مرجعهای کتاب شجاع باش و از خدا پیروی کن بخش ۳
فصل ۴۱
«از دید خدا درستکار بودند»
ک-بینش «بدون کموکاست» ¶۲
بدون کموکاست
در کتاب مقدّس کلمهٔ «بیعیب،» یا در بعضی جاها عبارت «بدون کموکاست» وقتی برای توصیف شخصی به کار میرود، مفهوم نسبی دارد. ایّوب در سختیهایش، از برخورد یَهُوَه خدای قادر مطلق نسبت به وفاداران تصوّر اشتباهی داشت. (ایّوب ۹:۲۰-۲۲) زَکَریا پدر یحیای تعمیددهنده، موقع شنیدن پیام یَهُوَه از طریق جبرائیل، از خود ایمان نشان نداد. (لوقا ۱:۱۸-۲۰) با این وجود، ایّوب و زَکَریا بیعیب محسوب میشدند، چون از دید یَهُوَه با وجود ناکاملی وفاداریشان را حفظ کردند.—ایّوب ۱:۱؛ لوقا ۱:۶.
ک-بینش «جبرائیل» ¶۲-۳
جبرائیل
در کتاب مقدّس به اسم دو فرشتهٔ وفادار اشاره میشود؛ میکائیل و جبرائیل. جبرائیل تنها فرشتهٔ وفاداری است که بدن انسانی گرفت و اسمش را گفت. او دو بار به دانیال ظاهر شد. این فرشته بار اول «در سومین سال سلطنت بِلشَصَّرِ پادشاه» نزدیک رودخانهٔ اولای، مفهوم رؤیای مربوط به بز نر و قوچ را به دانیال توضیح داد. (دانیال ۸:۱، ۱۵-۲۶) بار دوم «در اولین سال سلطنت داریوش» از نسل مادها، پیشگویی «۷۰ هفته» را به دانیال گفت. (دانیال ۹:۱، ۲۰-۲۷) همچنین جبرائیل به زَکَریای کاهن ظاهر شد و این خبر خوش را داد که او و همسر سالخوردهاش اِلیزابِت به زودی صاحب پسری خواهند شد؛ یعنی یحیای تعمیددهنده. (لوقا ۱:۱۱-۲۰) بعد از آن، به مریم نامزد یوسِف گفت: «سلام به تو، ای کسی که خیلی مورد لطف خدا قرار گرفتهای. یَهُوَه با توست.» او به مریم خبر داد که بهزودی پسری به دنیا میآورد و باید اسمش را عیسی بگذارد. آن فرشته همین طور گفت که عیسی، ‹پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. یَهُوَه خدا تخت پادشاهی جدّش داوود را به او خواهد داد و سلطنتش هیچ وقت به پایان نخواهد رسید.›—لوقا ۱:۲۶-۳۸.
از گزارشات کتاب مقدّس در مورد جبرائیل سه چیز یاد میگیریم. اول این که او فرشتهای است با مقام بالا که «در حضور خدا میایستد.» دوم این که یَهُوَه از او استفاده میکرد تا پیامهایی ویژه را به خادمانش اعلام کند. (لوقا ۱:۱۹، ۲۶) سوم، معنی اسم جبرائیل، شخصی توانمند است و واژهای که در زبان اصلی برای توصیف او آمده، هماهنگ با معنی اسم اوست.—دانیال ۸:۱۵.
ک-بینش «یحیی» ¶۱
یحیی
معادل این اسم در زبان اصلی یِهوحانان است و معنی آن این است که: «یَهُوَه لطف نشان داده است؛ یَهُوَه با مهربانی رفتار کرده است.»
نکاتی از کتاب لوقا
۱:۶۲—آیا زَکَرِیّا تنها قدرت تکلّم را از دست داده بود یا ناشنوا هم شده بود؟ زَکَرِیّا تنها قدرت تکلّم را از دست داده بود. این که دیگران به او «اشاره کردند» تا نظرش را در مورد نام پسر بدانند به این معنی نیست که قدرت شنوایی نیز از او سلب شده بود. به احتمال قوی زَکَرِیّا آنچه همسرش در مورد نام پسرشان گفت شنیده بود و احتمالاً مردم با اشاره یا حرکتی نظر او را در مورد آن نام جویا شدند. همچنین از این که تنها گفته شده است ‹دهان و زبان او باز گشت› میتوان نتیجه گرفت که او شنواییاش را از دست نداده بود.—لوقا ۱:۱۳، ۱۸-۲۰، ۶۰-۶۴.
‹او شما را قوی خواهد ساخت›—چطور؟
۱۰ یَهُوَه از برادران و خواهرانمان برای تقویت ما استفاده میکند. وقتی در سختیها قرار میگیریم یا انجام مسئولیتهایمان برایمان سنگین است، آنها میتوانند ‹باعث دلگرمی ما شوند.› (کول ۴:۱۰، ۱۱) ما مخصوصاً در «سختیها» به دوستان خوب نیاز داریم. (امث ۱۷:۱۷) هنگامی که ضعیف هستیم، همایمانانمان میتوانند از لحاظ جسمی، عاطفی و روحانی به ما کمک کنند. توجه کنید که مریم مادر عیسی چطور از دیگران قوّت گرفت.
۱۱ مریم به قدرت نیاز داشت. تصوّر کنید وقتی جبرائیل فرشته به مریم مسئولیت سنگینی سپرد، او چقدر سردرگم شده بود. با این که مریم ازدواج نکرده بود، آن فرشته به او گفت که باردار خواهد شد. او هیچ تجربهای در بزرگ کردن فرزند نداشت، ولی باید از پسری مراقبت میکرد که مسیح موعود میشد. او هنوز باکره بود و باید به نامزد خود یوسِف میگفت که باردار است؛ کاری که بسیار سخت بود.—لو ۱:۲۶-۳۳.
۱۲ مریم برای انجام مسئولیت سنگینش از چه طریق نیروی لازم را دریافت کرد؟ او از دیگران درخواست کمک کرد؛ مثلاً از جبرائیل خواست که توضیحات بیشتری در مورد مسئولیتش به او بدهد. (لو ۱:۳۴) سپس او به «ناحیهٔ کوهستانی» یهودیه سفر کرد تا خویشاوند خود اِلیزابِت را ملاقات کند. آن سفر برایش خیلی مفید بود. اِلیزابِت، مریم را تحسین کرد و با الهام یَهُوَه در مورد پسری که در رَحِمش بود، پیشگویی کرد. (لوقا ۱:۳۹-۴۵ خوانده شود.) مریم گفت که یَهُوَه ‹با بازوی خود قدرتمندانه عمل کرده است.› (لو ۱:۴۶-۵۱) یَهُوَه از طریق جبرائیل و اِلیزابِت مریم را تقویت کرد.
۱۳ شما هم میتوانید مثل مریم از همایمانانتان قدرت بگیرید. داسوری خواهری از بولیوی به قدرت نیاز داشت. وقتی پدرش به خاطر ابتلا به یک بیماری علاجناپذیر بستری شد، داسوری میخواست که همیشه کنار او باشد. (۱تیمو ۵:۴) انجام این کار راحت نبود. او میگوید: «خیلی وقتها فکر میکردم که دیگر نمیتوانم ادامه دهم.» داسوری از دیگران کمک نخواسته بود. او میگوید: «من نمیخواستم مزاحم خواهران و برادران شوم. با خودم فکر کردم ‹یَهُوَه قدرت لازم را به من میدهد.› اما بعد متوجه شدم که با گوشهگیری سعی میکنم مشکلم را به تنهایی حل کنم.» (امث ۱۸:۱) داسوری تصمیم گرفت که مشکلش را با چند نفر از دوستانش در میان بگذارد. او میگوید: «نمیتوانم کمکی را که همایمانانم به من کردند توصیف کنم. آنها غذا به بیمارستان میآوردند و آیاتی تسلّیبخش از کتاب مقدّس با من در میان میگذاشتند. چه حس خوبی است که بدانیم تنها نیستیم. ما به یک خانوادهٔ بزرگ تعلّق داریم که مشتاقانه به ما کمک میکنند، با ما گریه میکنند و در سختیها کنار ما هستند.»
۱۴ روش دیگری که یَهُوَه به شما قدرت میدهد از طریق پیران جماعت است. یَهُوَه از این هدیهها برای تقویت شما استفاده میکند. (اشع ۳۲:۱، ۲) پس وقتی که احساس اضطراب میکنید میتوانید نگرانیهایتان را با پیران جماعت در میان بگذارید و کمک آنها را بپذیرید. یَهُوَه از این طریق شما را تقویت میکند.
فصل ۴۲
با شجاعت مسئولیت سنگینی را پذیرفت
بیدا ۴/۱۱ ص ۱۱ ¶۴-۵
کتابی قابل اعتماد—قسمت ۶
کتاب مقدّس به اتفاقات مهم روم باستان اشاره میکند. در این کتاب در مورد زمان تولّد عیسی آمده: «در آن روزها، آگوستوس قیصر فرمان داد که همهٔ مردم در قلمروی امپراتوریاش نامنویسی شوند. (این اولین نامنویسی بود و در زمان کورینیوس، فرماندار سوریه انجام شد.) همهٔ مردم برای نامنویسی به شهر خودشان رفتند.»—لوقا ۲:۱-۳.
تاسیتوس تاریخنگار رومی و یوسفوس تاریخنگار یهودی، هر دو در نوشتههایشان به کورینیوس اشاره کردهاند. به علاوه، یک سند قدیمی در کتابخانهٔ بریتانیا وجود دارد که نشان میدهد حاکمان رومی دستور نامنویسی تابعانشان را دادند. در آن سند آمده: «از آنجا که وقت نامنویسی رسیده است، اگر شهروندی به هر دلیل دور از زادگاهش زندگی میکند، واجب است به شهر خودش برگردد.»
«در دل خود به آنها میاندیشید»
۴ یوسف و مریم تنها کسانی نبودند که به بیتلِحِم میرفتند. آگوستوس، امپراتور روم فرمان داده بود که تمامی اهالی امپراتوریاش باید برای سرشماری به شهرهای خود بروند. یوسف با شنیدن این فرمان چه کرد؟ کتاب مقدّس میگوید: «یوسف نیز از شهر ناصرهٔ جلیل رهسپار بیتلِحِم، زادگاه داوود شد، زیرا از نسل و خاندان داوود بود.»—لو ۲:۱-۴.
۵ فرمان امپراتورِ روم این بار اتفاقی نبود. حدود ۷۰۰ سال پیش از آن، کتاب مقدّس پیشگویی کرده بود که مسیح در شهر بیتلِحِم متولّد خواهد شد. در آن زمان، شهری به نام بیتلِحِم در ۱۱ کیلومتری ناصره وجود داشت. اما این پیشگویی دقیقاً نام شهری را که مسیح در آن متولّد میشد، مشخص میکرد. آن شهر «بیتلَحَمِ اَفْراته» بود. (میکاه ۵:۲ خوانده شود.) مسافرانی که میخواستند از ناصره به این شهر کوچک بروند، بایستی حدود ۱۵۰ کیلومتر راه کوهستانی را از طریق سامره طی میکردند. این همان شهری بود که یوسف به آنجا فرا خوانده شده بود، زیرا اجداد او و همسرش از دودمان داوود پادشاه بودند.
۶ چرا ممکن بود مریم پیش خود فکر کند که این سفر، سفری سخت و طاقتفرساست و لزومی ندارد که از تصمیم یوسف حمایت کند؟ به احتمال قوی اوایل پاییز بود؛ فصل گرما رفتهرفته به پایان میرسید و بارش بارانهای پاییزی آغاز میشد. از این گذشته بیتلِحِم از سطح دریا بیش از ۷۶۰ متر ارتفاع داشت و یوسف و مریم باید در اواخر سفرشان از مناطق مرتفع عبور میکردند. همچنین وضعیت مریم احتمالاً ایجاب میکرد که در راه بیشتر استراحت کنند. از این رو سفرشان طولانیتر میشد. مریم شاید میخواست که در روزهای آخر بارداریاش در دیار خود باشد؛ جایی که خانواده و دوستانش بتوانند زمانی که دردهای زایمان شروع میشود به او یاری رسانند. در چنین موقعیتی بیشک مریم نیاز به شجاعت داشت تا بتواند یوسف را در این سفر همراهی کند.
۷ با این که این سفر سخت و طاقتفرسا بود، در گزارش لوقا آمده است که مریم به همراه یوسف برای «نامنویسی» رهسپار بیتلِحِم شد. لوقا همچنین اشاره کرد که مریم «در عقد» یوسف بود. (لو ۲:۴، ۵، مژده برای عصر جدید) این امر بر تصمیمات مریم تأثیری بسزا داشت. او همسرش را سرپرست خانواده میدانست و با حمایت از تصمیمات او یار و مددکارش بود. مریم با میل و رغبت این نقش الٰهی خود را پذیرفت. از این رو حاضر شد هر سختیای را به جان بخرد و از شوهرش اطاعت کند. بدین شکل ایمانش را نشان داد.
نکاتی از کتاب لوقا
۲:۳۵—این که ‹در قلب مریم شمشیری فرو خواهد رفت› به چه معنی بود؟ این عبارت به رنج و اندوهی اشاره داشت که مریم به خاطر عیسی متحمّل میشد. زیرا اکثریت مردم او را به عنوان مسیح نمیپذیرفتند و مرگ دردآوری نیز در انتظارش بود.—یوحنّا ۱۹:۲۵.
میخواهیم نزد چه کسی شناخته شویم؟
۱۴ آیا مریم به دلیل این که وفادارانه از عیسی مراقبت کرد و او را بزرگ کرد، برکات دیگری نیز یافت؟ بله. یَهُوَه برخی از اعمال و سخنان مریم را در کلام خود آورده است. ظاهراً مریم در طول سه سال و نیم خدمت عیسی نمیتوانست در کنار او باشد. شاید به این دلیل که بیوهزن بود و باید در ناصره میماند. با این که او افتخار همراهی عیسی را در این مدت نداشت، اما هنگام مرگ عیسی کنارش بود. (یو ۱۹:۲۶) بعدها نیز پیش از این که شاگردان عیسی در پِنتیکاست با روحالقدس پر شوند، مریم همراه شاگردان عیسی در اورشلیم بود. (اعما ۱:۱۳، ۱۴) احتمالاً او نیز در کنار دیگر شاگردان با روحالقدس پر شد. اگر چنین باشد، مریم تا به ابد در آسمان در کنار عیسی خواهد بود. به راستی چه پاداش فوقالعادهای برای خدمت وفادارانهٔ مریم!
از مریم چه یاد میگیریم؟
به غیر از تولّد و دوران کودکی عیسی، در انجیلها به مریم زیاد اشاره نمیشود. با این حال میدانیم مریم و یوسِف حداقل شش فرزند دیگر داشتند. شاید این موضوع باعث تعجب شما شود. توجه کنید انجیلها در این زمینه چه میگویند.
مریم این افتخار را داشت که پسر خدا را در رحمش حمل کند و یوسِف هم برای این افتخار ارزش قائل بود. به این دلیل همان طور که در مَتّی ۱:۲۵ آمده: «یوسِف با مریم همخواب نشد تا این که مریم پسرش را به دنیا آورد.» عبارت «تا این که» در این آیه نشان میدهد که یوسِف و مریم بعد از تولّد عیسی، مثل هر زن و شوهری با هم رابطهٔ جنسی داشتند. در گزارش انجیلها آمده که مریم و یوسِف صاحب پسران و دختران شدند. یعقوب، یوسِف، شَمعون و یهودا برادران ناتنی عیسی بودند. همین طور آن زوج حداقل دو دختر داشتند.—مَتّی ۱۳:۵۵، ۵۶.
مریم یک زن روحانی بود. با این که طبق شریعت، زنان مجبور نبودند که در عید پِسَح شرکت کنند، مریم هر سال همراه یوسِف برای برگزاری این جشن به اورشلیم سفر میکرد. (لوقا ۲:۴۱) با این که مسیر رفت و برگشت نزدیک به ۳۰۰ کیلومتر بود، یوسِف و مریم همیشه بچههای کوچکشان را با خود میبردند. بدون شک این سفرها، موقعیتی بود که خانواده کنار هم شاد باشند.
امروزه خیلی از خواهران از نمونهٔ خوب مریم سرمشق میگیرند. آنها با ازخودگذشتگی تلاش میکنند که با بهکارگیری اصول کتاب مقدّس همسر و مادر خوبی باشند. این خواهران از خود صبر، پایداری و فروتنی زیادی نشان میدهند. آنها با تعمّق بر نمونهٔ مریم، به جای خواستههای خودشان، خدمت به یَهُوَه را در اولویت قرار میدهند. آنها بدون شک مثل مریم میدانند که خدمت به خدا همراه همسر و فرزندانشان، روابط خانوادگی را محکم میکند و به اتحاد آن کمک میکند.
فصل ۴۳
از عهدهٔ مسئولیتی مهم برآمد
سؤالات خوانندگان
علاوه بر آن شجرهنامههایی که این دو نگارنده به قلم آوردند، تفاوت دارند. مَتّی دودمان یوسف را دنبال کرده است و نشان میدهد که عیسی به عنوان پسرخواندهٔ یوسف حق داشت که وارث قانونی تخت پادشاهی داوود باشد. چرا میتوان چنین گفت؟ زیرا یوسف از نسل سلیمان پسر داوود پادشاه بود. (مت ۱:۶، ۱۶) اما لوقا دودمان مریم را دنبال کرده است و نشان میدهد که عیسی «بر حسب جسم» از نسل داوود بود و حق داشت که وارث تخت پادشاهی باشد. (روم ۱:۳، پاورقی) چرا؟ زیرا مریم از نسل ناتان پسر داوود پادشاه بود. (لو ۳:۳۱) چرا لوقا در این شجرهنامه نگفته است که مریم دختر هالی بود؟ دلیل آن این است که در آن زمان نام مردان در شجرهنامههای رسمی ثبت میشد. از این رو همه میدانستند وقتی که لوقا گفت «یوسف پسر هالی» است، منظورش این بود که او داماد یا به اصطلاح پسر هالی است.—لو ۳:۲۳.
ب۰۳ ۱۵/۱۲ ص ۵ ¶۵
درسهایی از یوسِف و مریم
یوسِف تا متولّد شدن عیسی از داشتن رابطهٔ جنسی با مریم خودداری کرد. (مَتّی ۱:۲۵) برای زوجی که تازه ازدواج کرده بودند این میتوانست سخت باشد. اما از قرار معلوم آنها نمیخواستند هیچ سوءتفاهمی در مورد هویت پدر بچه پیش آید. چه نمونهٔ خوبی از خویشتنداری! یوسِف برای موضوعات روحانی بیشتر از تمایلات طبیعیاش ارزش قائل بود.
پدری محافظ، مسئول و پراستقامت
۱۵ آنان زندگیای ساده و در عین حال دشوار داشتند. کتاب مقدّس یوسف را نجّار میخواند. نجّار به کسی گفته میشد که به اشکال مختلف با چوب کار میکرد؛ کارهایی همچون برش الوارها، حمل آنها، همچنین آماده کردن الوارها برای ساختن ساختمان، قایق، پلهای کوچک، درشکه، چرخ، یوغ و بسیاری ابزارهای کشاورزی. (مت ۱۳:۵۵) انجام دادن این کارها، مستلزم کار سخت بدنی بود. در آن زمان، نجّارها اغلب در جلوی خانهٔ سادهشان یا در اتاقی مجاور منزلشان کار میکردند.
۱۶ یوسف ابزار بسیاری داشت که شاید برخی از آنها از پدرش به او رسیده بود. این ابزار، احتمالاً عبارت بودند از گونیا، شاغول، گچ برای خط کشیدن، تبرچه، ارّه، تیشه، چکش، پتک چوبی، قلم و متهای که با جلو و عقب بردن کمانی به گردش در میآمد. همچنین، یوسف از میخهایی که احتمالاً چندان ارزان نبود و از انواع چسبها استفاده میکرد.
۱۷ میتوان عیسی را در سن کودکی تصوّر کرد که محو تماشای کار کردن پدرخواندهاش میشد. به هر حرکت او چشم میدوخت. بیشک در بحر شانههای پهن و بازوهای عضلانی او میرفت. همچنین مهارتی که در دستها و ذکاوتی که در چشمانش بود. شاید یوسف به عیسی نشان داده بود که چگونه با استفاده از پوست خشکشدهٔ ماهی، کارهای کوچکی همچون صاف کردن سطح چوب را انجام دهد. حتماً تفاوت میان چوبهای مختلف، همچون چوب درخت انجیر، بلوط یا زیتون را به او توضیح داده بود.
۱۸ عیسی، همچنین میدید که همان دستهای پرقدرت که درختی را قطع میکرد، الوارها را میبرید و قطعات چوب را در هم جا میداد، با نرمی و مهربانی بسیار او و همچنین مادر و برادران و خواهرانش را نوازش میکرد و به آنان آرامش خاطر میبخشید. آری، یوسف و مریم فرزندان دیگری نیز داشتند. آنان غیر از عیسی حداقل ۶ فرزند دیگر داشتند. (مت ۱۳:۵۵، ۵۶) یوسف برای امرار معاش خانوادهاش باید سخت کار میکرد.
ب۱۷/۷ ص ۱۳ ¶۸، پاورقی
«با کسانی که گریانند، گریه کنید»
۸ به طور حتم، عیسی نیز در دوران نوجوانی، برخی از اعضای خانواده و آشنایانش را از دست داده بود. به نظر میرسد زمانی که عیسی هنوز بسیار جوان بود پدرخواندهاش یوسف درگذشت. تصوّر کنید که عیسی با آن قلب دلسوز و مهربانش، در سنین نوجوانی یا زمانی که حدوداً ۲۰ ساله بود، باید غم و اندوه مرگ عزیزش را تحمّل میکرد. به علاوه دیدن سوگواری مادر و برادران و خواهرانش نیز بر غم او میافزود.
[پاورقی]
در کتاب مقدّس آخرین باری که به یوسف اشاره شد، زمانی بود که عیسی ۱۲ سال داشت. هنگامی که عیسی در اولین معجزهاش آب را به شراب تبدیل کرد و حتی در وقایع بعد از آن، هیچ اشارهای به یوسف نشده است. به علاوه زمانی که عیسی بر تیر شکنجه اعدام میشد مسئولیت نگهداری از مادرش را به یوحنای رسول سپرد؛ در حالی که اگر یوسف زنده بود چنین نمیکرد.—یو ۱۹:۲۶، ۲۷.
آیا «آمادهٔ اطاعت» هستید؟
۹ بسیاری از مردم موافقند که به دولتها نیاز دارند و معتقدند که باید از بعضی از قوانینی که «مقامات دولتی» تعیین میکنند اطاعت کنند، اما شاید نخواهند از قوانینی که مطابق میلشان نیست یا به نظرشان منصفانه نیست اطاعت کنند. (روم ۱۳:۱) پرداخت مالیات را در نظر بگیرید. یکچهارم از کسانی که در یک کشور اروپایی از آنها نظرسنجی شد، معتقد بودند که «اگر قانون مالیاتی به نظرشان منصفانه نیست، لزومی ندارد که آن را رعایت کنند.» پس جای تعجب نیست که شهروندان آن کشور فقط دوسوم مالیاتی را که باید بدهند پرداخت میکنند.
۱۰ کتاب مقدّس نشان میدهد که دولتها باعث رنج انسانها میشوند، تحت کنترل شیطان هستند و به زودی نابود میشوند. (مز ۱۱۰:۵، ۶؛ جا ۸:۹؛ لو ۴:۵، ۶) اما همین طور میگوید که ‹اگر کسی با آنها مخالفت کند، در واقع با خدا و ترتیبات او مخالفت کرده است.› یَهُوَه اجازه داده است که حکومتها برای حفظ نظم و امنیت وجود داشته باشند و از ما انتظار دارد که مطیع آنها باشیم. بنابراین ما باید حق آنها را ادا کنیم؛ از جمله مالیات، حرمت و اطاعت. (روم ۱۳:۱-۷) ممکن است بعضی از قوانین به نظر ما نامعقول، غیرمنصفانه یا سخت باشد، اما ما از یَهُوَه اطاعت میکنیم. او از ما میخواهد تا جایی که قوانین دولتی مخالف قوانین خدا نباشد مطیع آنها باقی بمانیم.—اعما ۵:۲۹.
۱۱ ما میتوانیم از یوسِف و مریم درس بگیریم. آنها حاضر بودند حتی وقتی که سخت بود از مقامات دولتی اطاعت کنند. (لوقا ۲:۱-۶ خوانده شود.) آنها در آخرین ماه بارداری مریم با تصمیم سختی روبرو شدند. آگوستوس که حاکم امپراتوری روم بود مردم را برای سرشماری به زادگاهشان فراخواند. یوسِف و مریم باید مسیری کوهستانی به مسافت ۱۵۰ کیلومتر را به طرف بیتلِحِم طی میکردند. آن سفر مخصوصاً برای مریم سخت بود. آنها احتمالاً نگران سلامتی مریم و طفلی که در رَحِم داشت بودند. اگر مریم در طول سفر زایمان میکرد، چه میشد؟ او مسیح موعود را در رَحِم خود حمل میکرد. آیا این دلیل موجهی بود تا از آن قانون دولتی نافرمانی کنند؟
۱۲ یوسِف و مریم اجازه ندادند که نگرانیها باعث شود آن قانون را رعایت نکنند. یَهُوَه آنها را به خاطر اطاعتشان برکت داد. مریم به سلامتی به بِیتلِحِم رسید، فرزند خود را به دنیا آورد و در تحقق پیشگوییهای کتاب مقدّس نقش داشت!—میکا ۵:۲.
۱۳ وقتی ما از مقامات دولتی اطاعت میکنیم به خودمان و دیگران فایده میرسانیم. چطور؟ برای مثال ما به خاطر تخلّف از قوانین مجازات نمیشویم. (روم ۱۳:۴) اطاعت ما میتواند تأثیر مثبتی در دید مقامات دولتی نسبت به شاهدان یَهُوَه داشته باشد. مثلاً سالها پیش در نیجریه چند سرباز وارد یک سالن جماعت شدند و به دنبال کسانی میگشتند که برای عدم پرداخت مالیات تظاهرات میکردند. اما مسئول سربازان از آنها خواست که از آنجا بیرون بروند و گفت: «شاهدان یَهُوَه همیشه مالیات خود را پرداخت میکنند.» هر بار که قوانین را رعایت میکنیم شهرت قوم خدا حفظ میشود و ممکن است در زمانی دیگر به همایمانانمان کمک کند.—مت ۵:۱۶.
۱۴ شاید ما همیشه تمایل نداشته باشیم از قوانین اطاعت کنیم. یوآنا خواهری از آمریکا میگوید: «اطاعت برای من خیلی سخت بود، چون مقامات دولتی در حق بعضی از اعضای خانوادهام بیعدالتی کرده بودند.» با وجود این یوآنا بسیار تلاش کرد تا طرز فکرش را تغییر دهد. اول، از خواندن پیامهای شبکههای اجتماعیای که احساسات منفی نسبت به مقامات دولتی ایجاد میکرد اجتناب کرد. (امث ۲۰:۳) دوم، در دعا از یَهُوَه کمک خواست تا به جای این که امیدش به عوض شدن حکومت باشد، به او توکّل کند. (مز ۹:۹، ۱۰) سوم، مقالاتی را در نشریاتمان در رابطه با بیطرفی خواند. (یو ۱۷:۱۶) یوآنا میگوید که اطاعت از مقامات و احترام به آنها باعث شده «آرامشی توصیف نشدنی» داشته باشد.
فصل ۴۴
‹هیچ کس بزرگتر از او نبوده›
آیا میدانستید که . . .
عیسی و یحیای تعمیددهنده چه نسبتی با هم داشتند؟
▪ بعضیها معتقدند که عیسی و یحیی فامیل نزدیک بودند. دلیل این اعتقاد ترجمههای مختلف از لوقا ۱:۳۶ است. در بعضی از ترجمهها آمده که اِلیزابِت مادر یحیی، و مریم مادر عیسی فامیل نزدیک بودند. اما این ترجمهها دقیق نیستند.
طبق یک واژهنامهٔ کتاب مقدّس، کلمهٔ یونانیای که در این آیه استفاده شده، در واقع نسبت مریم و اِلیزابِت را مشخصاً نشان نمیدهد، بلکه فقط میگوید که «خویشاوند» بودند. پس چرا بعضیها معتقدند که عیسی و یحیی فامیل نزدیک بودند؟ طبق یک دانشنامه، این باور بر اساس کتابهای مذهبیای است که تحت الهام خدا نوشته نشدند.
پس نمیدانیم عیسی و یحیی دقیقاً چه نسبتی داشتند، اما میدانیم حداقل فامیل بودند.
آیا یحیای تعمیددهنده حقیقتاً وجود داشته است؟
در انجیلها به مردی به نام یحیای تعمیددهنده اشاره میشود که در منطقهٔ یهودیه در مورد پادشاهی خدا موعظه میکرد. اما آیا گزارشات تاریخی نیز صحّت این امر را تأیید میکنند؟ بیایید این موضوع را بررسی کنیم:
● کتاب مقدّس میگوید: «یحیای تعمیددهنده به بیابان یهودیه آمد و در آنجا موعظه میکرد. او میگفت: ‹توبه کنید؛ زیرا پادشاهی آسمانها نزدیک شده است.›» (مَتّی ۳:۱، ۲) آیا میتوان درستی این موضوع را ثابت کرد؟ بله.
تاریخنگاری به نام فلاویوس یوسفوس که در قرن اول میلادی زندگی میکرد، در کتاب خود به مردی به نام «یحیی معروف به تعمیددهنده» اشاره کرد که «یهودیان را به درستکاری و تقوا و تعمید ترغیب میکرد.»—«تاریخ باستانی یهود، کتاب هجدهم.»
● کتاب مقدّس توضیح میدهد که یحیی، هیرودیس آنتیپاس را که فرماندار جلیل و پیریه بود سرزنش کرد. هیرودیس ادعا میکرد که مانند یهودیان تحت شریعت موسی است. یحیی از هیرودیس به دلیل ازدواج با هیرودیا، همسر برادر ناتنی خود مورد انتقاد قرار داد. (مَرقُس ۶:۱۸) منابعی جز کتاب مقدّس نیز صحّت این موضوع را ثابت میکند.
به گفتهٔ یوسفوس تاریخنگار، آنتیپاس «عاشق هیرودیا شد» و «بیشرمانه مسئلهٔ ازدواج را با او پیش کشید.» هیرودیا پذیرفت و از شوهر خود جدا شد و با آنتیپاس ازدواج کرد.
● کتاب مقدّس میگوید که ‹مردم اورشلیم، همچنین تمامی اهالی یهودیه و نواحی اطراف رود اردن نزد یحیی میآمدند و در رود اردن به دست او تعمید میگرفتند.›—مَتّی ۳:۵، ۶.
یوسفوس نیز این گفته را تأیید کرد و نوشت که مردم به صورت «گروهی» به دیدن یحیی میرفتند و «از موعظههای او بسیار تحت تأثیر قرار میگرفتند.»
بنابراین واضح است یوسفوس تاریخنگار که در قرن اول میلادی میزیست یقین داشت که یحیای تعمیددهنده وجود داشته است. ما هم میتوانیم چنین باوری داشته باشیم.
ک-بینش «روح» ¶۶۰
روح
منظور از روح، نیرویی است که به شخص انگیزه میدهد و او را به عمل یا صحبت وا میدارد. کتاب مقدّس در مورد یوشَع میگوید که برای انجام وظیفهاش ‹روحیهٔ مناسبی داشت› (اعداد ۲۷:۱۸، پاورقی) و در مورد کالیب میخوانیم که نسبت به اکثر اسرائیلیانی که از گزارش ۱۰ جاسوس دلسرد شدند، او «روحیهٔ دیگری» داشت. (اعداد ۱۴:۲۴) ایلیا هم مردی بود که با غیرت، یَهُوَه را خدمت میکرد. اِلیشَع که قرار بود جایگزینش شود، به او گفت: «خواهش میکنم سهمی دو برابر از روحی که خدا به تو داده به من برسد.» (۲پادشاهان ۲:۹، ۱۵) یحیای تعمیددهنده هم مثل ایلیا غیرت زیادی در خدمت نشان داد، به همین دلیل پیامش روی دیگران تأثیرگذار بود. در مورد او آمده: «با قدرت و روحیهٔ ایلیا پیشاپیش خدا خواهد رفت.» (لوقا ۱:۱۷) ملکهٔ سَبا وقتی ثروت و حکمت سلیمان پادشاه را دید تا حدّی شگفتزده شد که به اصطلاح ‹روحی [نَفَسی] در او باقی نماند.› (۱پادشاهان ۱۰:۴، ۵، پاورقی.) روح یک شخص همین طور میتواند ‹برانگیخته› شود (۱تواریخ ۵:۲۶؛ عِزرا ۱:۱، ۵؛ حَجّای ۱:۱۴؛ با جامعه ۱۰:۴ مقایسه شود)، میتواند «آشفته و پریشان» شود (پیدایش ۴۱:۸؛ دانیال ۲:۱، ۳؛ اعمال ۱۷:۱۶)، ‹آرام شود› (داوران ۸:۳)، غمگین و ناراحت شود (ایّوب ۷:۱۱؛ مزمور ۱۴۲:۲، ۳؛ با یوحنا ۱۱:۳۳؛ ۱۳:۲۱ مقایسه شود)، همین طور میتواند «تازه» شود. (پیدایش ۴۵:۲۷، ۲۸؛ اِشَعْیا ۵۷:۱۵، ۱۶؛ ۱قُرِنتیان ۱۶:۱۷، ۱۸؛ ۲قُرِنتیان ۷:۱۳؛ با ۲قُرِنتیان ۲:۱۳ مقایسه شود.)
یحیای تعمیددهنده چه کسی بود؟
شرح حال: عیسی گفت که «بزرگتر از یحیای تعمیددهنده از مادر زاده نشده است، اما در پادشاهی آسمانها کوچکترها نیز از او بزرگترند.» (مَتّی ۱۱:۱۱) یحیی نه تنها یک پیامبر بلکه یک «پیامآور» بود، پس هیچ یک از خادمان خدا که قبل از او زندگی میکردند نمیتوانستند بزرگتر از او باشند. عیسی همچنین گفت که یحیی در پادشاهی آسمان نخواهد بود. این پیامبر وفادار قبل از این که راه را به سوی زندگی در آسمان باز کند، از دنیا رفت. (عبرانیان ۱۰:۱۹، ۲۰) با این حال یَهُوَه تحت پادشاهی خدا در بهشت روی زمین تا ابد زندگی خواهد کرد.—مزمور ۳۷:۲۹؛ لوقا ۲۳:۴۳.
یحیای تعمیددهنده الگویی در حفظ شادی
آیا دوست دارید در جماعت مسئولیتی خاص به شما واگذار شود که در حال حاضر امکانپذیر نیست؟ شاید مسئولیتی باشد که اکنون به مبشّر دیگری واگذار شده است. یا شاید مسئولیتی باشد که در گذشته از آن برخوردار بودهاید، اما اکنون به دلیل کهولت سن، بیماری، وضعیت بد اقتصادی یا مسئولیتهای خانوادگی، دیگر قادر به انجام آن نیستید. یا شاید به دلیل تغییرات سازمان، باید از مسئولیتی که مدتها بر عهدهٔ شما بود دست میکشیدید. دلیل آن هر چه باشد، شاید فکر کنید که اکنون به اندازهای که دلتان میخواهد به یَهُوَه خدمت نمیکنید. قابل درک است که در چنین شرایطی گاه احساس یأس و دلسردی کنید. اما چگونه میتوانید چنین احساسات منفیای را از خود دور کنید و شادی خود را حفظ نمایید؟
با بررسی نمونهٔ یحیای تعمیددهنده، میآموزیم که چگونه میتوانیم شادی خود را حفظ نماییم. یحیی از مسئولیتهای فوقالعادهای در خدمت به یَهُوَه برخوردار بود. اما اتفاقی برایش افتاد که احتمالاً انتظارش را نداشت. او احتمالاً تصوّرش را نمیکرد که دوران حبسش طولانیتر از مدت خدمتش شود. با این حال، او تا پایان عمر، شادی خود را حفظ کرد. اما چه چیز در این رابطه به او کمک کرد؟ وقتی ما دلسرد میشویم، چگونه میتوانیم همچون یحیی شادی خود را حفظ نماییم؟
خدمتی شادیبخش
در بهار سال ۲۹ میلادی، یحیی به عنوان کسی که راه را برای مسیح هموار میساخت، خدمت خود را آغاز کرد. او چنین موعظه میکرد: «توبه کنید؛ زیرا پادشاهی آسمانها نزدیک شده است.» (مت ۳:۲؛ لو ۱:۱۲-۱۷) بسیاری به پیام او واکنش مثبت نشان دادند. مردم از نقاط دور میآمدند و به پیامش گوش میدادند. در نتیجه بسیاری توبه کردند و تعمید گرفتند. او همچنین با شجاعت به رهبران مذهبی ریاکار هشدار داد که اگر تغییر نکنند، مورد داوری قرار خواهند گرفت. (مت ۳:۵-۱۲) نقطهٔ عطف خدمت او در پاییز سال ۲۹ میلادی بود یعنی زمانی که عیسی را تعمید داد. از آن زمان به بعد، یحیی مردم را به پیروی از عیسی که مسیح موعود بود هدایت میکرد.—یو ۱:۳۲-۳۷.
عیسی دربارهٔ نقش منحصربهفرد یحیی گفت: «بزرگتر از یحیای تعمیددهنده از مادر زاده نشده است.» (مت ۱۱:۱۱) بدون شک، یحیی بابت برکاتی که نصیبش شده بود بسیار شاد بود. امروزه نیز بسیاری همچون یحیی از برکات فراوانی برخوردارند. نمونهٔ برادری به نام تِری را در نظر بگیرید. او و همسرش ساندرا بیش از ۵۰ سال در خدمت تماموقت هستند. تِری میگوید: «مسئولیتها و افتخارات زیادی داشتهام. افتخاراتی همچون پیشگامی، خدمت در بیتئیل، خدمت به عنوان پیشگام ویژه، سرپرست حوزه و سرپرست ناحیه. اکنون نیز دوباره به عنوان پیشگام ویژه مشغول به خدمت هستم.» دریافت مسئولیت در سازمان یَهُوَه واقعاً شادیآور است. اما هنگام روبرویی با تغییرات، باید همچون یحیی تلاش کنیم که شادی خود را حفظ نماییم.
حفظ روحیهٔ قدردانی
یحیی شادیاش را حفظ کرد، زیرا همواره بابت افتخاراتش قدردان بود. برای مثال، پس از تعمید عیسی، شمار پیروان یحیی کاهش یافت، در حالی که به پیروان عیسی افزوده میشد. از این رو، شاگردان یحیی با نگرانی به او گفتند: ‹او اکنون تعمید میدهد و همه نزد او میروند.› (یو ۳:۲۶) یحیی پاسخ داد: «عروس به داماد تعلّق دارد. اما وقتی دوست داماد کنار داماد میایستد و به سخنانش گوش میدهد، از شنیدن صدای داماد بسیار شاد میشود. پس شادی من نیز کامل شده است.» (یو ۳:۲۹) یحیی قصد نداشت با عیسی رقابت کند. او فکر نمیکرد که اهمیت خدمت عیسی، تمام کارهایش را بیارزش ساخته است. او همواره شادیاش را حفظ کرد، زیرا میدانست «دوست داماد» است.
دیدگاه یحیی باعث شد که علیرغم محدودیتها، همواره شادیاش را حفظ کند. برای مثال، یحیی از زمان تولّدش نذیره بود و به یَهُوَه وقف شده بود. از این رو، هرگز نباید به شراب لب میزد. (لو ۱:۱۵) عیسی با اشاره به زندگی سادهٔ یحیی گفت که او «نه میخورَد و نه مینوشد.» در حالی که عیسی و شاگردانش همچون دیگران زندگی میکردند و چنین محدودیتی نداشتند. (مت ۱۱:۱۸، ۱۹) به علاوه، یحیی قدرت انجام معجزه را نداشت. در حالی که میدانست به برخی از شاگردان عیسی، منجمله کسانی که در گذشته شاگرد خودش بودند، چنین قدرتی داده شده بود. (مت ۱۰:۱؛ یو ۱۰:۴۱) اما یحیی بجای تمرکز بر چنین موضوعاتی، همواره با غیرت بر مسئولیتی که یَهُوَه به او داده بود تمرکز میکرد.
اگر ما نیز برای مسئولیتی که یَهُوَه به ما واگذار کرده است ارزش قائل شویم میتوانیم شادی خود را حفظ کنیم. تِری که پیش از این به او اشاره شد میگوید: «همیشه بر مسئولیتی که به من داده میشد تمرکز میکردم.» او با اشاره به سالهایی که در خدمت تماموقت بوده است میگوید: «نه تنها پشیمان نیستم بلکه خاطرات فوقالعادهای از آن سالها دارم.»
در واقع، انجام هر مسئولیتی که به ما واگذار میشود، همکاری با یَهُوَه خداست. (۱قر ۳:۹) اگر ما همواره بر این امر تعمّق کنیم، شادیمان در خدمت به یَهُوَه بیشتر میشود. برای مثال، اگر همواره از شیئی ارزشمند بادقت نگهداری کنیم، هرگز از زیبایی و ارزش آن کاسته نمیشود. به طور مشابه، اگر همواره بر افتخار همکاری با یَهُوَه تعمّق کنیم، هرگز از شادیمان در خدمت به او کاسته نمیشود. همچنین ازخودگذشتگیهایمان را با ازخودگذشتگیهای دیگران مقایسه نخواهیم کرد. به علاوه، هرگز مسئولیتهایمان را کمارزشتر از مسئولیتهای دیگران نخواهیم دید.—غلا ۶:۴.
تمرکز بر امور روحانی
یحیی میدانست که خدمتش دائمی نیست. (یو ۳:۳۰) با این حال، احتمالاً به پایان رسیدن خدمتش برایش غیرمنتظره بود. در سال ۳۰ میلادی که حدود شش ماه از تعمید عیسی میگذشت، هیرودیس پادشاه یحیی را به زندان انداخت. با این حال، او همچنان آنچه را که درست بود بیان میکرد. (مرق ۶:۱۷-۲۰) یحیی چگونه توانست علیرغم این مشکلات شادیاش را حفظ کند؟ او همواره بر امور روحانی تمرکز میکرد.
یحیی در زندان گزارشاتی دربارهٔ گسترش خدمت عیسی دریافت کرد. (مت ۱۱:۲؛ لو ۷:۱۸) او اطمینان داشت که عیسی همان مسیح موعود است و به مقام پادشاهی خواهد رسید. اما شاید چنین سؤالاتی در ذهن داشت: ‹عیسی چگونه میخواهد تمام آنچه را که نوشتههای مقدّس دربارهٔ او میگوید، به انجام رساند؟ آیا در آیندهای نزدیک پادشاهیاش را آغاز میکند؟ آیا به عنوان پادشاه مرا از زندان آزاد میکند؟› یحیی که میخواست به پاسخ سؤالاتش دربارهٔ عیسی پی ببرد، دو نفر از شاگردانش را نزد او فرستاد تا چنین بپرسند: «آیا تو همان کسی هستی که منتظر آمدنش بودیم یا باید منتظر شخصی دیگر باشیم؟» (لو ۷:۱۹) مطمئناً وقتی آنان بازگشتند، یحیی بادقت به گفتههای آنان دربارهٔ معجزات شفابخش عیسی گوش داد. آنان به یحیی گفتند که عیسی به او چنین پاسخ داد: «نابینایان بینا میشوند، لنگان راه میروند، جذامیان پاک میگردند، ناشنوایان شنوا میشوند، مردگان برخیزانده میشوند و به فقیران بشارت داده میشود.»—لو ۷:۲۰-۲۲.
بدون شک یحیی با شنیدن گزارش شاگردانش تقویت شد. گفتههای آنان تأیید کرد که عیسی پیشگوییهایی را که دربارهٔ مسیح شده بود به تحقق میرساند. با این که عیسی باعث آزادی یحیی از زندان نشد، یحیی میدانست که خدمتش بیهوده نبوده است. از این رو، علیرغم شرایطش، شادی خود را حفظ کرد.
اگر ما نیز همچون یحیی بر امور روحانی تمرکز کنیم میتوانیم همواره با بردباری و شادی پایدار بمانیم. (کول ۱:۹-۱۱) بدین منظور میتوانیم کتاب مقدّس را مطالعه و بر آن تعمّق کنیم. به این شکل، اطمینان مییابیم که هیچ یک از زحماتمان در خدمت به یَهُوَه بیهوده نیست. (۱قر ۱۵:۵۸) ساندرا میگوید: «هر روز یک باب از کتاب مقدّس را میخوانم. این امر کمکم میکند که به یَهُوَه نزدیکتر شوم و بر او تمرکز کنم، نه بر خودم.» ما همچنین میتوانیم بر فعالیتهای سازمان تمرکز کنیم، زیرا باعث میشود که بر خودمان تمرکز نکنیم. ساندرا در ادامه میگوید: «تماشای برنامهٔ ماهانهٔ شاهدان یَهُوَه کمکم کرده است که خود را به سازمان یَهُوَه نزدیکتر حس کنم و شادیام را در خدمت حفظ نمایم.»
یحیی در مدت کوتاه خدمتش، با «روح و قدرت ایلیّا» به دیگران موعظه کرد. او مانند ایلیّا «انسانی بود با احساساتی همچون ما.» (لو ۱:۱۷؛ یعقو ۵:۱۷) اگر ما نیز همچون یحیی روحیهٔ قدردانی را در خود پرورش دهیم و بر امور روحانی تمرکز کنیم، در هر شرایطی میتوانیم با شادی به خدمتمان ادامه دهیم.
فصل ۴۵
«من یک آدم گناهکارم»
ک-بینش «شکار و ماهیگیری» ¶۶-۷
شکار و ماهیگیری
ماهیگیری: برای یهودیان، ماهیگیری فقط یک سرگرمی نبود، بلکه شغلشان بود. ماهیگیران از تور، قلاب، نیزه و چوب ماهیگیری استفاده میکردند. (ایّوب ۴۱:۱، ۷؛ حِزْقیال ۲۶:۵، ۱۴؛ حَبَقوق ۱:۱۵، ۱۷؛ مَتّی ۱۷:۲۷) آنها معمولاً شبها ماهیگیری میکردند. تور ماهیگیری را از قایق به دریا میانداختند، بعد تورِ پر از ماهی را تا ساحل میکشاندند یا آن را در قایق خالی میکردند. بعد ماهیها را از هم سوا میکردند، یعنی آنهایی که طبق شریعت پاک بودند را نگه میداشتند و بقیه را دور میانداختند. (مَتّی ۱۳:۴۷، ۴۸؛ لوقا ۵:۵-۷؛ یوحنا ۲۱:۶، ۸، ۱۱) ماهیگیرانی که از ساحل ماهیگیری میکردند احتمالاً از تور کوچکتری استفاده میکردند.
ماهیگیری کار پرزحمتی بود. این کار نیاز به قدرت فیزیکی زیادی داشت، مخصوصاً وقتی باید تورِ پر از ماهی را از آب بیرون میکشیدند (یوحنا ۲۱:۶، ۱۱) یا باید برخلاف جهت باد پارو میزدند. (مَرقُس ۶:۴۷، ۴۸) بعضی وقتها ماهیگیران کل شب زحمت میکشیدند و هیچ ماهیای نمیگرفتند. (لوقا ۵:۵؛ یوحنا ۲۱:۳) بعد، آنها باید تورهایشان را خشک و ترمیم میکردند.—حِزْقیال ۴۷:۱۰؛ مَتّی ۴:۲۱.
یَهُوَه را صخرهٔ خود بسازید
۱۱ بعد از بررسی خصوصیات صخرهمانند یَهُوَه، توجه کنید که ما چطور میتوانیم این خصوصیات را در خودمان پرورش دهیم. وقتی در این زمینه تلاش کنیم، جماعتمان را بیشتر تقویت میکنیم. برای مثال عیسی شَمعون را کیفا نامید که پِطرُس هم ترجمه میشود و به معنای «صخره» است. (یو ۱:۴۲) منظور عیسی این بود که پِطرُس باعث تسلّی و تقویت برادران و خواهران در جماعت میشود. پیران جماعت به «سایهٔ صخرهای بزرگ» تشبیه شدهاند، چون از کسانی که در جماعت هستند محافظت میکنند. (اشع ۳۲:۲) البته وقتی همهٔ برادران و خواهران از خصوصیات صخرهمانند یَهُوَه سرمشق بگیرند، کل جماعت فایده میبرد.—افس ۵:۱.
«بروید و از مردمِ همهٔ قومها شاگرد بسازید»
۳ آیا شاگردان عیسی باید جایی مستقر میشدند و منتظر میماندند که دیگران نزد آنان بیایند؟ به هیچ وجه! عیسی پس از رستاخیز، خطاب به صدها شاگردش چنین گفت: «پس بروید و از مردمِ همهٔ قومها شاگرد بسازید، آنان را . . . تعمید دهید و به آنان تعلیم دهید که هر آنچه به شما فرمان دادهام به عمل آورند.» (مت ۲۸:۱۹، ۲۰) در این فرمان انجام چهار فعالیت از شاگردان عیسی خواسته شده است، سه فعالیت عبارتند از شاگردسازی، تعمید و تعلیم دادن. اما مطابق فرمان عیسی نخستین فعالیت یا قدمی که باید برداشت، چیست؟ او فرمانش را چنین آغاز کرده است: «بروید.» یکی از محققان کتاب مقدّس در مورد این آیه میگوید: «رفتن، وظیفهٔ هر شخص ایماندار است، حال چه رفتن به آن طرف خیابان باشد چه آن طرف اقیانوس.»—مت ۱۰:۷؛ لو ۱۰:۳.
۴ آیا گفتهٔ عیسی برای موعظهٔ خبر خوش به فعالیتی سازماندهیشده اشاره دارد یا به تلاش شخصی پیروانش؟ از آنجا که تنها یک نفر نمیتواند نزد «همهٔ قومها» برود مسلّم است که برای انجام این فعالیت نیاز به افراد بسیار و سازماندهی آنان است. عیسی به شاگردانش که ماهیگیر بودند، گفت که «صیاد انسان» خواهند شد. (مَتّی ۴:۱۸-۲۲ خوانده شود.) شیوهای که عیسی برای صید مد نظر داشت، این نبود که یک ماهیگیر به تنهایی با قلاب ماهیگیری و طعمهای بر سر آن راحت بنشیند و منتظر شود که ماهیای بر قلاب بیفتد. خیر، بلکه منظور عیسی از صید، استفاده از تور ماهیگیری بود که نیاز به هماهنگی افراد بسیار و تلاش سخت آنان است.—لو ۵:۱-۱۱.
«آیا به من بیشتر از اینها محبت داری؟»
۲ عیسی مسیح پس از این که صبحانهای برای آنان فراهم کرد، به شَمعون پِطرُس رو کرد و گفت: «شَمعون، پسر یوحنا آیا به من بیشتر از اینها محبت داری؟» پِطرُس علاقهٔ زیادی به ماهیگیری داشت. بنابراین به نظر میرسد که عیسی با مطرح کردن این سؤال میخواست بداند که چه چیز برای پِطرُس اولویت دارد. آیا پِطرُس به ماهی و ماهیگیری بیش از عیسی و تعالیمش علاقه داشت؟ پِطرُس در پاسخ گفت: «بله سَرور، میدانی که دوستت دارم.» (یو ۲۱:۱۵) مطمئناً پِطرُس هماهنگ با پاسخش عمل کرد. او از آن زمان به بعد با مشغول ماندن در کار شاگردسازی یکی از ستونهای جماعت مسیحی در قرن اول شد و به این شکل علاقه و محبتی را که به مسیح داشت، ثابت کرد.
او در هر سختی و آزمایشی وفادار ماند
فصل ۲۲
پِطرُس هیجانزده و نگران به چهرهٔ شنوندگانِ عیسی چشم دوخته بود. آنان در کنیسهٔ کَفَرناحوم به دور هم جمع شده بودند. پِطرُس از اهالی این شهر بود و تا چندی پیش در سواحل شمالی دریای جلیل به شغل ماهیگیری مشغول بود. بسیاری از دوستان، بستگان و همکارانش در همین شهر زندگی میکردند. بیشک پِطرُس مشتاق بود، اهالی شهر در مورد پادشاهی خدا از بزرگترین معلّم درسهایی بیاموزند و همانند پِطرُس به شور و شعف آیند. اما از قرار معلوم چنین نشد.
۲ بسیاری، دیگر به شنیدن گفتههای عیسی راغب نبودند. برخی در مقابل پیام او دست به شِکوه و شکایت زدند. اما چیزی که بیشتر از همه پِطرُس را نگران و مشوّش میساخت، رفتار شاگردان عیسی بود. در چهرههای آنان شادی و شوق موج نمیزد. دیگر از آموختن سخنان عیسی به شور و شعف نمیآمدند و از شنیدن حقیقت شاد نمیگشتند. آنان ناراحت و عصبانی بودند، حتی دلخور و رنجیده خاطر شدند. برخی بیپروا گفتند که سخنان عیسی انزجارآمیز و ناخوشایند است. آنان دیگر به گفتههای عیسی توجهی نکردند، کنیسه را ترک نمودند و از پیروی عیسی دست کشیدند.—یوحنا ۶:۶۰، ۶۶ خوانده شود.
۳ پِطرُس و سایر رسولانِ عیسی با شرایط سخت و ناگواری روبرو بودند. پِطرُس نیز سخنان عیسی را به درستی درک نکرده بود. اما متوجه شد از آنجایی که شنوندگان عیسی سخنانش را واضح و روشن درک نکردهاند، ناراضیاند. پِطرُس در این شرایط چه کرد؟ این نخستین باری نبود که وفاداری او به عیسی در بوتهٔ آزمایش قرار میگرفت و مطمئناً آخرین بار نیز نبود. بیایید در ادامه ببینیم که ایمانِ پِطرُس چگونه به او کمک کرد تا با سختیها و مشکلات روبرو شود و وفاداری خود را به عیسی حفظ کند.
حفظ وفاداری، زمانی که دیگران وفاداریشان را زیر پا گذاشتند
۴ پِطرُس اغلب از کارهای عیسی متعجب میشد. بارها و بارها، گفتار و اعمال استادش بر خلاف انتظار مردم بود. یک روز پیش از سخنان عیسی در کنیسهٔ کَفَرناحوم، او با معجزه هزاران نفر را غذا داد. مردم در مقابل، خواستند که او را پادشاه سازند. اما عیسی عملی غیرمنتظره انجام داد. او به شاگردانش گفت که سوار قایق شوند و از آنجا دور گردند و به طرف کَفَرناحوم حرکت کنند. همچنان که شاگردانش در شب با قایق روی دریا حرکت میکردند، دریای جلیل توفانی شد. عیسی بار دیگر با عمل خود آنان را متعجب ساخت. او روی آب راه رفت. در اینجا بود که عیسی به پِطرُس درسی مهم در خصوص ایمان داد.
۵ صبح روز بعد عیسی و شاگردانش متوجه شدند که گروهی از مردم، دریای جلیل را دور زدهاند و به دنبال آنان آمدهاند. از قرار معلوم، مردم مشتاق بودند که عیسی با معجزهای دیگر برایشان غذا تهیه کند، اما تشنهٔ یافتن تعالیم الٰهی نبودند. عیسی آنان را به خاطر این طرز فکر نادرست سرزنش کرد. (یو ۶:۲۵-۲۷) او در کنیسهٔ کَفَرناحوم، به گفتههای خود ادامه داد و بار دیگر برخلاف انتظار مردم درسی حیاتی، اما دشوار به آنان داد.
۶ قصد عیسی این بود که مردم پی ببرند که نقش او چیست؛ نقش او این بود که با زندگی و مرگ خود حیات ابدی را برای همهٔ انسانها میسر سازد، نه این که تنها برای مردم غذا و خوراک فراهم کند. از این رو، عیسی با تشبیهی خود را با مَن مقایسه کرد؛ مَن نانی بود که خدا در زمان موسی از آسمان برای قوم اسرائیل فراهم میکرد. برخی با شنیدن این سخن عیسی، با او مخالفت کردند. سپس عیسی با استفاده از تشبیهی پرقدرت به آنان توضیح داد که باید از جسم و خون او بخورند تا به زندگی ابدی دست یابند. درست در همین لحظه بود که مخالفتها شدّت گرفت. برخی گفتند: «این تعلیم سخت است، چه کسی میتواند آن را بپذیرد؟» در نتیجه، بسیاری از شاگردان عیسی دیگر او را پیروی نکردند.—یو ۶:۴۸-۶۰، ۶۶.
۷ پِطرُس در این موقعیت چه کرد؟ او نیز سخنان عیسی را به درستی درک نکرد. او حتی پی نبرده بود که عیسی باید کشته شود تا خواست خدا انجام پذیرد. اما آیا پِطرُس نیز همانند آن شاگردان، سطحیبین و بیثبات بود و عیسی را ترک کرد؟ خیر. چه تفاوت مهمی بین پِطرُس و آنان بود؟
۸ عیسی رو به ۱۲ رسول خود کرد و گفت: «آیا شما نیز میخواهید بروید؟» (یو ۶:۶۷) با این که عیسی همهٔ آنان را مخاطب قرار داد، اما پِطرُس بود که به سؤال عیسی پاسخ داد. او اغلب چنین رفتاری داشت، زیرا احتمالاً از سایر رسولان مسنتر بود. به هر حال میتوان اطمینان داشت که او در مقایسه با آنان با صراحت بیشتری، نظر و عقاید خود را بیان میکرد و در کمتر موقعیتی بود که نظرات خود را بیان نکند. در این موقعیت، نظر و عقیدهاش بهیادماندنی و دلنشین بود. او چنین گفت: «سَرور ما، نزد که برویم؟ سخنان حیات جاویدان نزد توست.»—یو ۶:۶۸.
۹ آیا این گفتهٔ پِطرُس برای شما دلنشین و دلگرمکننده نیست؟ از آنجا که او ایمانی قوی داشت، توانست خصوصیتی بس پرارزش را در خود پرورش دهد. این خصوصیت وفاداری بود. پِطرُس تشخیص داده بود که یَهُوَه تنها از طریق عیسی انسانها را نجات میدهد. همچنین او پی برده بود که عیسی با تعالیم و گفتههایش در خصوص پادشاهی خدا، نجات انسانها را میسر میسازد. پِطرُس به خوبی میدانست که حتی اگر درک موضوعی برای او دشوار میبود، تنها از طریق عیسی میتواند رضایت خدا و زندگی ابدی را بیابد.
۱۰ آیا شما نیز چنین نظری دارید؟ بسیاری در دنیای امروز ادعا میکنند که عیسی را دوست دارند، اما متأسفانه در سختیها و آزمایشهای زندگی به او وفادار نمیمانند. برای این که به عیسی وفادار بمانیم، باید همچون پِطرُس به تعالیم او بنگریم. حتی اگر این تعالیم بر خلاف انتظار یا خواستههایمان باشد، ما باید آن را بیاموزیم، مفهوم آن را درک کنیم و در زندگی خود به کار گیریم. تنها با ثابت کردن وفاداریمان به عیسی، میتوانیم زندگی ابدی را به دست آوریم؛ زندگیای که عیسی برای ما میخواهد.—مزمور ۹۷:۱۰ خوانده شود.
پِطرُس پند و اصلاح را پذیرفت و وفادار ماند
۱۱ پس از آن زمان پرمشغله، عیسی به همراه رسولان و برخی از شاگردانش پیاده عازم سفری به سوی شمال سرزمین موعود شد. در سر حد شمالی این سرزمین، قلّهٔ پوشیده از برف کوه حرمون گاه از سطح آبهای آبی دریای جلیل نیز مشخص بود. آنان راه پرفرازی را به طرف روستاهای نزدیک قیصریهٔ فیلیپُس پیش گرفتند. همچنان که آنان به سفر خود ادامه میدادند ارتفاع کوه حرمون نمایان و نمایانتر میشد. در موقعیتی دلپذیر و زیبا که آنان میتوانستند قسمت اعظم سرزمین موعود را به طرف جنوب ببینند، عیسی سؤالی مهم از پیروانش کرد.
۱۲ عیسی از شاگردانش پرسید: «مردم میگویند من که هستم؟» میتوان تصوّر کرد که پِطرُس به چشمان ژرفبین عیسی نگاه کرد و دوباره محبت استادش، قدرت استدلال و هوش سرشار او را حس نمود. عیسی میخواست بداند که برداشت مخاطبانش از دیدهها و شنیدههایشان در خصوص او چیست. در پاسخ به سؤال عیسی، شاگردانش برخی از نظرات نادرست مردم را در مورد هویت او عنوان کردند. اما عیسی میخواست پی ببرد که آیا نزدیکترین پیروانش نیز همان دیدگاه را دارند. به این منظور از آنان پرسید: «شما چه؟ شما مرا که میدانید؟»—لو ۹:۱۸-۲۰.
۱۳ این بار نیز پِطرُس بیدرنگ پاسخ داد. او با سخنانی واضح و رسا برداشتِ خود و سایر شاگردان را چنین بیان کرد: «تویی مسیح، پسر خدای زنده!» میتوان تصوّر کرد که عیسی با لبخندی گرم و پرمحبت پِطرُس را تحسین کرد. او به پِطرُس یادآور شد که این واقعیت را نه یک انسان، بلکه یَهُوَه خدا بر صادقدلان و باایمانان آشکار ساخته است. پِطرُس توانست به یکی از مهمترین واقعیاتی که یَهُوَه خدا از آن پرده گشوده بود، پی ببرد. او دریافت که عیسی، مسیح موعود است.—مَتّی ۱۶:۱۶، ۱۷ خوانده شود.
۱۴ در پیشگوییای از کتاب مقدّس، مسیح سنگی خوانده شده است که معماران آن را رد کردند. (مز ۱۱۸:۲۲؛ لو ۲۰:۱۷) عیسی با در نظر داشتن این پیشگویی نشان داد که یَهُوَه خدا، جماعتی را بر این سنگ یا صخره بنا میکند؛ یعنی همان مسیح که پِطرُس به هویت او پی برد. در این جماعت، عیسی مسئولیتهای مهمی را به پِطرُس واگذار کرد. برخی میپندارند که پِطرُس در میان رسولان از مقام و جایگاهی برتر برخوردار بود. اما عیسی او را بر سایر رسولان برتر نساخت، بلکه به او مسئولیتهایی واگذار کرد. او به پِطرُس «کلیدهای پادشاهی آسمان» را عطا فرمود. (مت ۱۶:۱۹) پِطرُس وظیفه داشت که با استفاده از این کلیدها، درِ امید را به روی سه گروه مختلف از انسانها باز کند تا آنان بتوانند به پادشاهی خدا راه یابند. به عبارت دیگر، پیام پادشاهی خدا را در ابتدا بین یهودیان، سپس بین سامریان و در انتها بین غیریهودیان اعلام کند.
۱۵ عیسی بعدها گفت که به هر کس که مسئولیت بیشتری داده شود، از او نیز انتظار بیشتری میرود. درستی سخن عیسی را میتوان در مورد وظیفهای که او به پِطرُس محوّل کرد، دید. (لو ۱۲:۴۸) عیسی همچنان واقعیتهای مهمی را در خصوص مسیح روشن کرد. برای نمونه، این واقعیت که زجر و شکنجهٔ او و مرگش در اورشلیم حتمی و نزدیک بود. پِطرُس از شنیدن چنین واقعیتی آشفته و پریشان شد. از این رو، عیسی را به کناری کشید و سرزنشکنان به او گفت: «دور از تو، سَرورم! مباد که چنین چیزی هرگز بر تو واقع شود.»—مت ۱۶:۲۱، ۲۲.
۱۶ مطمئناً پِطرُس از بیان این مطلب، نیّت بدی نداشت. اما پاسخ عیسی او را غافلگیر کرد. عیسی به پِطرُس پشت کرد و به سایر شاگردانش که احتمالاً طرز فکری مشابه داشتند، نگاه کرد و گفت: «دور شو از من، ای شیطان! تو مانعِ راه منی، زیرا افکار تو انسانی است نه الٰهی.» (مت ۱۶:۲۳؛ مرق ۸:۳۲، ۳۳) سخنان عیسی برای ما نیز مفید است، زیرا دیدگاه بشری میتواند به راحتی بر دیدگاه و افکار الٰهی غلبه یابد. حتی اگر نیّتمان خوب باشد، با چنین کاری ناخواسته از خواست شیطان حمایت میکنیم، نه از خواست خدا. اما پِطرُس در مقابلِ سرزنش عیسی چه کرد؟
۱۷ پِطرُس اطمینان داشت که منظور عیسی واقعاً این نبود که او همانند شیطان است. عیسی نیز او را واقعاً شیطان نخواند. او یک بار خطاب به شیطان گفت: «دور شو.» اما خطاب به پِطرُس از عبارتی استفاده کرد که در زبان اصلی کتاب مقدّس چنین آمده است: «به پشت سر من برو.» (مت ۴:۱۰) عیسی پِطرُس را طرد نکرد، زیرا در او خصوصیاتی خوب میدید. او تنها میخواست که طرز فکر نادرست پِطرُس را تصحیح کند. پس به روشنی میتوان دید که پِطرُس نباید مانعی در راه خدمت استادش میبود، بلکه باید برای حمایت از عیسی از پشت سر او حرکت میکرد یعنی از او پیروی مینمود.
۱۸ آیا پِطرُس بر سر این موضوع با عیسی بحث کرد یا از دست او ناراحت و عصبانی شد یا بدخلقی کرد؟ خیر، او متواضع بود و پند و اصلاح عیسی را پذیرفت و بار دیگر وفاداری خود را به عیسی نشان داد. تمام پیروان عیسی گهگاه به پند و نصیحت نیاز دارند. ما تنها زمانی میتوانیم به عیسی مسیح و یَهُوَه خدا نزدیکتر شویم که با تواضع رهنمودهای کلام خدا را بپذیریم و از آن درس گیریم.—امثال ۴:۱۳ خوانده شود.
پاداش وفاداری
۱۹ عیسی بار دیگر موضوعی را مطرح کرد که غیرمنتظره بود. او گفت: «آمین، به شما میگویم، برخی اینجا ایستادهاند که تا پسر انسان را نبینند که در پادشاهیِ خود میآید، طعم مرگ را نخواهند چشید.» (مت ۱۶:۲۸) بیشک پِطرُس با شنیدن این سخنان عیسی، بیشتر کنجکاو شد. منظور عیسی از بیان این موضوع چه بود؟ علیرغم این که عیسی او را اصلاح کرد، شاید پِطرُس پیش خود فکر کرد که چگونه به چنین افتخاری خواهد رسید.
۲۰ عیسی حدوداً یک هفته بعد یعقوب، یوحنا و پِطرُس را «بر فراز کوهی بلند» برد. این کوه که احتمالاً کوه حرمون بود، در ۲۵ کیلومتری شهر قیصریهٔ فیلیپُس بود. به احتمال قوی شب بود، زیرا یعقوب، یوحنا و پِطرُس خوابآلود بودند. اما زمانی که عیسی دعا میکرد، اتفاقی روی داد که آنان را بیدار و هوشیار ساخت.—مت ۱۷:۱؛ لو ۹:۲۸، ۲۹، ۳۲.
۲۱ چهرهٔ عیسی در مقابل چشمان شاگردانش چنان نورانی و تابناک گشت که همچون خورشید میدرخشید. لباسش نیز سفید و نورانی شد. در این هنگام دو نفر در کنار عیسی در نقش موسی و ایلیّا ظاهر شدند. آنان «در بارهٔ خروج عیسی سخن میگفتند که میبایست به زودی در اورشلیم رخ دهد.» واضح است که «خروج عیسی» به معنای مرگ و رستاخیزش بود. پس پِطرُس پی برد که طرز فکرش چقدر نادرست بوده است، زیرا پیش از آن منکر درد و رنج و مرگ مصیبتبار عیسی شده بود.—لو ۹:۳۰، ۳۱.
۲۲ پِطرُس میخواست که در این رؤیای شگفتانگیز به نحوی سهیم باشد. به نظر میرسید که موسی و ایلیّا از عیسی جدا میشوند. از این رو، پِطرُس صریحاً به عیسی گفت: «استاد، بودن ما در اینجا نیکوست! بگذار سه سرپناه بسازیم، یکی برای تو، یکی برای موسی و یکی هم برای الیاس.» البته که موسی و ایلیّا دو خادم یَهُوَه نیازی به سرپناه یا چادر نداشتند، زیرا سالیان بسیاری از مرگ آنان میگذشت. در واقع، پِطرُس بدون آن که عمیقاً فکر کند، این سخن را به زبان آورد. این گفتهٔ پِطرُس، شور و اشتیاق و روحیهٔ گرم او را نشان میداد. آیا داشتن چنین روحیهای برای شما جذاب نیست؟—لو ۹:۳۳.
۲۳ در آن شب پِطرُس، یعقوب و یوحنا برکت دیگری یافتند. ابری روی کوه، بالای سر آنان پدیدار گشت و بر آنان سایه افکند. از آن ابر صدایی به گوش رسید. این صدای یَهُوَه خدا بود که گفت: «این است پسر من که او را برگزیدهام؛ به او گوش فرادهید!» سپس این رؤیا به پایان رسید و آنها به همراه عیسی روی کوه تنها ماندند.—لو ۹:۳۴-۳۶.
۲۴ دیدن این رؤیا برای پِطرُس پاداشی بزرگ بود و برای ما نیز چنین است. دهها سال بعد، او در نامهٔ خود به این افتخار بزرگ اشاره کرد که در آن شب ‹کبریایی او را به چشم› خود دیده است. در حقیقت پِطرُس شاهد پیشنمایی از آیندهٔ عیسی در مقام پادشاه حکومتِ آسمانیِ خدا بود. این رؤیا مهر تأییدی بر بسیاری از پیشگوییهای کتاب مقدّس بود و ایمان پِطرُس را برای رویارویی با آزمایشها و سختیها قوی ساخت. (۲پِطرُس ۱:۱۶-۱۹ خوانده شود.) یَهُوَه خدا، عیسی را به عنوان استادمان منصوب کرده است. اگر همانند پِطرُس به او وفادار بمانیم، از او درس گیریم، نصایح و پندهای او را بپذیریم و هر روز از او پیروی کنیم، ما نیز میتوانیم برای رویارویی با سختیها، ایمانی قوی داشته باشیم.
فصل ۴۶
«من سَرور را دیدم!»
«من سَرور را دیدم!»
مریم که از بند دیوها رها شد، چشماندازی جدید از زندگی پیش رو داشت. اما چگونه میتوانست قدردانی خود را نشان دهد؟ او پیرو وفادار عیسی گشت و هنگامی که عیسی و رسولانش به غذا، لباس و جایی برای خواب نیاز داشتند، نسبت به نیاز آنان بیتفاوت نماند. این مردان ثروتمند نبودند و شغلی نداشتند. برای این که بتوانند بر کار موعظه و تعلیم تمرکز داشته باشند، نیاز داشتند تا کسی به نیازهای مادی آنان رسیدگی کند.
مریم و چند زن دیگر به نیازهای مادی آن مردان رسیدگی میکردند. آنان «با دارایی خود به عیسی و رسولان خدمت میکردند.» (لوقا ۸:۱، ۳) بعضی از آن زنان احتمالاً ثروتمند بودند. کتاب مقدّس کار آنان را دقیقاً مشخص نمیکند؛ شاید برای عیسی و رسولانش غذا آماده میکردند، لباسهایشان را میشستند یا حتی شاید محل اقامتشان را روستا به روستا فراهم میکردند. ولی مشخص است که به آن گروه که تعدادشان تقریباً به ۲۰ نفر میرسید از ته دل خدمت میکردند. تلاش آن زنان به حتم به عیسی و رسولانش کمک کرد تا تمرکز خود را تماماً به کار موعظه معطوف سازند. مریم میدانست که هیچ گاه نمیتواند خوبیهای عیسی را جبران کند، اما انجام دادن آنچه در توانش بود برایش شادیآور بود.
«من سَرور را دیدم!»
مردی که روبروی مریم ایستاده بود باغبان نبود؛ زمانی یک نجّار بود، سپس یک معلّم و بعدها سَرور محبوب مریم. اما مریم او را نشناخت و سرش را برگرداند. مریم نمیتوانست تصوّر کند که عیسی به صورت یک موجود روحی پرقدرت به زندگی برگشته بود. عیسی بدنی انسانی گرفته بود اما نه بدنی که آن را قربانی کرده بود. در روزهای پرهیجان پس از رستاخیزش، او بارها به کسانی که میشناختنش به صورت ناشناس ظاهر شد.—لوقا ۲۴:۱۳-۱۶؛ یوحنا ۲۱:۴.
نکاتی از کتاب یوحنّا
۲۰:۱۷—چرا عیسی به مریم مَجْدَلیّه گفت که او را لمس نکند؟ ظاهراً مریم به عیسی چسبیده بود زیرا فکر میکرد که عیسی به آسمان صعود میکند و او را دیگر نمیبیند. عیسی برای این که مریم را خاطرجمع سازد که در آن موقع به آسمان صعود نمیکند به او گفت لازم نیست وی را لمس کند. بلکه رفته، شاگردان او را از رستاخیزش باخبر سازد.
خدا با عزّت و احترام به زنان مینگرد
▪ عیسی به زنان اعتماد داشت. در دادگاههای یهودی، شهادت یک زن برابر با شهادت یک برده بود. یوسفوس، تاریخنگار قرن اول میلادی چنین گفت: «از یک زن هیچ شهادتی را نباید پذیرفت، زیرا زنان بیثبات و ضیعفاند.»
عیسی فرق فاحشی با یهودیان زمان خود داشت. او اجازه داد که زنان در مورد رستاخیزش شهادت دهند. (مَتّی ۲۸:۱، ۸-۱۰) با این که این زنانِ باایمان شاهد مرگ و دفن سَرور خود بودند، رسولان عیسی گفتههای آنان را باور نکردند. (مَتّی ۲۷:۵۵، ۵۶، ۶۱؛ لوقا ۲۴:۱۰، ۱۱) اما عیسی مسیح، پس از رستاخیزش اوّل به زنان ظاهر شد. به این ترتیب نشان داد که همانند سایر شاگردانش، زنان نیز لایق آنند که در این مورد شهادت دهند.—اعمال ۱:۸، ۱۴.
مریم مَجدَلیّه که بود؟
پاسخ کتاب مقدّس
مریم مَجدَلیّه یکی از پیروان وفادار عیسی مسیح بود. واژهٔ «مَجدَلیّه» احتمالاً از شهر مَجدَل (یا مَجَدان) که در نزدیکی ساحل دریای جلیل قرار داشت مشتق شده است. احتمالاً مریم برای مدتی در آن شهر ساکن بوده است.
مریم مَجدَلیّه یکی از زنانی بود که عیسی و شاگردانش را در سفرهایشان همراهی میکردند و به آنها یاری میرساندند. (لوقا ۸:۱-۳) او شاهد عینی کشته شدن عیسی بود و جزو اولین کسانی بود که عیسای رستاخیزیافته را دید.—مَرقُس ۱۵:۴۰؛ یوحنا ۲۰:۱۱-۱۸.
آیا مریم مَجدَلیّه فاحشه بود؟
در کتاب مقدّس نیامده است که مریم مَجدَلیّه فاحشه بود، بلکه صرفاً به این نکته اشاره میکند که عیسی هفت دیو را از وجود او بیرون کرده بود.—لوقا ۸:۲.
این عقیده که او زمانی فاحشه بود از کجا آمده است؟ قرنها پس از مرگش برخی ادعا کردند که مریم مَجدَلیّه همان زن بدکارهای است که پای عیسی را با اشکهایش شست و با موهایش خشک کرد. (لوقا ۷:۳۶-۳۸) اما کتاب مقدّس این عقیده را تأیید نمیکند و هیچ دلیلی را برای اثبات این موضوع ارائه نمیدهد.
آیا مریم مَجدَلیّه «رسول رسولان» بود؟
خیر، طبق تعالیم کتاب مقدّس این طور نیست، اما کلیسای کاتولیک او را «قِدّیس» و «رسول رسولان» مینامد، زیرا که او جزو اولین کسانی بود که خبر رستاخیز عیسی را به گوش رسولان رساندند. (یوحنا ۲۰:۱۸) اما نمیتوان گفت که مریم مَجدَلیّه به این دلیل یکی از رسولان محسوب شد. کتاب مقدّس نیز هرگز او را رسول نخوانده است.—لوقا ۶:۱۲-۱۶.
نگارش کتاب مقدّس در اواخر قرن اول میلادی به اتمام رسید. صدها سال بعد، مقامات کلیسا تصمیم گرفتند که مریم مَجدَلیّه را قِدّیس بخوانند و به او مقامی خاص و والا عطا کنند. همچنین بین سالهای ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلادی کتابهایی به نگارش درآمد که میگویند برخی از رسولان عیسی به مریم مَجدَلیّه حسادت میورزیدند، اما این نوشتهها جزو کلام الهامشدهٔ خدا تلقّی نمیشود و ادعاهایشان کاملاً بدون پایه و اساس است.
آیا مریم مَجدَلیّه همسر عیسی مسیح بود؟
خیر، طبق کتاب مقدّس چنین ادعایی کاملاً نادرست است. در واقع کلام خدا بهوضوح میگوید که عیسی تا آخر عمر خود روی زمین مجرّد ماند.
[کادر]
آیا میدانید در کتاب مقدّس به چند نفر که اسمشان مریم بود اشاره شده است؟
کتاب مقدّس به هشت نفر که اسمشان مریم بود اشاره میکند. آنان عبارتند از:
۱) مریم، خواهر موسی و هارون.—۱تواریخ ۶:۳.
۲) مریم، یکی از نوادگان یهودا.—۱تواریخ ۴:۱۷.
۳) مریم، مادر عیسی.—مَتّی ۱:۱۸.
۴) مریم، خواهر مارتا و ایلعازَر.—یوحنا ۱۱:۱، ۲.
۵) مریم مَجدَلیّه.—لوقا ۸:۲.
۶) مریم، مادر یعقوب و یوشا.—مَتّی ۲۷:۵۶.
۷) مریم، مادر یوحنای ملقّب به مَرقُس.—اعمال ۱۲:۱۲.
۸) مریم، فردی مسیحی که در جماعت روم خدمت میکرد.—رومیان ۱۶:۶.
زنان مسیحی شایستهٔ عزت و احترام هستند
۳ دلسوزیی که عیسی از ته دل به مردم نشان میداد، در طرز برخورد وی با زنان منعکس بود. در یک موقعیت، زنی که مدت ۱۲ سال دچار خونریزی بود، در میان جمعیتی به دنبال عیسی میگشت. وضعیت او، وی را بر طبق عرف، ناپاک میکرد، پس نباید آنجا میبود. (لاویان ۱۵:۲۵-۲۷) ولی او چنان درمانده بود که آهسته پشت عیسی رفت. هنگامی که جامهٔ او را لمس کرد، بلافاصله شفا یافت! عیسی با وجود اینکه بسوی خانهٔ یایرُس، که دخترش بسختی مریض بود میرفت، متوقف شد. حس کرد نیرویی از او خارج شد، و برای دیدن کسی که او را لمس کرده بود، نگاهی به اطراف انداخت. سرانجام، آن زن آمد و با حالتی لرزان در مقابل او به پایش افتاد. آیا عیسی به این خاطر که آن زن در جمعیت بود و یا بدون اجازهاش جامهٔ او را لمس کرد، به او پرخاش نمود؟ برعکس، او عیسی را بسیار خونگرم و مهربان یافت. عیسی گفت: «ای دختر . . . ایمانت ترا شفا داده است.» این تنها مرتبهای بود که عیسی به طور مستقیم زنی را «دختر» خطاب کرد. چقدر این کلمه باید قلب او را تسکین داده باشد!—متی ۹:۱۸-۲۲؛ مرقس ۵:۲۱-۳۴.
۴ عیسی به ورای مفهوم ظاهری شریعت نظر انداخت. او معنای واقعیی را که پشت آن قرار داشت دید و لزوم رحمت و دلسوزی را درک کرد. (با متی ۲۳:۲۳ مقایسه شود.) عیسی اوضاع و احوال درماندهٔ آن زن بیمار را ملاحظه کرد و این امر را که وی توسط ایمان برانگیخته شد، شایان توجه قرار داد. او بدین وسیله نمونهٔ خوبی برای مردان مسیحی، بویژه سرپرستان به جای گذاشت. اگر خواهری مسیحی با مشکلات شخصی یا موقعیت بویژه سخت یا پردردسری، مواجه است، پیران باید سعی کنند که فراتر از سخنان یا کارهای آنی را در نظر بگیرند و به اوضاع و احوال و انگیزهها توجه نمایند. چنین بینشی میتواند نشان دهد که به جای نصیحت و اصلاح، صبر، درک و دلسوزی لازم است.—امثال ۱۰:۱۹؛ ۱۶:۲۳؛ ۱۹:۱۱.
۵ زنانی که در زمان عیسی زندگی میکردند، در این امر که به عنوان شاهدان قانونی به کار آیند محدودیت داشتند، زیرا توسط رسوم خاخامی احاطه شده بودند. ملاحظه کن که مدت کمی پس از اینکه عیسی در صبح روز ۱۶ نیسان سال ۳۳ د.م. از میان مردگان رستاخیز یافت، چه اتفاقی افتاد. چه کسانی اولین اشخاصی بودند که عیسای رستاخیزیافته را دیدند و به شاگردان دیگر شهادت دادند که سرورشان برخاسته است؟ در حقیقت، این زنان بودند که تا هنگام فوت او در محدودهای که میتوانستند مکان به میخ کشیده شدن او را ببینند، باقیمانده بودند.—متی ۲۷:۵۵،۵۶،۶۱.
۶ مریم مجدلیه و زنان دیگر، صبح زود در اولین روز هفته به سوی قبر رفتند تا بدن عیسی را به حنوط آغشته کنند. هنگامی که مریم قبر را خالی یافت، دوان دوان رفت تا به پطرس و یوحنا خبر دهد. زنان دیگر باقی ماندند. طولی نکشید که فرشتهای بر آنها ظاهر گشت و به آنها گفت که عیسی برخاسته است. فرشته امر کرد: «زود بروید و به شاگردان او بگوئید.» در حالی که آن زنان با عجله میرفتند که این خبر را برسانند، عیسی خودش بر آنها ظاهر شد. او به آنها گفت: «بروید و به برادران من بگوئید.» (متی ۲۸:۱-۱۰، دج، مرقس ۱۶:۱،۲؛ یوحنا ۲۰:۱،۲) مریم مجدلیه بیخبر از ملاقات فرشته و در حالی که اندوه بر او چیره شده بود، به سوی قبر خالی بازگشت. عیسی در آنجا بر او نمایان شد، و پس از اینکه مریم مجدلیه سرانجام او را شناخت، عیسی به او گفت: «نزد برادران من رفته بایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.»—یوحنا ۲۰:۱۱-۱۸؛ با متی ۲۸:۹،۱۰ مقایسه شود.
۷ عیسی میتوانست ابتدا خود را به پطرس، یوحنا و یا یکی دیگر از شاگردان مذکر نمایان سازد. ولی به جای آن، ترجیح داد که این زنان را مورد لطف قرار دهد؛ بدین وسیله که آنان را اولین شاهدان عینی رستاخیز خویش ساخت و به آنها مأموریت داد که دربارهٔ این موضوع به شاگردان مذکرش شهادت دهند. مردان، در ابتدا چه عکسالعملی نشان دادند؟ «سخنان زنان را هذیان پنداشته باور نکردند.» (لوقا ۲۴:۱۱) آیا چون این شهادت از جانب زنان داده شد، برایشان مشکل بود که آن را بپذیرند؟ اگر چنین بود، کمی بعد، شواهد فراوانی را مبنی بر اینکه عیسی از مردگان برخاسته بود، دریافت کردند. (لوقا ۲۴:۱۳-۴۶؛ ۱قرنتیان ۱۵:۳-۸) امروزه، مردان مسیحی، هنگامی که اظهار نظرات خواهران روحانیشان را در نظر میگیرند، خردمندانه عمل میکنند.—با پیدایش ۲۱:۱۲ مقایسه شود.
۸ واقعاً دلگرمکننده است که به شیوهای که عیسی با زنان برخورد کرد، توجه کنیم. او همیشه در برخورد با آنان دلسوز و کاملاً متعادل بود، او نه از آنها تجلیل کرد و نه آنها را بیاهمیت جلوه داد. (یوحنا ۲:۳-۵) او زیر بار رسوم خاخامی که آنان را از ارزش و اعتبار محروم و کلام خدا را باطل میکردند، نرفت. (با متی ۱۵:۳-۹ مقایسه شود.) عیسی با عزت و احترام گذاشتن به زنان، بطور مستقیم احساس یَهُوَه خدا را در این مورد که چگونه باید با زنان رفتار شود، نشان داد. (یوحنا ۵:۱۸) عیسی نمونهٔ عالیی نیز برای مردان به جا گذاشت تا از آن تقلید کنند.—۱پطرس ۲:۲۱.
فصل ۴۷
‹کاری را که از دستش برمیآمد کرد›
ک-سرمشق ص ۱۹۹ ¶۵-۶؛ ص ۲۰۳ ¶۱۷
«ایمان آوردهام»
۵ مارتا سخت میکوشید که خانه را آمادهٔ پذیرایی از مهمانان سازد تا آنان احساس آرامش کنند. او زنی کوشا و پرکار بود. اما به نظر میرسید که او در چنین مواقعی اغلب مضطرب و دلواپس میشد. دیدار عیسی از آنان نیز مستثنا نبود. مارتا میخواست سفرهای مفصل و رنگارنگ برای این مهمان عزیزش و شاید همراهانش تدارک بیند. در آن زمان، مهماننوازی بسیار اهمیت داشت. وقتی مهمان از راه میرسید با بوسه به او خوشآمد میگفتند، کفشهایش را از پایش بیرون میآوردند، پاهایش را میشستند و بر سرش روغنی خوشبو و طراوتبخش میمالیدند. (لوقا ۷:۴۴-۴۷ خوانده شود.) به عبارت دیگر، میزبان از مهمانش با غذایی خوب و مطبوع پذیرایی میکرد و وسایل آسایش و آرامش او را در خانه فراهم میساخت.
۶ مارتا و مریم برای پذیرایی از عیسی در تکاپو بودند. مریم که گاه زنی حساس و متفکّرتر از مارتا به نظر میرسد، مطمئناً در ابتدا به خواهرش یاری رساند. اما پس از آمدن عیسی، همه چیز تغییر کرد. در این مهمانی، عیسی از موقعیت استفاده کرد و به آنان تعلیم داد. برخلاف رهبران مذهبی آن زمان، عیسی به زنان احترام میگذاشت و با میل و رغبت به آنان پیام پادشاهی خدا را تعلیم میداد؛ پیامی که موضوع خدمتش بود. مریم با شور و شوق تمام، پیش پای عیسی نشست تا به تکتک گفتههای او گوش دهد.
۱۷ مارتا و مریم در غم از دست دادن عزیزشان نشستند. آنان مراسم خاکسپاری برادرشان را برگزار کردند و از مهمانان بسیاری از بیتعَنْیا و مناطق اطراف پذیرایی نمودند. ولی هنوز خبری از عیسی نبود. شاید با گذشت زمان، نگرانی و فکر و خیالِ مارتا بیشتر و بیشتر میشد. چهار روز پس از مرگ ایلعازَر، عاقبت مارتا شنید که عیسی به شهر نزدیک میشود. مثل همیشه فوراً دست به کار شد؛ حتی در این شرایط ناگوار، بدون این که به مریم چیزی بگوید از جا برخاست و سراسیمه برای دیدن عیسی به طرف او رفت.—یوحنا ۱۱:۱۸-۲۰ خوانده شود.
مریم «بهترین انتخاب» را کرد
در دوران عیسی، کاهنان یهودی زنان را با قوانینشان محدود میکردند. زنان اجازه نداشتند که شریعت موسی را یاد بگیرند. در یک نقلقول از میشنا که مجموعهای از قوانین شفاهی یهودیان است آمده: «هر کسی که به دخترش تورات را میآموزد گویی به او فحش و الفاظ رکیک آموخته است.»—سوتا ۳:۴.
در نتیجه زنان یهودی در قرن اول تحصیلکرده نبودند. در یک واژهنامهٔ کتاب مقدّس آمده: «قبل از این که عیسی موعظهاش را شروع کند، زنان اجازه نداشتند شاگرد معلّمی باشند، برای موعظه با او سفر کنند یا به کسی غیر از فرزندانشان تعلیم دهند.» بعضی رهبران مذهبی برای تحقیر بیشتر زنان قانون گذاشته بودند که مردان در ملأعام نباید با زنان صحبت کنند.
عیسی دیدگاه متفاوتی نسبت به زنان داشت و به آنها آموزش میداد. زنان هم مثل مردان میتوانستند جزو پیروان عیسی باشند. (لوقا ۸:۱-۳) به نمونهٔ مریم و مارتا توجه کنید. آنها خواهران ایلعازَر بودند و هر سه شاگرد و دوست نزدیک عیسی بودند. (یوحنا ۱۱:۵) این خانواده احتمالاً خانوادهٔ سرشناسی بود، چون وقتی ایلعازَر مرد عدهٔ زیادی برای تسلّی مریم و مارتا آمدند. در هر حال، یک روز عیسی به خانهٔ مریم و مارتا دعوت شد. (لوقا ۱۰:۳۸) در آنجا اتفاقی افتاد که هم برای آنها آموزنده بود و هم برای ما آموزنده است.
کنار پاهای عیسی تعلیم گرفت
مارتا و مریم مشتاق بودند که در آن مهمانی برای عیسی سنگ تمام بگذارند و احتمالاً این کار از تواناییشان خارج نبود. (با یوحنا ۱۲:۱-۳ مقایسه شود.) اما وقتی مهمانشان رسید ‹مریم کنار پاهای عیسای سَرور نشست و به حرفهایش گوش داد.› (لوقا ۱۰:۳۹) مریم از ته دلش میخواست از عیسی تعلیم بگیرد! غیرممکن بود که عیسی تحت تأثیر رسوم نادرست به مریم تعلیم ندهد. مریم را تصوّر کنید که جلوی عیسی نشسته و مثل یک شاگرد با دقت تمام به حرفهایش گوش میدهد.—با تَثنیه ۳۳:۳ مقایسه شود؛ اعمال ۲۲:۳.
«روغن معطر و گران» نکتهٔ مطالعهای مَتّی ۲۶:۷، دج-مطالعهای
روغن معطر و گران: مَرقُس و یوحنا در انجیلهایشان تأکید میکنند که این روغن از سُنبل خالص تهیه شده بود. ارزش آن ۳۰۰ دینار بود که معادل حقوق سالانهٔ یک کارگر ساده میشد. (مر ۱۴:۳-۵؛ یو ۱۲:۳-۵) این روغن را از گیاه خوشبوی ناردُستِکیس جَتَمانسی میگرفتند که در کوههای هیمالیا یافت میشد. در آن زمان مردم آن را معمولاً با روغنهای کمارزش مخلوط میکردند یا حتی روغن تقلّبی به جای آن میفروختند. اما طبق گفتههای مَرقُس و یوحنا، روغنی که برای عیسی استفاده شد «خالص» بود.
ب۱۱ ۱/۱ ص ۶ ¶۴، پاورقی
قدردان باشید
در مورد این که دیگران چه کارهایی برای کمک به شما انجام دادهاند، تفکّر کنید و قدردانی خود را از تلاشهای آنان ابراز دارید. عیسی بهترین نمونه در این راه است. برای مثال، هنگامی که یکی از آشنایان عیسی به نام مریم عطری گرانبها را بر سر و پای او ریخت، برخی از او پرسیدند: «چرا باید این عطر اینگونه تلف شود؟» آنان بر این عقیده بودند که این عطر باید فروخته میشد و پول آن، در راه فقیران مصرف میگردید. عیسی در پاسخ آنان گفت: «او را به حال خود بگذارید. چرا میرنجانیدش؟» سپس افزود: «این زن آنچه در توان داشت، انجام داد.» (مَرقُس ۱۴:۳-۸؛ یوحنا ۱۲:۳) عیسی بجای انتقاد از مریم، بر عملی که او انجام داد، تمرکز کرد و قدردانی خود را نشان داد.
[پاورقی]
در قرن اوّل، ریختن روغنی خوشبو بر سر مهمان نشانهٔ مهماننوازی و بر پاهای او نشانهٔ تواضع و فروتنی بود.
ب۹۹ ۱۵/۴ ص ۱۶ ¶۳-۷
آیا قدردانیتان را ابراز میکنید
عیسی هم مثل پدرش نسبت به کارهایی که دیگران از روی ایمان انجام میدادند، قدردان بود. برای مثال، به اتفاقی که در معبد اورشلیم افتاد توجه کنید: «وقتی عیسی به صندوقهای اعانات معبد نگاه میکرد، ثروتمندانی را دید که اعانههایشان را در صندوقها میاندازند. بعد بیوهزن محتاجی را دید که دو سکهٔ خیلی کمارزش در صندوق انداخت. عیسی گفت: ‹بدانید که این بیوهزن فقیر از همهٔ کسانی که اعانه دادند بیشتر داد، چون همهٔ آنها از چیزی که زیادی داشتند دادند، اما او با وجود این که محتاج بود، تمام خرجیاش را داد.›»—لوقا ۲۱:۱-۴.
اعانهای که آن بیوهزن داد در مقایسه با اعانهٔ ثروتمندان ناچیز بود. احتمالاً خیلی از کسانی که آنجا بودند، حتی متوجه حضور آن زن نشده بودند. ولی عیسی با همهٔ آنها فرق داشت. او متوجه آن بیوهزن شد، شرایطش را درک کرد و برای کارش ارزش قائل شد.
کتاب مقدّس همین طور از زنی ثروتمند به اسم مریم صحبت میکند. وقتی عیسی غذا میخورد، آن زن آمد و روغنی معطر و گرانقیمت روی سر و پاهای عیسی ریخت. بعضیها از کارش انتقاد کردند و گفتند که این روغن را میتوانستند بفروشند و پولش را به فقیران بدهند. اما عیسی در این موقعیت چه واکنشی نشان داد؟ او گفت: «او را راحت بگذارید. چرا اذیتش میکنید؟ او کار خوبی در حق من کرد. بدانید که در تمام دنیا هر جا که خبر خوش موعظه شود، کار این زن هم به یاد او گفته خواهد شد.»—مَرقُس ۱۴:۳-۶، ۹؛ یوحنا ۱۲:۳.
عیسی بابت این که از آن روغن استفادهٔ دیگری نشد ناراحت نبود. عیسی از این کار مریم قدردان بود، چون میدانست که او به این شکل محبت و ایمانش را نشان میدهد. کار خوب مریم در کتاب مقدّس نوشته شد و هیچ وقت فراموش نمیشود. این گزارشها و گزارشهای دیگر نشان میدهند که عیسی شخص قدردانی بود.
شما هم به عنوان پرستندگان یَهُوَه حتماً برای اعلام خبر خوش سخت تلاش میکنید. پس میتوانید مطمئن باشید که یَهُوَه و عیسی بابت زحماتتان قدردان هستند. دانستن این موضوع شما را به یَهُوَه و عیسی نزدیکتر میکند و به شما انگیزه میدهد که با سرمشق گرفتن از آنها افراد قدردانی باشید.
فصل ۴۸
«مردی با ایمان قوی و پر از روحالقدس»
‹ما باید از خدا اطاعت کنیم›
۱۷ جماعت جدید اورشلیم با مشکلی روبرو شد که میتوانست اتحادشان را به هم بزند. خیلی از برادران و خواهرانی که تازه تعمید گرفته بودند از جاهای دیگری آمده بودند. آنها در اورشلیم مانده بودند تا بیشتر تعلیم بگیرند. همایمانانی که در اورشلیم زندگی میکردند برای تأمین نیاز روزانهٔ آنها کمکشان میکردند. (اعما ۲:۴۴-۴۶؛ ۴:۳۴-۳۷) اما یک مشکل پیش آمد. «یهودیان یونانیزبان از یهودیان عبریزبان شکایت کردند، چون موقع تقسیم جیرهٔ روزانه، بیوهزنانشان نادیده گرفته میشدند.» (اعما ۶:۱) در واقع مشکل تبعیض و بیعدالتی بود که میتوانست اتحاد جماعت را به هم بزند.
۱۸ رسولان که هیئت ادارهکنندهٔ آن زمان بودند، وظایف زیادی داشتند. برای همین گفتند: «درست نیست که ما از تعلیم دادن کلام خدا غافل شویم و وقتمان را صرف رساندن غذا به دیگران بکنیم.» (اعما ۶:۲) پس برای رسیدگی به این مشکل از برادران خواستند از بین خودشان هفت نفر را «که پر از حکمت و روحالقدس» بودند، انتخاب کنند و «مسئولیت این کار مهم» را به آنها بدهند. (اعما ۶:۳) آنها باید برادرانی واجد شرایط میبودند که علاوه بر تقسیم غذا، بتوانند به مسائل مالی و خرید وسایل ضروری هم رسیدگی کنند و همه چیز را بادقت ثبت کنند. برادرانی که انتخاب شدند همه اسمهای یونانی داشتند. به این شکل بیوهزنان یونانی بیشتر میتوانستند به این برادران اعتماد کنند. رسولان بعد از دعا برادران انتخابشده را برای این مسئولیت مهم منصوب کردند.
ک-شهادت ص ۴۸ ¶۱۳، پاورقی
‹استیفان پر از لطف و قدرت خدا بود›
۱۳ زمان موسی. (اعمال ۷:۱۷-۴۳) استیفان در مورد موسی خیلی صحبت کرد، چون میدانست که بیشتر اعضای شورا صَدّوقی هستند و فقط نوشتههای موسی را قبول دارند. یادتان باشد که آنها استیفان را به کفرگویی به موسی متهم کرده بودند. استیفان نشان داد که احترام عمیقی برای موسی و شریعت قائل است و به این شکل اتهام آنها را رد کرد. (اعما ۷:۳۸) استیفان گفت، موسی هم سعی میکرد اسرائیلیان را نجات دهد، اما آنها او را رد کردند. مثلاً وقتی ۴۰ سالش بود در مصر با او مخالفت کردند. بیشتر از چهل سال گذشت و آنها هنوز در بیابان به ضدّ او سرکشی میکردند. به این شکل استیفان یک نکتهٔ مهم را کمکم برایشان روشن کرد: قوم اسرائیل همیشه کسانی را که یَهُوَه برای هدایتشان فرستاده بود، رد کردند.
[پاورقی]
صحبتهای استیفان اطلاعاتی به ما میدهد که در هیچ جای دیگری از کتاب مقدّس نیامده است. برای مثال، اطلاعاتی در مورد تحصیلات موسی در مصر، چند سالش بود که از مصر فرار کرد و چند سال در مدیان زندگی کرد.
آیا میدانستید که …
استیفان شاگرد چگونه هنگام رویارویی با آزار و اذیت آرامش خود را حفظ کرد؟
استیفان در مقابل گروهی از مخالفان ایستاده بود. آن ۷۱ قاضی از شورای عالی سَنهِدرین و جزو بانفوذترین افراد قوم بودند. آنان به دستور قیافا، کاهن اعظم گرد هم آمده بودند. قیافا چند ماه پیش از آن، نظارت دادگاهی را بر عهده داشت که عیسی در آن محکوم به مرگ شد. (مت ۲۶:۵۷، ۵۹؛ اعما ۶:۸-۱۲) اعضای سَنهِدرین شاهدانی دروغین میآوردند که علیه استیفان شهادت دهند. اما در همان لحظه ظاهر استیفان توجه آنان را به خود جلب کرد. آنان متوجه شدند که چهرهٔ استیفان «مانند چهرهٔ فرشته است.»—اعما ۶:۱۳-۱۵.
استیفان چگونه توانست در آن شرایط سخت و هراسآور، آرامش خود را حفظ کند؟ او پیش از این که دستگیر و به شورای سَنهِدرین برده شود، تحت نفوذ روحالقدس با تمام وجود خدمت میکرد. (اعما ۶:۳-۷) او هنگام محاکمه نیز کمک روحالقدس را داشت. بله، روحالقدس همچون تسلّیدهنده و یادآورنده در او عمل میکرد. (یو ۱۴:۱۶، پاورقی) مطابق گزارش اعمال باب ۷، همچنان که استیفان شجاعانه از ایمانش دفاع میکرد، روحالقدس به او کمک کرد که حدوداً ۲۰ قسمت از نوشتههای عبری را به یاد آورد. (یو ۱۴:۲۶) همچنین او وقتی در رؤیایی دید که عیسی بر دست راست خدا ایستاده است، ایمانش بیش از پیش تقویت شد.—اعما ۷:۵۴-۵۶، ۵۹، ۶۰.
شاید ما نیز روزی با آزار و اذیت روبرو شویم. (یو ۱۵:۲۰) اگر همواره کلام خدا را مطالعه کنیم و در خدمت موعظه فعال باشیم، روحالقدس به ما نیز کمک میکند. بهعلاوه هنگام رویارویی با مخالفتها قدرتی دوچندان خواهیم داشت و میتوانیم آرامش خود را حفظ کنیم.—۱پطر ۴:۱۲-۱۴.
سؤال خوانندگان
آیا سخنان استیفان در اعمال ۷:۵۹ نشانگر آن است که میباید به عیسی دعا کرد؟
در اعمال ۷:۵۹ آمده است: «چون استیفان را سنگسار میکردند، او دعا کرده، گفت: ‹ای عیسای خداوند، روح مرا بپذیر!›» از آنجایی که کتاب مقدّس میگوید یَهُوَه ‹شنوندهٔ دعاست› مضمون این آیه در ذهن بسیاری سؤالاتی را به وجود آورده است. (مزمور ۶۵:۲) آیا استیفان حقیقتاً به عیسی دعا کرد؟ آیا این موضوع به این مفهوم است که عیسی و یَهُوَه یکی میباشند؟
در ترجمهٔ کینگ جِیمز آمده است که استیفان «خدا را صدا زد.» پس جای تعجبی نیست که بسیاری همچون مَتییو هِنری مفسّر کتاب مقدّس چنین نظری را ارائه میدهند که گفت: «استیفان در اینجا به عیسی دعا کرد و ما نیز باید چنین کنیم.» اما چنین دیدی کاملاً اشتباه است. چرا؟
در کتابِ «یادداشتهای بارنز دربارهٔ عهد جدید» (انگل.) چنین گفتهٔ صادقانهای اظهار شده است: «در متن اصلی واژهٔ خدا وجود ندارد و در ترجمه نیز نباید از این واژه استفاده کرد. در هیچ یک از [دستنویسها] یا نسخههای قدیمی این واژه دیده نمیشود.» پس چگونه واژهٔ «خدا» در این آیه وارد شده است؟ این موضوع به نظر محققی به نام ابیییل اَبِت لیوِرمور «نشانهای از تعصب مترجمان است.» به همین دلیل بسیاری از ترجمههای امروزی از وارد کردن این واژهٔ جعلی خودداری کردهاند.
با این حال، در بسیاری از ترجمههای کتاب مقدّس آمده است که اِستیفان به عیسی «دعا» کرد. و در پاورقی «ترجمهٔ دنیای جدید» (انگل.) آمده است که عبارت «درخواست کرد» میتواند به مفهوم «متوسل شدن یا دعا» باشد. با توجه به این موضوع آیا میتوان نتیجه گرفت که عیسی خدای متعال است؟ خیر. کتاب «فرهنگ تفسیری واژههای عهد عتیق و جدید واین» (انگل.) در رابطه با مفهوم واژهٔ اصلی یونانی اِپیکالِو چنین میگوید: «فرجام خواستن، متوسل شدن؛ . . . رفع دعوی کردن به مقامی.» پولُس نیز هنگامی که گفت «به قیصر رفع دعوی میکنم،» از این واژه استفاده کرد. (اعمال ۲۵:۱۱) در کتاب مقدّس نیو انگلیش بایبِل، به نحو درست آمده است که استیفان عیسی را «صدا زد.»
چه چیزی استیفان را برانگیخت تا چنین تقاضایی از عیسی بکند؟ بر طبق اعمال ۷:۵۵، ۵۶، استیفان «از روحالقدس پر بوده، به سوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده» دید. معمولاً استیفان به نام عیسی از یَهُوَه چیزی را تقاضا میکرد. اما از آنجایی که او عیسای رستاخیزیافته را در رؤیا میبیند، احساس میکند که میتواند مستقیماً از عیسی چنین درخواست کند: «ای عیسی خداوند، روح مرا بپذیر.» از آنجایی که استیفان واقف بود که به عیسی قدرت قیامِ مردگان داده شده است از وی تقاضا کرد روح یا نیروی حیاتش را تا زمانی که او را به زندگی فناناپذیر در آسمان رستاخیز دهد حفظ کند.—یوحنا ۵:۲۷-۲۹
آیا سخن کوتاه استیفان نمایانگر این است که باید به عیسی دعا کرد؟ به هیچ وجه. کاملاً واضح است که استیفان عیسی و یَهُوَه را از هم متمایز میدانست، چرا که در گزارش آمده است «عیسی را به دست راست خدا ایستاده» دید. از طرفی استدعای استیفان از عیسی امری استثنایی است. نمونهٔ دیگر این موضوع را تنها در گزارش یوحنا میخوانیم که به طور مشابه روی سخن او با عیسی است نه با خدا.—مکاشفه ۲۲:۱۶، ۲۰.
آیا سخن کوتاه استیفان نمایانگر این است که باید به عیسی دعا کرد؟ به هیچ وجه. کاملاً واضح است که استیفان عیسی و یَهُوَه را از هم متمایز میدانست، چرا که در گزارش آمده است «عیسی را به دست راست خدا ایستاده» دید. از طرفی استدعای استیفان از عیسی امری استثنایی است. نمونهٔ دیگر این موضوع را تنها در گزارش یوحنا میخوانیم که به طور مشابه روی سخن او با عیسی است نه با خدا.—مکاشفه ۲۲:۱۶، ۲۰.
‹استیفان پر از لطف و قدرت خدا بود›
۹ همانطور که دیدیم وقتی استیفان در شورا محاکمه میشد آرامش داشت و صورتش مثل فرشته بود. قیافا از او پرسید: «آیا چیزهایی که این شاهدان میگویند درست است؟» (اعما ۷:۱) حالا نوبت استیفان بود که از خودش دفاع کند. استیفان با قدرت و شجاعت صحبتهایش را شروع کرد.
۱۰ بعضی از منتقدان میگویند با این که دفاعیه استیفان خیلی طولانی بود، به اتهاماتی که به او وارد شده بود جوابی نداد. اما در واقع نمونهٔ استیفان به ما نشان میدهد که چطور از حقیقت دفاع کنیم. (۱پطر ۳:۱۵) باید یادمان باشد که استیفان متهم شده بود که به خدا و موسی کفر گفته است. استیفان به سه دوران مختلف از تاریخ اسرائیل اشاره کرد و روی نکتههای مهمی تأکید کرد. در ادامه این سه دوران را با هم بررسی میکنیم.
۱۱ دوران ابراهیم و سران طایفههای اسرائیل. (اعما ۷:۱-۱۶) استیفان صحبتهایش را با ابراهیم شروع کرد، چون یهودیان برای این مرد باایمان احترام زیادی قائل بودند. استیفان تأکید کرد اولین باری که «خدای پر جلال ما» به ابراهیم ظاهر شد در بینالنهرین بود. (اعما ۷:۲) او در سرزمین موعود غریب و بیگانه بود. آنجا نه معبدی وجود داشت و نه شریعتی. پس هیچ کدام از اعضای سَنهِدرین نمیتوانستند ادعا کنند که ایمان به خدا همیشه به معبد و قانون شریعت بستگی دارد.
۱۲ بعد استیفان به یوسِف اشاره کرد؛ یکی از نوادگان ابراهیم که اعضای سَنهِدرین برای او هم احترام زیادی قائل بودند. استیفان گفت که برادران یوسِف که سران طایفههای اسرائیل بودند به او ظلم کردند و او را به بردگی فروختند. اما خدا از طریق او اسرائیل را از قحطی نجات داد. استیفان حتماً میدانست که شباهتهای زیادی بین یوسِف و عیسی وجود دارد. اما به آن شباهتها اشارهای نکرد، چون میخواست که اعضای شورا به ادامهٔ صحبتهایش گوش دهند.
۱۳ زمان موسی. (اعمال ۷:۱۷-۴۳) استیفان در مورد موسی خیلی صحبت کرد، چون میدانست که بیشتر اعضای شورا صَدّوقی هستند و فقط نوشتههای موسی را قبول دارند. یادتان باشد که آنها استیفان را به کفرگویی به موسی متهم کرده بودند. استیفان نشان داد که احترام عمیقی برای موسی و شریعت قائل است و به این شکل اتهام آنها را رد کرد. (اعما ۷:۳۸) استیفان گفت، موسی هم سعی میکرد اسرائیلیان را نجات دهد، اما آنها او را رد کردند. مثلاً وقتی ۴۰ سالش بود در مصر با او مخالفت کردند. بیشتر از چهل سال گذشت و آنها هنوز در بیابان به ضدّ او سرکشی میکردند. به این شکل استیفان یک نکتهٔ مهم را کمکم برایشان روشن کرد: قوم اسرائیل همیشه کسانی را که یَهُوَه برای هدایتشان فرستاده بود، رد کردند.
۱۴ استیفان در ادامه گفت موسی پیشگویی کرده بود که یک پیامبر مثل خودش از قوم اسرائیل میآید. آن پیامبر چه کسی بود و آیا مردم او را پذیرفتند؟ استیفان جواب این سؤال را در آخر صحبتهایش داد. او به نکتهٔ مهم دیگری هم اشاره کرد: موسی فهمیده بود که هر جایی میتواند مقدّس باشد. مثلاً جایی که یَهُوَه از بوتهٔ شعلهور با او صحبت کرد، مقدّس شمرده شد. پس آیا یَهُوَه انتظار داشت که خادمانش فقط در یک جای خاص او را بپرستند؟ مثلاً در معبد اورشلیم؟ ببینیم استیفان به این سؤال چطور جواب داد.
۱۵ خیمهٔ مقدّس و معبد. (اعما ۷:۴۴-۵۰) استیفان در ادامهٔ صحبتهایش گفت قبل از این که اصلاً معبدی در اورشلیم باشد یَهُوَه از موسی خواست که یک خیمهٔ مقدّس بسازد. این خیمه قابل حمل بود و موسی در آن یَهُوَه را میپرستید. کدام یک از اعضای شورا جرأت داشت که بگوید ارزش خیمهٔ مقدّس کمتر از معبد است؟
۱۶ بعدها وقتی سلیمان معبد اورشلیم را ساخت در دعایش نکتهٔ مهمی گفت. استیفان آن را این طور نقلقول کرد: «خدای متعال در خانههایی زندگی نمیکند که به دست انسان ساخته شده باشند.» (اعما ۷:۴۸؛ ۲توا ۶:۱۸) یَهُوَه برای انجام خواستش از معبد استفاده کرد، اما به آن محدود یا وابسته نبود. پس خادمانش نباید فکر کنند که فقط میتوانند یَهُوَه را در یک ساختمان پرستش کنند. استیفان این نکتهٔ مهم را با نقلقولی از کتاب اِشَعْیا اینطور تمام کرد: «یَهُوَه میگوید: ‹آسمان تخت پادشاهی من، و زمین زیرپایی من است. پس چه خانهای میتوانید برای من بسازید؟ آیا جایی وجود دارد که بتوانم در آن ساکن شوم؟ مگر من به دست خودم همهٔ اینها را نیافریدهام؟›»—اعما ۷:۴۹، ۵۰؛ اشع ۶۶:۱، ۲.
۱۷ تا اینجا دیدیم که استیفان به مخالفانش نشان داد که دید اشتباهی دارند. استیفان گفت که یَهُوَه به تدریج خواستش را پیش میبرد و به هیچ رسم و رسومی وابسته نیست. اعضای شورا، معبد اورشلیم و آداب و رسومی را که به شریعت اضافه کرده بودند خیلی دوست داشتند. اما یادشان رفته بود که هدف از شریعت و معبد چه بود. حرفهای استیفان نکتهٔ مهمی را روشن کرد: بهترین راهی که آنها میتوانستند احترامشان را به شریعت و معبد نشان بدهند این بود که از یَهُوَه اطاعت کنند. استیفان به بهترین شکل از خودش دفاع کرد، چون نشان داد که از یَهُوَه اطاعت کرده بود.
۱۸ ما از صحبتهای استیفان چه یاد میگیریم؟ او کاملاً با کلام خدا آشنا بود. ما هم اگر میخواهیم کلام خدا را درست بکار ببریم، باید خوب با آن آشنا باشیم. (۲تیمو ۲:۱۵) ما هم میتوانیم مثل استیفان با مهربانی و سنجیدگی با مردم صحبت کنیم. مخاطبهای استیفان با او کاملاً مخالف بودند. با این وجود، او تا جای ممکن سعی کرد در مورد چیزهایی با آنها صحبت کند که قبول داشتند. همین طور او با احترام با آنها صحبت کرد و ریشسفیدان را «پدر» خواند. (اعما ۷:۲) ما هم میخواهیم در مورد کتاب مقدّس با ملایمت و احترامی عمیق با مردم صحبت کنیم.—۱پطر ۳:۱۵.
۱۹ ما نمیخواهیم ترس از واکنش دیگران جلوی موعظهمان را بگیرد. همین طور نمیخواهیم پیام داوری را طوری تغییر دهیم که مورد قبول آنها باشد. استیفان در این زمینه نمونهٔ خوبی برای ماست. استیفان میدید که حرفهایش هیچ تأثیری روی اعضای شورا ندارد، چون آنها مغرور و سختدل بودند. پس با کمک روحالقدس و بدون ترس گفت آنها هم مثل اجدادشان هستند که یوسِف، موسی و تمام پیامبران را رد کردند. (اعما ۷:۵۱-۵۳) در واقع همین اعضای شورای سَنهِدرین عیسی را کشتند؛ همان کسی که موسی و همهٔ پیامبران آمدنش را پیشگویی کرده بودند. بله آنها به بدترین شکل، شریعت را زیر پا گذاشته بودند!
فصل ۴۹
مثل صخره محکم بود
«کلیدهای پادشاهی» چیست؟
«کلیدهای پادشاهی» نشاندهندهٔ قدرت و اختیاری است که راه ورود مردم «به پادشاهی خدا» را باز میکند. (مَتّی ۱۶:۱۹؛ اعمال ۱۴:۲۲) عیسی به پِطرُس «کلیدهای پادشاهی آسمانها» را داد؛ یعنی به پِطرُس اختیاری داده شد تا بتواند حقایقی را آشکار کند. به این شکل او نشان داد که چگونه مردم باایمان از طریق دریافت روحالقدس از امتیاز ورود به پادشاهی آسمان برخوردار میشوند.
این کلیدها برای چه کسانی استفاده شدند؟
پِطرُس از اختیاری که خدا به او داده بود استفاده کرد تا راه ورود سه گروه به پادشاهی خدا را باز کند:
۱. یهودیان و کسانی که یهودی شده بودند. مدتی بعد از مرگ عیسی، پِطرُس گروهی از مسیحیان یهودینژاد را تشویق کرد تا عیسی را که خدا به عنوان حکمران پادشاهیاش انتخاب کرده، بپذیرند. پِطرُس به آنها گفت که برای نجات چه کاری باید انجام دهند. به این ترتیب راه ورود آنها را به پادشاهی خدا باز کرد و هزاران نفر ‹حرفهای او را قبول کردند.›—اعمال ۲:۳۸-۴۱.
۲. سامریان. بعدها پِطرُس نزد سامریان فرستاده شد. او و یوحنای رسول «دعا کردند که روحالقدس به سامریان داده شود.» (اعمال ۸:۱۴-۱۷) پِطرُس به این شکل از کلید دوم استفاده کرد و راه ورود سامریان به پادشاهی خدا را ممکن ساخت.
۳. غیریهودیان. سه سال و نیم بعد از مرگ عیسی، خدا بر پِطرُس آشکار کرد که غیریهودیان هم این فرصت را دارند که وارد پادشاهی خدا شوند. در نتیجه پِطرُس با موعظه به غیریهودیان از سومین کلید استفاده کرد و راه را برایشان باز کرد تا روحالقدس را دریافت کنند، مسیحی شوند و بتوانند وارد پادشاهی خدا شوند.—اعمال ۱۰:۳۰-۳۵، ۴۴، ۴۵.
ک-شهادت ص ۶۹ ¶۱، پاورقی
«خدا تبعیض قائل نمیشود»
سال ۳۶ میلادی بود. پِطرُس در شهر یافا برای چند روز مهمان مردی به اسم شمعون بود. شمعون کنار دریا زندگی میکرد و از پوست حیوانات چرم میساخت. یهودیان این حرفه را بد میدانستند و بیشتر آنها خانهٔ کسی که این شغل را داشت، نمیماندند. اما پِطرُس مثل آنها فکر نمیکرد. با این حال یَهُوَه میخواست موضوعی را برای او روشنتر کند؛ این که او تبعیض قائل نمیشود. برای همین وقتی پِطرُس روی پشتبام خانهٔ شمعون دعا میکرد، درس مهمی به او یاد داد.
[پاورقی]
دلیل این که یهودیان، چرمساز یا دباغ را حقیر میدانستند این بود که آنها با جسد حیوانات سروکار داشتند. برای یهودیان روند چرمسازی چندشآور و غیرقابل تحمّل بود. یهودیان اجازه نمیدادند که چرمسازان وارد معبد بشوند. محل کارشان باید حداقل ۲۰ متر از شهر فاصله میداشت. احتمالاً این یکی از دلایلی بود که خانهٔ شمعون نزدیک دریا بود.—اعما ۱۰:۶.
آیا همچون یَهُوَه خدا به عدالت و انصاف مینگرید؟
۱۵ کمی پس از آن جلسه در سال ۴۹ م. پِطرُس به اَنطاکیهٔ سوریه رفت و در آنجا با همایمانان غیریهودیاش معاشرت داشت. بیشک آنان از تجربهٔ پِطرُس و شناخت او از کلام خدا بهرهٔ فراوان بردند. اما پِطرُس ناگهان معاشرت و همنشینی با آنان را قطع کرد. میتوان تصوّر کرد که آن مسیحیان چه احساسی داشتند. مسیحیان یهودینژاد دیگر، حتی بَرنابا نیز تحت تأثیر پِطرُس همچون او عمل کردند و به خطا رفتند. چه چیز باعث شد که پِطرُس آن پیر مسیحی باتجربه چنین خطایی بکند، خطایی که میتوانست باعث تفرقه در جماعت شود؟ آنچه اکنون اهمیت دارد این است که از این گزارش درس گرفته آن را هنگامی که گفته یا عمل یکی از پیران جماعت ما را ناراحت میکند، به کار بندیم؟
۱۶ غَلاطیان ۲:۱۱-۱۴ خوانده شود. پِطرُس تسلیم ترس از انسان شد. (امث ۲۹:۲۵) یَهُوَه خدا طرز فکر خود را نسبت به موضوع مستقیماً برای پِطرُس آشکار کرده بود. اما او واهمه داشت که مسیحیان یهودینژاد که از اورشلیم آمده بودند، در مورد او چه فکر خواهند کرد. پولُس رسول که در جلسهٔ سال ۴۹ م. در اورشلیم حضور داشت، در اَنطاکیه ریاکاری پِطرُس را آشکار کرد. (اعما ۱۵:۱۲؛ غلا ۲:۱۳) حال مسیحیان غیریهودی که خطای پِطرُس به آنان مربوط میشد، چه واکنشی به این بیعدالتی نشان دادند؟ آیا اجازه میدادند که این دلیلی برای لغزششان باشد؟ آیا پِطرُس به دلیل این خطا مسئولیتهای باارزش و امتیازاتش را از دست میداد؟
بخشنده و باگذشت باشید
۱۷ ظاهراً پِطرُس با تواضع پند پولُس را پذیرفت. در کتاب مقدّس نیز کوچکترین اشارهای نشده است که مسئولیتهای پِطرُس از او گرفته شد. در واقع، پس از آن او تحت الهام الٰهی دو نامه نوشت که بخشی از نوشتههای مقدّس است. شایان توجه است که پِطرُس در نامهٔ دوم خود پولُس را «برادر عزیزمان» خطاب کرده است. (۲پطر ۳:۱۵) هر چند که قضاوت و تشخیص نادرست پِطرُس برای مسیحیان غیریهودی دردآور بود، باز هم عیسی سر جماعت مسیحی همچنان از او استفاده کرد. (افس ۱:۲۲) به این ترتیب اعضای جماعت فرصتی داشتند که با سرمشق قرار دادن یَهُوَه خدا و عیسی مسیح، از خود گذشت و بخشش نشان دهند. امیدواریم که در قرن اول هیچ کس به دلیل ناکاملی و خطای پِطرُس لغزش نخورده باشد.
خدمت به یَهُوَه قبل از رسیدن روزهای بلا
۹ پِطرُس رسول وقتی به جایی رفت که نیاز بیشتر به پخش بشارت بود بیش از ۵۰ سال داشت. از کجا این موضوع را میدانیم؟ احتمالاً او همسن عیسی یا کمی بزرگتر از او بود. از این رو، در سال ۴۹ م. وقتی با دیگر رسولان در اورشلیم به گرد هم جمع شدند، میبایست تقریباً ۵۰ سال میداشت. (اعما ۱۵:۷) پِطرُس مدتی پس از این جلسه به بابل رفت تا به جمعیت بزرگ یهودیان آنجا موعظه کند. (غلا ۲:۹) وقتی او اولین نامهٔ الهامی خود را تقریباً در ۶۲ م. نوشت در بابل ساکن بود. (۱پطر ۵:۱۳) نقل مکان به سرزمین دیگر اغلب دشوار است. با این حال، پِطرُس اجازه نداد که سن بالا مانع شادیای شود که از خدمت بیشتر به یَهُوَه حاصل میشود.
سری مقالات «فعالیتهایی برای بررسی کتاب مقدّس»
«خدا تبعیض قائل نمیشود»
برای جوانان و نوجوانان
دستورالعمل: برای انجام این فعالیت به یک محیط ساکت برو. آیهها را بخوان و خودت را در آن گزارش تصوّر کن. صحنهها را در ذهنت مجسم کن. فکر کن که صدای شخصیتها را میشنوی. سعی کن احساسشان را درک کنی. فکر کن که از نزدیک شاهد ماجرا هستی.
شخصیتهای اصلی: کُرنِلیوس و پِطرُس
خلاصهٔ داستان: پِطرُس با موعظه به یک غیریهودی به اسم کُرنِلیوس، از بیطرفی یَهُوَه سرمشق میگیرد.
صحنه را در ذهنت مجسم کن.—اعمال ۱۰:۱-۳۵، ۴۴-۴۸ را بخوان.
به نظرت ظاهر کُرنِلیوس چطور بود؟
. . . . .
طبق آیههای ۳ تا ۶، به نظرت وقتی کُرنِلیوس با فرشته صحبت میکرد چه احساسی داشت؟
. . . . .
طبق آیههای ۷ و ۸، به نظرت کُرنِلیوس به خدمتکارانش چه چیزی تعریف کرد؟
. . . . .
۲) تحقیق کن.
چرا رؤیای پِطرُس که در آیههای ۱۰ تا ۱۶ به آن اشاره شده، برای او تأثیرگذار بود؟ (راهنمایی: آیهٔ ۱۴ را بخوان و پیشینهٔ پِطرُس را به عنوان یک یهودی در نظر بگیر.)
. . . . .
در آیهٔ ۲۵ کُرنِلیوس چه خصوصیتی از خودش نشان میدهد؟ چرا برای کسانی که مثل کُرنِلیوس مقام بالایی دارند، نشان دادن این خصوصیت میتواند سخت باشد؟ (راهنمایی: آیهٔ ۱ را بخوان.)
. . . . .
با استفاده از ابزارهای تحقیق، حساب کن که کُرنِلیوس روی چند سرباز نظارت داشت.
. . . . .
چرا این که کُرنِلیوس دینش را تغییر داد، به خصوص قابل توجه است؟
. . . . .
۳) نکتههای کاربردی. از این گزارش در مورد نکتههای زیر چه یاد میگیری؟
استفادهٔ مؤثر از تشبیه.
. . . . .
بیطرفی یَهُوَه.
. . . . .
تو چطور میتوانی بیطرف باشی؟
. . . . .
۴) چه جنبهای از این گزارش به خصوص روی تو تأثیر گذاشت و چرا؟
. . . . .
فصل ۵۰
آدم جدیدی شد
ب۹۹ ۱۵/۵ ص ۳۰ ¶۱
سولُس—ظرف برگزیدهٔ سَرور
سولُس اهل تارسوس، پایتخت ایالت کیلیکیهٔ روم بود. این شهر در جنوب ترکیهٔ امروزی قرار دارد. با این که یهودیان زیادی در آن شهر زندگی میکردند، سولُس آنجا با فرهنگ غیریهودیان هم آشنا شد. تارسوس شهری بزرگ، پررونق و مرکز تعالیم هلنیستی یا یونانی بود. تخمین زده شده که جمعیت آن در قرن اول بین ۳۰۰٬۰۰۰ و ۵۰۰٬۰۰۰ نفر بود. تارسوس برای بازرگانان آسیای صغیر، سوریه و بینالنهرین مرکز تجارت بود. آن شهر به دلیل تجارت و زمین حاصلخیزش شهر پررونقی بود و در آنجا غلّه، شراب و کتان تولید میشد. همچنین در تارسوس پارچهای از پشم بز تولید میکردند که برای ساخت چادر از آن استفاده میشد.
ک-شهادت ص ۶۲، کادر ¶۱-۳
تمام جماعتها «برای مدتی آرامش پیدا کردند»
اولین باری که کتاب اعمال به «مردی جوان به نام سولُس» اشاره میکند در گزارش سنگسار کردن استیفان است. این مرد اهل تارسوس، پایتخت ایالت کیلیکیهٔ روم بود. این شهر در جنوب ترکیهٔ امروزی قرار دارد. (اعما ۷:۵۸) یهودیان زیادی در آن شهر زندگی میکردند. سولُس در مورد خودش نوشت: «در روز هشتم بعد از تولّدم ختنه شدم. یک اسرائیلی و از طایفهٔ بنیامین هستم. عبرانی هستم و از پدر و مادر عبرانی متولّد شدم. وقتی فَریسی بودم، موبهمو از قوانین شریعت اطاعت میکردم.» به همین دلیل او یک یهودی سرشناس بود.—فیلیپ ۳:۵.
تارسوس، یک شهر تجاری بزرگ، مرفه و مرکز فرهنگ یونان بود. سولُس در این شهر بزرگ شده بود. به همین دلیل زبان یونانی را خوب بلد بود. احتمالاً او اول در یک مدرسهٔ یهودی درس خوانده بود. بیشتر مردم تارسوس خیمهدوز بودند و سولُس هم به احتمال زیاد از پدرش این حرفه را یاد گرفته بود.—اعما ۱۸:۲، ۳.
مطابق با کتاب اعمال او از موقع تولّدش شهروند روم بود. (اعما ۲۲:۲۵-۲۸) پس حتماً یکی از اجدادش تابعیت رومی داشته، اما مشخص نیست که آنها چطور این تابعیت را گرفته بودند. به هر حال، به خاطر داشتن این تابعیت آنها جایگاه بالایی در اجتماع داشتند. سولُس به دلیل پیشینه و تحصیلاتش، با سه فرهنگ یهودی، یونانی و رومی خوب آشنا بود.
سؤالات خوانندگان
وقتی پولُس رسول گفت که ‹پیش از وقت زاده شده،› منظورش چه بود؟ (۱قُرِنتیان ۱۵:۸)
در ۱قُرِنتیان ۱۵:۸ پولُس گفت: «آخر از همه بر من نیز ظاهر گشت؛ بر من که همچون نوزادی بودم که پیش از وقت زاده شده باشد.» این آیه به تجربهٔ پولُس اشاره میکند که عیسی را در رؤیایی در آسمان دید. قبلاً توضیح داده میشد که طبق این آیه پولُس قرنها قبل از رستاخیز مسحشدگان این افتخار را داشت تا به اصطلاح، پیش از وقت موعد به عنوان موجود روحی دوباره متولّد یا رستاخیز شود. اما با مطالعهٔ بیشتر، معلوم شد که در توضیح این آیه باید تجدیدنظر شود.
البته پولُس در اینجا به زمانی اشاره میکند که مسیحی شد. اما منظورش از این که گفت ‹پیش از وقت زاده شد› چیست؟ در این رابطه به چند نکته توجه کنید.
تغییر دین او سریع و غیرمنتظره بود. تولّد نوزاد پیش از وقت موعد، معمولاً غیرمنتظره است. وقتی که سولُس که بعدها به پولُس معروف شد، به دمشق رفت تا به مسیحیان آزار برساند، انتظار نداشت عیسای رستاخیزیافته را در رؤیا ببیند. مسیحی شدن پولُس نه تنها باعث تعجب خودش شد، بلکه باعث تعجب مسیحیانی شد که قصد آزارشان را داشت. به علاوه این اتفاق به قدری تکاندهنده بود که پولُس به طور موقت بیناییاش را از دست داد.—اعمال ۹:۱-۹، ۱۷-۱۹.
مسیحی شدن او «به موقع» نبود. کلمهٔ یونانی که ‹پیش از وقت زاده شدن› ترجمه شده، میتواند به عنوان ‹به موقع به دنیا نیامدن› هم ترجمه شود. ترجمهٔ انگلیسی کتاب مقدّس اورشلیم این آیه را به این صورت نوشته است: «مثل این بود که به طور ناگهانی به دنیا آمدهام.» وقتی پولُس مسیحی شد، عیسی به آسمان برگشته بود. پولُس در آیات قبلی به کسانی اشاره کرد که عیسای رستاخیزیافته را قبل از صعودش به آسمان دیده بودند. اما او این افتخار را نداشت. (۱قر ۱۵:۴-۸) با این حال، عیسی به طور غیرمنتظره به پولُس ظاهر شد؛ اگر چه از دید پولُس ظاهراً «به موقع» یا بهترین موقع نبود.
پولُس فروتنی خودش را نشان میداد. طبق گفتهٔ بعضی از محققان، اصطلاحی که پولُس در اینجا استفاده کرد، مثل این بود که از خودش انتقاد میکند. اگر چنین نظری درست باشد، در واقع پولُس میگفت که لایق افتخاری که به او داده شد نیست. او حتی گفت: «من از همهٔ رسولان کوچکتر هستم و لایق نیستم که رسول خوانده شوم، چون جماعت خدا را آزار رساندم. اما آنچه اکنون هستم، به لطف خدا هستم.»—۱قر ۱۵:۹، ۱۰.
بنابراین پولُس احتمالاً میخواست بگوید که ظاهر شدن عیسی به او غیرمنتظره و ناگهانی بود، مسیحی شدنش «به موقع» نبود یا لیاقتش را نداشت که آن رؤیا را ببیند. در هر حال، این اتفاق برای پولُس خیلی اهمیت داشت؛ چون برایش ثابت شد که عیسی از میان مردگان رستاخیز پیدا کرده است. پس جای تعجب نیست که هر وقت میخواست در مورد رستاخیز عیسی با دیگران صحبت کند، به این اتفاق غیرمنتظره اشاره میکرد.—اعمال ۲۲:۶-۱۱؛ ۲۶:۱۳-۱۸.
بیدا۰۳ ۸/۲ ص ۲۴-۲۶
چهرهٔ سوریه در زمان باستان
دمشق شهری است که ابراهیم به آنجا سفر کرده و داوود زمانی آن را فتح کرده است. با این حال در دمشق امروزی هیچ شواهدی از این اتفاقات وجود ندارد. ولی در آنجا خرابههایی از شهر قدیمی رومی باقی مانده است. همچنین خیابان اصلی شهر در همان مسیری قرار دارد که در قدیم، «کوچهٔ راست» خوانده میشد. در آن کوچه، خانهای وجود داشت که حَنانیا سولُس را ملاقات کرد. این اتفاق بعد از زمانی افتاد که سولُس بیرون از دمشق مسیحی شده بود. (اعمال ۹:۱۰-۱۹) مسلّماً امروزه آن خیابان با «کوچهٔ راست» خیلی فرق دارد، با این حال این همان جایی است که پولُس رسول خدمتش را شروع کرد. در انتهای این کوچه، دروازهٔ باب شرقی قرار دارد. همینطور روی دیوارهای شهر خانههایی قرار دارد و این کمک میکند که تصوّر کنیم چطور پولُس را در سبدی «از پنجرهای که در دیوار شهر بود پایین فرستادند.»—اعمال ۹:۲۳-۲۵؛ ۲قُرِنتیان ۱۱:۳۲، ۳۳.
برای پیشرفت در راه بلوغ مسیحی پولُس را سرمشق قرار دهیم
«به جنگِ نیکو جنگ کردهام و دورهٔ خود را به کمال رسانیده، ایمان را محفوظ داشتهام.»—۲تیموتاؤس ۴:۷.
سَولُس مردی بود از اهالی طَرسُوس. انسانی هوشمند، مصمم، لیکن پیرو هوای نَفْس خویش. (اَفَسُسیان ۲:۳) او حتی بعدها خود را «کفرگو و ستمگر و زورگو» خطاب کرد.—۱تیموتاؤس ۱:۱۳، ترجمهٔ هزارهٔ نو.
۲ در مقطعی از زندگی سَولُس، دگرگونیای بزرگ رخ داد که سبب شد راه و روش خویش را به کلّی تغییر دهد و ‹دیگر نفع خود› را طالب نباشد. (۱قُرِنتیان ۱۰:۳۳) سَولُس به انسانی رئوف و مهربان مبدّل شد و حال به کسانی مهر میورزید که زمانی تشنهٔ خونشان بود. (۱تَسّالونیکیان ۲:۷، ۸ خوانده شود.) او بعدها در این مورد نوشت: ‹خادم شدم . . . به من که کمتر از کمترین همهٔ مقدّسینم، این فیض [لطف] عطا شد که در میان امّتها به دولت بیقیاس مسیح بشارت دهم.›—اَفَسُسیان ۳:۷، ۸.
۳ سَولُس، که بعدها پولُس خوانده شد در راه بلوغ مسیحی پیشرفتی چشمگیر کرد. (اَعمال ۱۳:۹) با مطالعهٔ نامههای پولُس، بررسی گزارشاتی که از موعظههای او در دست است و الگو قرار دادن ایمان وی میتوانیم به پیشرفت خود در راه بلوغ مسیحی سرعت ببخشیم. (۱قُرِنتیان ۱۱:۱؛ عبرانیان ۱۳:۷ خوانده شود.) در ادامهٔ این مقاله خواهیم دید که چنین بررسیای چگونه انگیزهٔ مطالعهٔ مرتب را در ما ایجاد، محبت به مردم را در ما عمیقتر و به ما کمک میکند تا نگرشی صحیح نسبت به خود داشته باشیم.
پولُس چه برنامهای برای مطالعهٔ فردی داشت؟
۴ پولُس پیش از آن که مسیحی شود فریسی بود و از غمالائیل تمام جزئیات شریعت را تعلیم گرفته و با متون مقدّس به خوبی آشنا بود. (اَعمال ۲۲:۱-۳؛ فیلِپّیان ۳:۴-۶) وی اندکی پس از تعمیدش برای تفکّر و تعمّق در آنچه آموخته بود راهی سرزمینهای ‹عربی› شد. مکانی که او انتخاب کرد احتمالاً در صحرای سوریه یا در منطقهای آرام در شبهجزیرهٔ عربستان بود. (غَلاطیان ۱:۱۷) بیشک پولُس میخواست در آیاتی تعمّق کند که نشان میداد عیسی همان مسیح موعود است. همچنین در نظر داشت خود را برای وظیفهای که در پیش داشت آماده کند. (اَعمال ۹:۱۵، ۱۶، ۲۰، ۲۲ خوانده شود.) این مطلب نشان میدهد که پولُس زمانی را به تعمّق در موضوعات معنوی اختصاص میداد.
۵ دانش و بینش عمیقی که پولُس از طریق مطالعهٔ کلام خدا کسب نمود به او کمک کرد تا حقیقت را به نحوی مؤثر آموزش دهد. نمونهٔ آن موعظهٔ وی در کنیسهٔ شهر اَنطاکیه واقع در استان پیسیدیّه است. پولُس لااقل پنج بار مستقیماً از متون مقدّس عبرانی برای اثبات این که عیسی همان مسیح موعود است نقلقول کرد. او همچنین بارها به طور غیرمستقیم از این متون در موعظهاش استفاده نمود. استدلالهای او چنان قانعکننده بود که «بسیاری از یهودیان و جدیدانِ خداپرست از عقب پولُس و بَرنابا افتادند» تا تعالیم بیشتری از آنها بگیرند. (اَعمال ۱۳:۱۴-۴۴) سالها بعد، وقتی گروهی از یهودیان روم به خانهٔ پولُس آمدند، «برای ایشان به ملکوت خدا شهادت داده، شرح مینمود و از تورات موسی و انبیا از صبح تا شام در بارهٔ عیسی» دلیل و برهان میآورد.—اَعمال ۲۸:۱۷، ۲۲، ۲۳.
۶ پولُس هنگام مواجهه با سختیها و آزمایشها نیز دست از مطالعهٔ کلام خدا نمیکشید و به این طریق نیروی لازم را از این متون الهامی کسب میکرد. (عبرانیان ۴:۱۲) او در زندان روم، کمی پیش از آن که اعدام شود از تیموتاؤس خواست تا «کتب» یعنی طومارها و «رقوق» یعنی نسخههای پوستی را برای او بیاورد. (۲تیموتاؤس ۴:۱۳) آن طومارها و نسخهها به احتمال قوی بخشهایی از متون مقدّس عبرانی بودند که پولُس برای مطالعات عمیقش از آنها استفاده میکرد. پولُس برای پایداری و تقویت ایمانش در آن شرایط سخت به مطالعهای مرتب نیاز داشت.
۷ ما نیز میتوانیم با مطالعهٔ مرتب کتاب مقدّس و تعمّق در آنچه میخوانیم شناخت خود را از کلام خدا عمیقتر کنیم. (عبرانیان ۵:۱۲-۱۴) مزمورنویس در مورد ارزش کلام خدا چنین میسراید: «شریعت دهان تو برای من بهتر است از هزاران طلا و نقره. اوامر تو مرا از دشمنانم حکیمتر ساخته است زیرا که همیشه نزد من میباشد. پایهای خود را از هر راه بد نگاه داشتم تا آن که کلام تو را حفظ کنم.» (مزمور ۱۱۹:۷۲، ۹۸، ۱۰۱) آیا شما برنامهای برای مطالعهٔ فردی کتاب مقدّس ترتیب دادهاید؟ آیا با خواندن روزانهٔ کتاب مقدّس و تعمّق در آن خود را برای موهبتهای آتی خدمت به خدا آماده میکنید؟
سَولُس محبت کردن به مردم را آموخت
۸ سَولُس پیش از آن که به مسیحیت بگرود، نسبت به دین یهود تعصبی شدید داشت و برای فردی غیریهودی هیچ ارزشی قائل نبود. (اَعمال ۲۶:۴، ۵) در واقع، به تأیید سَولُس بود که گروهی از یهودیان اِستیفان را به قتل رساندند. سَولُس مرگ مسیحیان را حقشان میدانست، و احتمالاً دیدن صحنهٔ قتل اِستیفان به او دل و جرأت بیشتری هم داده بود. (اَعمال ۶:۸-۱۴؛ ۷:۵۴–۸:۱) کتاب مقدّس میگوید از آن پس «سَولُس کلیسا را معذّب میساخت و خانه به خانه گشته، مردان و زنان را برکشیده، به زندان میافکند.» (اَعمال ۸:۳) او مسیحیان را تا شهرهای دوردست ‹تعاقب میکرد.›—اَعمال ۲۶:۱۱.
۹ سَولُس برای آزار مسیحیان راهی شهر دمشق بود که عیسی در راه به او ظاهر شد. نور خارقالعاده و شدیدی که از پسر خدا ساطع شد سَولُس را کور و متکی به دیگران کرد. پس از آن که یَهُوَه از حنانیا خواست که بینایی سَولُس را به او بازگرداند، نگرش سَولُس نسبت به دیگران به کلّی تغییر کرد. (اَعمال ۹:۱-۳۰) او از زمانی که پیرو مسیح شد، تمام تلاش خود را به خرج داد تا همان رفتاری را با مردم داشته باشد که عیسی داشت. به این مفهوم که خشونت را کنار بگذارد و ‹با جمیع خلق به صلح بکوشد.›—رومیان ۱۲:۱۷-۲۱ خوانده شود.
۱۰ پولُس صرفاً به داشتن رابطهای صلحآمیز با مردم قانع نبود. او صمیمانه میخواست به همگان محبت کند؛ و چه فرصتی بهتر از موعظه کردن. لذا، در نخستین سفر میسیونری خود بشارت را به مردم آسیای صغیر رساند. پولُس و همراهانش اغلب با وجود مخالفتهای شدید، تمام تلاش خود را میکردند تا به افراد متواضع برای شناخت مسیحیت یاری رسانند. آنان به شهرهای لِسْتَرَه و ایقونیه سفر کردند هر چند که در این شهرها مخالفان سعی کرده بودند پولُس را به قتل رسانند.—اَعمال ۱۳:۱-۳؛ ۱۴:۱-۷، ۱۹-۲۳.
۱۱ بعدها، پولُس و همراهانش برای یافتن انسانهای صادقدل به شهر فیلِپّی واقع در مَکادونیه سفر کردند. در آنجا زنی به نام لیدیه که به یهودیت گرویده بود به بشارت آن برادران گوش داد و مسیحی شد. مأموران دولتی پولُس و سیلاس را با چوب زدند و آنان را به زندان انداختند. اما پولُس به زندانبان بشارت داد و در نتیجه آن زندانبان و خانوادهاش نیز پرستندهٔ یَهُوَه شدند.—اَعمال ۱۶:۱۱-۳۴.
۱۲ چطور سَولُس اعتقادات کسانی را پذیرفت که زمانی موجب اذیت و آزار آنان میشد. چه چیز، انسانی خشن همچون سَولُس را به مردی رئوف و مهربان مبدّل ساخت؛ کسی که جان بر کف مینهاد تا شمار بیشتری را با خدا و مسیح آشنا کند. پولُس خود در این مورد چنین میگوید: «خدا . . . به فیض خود مرا خواند، رضا بدین داد که پسر خود را در من آشکار سازد.» (غَلاطیان ۱:۱۵، ۱۶) او همچنین به تیموتاؤس نوشت: «از این جهت بر من رحم شد تا اوّل در من، مسیح عیسی کمال حلم را ظاهر سازد تا آنانی را که به جهت حیات جاودانی به وی ایمان خواهند آورد، نمونه باشم.» (۱تیموتاؤس ۱:۱۶) یَهُوَه از تمام گناهان پولُس گذشت. این رحمت و لطف بیکران یَهُوَه انگیزهای قوی در او به وجود آورد تا با بشارت دادن محبت خود را به همگان ابراز کند.
۱۳ یَهُوَه از گناهان و خطاهای ما نیز میگذرد. (مزمور ۱۰۳:۸-۱۴) مزمورنویس مینویسد: ‹اگر گناهان را به نظر آوری، کیست ای یاه که به حضور تو بایستد؟› (مزمور ۱۳۰:۳) بدون لطف و رحمت خدا چگونه میتوانستیم از خدمت به او لذّت ببریم؟ و چگونه میتوانیم امیدی برای زندگی ابدی داشته باشیم؟ به راستی که لطف و فیض یَهُوَه نسبت به ما بسیار عظیم بوده است. از این رو، ما نیز میباید مانند پولُس محبت خود را به همگان با بشارت دادن و تعلیم دادن حقیقت به آنان و تقویت کردن همایمانانمان ابراز کنیم.—اَعمال ۱۴:۲۱-۲۳ خوانده شود.
۱۴ الگوی زندگی عیسی، پولُس را بر انگیخت تا در موعظهٔ بشارت پیشرفتی چشمگیر داشته باشد. یکی از جنبههای مهم محبت عیسی موعظههای او به مردم بود. عیسی میگوید: ‹حصاد فراوان است لیکن کارگر کم. پس از صاحب حصاد استدعا نمایید تا کارگر در حصاد خود بفرستد.› (متّیٰ ۹:۳۵-۳۷) واضح است که استدعای پولُس نیز از خدا این بود که کارگر بیشتری برای کار موعظه فرستاده شود، زیرا موعظهٔ پرشور او به خوبی نشان میداد که در این جهت تلاش میکند. شما چطور؟ آیا شما نیز میتوانید کیفیت خدمت موعظهٔ خود را بالا برید؟ یا کمیت و مقدار موعظهٔ خود را افزایش دهید؛ مثلاً خدمت پیشگامی را آغاز کنید؟ برای آن که محبت صمیمانهٔ خود را به همنوعانمان نشان دهیم بیایید «کلام حیات» را بدیشان بیاموزیم.—فیلِپّیان ۲:۱۶.
نگرشی که پولُس نسبت به خود داشت
۱۵ پولُس که خادمی نمونه بود، در امر دیگری نیز الگویی عالی برای ما به جا گذاشت. او از موهبتهای بسیاری برخوردار شده بود، اما نیک میدانست که همهٔ آن موهبتها تنها از لطف بیکران یَهُوَه است، نه به دلیل تواناییها و استعدادهایش. پولُس به خوبی واقف بود که مسیحیان دیگری نیز هستند که در امر موعظه نمونهاند. او با وجود مسئولیتها و اختیاراتی که در میان قوم خدا داشت، مردی بسیار متواضع بود.—۱قُرِنتیان ۱۵:۹-۱۱ خوانده شود.
۱۶ توجه کنید که پولُس با مسئلهای که جماعت شهر اَنطاکیه واقع در سوریه با آن روبرو شدند چگونه برخورد کرد. میان اعضای این جماعت، مسئلهٔ ختنه شدن یا نشدن غیریهودیان، دودستگی به وجود آورده بود. (اَعمال ۱۴:۲۶–۱۵:۲) از آنجا که پولُس به عنوان سرپرست برای موعظه به غیریهودیان منصوب شده بود، شاید تصوّر میکرد که در رسیدگی به مشکلات آنها نیز صلاحیت و مهارت لازم را داراست. (غَلاطیان ۲:۸، ۹ خوانده شود.) اما وقتی متوجه شد که تلاشهایش برای رسیدگی این مسئلهٔ مذکور به جایی نمیرسد، با فروتنی ترتیبی داد تا هیئت ادارهکننده در اورشلیم به این مسئله رسیدگی کند. او با کمک برادران دیگرش مسئله را برای هیئت ادارهکننده شرح داد. وقتی اعضای آن هیئت تصمیمی اتخاذ کردند پولُس و چند تن دیگر را منصوب نمودند تا این خبر را به جماعات ابلاغ کنند. (اَعمال ۱۵:۲۲-۳۱) پولُس با تواضعی که از خود نشان داد در واقع ‹دیگران را بیشتر از خود اکرام نمود.›—رومیان ۱۲:۱۰ب.
۱۷ پولُس در جماعت هرگز خود را تافتهای جدابافته نمیپنداشت. او با برادران و خواهران خود بسیار صمیمی بود. در پایان نامهٔ خود به رومیان مشخصاً به ۲۰ نفر سلام رسانده است. اکثر ایشان نه نامشان در جای دیگری ثبت شده است و نه مسئولیت و اختیاراتی خاص در جماعت داشتند. اما همگی با وفاداری یَهُوَه را خدمت میکردند و پولُس ایشان را صمیمانه دوست میداشت.—رومیان ۱۶:۱-۱۶.
۱۸ رفتار متواضعانه و دوستانهٔ پولُس باعث ترغیب و تشویق اعضای جماعت شد. پیران جماعت اَفَسُس در ملاقات آخرشان با او «گریهٔ بسیار کردند و بر گردن پولُس آویخته، او را میبوسیدند. و بسیار متألم شدند خصوصاً به جهت آن سخنی که گفت: ‹بعد از این روی مرا نخواهید دید.›» مسلّماً اگر پولُس شخصی سرد و مغرور میبود وداع با او چنین دشوار نمیبود.—اَعمال ۲۰:۳۷، ۳۸.
۱۹ تمام کسانی که میخواهند در راه بلوغ مسیحی پیشرفت کنند میباید مانند پولُس متواضع باشند. او همایمانان مسیحی خود را چنین ترغیب کرد: «هیچ چیز را از راه تعصب و عُجب [تکبّر] مکنید، بلکه با فروتنی دیگران را از خود بهتر بدانید.» (فیلِپّیان ۲:۳) ما چگونه میتوانیم این پند را به کار بگیریم؟ مثلاً وقتی که پیران جماعت تصمیمی قضایی و یا تصمیمی در رابطه با مدیریت جماعت اتخاذ میکنند با آنها همکاری کنیم. (عبرانیان ۱۳:۱۷ خوانده شود.) یا مثلاً برای تمام برادران و خواهرانمان ارزش قائل باشیم. در جماعت خود شاید افرادی از قومها، فرهنگها، نژادها و پیشینههای مختلف داشته باشیم. خوب است که همچون پولُس این برادران و خواهران عزیزمان را به یک چشم بنگریم و در همه حال گرامی بداریم. (اَعمال ۱۷:۲۶؛ رومیان ۱۲:۱۰الف) ما میباید ‹یکدیگر را بپذیریم، چنانکه مسیح نیز ما را پذیرفت برای جلال خدا.›—رومیان ۱۵:۷.
با استقامت در مسابقهٔ زندگی بدوید
۲۰ زندگی مسیحیان را میتوان به یک مسابقهٔ ماراتون تشبیه کرد. پولُس میگوید: «مسابقه را به پایان رسانده و ایمان را محفوظ داشتهام. اکنون تاج پارسایی برایم آماده است، تاجی که خداوند، آن داور عادل، در آن روز به من عطا خواهد کرد - نه تنها به من، بلکه به همهٔ آنان که مشتاق ظهور او بودهاند.»—۲تیموتاؤس ۴:۷، ۸، هن.
۲۱ ما نیز اگر از الگوی پولُس پیروی کنیم در مسابقه برای زندگی ابدی پیروز میشویم. (عبرانیان ۱۲:۱) پس با مطالعهای فردی و برنامهریزیشده در کلام خدا، با ابراز محبتی قلبی به مردم و با پرورش دادن روحیهٔ تواضع در راه بلوغ مسیحی پیشرفت کنیم.
فصل ۵۱
به دیگران دلگرمی میداد
ب۹۸ ۱۵/۴ ص ۲۰ ¶۴، پاورقی
بَرنابا، «پسر تسلّی»
کمی بعد از پِنتیکاست ۳۳ میلادی، بَرنابا که یک لاوی از قبرس بود، داوطلبانه قطعه زمینش را فروخت و پولش را به رسولان داد. چرا؟ طبق گزارش اعمال، در آن زمان مسیحیان اورشلیم پولِ جمعشده را ‹بین همه طبق نیاز هر کس تقسیم میکردند.› از قرار معلوم، بَرنابا هم متوجه آن نیاز بود و به همایمانانش در اورشلیم کمک کرد. (اعمال ۴:۳۴-۳۷) او احتمالاً شخص ثروتمندی بود و حاضر بود از وقت و داراییاش استفاده کند تا به یَهُوَه و همایمانانش خدمت کند. یک محقق کتاب مقدّس میگوید: «وقتی بَرنابا کسی را میدید که به تشویق و تسلّی نیاز دارد، هر چه از دستش برمیآمد، برای کمک انجام میداد.» دومین باری که کتاب اعمال در مورد او صحبت میکند، این موضوع روشن میشود.
[پاورقی]
طبق شریعت موسی، لاویان زمینی به ارث نمیبردند. برای همین بعضیها میپرسند که بَرنابا قطعه زمینش را از کجا به دست آورده بود. (اعداد ۱۸:۲۰) کتاب مقدّس مشخصاً نمیگوید که آن زمین در فلسطین بود یا قبرس. علاوه بر این، ممکن است آن زمین، محلی برای دفنش در نزدیکی اورشلیم بود. به هر حال، بَرنابا حاضر بود از این زمین بگذرد تا به دیگران کمک کند.
ک-بینش «بَرنابا» ¶۳
بَرنابا
بَرنابا مرد خونگرم و سخاوتمندی بود و با جان و دل از دارایی و وقتش برای خدمت به دیگران استفاده میکرد. او با شادی به دیگران کمک میکرد (اعمال ۹:۲۷)، وقتی میدید کسی به خبر خوش علاقه نشان میدهد، ‹خیلی شاد میشد و آنها را تشویق میکرد که با تمام دل به سَرور وفادار بمانند.› بَرنابا «مرد خوب و مهربانی بود. او پر از روحالقدس بود و ایمانی قوی داشت.» (اعمال ۱۱:۲۳، ۲۴) او همین طور در اَنطاکیه پیامبر و معلّم بود. (اعمال ۱۳:۱) بَرنابا برای رسولان خیلی عزیز بود، چون ‹به خاطر اعتقاد به نام عیسی مسیح، جانش را به خطر انداخت.› (اعمال ۱۵:۲۵، ۲۶) با این که بَرنابا جزو ۱۲ رسول نبود، رسول خوانده میشد (اعمال ۱۴:۱۴)، چون ‹با هدایت روحالقدس سفرش را شروع کرد.›—اعمال ۱۳:۴، ۴۳.
ک-بینش «قبرس» ¶۷
قبرس
لوقا که وقایع تاریخی را با دقت ثبت میکرد، سِرگیوس پولُس را فرماندار رومی قبرس نامید. در آن زمان حاکمانی که امپراتور روم منصوب میکرد «لِگِیت» خوانده میشدند. اما در سال ۲۲ ق.م. در قبرس تغییری ایجاد شد و آن منطقه تحت نظارت سنای روم قرار گرفت. از آن زمان به بعد، عنوان حاکم آنجا از «لِگِیت» به فرماندار رومی تغییر کرد؛ یعنی شخصی که به عنوان نمایندهٔ سنای روم خدمت میکرد. پس عنوانی که لوقا به کار برد، دقیق و درست بود.
ک-شهادت ص ۹۷، کادر
«با اقتداری که یَهُوَه به آنها داده بود» با شجاعت موعظه کردند
پرستش زِئوس و هِرمِس در لِستِره
لِستِره در درّهای در نزدیکی جادههای اصلی قرار داشت. آگوستوسِ قیصر این شهر را به عنوان یکی از مستعمرههای رومیان تعیین کرد و اسم آن را جولیا فِلیکس جمینا لوسترا گذاشت. پادگان این شهر باید ایالت غَلاطیه را از حملات بومیان که در کوهستان زندگی میکردند، حفظ میکرد. در این شهر قانون روم اجرا میشد و مقامات آن لقب رومی میگرفتند. با وجود این، فرهنگ رومی در لِستِره رواج پیدا نکرد و مردم فرهنگ لیکائونی را حفظ کردند. بنا بر گزارش کتاب اعمال مردم آنجا به زبان لیکائونی صحبت میکردند.
در اطراف شهر باستانی لِستِره کتیبههایی در مورد کاهنان زِئوس و مجسمهای از الٰههٔ هِرمِس پیدا شده است. همین طور باستانشناسان مذبحی را کشف کردند که مربوط به زِئوس و هِرمِس است.
اُوید، شاعر رومی (۴۳ ق.م. تا ۱۷ م.) افسانهای را نوشته است که به ما در درک بهتر گزارش کتاب اعمال کمک میکند. خدایان رومی به اسم مشتری و عطارد، که معادل خدایان یونانی یعنی زِئوس و هِرمِس هستند، در لباس انسانهای فانی به دیدن مردم فِریجیه میروند. آنها از هزار خانواده میخواهند که به عنوان مهمان در خانههایشان بمانند، اما هیچ خانوادهای آنها را نمیپذیرد. تنها یک زوج سالمند به اسم فیلیمون و بوسیس آنها را به خانهٔ حقیرشان دعوت میکنند. در نتیجه زِئوس و هِرمِس خانهٔ آنها را به معبدی از مرمر و طلا تبدیل میکنند و آن مرد و زن سالمند را کاهن آن معبد میکنند. همین طور خانهٔ تمام کسانی را که مهماننوازی نشان نداده بودند، از بین میبرند. در کتابی آمده است: «مردم لِستِره پولُس و بَرنابا را دیدند که مردی فلج را شفا میدهد و احتمال دارد که با دیدن آن صحنه به یاد این افسانه افتاده باشند. پس جای تعجب نیست که میخواستند با هدیه و قربانی به آنها خوشآمد بگویند.»
صلحجو باشید و اختلافات را برطرف کنید
یَهُوَه خدا مسیحیان را ترغیب میکند که صلحجو باشند. او از ما میخواهد که برقراری صلح را در زندگی هدف خود سازیم و آن را در جماعت مسیحی ترویج دهیم. چنین کاری باعث میشود آنانی که خواهان صلح هستند به جماعت مسیحی جذب شوند.
برای مثال یک جادوگر سرشناس در ماداگاسکار متوجه شد که در بین شاهدان یَهُوَه صلح و آرامش واقعی وجود دارد. آن مرد با خود گفت: «اگر روزی بخواهم پیرو دین و مذهبی باشم، این دین را انتخاب میکنم.» او پس از مدتی فعالیتهایی را که با سحر و جادو در ارتباط بود کنار گذاشت، تغییراتی در زندگی مشترکش ایجاد کرد و سپس به پرستش یَهُوَه، خدای آرامش روی آورد.
هزاران نفر دیگر نیز که خواهان صلح هستند، مانند آن مرد به جماعات مسیحی جذب شدهاند. البته کتاب مقدّس نشان میدهد که «حسادتِ تلخ و ستیزهجویی» به رابطهها در جماعت صدمه زده و مشکلاتی ایجاد میکند. (یعقو ۳:۱۴-۱۶) خوشبختانه کلام خدا توصیههای مفیدی نیز به ما میدهد که با کمک آنها میتوانیم از اختلافات جلوگیری کرده و صلح را ترویج دهیم. بدین منظور نمونههایی را بررسی میکنیم.
چگونه اختلافات را برطرف کنیم؟
کریس میگوید: «با یکی از برادرها که همکارم نیز بود مشکل داشتم. برام سخت بود که باهاش کنار بیام. یک بار وقتی با هم جرّوبحث میکردیم و سرِ هم فریاد میزدیم، دو نفر شاهدِ دعوای ما بودند.»
ژانت میگوید: «خواهری که معمولاً باهاش به موعظه میرفتم، دیگه باهام نمیاومد؛ حتی باهام صحبت هم نمیکرد. اصلاً نمیدونستم چرا.»
مایکل میگوید: «با دو تا از برادرها یک کنفرانس تلفنی داشتم. یکی از اونها خداحافظی کرد. منم فکر کردم گوشی رو قطع کرده و شروع کردم در موردش حرفهای بد و ناخوشایند زدم. ولی بعد فهمیدم که گوشی رو قطع نکرده بود.»
گَری میگوید: «دو تا از پیشگامها تو جماعت ما با هم مشکل پیدا کردند. حتی بعضی وقتها با هم دعوای لفظی داشتند. جرّوبحثهای اونا روی اعضای جماعت تأثیر خیلی بدی داشت.»
این اختلافات شاید بسیار سطحی و کوچک به نظر برسند، اما میتوانند تأثیرات روحانی و عاطفی درازمدتی بر افراد بگذارند. جای خوشحالی است که آن برادران و خواهران با بهکارگیری توصیههای کتاب مقدّس توانستند دوباره صلح را برقرار کنند. کدام اصول کتاب مقدّس به آنان کمک کرد؟
«در راه با یکدیگر نزاع نکنید!» (پیدا ۴۵:۲۴) هنگامی که برادران یوسف در حال بازگشت از مصر بودند، یوسف این توصیهٔ حکیمانه را به آنان داد. اگر شخص نتواند احساساتش را کنترل کند و زود عصبانی شود، دیگران را نیز خشمگین میسازد. کریس متوجه شد که غرور و نپذیرفتن پند و توصیه از نقاط ضعف اوست. او بر آن شد که شخصیتش را اصلاح کند؛ به همین دلیل از برادری که او را آزرده بود عذرخواهی کرد و پس از آن تلاش کرد تا بر اعصاب خود مسلّط باشد. آن برادر نیز که همکار او بود با دیدن تلاشهای کریس، بر آن شد تا تغییراتی در خود ایجاد کند. اکنون این دو برادر یَهُوَه را دوشادوش هم خدمت میکنند.
«بی مشورت، تدبیرها باطل میشود.» (امث ۱۵:۲۲) ژانت میدانست که باید این پند را به کار گیرد، بنابراین تصمیم گرفت با آن خواهر صحبت کند. ژانت با ملایمت و سنجیدگی از او خواست تا دلیل رنجش و ناراحتیاش را بیان کند. در ابتدا برای آنان سخت بود که با هم صحبت کنند، اما وقتی تلاش کردند که با آرامش مشکلاتشان را بیان کنند، گفتگو برایشان راحتتر شد. آن خواهر متوجه شد که سوءتفاهمی پیش آمده بود و به دلیل موضوعی که اصلاً به ژانت مربوط نبود، از او ناراحت شده بود. پس از ژانت عذرخواهی کرد و اکنون دوباره با هم به یَهُوَه خدمت میکنند.
«اگر هدیهٔ خود را به مذبح بیاوری و در آنجا به یاد آوری که برادرت از تو آزردهخاطر است، هدیهات را در مقابل مذبح رها کن و نخست برو و با برادرت صلح نما.» (مت ۵:۲۳، ۲۴) آیهٔ بالا یکی از پندهای عیسی در موعظهٔ بالای کوه بود. مایکل احساس پشیمانی و ناراحتی میکرد، زیرا در حرفهایش هیچ نشانی از محبت و احترام نبود. او مصمم بود که دوباره صلح را برقرار کند. بنابراین نزد برادری که رنجیده بود رفت و رودررو از او عذرخواهی کرد. مایکل میگوید: «آن برادر از ته دل مرا بخشید.» اکنون آنان دوستان خوبی برای هم هستند.
«حتی اگر دلیلی برای شکایت از دیگری داشته باشید، همچنان یکدیگر را تحمّل کنید و همدیگر را بدون قید و شرط ببخشید.» (کول ۳:۱۲-۱۴) یک پیر جماعت با مهربانی از آن دو پیشگام که با هم مشکل داشتند سؤالاتی پرسید و آنان را به فکر واداشت. او از آنان پرسید: ‹آیا ما حق داریم به دلیل اختلافات کوچک باعث رنجش دیگران شویم؟ آیا واقعاً دلیل موجهی داریم که یکدیگر را نبخشیم و صلح و اتحاد جماعت را از بین ببریم؟› آن دو پیشگام پند پیر جماعت را پذیرفتند و به آن عمل کردند. آنان اکنون در صلح و اتحاد به موعظهٔ خبر خوش مشغولند.
اگر کسی شما را رنجانده است، عمل به توصیهٔ کولُسیان ۳:۱۲-۱۴ بسیار مفید خواهد بود. خصوصیت فروتنی به بسیاری کمک کرده است که خطاهای دیگران را ببخشند و فراموش کنند. اگر بعد از تلاش بسیار باز هم موفق نشدید، اصلی که در مَتّی ۱۸:۱۵ آمده است به شما کمک خواهد کرد. البته منظور عیسی در این آیه گناهان جدّی میباشد، اما این اصل به شما نیز کمک خواهد کرد. نزد برادر یا خواهری که شما را رنجانده است بروید و با مهربانی و فروتنی با او صحبت کرده و سعی کنید اختلافات را رفع کنید.
کتاب مقدّس توصیههای مفید دیگری نیز میدهد. اما برای این که از این توصیهها بهره ببریم، باید ثمرات روح را در رفتارمان نشان دهیم، یعنی «محبت، شادی، آرامش، بردباری، مهربانی، نیکویی، ایمان، ملایمت و خویشتنداری.» (غلا ۵:۲۲، ۲۳) همانطور که روغنکاری دستگاهی باعث میشود آن دستگاه بهتر کار کند، خصوصیات روحالقدس نیز به ما کمک میکند تا راحتتر صلح را برقرار کنیم.
تفاوتهای شخصیتی جماعت را زیباتر میسازد
شخصیت مجموعهای از خصوصیات فرد است و در هر شخص متفاوت میباشد. تفاوت شخصیتی از یک سو رابطههای دوستی را تقویت میکند و از سوی دیگر ممکن است اختلافاتی ایجاد کند. یک پیر جماعت باتجربه در این باره میگوید: «ممکن است یک شخص خجالتی در کنار شخصی که به آسانی احساساتش را ابراز میکند و با دیگران ارتباط برقرار میکند، احساس راحتی نکند. شاید این موضوع به نظر مهم نباشد، اما میتواند به مشکلاتی جدّی و بزرگ بینجامد.» آیا فکر میکنید دو نفر با شخصیتهای متفاوت نمیتوانند با هم در صلح باشند؟ برای مثال پِطرُس رسول و یوحنای رسول را در نظر بگیرید. پِطرُس چگونه شخصیتی داشت؟ او احتمالاً شخصی رکگو، بیپرده و شتابزده بود. یوحنا چطور؟ او احتمالاً گفتار و رفتاری سنجیده و حسابشده داشت. به نظر میرسد که شخصیت این دو رسول کاملاً متفاوت بود، اما در صلح و اتحاد یَهُوَه را خدمت میکردند. (اعما ۸:۱۴؛ غلا ۲:۹) به طور مشابه، مسیحیان نیز میتوانند با وجود شخصیتهای متفاوت با هم همکاری کنند.
شاید در جماعت شما نیز برادر یا خواهری باشد که با سخنان و اعمالش شما را عصبانی یا ناراحت کند. باید به یاد داشته باشید که عیسی مسیح جانش را برای او نیز فدا کرد و از ما خواسته است به آن شخص نیز محبت نشان دهیم. (یو ۱۳:۳۴، ۳۵؛ روم ۵:۶-۸) بنابراین به جای این که از او دوری کنید از خود بپرسید: ‹آیا او واقعاً برخلاف اصول کتاب مقدّس عمل میکند؟ آیا او عمداً میخواهد مرا برنجاند یا فقط شخصیتش با من متفاوت است؟ او چه خصوصیات مثبتی دارد که میتوانم در خود پرورش دهم؟›
برای مثال اگر او به راحتی با دیگران ارتباط برقرار میکند اما شما خجالتی و کمرو هستید، میتوانید او را در خدمت موعظه همراهی کنید و ببینید که چطور با دیگران صحبت میکند. یا اگر او بیش از شما به دیگران سخاوت نشان میدهد، سخاوت او را الگو قرار دهید؛ توجه کنید که چطور کمک به افراد مسن، بیمار یا نیازمند باعث شادی او میشود. در واقع با تمرکز بر خصوصیات خوب دیگران میتوانیم به آنان نزدیکتر شویم. حتی اگر دوستان نزدیک نشویم، صلح و اتحاد را در جماعت ترویج میدهیم.
به نظر میرسد که در قرن اول دو خواهر مسیحی به نامهای اِفُودیه و سینتیخی شخصیتهایی متفاوت داشتند. پولُس رسول آنان را تشویق کرد که «در خدمت خداوند همفکر باشند.» (فیلیپ ۴:۲) ما نیز میخواهیم مانند آنان تلاش کنیم که صلح را در جماعت ترویج دهیم و در خدمت به یَهُوَه با یکدیگر همکاری کنیم.
اختلافات را هر چه زودتر برطرف کنید
همان طور که علفهای هرز در یک باغچه به سرعت رشد میکنند، احساسات منفی در مورد دیگران نیز میتوانند روزبهروز در دلمان رشد کنند و بر روحیهٔ جماعت تأثیر بگذارند. بنابراین باید چنین احساساتی را از دلمان ریشهکن کنیم. اگر یَهُوَه خدا و برادرانمان را دوست داشته باشیم، اجازه نخواهیم داد که تفاوتهای شخصیتی باعث از بین رفتن صلح در جماعت و یا لغزش خودمان یا دیگران شود.
اگر با هدف برقراری صلح با برادر یا خواهرمان صحبت کنیم، از نتایج خوب آن تعجب خواهیم کرد. یک شاهد یَهُوَه چنین میگوید: «احساس میکردم یکی از خواهرها تو جماعت با من مثل بچهها رفتار میکنه. این حالت خیلی اذیتم میکرد. چون ازش خیلی دلخور بودم، کمکم رفتارم باهاش تغییر کرد. رنجش و دلخوری شدید باعث شد که باهاش با بیاحترامی رفتار کنم. با خودم گفتم ‹اگه اون به من احترام نمیذاره منم بهش احترام نمیذارم.›»
آن خواهر پس از مدتی به رفتار خود فکر کرد. او میگوید: «تازه به نقطه ضعفهای خودم پی بردم. واقعاً دلسرد شدم. میدونستم که باید طرز فکرم رو اصلاح کنم. به یَهُوَه دعا کردم. بعد برای اون خواهر یه هدیهٔ کوچک گرفتم و با یه کارت معذرتخواهی به دیدنش رفتم. همدیگر رو بغل کردیم و تصمیم گرفتیم اون موضوع رو کاملاً فراموش کنیم. بعد از اون دیگه مشکلی با هم نداشتیم.»
مردم دنیا شدیداً خواهان صلح و آرامش هستند. اما گاهی اوقات به دلیل غرور یا ترس صلحجو نیستند. یَهُوَه خدا از پرستندگانش انتظار دیگری دارد؛ شاهدان یَهُوَه باید صلح و آرامش را در میان خود ترویج دهند. پولُس رسول تحت الهام یَهُوَه خدا نوشت: «از شما تمنا میکنم که رفتارتان شایستهٔ آن دعوتی باشد که از شما شده است، یعنی در کمال فروتنی و ملایمت رفتار کرده، بردبار باشید و یکدیگر را با محبت تحمّل کنید. همچنین سخت تلاش کنید تا به یاری رشتهٔ صلح که متحد میسازد، آن یگانگی را که از روح است، حفظ کنید.» (افس ۴:۱-۳) «رشتهٔ صلح» که شاهدان یَهُوَه از آن برخوردارند بسیار باارزش است. پس باشد که همواره آن را قویتر کنیم و مصمم باشیم هر گونه اختلافی را برطرف سازیم.
[کادر در صفحههای ۱۸ و ۱۹]
پولُس و بَرنابا دوستانی نزدیک با وجود اختلاف شخصیت
پولُس مردی با احساسات قوی بود. او پیش از تعمیدش «کمر به تهدید و قتل شاگردانِ سَرور بسته بود.» (اعما ۹:۱) او بعدها احساسات گذشتهاش را نسبت به پیروان مسیح چنین بیان کرد: «خشم من نسبت به آنان . . . شدید بود.»—اعما ۲۶:۱۱.
پولُس بعد از تعمیدش تغییراتی اساسی در خود ایجاد کرد. اما هنوز در بین مردم بدنام و بدآوازه بود. حتی مدتی پس از این که مسیحی شد، برادران در اورشلیم «همه از او میترسیدند؛ زیرا باور نمیکردند که شاگرد عیسی شده باشد.»—اعما ۹:۲۶.
برادران در اورشلیم به او اعتماد نمیکردند، اما برادری به نام جوزف از قبرس به او کمک کرد. جوزف برادری بسیار مهربان بود. سرپرستان جماعت او را دوست داشتند و برای او احترام قائل بودند. آنان او را بَرنابا نامیده بودند که به معنی «تشویقکننده» است. (اعما ۴:۳۶، ۳۷) بَرنابا چطور به پولُس کمک کرد؟ کتاب مقدّس میگوید: «بَرنابا به یاری او آمد و او را نزد رسولان برد و برای آنان با جزئیات توضیح داد که چگونه سولُس، سَرور را در راه دیده و سَرور با او صحبت کرده است. همچنین گفت که چگونه او در دمشق با شهامت، به نام عیسی سخن گفته است.» (اعما ۹:۲۶-۲۸) جماعت اورشلیم با شنیدن سخنان بَرنابا به پولُس اعتماد کردند و او را به عنوان برادری در جماعت پذیرفتند. کمی پس از آن پولُس و بَرنابا به خدمت میسیونری مشغول شدند.—اعما ۱۳:۲، ۳.
احتمالاً بَرنابا متوجه غیرت و صداقت پولُس شده بود، زیرا پولُس هیچ گاه از انجام کار درست ترس و واهمهای نداشت. از طرف دیگر پولُس نیز متوجه شده بود که بَرنابا بسیار مهربان است و برای دیگران دلسوزی میکند.
کتاب مقدّس میگوید که یک بار «اختلاف پولُس و بَرنابا . . . بالا گرفت.» اما دلیل آن اختلاف چه بود؟ بر طبق این گزارش، تفاوت شخصیتی باعث آن نبوده است. بلکه اختلاف نظر آنان بر سر این بود که آیا مَرقُس برای خدمت میسیونری واجد شرایط است یا خیر.—اعما ۱۵:۳۶-۴۰.
با این که پولس و بَرنابا شخصیتهای متفاوتی داشتند، قادر بودند دوشادوش هم یَهُوَه را خدمت کنند. اطمینان داریم که آنان اختلافشان را برطرف کردند، زیرا بعدها پولُس و مَرقُس دوباره در کنار هم به یَهُوَه خدمت کردند. (کول ۴:۱۰) امروزه نیز در جماعتها شخصیتهای متفاوتی وجود دارد. با این حال، ما نیز قادریم در کنار هم و با شادی به یَهُوَه خدمت کنیم.
فصل ۵۲
‹میتواند به من کمک کند›
مَرقُس—یاری مفید در خدمت
مَرقُس که ظاهراً از یک خانوادهٔ متموّل یهودی بود در اورشلیم بزرگ شد. اوّلین گزارش کتاب مقدّس که مستقیماً به مَرقُس اشاره شده است در ارتباط با تاریخچهٔ جماعت مسیحیان قرن اوّل است. حدود سال ۴۴ م. زمانی که فرشتهٔ یَهُوَه به طریقی معجزهآسا پِطْرُس را از زندان هیرودیس اَغْرِیپاس اوّل رهایی بخشید او «به خانهٔ مریم مادر یوحنّای ملقّب به مَرقُس آمد و در آنجا بسیاری جمع شده، دعا میکردند.»—اعما ۱۲:۱-۱۲.
به نظر میرسد که جماعت اورشلیم از خانهٔ مریم، مادر مَرقُس برای جلساتشان استفاده میکردند. قاعدتاً این خانه، خانهای بزرگ بوده است چون گفته میشود که «بسیاری» آنجا گرد هم میآمدند. همچنین مریم خدمتکاری به نام رودا داشته است که وقتی پِطْرُس درِ آن خانه را کوبید او بود که پاسخ داد. با توجه به این جزئیات به نظر میرسد که مریم زنی متموّل بوده است. همچنین از آنجایی که آن خانه، خانهٔ مریم خوانده شده است نه خانهٔ شوهرش احتمالاً او خود بیوه و مَرقُس پسرش نیز هنوز جوان بوده است.—اعما ۱۲:۱۳.
مَرقُس—یاری مفید در خدمت
حدوداً یک سال پس از بازگشت به اَنطاکیه روح مقدّس پولُس و بَرنابا را عازم اوّلین سفر میسیونریشان کرد. آنان از اَنطاکیه به قبرس فرستاده شدند. یوحنّا ملقّب به مَرقُس نیز «ملازم» یا همراه ایشان بود. (اعما ۱۳:۲-۵) احتمالاً مَرقُس طی سفر وظیفهٔ رسیدگی به نیازهایشان را داشت تا رسولان بتوانند بر امور روحانی تمرکز کنند.
مَرقُس—یاری مفید در خدمت
اگر سفرهای مَرقُس را در گزارشات کتاب مقدّس دنبال کنید متوجه میشوید که او سفرهای بسیاری کرده است. مَرقُس اهل اورشلیم بود اما به اَنطاکیه نقل مکان کرد و از آنجا از راه دریا راهی قبرس و پِرْجه شد. سپس به روم رفت. در آنجا پولُس تصمیم گرفت که او را به کُولُسی بفرستد. مَرقُس بسیاری سفرهای دیگر نیز کرد.
پِطْرُس رسول در اوّلین نامهٔ خود که حدود سالهای ۶۲ تا ۶۴ م. به قلم آورد، چنین نوشت: «خواهر برگزیده با شما که در بابل است، و پسر من مَرقُس، به شما درود میفرستند.» (۱پطر ۵:۱۳) پس مَرقُس به بابِل هم سفر کرد تا در کنار پِطْرُس رسول خدمت کند؛ کسی که سالها پیش در جلساتی که در خانهٔ مادرش برگزار میشد حضور داشت.
حدود سال ۶۵ م. زمانی که پولُس برای دوّمین بار در روم زندانی بود به تیموتاؤس نوشت که از اَفَسُس پیش او بیاید و چنین افزود: «مَرقُس را برداشته، با خود بیاور.» (۲تیمو ۴:۱۱) پس مَرقُس در آن زمان در اَفَسُس به سر میبرد و بیشک با تقاضای پولُس موافقت نمود و به همراه تیموتاؤس به روم رفت. طبعاً سفر در آن زمان آسان نبود اما مَرقُس با میل و رغبت رنج این سفرها را به جان خرید.
مَرقُس دست از تلاش نکشید
پِطرُس و مَرقُس در کنار هم خدمت میکردند و دوستانی نزدیک شدند. این موضوع را میتوان در انجیل مَرقُس هم دید، چون او از تجربیات و حرفهای پِطرُس در مورد خدمت عیسی نوشت. برای مثال گزارش طوفان دریای جلیل را در نظر بگیرید. مَرقُس به جزئیاتی در مورد این که عیسی کجای قایق و روی چه چیزی خوابیده بود، اشاره کرد؛ نکاتی که ماهیگیری مثل پِطرُس متوجه آن میشد. شما میتوانید این گزارش را در انجیلهای مختلف با هم مقایسه کنید.—مَتّی ۸:۲۴؛ مَرقُس ۴:۳۷، ۳۸؛ لوقا ۸:۲۳.
مَرقُس دست از تلاش نکشید
به فرزندانتان آموزش دهید
مَرقُس نویسندهٔ یکی از چهار انجیلها بود که در مورد زندگی عیسی نوشت. کتاب او کوتاهترین انجیل است و خواندنش راحت است. مَرقُس چه کسی بود؟ آیا او عیسی را میشناخت؟ بیایید ببینیم که مَرقُس طی خدمتش با چه مشکلاتی روبرو شد و چرا دست از تلاش نکشید.
کتاب مقدّس چه زمانی برای اولین بار از مَرقُس اسم میبرد؟ هیرودیس آگریپاس پِطرُس رسول را به زندان انداخته بود. یک شب فرشتهای پِطرُس را از زندان آزاد کرد. پِطرُس هم بلافاصله به خانهٔ مریم، مادر مَرقُس در اورشلیم رفت. اینجاست که با اسم مَرقُس آشنا میشویم. این رویداد تقریباً ده سال بعد از این که عیسی در عید پِسَح سال ۳۳ م. کشته شد، اتفاق افتاد.—اعمال ۱۲:۱-۵، ۱۱-۱۷.
چرا پِطرُس به خانهٔ مریم رفت؟ چون احتمالاً خانوادهٔ او را میشناخت و میدانست که شاگردان عیسی در خانهٔ او جلسات مسیحی را برگزار میکنند. بَرنابا پسرعموی مَرقُس نوایمان نبود. او حداقل از پِنتیکاست سال ۳۳ م. شاگرد عیسی شده بود. کتاب مقدّس تعریف میکند که در آن زمان، بَرنابا نسبت به کسانی که تازه حقیقت را پذیرفته بودند، سخاوت زیادی نشان میداد. پس عیسی شاید بَرنابا، مریم و مَرقُس را میشناخت.—اعمال ۴:۳۶، ۳۷؛ کولُسیان ۴:۱۰.
مَرقُس در انجیلش از مرد جوانی صحبت میکند که موقع دستگیری عیسی در آنجا حضور داشت. او «فقط یک پارچه از کتان ظریف دور تنش پیچیده بود.» طبق گزارش مَرقُس، وقتی عیسی دستگیر شد آن مرد جوان فرار کرد. به نظر شما آن جوان چه کسی بود؟ او احتمالاً خود مَرقُس بود! ظاهراً آن شب وقتی عیسی و شاگردانش خانه را ترک کردند، مَرقُس پارچهای دورش پیچید و دنبالشان رفت.—مَرقُس ۱۴:۵۱، ۵۲.
مَرقُس تجربهٔ زیادی در خدمت به یَهُوَه داشت. وقتی در پِنتیکاست سال ۳۳ م. همهٔ شاگردان از روحالقدس پر شدند، او احتمالاً در آنجا بود. او با خادمان وفاداری مثل پِطرُس رابطهٔ نزدیکی داشت. مَرقُس همچنین پسرعمویش بَرنابا را در سفرهایش همراهی میکرد. بَرنابا همان کسی بود که وقتی سولُس به کمک نیاز داشت پیش او رفت. سه سال از زمانی که سولُس عیسی را در رؤیایی دیده بود میگذشت. در آن زمان بَرنابا او را با پِطرُس آشنا کرد. سولُس بعد از این اتفاق به تارسوس سفر کرد. سالها بعد بَرنابا هم برای پیدا کردن سولُس به آنجا رفت.—اعمال ۹:۱-۱۵، ۲۷؛ ۱۱:۲۲-۲۶؛ ۱۲:۲۵؛ غَلاطیان ۱:۱۸، ۱۹.
بَرنابا و سولُس در سال ۴۷ م. برای یک سفر میسیونری انتخاب شدند. آنها مَرقُس را همراهشان بردند اما به یک دلیل نامعلوم، مَرقُس وسط راه از آنها جدا شد و به اورشلیم برگشت. سولُس که با اسم رومیاش یعنی پولُس شناخته شده بود، عصبانی شد. پولُس نمیتوانست از این اتفاق چشمپوشی کند چون به نظرش کار مَرقُس اشتباه بود.—اعمال ۱۳:۱-۳، ۹، ۱۳.
پولُس و بَرنابا سفر میسیونریشان را تمام کردند. این سفر واقعاً موفقیتآمیز بود. (اعمال ۱۴:۲۴-۲۸) ماهها بعد، آن دو تصمیم گرفتند به شهرهایی که سفر کرده بودند برگردند و به همایمانان جدیدشان سر بزنند. بَرنابا میخواست که مَرقُس هم در این سفر همراهیشان کند اما نظر پولُس چه بود؟ او موافق نبود که مَرقُس را با خودشان ببرند چون دفعهٔ پیش تا آخر با آنها نمانده بود. بعد اتفاقی افتاد که مطمئناً مَرقُس را ناراحت کرد.
پولُس و بَرنابا «بهشدّت بحث کردند و با عصبانیت از هم جدا شدند.» بَرنابا مَرقُس را برداشت و برای موعظه به قبرس رفتند. پولُس هم سیلاس را انتخاب کرد تا طبق برنامهای که داشتند به دیدن شاگردان جدید بروند. مطمئناً مَرقُس از این که بین پولُس و بَرنابا اختلاف ایجاد کرده بود ناراحت بود.—اعمال ۱۵:۳۶-۴۱.
ما نمیدانیم چرا مَرقُس در اولین سفر میسیونری، پولُس و بَرنابا را تنها گذاشت و به خانه برگشت. او احتمالاً فکر میکرد که دلیل موجهی دارد. در هر حال، بَرنابا مطمئن بود که مَرقُس دوباره این کار را نمیکند و حق با او بود. مَرقُس دست از تلاش نکشید! بعدها او با پِطرُس هم در بابِل به خدمت میسیونری مشغول شد. وقتی پِطرُس در نامهاش به جماعتها سلام میرساند، نوشت: ‹همین طور مَرقُس که او را مثل پسرم میدانم به شما سلام میرساند.›—۱پِطرُس ۵:۱۳.
پِطرُس و مَرقُس در کنار هم خدمت میکردند و دوستانی نزدیک شدند. این موضوع را میتوان در انجیل مَرقُس هم دید، چون او از تجربیات و حرفهای پِطرُس در مورد خدمت عیسی نوشت. برای مثال گزارش طوفان دریای جلیل را در نظر بگیرید. مَرقُس به جزئیاتی در مورد این که عیسی کجای قایق و روی چه چیزی خوابیده بود، اشاره کرد؛ نکاتی که ماهیگیری مثل پِطرُس متوجه آن میشد. شما میتوانید این گزارش را در انجیلهای مختلف با هم مقایسه کنید.—مَتّی ۸:۲۴؛ مَرقُس ۴:۳۷، ۳۸؛ لوقا ۸:۲۳.
بعدها وقتی پولُس در روم زندانی بود، مَرقُس را به خاطر وفاداری و کمکهایش تحسین کرد. (کولُسیان ۴:۱۰، ۱۱) همچنین زمانی که پولُس دوباره در روم زندانی شد، به تیموتائوس گفت: «مَرقُس را هم با خودت بیاور، چون میتواند در خدمتم به من کمک کند.» (۲تیموتائوس ۴:۱۱) به راستی که افتخارات فوقالعادهای نصیب مَرقُس شد، چون او هیچوقت دست از تلاش نکشید!
فصل ۵۳
«از شما میخواهم که شجاع باشید»
آیا میدانستید که . . .
از چه زمانی سولُس به اسم پولُس معروف شد؟
پولُس یهودی بود ولی تابعیت روم را داشت. (اعمال ۲۲:۲۷، ۲۸؛ فیلیپیان ۳:۵) احتمالاً او از همان بچگی دو اسم داشت؛ اسم عبری او سولُس و اسم رومی او پولُس بود. همچنین بعضی از خویشاوندان پولُس یک اسم رومی و یک اسم یونانی داشتند. (رومیان ۱۶:۷، ۲۱) در آن زمان بین یهودیان، مخصوصاً آنهایی که خارج از اسرائیل زندگی میکردند، داشتن دو اسم عادی بود.—اعمال ۱۲:۱۲؛ ۱۳:۱.
بیش از ۱۰ سال بعد از مسیحی شدن پولُس، ظاهراً خیلیها او را با اسم عبریاش، یعنی سولُس میشناختند. (اعمال ۱۳:۱، ۲) اما در اولین سفر میسیونریاش، حدود سالها ۴۷ یا ۴۸ میلادی، او ترجیح داد از اسم رومیاش، یعنی پولُس استفاده شود. چرا؟ مسئولیت او موعظه به غیریهودیان بود، پس احتمالاً فکر میکرد اگر از اسم رومیاش استفاده کند، تعداد بیشتری در آن منطقه مایل به شنیدن خبر خوش خواهند بود. (اعمال ۹:۱۵؛ ۱۳:۹؛ غَلاطیان ۲:۷، ۸) یک احتمال دیگر هم وجود دارد. تلفظ یونانی اسم سولُس خیلی شبیه یک کلمهٔ یونانی است که معنای بدی دارد. در هر حال، دلیل تغییر اسمش هر چه که بود، پولُس ‹برای کمک به همه نوع انسانها هر کاری که از دستش برمیآمد انجام داد تا بتواند عدهای از آنها را نجات دهد.›—۱قُرِنتیان ۹:۲۲.
ب۰۰ ۱۵/۷ ص ۲۶-۲۷، کادر ¶۳-۴
آزار و اذیت باعث پخش خبر خوش در اَنطاکیه میشود
بعضی از محققان معتقدند که سختیهایی که پولُس به عنوان ‹خادم مسیح› با آنها روبرو شد، همه مربوط به یک دورهٔ زمانی خاص هستند. با این حال نمیدانیم دقیقاً چه زمانی این اتفاقها افتاد. (۲قُرِنتیان ۱۱:۲۳-۲۷) چه زمانی پولُس پنج بار از یهودیان ۳۹ ضربه شلاق خورد؟ کجا او را سه بار با چوب زدند؟ او میگوید که بارها زندانی شد. ما میدانیم که بعد از این گزارش، در روم در حبس بود، و یک بار در فیلیپی او را زدند و به زندان انداختند. اما نمیدانیم در چه جاهای دیگری کتک خورد و زندانی شد. (اعمال ۱۶:۲۲، ۲۳) به گفتهٔ یک محقق، «پولُس طی آن دورهٔ زمانی، بیرون از اسرائیل طوری در کنیسهها موعظه میکرد، که هم از طرف گروههای مذهبی و هم از طرف مقامات دولتی مورد آزار قرار گرفت.»
چهار بار کشتیای که پولُس سوار آن بود غرق شد. اما در کتاب مقدّس تنها به جزئیات یکی از این سفرها اشاره میشود که بعد از نامهٔ پولُس به قُرِنتیان اتفاق افتاد. (اعمال ۲۷:۲۷-۴۴) پس سه بار دیگری که کشتی پولُس غرق شد، احتمالاً طی سفرهایی بود که از آنها بیخبریم. بعضی یا حتی تمام این رویدادها ممکن است طی ۹ سالی اتفاق افتاده باشند که کتاب مقدّس در مورد پولُس چیزی نمیگوید.
آیا میدانستید که . . .
آیا توصیهٔ پولُس رسول برای به تعویق انداختن سفر دریاییشان عاقلانه بود؟
کشتیای که پولُس با آن به ایتالیا سفر میکرد با توفانی سخت همراه با بادهای مخالف روبرو شده بود. به همین دلیل پولُس توصیه کرد که ادامهٔ سفر را به تعویق بیندازند. (اعمال ۲۷:۹-۱۲) آیا توصیهٔ پولُس صحیح بود؟
در زمان باستان ملوانان بهخوبی میدانستند که در فصل زمستان جهتیابی در دریای مدیترانه کاری بس دشوار است. از اواسط ماه نوامبر تا اواسط ماه مارس سفر دریایی ممنوع بود. اما سفر پولُس حدوداً در ماه سپتامبر یا اکتبر بود. در قرن چهارم میلادی نویسندهای رومی به نام وِجیتیس در کتاب «چکیدهٔ علوم نظامی» دربارهٔ جهتیابی در دریای مدیترانه نوشت: «جهتیابی در برخی ماهها امکانپذیر، در برخی ماهها غیرقابلپیشبینی و مابقی سال غیرممکن است.» وِجیتیس در ادامه میگوید: «از ۲۷ مه تا ۱۴ سپتامبر شرایط برای سفر دریایی کاملاً مساعد است. اما از ۱۵ سپتامبر تا ۱۱ نوامبر و از ۱۱ مارس تا ۲۶ مه، وضعیت دریا غیرقابلپیشبینی و خطرناک است.» پولُس نیز که سفرهای دریایی زیادی کرده بود، از این وضعیت آگاه بود. اما ناخدا و صاحب کشتی با این که از وضعیت دریا آگاه بودند، به توصیهٔ پولُس توجهی نکردند. تا این که در نهایت کشتی آنان در هم شکست.—اعمال ۲۷:۱۳-۴۴.
آیا میدانستید که . . .
چرا اهالی مالت تصوّر میکردند که پولُس یک قاتل است؟
بعضی از اهالی مالت احتمالاً تحت تأثیر عقاید مذهبی یونان بودند. برای مثال زمانی را در نظر بگیرید که کشتیای که پولُس در آن بود نزدیک مالت غرق شد. وقتی پولُس داشت چوب برای آتش جمع میکرد تا همسفرانش گرم بمانند، ماری سمی او را نیش زد. در کتاب اعمال میخوانیم: «وقتی مردم جزیره دیدند که ماری سمی به دست پولُس آویزان است، به همدیگر گفتند: ‹این مرد حتماً قاتل است! با این که او از دریا نجات پیدا کرد، ولی عدالت نمیگذارد زنده بماند!›»—اعمال ۲۸:۴.
یونانیها الٰههای داشتند به اسم «دیکی.» معنی اسم او عدالت بود. مردم معتقد بودند که دیکی انسانها را زیر نظر داشت و اگر کسی باید مجازات میشد او به زِئوس خبر میداد. پس طبق یک مرجع، اهالی مالت شاید فکر میکردند: «با این که پولُس از دریا جان سالم به در برد، شایستهٔ مرگ است و الٰهه دیکی از طریق این مار او را به سزای اعمالش رساند.» اما وقتی آنها دیدند که پولُس صدمهای ندید، نظرشان عوض شد.
ب۹۹ ۱۵/۳ ص ۲۹-۳۱
«خطر در دریا»
در تاریکی غلیظ شب، یک کشتی با ۲۷۶ مسافر به یکی از جزایر مدیترانه نزدیک میشد. خدمه و مسافران کشتی خسته و درمانده بودند، چون برای ۱۴ روز در آن دریای پرتلاطم گرفتار بودند. وقتی در روشنایی روز خلیجی را دیدند، سعی کردند کشتی را به ساحل نزدیک کنند. اما دماغهٔ کشتی در شنهای زیر آب گیر کرد و بیحرکت ماند. به همین دلیل قسمت عقب کشتی بر اثر موجهای شدید شکست و متلاشی شد. تمام مسافران، کشتی را ترک کردند و شناکنان یا با کمک تکههای چوب خودشان را به ساحل مالت رساندند. آنها سردشان بود و خسته و کوفته از آب بیرون آمدند. پولُس رسول هم که برای محاکمه داشت به روم منتقل میشد، در میان آنها بود.—اعمال ۲۷:۲۷-۴۴.
این اولین باری نبود که پولُس در دریا با خطر مرگ روبرو میشد. او چند سال قبل از آن نوشته بود: «سه بار کشتیای که در آن بودم غرق شد» و «یک شبانهروز دستخوش امواج دریا بودم.» او همین طور تعریف کرد که با «خطر در دریا» تهدید شده بود. (۲قُرِنتیان ۱۱:۲۵-۲۷) پولُس از طریق این سفرهای دریایی توانست مسئولیتش را به عنوان «رسول غیریهودیان» انجام دهد.—رومیان ۱۱:۱۳.
در قرن اول سفرهای دریایی تا چه حد رایج بود و در پخش خبر خوش چه نقشی داشت؟ آیا این سفرها امن بود؟ از چه نوع کشتیهایی استفاده میشد؟ تجربهٔ سفر با کشتی برای مسافران چطور بود؟
تجارت از طریق مسیرهای دریایی
رومیها دریای مدیترانه را «دریایمان» میخواندند. کنترل مسیرهای دریایی، هم از نظر نظامی و هم به دلایل دیگری برایشان بسیار مهم بود. خیلی از شهرهای امپراتوری روم یا خودشان بندر داشتند یا به بندرهای شهرهای نزدیکشان وابسته بودند. برای مثال، شهر روم از بندر شهری به اسم اوستیا استفاده میکرد، در حالی که قُرِنتُس از بندرگاههای لیکوم و کِنخِریه استفاده میکرد. اَنطاکیهٔ سوریه هم به بندر سِلوکیه وابسته بود. از طریق این بندرها و سفرهای دریای، شهرهای مهم به همدیگر متصل میشدند. به این شکل امپراتوری روم میتوانست روی ایالتهای مختلف تسلّط داشته باشد.
شهر روم برای تأمین مواد غذایی خود به صنعت کشتیرانی وابسته بود. این شهر با جمعیتی حدود یک میلیون نفر، سالانه بین ۲۵۰٬۰۰۰ تا ۴۰۰٬۰۰۰ تن غلّه نیاز داشت. آنها از کجا نیازشان را تأمین میکردند؟ یوسفوس تاریخنگار، از هیرودیس آگریپاس دوم نقل میکند که شمال آفریقا به مدت هشت ماه از سال و مصر به مدت چهار ماه غلّات مورد نیاز شهر را تأمین میکرد و هزاران کشتی در وارد کردن غلّات به این شهر نقش داشتند.
مردم در روم زندگی لوکس و مجللی داشتند. مواد معدنی، سنگهای گرانقیمت و مرمر از قبرس، یونان و مصر و همین طور الوار از لبنان وارد آنجا میشد. همین طور شراب از اِسمیرنا، آجیل از دمشق و خرما از فلسطین میآمد. به علاوه، روغنهای مختلف و کائوچو از کیلیکیه، پشم از میلیتوس و لائودیکیه، پارچه از سوریه و لبنان و پارچههای بنفش از صور و صیدون فرستاده میشد. همچنین رنگ از تیاتیرا و شیشه از اسکندریه و صیدون وارد میشد. ابریشم، پنبه، عاج و ادویه از چین و هندوستان آورده میشد.
در مورد کشتیای که پولُس سوارش بود و نزدیک مالت غرق شد چه میتوان گفت؟ آن کشتی حامل بار غلّه بود و «از اسکندریه آمده بود و به ایتالیا میرفت.» (اعمال ۲۷:۶) کشتیهای باربری خصوصی بودند و صاحبان آنها اشخاصی از یونان، فینیقیه و سوریه بودند. با این حال، دولت روم این کشتیها را اجاره میکرد. تاریخنگاری به اسم ویلیام رَمسی میگوید: «برای دولت راحتتر بود که برای حمل و نقل کالاها و جمعآوری مالیات، از سازمانهای غیردولتی کمک بگیرد تا این که خود به امور رسیدگی کند.»
بعد پولُس برای رسیدن به روم، سوار کشتی دیگری شد. جلوی آن کشتی علامت «پسران زئوس» قرار داشت. این کشتی هم از اسکندریه بود و در بندر پوتیولی، در خلیج ناپل لنگر انداخت. معمولاً کشتیهایی که بارشان غلّات بود، در این بندر توقف میکردند. (اعمال ۲۸:۱۱-۱۳) در آنجا بار کشتی را خالی میکردند یا با قایقهای کوچکتر از طریق رودخانهٔ تیبر به مرکز روم میرساندند.
مسافران در کشتیهای باری
چرا پولُس و سربازان رومی سوار کشتی باری بودند؟ برای این که به این سؤال جواب بدهیم، بیایید ببینیم که برای مسافران سفرهای دریایی در آن زمان به چه شکل بود.
در قرن اول میلادی، کشتی مسافربری وجود نداشت. بنابراین مردم با کشتیهای تجاری سفر میکردند. همه نوع مسافر سوار این کشتیها میشدند؛ از جمله دولتمردان، دانشمندان، واعظان، جادوگران، هنرمندان، ورزشکاران، تاجران، گردشگران و زائران.
البته قایقهای کوچکی هم بودند که مسافران و بارها را در نزدیکی ساحل جابهجا میکردند. احتمالاً پولُس با این قایقهای کوچک از تِروآس به مقدونیه سفر کرد. همچنین چندین دفعه با این قایقها به آتن رفت و از آنجا به جاهای دیگر سفر کرد. همین طور بعدها از تِروآس به جزایر نزدیک آسیای صغیر و از آنجا به پاتارا رفت. (اعمال ۱۶:۸-۱۱؛ ۱۷:۱۴، ۱۵؛ ۲۰:۱-۶، ۱۳-۱۵؛ ۲۱:۱) با استفاده از این قایقها کوچک، در وقت صرفهجویی میشد اما متأسفانه این قایقها نمیتوانستند از خشکی دور شوند. پس احتمالاً کشتیای که پولُس با آن به قبرس و بعد به پامفیلیه رفت و کشتیای که او سوارش شد و از اِفِسُس به قیصریه رفت، نسبتاً بزرگ بود. کشتیای که پولُس با آن از پاتارا به صور رفت هم بزرگ بود. (اعمال ۱۳:۴، ۱۳؛ ۱۸:۲۱، ۲۲؛ ۲۱:۱-۳) کشتیای که نزدیک مالت غرق شد هم بزرگ به حساب میآمد. اندازهٔ این کشتیهای بزرگ چقدر بود؟
طبق گفتهٔ یک محقق، در آن دوران کوچکترین کشتیها میتوانستند حدوداً باری معادل ۷۰ تا ۸۰ تن را حمل کنند. اما کشتیهای معمولی میتوانستند تا ۱۳۰ تن بار داشته باشند. با این حال کشتیهایی هم وجود داشت که میتوانستند تا ۲۵۰ تن را جابهجا کنند. دولت روم از کشتیهایی استفاده میکرد که حتی بزرگتر بودند و ظرفیت بارشان به ۱۳۰۰ تن میرسید. به علاوه نویسندهای در قرن دوم میلادی مینویسد که کشتی ایزیس، به طول بیشتر از ۵۵ متر، عرض حدود ۱۴ متر و عمق ۱۳ متر میتوانست هزار تن غلّه و بیشتر از ۲۰۰ مسافر حمل کند.
به نیازهای مسافران در کشتیهای باربری چطور رسیدگی میشد؟ از آنجا که این کشتیها مختص بار بود، به نیازهای مسافران توجه نمیکردند. به جز آب، هیچ غذا یا خدماتی به آنها داده نمیشد. آنها روی عرشهٔ کشتی، احتمالاً زیر سرپناههایی میخوابیدند که شبها برپا میشد و صبحها آنها را جمع میکردند. با این که مسافران اجازه داشتند از آشپزخانه استفاده کنند، باید وسایل آشپزی و غذای خودشان را میآوردند. همین طور برای خواب و حمام هم باید هر چه لازم بود، خودشان تهیه میکردند.
امنیت سفرهای دریایی
در قرن اول، دریانوردان تجهیزات چندانی برای پیدا کردن مسیرشان نداشتند، پس باید از قدرت بیناییشان استفاده میکردند. سفر کردن از اواخر مه تا اواسط سپتامبر امنتر بود، چون میدان دیدشان واضحتر بود. گاهی تاجران دو ماه قبل و بعد از این دوره هم سعی میکردند از راه دریا سفر کنند. اما در زمستان، به خاطر مه و ابر نمیتوانستند خشکی، خورشید و ستارهها را برای جهتیابی ببینند. از ۱۱ نوامبر تا ۱۰ مارس هیچ کس جز در مواقع ضروری سفر دریایی نمیکرد. کسانی که در آن موقع از سال سفر میکردند، شاید مجبور میشدند در یک بندر دیگر توقف کنند و وقتی شرایط مساعد میشد به سفرشان ادامه میدادند.—اعمال ۲۷:۱۲؛ ۲۸:۱۱.
سفرهای دریایی با وجود پرخطر بودن، مزایایی داشت. این سفرها راحتتر، ارزانتر و سریعتر بودند. زمانی که باد مساعد میوزید، کشتی ۱۵۰ کیلومتر در روز طی میکرد؛ در صورتی که شخص فقط میتوانست ۲۵ تا ۳۰ کیلومتر در روز پیاده برود.
سرعت حرکت کشتی، بستگی به شدّت وزش باد داشت. به دلیل باد مخالف، سفر از مصر به ایتالیا حتی در بهترین زمان سال هم سخت بود. کوتاهترین مسیر برای این سفر، از طریق رودِس، میرا یا بندرهای دیگر لیکیه در آسیای صغیر بود. یک بار که کشتی ایزیس از اسکندریه راه افتاده بود، به خاطر طوفان مجبور شد ۷۰ روز در پیرئوس توقف کند. اگر باد در جهت موافق میوزید، سفر از ایتالیا به مصر احتمالاً ۲۰ تا ۲۵ روز طول میکشید. در صورتی که همین سفر از راه خشکی حتی در آبوهوای مساعد بیشتر از ۱۵۰ روز طول میکشید.
پخش خبر خوش تا دوردستها
پولُس میدانست که سفر دریایی در بعضی از فصلها خطرناک است. او یک بار در اواخر سپتامبر یا اوایل اکتبر هشدار داد که سفر دریایی در آن زمان پرخطر است و گفت: «آقایان، من مطمئنم اگر به سفرمان ادامه دهیم، به مشکل برمیخوریم. نه فقط کشتی و بار آن در خطر است، بلکه شاید حتی جانمان را هم از دست بدهیم.» (اعمال ۲۷:۹، ۱۰) اما افسر رومی هشدار پولُس را نادیده گرفت و در نتیجه کشتی آنها نزدیک مالت غرق شد.
در سفرهای دریایی پولُس حداقل ۴ بار کشتیای که سوارش بود غرق شد. (اعمال ۲۷:۴۱-۴۴؛ ۲قُرِنتیان ۱۱:۲۵) اما مبشّران قرن اول اجازه ندادند که ترس از سفر، مانع موعظهٔ خبر خوش شود. آنها برای موعظهٔ خبر خوش، حاضر بودند به هر طریقی سفر کنند. به این صورت از فرمان عیسی اطاعت کردند و «تا دورافتادهترین جاهای زمین» موعظه کردند. (مَتّی ۲۸:۱۹، ۲۰؛ اعمال ۱:۸) به خاطر ایمان و غیرت مبشّران آن زمان و دوران ما، همین طور هدایت روحالقدس، امروزه خبر خوش در سراسر زمین پخش شده است.
فصل ۵۴
در دورانی تاریک شجاع ماند
ک-شهادت ص ۳۳، کادر ¶۳-۴
«اشخاص تحصیلنکرده و معمولی»
در گزارش انجیلها به پِطرُس بیشتر از یوحنا اشاره شده است. اما او هم مثل پِطرُس پرجنب و جوش بود. برای همین عیسی به یوحنا و یعقوب لقب «پسران رعد» داد. (مرق ۳:۱۷) در ابتدا یوحنا به دنبال جاه و مقام بود و از مادرش خواست که از عیسی بخواهد در پادشاهی خدا به او و برادرش مقامی بالا دهد. درخواست یوحنا از روی خودخواهی بود، اما نشان میداد که پادشاهی خدا برایش زنده و واقعی است. عیسی به خاطر جاهطلبی یوحنا و برادرش به همهٔ رسولان پند داد که متواضع باشند.—مت ۲۰:۲۰-۲۸.
یوحنا غیرت خاصّی داشت. مثلاً یک بار مانع مردی شد که با استفاده از نام عیسی دیوها را بیرون میکرد. یا وقتی که مردم یکی از آبادیهای سامریان پذیرای عیسی نبودند یوحنا خواست که آتش از آسمان ببارد و آنها را نابود کند. عیسی به این خاطر او را توبیخ کرد. یوحنا به مرور زمان معقولتر و باگذشتتر شد. (لو ۹:۴۹-۵۶) اما با وجود نقاط ضعفش ‹شاگردی بود که عیسی دوستش داشت.› برای همین عیسی از یوحنا خواست بعد از مرگش از مریم، مادرش مراقبت کند.—یو ۱۹:۲۶، ۲۷؛ ۲۱:۷، ۲۰، ۲۴.
نکاتی از کتاب اَعمال
۴:۱۳—آیا پِطْرُس و یوحنّا بیسواد یا کمسواد بودند؟ خیر، آنان «بیعلم و اُمّی» خوانده شدهاند چون در مدرسهای که پیشوایان یهودی تعلیم میگرفتند، تحصیل نکرده بودند.
سیح موضوع اصلی نبوّتها
۱۴ عیسی پس از آنکه رستاخیز مییابد، روزی در کنار دریای جلیل بر شاگردانش ظاهر میشود. او رو به پِطْرُس کرده، میگوید: «اگر بخواهم که [یوحنّا] بماند تا باز آیم تو را چه؟» (یوحنّا ۲۱:۱، ۲۰-۲۲، ۲۴) آیا این سخنان به این مفهوم است که یوحنّای رسول بیشتر از دیگر رسولان عمر میکند؟ ظاهراً چنین است چرا که تقریباً ۷۰ سال یَهُوَه را وفادارانه خدمت میکند. با این حال، عیسی با این سخن موضوعی مهمتر از عمر یوحنّا را بیان میکند.
۱۵ عبارت «باز آیم» این را به خاطر ما میآورد که عیسی به عنوان ‹پسر انسان در ملکوت خود میآید.› (متّیٰ ۱۶:۲۸) مفهوم اینکه یوحنّا میماند این بود که رؤیای نبوی آمدن عیسای پادشاه را مشاهده خواهد کرد. وی در پایان عمر خود در حالی که در جزیرهٔ پَطْمُس در تبعید به سر میبرد، مکاشفهٔ تمام نبوّتهای خارقالعادهای که طی «روز خداوند» به تحقق خواهد پیوست دریافت کرد. یوحنّا به حدّی تحت تأثیر این رؤیاهای نبوی قرار گرفت که وقتی عیسی به او گفت: «بلی، بزودی میآیم!» در جواب میگوید: «آمین. بیا، ای خداوند عیسی!»—مکاشفه ۱:۱، ۱۰؛ ۲۲:۲۰.
ک-بینش «انجیل یوحنا» ¶۲-۸
انجیل یوحنا
نویسندهٔ کتاب. با این که اسم نویسندهٔ کتاب در آن نیامده، تقریباً همه میدانند که این انجیل به دست یوحنای رسول نوشته شده است. در آن زمان به جز گروه کوچکی در قرن دوم میلادی، کسی این موضوع را زیر سؤال نبرد. آنها فکر میکردند که تعالیم این کتاب با انجیلهای دیگر فرق دارد. امروزه منتقدانی هستند که دوباره این موضوع را زیر سؤال بردهاند.
شواهد زیادی در این انجیل وجود دارد که نشان میدهد یوحنای رسول، پسر زِبِدی نویسندهٔ این کتاب است. تعداد این شواهد آنقدر زیاد است که میتواند نادرستی هر انتقادی را ثابت کند. در ادامه فقط به چند نمونه از این شواهد اشاره شده است:
۱) ظاهراً نویسندهٔ این کتاب یهودی بود چون با طرز فکر یهودیان بهخوبی آشنا بود.—یوحنا ۱:۲۱؛ ۶:۱۴؛ ۷:۴۰؛ ۱۲:۳۴.
۲) نویسندهٔ این کتاب در فلسطین زندگی میکرد، چون آن سرزمین را بهخوبی میشناخت و جزئیات زیادی را دربارهٔ جاهای مختلف آن میدانست. مثلاً او به «بِیتعَنیا که در طرف دیگر رود اردن» بود (یوحنا ۱:۲۸) و همچنین به بِیتعَنیایی که «نزدیک اورشلیم» بود اشاره کرد. (یوحنا ۱۱:۱۸) او گفت که «نزدیک محل اعدام عیسی، باغی بود و در آن باغ، مقبرهای وجود داشت که تازه کنده شده بود.» (یوحنا ۱۹:۴۱) همین طور نوشت: ‹عیسی در محل خزانهٔ معبد به مردم تعلیم میداد.› (یوحنا ۸:۲۰) به علاوه تعریف کرد که «عیسی در محوطهٔ معبد در ‹ایوان سلیمان› قدم میزد» (یوحنا ۱۰:۲۲، ۲۳).
۳) نوشتههای او و شواهد موجود نشان میدهد که نویسندهٔ این کتاب شاهد عینی اتفاقات بوده است. او در گزارش خود از شخصیتهای مختلف اسم برده و به کارها و صحبتهایشان اشاره کرده است. (یوحنا ۱:۴۰؛ ۶:۵، ۷؛ ۱۲:۲۱؛ ۱۴:۵، ۸، ۲۲؛ ۱۸:۱۰) او به زمان دقیق اتفاقات اشاره کرده (یوحنا ۴:۶، ۵۲؛ ۶:۱۶؛ ۱۳:۳۰؛ ۱۸:۲۸؛ ۱۹:۱۴؛ ۲۰:۱؛ ۲۱:۴)، و گزارشات را دقیق و با جزئیات کامل نوشته است.—یوحنا ۱:۳۵؛ ۲:۶؛ ۴:۱۸؛ ۵:۵؛ ۶:۹، ۱۹؛ ۱۹:۲۳؛ ۲۱:۸، ۱۱.
۴) نویسندهٔ این کتاب یک رسول بود. فقط یک رسول میتوانست شاهد عینی تمام این اتفاقات از دورهٔ خدمت عیسی باشد. همین طور شناخت دقیق او از طرز فکر و احساسات عیسی و درک او از کارهای عیسی ثابت میکند که او یکی از ۱۲ رسولی بود که عیسی را همراهی میکردند. برای مثال، او نوشت که عیسی فقط برای امتحان کردن فیلیپُس از او سؤال پرسید، چون در واقع «عیسی خودش میدانست که چه کار میخواهد بکند.» (یوحنا ۶:۵، ۶) نویسنده همین طور میدانست که «گله و شکایت» شاگردان از چشم عیسی پنهان نمانده است، (یوحنا ۶:۶۱) و این که «عیسی از همهٔ اتفاقاتی که قرار بود برایش بیفتد آگاه بود.» (یوحنا ۱۸:۴) وقتی عیسی بهشدّت ناراحت بود و «آهی از ته دل کشید» نویسندهٔ کتاب متوجهٔ آن شد. (یوحنا ۱۱:۳۳؛ با یوحنا ۱۳:۲۱؛ ۲:۲۴؛ ۴:۱، ۲؛ ۶:۱۵؛ ۷:۱ مقایسه شود.) او همین طور با افکار و احساسات رسولان دیگر آشنا بود؛ بعضی از این افکار اشتباه بودند و بعدها اصلاح شدند.—یوحنا ۲:۲۱، ۲۲؛ ۱۱:۱۳؛ ۱۲:۱۶؛ ۱۳:۲۸؛ ۲۰:۹؛ ۲۱:۴.
۵) به علاوه نویسندهٔ آن به عنوان شاگردی معرفی شده است که ‹عیسی دوستش داشت.› (یوحنا ۲۱:۲۰، ۲۴) ظاهراً او یکی از سه رسول نزدیک عیسی بود که در چندین موقعیت خاص کنارش بودند، مثل زمانی که ظاهر عیسی دگرگون شد (مَرقُس ۹:۲) یا زمانی که در باغ جِتسیمانی شدیداً تحت فشار بود. (مَتّی ۲۶:۳۶، ۳۷) از بین آن سه رسول، یعقوب نمیتوانست نویسندهٔ این انجیل باشد. چون در سال ۴۴ میلادی توسط هیرودیس آگریپاس اول کشته شد و هیچ شواهدی وجود ندارد که این انجیل در آن سالها نوشته شده باشد. آیا پِطرُس میتوانست نویسندهٔ این انجیل باشد؟ نه، چون در یکی از گزارشات آن کتاب، میخوانیم که پِطرُس همراه شاگردی بود که ‹عیسی دوستش داشت،› پس او هم نمیتوانست نویسندهٔ کتاب باشد.—یوحنا ۲۱:۲۰، ۲۱.
قالهٔ مطالعهای ۲
درسهایی ارزشمند از «شاگردی که عیسی او را دوست میداشت»
«بیایید همچنان به یکدیگر محبت کنیم؛ زیرا محبت از خداست.»—۱یوحنا ۴:۷.
معرفی مقاله
به احتمال زیاد یوحنای رسول همان شاگردی است که کتاب مقدّس دربارهٔ او میگوید: «شاگردی که عیسی او را دوست میداشت.» (یو ۲۱:۷) بنابراین او در جوانی نیز مطمئناً خصوصیات قابل تحسینی داشت. سالها بعد یَهُوَه از طریق یوحنا نکات بسیاری دربارهٔ محبت، در کلامش گنجاند. در این مقاله به بررسی برخی از نوشتههای یوحنا میپردازیم و خواهیم دید که از نمونهٔ او چه درسهایی میآموزیم.
یوحنای رسول گفت: «خدا محبت است.» (۱یو ۴:۸) این گفتهٔ ساده، این حقیقت پایهای را به یادمان میآورد که همان طور که خدا منشأ حیات است، منشأ محبت نیز میباشد. یَهُوَه ما را بسیار دوست میدارد. محبت او به ما باعث میشود که احساس امنیت، رضایت و شادی کنیم.
۲ ابراز محبت به دیگران برای ما مسیحیان امری اختیاری نیست، بلکه فرمانی از طرف یَهُوَه است. (مَتّی ۲۲:۳۷-۴۰ خوانده شود.) وقتی ما یَهُوَه را بهخوبی بشناسیم، اطاعت از نخستین حکم برایمان آسان خواهد بود. چرا که یَهُوَه خدایی کامل و مهربان است و به ما توجه دارد. اما شاید اطاعت از حکم دوم برایمان مشکل باشد. چرا؟ زیرا برادران و خواهرانمان ناکامل هستند. بنابراین شاید گاه احساس کنیم که سخنان یا اعمالشان نشانهٔ بیمهری آنان است. یَهُوَه بهخوبی میدانست که اطاعت از حکم دوم میتواند برایمان مشکل باشد. بنابراین او از طریق برخی نویسندگان کلامش به ما تعلیم داده است که چرا باید به دیگران محبت ورزیم و چگونه میتوانیم چنین کنیم. یکی از آن نویسندگان یوحنا است.—۱یو ۳:۱۱، ۱۲.
۳ یوحنا در نوشتههای خود تأکید کرده است که مسیحیان باید به یکدیگر محبت ورزند. در واقع، واژهٔ «محبت» در گزارش زندگی عیسی در انجیل یوحنا، به مراتب بیشتر از مجموع سه انجیل دیگر به کار رفته است. یوحنا حدود ۱۰۰ سال داشت که انجیل خود و سه نامهٔ دیگرش را به قلم آورد. این نوشتهها نشان میدهد که تمام اعمال مسیحیان باید بر پایهٔ محبت باشد. (۱یو ۴:۱۰، ۱۱) با این حال، مدتی طول کشید که یوحنا به این موضوع پی ببرد.
۴ یوحنا در جوانی گاه فراموش میکرد که از خود محبت نشان دهد. برای مثال، یک بار که عیسی و شاگردانش برای سفر به اورشلیم از سامره میگذشتند، اهالی یکی از آبادیهای سامره، از آنان مهماننوازی نکردند. واکنش یوحنا چه بود؟ او به عیسی گفت: «سَرور، آیا میخواهی بگوییم که آتش از آسمان ببارد و آنان را نابود کند؟» (لو ۹:۵۲-۵۶) در موقعیتی دیگر، یوحنا در ابراز محبت به دیگر رسولان کوتاهی کرد. از قرار معلوم او و برادرش یعقوب، مادرشان را بر آن داشتند تا از عیسی بخواهد که در پادشاهی آسمان جایگاه مهمی به آنان بدهد. وقتی دیگر رسولان از این امر آگاه شدند بسیار خشمگین شدند. (مت ۲۰:۲۰، ۲۱، ۲۴) اما با وجود همهٔ اشتباهاتی که یوحنا مرتکب شد، عیسی او را دوست میداشت.—یو ۲۱:۷.
۵ در این مقاله به بررسی نمونهٔ یوحنا و برخی نکاتی که دربارهٔ محبت گفت میپردازیم. به این شکل، میآموزیم که چگونه به برادران و خواهرانمان محبت ورزیم. همچنین میآموزیم که سرپرستان خانواده از چه راه مهمی میتوانند به خانوادهٔ خود محبت نشان دهند.
ابراز محبت در عمل
۶ شاید با خود فکر کنید که محبت به دیگران تنها به ابراز احساسات و بیان سخنان خوب محدود میشود. اما محبت واقعی، اعمالمان را نیز در بر میگیرد. (با یعقوب ۲:۱۷، ۲۶ مقایسه شود.) برای مثال، نمونهٔ یَهُوَه را در نظر بگیرید که ما را بسیار دوست دارد. (۱یو ۴:۱۹) او محبتش را از طریق سخنان دلنشینی که در کلامش گفته است به ما نشان داده است. (مز ۲۵:۱۰؛ روم ۸:۳۸، ۳۹) با این حال، یَهُوَه با اعمالش نیز به ما اطمینان میدهد که دوستمان دارد. یوحنا گفت: «بدین گونه محبت خدا بر ما آشکار شد که خدا یگانه پسر خود را به دنیا فرستاد تا ما از طریق او حیات یابیم.» (۱یو ۴:۹) یَهُوَه اجازه داد که پسر عزیزش زجر بکشد و جانش را برای ما بدهد. (یو ۳:۱۶) آیا جای شکی باقی است که یَهُوَه ما را عمیقاً دوست دارد؟
۷ عیسی به شاگردانش اطمینان داد که آنان را دوست دارد. (یو ۱۳:۱؛ ۱۵:۱۵) او عمق محبت خود را به شاگردانش و همچنین به ما، با اعمالش نیز ثابت کرد. عیسی گفت: «محبتی بزرگتر از این نیست که کسی جان خود را برای دوستانش بدهد.» (یو ۱۵:۱۳) فکر کردن به کارهایی که یَهُوَه و عیسی برایمان کردهاند، چه تأثیری باید بر ما بگذارد؟
۸ ما با اطاعت کردن از فرامین یَهُوَه و عیسی، به آنان نشان میدهیم که دوستشان داریم. (یو ۱۴:۱۵؛ ۱یو ۵:۳) عیسی فرمان داد که باید به یکدیگر محبت ورزیم. (یو ۱۳:۳۴، ۳۵) محبت ما به همایمانانمان نه تنها در سخنان، بلکه در اعمالمان نیز باید دیده شود. (۱یوحنا ۳:۱۸ خوانده شود.) ما با انجام چه کارهایی میتوانیم به همایمانانمان ثابت کنیم که دوستشان داریم؟
ابراز محبت به همایمانانمان
۹ یوحنا میتوانست در کنار پدرش به حرفهٔ ماهیگیری ادامه دهد و درآمد خوبی کسب کند. اما مابقی عمرش را برای کمک به دیگران صرف کرد تا آنان را با یَهُوَه و عیسی آشنا سازد. یوحنا زندگی راحتی را انتخاب نکرد. او مورد آزار و اذیت قرار گرفت و در اواخر قرن اول که پا به سن گذاشته بود، تبعید شد. (اعما ۳:۱؛ ۴:۱-۳؛ ۵:۱۸؛ مکا ۱:۹) او حتی زمانی که در زندان بود، ثابت کرد که به همایمانانش محبت دارد. برای مثال، زمانی که در پاتموس بود کتاب مکاشفه را نوشت و آن را به جماعات فرستاد تا آنان را از ‹آنچه باید بهزودی رخ میداد› باخبر کند. (مکا ۱:۱) یوحنا پس از پایان تبعیدش در پاتموس، گزارش زندگی و موعظهٔ عیسی را در انجیل خود نگاشت. او همچنین سه نامه به برادران و خواهرانش فرستاد تا آنان را تشویق و تقویت کند. ازخودگذشتگیهای یوحنا چه درسی به ما میدهد؟
۱۰ شما میتوانید با روش زندگیتان نشان دهید که به دیگران محبت دارید. دنیای شیطان میخواهد که ما همهٔ وقت و انرژیمان را صرف خودمان کنیم و همواره به دنبال شهرت و مادیات باشیم. اما برادران و خواهرانمان در سراسر جهان، با ازخودگذشتگی وقتشان را صرف اعلام خبر خوش میکنند و به دیگران کمک میکنند که به یَهُوَه نزدیک شوند. برخی حتی به طور تماموقت به فعالیت موعظه و شاگردسازی میپردازند.
۱۱ بسیاری از مسیحیان وفادار برای تأمین نیازهای خود و خانوادهشان باید تماموقت کار کنند. با این حال، به هر شکلی که میتوانند از سازمان یَهُوَه حمایت میکنند. برای مثال، برخی در فعالیت امدادرسانی شرکت میکنند، برخی دیگر در پروژههای ساختمانسازی کمک میکنند؛ همچنین همهٔ خادمان یَهُوَه این فرصت را دارند که با اعانات خود از فعالیت جهانی حمایت کنند. انگیزهٔ همهٔ آنان از این کارها، محبت به خدا و همایمانانشان است. ما هر هفته با شرکت فعال در جلسات ثابت میکنیم که برادران و خواهرانمان را دوست داریم. اگرچه خستهایم، در جلسات شرکت میکنیم؛ اگرچه استرس داریم در جلسات جواب میدهیم؛ اگرچه خود نیز با مشکلاتی روبروییم، قبل و بعد از جلسات همایمانانمان را تشویق میکنیم. (عبر ۱۰:۲۴، ۲۵) به راستی که از تمام کارهایی که برادران و خواهرانمان میکنند بسیار قدردانیم.
۱۲ یوحنا برای محبت به همایمانانش نه تنها آنان را تحسین میکرد، بلکه در صورت لزوم به آنان پند میداد. برای مثال، او در نامههایش نه تنها برادران و خواهران را به دلیل اعمال خوبشان تحسین کرد، بلکه دربارهٔ گناه به آنان هشداری جدّی داد. (۱یو ۱:۸–۲:۱، ۱۳، ۱۴) به طور مشابه، ما نیز باید برادران و خواهرانمان را به خاطر اعمال خوبشان تشویق کنیم. اما اگر کسی در مسیری اشتباه قدم گذاشته باشد، ما میتوانیم با پندی سنجیده محبت خود را به او نشان دهیم. شاید پند دادن به یک دوست برایمان راحت نباشد، اما در کتاب مقدّس آمده است که دوستان واقعی یکدیگر را اصلاح میکنند.—امث ۲۷:۱۷.
۱۳ گاه برای ابراز محبت به برادران و خواهرانمان باید از انجام برخی کارها خودداری کنیم. برای مثال، نباید سریع از سخنان آنان دلخور شویم. آنچه در روزهای آخر زندگی عیسی بر روی زمین رخ داد را در نظر بگیرید. او به شاگردانش گفت که برای دست یافتن به زندگی جاودان باید از بدن او بخورند و خون او را بنوشند. (یو ۶:۵۳-۵۷) این گفتهٔ عیسی برای بسیاری از شاگردان بهقدری ناخوشایند بود که او را ترک کردند. اما دوستان واقعی او از جمله یوحنا، همچنان با وفاداری در کنار او ماندند. البته آنان نیز مفهوم گفتهٔ عیسی را درک نکرده بودند و احتمالاً از شنیدن آن متعجب شده بودند. اما آن دوستان وفادار، عیسی را قضاوت نکردند و از گفتهٔ او دلخور نشدند، بلکه به عیسی اعتماد کردند؛ زیرا میدانستند که او همیشه حقیقت را بیان میکند. (یو ۶:۶۰، ۶۶-۶۹) بسیار اهمیت دارد که ما سریع از سخنان دوستانمان دلخور نشویم. بلکه میخواهیم به آنان فرصت دهیم تا منظورشان را برایمان توضیح دهند.—امث ۱۸:۱۳؛ جا ۷:۹.
۱۴ یوحنا همچنین گفت که نباید از برادران و خواهرانمان نفرت داشته باشیم. اگر ما در بهکارگیری این پند کوتاهی کنیم، تحت تأثیر شیطان قرار خواهیم گرفت. (۱یو ۲:۱۱؛ ۳:۱۵) این اتفاق در اواخر قرن اول میلادی برای برخی از مسیحیان رخ داد. در آن زمان شیطان تمام تلاشش را کرد تا بذر نفرت و تفرقه را در بین قوم خدا بپاشد. زمانی که یوحنا نامههایش را مینوشت، برخی از آنانی که تحت تأثیر شیطان قرار گرفته بودند، وارد جماعت مسیحی شده بودند. برای مثال، دیوتْرِفیس در پی آن بود که در یکی از جماعات دودستگی ایجاد کند. (۳یو ۹، ۱۰) او برای نمایندگان هیئت ادارهکننده احترامی قائل نبود و حتی تلاش میکرد تا آنانی را که میزبان این برادران میشدند، از جماعت بیرون کند! به راستی که این امر نشانهٔ تکبّر و غرور دیوتْرِفیس بود. شیطان امروزه نیز همچنان در پی ایجاد تفرقه و دودستگی در بین قوم خداست. اما ما مصممیم که هرگز اجازه ندهیم نفرت و تفرقه در روابطمان دیده شود.
ابراز محبت به اعضای خانوادهمان
۱۵ یکی از راههایی که سرپرست خانواده میتواند محبت خود را به خانوادهاش نشان دهد، برطرف کردن نیازهای مادی آنان است. (۱تیمو ۵:۸) با این حال، او باید به یاد داشته باشد که برطرف کردن نیازهای روحانی آنان بهمراتب مهمتر است. (مت ۵:۳) نمونهای را که عیسی برای سرپرستان خانواده به جا گذاشت در نظر بگیرید. انجیل یوحنا نشان میدهد که وقتی عیسی به تیر میخکوب شده بود، هنوز در فکر خانوادهاش بود. مریم، مادر عیسی نیز آنجا بود و یوحنا در کنارش ایستاده بود. عیسی با وجود درد زیادی که میکشید، از یوحنا خواست که از مریم مراقبت کند. (یو ۱۹:۲۶، ۲۷) عیسی خواهران و برادرانی داشت که مطمئناً به نیازهای مادی مریم رسیدگی میکردند؛ اما ظاهراً در آن زمان آنان هنوز شاگرد عیسی نشده بودند. بنابراین عیسی میخواست اطمینان یابد که نه تنها به نیازهای مادی مادرش، بلکه به نیازهای روحانی او نیز رسیدگی شود.
۱۶ یوحنا مسئولیتهای زیادی بر عهده داشت. او به عنوان یکی از رسولان باید غیورانه در خدمت موعظه شرکت میکرد. همچنین، او احتمالاً متأهل بود و باید نیازهای مادی و روحانی خانوادهاش را برطرف میکرد. (۱قر ۹:۵) سرپرستان خانواده چگونه میتوانند از یوحنا سرمشق گیرند؟
۱۷ برادری که سرپرست خانواده است، احتمالاً مسئولیتهای سنگینی بر عهده دارد. برای مثال، در محل کار باید سختکوش باشد و با نحوهٔ کار کردنش یَهُوَه را جلال دهد. (افس ۶:۵، ۶؛ تیت ۲:۹، ۱۰) همچنین شاید در جماعت، مسئولیتهایی همچون شبانی و هدایت فعالیت موعظه را بر عهده داشته باشد. به علاوه، بسیار اهمیت دارد که به طور مرتب کتاب مقدّس را با همسر و فرزندانش مطالعه کند. مطمئناً آنان از این که میبینند او سخت تلاش میکند تا نیازهای مادی، عاطفی و روحانیشان را برآورده کند، بسیار قدردان خواهند بود.—افس ۵:۲۸، ۲۹؛ ۶:۴.
‹در محبت من بمانید›
۱۸ یوحنا طی عمر طولانیاش شاهد وقایع بسیاری بود. او با مشکلات زیادی روبرو شد که میتوانست ایمانش را ضعیف کند. اما همواره تلاش میکرد که مطیع فرامین عیسی بماند. یکی از آن فرامین، محبت به برادران و خواهران بود. از این رو، یوحنا اطمینان داشت که یَهُوَه و عیسی دوستش دارند و قوّت لازم را به او میدهند تا با مشکلاتش مقابله کند. (یو ۱۴:۱۵-۱۷؛ ۱۵:۱۰؛ ۱یو ۴:۱۶) بله، او همایمانانش را دوست داشت و محبت خود را در سخنان و اعمالش نشان میداد. شیطان و دنیای او هرگز قادر نبودند یوحنا را از چنین کاری بازدارند.
۱۹ ما نیز همچون یوحنا در دنیایی زندگی میکنیم که تحت سلطهٔ شیطان است. او خدای این جهان است و ذرّهای محبت در اعمالش دیده نمیشود. (۱یو ۳:۱، ۱۰) او نمیخواهد که ما همایمانانمان را دوست داشته باشیم. اما تا وقتی که خود به او اجازه ندهیم، هرگز نمیتواند به هدفش دست یابد. باشد که همواره برادران و خواهرانمان را دوست داشته باشیم، محبتمان را در سخنانمان نشان دهیم و با اعمالمان آن را ثابت کنیم. به این شکل، طعم شادی حاصل از بودن در خانوادهٔ جهانی یَهُوَه را خواهیم چشید و زندگیمان معنی و مفهوم پیدا خواهد کرد.—۱یوحنا ۴:۷ خوانده شود.