، ۴۲کتاب مقدّس—ترجمهٔ دنیای جدید
-
-
۴۱ بعد مردی به اسم یایروس که مسئول کنیسه بود آمد و به پای عیسی افتاد و به او التماس کرد که به خانهاش برود؛+ ۴۲ چون تنها دخترش که حدود ۱۲ سال داشت، در حال مرگ بود.
در راه خانهٔ یایروس، جمعیت از هر طرف به عیسی فشار میآوردند.
-