کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • مأخذ۲۰ آوریل ص ۱-‏۸
  • مأخذ جزوهٔ کار و آموزش

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • مأخذ جزوهٔ کار و آموزش
  • مأخذ جزوهٔ کار و آموزش (‏۲۰۲۰)‏
  • عنوان‌های فرعی
  • ۱۳-‏۱۹ آوریل
  • ۲۰-‏۲۶ آوریل
  • ۲۷ آوریل‏–‏۳ مه
مأخذ جزوهٔ کار و آموزش (‏۲۰۲۰)‏
مأخذ۲۰ آوریل ص ۱-‏۸

مأخذ جزوهٔ کار و آموزش

۱۳-‏۱۹ آوریل

گنج‌هایی در کلام خدا | پیدایش ۳۱

‏«یعقوب و لابان عهد بستند که با هم در صلح باشند»‏

‏(‏پیدایش ۳۱:‏۴۴-‏۴۶‏)‏ حال بیا تا من و تو با هم عهد ببندیم تا شاهدی میان ما باشد.‏» ۴۵ پس یعقوب سنگی برگرفت و آن را همچون ستونی بر پا داشت،‏ ۴۶ و به کسانش گفت:‏ «سنگها گرد آورید!‏» پس سنگها برگرفتند و از آنها توده‌ای ساختند و آنجا در کنار آن توده غذا خوردند.‏

it‏-‏۱-‏E‏ ص ۸۸۳ ¶۱

جَلعید

یعقوب و لابان پس از این که اختلافات خود را با یکدیگر حل کردند،‏ با هم عهدی بستند.‏ در این رابطه،‏ یعقوب ستونی سنگی بر پا کرد و به همراهانش سپرد تا توده‌ای از سنگ‌ها که احتمالاً مانند یک میز بود بسازند و بر آن غذا را بچینند.‏ بعدها لابان این محل را به اسم آن تودهٔ سنگی نامید؛‏ که اسم آرامی (‏سوری)‏ آن «یِجَرسَهَدوتَه» بود اما یعقوب آن را به عبری جَلعید نامید.‏ لابان گفت:‏ «امروز این توده [به عبری،‏ جَلع‏] میان من و تو شاهد [به عبری،‏ ید‏] باشد.‏» (‏پی‍ ۳۱:‏۴۴-‏۴۸‏)‏ این تودهٔ سنگ‌ها و ستون سنگی همچون یک شاهد برای رهگذران بود.‏ این سنگ‌ها همان «برج دیده‌بانی [به عبری،‏ مِصفَه‏]» می‌باشد که در آیهٔ ۴۹ به آن اشاره شده است و نشان‌دهندهٔ توافق میان یعقوب و لابان در رابطه با صلح میان آنان و میان خانواده‌هایشان بود.‏ (‏پی‍ ۳۱:‏۵۰-‏۵۳‏،‏ پاورقی)‏ بعدها در طی تاریخ از سنگ‌ها به عنوان شاهدی خاموش استفاده می‌شد.‏—‏یوش‍ ۴:‏۴-‏۷؛‏ ۲۴:‏۲۵-‏۲۷‏.‏

‏(‏پیدایش ۳۱:‏۴۷-‏۵۰‏)‏ لابان آن را یِجَرسَهَدوتَه،‏ و یعقوب آن را جَلعید نامید.‏ ۴۸ و لابان گفت:‏ «امروز این توده میان من و تو شاهد باشد.‏» از همین رو آن را جَلعید نامید،‏ ۴۹ و مِصفَه نیز،‏ زیرا گفت:‏ «هنگامی که ما از چشم هم دور هستیم،‏ خداوند میان تو و من دیدبانی کند.‏ ۵۰ اگر با دختران من بدرفتاری کنی یا به‌جز آنان زنان دیگر بگیری،‏ با اینکه انسانی با ما نیست،‏ بدان که خدا میان من و تو شاهد است.‏»‏

it‏-‏۲-‏E‏ ص ۱۱۷۲

برج دیده‌بانی

یعقوب توده‌ای از سنگ‌ها برپا کرد و آن را «جَلعید» یعنی «توده‌ای برای شهادت» و «برج دیده‌بانی» نامید.‏ لابان سپس گفت:‏ «هنگامی که ما از چشم هم دور هستیم،‏ خداوند میان تو و من دیدبانی کند.‏» (‏پی‍ ۳۱:‏۴۵-‏۴۹‏)‏ این تودهٔ سنگی همچنین یادآور این بود که حفظ عهد میان یعقوب و لابان برای یَهُوَه بسیار اهمیت دارد.‏

‏(‏پیدایش ۳۱:‏۵۱-‏۵۳‏)‏ آنگاه لابان به یعقوب گفت:‏ «این توده و این ستون را بنگر که آن را میان خود و تو بر پا داشتم.‏ ۵۲ این توده شاهد باشد و این ستون شاهد باشد تا من به قصد بد از این توده به سوی تو نگذرم و تو به قصد بد از این توده و ستون به سوی من نگذری.‏ ۵۳ خدای ابراهیم و خدای ناحور،‏ خدای پدر ایشان،‏ میان ما داوری کند.‏» پس یعقوب به هیبتِ پدرش اسحاق سوگند خورد،‏

کندوکاو برای یافتن گوهرهای روحانی

‏(‏پیدایش ۳۱:‏۱۹‏)‏ و اما لابان برای پشم‌چینی گوسفندانش رفته بود که راحیل بتهای خانگی پدرش را دزدید.‏

it‏-‏۲-‏E‏ ص ۱۰۸۷-‏۱۰۸۸

بت‌های خانگی (‏ترافیم)‏

یافته‌های باستان‌شناسان در بین‌النهرین و مناطق اطراف آن نشان می‌دهد که داشتن ترافیم بدین معنی بود که شخص ارث خانواده را دریافت می‌کند.‏ طبق نوشته‌های یک کتیبه که در شهر نوزی یافت شده است،‏ تحت بعضی شرایط اگر این بت‌های خانگی در دست داماد خانواده بود،‏ او این حق را داشت تا در محکمه ملک پدرزن متوفایش را از آن خود کند.‏ (‏کتاب انگلیسی «نوشته‌های باستانی خاور نزدیک» تألیف جی.‏ پریچارد،‏ ۱۹۷۴،‏ ص ۲۱۹،‏ ۲۲۰،‏ و پاورقی ۵۱)‏ شاید راحیل،‏ با در نظر داشتن این موضوع با خود استدلال کرد که این حق را دارد تا ترافیم را بردارد؛‏ چرا که پدرش نسبت به همسرش یعقوب فریبکارانه عمل کرده بود.‏ (‏با پیدایش ۳۱:‏۱۴-‏۱۶ مقایسه شود.‏)‏ اهمیت ترافیم در رابطه با ارث و میراث همچنین مشخص می‌کند که چرا لابان برای برگرداندن آن بت‌ها چنان نگران شد،‏ که همراه برادرانش یعقوب را هفت روز تعقیب کرد.‏ (‏پی‍ ۳۱:‏۱۹-‏۳۰‏)‏ البته یعقوب از این عمل راحیل کاملاً بی‌اطلاع بود (‏پی‍ ۳۱:‏۳۲‏)‏ و کتاب مقدّس در هیچ جا اشاره نمی‌کند که یعقوب سعی کرده باشد تا با استفاده از آن ترافیم ارث پسران لابان را بگیرد.‏ البته یعقوب را به هیچ عنوان نمی‌توان بت‌پرست دانست.‏ زمانی که یعقوب تمام بت‌ها را از خانواده‌اش جمع کرد و زیر درخت بزرگی که در نزدیکی شِکیم بود،‏ دفن کرد،‏ ترافیم را نیز در آنجا از بین برد.‏—‏پی‍ ۳۵:‏۱-‏۴‏.‏

‏(‏پیدایش ۳۱:‏۴۱،‏ ۴۲‏)‏ این بیست سال را در خانه‌ات بودم.‏ چهارده سال برای دو دخترت و شش سال برای گله‌ات تو را خدمت کرده‌ام و مزد مرا ده بار تغییر دادی.‏ ۴۲ اگر خدای پدرم،‏ خدای ابراهیم و هیبتِ اسحاق حامی من نبود،‏ اکنون نیز مرا دستِ خالی روانه می‌کردی.‏ ولی خدا سختیها و محنت دستهایم را دید و دیشب تو را توبیخ کرد.‏»      

‏(‏۱پِطرُس ۲:‏۱۸‏)‏ باشد که غلامان،‏ با کمال احترام از اربابان خود فرمانبرداری کنند،‏ البته نه فقط از آنان که نیکو و معقولند،‏ بلکه همچنین از آنان که پرتوقع هستند.‏

ب۱۳ ۱۵/‏۳ ص ۲۱ ¶۸

یَهُوَه مسکن ما

۸ وقتی یعقوب به حَران رسید،‏ دایی‌اش لابان به گرمی از وی استقبال کرد و بعدها دخترانش،‏ لیه و راحیل را به همسری یعقوب درآورد.‏ بعدها،‏ لابان تلاش کرد یعقوب را استثمار کند و دستمزد او را ده بار تغییر داد!‏ (‏پیدا ۳۱:‏۴۱،‏ ۴۲‏)‏ با این حال،‏ یعقوب این بی‌عدالتی را تحمّل کرد و اطمینان داشت که یَهُوَه از او همواره محافظت و مراقبت خواهد کرد و چنین نیز کرد!‏ بلی،‏ وقتی خدا به یعقوب گفت به کنعان برگردد،‏ یعقوب صاحب «گله بسیار و کنیزان و غلامان و شتران و حماران» بود.‏ (‏پیدا ۳۰:‏۴۳‏)‏ یعقوب با سپاسگزاری چنین دعا کرد:‏ «من ارزش این همه لطف و وفا را که به بندهٔ خود نشان داده‌ای،‏ ندارم.‏ زیرا تنها با همین چوب‌دستی خود از این اردن گذشتم،‏ ولی اکنون صاحب دو اردو شده‌ام.‏»—‏پیدا ۳۲:‏۱۰‏،‏ ترجمهٔ هزارهٔ نو.‏

خواندن کتاب مقدّس

‏(‏پیدایش ۳۱:‏۱-‏۱۸‏)‏ و اما یعقوب شنید که پسران لابان می‌گفتند:‏ «یعقوب همهٔ دارایی پدر ما را گرفته و از اموال پدرمان همهٔ این توانگری را به هم رسانیده است.‏» ۲ و یعقوب دریافت که لابان دیگر مانند گذشته به او نظر لطف ندارد.‏ ۳ آنگاه خداوند یعقوب را گفت:‏ «به سرزمین پدرانت و نزد خویشانت بازگرد و من با تو خواهم بود.‏» ۴ پس یعقوب فرستاده،‏ راحیل و لیَه را به صحرا،‏ به آنجا که گلهٔ او بود،‏ فرا خواند.‏ ۵ و به آنان گفت:‏ «دریافته‌ام که پدرتان مانند گذشته به من نظر لطف ندارد.‏ ولی خدای پدرم با من بوده است.‏ ۶ می‌دانید که با همهٔ توانم پدرتان را خدمت کرده‌ام،‏ ۷ با این همه پدر شما مرا فریب داده و ده بار مزد مرا تبدیل کرده است.‏ ولی خدا نگذاشت به من ضرری برساند.‏ ۸ اگر می‌گفت:‏ «خالدارها مزد تو باشند،‏» آنگاه همهٔ گله‌ها خالدار می‌زادند،‏ و اگر می‌گفت:‏ ‏«خط‌دارها مزد تو باشند،‏» آنگاه همهٔ گله‌ها خط‌دار می‌زادند.‏ ۹ این‌گونه،‏ خدا از احشام پدرتان گرفته به من داده است.‏ ۱۰ «در فصل جفت‌گیریِ گله،‏ یک بار در خوابی سر بلند کرده،‏ دیدم که بزهای نری که با گله جفت می‌شدند،‏ خط‌دار یا اَبلَق یا خالدار بودند.‏ ۱۱ آنگاه فرشتهٔ خدا در خواب به من گفت:‏ «یعقوب،‏» گفتم:‏ «لبیک!‏» ۱۲ گفت:‏ «سر خود را بلند کن و ببین که همهٔ بزهای نر که با گله جفت می‌شوند،‏ خط‌دار یا اَبلَق یا خالدارند،‏ زیرا من هرآنچه را که لابان با تو کرده است،‏ دیده‌ام.‏ ۱۳ مَنَم خدای بِیت‌ئیل،‏ آنجا که ستونی را مسح کردی و به من نذر نمودی.‏ اکنون برخیز و از این سرزمین به در آی و به سرزمین خویشان خود بازگرد.‏»» ۱۴ آنگاه راحیل و لیَه پاسخ داده،‏ وی را گفتند:‏ «آیا در خانهٔ پدر ما بهره یا میراثی برای ما باقی است؟‏ ۱۵ مگر او با ما همچون غریبه رفتار نمی‌کند؟‏ نه تنها ما را فروخته،‏ بلکه پول ما را نیز به تمامی خورده است.‏ ۱۶ بی‌گمان همهٔ ثروتی که خدا از پدرمان گرفته،‏ از آنِ ما و فرزندان ماست.‏ پس اکنون آنچه را که خدا به تو گفته است،‏ به جا آور.‏» ۱۷ آنگاه یعقوب برخاسته،‏ فرزندان و همسرانش را بر شتران سوار کرد،‏ ۱۸ و همهٔ احشام و همهٔ اموالی را که اندوخته بود،‏ یعنی احشامی را که در فَدّان‌اَرام به دست آورده بود،‏ به راه انداخت،‏ تا نزد پدر خود اسحاق به سرزمین کنعان برود.‏

۲۰-‏۲۶ آوریل

گنج‌هایی در کلام خدا | پیدایش ۳۲-‏۳۳

‏«آیا برای کسب برکت سخت می‌کوشید؟‏»‏

‏(‏پیدایش ۳۲:‏۲۴‏)‏ و یعقوب تنها ماند و مردی تا سپیده‌دم با او کشتی می‌گرفت.‏

ب۰۳‏-‏E‏ ۱۵/‏۸ ص ۲۵ ¶۳

آیا از ته دل یَهُوَه را می‌جویید؟‏

کتاب مقدّس پر از نمونهٔ اشخاصی است که سخت تلاش کرده‌اند تا یَهُوَه را بجویند.‏ یکی از این نمونه‌ها یعقوب بود که با تمام قوا با فرشته‌ای که بدنی انسانی گرفته بود تا صبح کشتی گرفت.‏ در نتیجه به یعقوب نام اسرائیل (‏یعنی «کسی که با خدا مبارزه می‌کند»)‏ داده شد،‏ زیرا «با خدا مبارزه کرد،‏» یا به‌عبارتی دیگر در برابر او از خود پشتکار،‏ تلاش بسیار و استقامت نشان داد.‏ آن فرشته یعقوب را برای تلاش فراوانش برکت داد.‏—‏پیدایش ۳۲:‏۲۴-‏۳۰‏.‏

‏(‏پیدایش ۳۲:‏۲۵،‏ ۲۶‏)‏ چون آن مرد دید که بر یعقوب چیره نمی‌شود،‏ بیخِ ران یعقوب را گرفت،‏ چنانکه بیخ ران او به هنگام کُشتی با آن مرد از جای در رفت.‏ ۲۶ آنگاه آن مرد گفت:‏ «بگذار بروم زیرا سپیده بردمیده است.‏» اما یعقوب پاسخ داد:‏ «تا مرا برکت ندهی نمی‌گذارم بروی.‏»‏

it‏-‏۲-‏E‏ ص ۱۹۰

لنگ شدن

لنگ شدن یعقوب.‏ وقتی یعقوب تقریباً ۹۷ ساله بود،‏ با فرشتهٔ خدا که بدنی انسانی به خود گرفته بود،‏ تمام شب را کشتی گرفت.‏ او توانست فرشتهٔ یَهُوَه را تا زمانی که از او برکت بگیرد،‏ نگه دارد.‏ حین کشتی گرفتن،‏ آن فرشته با لمس کردن بیخ ران یعقوب آن را از جای خود در آورد.‏ در نتیجه یعقوب از آن به بعد می‌لنگید.‏ (‏پی‍ ۳۲:‏۲۴-‏۳۲؛‏ هو ۱۲:‏۲-‏۴‏)‏ بدین شکل،‏ یعقوب هیچ وقت فراموش نکرد که هرچند ‹با فرشتهٔ خدا مبارزه کرد،‏› اما فرشتهٔ پرقدرت خدا را شکست نداده بود؛‏ یعقوب فقط به دلیل خواست و اجازهٔ خدا توانست با آن فرشته مبارزه کند و به این ترتیب ثابت کند که او برای گرفتن برکت از سوی خدا ارزش بسیاری قائل است.‏

‏(‏پیدایش ۳۲:‏۲۷،‏ ۲۸‏)‏ مرد از او پرسید:‏ «نام تو چیست؟‏» پاسخ داد:‏ «یعقوب.‏» ۲۸ آنگاه آن مرد گفت:‏ ‏«از این پس نام تو نه یعقوب بلکه اسرائیل خواهد بود،‏ زیرا با خدا و انسان مجاهده کردی و چیره شدی.‏»‏

it‏-‏۱-‏E‏ ص ۱۲۲۸

اسرائیل

۱)‏ اسرائیل نامی است که خدا به یعقوب که تقریباً ۹۷ ساله بود داد.‏ یعقوب در شب از رود یَبّوق گذشت تا برادرش عیسو را ببیند.‏ در راه با مردی کشتی گرفت؛‏ مردی که بعدها معلوم شد در واقع یک فرشته است.‏ (‏پی‍ ۳۲:‏۲۲-‏۳۱‏)‏ بعدها خدا نام جدید یعقوب یعنی اسرائیل را مجدّداً تأیید کرد و به این دلیل،‏ یعقوب تا زمان مرگش بارها اسرائیل خوانده شده است.‏ (‏پی‍ ۳۵:‏۱۰،‏ ۱۵؛‏ ۵۰:‏۲؛‏ ۱تو ۱:‏۳۴‏)‏ البته نام اسرائیل در متون کتاب مقدّس بیش از ۲۵۰۰ مرتبه به نوادگان یعقوب یعنی قوم اسرائیل اشاره دارد،‏ نه خود یعقوب.‏—‏خر ۵:‏۱،‏ ۲‏.‏

کندوکاو برای یافتن گوهرهای روحانی

‏(‏پیدایش ۳۲:‏۱۱‏)‏ تمنا اینکه مرا از دست برادرم،‏ از دست عیسو رهایی بخشی،‏ زیرا من از او می‌ترسم؛‏ مبادا بیاید و به من حمله آورد،‏ و به مادران و کودکان نیز.‏

‏(‏پیدایش ۳۲:‏۱۳-‏۱۵‏)‏ پس شب را در آنجا گذراند و از آنچه با خود داشت ارمغانی برای برادرش عیسو برگرفت:‏ ۱۴ دویست بز ماده و بیست بز نر و دویست میش و بیست قوچ و ۱۵ سی شتر شیرده با بچه‌هایشان و چهل گاو ماده و ده گاو نر و بیست الاغ ماده و ده الاغ نر.‏

ب۱۰ ۱۵/‏۶ ص ۲۲ ¶۱۰-‏۱۱

گفتگوی پر از فیض روابط را محکم می‌سازد

۱۰ سخنان پر از فیض و گفتگو در برقراری و حفظ روابط دوستانه بسیار مؤثر است.‏ در واقع هر کاری که در راه بهبود روابطمان با دیگران انجام دهیم،‏ می‌تواند گفتگو را برای حل مشکل راحت‌تر سازد.‏ اَعمالی دوستانه و صادقانه مانند کمک کردن،‏ هدیه دادن و مهمان‌نوازی راه را برای گفتگویی سالم باز می‌کند.‏ بدین شکل،‏ ممکن است با ریختن «اخگرهای آتش» بر سر شخص خصوصیات خوب او را شکوفا سازیم و راه را برای حل اختلافات باز کنیم.‏—‏روم ۱۲:‏۲۰،‏ ۲۱‏.‏

۱۱ یعقوب پَطرِیارْخ این موضوع را به خوبی درک کرده بود.‏ او که از غضب برادر دوقلوی خود عیسو هراسان بود به سرزمینی دوردست فرار کرد.‏ بعد از سال‌های بسیار یعقوب به کنعان بازگشت.‏ وقتی عیسو از بازگشت یعقوب مطلع شد،‏ بلافاصله با چهارصد مرد به دیدن او آمد.‏ یعقوب با شنیدن این خبر در دعا دست به دامن یَهُوَه شد.‏ سپس،‏ حیوانات فراوانی به عنوان هدیه برایش فرستاد.‏ آن هدایا در عیسو تأثیر گذاشت.‏ طرز فکر عیسو نسبت به یعقوب عوض شد و وقتی برادرش را دید به سوی او دوید و او را در آغوش کشید.‏—‏پیدا ۲۷:‏۴۱-‏۴۴؛‏ ۳۲:‏۶،‏ ۱۱،‏ ۱۳-‏۱۵؛‏ ۳۳:‏۴،‏ ۱۰‏.‏

‏(‏پیدایش ۳۳:‏۲۰‏)‏ و مذبحی در آنجا بر پا کرد و آن را اِل اِلوهی اسرائیل نامید.‏

it‏-‏۱-‏E‏ ص ۹۸۰

خدا،‏ خدای اسرائیل

یعقوب پس از رویارویی با فرشتهٔ خدا در فِنیئیل،‏ اسرائیل نام گرفت و پس از آشتی با برادرش عیسو در سُکّوت و بعدها شِکیم ساکن شد.‏ در شِکیم بود که یعقوب از پسران حمور قطعه زمینی را خریداری کرد و خیمهٔ خود را در آن برپا نمود.‏ (‏پی‍ ۳۲:‏۲۴-‏۳۰؛‏ ۳۳:‏۱-‏۴،‏ ۱۷-‏۱۹‏)‏ سپس «مذبحی در آنجا بر پا کرد و آن را اِل اِلوهی اسرائیل نامید؛‏» یعنی «خدا،‏ خدای اسرائیل.‏» (‏پی‍ ۳۳:‏۲۰‏،‏ پاورقی)‏ یعقوب با این نام‌گذاری خود را با اسم جدیدش معرفی کرد و بدین شکل قدردانی خود را بابت دریافت آن اسم و این که خدا او را به سلامت به سرزمین موعود هدایت کرده بود نشان داد.‏ این عبارت تنها یک مرتبه در نوشته‌های مقدّس به چشم می‌خورد.‏

خواندن کتاب مقدّس

‏(‏پیدایش ۳۲:‏۱-‏۲۱‏)‏ یعقوب راه خود را در پیش گرفت و فرشتگان خدا با او دیدار کردند.‏ ۲ چون یعقوب آنان را دید گفت:‏ «این است اردوی خدا!‏» پس آنجا را مَحَنایِم نامید.‏ ۳ یعقوب جلوتر از خود،‏ پیکهایی نزد برادرش عیسو به سرزمین سِعیر در منطقهٔ اَدوم فرستاد،‏ ۴ و به آنان دستور داد که:‏ «به سرورم عیسو چنین بگویید:‏ بنده‌ات یعقوب می‌گوید:‏ ”‏نزد لابان غربت گزیده و تا کنون درآنجا به سر برده‌ام.‏ ۵ گاوان و الاغان و گوسفندان و بزان،‏ و غلامان و کنیزان دارم.‏ فرستاده‌ام تا سرورم را آگاهی دهم،‏ و نظر لطف تو را جلب کنم.‏“‏» ۶ پیکها نزد یعقوب بازگشتند و گفتند:‏ «نزد برادرت عیسو رفتیم؛‏ اینک او به استقبال تو می‌آید،‏ و چهارصد مرد با او هستند.‏» ۷ یعقوب بسیار هراسان و مضطرب شده،‏ کسانی را که با وی بودند با گله‌ها و رمه‌ها و شتران به دو اردو تقسیم کرد.‏ ۸ زیرا گفت:‏ «اگر عیسو به یک اردو برسد و بدان حمله آورد،‏ اردوی دیگر می‌تواند بگریزد.‏» ۹ آنگاه یعقوب گفت:‏ «ای خدای پدرم ابراهیم و خدای پدرم اسحاق؛‏ ای خداوند که به من گفتی:‏ ”‏به سرزمین خود و نزد خویشانت بازگرد که بر تو احسان خواهم کرد،‏“‏ ۱۰ من ارزش این همه محبت و وفا را که به بندهٔ خود نشان داده‌ای،‏ ندارم.‏ زیرا تنها با همین چوب‌دستیِ خود از این اردن گذشتم،‏ ولی اکنون صاحب دو اردو شده‌ام.‏ ۱۱ تمنا اینکه مرا از دست برادرم،‏ از دست عیسو رهایی بخشی،‏ زیرا من از او می‌ترسم؛‏ مبادا بیاید و به من حمله آورد،‏ و به مادران و کودکان نیز.‏ ۱۲ ولی تو گفته‌ای:‏ ”‏بی‌گمان بر تو احسان خواهم کرد و نسل تو را همچون شنِ دریا خواهم ساخت که آنها را از کثرت نتوان شمرد.‏“‏» ۱۳ پس شب را در آنجا گذراند و از آنچه با خود داشت ارمغانی برای برادرش عیسو برگرفت:‏ ۱۴ دویست بز ماده و بیست بز نر و دویست میش و بیست قوچ و ۱۵ سی شتر شیرده با بچه‌هایشان و چهل گاو ماده و ده گاو نر و بیست الاغ ماده و ده الاغ نر.‏ ۱۶ او اینها را دسته دسته به دست خادمان خویش سپرد و به آنان گفت:‏ «جلوتر از من بروید و میان دسته‌ها فاصله بگذارید.‏» ۱۷ و نخستین را دستور داده،‏ گفت:‏ «چون برادرم عیسو به تو برسد و بپرسد:‏ ”‏از آنِ کیستی و به کجا می‌روی و اینها که پیش روی توست،‏ از آنِ کیست؟‏“‏ ۱۸ بگو:‏ ”‏اینها از آنِ بندهٔ تو یعقوب است،‏ و ارمغانی است که برای سرورم عیسو گسیل داشته است،‏ و اینک خود او نیز در عقب ماست.‏“‏» ۱۹ و به دوّمین و سوّمین و همهٔ آنان که از پس آن دسته‌ها در حرکت بودند،‏ دستور داده گفت:‏ «چون به عیسو برسید،‏ همین سخنان را به او بگویید.‏ ۲۰ و نیز بگویید:‏ ”‏اینک بنده‌ات یعقوب نیز در عقب ماست.‏“‏» زیرا گفت:‏ «با این ارمغانی که جلوتر از خود می‌فرستم او را نرم خواهم کرد؛‏ و پس از آن چون رویِ او را ببینم شاید مرا بپذیرد.‏» ۲۱ پس ارمغان یعقوب جلوتر از او رفت،‏ و او خود،‏ شب را در اردوگاه سپری کرد.‏

۲۷ آوریل‏–‏۳ مه

گنج‌هایی در کلام خدا | پیدایش ۳۴-‏۳۵

نتایج اسفناک معاشرت بد

‏(‏پیدایش ۳۴:‏۱‏)‏ و اما دینَه،‏ دختر لیَه،‏ که او برای یعقوب زاده بود،‏ برای دیدن دختران آن سرزمین بیرون رفت.‏

ب۹۷‏-‏E‏ ۱/‏۲ ص ۳۰ ¶۴

شهر شِکیم

مردان جوان شهر نسبت به دینَه که دوشیزه‌ای جوان بود و ظاهراً به‌تنهایی و مرتباً از آن شهر دیدن می‌کرد،‏ چه نظری داشتند؟‏ پسر حاکم آن شهر «دینَه را دید،‏ او را به‌زور گرفت و با وی همبستر شده،‏ او را خوار ساخت.‏» چرا دینَه با معاشرت با کنعانیان بی‌بندوبار خود را در خطر انداخت؟‏ شاید حس می‌کرد که به دخترانی همسن برای دوستی نیاز دارد یا شاید مانند بعضی از برادرانش خودسر و یکدنده بود.‏ این گزارش را در کتاب پیدایش بررسی کنید و سعی کنید اضطراب و شرمندگی یعقوب و لیه را که ناشی از نتیجهٔ اسفناک معاشرت بد دخترشان با اهالی شِکیم بود درک کنید.‏—‏پیدایش ۳۴:‏۱-‏۳۱؛‏ ۴۹:‏۵-‏۷‏.‏

‏(‏پیدایش ۳۴:‏۲‏)‏ چون شِکیم پسر حَمورِ حِوی،‏ که حاکم آن سرزمین بود،‏ دینَه را دید،‏ او را به‌زور گرفت و با وی همبستر شده،‏ او را خوار ساخت.‏

مح ص ۱۰۳ ¶۱۴

‏«از بی‌عفتی بگریزید»‏

۱۴ احتمالاً دِینَه هنگام دیدارش با شَکیم در فکر رابطهٔ جنسی با او نبود.‏ اما شَکیم که از لحاظ جنسی تحریک شده بود «او را بگرفت» و «بی‌عصمت ساخت.‏» حتی اگر دِینَه در آخرین لحظه سعی می‌کرد جلوی شَکیم را بگیرد،‏ تلاشش بی‌فایده می‌بود.‏ عمل شَکیم در نظر کنعانیان کاملاً عادی بود.‏ ظاهراً شَکیم بعد از آن عاشق دِینَه شد،‏ اما این احساسش عملی را که با دِینَه کرده بود،‏ توجیه نمی‌کرد.‏ ‏(‏پیدایش ۳۴:‏۱-‏۴ خوانده شود.‏)‏ در این ماجرا،‏ دِینَه تنها کسی نبود که صدمه دید.‏ تصمیم بد او در انتخاب دوست وقایعی را به دنبال داشت که لکهٔ ننگی شد بر کل خانوادهٔ یعقوب.‏—‏پیدایش ۳۴:‏۷،‏ ۲۵-‏۳۱؛‏ غَلاطیان ۶:‏۷،‏ ۸‏.‏

‏(‏پیدایش ۳۴:‏۷‏)‏ پسران یعقوب چون ماجرا را شنیدند بی‌درنگ از دشت بازگشتند.‏ آنان سخت برآشفته و خشمگین بودند،‏ زیرا شِکیم،‏ با همبستر شدن با دختر یعقوب،‏ کاری ننگین در اسرائیل کرده بود،‏ عملی که ناکردنی بود.‏

‏(‏پیدایش ۳۴:‏۲۵‏)‏ روز سوّم،‏ هنگامی که هنوز دردمند بودند،‏ دو تن از پسران یعقوب یعنی شمعون و لاوی،‏ برادران دینَه،‏ شمشیرهای خود را برگرفتند و به‌دور از هر خطر به شهر حمله کردند و همهٔ مردان شهر را کشتند.‏

ب۱۰ ۱/‏۱ ص ۲۹ ¶۱-‏۲

وقتی کسی ما را می‌رنجاند

اغلب،‏ کسانی در پی تلافی برمی‌آیند که می‌خواهند درد خود را تسکین دهند.‏ برای مثال،‏ در کتاب مقدّس می‌خوانیم پسران یعقوب وقتی شنیدند که شَکیم کنعانی به خواهرشان دِینَه تجاوز کرده است بسیار آزرده شده،‏ «خشم ایشان به شدّت افروخته شد.‏» (‏پیدایش ۳۴:‏۱-‏۷‏)‏ در نتیجه،‏ دو پسر یعقوب،‏ شمعون و لاوی،‏ برای گرفتن انتقام از شَکیم و خانواده‌اش توطئه چیدند.‏ آن‌ها با حیله داخل شهر شدند و شَکیم و تمام مردان شهر را کشتند.‏—‏پیدایش ۳۴:‏۱۳-‏۲۷‏.‏

آیا این کشتار مشکلات را حل کرد؟‏ خیر!‏ وقتی یعقوب از عمل پسرانش آگاه شد،‏ آن‌ها را سرزنش کرد و گفت:‏ «مرا به اضطراب انداختید،‏» چون مردم این سرزمین از ما نفرت خواهند کرد و متحد می‌شوند تا ما را نابود سازند.‏ (‏پیدایش ۳۴:‏۳۰‏)‏ بلی،‏ عمل انتقامجویانهٔ آن‌ها تأثیر منفی داشت چرا که باعث شده بود خانوادهٔ یعقوب نگران حملهٔ متقابل همسایگانشان باشند.‏ احتمالاً خدا برای جلوگیری از چنین اتفاقی به یعقوب دستور داد به نواحی بیت‌ئیل نقل مکان کنند.‏—‏پیدایش ۳۵:‏۱،‏ ۵‏.‏

کندوکاو برای یافتن گوهرهای روحانی

‏(‏پیدایش ۳۵:‏۸‏)‏ و دِبورَه دایهٔ رِبِکا مرد و او را زیر درخت بلوطی پایین بِیت‌ئیل دفن کردند.‏ پس آن را ’اَلون باکوت‘ نامیدند.‏

it‏-‏۱-‏E‏ ص ۶۰۰ ¶۴

دِبورَه

۱‏)‏ دِبورَه دایهٔ رِبِکا بود.‏ زمانی که رِبِکا خانهٔ پدر خود بِتوئیل را به قصد ازدواج با اسحاق به سوی فلسطین ترک کرد،‏ دِبورَه نیز همراه او رفت.‏ (‏پی‍ ۲۴:‏۵۹‏)‏ دِبورَه پس از سال‌ها خدمت در خانهٔ اسحاق،‏ احتمالاً پس از مرگ رِبِکا به اهل خانهٔ یعقوب پیوست.‏ ظاهراً حدود ۱۲۵ سال بعد از ازدواج رِبِکا با اسحاق،‏ دِبورَه مرد و زیر درخت بزرگی در بیت‌ئیل دفن شد.‏ نام «اَلون باکوت» که به آن درخت داده شد به معنی «درخت بزرگ گریه» می‌باشد و نشان می‌دهد که او برای یعقوب و خانواده‌اش عزیز بود.‏—‏پی‍ ۳۵:‏۸‏.‏

‏(‏پیدایش ۳۵:‏۲۲-‏۲۶‏)‏ در حین سکونت اسرائیل در آن سرزمین،‏ رِئوبین رفت و با بِلهَه،‏ مُتَعِهٔ پدرش،‏ همبستر شد و اسرائیل از آن آگاه گشت.‏ پسران یعقوب دوازده بودند.‏ ۲۳ پسران لیَه:‏ رِئوبین،‏ نخست‌زادهٔ یعقوب،‏ و شمعون و لاوی و یهودا و یِساکار و زِبولون.‏ ۲۴ پسران راحیل:‏ یوسف و بِنیامین.‏ ۲۵ پسران بِلهَه که ندیمهٔ راحیل بود:‏ دان و نَفتالی.‏ ۲۶ پسران زِلفَه که ندیمهٔ لیَه بود:‏ جاد و اَشیر.‏ اینانند پسران یعقوب که در فَدّان‌اَرام برای وی زاده شدند.‏

ب۱۷/‏۱۲ ص ۱۴

سؤالات خوانندگان

آیا همهٔ اجداد مسیح باید از حق نخست‌زادگی برخوردار می‌بودند؟‏

از توضیحاتی که در گذشته در برخی مقالات ما داده شده است،‏ می‌توان برداشت کرد که همهٔ اجداد مسیح باید از حق نخست‌زادگی برخوردار می‌بودند.‏ به نظر می‌رسید که این توضیحات با عبرانیان ۱۲:‏۱۶ هماهنگ است.‏ در این آیه آمده است که عیسو ‏‹امور مقدّس را بی‌ارزش شمرد› و «در عوضِ وعده‌ای غذا،‏ حق نخست‌زادگی خود را [به یعقوب] فروخت.‏»‏ در واقع از این آیه چنین استنباط می‌شد که وقتی یعقوب «حق نخست‌زادگی» را دریافت کرد،‏ جزو اجداد مسیح نیز شد.‏—‏مت ۱:‏۲،‏ ۱۶؛‏ لو ۳:‏۲۳،‏ ۳۴‏.‏

با این حال،‏ گزارشات کتاب مقدّس نشان می‌دهد که اجداد مسیح نباید لزوماً پسری نخست‌زاده در خانواده می‌بودند.‏ برخی از این گزارشات را در نظر بگیریم:‏

از ۱۲ پسر یعقوب (‏اسرائیل)‏ رِئوبین نخست‌زادهٔ او بود که لیَه او را به دنیا آورد.‏ یوسف،‏ نخستین پسر یعقوب از زن محبوبش،‏ راحیل بود.‏ وقتی رِئوبین مرتکب عملی غیراخلاقی شد،‏ حق نخست‌زادگی او به یوسف داده شد.‏ (‏پیدا ۲۹:‏۳۱-‏۳۵؛‏ ۳۰:‏۲۲-‏۲۵؛‏ ۳۵:‏۲۲-‏۲۶؛‏ ۴۹:‏۲۲-‏۲۶؛‏ ۱توا ۵:‏۱،‏ ۲‏)‏ با این حال،‏ مسیح نه از دودمان رِئوبین بود،‏ نه از دودمان یوسف،‏ بلکه از نسل یهودا،‏ پسر چهارم لیَه بود.‏—‏پیدا ۴۹:‏۱۰‏.‏

خواندن کتاب مقدّس

‏(‏پیدایش ۳۴:‏۱-‏۱۹‏)‏ و اما دینَه،‏ دختر لیَه،‏ که او برای یعقوب زاده بود،‏ برای دیدن دختران آن سرزمین بیرون رفت.‏ ۲ چون شِکیم پسر حَمورِ حِوی،‏ که حاکم آن سرزمین بود،‏ دینَه را دید،‏ او را به‌زور گرفت و با وی همبستر شده،‏ او را خوار ساخت.‏ ۳ او به دینَه دختر یعقوب دل بست و عاشق آن دختر شد و به وی سخنان دلآویز گفت.‏ ۴ و شِکیم به پدر خویش حَمور گفت:‏ «این دختر را برایم به زنی بگیر.‏» ۵ و اما یعقوب شنید که او دخترش دینَه را بی‌عصمت کرده است.‏ ولی پسرانش با احشام او در صحرا بودند؛‏ پس سکوت کرد تا ایشان بیایند.‏ ۶ و حَمور پدر شِکیم نزد یعقوب بیرون آمد تا با او سخن بگوید.‏ ۷ پسران یعقوب چون ماجرا را شنیدند بی‌درنگ از دشت بازگشتند.‏ آنان سخت برآشفته و خشمگین بودند،‏ زیرا شِکیم،‏ با همبستر شدن با دختر یعقوب،‏ کاری ننگین در اسرائیل کرده بود،‏ عملی که ناکردنی بود.‏ ۸ ولی حَمور به آنان گفت:‏ «پسرم شِکیم دلباختهٔ دختر شماست.‏ تمنا دارم او را به پسرم به زنی دهید.‏ ۹ با ما وصلت کنید؛‏ دختران خویش را به ما بدهید و دختران ما را برای خود بستانید.‏ ۱۰ با ما ساکن شوید و این سرزمین در اختیار شما خواهد بود.‏ در آن ساکن شوید و داد وستد کنید و املاک حاصل نمایید.‏» ۱۱ شِکیم نیز به پدر و برادران دینَه گفت:‏ «نظر لطف بر من افکنید و هرآنچه به من بگویید،‏ خواهم داد.‏ ۱۲ هر اندازه شیربها و پیشکش که از من بخواهید،‏ هر چه بگویید خواهم داد.‏ فقط این دختر را به زنی به من بدهید.‏» ۱۳ اما پسران یعقوب،‏ به شِکیم و پدرش حَمور با مکر پاسخ دادند،‏ زیرا خواهرشان دینَه را بی‌عصمت کرده بود.‏ ۱۴ پس به آنان گفتند:‏ «این کار را نمی‌توانیم کرد که خواهرمان را به مردی بدهیم که ختنه نشده است.‏ این برای ما ننگ است.‏ ۱۵ تنها به این شرط خواهیم پذیرفت که شما نیز همچون ما بشوید،‏ و هر ذکوری در میان شما ختنه شود.‏ ۱۶ آنگاه دخترانمان را به شما خواهیم داد و دخترانتان را برای خود خواهیم ستاند؛‏ و با شما ساکن شده،‏ با شما یک قوم خواهیم شد.‏ ۱۷ ولی اگر سخن ما را نپذیرید و ختنه نشوید،‏ دخترمان را برگرفته،‏ از اینجا خواهیم رفت.‏» ۱۸ سخن ایشان،‏ در نظر حَمور و در نظر پسرش شِکیم پسندیده آمد.‏ ۱۹ و آن جوان،‏ که در خانهٔ پدر از همه گرامی‌تر بود،‏ در انجام این امر درنگ نکرد زیرا به دختر یعقوب دل باخته بود.‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی