کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • ب۱۲ ۱/‏۱۰ ص ۲۶-‏۲۷
  • او به خاطر طمع،‏ لطف خدا را از دست داد

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • او به خاطر طمع،‏ لطف خدا را از دست داد
  • برج دیده‌بانی ۲۰۱۲
  • مطالب مشابه
  • دخترکی به مردی قدرتمند کمک می‌کند
    کتاب من از داستان‌های کتاب مقدّس
  • او خودرأی و لجباز بود،‏ اما عاقبت اطاعت کرد
    برج دیده‌بانی ۲۰۱۲
  • لشکر یَهُوَه با اسب‌ها و ارابه‌های آتشین
    درس‌های آموزنده از کتاب مقدّس
  • «ای یَهُوَه،‏ لطفاً چشمان او را باز کن»
    شجاع باش و از خدا پیروی کن
لینک‌های بیشتر
برج دیده‌بانی ۲۰۱۲
ب۱۲ ۱/‏۱۰ ص ۲۶-‏۲۷

فرزندانتان را آموزش دهید

او به خاطر طمع،‏ لطف خدا را از دست داد

آیا تا به حال دوست داشته‌ای چیزی را داشته باشی؟‏—‏a اگر این طور است،‏ تو هم مثل اکثر مردم هستی.‏ اما آیا درست است که با گفتن دروغ هر چیزی که می‌خواهی به دست آوری؟‏—‏ خیر،‏ مسلّماً درست نیست.‏ شخصی که چنین کاری بکند،‏ طمّاع است.‏ بیا با هم ببینیم که شخصی به نام جِیحَزی چگونه به خاطر طمع،‏ لطف خدا را از دست داد.‏ او خدمتکار اَلِیشَع بود؛‏ مردی که پیامبر خدای حقیقی،‏ یَهُوَه بود.‏

اَلِیشَع و جِیحَزی در حدود هزار سال پیش از این که عیسی بر روی زمین متولّد شود،‏ زندگی می‌کردند.‏ یَهُوَه از اَلِیشَع استفاده کرد و کارهای شگفت‌انگیزی انجام داد.‏ او معجزاتی کرد.‏ برای مثال،‏ کتاب مقدّس از مردی مهم به نام نُعْمان صحبت می‌کند که سردار سپاه سوریه بود.‏ او به بیماری بدی مبتلا شده بود.‏ نام بیماری‌اش جذام بود.‏ هیچ کس نمی‌توانست او را خوب کند،‏ اما اَلِیشَع توانست.‏

زمانی که خدا به اَلِیشَع کمک می‌کرد تا مردم را شفا دهد،‏ هیچ وقت از آنان پولی قبول نمی‌کرد.‏ می‌دانی چرا؟‏—‏ زیرا اَلِیشَع می‌دانست که معجزات از سوی خداست نه از سوی او.‏ وقتی نُعْمان شفا یافت،‏ آن چنان خوشحال بود که می‌خواست طلا،‏ نقره و لباس‌های گران‌قیمت به اَلِیشَع هدیه بدهد.‏ اَلِیشَع نمی‌خواست هیچ هدیه‌ای را قبول کند،‏ اما جِیحَزی این هدیه‌ها را خیلی دوست داشت.‏

نُعْمان آنجا را ترک کرد.‏ سپس جِیحَزی بدون این که به اَلِیشَع چیزی بگوید،‏ نُعْمان را تعقیب کرد و پیش او رفت.‏ می‌دانی به او چه گفت؟‏—‏ ‹اَلِیشَع مرا فرستاده تا به شما بگویم که دو نفر مهمان دارد و می‌خواهد که دو دست لباس داشته باشد که به آن‌ها بدهد.‏›

اما این یک دروغ بود!‏ جِیحَزی این دروغ را گفته بود،‏ زیرا می‌خواست لباس‌هایی را که نُعْمان سعی کرده بود به اَلِیشَع بدهد،‏ برای خود بگیرد.‏ البته نُعْمان از این موضوع بی‌خبر بود.‏ او خوشحال شد که می‌تواند این هدیه‌ها را به جِیحَزی بدهد.‏ حتی بیشتر از آنچه خواست،‏ به او داد.‏ می‌دانی بعد چه اتفاقی افتاد؟‏—‏

وقتی جِیحَزی به خانه برگشت،‏ اَلِیشَع از او پرسید:‏ ‹کجا بودی؟‏›

جِیحَزی گفت:‏ ‹هیچ جا.‏› اما یَهُوَه به اَلِیشَع خبر داده بود که جِیحَزی چه کرده است.‏ پس اَلِیشَع گفت:‏ ‹اما الآن وقتش نیست که لباس و پول قبول کنی!‏›

جِیحَزی پول و لباسی را گرفته بود که به او تعلّق نداشت.‏ به همین خاطر یَهُوَه،‏ جِیحَزی را به جذامی مبتلا ساخت که نُعْمان داشت.‏ فکر می‌کنی که ما از این داستان چه می‌توانیم یاد بگیریم؟‏—‏ یک چیزی که یاد می‌گیریم این است که هیچ وقت نباید داستانی را بگوییم که در واقع دروغ است و حقیقت ندارد.‏

چرا جِیحَزی داستانی را گفت که در واقع دروغ بود؟‏—‏ زیرا جِیحَزی طمّاع بود.‏ او چیزی را می‌خواست که به او تعلّق نداشت و سعی کرد با دروغ،‏ آن‌ها را به دست آورد.‏ به همین خاطر،‏ او تا آخر عمرش به بیماری بدی مبتلا شد.‏

جِیحَزی از چیز دیگری که بدتر از جذام بود،‏ رنج می‌برد.‏ می‌دانی آن چه بود؟‏—‏ او مورد رضایت خدا نبود و خدا دیگر او را دوست نداشت.‏ باشد که ما هیچ وقت کاری نکنیم که رضایت خدا را از دست دهیم!‏ بیایید با دیگران مهربان باشیم و آنچه را که داریم،‏ با آنان سهیم شویم.‏

در کتاب مقدّس خود بخوانید:‏

۲پادشاهان ۵:‏۵،‏ ۲۰-‏۲۷؛‏ یهودا ۲۱

یوحنا ۱۵:‏۱۰

[پاورقی]

a خط فاصله برای این است که به فرزندتان فرصت دهید افکار خود را بیان کند.‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۷)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی