کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • ب۰۹ ۱۵/‏۹ ص ۳۰-‏۳۲
  • زندگی برای هدفی ارزنده

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • زندگی برای هدفی ارزنده
  • برج دیده‌بانی ۲۰۰۹
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • در پی زندگی بهتر
  • حقیقت چشمانم را باز کرد
  • خانواده‌ام حقیقت را پذیرفتند
  • با گذشت زمان ثروتم افزوده می‌شد
  • نگاهی به زندگی هدفمندم
  • کتاب مقدّس زندگی انسان را تغییر می‌دهد
    برج دیده‌بانی:‏ کتاب مقدّس زندگی انسان را تغییر می‌دهد
برج دیده‌بانی ۲۰۰۹
ب۰۹ ۱۵/‏۹ ص ۳۰-‏۳۲

زندگی برای هدفی ارزنده

از زبان گاسپار مارتینِز

داستان زندگی من داستان زندگی پسر بچه‌ای روستایی است که در شهر،‏ به ثروتی بزرگ رسید.‏ ولی ثروتی که من به دست آوردم چیزی نبود که در ابتدا انتظارش را داشتم.‏

من در سال‌های ۱۹۳۰ در منطقهٔ خشک و دورافتادهٔ ریوجا در شمال اسپانیا به دنیا آمدم.‏ با این که در ده سالگی مجبور به ترک تحصیل شدم،‏ ولی خواندن و نوشتن را به خوبی آموختم.‏ من با شش خواهر و برادرم تمام وقتمان را در مزرعه برای نگهداری از گوسفندان و زراعت زمین کوچکمان می‌گذراندیم.‏

تنگدستی خانوادهٔ ما پول و ثروت را برایمان به یک رؤیا مبدّل کرده بود.‏ حسرت کسانی را می‌خوردیم که به اصطلاح دستشان به دهنشان می‌رسید.‏ اما اُسقف منطقهٔ ما می‌گفت دهکدهٔ ما مذهبی‌ترین دهکده در حوزهٔ کار اوست.‏ ولی نمی‌دانست که چند سال بعد بسیاری از مردم آن منطقه کلیسای کاتولیک را ترک می‌کنند.‏

در پی زندگی بهتر

من با مرسدس،‏ دختری از روستای خودمان ازدواج کردم و صاحب پسری شدیم.‏ در سال ۱۹۵۷ به لوگرونیو که یکی از شهرهای نزدیک روستای‌مان بود نقل مکان کردیم و مدتی بعد نیز تمام خانوادهٔ ما به آنجا آمدند.‏ به دلیل نداشتن مهارت لازم برایم خیلی سخت بود در شهر شغلی با درآمد کافی پیدا کنم.‏ نمی‌دانستم برای راهنمایی پیش چه کسی بروم.‏ برای همین به کتابخانهٔ شهر رفتم و شروع به جستجو کردم.‏ نمی‌دانستم دنبال چه می‌گردم.‏

مدتی بعد شنیدم که یک ایستگاه رادیویی از طریق مکاتبه دوره‌ای برای آموزش کتاب مقدّس گذاشته است.‏ کمی پس از این که آن دوره را تمام کردم چند واعظ پروتستان با من تماس گرفتند.‏ چند بار به کلیسای آنان رفتم ولی جز رقابت و ستیزه‌جویی میان سرانشان چیزی ندیدم.‏ به همین خاطر دیگر به آنجا باز نگشتم و پیش خودم گفتم که همهٔ مذاهب مثل همند.‏

حقیقت چشمانم را باز کرد

در سال ۱۹۶۴ مرد جوانی به نام اویجنیو به دیدن ما آمد.‏ اویجنیو یکی از شاهدان یَهُوَه از منطقه‌ای بود که تا به حال اسم آن را هم نشنیده بودم.‏ خوشحال بودم که می‌توانم با کسی در مورد کتاب مقدّس صحبت کنم.‏ فکر می‌کردم معلوماتم از کتاب مقدّس زیاد است و حتی از چند آیه‌ای که در دورهٔ آموزشی‌ام یاد گرفته بودم استفاده کردم.‏ سعی می‌کردم از بعضی تعالیم پروتستان‌ها دفاع کنم،‏ هر چند در دلم واقعاً به آن‌ها اعتقاد نداشتم.‏

بعد از دو گفتگوی طولانی با اویجنیو متوجه شدم که چقدر در استفاده از آیه‌ها مهارت دارد.‏ تعجب می‌کردم کسی که کمتر از من درس خوانده است چقدر راحت آیه‌ها را پیدا می‌کند و با دلیل و برهان کاربرد آن‌ها را توضیح می‌دهد.‏ اویجنیو از روی کتاب مقدّس به من نشان داد که ما در روزهای آخر زندگی می‌کنیم و حکومت الٰهی به زودی بهشت را روی زمین برقرار می‌کند.‏ صحبت‌های او شدیداً کنجکاوی مرا برانگیخت.‏ —‏ مز ۳۷:‏۱۱،‏ ۲۹؛‏ اشع ۹:‏۶،‏ ۷؛‏ مت ۶:‏۹،‏ ۱۰‏.‏

فوراً قبول کردم که با من کتاب مقدّس را مطالعه کند.‏ تقریباً تمام چیزهایی که یاد می‌گرفتم برایم تازگی داشت و به دلم می‌نشست.‏ چشم‌انداز تازه‌ای جلوی چشمانم باز شده بود.‏ هدفم را در زندگی پیدا کرده بودم؛‏ هدفی پرارزش که مصمم بودم در راه آن تلاش کنم.‏ دیگر موقعیتم در جامعه و مقدار درآمدم برایم اهمیت نداشت.‏ حتی بیماری و مرگ هم دیگر مرا مضطرب نمی‌کرد،‏ زیرا پی بردم که خدا آن‌ها را از میان خواهد برد.‏ —‏ اشع ۳۳:‏۲۴؛‏ ۳۵:‏۵،‏ ۶؛‏ مکا ۲۱:‏۴‏.‏

بلافاصله آموخته‌هایم را با خانواده‌ام در میان گذاشتم.‏ با شور و شوق برایشان در مورد وعده‌های خدا صحبت کردم.‏ توضیح دادم که خدا به زودی زمین را بهشت می‌کند تا انسان‌های مؤمن و وفادار بتوانند تا ابد در آن زندگی کنند.‏

خانواده‌ام حقیقت را پذیرفتند

چیزی نگذشت که حدود ده نفر از ما تصمیم گرفتیم هر یکشنبه عصر در خانهٔ عمویم جمع شویم و در مورد کتاب مقدّس گفتگو کنیم.‏ هر جلسه دو تا سه ساعت به طول می‌انجامید.‏ وقتی اویجنیو متوجه شد که چنین گروه بزرگی از خویشان من به کتاب مقدّس علاقه دارند،‏ ترتیبی داد تا به خانهٔ تک‌تک خویشانم برود.‏

من در دورانگو،‏ شهر کوچکی در ۱۲۰ کیلومتری شهر ما که هیچ شاهدی در آنجا نبود نیز خویشاوندانی داشتم.‏ سه ماه بعد،‏ چند روز مرخصی گرفتم تا سری به آن‌ها بزنم و در مورد ایمان جدیدم با آن‌ها صحبت کنم.‏ در آنجا هر شب حدود ۱۰ نفر دور هم جمع می‌شدیم و تا دمدمه‌های صبح برای آن‌ها در مورد کتاب مقدّس صحبت می‌کردم.‏ همهٔ آن‌ها سراپا گوش بودند.‏ هنگام ترک آنجا چند کتاب مقدّس و نشریات مسیحی برایشان گذاشتم.‏ بعد از آن هم مرتباً با آن‌ها در تماس بودم.‏

تا آن زمان هیچ فعالیت موعظه‌ای در دورانگو انجام نشده بود.‏ وقتی شاهدان یَهُوَه به آنجا آمدند با یک گروه ۱۸ نفری مواجه شدند که همگی مشتاق آموختن کتاب مقدّس بودند.‏ شاهدان با کمال میل ترتیبی دادند که با هر خانواده مطالعه شود.‏

تا آن زمان مرسدس نخواسته بود مطالعه را آغاز کند،‏ البته نه به این دلیل که علاقه‌ای نداشت،‏ بلکه بیشتر به دلیل ترسش از دیگران.‏ در آن زمان فعالیت شاهدان یَهُوَه در اسپانیا ممنوع بود،‏ و مرسدس از این می‌ترسید که مسئولان دو فرزندمان را از مدرسه اخراج و ما را هم آواره کنند.‏ اما وقتی دید که تمام فامیل به مطالعهٔ کتاب مقدّس علاقه نشان داده‌اند خودش نیز مطالعه را آغاز کرد.‏

در عرض دو سال ۴۰ نفر از اعضای فامیل من شاهد یَهُوَه شدند و به نشان وقفشان به یَهُوَه تعمید گرفتند.‏ دیدن این که خویشانم با من برای رسیدن به یک هدف و یک مقصود تلاش می‌کنند،‏ برای من دست‌آورد و موفقیتی بزرگ بود.‏ ثروتی که همهٔ ما به آن رسیدیم،‏ برکات عظیم یَهُوَه بود.‏

با گذشت زمان ثروتم افزوده می‌شد

برای ۲۰ سال،‏ تمام فعالیتم روی بزرگ کردن دو پسرم و کمک به جماعتمان متمرکز بود.‏ در آغاز وقتی من و مرسدس به لوگرونیو نقل مکان کردیم،‏ این شهر حدود ۱۰۰٬۰۰۰ جمعیت داشت ولی فقط ۲۰ شاهد یَهُوَه در آنجا بود.‏ به همین دلیل چندی بعد از تعمیدم به من مسئولیت‌ها بسیاری در جماعت داده شد.‏

در سن ۵۶ سالگی کارخانه‌ای که در آن کار می‌کردم بسته شد و بی‌کار شدم.‏ من که همیشه می‌خواستم به خدمت تمام‌وقت مشغول شوم،‏ از این فرصت استفاده کرده و خدمت پیشگامی را آغاز کردم.‏ حقوق بازنشستگی کفایت معاشمان را نمی‌کرد.‏ برای همین مرسدس هم به یک کار نظافت مشغول شد.‏ به این ترتیب نیازهای اصلی ما کاملاً برآورده می‌شد.‏ من هنوز به خدمت پیشگامی مشغولم و مرسدس هم از موعظه بسیار لذّت می‌برد و گهگاه به عنوان پیشگام کمکی خدمت می‌کند.‏

چند سال قبل،‏ مرسدس مرتب پیش خانم جوانی به نام مِرچِی می‌رفت و به او نشریاتمان را می‌داد.‏ مِرچِی که در نوجوانی کتاب مقدّس را مطالعه کرده بود نشریات را با علاقه می‌خواند.‏ مرسدس متوجه شد که عشق به حقیقت هنوز در دل مِرچِی زنده است از این رو به او پیشنهاد مطالعه را کرد.‏ مِرچِی نیز پذیرفت و پیشرفت قابل‌توجهی کرد.‏ اما بیسِنته،‏ شوهرش الکلی بود و هیچ شغلی را نمی‌توانست حفظ کند.‏ همین مسئله باعث شده بود که نتواند نیازهای مادی خانواده را برآورده کند و در نتیجه زندگی خانوادگی‌شان در حال تباه شدن بود.‏

همسرم به مِرچِی پیشنهاد کرد که از شوهرش بخواهد با من صحبت کند.‏ بعد از چند بار گفتگو با هم بیسِنته قبول کرد که با او کتاب مقدّس را مطالعه کنم.‏ او مصمم شد که الکل را کنار بگذارد.‏ در آغاز برای چند روز متمادی لب به الکل نزد.‏ بعد سعی کرد برای چند هفته الکل نخورد.‏ و سرانجام کاملاً آن را ترک کرد.‏ تغییر فاحشی در ظاهر او به وجود آمد و رابطه‌اش با مِرچِی نیز بهبود یافت.‏ اکنون آنان در یکی از جزایر قناری زندگی می‌کنند و تمام خانوادهٔ او،‏ منجمله همسر و دخترش جماعت کوچکی را در آنجا حمایت می‌کنند.‏

نگاهی به زندگی هدفمندم

هرچند برخی از خویشان من که با حقیقت آشنا شدند اکنون فوت کرده‌اند،‏ ولی همچنان بر شمار شاهدان در خانوادهٔ ما اضافه می‌شود.‏ (‏امث ۱۰:‏۲۲‏)‏ چقدر جای خوشحالی است که تقریباً تمام آنانی که ۴۰ سال پیش کتاب مقدّس را مطالعه کرده بودند به یَهُوَه وفادار ماندند و اکنون فرزندان و نوه‌های آنان نیز همچنان وفادارانه یَهُوَه را خدمت می‌کنند.‏

الآن تعداد زیادی از خویشان من شاهد یَهُوَه هستند و بسیاری از آنان پیر مسیحی،‏ خادم کمکی و پیشگامند.‏ پسر بزرگم و همسرش در بیت‌ئیل مادرید مشغول به خدمتند.‏ وقتی من تعمید گرفتم فقط ۳۰۰۰ شاهد یَهُوَه در اسپانیا خدمت می‌کردند،‏ ولی اکنون شمار آنان به بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ رسیده است.‏ من از خدمت تمام‌وقت بسیار لذّت می‌برم و به خاطر زندگی پربارم از یَهُوَه بسیار سپاسگزارم.‏ با وجود تحصیلات کمم گهگاه به عنوان جایگزین سرپرست حوزه خدمت می‌کنم.‏

چند سال پیش پی بردم که روستای زادگاهم کاملاً متروک شده است.‏ فقر همه را مجبور کرد که خانه و مزرعهٔ خود را به امید زندگی‌ای بهتر ترک کنند.‏ جای بسی سعادت است که بسیاری از اهالی آن روستا منجمله من به ثروتی روحانی دست یافتیم.‏ پی بردیم که زندگی دارای هدف و مقصودی زیباست و خدمت به یَهُوَه بزرگ‌ترین سعادت در زندگی است.‏

‏[تصویر در صفحهٔ ٣٢]‏

تقریباً تمام خانوادهٔ برادر مارتینِز شاهد یَهُوَه هستند

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی