کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • rgcw ص ۱۰۱-‏۱۶۴
  • مرجع‌های کتاب شجاع باش و از خدا پیروی کن بخش ۲

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • مرجع‌های کتاب شجاع باش و از خدا پیروی کن بخش ۲
  • مرجع‌های کتاب شجاع باش و از خدا پیروی کن
  • عنوان‌های فرعی
  • فصل ۲۲
  • برای وفاداری به شجاعت نیاز داشت
  • فصل ۲۳
  • با دشمنی غول‌پیکر جنگید
  • فصل ۲۴
  • جَو پرتنشی را آرام کرد
  • فصل ۲۵
  • به صدای وجدانش گوش کرد
  • فصل ۲۶
  • به پادشاه پند داد
  • فصل ۲۷
  • اتفاقات تلخ شادی‌اش را نگرفت
  • فصل ۲۸
  • «تا پایان زندگی‌اش» به یَهُوَه وفادار ماند
  • فصل ۲۹
  • «خدای من یَهُوَه است»
  • فصل ۳۰
  • در ناامیدی شجاعت نشان داد
  • فصل ۳۱
  • دختربچه‌ای اسیر از خدایش تعریف کرد
  • فصل ۳۲
  • «ای یَهُوَه،‏ لطفاً چشمان او را باز کن»
  • فصل ۳۳
  • نسل پادشاهی داوود را حفظ کرد
  • فصل ۳۴
  • «به یَهُوَه وفادار ماند»
  • فصل ۳۵
  • جرأت توبه را داشت
  • فصل ۳۶
  • مردم را به سمت یَهُوَه برگرداند
  • فصل ۳۷
  • «نمی‌خواست در دید خدا ناپاک شود»
  • فصل ۳۸
  • «قدرت شعله‌های آتش را بی‌اثر کردند»
  • فصل ۳۹
  • ‹اگر لازم باشد بمیرم،‏ حاضرم بمیرم!‏›
  • فصل ۴۰
  • دیوار شهر را بازسازی کرد
مرجع‌های کتاب شجاع باش و از خدا پیروی کن
rgcw ص ۱۰۱-‏۱۶۴

مرجع‌های کتاب شجاع باش و از خدا پیروی کن بخش ۲

فصل ۲۲

برای وفاداری به شجاعت نیاز داشت

ب۹۵ ۱/‏۲ ص ۳۱

سؤالات خوانندگان

فِلیسطی‌ها که اسمشان در کتاب مقدّس آمده،‏ چه کسانی بودند؟‏

کتاب مقدّس بارها از قومی به اسم فِلیسطی‌ها نام برده است.‏ وقتی قوم خدا به سرزمین کنعان رسیدند،‏ فِلیسطی‌ها آنجا زندگی می‌کردند.‏ فِلیسطی‌های باستان مدت طولانی‌ای با قوم خدا دشمن بودند.‏ نبرد داوود با جُلیات،‏ پهلوان فِلیسطی یک نمونه از این دشمنی است.‏—‏۱سموئیل ۱۷:‏۱-‏۳،‏ ۲۳-‏۵۳.‏

طبق کتاب مقدّس،‏ فِلیسطی‌های باستان از کَفتور به جنوب غربی کَنعان مهاجرت کرده بودند.‏ (‏اِرْمیا ۴۷:‏۴،‏ پاورقی)‏ ما دقیقاً نمی‌دانیم که کَفتور کجا بوده،‏ اما به احتمال زیاد منظور خود جزیرهٔ کِرِت یا جزیرهٔ کِرِت و جزیره‌های دریای اژه است.‏

هماهنگ با این نکته،‏ ترجمهٔ دنیای جدید کتاب مقدّس در عاموس ۹:‏۷ می‌گوید:‏ «ای قوم اسرائیل،‏ آیا شما برای من مثل قوم کوش نیستید؟‏ آیا من اسرائیل را از سرزمین مصر،‏ فِلیسطی‌ها را از کِرِت،‏ و سوری‌ها را از قیر بیرون نیاوردم؟‏»

ما دقیقاً نمی‌دانیم که فِلیسطی‌ها چه وقت از کِرِت به ساحل غربی کَنعان آمدند.‏ این ناحیه که بین یافا و غزه قرار داشت بعدها فِلیسطیه نامیده شد.‏ ظاهراً فِلیسطی‌ها از زمان ابراهیم و اسحاق در آن منطقه زندگی می‌کردند.‏—‏پیدایش ۲۰:‏۱،‏ ۲؛‏ ۲۱:‏۳۲-‏۳۴؛‏ ۲۶:‏۱-‏۱۸.‏

سالیان سال بعد از رسیدن اسرائیلیان به سرزمین موعود،‏ فِلیسطی‌ها هنوز آنجا بودند و قدرت زیادی داشتند.‏ (‏خروج ۱۳:‏۱۷؛‏ یوشَع ۱۳:‏۲؛‏ داوران ۱:‏۱۸،‏ ۱۹؛‏ ۳:‏۳،‏ ۴؛‏ ۱۵:‏۹،‏ ۱۰؛‏ ۱سموئیل ۴:‏۱-‏۱۱؛‏ ۷:‏۷-‏۱۴؛‏ ۱۳:‏۱۹-‏۲۳؛‏ ۱پادشاهان ۱۶:‏۱۵)‏ آن‌ها حتی تا زمان عُزّیای پادشاه در شهرهای جَت،‏ یَبنه و اَشدود زندگی می‌کردند.‏ (‏۲تواریخ ۲۶:‏۶)‏ شهرهای دیگری که به فِلیسطی‌ها تعلّق داشت و در کتاب مقدّس به آن‌ها اشاره شده،‏ غزه و اَشقِلون و عِقرون بودند.‏

وقتی اسکندر کبیر،‏ غزه را تصرّف کرد آن شهر هنوز به فِلیسطی‌ها تعلّق داشت.‏ اما به مرور زمان دیگر در هیچ جا به فِلیسطی‌ها اشاره نشد.‏ پروفسور اِستاگر در یک مجلّهٔ باستان‌شناسی نوشت:‏ «فِلیسطی‌ها هم به بابِل تبعید شدند.‏ اما مدرکی وجود ندارد که اشاره کند چه اتفاقی برای فِلیسطی‌های تبعیدی افتاد.‏ عده‌ای هم که بعد از حملهٔ نِبوکَدنَصَّر در اَشقِلون ماندند،‏ ظاهراً هویتشان را به عنوان فِلیسطی از دست دادند.‏ دیگر در تاریخ اثری از آن‌ها باقی نماند.‏»

اسم امروزی فلسطین از کلمه‌های لاتین و یونانی‌ای گرفته شده که به واژهٔ عِبری «فِلیسطیه» برمی‌گردد.‏ بعضی از ترجمه‌های عربی کتاب مقدّس برای قوم «فِلیسطی‌ها» از کلمه‌ای استفاده می‌کنند که خیلی شبیه به کلمهٔ امروزی فلسطینی‌هاست.‏ اما ترجمهٔ تودِیز عربیک ورژن از اسم عربی دیگری استفاده می‌کند تا تفاوت بین قوم باستانی فِلیسطی و فلسطینی‌های امروزی را مشخص کند.‏

ب۰۵ ۱۵/‏۳ ص ۲۹

واحد اندازه‌گیری‌ای که ثابت می‌کند کتاب مقدّس از لحاظ تاریخی درست و دقیق است

کلمهٔ «پیم» فقط یک بار در کتاب مقدّس آمده است؛‏ در گزارشی از زمان شائول پادشاه که اسرائیلیان مجبور بودند برای تیز کردن ابزارهای فلزی،‏ از آهنگرهای فِلیسطی کمک بگیرند.‏ در این گزارش می‌خوانیم:‏ «هزینهٔ تیز کردن گاوآهن،‏ کلنگ،‏ چنگک‌های سه‌دندانه،‏ تبر و تعمیر سُک،‏ یک پیم بود.‏»—‏۱سموئیل ۱۳:‏۲۱،‏ پاورقی.‏

«یک پیم» چه بود؟‏ سالیان سال کسی دقیقاً نمی‌دانست که منظور از این کلمه چیست.‏ اما در سال ۱۹۰۷ میلادی باستان‌شناسان برای اولین بار یک وزنهٔ «پیم» در نزدیکی شهر باستانی جازِر کشف کردند.‏ در گذشته مترجمان کتاب مقدّس دقیقاً نمی‌دانستند که چطور این کلمه را ترجمه کنند.‏ مثلاً در ترجمهٔ قدیم کتاب مقدّس ۱سموئیل ۱۳:‏۲۱ به این شکل ترجمه شده:‏ «اما به جهت بیل و گاوآهن و چنگال سه دندانه و تبر و برای تیز کردن آهن گاوران سوهان داشتند.‏»

امروزه محققان می‌دانند که «پیم» واحد اندازه‌گیری وزن بوده و «یک پیم» معادل ٫۸۲‏۷ گرم یا حدود دو سوم «شِکِل» است.‏ برای عِبری‌ها «شِکِل» واحد اصلی وزن بود.‏ پس طبق گزارش ۱سموئیل ۱۳:‏۲۱،‏ فِلیسطی‌ها برای تیز کردن ابزارها از اسرائیلیان «یک پیم» نقره می‌گرفتند.‏ بعد از سقوط پادشاهی یهودا و پایتخت آن اورشلیم در سال ۶۰۷ ق.‏م.‏،‏ واحد وزنی شِکِل از رده خارج شد.‏ پس چطور استفاده از واحد «پیم» در نوشته‌های عِبری صحّت و درستی کتاب مقدّس را نشان می‌دهد؟‏

بعضی از محققان بر این باورند که بخش عِبری کتاب مقدّس از جمله کتاب اول سموئیل در دوران هلنیستی-‏رومی یا شاید هم در قرن اول و دوم میلادی نوشته شده‌اند.‏ به همین دلیل،‏ آن‌ها چنین ادعا می‌کنند:‏ «کتاب‌های بخش عِبری کتاب مقدّس از لحاظ تاریخی دقیق نیستند و داستان‌هایی هستند که بعدها به دست یهودیان یا مسیحیان نوشته شده‌اند.‏»

ویلیام دِوِر،‏ استاد باستان‌شناسی و انسان‌شناسی خاور نزدیک،‏ در اشاره به واحد «پیم» که در ۱سموئیل ۱۳:‏۲۱ آمده،‏ در کتابش نوشته:‏ «غیرممکن است که نویسندگان دوران هلنیستی-‏رومی در نوشته‌هایشان به این وزنه اشاره کرده باشند،‏ چون در زمان آن‌ها صدها سال بود که دیگر کسی این واحد وزن را نمی‌شناخت.‏ در واقع،‏ تا اوایل قرن بیستم میلادی طول کشید تا بتوانیم مفهوم این آیه را به خوبی درک کنیم،‏ چون در همان زمان برای اولین بار وزنه‌هایی کشف شدند که کلمهٔ «پیم» به زبان عبری روی آن‌ها حک شده بود.‏ اگر واقعاً گزارشات کتاب مقدّس فقط داستان و افسانه‌هایی از دوران هلنیستی-‏رومی باشند،‏ پس چطور ممکن است که در این گزارش به واحد «پیم» اشاره شده باشد؟‏ البته شاید کسی بگوید که کلمهٔ «پیم» یک موضوع خیلی جزئی است،‏ ولی همان طور که می‌دانیم،‏ تاریخ از جزئیات شکل می‌گیرد!‏»

ک-‏بینش «مِکماش» ¶۴

مِکماش

یوناتان از مِکماش عبور کرد.‏ مهاجمان فلِیسطی در سه دسته از اردوگاهشان بیرون می‌آمدند و یک گروه از سپاهیان فِلیسطی «به گذرگاه مِکماش» می‌رفتند.‏ آن‌ها مدام اسرائیلیان را تهدید می‌کردند،‏ برای همین یوناتان تصمیم گرفت به این وضعیت پایان بدهد.‏ (‏۱سموئیل ۱۳:‏۱۶-‏۲۳)‏ او باید از گذرگاه مِکماش عبور می‌کرد.‏ اگر این گذرگاه همان درّهٔ سووینیت باشد،‏ یک درّهٔ عمیق با صخره‌هایی تقریباً عمودی است و در شرق جِبَع قرار دارد.‏ در قمستی از درّهٔ سووینیت که یک پیچ تند دارد،‏ دو تپه با دامنهٔ‌های سنگی و شیب‌دار وجود دارند که ممکن است همان «دو صخرهٔ تیز» بوصیص و سِنه باشند.‏ البته امروزه این صخره‌ها دیگر تیز نیستند چون در طول ۳ هزار سال احتمالاً براثر فرسایش تغییر کرده‌اند.‏ (‏۱سموئیل ۱۴:‏۱-‏۷)‏ عبور از فراز و نشیب‌ها و صخره‌های تیز این درّه برای یک شخص ناآشنا تقریباً غیرممکن بود،‏ اما یوناتان که در منطقهٔ بنیامین بزرگ شده بود،‏ ظاهراً آن ناحیه را خوب می‌شناخت.‏ اردوگاه پدرش در مِکماش و اردوگاه خودش در جِبَع بود،‏ پس او بارها از این منطقه عبور کرده بود و با آنجا آشنا بود.‏

ب۰۲ ۱/‏۳ ص ۹ ¶۹-‏۱۰

آنها متحمّل خاری در جسم شدند

۹ حال می‌خواهیم مَفِیبوشَت،‏ پسر یوناتان دوست داوود را در نظر بگیریم.‏ هنگامی که مَفِیبوشَت پنج‌ساله بود خبر رسید که پدرش یوناتان و پدربزرگش شاؤل پادشاه کشته شده‌اند.‏ از این سبب،‏ ترس بر دایه‌اش چیره شده،‏ پس «او را برداشته .‏ .‏ .‏ چون به فرار کردن تعجیل می‌نمود،‏ او افتاد و لنگ شد.‏» (‏۲سموئیل ۴:‏۴)‏ این نقص‌عضو مطمئناً در طی سال‌هایی که بزرگ می‌شد برای مَفِیبوشَت مانند خاری در جسم بود که می‌بایست تحمّل می‌کرد.‏

۱۰ پس از چندین سال،‏ داوود پادشاه از روی محبّت زیادی که به یوناتان داشت به مَفِیبوشَت نیز مهربانی و رحمت نشان داد.‏ داوود همهٔ مِلک شاؤل را به او داد و بندهٔ شاؤل،‏ صیبا را گماشت تا از مایملک او نگهداری نماید.‏ داوود به مَفِیبوشَت گفت:‏ «تو دائماً بر سفرهٔ من نان خواهی خورد.‏» (‏۲سموئیل ۹:‏۶-‏۱۰)‏ بدون شک رحمتی که داوود به مَفِیبوشَت نشان داد موجب تسلّی وی شده،‏ رنجی را که از نقص‌عضوش می‌کشید کم کرد.‏ چه نمونهٔ خوبی!‏ ما نیز باید به کسانی که متحمّل خاری در جسم هستند مهربانی نشان دهیم.‏

ب۲۱/‏۱ ص ۲۰-‏۲۵

مقالهٔ مطالعه‌ای ۴

از صمیم دل یکدیگر را دوست بدارید

«با محبت برادرانه یکدیگر را از صمیم دل دوست داشته باشید.‏»—‏رومیان ۱۲:‏۱۰.‏

معرفی مقاله

عیسی گفت که شاگردانش از طریق محبتی که به یکدیگر دارند،‏ شناخته خواهند شد.‏ همهٔ ما تلاش می‌کنیم تا چنین محبتی را از خود نشان دهیم.‏ ما باید هم‌ایمانانمان را همچون اعضای خانواده‌مان از صمیم دل دوست داشته باشیم.‏ در این مقاله می‌آموزیم که چگونه باید چنین محبتی را پرورش دهیم و همواره به هم‌ایمانانمان ابراز کنیم.‏

کتاب مقدّس پیشگویی کرده است که در روزهای آخر،‏ بسیاری نسبت به اعضای خانوادهٔ خود «بی‌عاطفه» می‌شوند.‏ (‏۲تیمو ۳:‏۱،‏ ۳)‏ ما امروزه شاهد تحقق این پیشگویی هستیم.‏ برای مثال،‏ بسیاری از زوج‌ها طلاق گرفته‌اند و رابطهٔ خوبی با هم ندارند؛‏ در نتیجه،‏ فرزندانشان از لحاظ عاطفی دچار کمبود شده‌اند.‏ حتی برخی خانواده‌ها که با هم زندگی می‌کنند،‏ روابط نزدیکی با یکدیگر ندارند.‏ یک مشاور خانواده در این باره می‌گوید:‏ «پدرها،‏ مادرها و فرزندان به جای صحبت با یکدیگر،‏ دائماً با کامپیوتر،‏ تبلت،‏ تلفن و بازی‌های کامپیوتری مشغولند.‏ آنان زیر یک سقف زندگی می‌کنند،‏ اما یکدیگر را به‌خوبی نمی‌شناسند.‏»

۲ مطمئناً ما نمی‌خواهیم همچون بسیاری از مردم دنیا،‏ بی‌عاطفه شویم.‏ (‏روم ۱۲:‏۲)‏ بلکه می‌خواهیم همهٔ هم‌ایمانانمان را همچون اعضای خانواده‌مان از صمیم دل دوست داشته باشیم.‏ (‏رومیان ۱۲:‏۱۰ خوانده شود.‏)‏ محبت ورزیدن از صمیم دل به چه مفهوم است؟‏ در واقع،‏ این عبارت به رابطهٔ گرم و صمیمی بین اعضای خانواده اشاره می‌کند.‏ ما می‌خواهیم چنین محبتی را به برادران و خواهرانمان که اعضای خانوادهٔ روحانی‌مان هستند نشان دهیم.‏ وقتی آنان را از صمیم دل دوست بداریم،‏ می‌توانیم در کنار هم با شادی به یَهُوَه خدمت کنیم.‏—‏میکا ۲:‏۱۲.‏

۳ در ادامه با بررسی برخی از نمونه‌ها در کتاب مقدّس خواهیم دید که چگونه می‌توانیم چنین محبتی را پرورش دهیم و یکدیگر را از صمیم دل دوست داشته باشیم.‏

یَهُوَه خدایی «آکنده از محبت»

۴ کتاب مقدّس خصوصیات زیبای یَهُوَه را آشکار می‌سازد.‏ برای مثال،‏ در آنجا آمده است که «خدا محبت است.‏» (‏۱یو ۴:‏۸)‏ همهٔ ما با درک این خصوصیت یَهُوَه،‏ جذب او می‌شویم.‏ کتاب مقدّس همچنین می‌گوید که یَهُوَه «آکنده از محبت» است.‏ (‏خروج ۳۴:‏۶ خوانده شود.‏)‏ به راستی که چه توصیف زیبایی از عمق محبت یَهُوَه نسبت به ما!‏

۵ توجه کنید که در خروج ۳۴:‏۶،‏ علاوه بر محبت یَهُوَه،‏ به رحمت او نیز اشاره شده است.‏ (‏یعقو ۵:‏۱۱)‏ بخشش گناهانمان یکی از نشانه‌های رحمت یَهُوَه است.‏ (‏مز ۵۱:‏۱)‏ همچنین واژهٔ رحمت در کتاب مقدّس،‏ شامل احساسی نیز می‌شود که شخص را برمی‌انگیزد تا در سختی‌ها به دیگران کمک کند.‏ یَهُوَه در کلامش گفته است که احساسش نسبت به ما بسیار قوی‌تر از احساس یک مادر نسبت به فرزندش است.‏ (‏اشع ۴۹:‏۱۵)‏ بله،‏ وقتی ما در سختی هستیم،‏ رحمت یَهُوَه او را بر آن می‌دارد که برای کمک به ما وارد عمل شود.‏ (‏مز ۳۷:‏۳۹؛‏ ۱قر ۱۰:‏۱۳)‏ به طور مشابه،‏ وقتی ما از هم‌ایمانی آزرده‌خاطر می‌شویم می‌توانیم از خود رحمت نشان دهیم؛‏ بدین منظور باید او را ببخشیم و کینه به دل نگیریم.‏ (‏افس ۴:‏۳۲)‏ راه مهم دیگری که می‌توانیم به هم‌ایمانانمان رحمت نشان دهیم این است که در مشکلات و سختی‌ها به آنان کمک کنیم.‏ در واقع،‏ وقتی از روی محبت،‏ به آنان رحمت نشان می‌دهیم،‏ از یَهُوَه که والاترین نمونهٔ محبت است سرمشق گرفته‌ایم.‏—‏افس ۵:‏۱.‏

یوناتان و داوود،‏ دوستانی صمیمی

۶ کتاب مقدّس شامل نمونهٔ افرادی است که با وجود ناکاملی،‏ یکدیگر را از صمیم دل دوست داشتند.‏ نمونهٔ یوناتان و داوود را در نظر بگیرید.‏ کتاب مقدّس می‌گوید:‏ «دل یوناتان به دل داوود چسبید،‏ و یوناتان داوود را همچون جان خویش دوست می‌داشت.‏» (‏۱سمو ۱۸:‏۱)‏ یَهُوَه،‏ داوود را انتخاب کرد تا بعد از شائول پادشاه شود.‏ از این رو،‏ شائول به او حسادت کرد و قصد جان او را داشت.‏ اما یوناتان پسر شائول،‏ برای عملی شدن این نقشه،‏ هیچ کمکی به پدرش نکرد.‏ یوناتان و داوود به هم قول دادند که همواره دوستانی وفادار باشند و به یکدیگر کمک کنند.‏—‏۱سمو ۲۰:‏۴۲.‏

۷ به راستی که دوستی و محبت بین یوناتان و داوود فوق‌العاده بود؛‏ زیرا عوامل بسیاری می‌توانست مانع دوستی‌شان شود،‏ اما آنان دوستانی صمیمی برای یکدیگر شدند.‏ برای مثال،‏ یوناتان حدود ۳۰ سال از داوود بزرگ‌تر بود.‏ او می‌توانست با خود فکر کند که هیچ نقطهٔ مشترکی با این مرد جوان و بی‌تجربه ندارد!‏ اما یوناتان هرگز دربارهٔ داوود چنین طرز فکری نداشت و احترام زیادی برایش قائل بود.‏

۸ به علاوه،‏ یوناتان می‌توانست به داوود حسادت کند و با خود چنین استدلال کند که به عنوان پسر شائول،‏ حق اوست که جانشین پادشاه شود.‏ (‏۱سمو ۲۰:‏۳۱)‏ اما او فروتن و به یَهُوَه وفادار بود.‏ از این رو،‏ به انتخاب یَهُوَه احترام گذاشت و از داوود که پادشاه منتخب او بود حمایت کرد.‏ یوناتان به داوود نیز وفادار بود؛‏ با این که این وفاداری،‏ خشم شائول را برانگیخت.‏—‏۱سمو ۲۰:‏۳۲-‏۳۴.‏

۹ یوناتان،‏ داوود را از صمیم دل دوست داشت و هرگز او را رقیب خود نمی‌دانست.‏ یوناتان جنگجویی شجاع بود که در جنگ‌های زیادی شرکت کرده بود و در استفاده از تیر و کمان مهارت زیادی داشت.‏ مردم،‏ او و پدرش شائول را «از عقابها تیزپروازتر» و «از شیران نیرومندتر» می‌دانستند.‏ (‏۲سمو ۱:‏۲۲،‏ ۲۳)‏ بنابراین،‏ یوناتان می‌توانست به اعمال شجاعانهٔ خود ببالد و خود را برتر از داوود بداند.‏ اما هرگز چنین نکرد و به داوود حسادت نورزید.‏ بلکه او را به خاطر شجاعت و توکلش به یَهُوَه،‏ تحسین کرد.‏ در واقع،‏ پس از این که داوود جُلیات را کشت،‏ محبت یوناتان به او چند برابر شد.‏ ما چگونه می‌توانیم چنین محبتی به برادران و خواهرانمان نشان دهیم؟‏

ابراز محبت به هم‌ایمانانمان

۱۰ کتاب مقدّس ما را چنین ترغیب می‌کند:‏ «از صمیم دل و با تمام وجود به یکدیگر محبت کنید.‏» (‏۱پطر ۱:‏۲۲)‏ یَهُوَه در این زمینه،‏ نمونهٔ خوبی برای ماست.‏ محبت او به ما به‌قدری عمیق است که اگر به او وفادار بمانیم،‏ هیچ چیز نمی‌تواند مانع محبت او به ما شود.‏ (‏روم ۸:‏۳۸،‏ ۳۹)‏ ریشهٔ یونانی عبارت «با تمام وجود» نشان می‌دهد که برای ابراز محبت باید سعی و تلاش زیادی کنیم.‏ گاه محبت نشان دادن به هم‌ایمانانمان آسان نیست.‏ وقتی از آنان آزرده‌خاطر می‌شویم باید همچنان ‹یکدیگر را با محبت تحمّل کنیم.‏ همچنین سخت تلاش کنیم تا به یاری رشتهٔ صلح که متحد می‌سازد،‏ آن یگانگی را که از روح است،‏ حفظ کنیم.‏› (‏افس ۴:‏۱-‏۳)‏ تلاش کردن برای برقراری صلح،‏ کمکمان می‌کند که بر اشتباهات برادران و خواهرانمان تمرکز نکنیم.‏ به این شکل،‏ می‌توانیم آنان را با دید یَهُوَه ببینیم.‏—‏۱سمو ۱۶:‏۷؛‏ مز ۱۳۰:‏۳.‏

۱۱ همیشه آسان نیست که به برادران و خواهرانمان از صمیم دل محبت ورزیم؛‏ به‌خصوص اگر از اشتباهات آنان آگاه باشیم.‏ ظاهراً برخی از مسیحیان قرن اول نیز در چنین موقعیتی قرار گرفته بودند.‏ برای مثال،‏ اِفودیه و سینتیخی مشتاق بودند که ‹دوشادوش [پولُس] برای بشارت سخت تلاش کنند.‏› اما بنا به دلایلی،‏ به‌راحتی نمی‌توانستند با یکدیگر کنار آیند.‏ از این رو،‏ پولُس آنان را ترغیب کرد که «در خدمت خداوند همفکر باشند.‏»—‏فیلیپ ۴:‏۲،‏ ۳.‏

۱۲ ما امروزه چگونه می‌توانیم به برادران و خواهرانمان از صمیم دل محبت ورزیم؟‏ اگر سعی کنیم آنان را بهتر بشناسیم،‏ راحت‌تر می‌توانیم درکشان کنیم و محبتمان را به آنان نشان دهیم.‏ نباید اجازه دهیم که سن و فرهنگ آنان مانع ابراز محبتمان شود.‏ به یاد آورید که یوناتان حدود ۳۰ سال از داوود بزرگ‌تر بود،‏ اما دوستی صمیمی برای او شد.‏ آیا می‌توانید برای دوستی با هم‌ایمانی که از شما بزرگ‌تر یا کوچک‌تر است پیشقدم شوید؟‏ به این شکل،‏ نشان می‌دهید که ‹به جمیع هم‌ایمانان محبت دارید.‏›—‏۱پطر ۲:‏۱۷.‏

۱۳ آیا محبت ورزیدن از صمیم دل به هم‌ایمانانمان بدین معنی است که با تک‌تک آنان به یک اندازه صمیمی شویم؟‏ خیر،‏ چنین چیزی واقع‌بینانه نیست!‏ کاملاً طبیعی است که با برخی از برادران و خواهران نقاط مشترک بیشتری داشته باشیم و با آنان صمیمی‌تر شویم.‏ عیسی نیز همهٔ رسولان را «دوست» خود خواند؛‏ اما محبتی خاص به یوحنا داشت و با او صمیمی‌تر بود.‏ (‏یو ۱۳:‏۲۳؛‏ ۱۵:‏۱۵؛‏ ۲۰:‏۲)‏ با این حال،‏ هرگز بین او و دیگر رسولان فرق نمی‌گذاشت.‏ برای مثال،‏ وقتی یوحنا و برادرش یعقوب از عیسی خواستند که در پادشاهی آسمان جایگاهی ویژه به آنان بدهد،‏ او در جواب گفت:‏ «من اختیار ندارم که تعیین کنم چه کسی به دست راست و چه کسی به دست چپ من بنشیند.‏» (‏مرق ۱۰:‏۳۵-‏۴۰)‏ ما نیز همچون عیسی،‏ هرگز نباید بین دوستان صمیمی‌مان و دیگران فرق بگذاریم.‏ (‏یعقو ۲:‏۳،‏ ۴)‏ چنین کاری باعث ترویج روحیهٔ دودستگی می‌شود؛‏ روحیه‌ای که در جماعت مسیحی جایی ندارد.‏—‏یهو ۱۷-‏۱۹.‏

۱۴ وقتی ما از صمیم دل به برادران و خواهرانمان در جماعت محبت ورزیم،‏ دیگر آنان را رقیب خود نمی‌دانیم.‏ به یاد آورید که یوناتان با داوود رقابت نکرد و سعی نکرد که به جای او پادشاه شود.‏ همهٔ ما می‌توانیم از یوناتان سرمشق گیریم.‏ هرگز هم‌ایمانانتان را به دلیل توانایی‌هایشان،‏ رقیب خود ندانید،‏ «بلکه با فروتنی دیگران را از خود بهتر بدانید.‏» (‏فیلیپیان ۲:‏۳ خوانده شود.‏)‏ به یاد داشته باشید که هر یک از مبشّران می‌تواند نقش مؤثری در جماعت ایفا کند.‏ ما با حفظ فروتنی می‌توانیم بر خصوصیات خوب برادران و خواهرانمان تمرکز کنیم و از وفاداری آنان درس بگیریم.‏—‏۱قر ۱۲:‏۲۱-‏۲۵.‏

۱۵ وقتی ما با اتفاقات ناگوار و پیش‌بینی‌نشده مواجه می‌شویم،‏ یَهُوَه از طریق محبت و کمک برادران و خواهرانمان به ما دلگرمی می‌دهد.‏ نمونهٔ تانیا و سه فرزندش را در نظر بگیرید که در کنگرهٔ بین‌المللی ۲۰۱۹ آمریکا با عنوان «محبت هرگز از میان نمی‌رود!‏» شرکت کرده بودند.‏ او می‌گوید:‏ «ما بعد از برنامهٔ روز شنبه با ماشین به هتل برمی‌گشتیم که راننده‌ای کنترل ماشینش را از دست داد و با ما تصادف کرد.‏ ما صدمه‌ای ندیدیم،‏ اما از آنجایی که شوکه شده بودیم،‏ پیاده شدیم و کنار اتوبان ایستادیم.‏ راننده‌ای توقف کرد و از ما خواست که برای امنیت بیشتر،‏ در ماشینش بنشینیم.‏ او یکی از برادرانمان بود که از کنگره برمی‌گشت.‏ او تنها کسی نبود که به خاطر ما توقف کرد.‏ پنج نفر از مهمانانی که از سوئد به کنگره آمده بودند نیز توقف کردند.‏ خواهران،‏ من و دخترم را به‌گرمی در آغوش گرفتند و به ما قوّت قلب دادند!‏ من به آنان گفتم که همه چیز خوب است و نباید به خاطر ما معطل شوند.‏ اما آنان حتی بعد از رسیدن آمبولانس هم پیشمان ماندند و اطمینان یافتند که به چیزی نیاز نداشته باشیم.‏ ما در آن حادثه،‏ محبت یَهُوَه را حس کردیم.‏ پس از آن،‏ محبتمان به برادران و خواهران و همچنین به یَهُوَه بیشتر شد و بیش از پیش از یَهُوَه قدردان بودیم.‏» آیا شما موقعیتی را به یاد دارید که به کمک نیاز داشته‌اید و هم‌ایمانی از صمیم دل محبتش را به شما نشان داده است؟‏

۱۶ به این فکر کنید که ابراز محبت از صمیم دل به هم‌ایمانانمان چه نتایجی خواهد داشت.‏ ما به این شکل،‏ به آنانی که در سختی هستند دلگرمی می‌دهیم.‏ اتحاد بین برادران و خواهرانمان را تقویت می‌کنیم.‏ ثابت می‌کنیم که شاگرد عیسی هستیم و این امر،‏ افراد صادق‌دل را جذب حقیقت می‌کند.‏ مهم‌تر از همه این که یَهُوَه،‏ «پدر رحمت‌ها و خدای همه گونه دلگرمی‌ها» را جلال می‌دهیم.‏ (‏۲قر ۱:‏۳)‏ باشد که بیش از پیش از صمیم دل به یکدیگر محبت ورزیم!‏

کارت‌هایی از شخصیت‌های کتاب مقدّس

یوناتان

کارت شمارهٔ ۲۳

جمع کن و یاد بگیر

یوناتان

شرح حال:‏ یوناتان جانشین پدرش بود و قرار بود پادشاه شود.‏ او ۳۰ سال از داوود بزرگ‌تر بود.‏ اما چون یَهُوَه داوود را به عنوان پادشاه انتخاب کرده بود،‏ یوناتان از داوود حمایت کرد.‏ (‏۱سموئیل ۲۳:‏۱۵-‏۱۸)‏ شائول پادشاه،‏ پدر یوناتان می‌خواست داوود را بکشد،‏ اما یوناتان جانش را به خاطر داوود به خطر انداخت و او را نجات داد.‏ (‏۱سموئیل ۲۰:‏۱-‏۴۲)‏ یوناتان واقعاً فروتن بود.‏ وقتی یَهُوَه به کسی مسئولیتی می‌دهد،‏ ما هم مثل یوناتان باید خوشحال شویم و از او حمایت کنیم.‏

سؤال:‏

الف)‏ یوناتان پسر اول ․․․․․ بود.‏

ب)‏ درست یا غلط؟‏ شائول نیزه‌اش را به طرف یوناتان پرت کرد.‏

پ)‏ یوناتان چه کسی را خیلی دوست داشت و چرا؟‏

جواب:‏

الف)‏ شائول پادشاه.‏—‏۱سموئیل ۱۴:‏۴۷،‏ ۴۹.‏

ب)‏ درست.‏—‏۱سموئیل ۲۰:‏۳۳.‏

پ)‏ داوود،‏ چون او با شجاعت با جُلیات جنگید و یَهُوَه را خیلی دوست داشت.‏—‏۱سموئیل ۱۷:‏۱–‏۱۸:‏۴.‏

[محور زمانی]

۴۰۲۶ ق.‏م.‏ آفرینش آدم

حدود ۱۱۳۸ ق.‏م.‏ یوناتان به دنیا آمد

۱ م.‏

۹۸ م.‏ آخرین کتاب کتاب مقدّس نوشته شد

[نقشه]

داوود فِلیسطی‌ها را در جِبَع و مِکماش شکست داد

اورشلیم

جِبَع

مِکماش

فصل ۲۳

با دشمنی غول‌پیکر جنگید

ب۱۲ ۱/‏۱۰ ص ۲۴ ¶۳

«یک زن نمونه»

سرانجام روت زن بوعَز شد.‏ یَهُوَه به روت برکت داد و او «باردار شد و پسری به دنیا آورد.‏» زنانی که در بِیت‌لِحِم ساکن بودند،‏ برای نَعومی برکت خواستند و روت را تحسین کردند و گفتند که او برای نَعومی بهتر از هفت پسر است.‏ بعدها،‏ داوود پادشاه از نسل پسر روت به دنیا آمد.‏ (‏روت ۴:‏۱۱-‏۲۲)‏ عیسی هم از نسل داوود پادشاه بود.‏—‏مَتّی ۱:‏۱.‏

[پاورقی]

در شجره‌نامهٔ عیسی در کتاب مقدّس اسم پنج زن آمده است.‏ یکی از آن‌ها روت است.‏ یکی دیگر راحاب است که مادر بوعَز بود.‏ (‏مَتّی ۱:‏۳،‏ ۵،‏ ۶،‏ ۱۶)‏ راحاب هم مثل روت اسرائیلی نبود.‏

ب‌ع۱۶/‏۵ ص ۱۳

نبرد داوود و جُلیات—‏آیا این گزارش واقعیت دارد؟‏

برخی مردم از خود می‌پرسند که آیا گزارش کتاب مقدّس دربارهٔ داوود و جُلیات تنها یک افسانه است یا گزارشی واقعی!‏ اگر پس از خواندن مقالهٔ قبل،‏ این پرسش به ذهن شما نیز خطور کرده است،‏ سه مورد زیر را بررسی کنید.‏

۱ | آیا امکان دارد قد یک شخص ٫۹‏۲ متر باشد؟‏

کتاب مقدّس دربارهٔ جُلیات می‌گوید که «قامتش شش ذِراع و یک وجب بود.‏» (‏۱سموئیل ۱۷:‏۴)‏ یک ذِراع معادل ٫۵‏۴۴ سانتی‌متر و یک وجب معادل ٫۲‏۲۲ سانتی‌متر است؛‏ بنابراین قد جُلیات حدود ٫۹‏۲ متر بود.‏ برخی معتقدند که چنین چیزی ممکن نیست.‏ اما طبق تحقیقات،‏ قدبلندترین مرد در عصر حاضر حدود ٫۷‏۲ متر بوده است.‏ جُلیات تنها ۱۵ سانتی‌متر از او بلندتر بود؛‏ آیا این اختلاف جای تعجب دارد؟‏ جُلیات از قبیلهٔ رافا بود که مردانی غول‌پیکر داشت.‏ به علاوه،‏ طبق یافته‌های محققان مصری در قرن ۱۳ قبل از میلاد،‏ در منطقهٔ کنعان جنگجویانی غول‌پیکر وجود داشت که قد آنان بیش از ٫۴‏۲ متر بود.‏ بنابراین قد بلند جُلیات دور از واقعیت نبود.‏

۲ | آیا داوود شخصیتی واقعی بود؟‏

در گذشته محققان سعی داشتند داوود پادشاه را شخصیتی افسانه‌ای جلوه دهند؛‏ اما تلاش‌های آنان بی‌ثمر ماند.‏ زیرا باستان‌شناسان،‏ کتیبه‌ای باستانی یافته‌اند که در آن عبارت «خاندان داوود» به چشم می‌خورد.‏ عیسی نیز داوود را شخصیتی واقعی می‌دانست.‏ (‏مَتّی ۱۲:‏۳؛‏ ۲۲:‏۴۳-‏۴۵)‏ همچنین دو شجره‌نامهٔ عیسی که او را به عنوان مسیح موعود معرفی می‌کنند نشان می‌دهند که عیسی از نسل داوود پادشاه بوده است.‏ (‏مَتّی ۱:‏۶-‏۱۶؛‏ لوقا ۳:‏۲۳-‏۳۱)‏ بنابراین،‏ به وضوح روشن است که داوود شخصیتی واقعی بود.‏

۳ | آیا مکانی که نبرد داوود و جُلیات در آن رخ داد،‏ واقعاً وجود دارد؟‏

کتاب مقدّس می‌گوید که نبرد آنان در درّهٔ ایلاه بوده است.‏ به علاوه،‏ جزئیات بیشتر در کتاب مقدّس نشان می‌دهد که فلسطینیان در دامنهٔ تپه،‏ بین شهرهای سوکوه و عَزِیقَه اردو زده بودند و اسرائیلیان در دامنهٔ روبروی آنان بودند.‏ آیا این مکان‌ها واقعاً وجود دارند؟‏

شخصی که به تازگی از درّهٔ ایلاه بازدید کرده است می‌گوید:‏ «ما به دنبال راهنمای تور به بالای یک تپه رفتیم و از آن بالا می‌توانستیم درّهٔ ایلاه را ببینیم.‏ راهنمای تور با این که شخصی مذهبی نبود از ما خواست آیات ۱سموئیل ۱۷:‏۱-‏۳ را بخوانیم؛‏ سپس به تپهٔ مقابل اشاره کرد و گفت:‏ ‹سمت چپ،‏ ویرانه‌های شهر سوکوه و سمت راست،‏ ویرانه‌های شهر عَزِیقَه است.‏ فلسطینیان،‏ در دامنه تپه،‏ بین آن دو شهر،‏ یعنی دقیقاً روبروی جایی که ما ایستاده‌ایم،‏ اردو زده بودند.‏ بنابراین جایی که ما ایستاده‌ایم اردوگاه اسرائیلیان بود.‏› باورم نمی‌شد،‏ جایی ایستاده بودم که شاؤل و داوود ایستاده بودند!‏ پس از آن به قسمت پایین درّه رفتیم و از بستر خشک رودخانه‌ای پر از سنگ گذشتیم.‏ به فکر داوود افتادم که پنج سنگ گرد از آنجا برداشته بود و با یکی از آن‌ها جُلیات را کشت.‏» آن بازدیدکننده،‏ همچون بسیاری دیگر،‏ از اعتبار و درستیِ جزئیات کتاب مقدّس شگفت‌زده شده بود.‏

بدون شک،‏ این گزارش بسیار دقیق و معتبر است و مکان‌ها و انسان‌هایی واقعی را در بر می‌گیرد.‏ از این گذشته،‏ این گزارش قسمتی از کلام الهامی خداست،‏ یعنی خدایی که «غیرممکن است دروغ بگوید.‏»—‏تیتوس ۱:‏۲؛‏ ۲تیموتائوس ۳:‏۱۶.‏

ب۱۱ ۱/‏۱۰ ص ۲۹ ¶۱–‏ص ۳۰ ¶۱

مردی که مورد رضایت یَهُوَه بود

برای اوّلین بار در کتاب مقدّس زمانی از داوود یاد می‌شود که پسربچه‌ای بیش نبود و از گوسفندان پدرش نگهداری می‌کرد.‏ این پسرک چوپان احتمالاً روزها و شب‌های درازی را در دشت‌ها به تنهایی می‌گذراند.‏ برای لحظه‌ای این صحنه را در ذهن خود مجسم کنید.‏

داوود و خانواده‌اش در بیت‌لَحَم،‏ شهری کوچک زندگی می‌کردند؛‏ شهری که در پستی و بلندی‌های تپه‌های یهودیه واقع بود.‏ زمین‌های شن‌زار اطراف بیت‌لَحَم غلات خوبی به بار می‌آورد.‏ باغ‌های میوه،‏ درختان زیتون و تاکستان‌ها،‏ درّه و دامنه‌های کم‌شیب این منطقه را پوشانده بودند.‏ در آن زمان،‏ دامنه‌های بایر این منطقه احتمالاً چراگاه مناسبی بود و در پس آن،‏ بیابان یهودا قرار داشت.‏

کار چوپانی برای داوود خالی از خطر نبود.‏ او در میان همین تپه‌ها،‏ با شیر و خرس روبرو شد که می‌خواستند گوسفندان را از گله دور سازند.‏ این نوجوان دلیر،‏ به دنبال این حیوانات وحشی رفت،‏ آنان را کشت و گوسفندانش را از چنگ آنان نجات داد.‏ (‏۱سموئیل ۱۷:‏۳۴-‏۳۶)‏ شاید در این دوره از زندگی‌اش بود که او در استفاده از فلاخن (‏وسیله‌ای برای پرتاب قلوه‌سنگ)‏ مهارت یافت.‏ در منطقهٔ بنیامین که از شهر و دیارش فاصلهٔ چندانی نداشت،‏ جنگجویانی ماهر بودند که می‌توانستند ‹با فلاخن نشانه گیرند و خطا نکنند.‏› نشانه‌گیری داوود نیز دقیق بود و دست کمی از آنان نداشت.‏—‏داوران ۲۰:‏۱۴-‏۱۶،‏ مژده برای عصر جدید؛‏ ۱سموئیل ۱۷:‏۴۹.‏

از وقت خود به خوبی استفاده می‌کرد

چوپانی کردن در بسیاری از مواقع حرفه‌ای آرام‌بخش و بدون دغدغه بود.‏ داوود وقت خود را به تنهایی در دشت و صحرا می‌گذراند،‏ اما خسته و کسل نمی‌شد.‏ برعکس،‏ از سکوت آرام‌بخش این فضا استفاده می‌کرد و به تعمّق می‌پرداخت.‏ به نظر می‌رسد که احتمالاً برخی از تفکّرات داوود که در مزامیر نوشته شده است،‏ به دوران نوجوانی او بر می‌گردد.‏ شاید او در تنهایی خود به این فکر بود که خدا از آفرینش انسان چه هدفی دارد یا به شگفتی‌های آسمان یعنی ماه و خورشید و ستارگان که «صنعت انگشت‌های [یَهُوَه است.‏]» می‌اندیشید.‏ همچنین ممکن است در دشت‌های اطراف بیت‌لَحَم به زمین پر محصول،‏ گلهٔ گاو،‏ پرندگان و «حیوانات وحشی» فکر می‌کرد.‏—‏مزمور ۸:‏۳-‏۹،‏ مژده برای عصر جدید؛‏ ۱۹:‏۱-‏۶.‏

بی‌شک داوود در حین چوپانی،‏ بیشتر به عمق مهر و رأفت یَهُوَه نسبت به وفادارانش پی برد.‏ از این رو چنین سرایید:‏ ‹یَهُوَه شبان من است؛‏ محتاج به هیچ‌چیز نخواهم بود.‏ در مرتعهای سبز مرا می‌خواباند،‏ بسوی آبهای آرام هدایتم می‌کند حتی اگر از دره تاریک مرگ نیز عبور کنم،‏ نخواهم ترسید،‏ زیرا تو،‏ ای شبان من،‏ با من هستی!‏ عصا و چوبدستی تو به من قوت قلب می‌بخشد.‏›—‏مزمور ۲۳:‏۱،‏ ۲،‏ ۴،‏ ترجمهٔ تفسیری.‏

ب۲۱/‏۳ ص ۳ ¶۶

شما برادران جوان چگونه می‌توانید اعتماد دیگران را جلب کنید؟‏

۶ یکی از مشکلات داوود این بود که دیگران او را جوانی کم‌سن‌وسال و بی‌مسئولیت می‌دانستند.‏ برای مثال،‏ وقتی او برای نبرد با جُلیات داوطلب شد،‏ شائول که سعی داشت او را از این کار بازدارد،‏ به او گفت:‏ ‹تو جوانی بیش نیستی.‏› (‏۱سمو ۱۷:‏۳۱-‏۳۳)‏ برادر داوود نیز پیش از آن،‏ او را شخصی بی‌مسئولیت خوانده بود.‏ (‏۱سمو ۱۷:‏۲۶-‏۳۰)‏ با این حال،‏ یَهُوَه داوود را جوانی بالغ و مسئولیت‌پذیر می‌دانست و او را به‌خوبی می‌شناخت.‏ داوود نیز با تکیه بر یَهُوَه،‏ قوّت یافت و جُلیات را شکست داد.‏—‏۱سمو ۱۷:‏۴۵،‏ ۴۸-‏۵۱.‏

ک-‏بینش «اِلیاب» شمارهٔ ۴ ¶۱

اِلیاب

۴.‏ برادر بزرگ داوود و اولین پسر یَسا بود.‏ (‏۱سموئیل ۱۷:‏۱۳؛‏ ۱تواریخ ۲:‏۱۳)‏ سموئیل نبی آنقدر تحت تأثیر ظاهر خوب و قد بلند اِلیاب قرار گرفت که فکر کرد یَهُوَه او را برای پادشاهی مدّ نظر دارد.‏ اما در واقع یَهُوَه او را انتخاب نکرده بود.‏ یَهُوَه داوود را به عنوان پادشاه اسرائیل انتخاب کرده بود.‏—‏۱سموئیل ۱۶:‏۶-‏۱۲.‏

ب۲۱/‏۳ ص ۲-‏۵ ¶۱-‏۱۱

شما برادران جوان چگونه می‌توانید اعتماد دیگران را جلب کنید؟‏

شما برادران جوان می‌توانید در جماعت بسیار مفید واقع شوید.‏ بسیاری از شما،‏ سرشار از قدرت و انرژی هستید.‏ (‏امث ۲۰:‏۲۹)‏ مطمئناً می‌توانید کمک‌های زیادی به برادران و خواهرانتان بکنید.‏ شاید هدفتان این است که خادم جماعت شوید.‏ با این حال،‏ شاید فکر کنید که دیگران شما را کم‌سن‌وسال و بی‌تجربه می‌دانند و مسئولیت‌های مهم را به شما واگذار نمی‌کنند.‏ اما با این که بسیار جوان هستید،‏ می‌توانید مورد احترام و اعتماد هم‌ایمانانتان قرار گیرید.‏

۲ در این مقاله به بررسی نمونهٔ داوود پادشاه می‌پردازیم.‏ همچنین برخی از رویدادهای زندگی آسا و یِهوشافاط،‏ پادشاهان یهودا را بررسی می‌کنیم.‏ خواهیم دید که این سه نفر با چه مشکلاتی روبرو بودند،‏ چه واکنشی از خود نشان دادند و برادران جوان چه درس‌هایی می‌توانند از آنان بیاموزند.‏

درس‌هایی از داوود پادشاه

۳ داوود در جوانی مهارت‌هایی کسب کرده بود که در دید دیگران بسیار ارزشمند بود.‏ کاملاً واضح است که او شخصی روحانی بود.‏ به علاوه،‏ نوازنده‌ای ماهر بود و از این مهارت برای کمک به شائول پادشاه استفاده می‌کرد.‏ (‏۱سمو ۱۶:‏۱۶،‏ ۲۳)‏ آیا شما برادران جوان نیز مهارتی دارید که بتواند به مبشّران جماعت فایده رساند؟‏ مطمئناً!‏ برای مثال،‏ می‌توانید به هم‌ایمانان سالمندتان کمک کنید تا برای مطالعهٔ شخصی و آمادگی برای جلسات،‏ به بهترین شکل از دستگاه‌های الکترونیکی‌شان استفاده کنند.‏ مهارت شما در استفاده از این ابزارها،‏ فایدهٔ زیادی برای برادران و خواهران سالمندتان خواهد داشت.‏

۴ داوود ثابت کرده بود که شخصی مسئولیت‌پذیر و قابل‌اعتماد است.‏ برای مثال،‏ او در جوانی،‏ با تمام تلاش از گوسفندان پدرش مراقبت می‌کرد.‏ چنین کاری در آن زمان خطرناک بود.‏ او به شائول گفت:‏ «کار خدمتگزارت چوپانی گلهٔ پدرش بوده است.‏ هرگاه شیر یا خرسی آمده و بره‌ای را از گله ربوده،‏ من از پی‌اش رفته‌ام و ضربتی بر آن وارد آورده،‏ بره را از دهانش رهانیده‌ام.‏» (‏۱سمو ۱۷:‏۳۴،‏ ۳۵)‏ بله،‏ داوود خود را مسئول نگهداری از گوسفندان می‌دانست و برای محافظت از آن‌ها با شجاعت با حیوانات درنده می‌جنگید.‏ شما برادران جوان نیز می‌توانید همچون داوود تمام تلاشتان را بکنید تا مسئولیتی را که به شما واگذار شده است،‏ به انجام رسانید.‏

۵ داوود در جوانی رابطهٔ نزدیکی با یَهُوَه برقرار کرده بود.‏ این رابطه بسیار مهم‌تر و باارزش‌تر از شجاعت یا هنر نوازندگی او بود.‏ یَهُوَه،‏ نه تنها خدای داوود،‏ بلکه دوست صمیمی او بود.‏ (‏مزمور ۲۵:‏۱۴ خوانده شود.‏)‏ مهم‌ترین کاری که شما برادران جوان می‌توانید انجام دهید،‏ تقویت رابطه‌تان با پدر آسمانی‌تان است.‏ چنین کاری راه را برای دریافت مسئولیت‌های بیشتر باز می‌کند.‏

۶ یکی از مشکلات داوود این بود که دیگران او را جوانی کم‌سن‌وسال و بی‌مسئولیت می‌دانستند.‏ برای مثال،‏ وقتی او برای نبرد با جُلیات داوطلب شد،‏ شائول که سعی داشت او را از این کار بازدارد،‏ به او گفت:‏ ‹تو جوانی بیش نیستی.‏› (‏۱سمو ۱۷:‏۳۱-‏۳۳)‏ برادر داوود نیز پیش از آن،‏ او را شخصی بی‌مسئولیت خوانده بود.‏ (‏۱سمو ۱۷:‏۲۶-‏۳۰)‏ با این حال،‏ یَهُوَه داوود را جوانی بالغ و مسئولیت‌پذیر می‌دانست و او را به‌خوبی می‌شناخت.‏ داوود نیز با تکیه بر یَهُوَه،‏ قوّت یافت و جُلیات را شکست داد.‏—‏۱سمو ۱۷:‏۴۵،‏ ۴۸-‏۵۱.‏

۷ ما از نمونهٔ داوود می‌آموزیم که صبور باشیم.‏ آنانی که شما را از دوران بچگی‌تان می‌شناسند،‏ شاید به زمان نیاز داشته باشند تا شما را به عنوان جوانی باتجربه بپذیرند.‏ اما اطمینان داشته باشید که یَهُوَه فراتر از ظاهرتان را می‌بینید.‏ او شما را به‌خوبی می‌شناسد و می‌داند که چه توانایی‌هایی دارید.‏ (‏۱سمو ۱۶:‏۷)‏ رابطه‌تان را با یَهُوَه تقویت کنید.‏ داوود با تعمّق بر آفرینش یَهُوَه چنین کرد.‏ او به این شکل،‏ با جنبه‌های مختلف شخصیت یَهُوَه آشنا شد.‏ (‏مز ۸:‏۳،‏ ۴؛‏ ۱۳۹:‏۱۴؛‏ روم ۱:‏۲۰)‏ به علاوه،‏ می‌توانید در دعا قوّت لازم را از یَهُوَه بطلبید.‏ برای مثال،‏ آیا به خاطر این که شاهد یَهُوَه هستید،‏ مورد تمسخر برخی از همکلاسی‌هایتان قرار می‌گیرید؟‏ در این صورت،‏ از یَهُوَه بخواهید کمکتان کند تا با این مشکل مقابله کنید.‏ همچنین پندهای مفیدی را که در کلام خدا،‏ نشریات مسیحی و ویدیوهای سازمان آمده است به کار گیرید.‏ هر بار که با کمک یَهُوَه مشکلی را پشت سر می‌گذارید،‏ اعتمادتان به او بیشتر می‌شود.‏ به علاوه،‏ وقتی دیگران می‌بینند که به یَهُوَه تکیه می‌کنید،‏ اعتمادشان به شما بیشتر می‌شود.‏

۸ مشکل دیگری را که داوود با آن روبرو بود در نظر بگیرید.‏ پس از این که او به عنوان پادشاه مسح شد،‏ باید سال‌ها صبر می‌کرد تا بتواند بر تخت بنشیند.‏ (‏۱سمو ۱۶:‏۱۳؛‏ ۲سمو ۲:‏۳،‏ ۴)‏ در آن مدت،‏ چه چیز به داوود کمک کرد که صبورانه منتظر بماند؟‏ او به جای این که تسلیم دلسردی و ناامیدی شود،‏ بر آنچه از دستش برمی‌آمد تمرکز کرد.‏ برای مثال،‏ زمانی که او فرار کرده بود و در سرزمین فلسطینیان به سر می‌برد،‏ فرصت را غنیمت شمرد و با دشمنان اسرائیل جنگید.‏ به این شکل،‏ او از مرزهای پادشاهی یهودا محافظت کرد.‏—‏۱سمو ۲۷:‏۱-‏۱۲

۹ شما برادران جوان چه درسی از داوود می‌آموزید؟‏ از فرصت‌هایتان برای خدمت به هم‌ایمانانتان استفاده کنید.‏ نمونهٔ برادری به نام ریکاردو را در نظر بگیرید.‏ او از اوایل نوجوانی آرزو داشت که پیشگام شود.‏ اما پیران جماعت تشخیص داده بودند که هنوز آماده نیست.‏ ریکاردو به جای ناراحتی و ناامیدی،‏ زمان بیشتری را به موعظه اختصاص داد.‏ او می‌گوید:‏ «وقتی به گذشته فکر می‌کنم،‏ می‌بینم که واقعاً باید تغییراتی در خود ایجاد می‌کردم.‏ سعی می‌کردم که به طور مرتب از علاقه‌مندان بازدید کنم.‏ حتی برای اولین بار با یکی از آنان مطالعهٔ کتاب مقدّس را شروع کردم.‏ هر چه بیشتر موعظه می‌کردم،‏ اعتمادبه‌نَفْسم بیشتر می‌شد.‏» ریکاردو اکنون پیشگامی موفق است و به عنوان خادم جماعت خدمت می‌کند.‏

۱۰ اتفاق دیگری را که برای داوود افتاد در نظر بگیرید.‏ وقتی او و مردانش در سرزمین فلسطینیان بودند،‏ خانواده‌های خود را ترک کردند تا به یک نبرد بروند.‏ وقتی آنان از خانه دور بودند،‏ دشمنان به خانه‌های آنان حمله کردند و خانواده‌هایشان را به اسارت گرفتند.‏ داوود می‌توانست با خود فکر کند که جنگجویی ماهر و باتجربه است و می‌تواند با طرح نقشه‌ای،‏ خانواده‌هایشان را از اسارت نجات دهد.‏ اما او به یَهُوَه تکیه کرد و از او راهنمایی خواست.‏ داوود با کمک کاهنی به نام اَبیّاتار از یَهُوَه پرسید:‏ «آیا به تعقیب مهاجمان بروم؟‏» یَهُوَه گفت که چنین کند و به او اطمینان داد که پیروز خواهد شد.‏ (‏۱سمو ۳۰:‏۷-‏۱۰)‏ شما از این گزارش چه می‌آموزید؟‏

۱۱ پیش از تصمیم‌گیری،‏ با دیگران مشورت کنید.‏ با والدینتان صحبت کنید.‏ از پیران جماعت کمک بگیرید.‏ یَهُوَه به این برادران منصوب‌شده اعتماد دارد؛‏ شما نیز می‌توانید به آنان اعتماد کنید.‏ او آنان را همچون ‹عطایایی› به جماعت بخشیده است.‏ (‏افس ۴:‏۸)‏ شما مطمئناً با سرمشق گرفتن از ایمان پیران جماعت و به‌کارگیری پیشنهادات حکیمانهٔ آنان فایده خواهید برد.‏ در ادامه خواهیم دید که از نمونهٔ آسای پادشاه چه می‌آموزیم.‏

فصل ۲۴

جَو پرتنشی را آرام کرد

ک-‏سرمشق ص ۸۸ ¶۶

او با درایت و بصیرت عمل کرد

۶ برخی شاید تعجب کنند که چرا چنین زن خردمندی با مردی بی‌فایده همچون نابال ازدواج کرده بود!‏ باید به یاد داشت که در دوران باستان،‏ والدین برای فرزندانشان همسر انتخاب می‌کردند.‏ حتی اگر فرزندان،‏ خود همسر آینده‌شان را انتخاب می‌کردند،‏ رضایت والدین بسیار اهمیت داشت.‏ آیا به دلیل ثروت نابال بود که والدین اَبِیجایَل خواستار این وصلت شدند؟‏ آیا والدینش در فقر به سر می‌بردند؟‏ به هر حال،‏ ثروت نابال از او شوهری شایسته نساخته بود.‏

ب۹۷ ۱/‏۷ ص ۱۴ ¶۴

یک زن عاقل جلوی فاجعه‌ای را گرفت

فصل پشم‌چینی گوسفندان در «کَرمِل» آغاز شده بود.‏ دامداران در این فصل جشن می‌گرفتند،‏ درست مثل فصل برداشت که زمان جشن کشاورزان بود.‏ در فصل پشم‌چینی دامداران به کارگرانشان پاداش می‌دادند.‏ داوود و مردانش هم از گله‌های نابال محافظت کرده بودند.‏ برای همین داوود ده نفر را به شهر کَرمِل فرستاد تا از نابال غذا بگیرند.‏ در واقع درخواست او بی‌جا نبود.‏—‏۱سموئیل ۲۵:‏۴-‏۹.‏

ک-‏سرمشق ص ۸۹ ¶۹-‏۱۰

او با درایت و بصیرت عمل کرد

۹ نابال در شهر مَعُون زندگی می‌کرد،‏ ولی از قرار معلوم در نزدیکی شهر کرْمَل املاکی داشت و در آنجا مشغول به کار بود.‏ این دو شهر مرتع‌های سرسبزی برای پرورش گوسفندان داشت و نابال نیز صاحب ۳۰۰۰ گوسفند بود.‏ اطراف آن منطقه را دشت فرا گرفته بود.‏ در جنوب،‏ صحرای وسیع فاران قرار داشت؛‏ از شرق تا دریای نمک سرزمینی بایر واقع بود که درّه‌ها و غارهای فراوانی داشت.‏ برای داوود و مردانش زنده ماندن در این مناطق سخت و دشوار بود؛‏ بی‌تردید برای آنان شکار و یافتن غذا در آنجا چندان آسان نبود.‏ آنان اغلب با چوپانان جوانی روبرو می‌شدند که برای نابال،‏ این مرد ثروتمند کار می‌کردند.‏

۱۰ این جنگجویان سخت‌کوش،‏ چه رفتاری با چوپانان داشتند؟‏ آنان می‌توانستند گاهی گوسفندی از میان گله‌ها برای خود بردارند،‏ اما چنین نکردند.‏ این مردان،‏ همچون حصاری،‏ خادمان و گله‌های نابال را احاطه کرده بودند و از آنان محافظت می‌کردند.‏ (‏۱سموئیل ۲۵:‏۱۵،‏ ۱۶ خوانده شود.‏)‏ در آن نواحی،‏ خطرات بسیاری گوسفندان و چوپانان را تهدید می‌کرد.‏ راهزنان بسیار بودند و از آنجایی که آن منطقه در مجاورت مرز جنوبی اسرائیل واقع بود،‏ مرتباً مورد تهاجم غارتگران و دزدان بیگانه قرار می‌گرفت.‏

ک-‏بینش «زندگی» ¶۴۵

زندگی

زندگی داوود در دست یَهُوَه بود.‏ اَبیجایِل از داوود خواست که نظرش را عوض کند و از نابال انتقام نگیرد.‏ او نگذاشت که داوود دستش به خون آلوده شود و به او گفت:‏ «وقتی کسی تو را به قصد گرفتن جانت تعقیب کند،‏ یَهُوَه خدایت از جان تو محافظت می‌کند؛‏ درست همان طور که چیزی پرارزش را در کیسه‌ای می‌گذارند و آن را محکم می‌بندند.‏ ولی جان دشمنانت را مثل سنگی در قلاب‌سنگ پرتاب می‌کند.‏» (‏۱سموئیل ۲۵:‏۲۹-‏۳۳)‏ ما برای محافظت از یک چیز باارزش آن را در کیسه‌ای می‌گذاریم.‏ جان داوود هم در دست یَهُوَه بود و او زندگی‌اش را از دست دشمنانش حفظ می‌کرد.‏ البته به شرط این که داوود برای نجات خودش به زور و قدرت بازویش تکیه نمی‌کرد و منتظر یَهُوَه می‌ماند.‏ اما یَهُوَه از دشمنان داوود محافظت نمی‌کرد.‏

ب۱۴ ۱/‏۱۲ ص ۱۲-‏۱۳

«بینش انسان جلوی خشمش را می‌گیرد»

یک مربی بسکتبال شغلش را از دست داده چون مدام از کوره در می‌رفت.‏

یک بچهٔ لوس و بداخلاق عصبانی شده چون به چیزی که می‌خواسته نرسیده.‏

مادر و پسری سر هم داد می‌زنند چون اتاق آن پسر به هم ریخته است.‏

همهٔ ما شاهد خشم و عصبانیت دیگران بوده‌ایم.‏ بدون شک خودمان هم بعضی‌وقت‌ها دلخور شده‌ایم.‏ ما معمولاً سعی می‌کنیم خشممان را کنترل کنیم،‏ اما اگر کسی دلمان را بشکند یا با احساساتمان بازی کند،‏ شاید فکر کنیم حق داریم که از دستش عصبانی شویم.‏ در یک مقاله از انجمن روانشناسی آمریکا آمده:‏ «خشم یک احساس کاملاً طبیعی در انسانهاست و بروز این احساس می‌تواند برای سلامتی‌شان مفید باشد.‏»

شاید به نظر نکته‌ای که در این مقاله آمده با گفتهٔ پولُس رسول هماهنگ باشد.‏ او نوشت:‏ «هر وقت خشمگین می‌شوید،‏ مراقب باشید که گناه نکنید؛‏ نگذارید خشمتان تا غروب خورشید ادامه پیدا کند.‏» (‏اِفِسُسیان ۴:‏۲۶)‏ پولُس با این حرف نشان داد که انسان‌ها بعضی وقت‌ها عصبانی می‌شوند.‏ پس آیا در چنین مواقعی باید خشممان را بروز بدهیم یا آن را کنترل کنیم؟‏

کنترل خشم یا بروز آن؟‏

وقتی پولُس آن پند را نوشت ظاهراً به مزمور ۴:‏۴ فکر می‌کرد.‏ «هر وقت خشمگین می‌شوید،‏ مراقب باشید که گناه نکنید.‏» او در ادامه گفت:‏ «هر نوع کینه،‏ عصبانیت،‏ خشم،‏ داد و فریاد،‏ اهانت و همین طور هر نوع بدی را از خودتان دور کنید.‏» (‏اِفِسُسیان ۴:‏۳۱)‏ در واقع پولُس مسیحیان را تشویق کرد که خشمشان را بروز ندهند.‏ جالب است که انجمن روانشناسی آمریکا هم در ادامهٔ آن مقاله می‌گوید:‏ «اگر عصبانیتمان را کنترل نشده بروز بدهیم،‏ هیچ فایده‌ای برای ما ندارد.‏ برعکس وضعیت حادتر می‌شود.‏»

چطور می‌توانیم خشم را ‹از خودمان دور کنیم› تا به عاقبت بدی دچار نشویم؟‏ سلیمان پادشاه که حکمت زیادی داشت نوشت:‏ «بینش انسان جلوی خشمش را می‌گیرد،‏ و زیبایی او در این است که از خطای دیگران چشم بپوشد.‏» (‏امثال ۱۹:‏۱۱)‏ وقتی خونمان به جوش می‌آید،‏ «بینش» چطور کمکمان می‌کند؟‏

بینش خشم را مهار می‌کند

بینش کمکمان می‌کند تا سطحی‌نگر نباشیم و وقتی مشکلی پیش می‌آید عمق قضیه را ببینیم.‏ اگر کسی ما را برنجاند یا به هر دلیلی عصبانی شویم بینش چطور کمکمان می‌کند؟‏

دیدن بی‌عدالتی ما را خشمگین می‌کند.‏ اما اگر احساساتمان را کنترل نکنیم و واکنش تندی نشان بدهیم،‏ احتمالاً به خودمان یا کسی دیگر آسیب می‌رسانیم.‏ همان طور که آتش می‌تواند یک خانه را ویران کند،‏ آتش خشم هم می‌تواند باعث بدنامی ما شود یا رابطهٔ ما را با دیگران و حتی خدا خراب کند.‏ پس قبل از این که خشممان را بروز بدهیم،‏ عاقلانه است که تمام جوانب را در نظر بگیریم.‏ به این ترتیب راحت‌تر می‌توانیم احساساتمان را کنترل کنیم.‏

به اتفاقی که برای داوود پادشاه افتاد فکر کنید.‏ اگر کسی به او کمک نمی‌کرد تا تمام جوانب را در نظر بگیرد،‏ خون نابال به گردنش می‌افتاد.‏ داوود و مردانش در بیابان یهودا از گله‌های نابال محافظت می‌کردند.‏ وقتی زمان پشم‌چینی گوسفندان رسید،‏ داوود از نابال درخواست کمک کرد.‏ اما نابال به او گفت:‏ «حالا باید نان و آب خودم و گوشتی را که برای پشم‌چین‌های خودم آماده کرده‌ام،‏ بگیرم و به کسانی بدهم که معلوم نیست از کجا آمده‌اند؟‏» این حرف،‏ داوود را عصبانی کرد.‏ داوود همراه با ۴۰۰ نفر دیگر راه افتاد تا نابال و خانواده‌اش را بکشد.‏—‏۱سموئیل ۲۵:‏۴-‏۱۳.‏

اَبیجایِل زن نابال از این موضوع باخبر شد و فوراً به دیدن داوود رفت.‏ او به محض این که داوود و مردانش را دید به پای داوود افتاد و گفت:‏ «لطفاً بگذار کنیزت با تو صحبت کند و به چیزی که کنیزت می‌گوید،‏ گوش بده.‏» او به داوود گفت که شوهرش نابال مرد نادانی است و اگر از او انتقام بگیرد و خونش را بریزد پشیمان می‌شود.‏—‏۱سموئیل ۲۵:‏۲۴-‏۳۱.‏

پی بردن به عمق قضیه چطور به داوود کمک کرد که خشمش را مهار کند؟‏ اول،‏ او فهمید که نابال ذاتاً آدم نادانی است.‏ دوم،‏ متوجه شد که اگر انتقام بگیرد،‏ خون به گردنش خواهد بود.‏ شاید ما هم مثل داوود از دست کسی یا چیزی عصبانی شویم و خونمان به جوش بیاید.‏ در این شرایط چه کار باید بکنیم؟‏ یک مجلّهٔ پزشکی در رابطه با مهار خشم می‌گوید:‏ «زود عکس‌العمل نشان ندهید،‏ نفس عمیق بکشید و تا ۱۰ بشمارید.‏» چند لحظه صبر کنید.‏ فکر کنید که دلیل مشکل چیست و اگر عکس‌العمل تندی نشان بدهید چه پیامدی می‌تواند داشته باشد.‏ به این شکل اجازه می‌دهید که بینش خشمتان را مهار کند.‏—‏۱سموئیل ۲۵:‏۳۲-‏۳۵.‏

خیلی‌ها با استفاده از این پیشنهادها توانسته‌اند خشمشان را کنترل کنند.‏ سباستین تعریف می‌کند که وقتی ۲۳ سالش بود و در لهستان زندانی بود،‏ کتاب مقدّس کمکش کرد که خشمش را مهار کند.‏ او می‌گوید:‏ «یاد گرفتم اول به دلیل مشکل فکر کنم.‏ بعد،‏ ببینم کدام پند از کتاب مقدّس به من کمک می‌کند.‏ متوجه شدم که بهترین راه‌حل‌ها در کتاب مقدّس است.‏»

این روش به سِتسو هم کمک کرده.‏ او می‌گوید:‏ «قبلاً اگر در محیط کارم از دست کسی عصبانی می‌شدم سرش داد می‌زدم.‏ اما از وقتی که کتاب مقدّس را مطالعه می‌کنم،‏ به جای داد و فریاد از خودم می‌پرسم:‏ ‹آیا ممکن است من هم مقصر باشم؟‏›» فکر کردن به این سؤال به سِتسو کمک کرده که خشمش را مهار کند و از کوره در نرود.‏

درست است که خشم حس قوی‌ای در درون ماست،‏ اما کلام خدا تأثیر قوی‌تری روی ما دارد.‏ با بکارگیری پندهای کتاب مقدّس و دعا،‏ اجازه می‌دهیم بینشمان خشممان را مهار کند.‏

فصل ۲۵

به صدای وجدانش گوش کرد

ب۱۶/‏۲ ص ۲۷ ¶۳

از خادمان وفادار یَهُوَه سرمشق گیریم

۳ اَبیشای به داوود احترام می‌گذاشت،‏ او می‌دانست خدا داوود را به عنوان پادشاه اسرائیل برگزیده است.‏ پس از این که داوود بر تخت پادشاهی نشست،‏ گناه بزرگی مرتکب شد.‏ او با همسر اوریا زنا کرد و برای پوشاندن گناهش از یوآب،‏ برادر اَبیشای خواست کاری کند که اوریا در جنگ کشته شود.‏ (‏۲سمو ۱۱:‏۲-‏۴،‏ ۱۴،‏ ۱۵؛‏ ۱توا ۲:‏۱۶)‏ ممکن است که اَبیشای در مورد گناه داوود شنیده بود،‏ اما همچنان احترام داوود را حفظ می‌کرد.‏ افزون بر این اَبیشای سردار سپاه بود،‏ اما هیچ گاه در پی تصاحب پادشاهی اسرائیل نبود،‏ بلکه همواره از داوود در مقابل خیانتکاران و دیگر دشمنانش دفاع کرد.‏—‏۲سمو ۱۰:‏۱۰؛‏ ۲۰:‏۶؛‏ ۲۱:‏۱۵-‏۱۷.‏

ک-‏بینش «کبک» ¶۴

کبک

کبک پرنده‌ای است که گوشت نرم و لذیذی دارد.‏ شکارچیان از دوران باستان کبک را برای غذا شکار می‌کردند.‏ آن‌ها این پرنده را از مخفیگاهش بیرون می‌کشیدند و با نیزه شکارش می‌کردند.‏ کبک وقتی با خطر روبرو می‌شود،‏ می‌دود و در شکاف صخره‌ها و لابه‌لای سنگ‌ها مخفی می‌شود.‏ داوود هم وقتی از دست شائول فرار می‌کرد،‏ از مخفیگاهی به مخفیگاه دیگر می‌رفت.‏ برای همین خودش را به ‹کبکی در کوه‌ها› تشبیه کرد.‏—‏۱سموئیل ۲۶:‏۲۰؛‏ با مراثی ۳:‏۵۲ مقایسه شود.‏

ب۱۷/‏۸ ص ۶ ¶۱۴-‏۱۵

آیا صبورانه انتظار می‌کشید؟‏

۱۴ داوود پادشاه نیز قربانی بی‌عدالتی‌های بسیار شد.‏ او در سنین جوانی از طرف یَهُوَه مسح شده بود که پادشاه آیندهٔ اسرائیل باشد.‏ با این حال او باید حدود ۱۵ سال انتظار می‌کشید که به پادشاهی یهودا برسد.‏ (‏۲سمو ۲:‏۳،‏ ۴)‏ در طول آن مدت شاؤل،‏ پادشاه خائن در تعقیب داوود بود تا او را بکشد.‏ به همین دلیل داوود می‌بایست مانند یک انسان فراری گاهی در کشوری بیگانه و گاهی در غارهای بیابان زندگی کند.‏ حتی بعد از این که شاؤل در جنگ کشته شد،‏ داوود می‌بایست هفت سال دیگر انتظار می‌کشید تا بتواند بر تمامی قوم اسرائیل حکمرانی کند.‏—‏۲سمو ۵:‏۴،‏ ۵.‏

۱۵ چرا داوود با میل و رغبت انتظار کشید؟‏ جواب این سؤال را می‌توانیم در مزموری بیابیم که داوود در آن چهار بار پرسید:‏ «تا به کِی؟‏» او چنین گفت:‏ «اما من،‏ بر محبت تو توکل می‌دارم؛‏ دلم در نجات تو شادی خواهد کرد.‏ برای خداوند خواهم سرایید،‏ زیرا مرا سزای نیکو داده است.‏» (‏مز ۱۳:‏۵،‏ ۶)‏ داوود به محبت پایدار یَهُوَه اطمینان کامل داشت.‏ او به این فکر کرد که یَهُوَه چطور در گذشته به او کمک کرده بود و چشم‌انتظار روزی بود که یَهُوَه به سختی‌های او پایان دهد.‏ بلی،‏ داوود می‌دانست که برکات آینده ارزش آن همه انتظار را دارد.‏

ب۲۱/‏۹ ص ۱۰ ¶۸

از وجود هم‌ایمانان جوان فایده ببرید

۸ داوود پادشاه هم متواضع بود.‏ او از ته دل می‌خواست که برای یَهُوَه معبدی بسازد.‏ اما وقتی یَهُوَه این مسئولیت را به پسرش سلیمان سپرد،‏ او به تصمیم یَهُوَه احترام گذاشت و با جان و دل از این پروژه حمایت کرد.‏ (‏۱توا ۱۷:‏۴؛‏ ۲۲:‏۵)‏ داوود فکر نکرد که سلیمان،‏ جوان و بی‌تجربه است و از عهدهٔ این مسئولیت برنمی‌آید.‏ (‏۱توا ۲۹:‏۱)‏ او می‌دانست که این پروژه با برکت یَهُوَه پیش می‌رود،‏ نه با تجربهٔ کسانی که در آن نقش دارند.‏ برادران و خواهران سالمندمان هم وقتی مسئولیتشان تغییر می‌کند،‏ به خدمتشان ادامه می‌دهند.‏ آن‌ها می‌دانند که یَهُوَه به جوانانی که مسئولیت آن‌ها را بر عهده گرفته‌اند،‏ برکت می‌دهد.‏

کارت‌هایی از شخصیت‌های کتاب مقدّس

شائول پادشاه

کارت شمارهٔ ۴۱

جمع کن و یاد بگیر | کارت‌هایی شخصیت‌های کتاب مقدّس

شائول پادشاه

شرح‌حال:‏ شائول نخستین پادشاه اسرائیل بود.‏ او در ابتدا متواضع و فروتن بود.‏ اما بعدها مغرور شد و یَهُوَه او را رد کرد.‏ شائول به قصد کشتن داود که جنگجویی پرقدرت شده بود،‏ او را تعقیب کرد.‏ اما یَهُوَه مراقب داوود بود.‏ بعدها شائول در جنگ با فِلیسطی‌ها کشته شد.‏—‏۱سموئیل ۳۱:‏۱-‏۴.‏

پرسش

الف)‏ کدام پسر شائول دوست نزدیک داوود شد؟‏—‏۱سموئیل ۱۸:‏۱.‏

ب)‏ سموئیل نبی به شائول گفت:‏ «________ از قربانی‌ها نیکوتر است.‏»—‏۱سموئیل ۱۵:‏۲۲.‏

پ)‏ درست یا غلط؟‏ شائول مردی کاهل و ضعیف بود.‏—‏۲سموئیل ۱:‏۲۳.‏

پاسخ

الف)‏ یوناتان.‏

ب)‏ اطاعت.‏

پ)‏ غلط.‏ شائول مثل عقابی تیزپرواز و شیری نیرومند بود.‏

[محور زمانی]

۴۰۲۶ ق.‏م.‏ آفرینش آدم

حدوداً در ۱۱۰۰ ق.‏م.‏ زندگی می‌کرد

۱ م.‏

حدود ۹۸ م.‏ نگارش آخرین کتاب کتاب مقدّس

[نقشه]

تعقیب داوود در رامه،‏ قِعیلَه،‏ بیابان زیف،‏ بیابان مَعون و عِین‌جِدی

رامه

اورشلیم

قِعیلَه

زیف

مَعون

عِین‌جِدی

فصل ۲۶

به پادشاه پند داد

ب۱۲ ۱۵/‏۲ ص ۲۵ ¶۲-‏۳

ناتان پشتیبان پرستش پاک

نگارش اول سموئیل باب‌های ۲۵ تا ۳۱ و تمامی دوم سموئیل به ناتان و جاد نسبت داده شده است.‏ در رابطه با گزارشات الهامی این کتب می‌خوانیم:‏ «امور اوّل و آخر داوود پادشاه در سِفْرِ [یعنی کتاب] اخبار سموئیل رایی و اخبار ناتان نبی و اخبار جاد رایی» مکتوب است.‏ (‏۱توا ۲۹:‏۲۹)‏ نگارش «وقایع سلیمان» نیز به ناتان نسبت داده شده است.‏ (‏۲توا ۹:‏۲۹)‏ از قرار معلوم،‏ ناتان پس از مرگ داوود نیز در امور دربار فعال بود.‏

اکثر اطلاعاتی که در مورد ناتان در دست می‌باشد،‏ احتمالاً به قلم وی ثبت شده است.‏ با این حال،‏ ضبط نکردن برخی نکات در مورد خود نیز گواهی از شخصیتش است.‏ او مورخی فروتن بود که در پی مقام و شهرت نبود.‏ در فرهنگی از کتاب مقدّس آمده است که در نوشته‌های مقدّس «بدون معرفی و بیان اصل و نسبِ» ناتان به او اشاره شده است.‏ بلی،‏ ما هیچ اطلاعی در رابطه با اصل و نسب ناتان و زندگی‌اش در اختیار نداریم.‏

ب۲۴/‏۲ ص ۳۱

آیا می‌دانستید که .‏ .‏ .‏

چرا غیراسرائیلیان در لشکر داوود پادشاه خدمت می‌کردند؟‏

در میان جنگجویان غیراسرائیلی که در لشکر داوود پادشاه خدمت می‌کردند،‏ می‌توان از صِلِق اهل عَمّون،‏ اوریّا اهل حیت و یِتمه اهل مُوآب نام برد.‏ (‏۱توا ۱۱:‏۳۹،‏ ۴۱،‏ ۴۶)‏ نیروهای نظامی داوود شامل ‹کِریتیان،‏ فِلیتیان و جَتّیان› هم می‌شد.‏ (‏۲سمو ۱۵:‏۱۸)‏ به نظر می‌رسد که کِریتیان و فِلیتیان با فلسطی‌ها نسبت خانوادگی داشتند.‏ (‏حز ۲۵:‏۱۶)‏ به علاوه جَتّیان ساکنان شهر جَت در سرزمین فلسطی‌ها بودند.‏—‏یوش ۱۳:‏۲،‏ ۳؛‏ ۱سمو ۶:‏۱۷،‏ ۱۸.‏

چرا داوود اجازه داد که غیراسرائیلیان در لشکرش باشند؟‏ داوود از وفاداری آن‌ها به او و یَهُوَه مطمئن بود.‏ برای مثال در رابطه با کِریتیان و فِلیتیان «لغتنامهٔ جدید مفسّر کتاب مقدّس» می‌گوید:‏ «آن‌ها در سخت‌ترین دوران حکمرانی داوود به او وفادار ماندند.‏» اما چطور وفاداری‌شان را نشان دادند؟‏ وقتی «همهٔ مردان اسرائیل» داوود را ترک کردند تا پیرو «مرد آشوبگری به نام شِبا» شوند،‏ کِریتیان و فِلیتیان با وفاداری در کنار داوود ماندند و کمکش کردند تا سرکشان را شکست دهد.‏ (‏۲سمو ۲۰:‏۱،‏ ۲،‏ ۷)‏ در موقعیت دیگر اَدونیا،‏ پسر داوود سعی کرد به جای سلیمان پادشاه شود،‏ اما کِریتیان و فِلیتیان به داوود وفادار ماندند و کمک کردند تا سلیمان،‏ به عنوان پادشاه منتخب یَهُوَه منصوب شود.‏—‏۱پاد ۱:‏۲۴-‏۲۷،‏ ۳۸،‏ ۳۹.‏

یک غیراسرائیلی دیگر که به داوود وفادار ماند،‏ اِتّای جَتّی بود.‏ هنگامی که اَبشالوم سرکشی کرد و اسرائیلیان را به شورش ضدّ پادشاه واداشت،‏ اِتّای و ۶۰۰ جنگجوی او از داوود حمایت کردند.‏ داوود به اِتّای گفت که چون اسرائیلی نیست لزومی ندارد که برای او بجنگد.‏ اما اِتّای در جواب گفت:‏ «به حیات یَهُوَه و به جان سَرورم پادشاه قسم،‏ هر جا که سَرورم پادشاه برود من هم با او می‌روم.‏ خادمت در هر شرایطی با توست؛‏ حتی حاضرم با تو بمیرم!‏»—‏۲سمو ۱۵:‏۶،‏ ۱۸-‏۲۱.‏

با این که کِریتیان،‏ فِلیتیان و جَتّیان غیراسرائیلی بودند،‏ آن‌ها یَهُوَه را به عنوان خدای حقیقی و داوود را به عنوان پادشاه منتخب او می‌دانستند.‏ مطمئناً داوود از داشتن چنین مردان وفاداری در لشکرش قدردان بود!‏

[پاورقی]

شریعت خدا که در تَثنیه ۲۳:‏۳-‏۶ آمده است،‏ عَمّونیان و موآبیان را از آمدن به میان اسرائیلیان منع می‌کرد.‏ با این وجود این قانون ظاهراً غریبان را از معاشرت و زندگی کردن در میان قوم خدا منع نمی‌کرد،‏ بلکه به عضویت رسمی آن‌ها در قوم اشاره می‌کرد.‏

ک-‏بینش «داوود» ¶۲۹

داوود

نوزادی که نتیجهٔ رابطهٔ نامشروع داوود با بَتشِبَع بود،‏ بیمار به دنیا آمد.‏ داوود هفت روز برای آن نوزاد روزه گرفت و عزاداری کرد.‏ اما آن نوزاد مرد.‏ (‏۲سموئیل ۱۲:‏۱۵-‏۲۳)‏ بعد از آن اَمنون اولین پسر داوود،‏ به خواهر ناتنی‌اش تامار تجاوز کرد.‏ بعد برادر تامار اَمنون را کشت.‏ این اتفاق داوود را داغدار کرد.‏ (‏۲سموئیل ۱۳:‏۱-‏۳۳)‏ بعدها اَبشالوم پسر سوم و محبوب داوود قصد داشت که تاج و تخت را از او که پدرش بود بگیرد.‏ او با زن‌های داوود رابطهٔ جنسی برقرار کرد تا او را بی‌حرمت کند.‏ (‏۲سموئیل ۱۵:‏۱–‏۱۶:‏۲۲)‏ کشمکش بین این پدر و پسر در نهایت،‏ کشور را دچار جنگ داخلی کرد که باعث تحقیر بیشتر داوود و مرگ اَبشالوم شد.‏ این اتفاق داوود را عزادار کرد،‏ چون او نمی‌خواست پسرش بمیرد.‏ داوود مزمور ۳ را وقتی از دست اَبشالوم فرار می‌کرد نوشت.‏ او در این مزمور گفت:‏ «ای یَهُوَه تویی که انسان‌ها را نجات می‌دهی.‏»—‏مزمور ۳:‏۸.‏

ب۱۲ ۱۵/‏۲ ص ۲۵ ¶۱

ناتان پشتیبان پرستش پاک

ناتان آگاه بود که سلیمان باید جانشین پدرش داوود شود.‏ پس وقتی اَدُنیّا سعی کرد کرسی پدر سالخورده‌اش را تصاحب کند،‏ ناتان دست به عمل شد.‏ او دوباره با سنجیدگی و وفاداری عمل نمود.‏ نخست بَتْشَبَع را ترغیب کرد تا نزد داوود رود و قسم وی را در رابطه با پادشاهی سلیمان به خاطرش آورد.‏ سپس خود به حضور پادشاه رفته،‏ پرسید که آیا گفته است اَدُنیّا پادشاه شود.‏ داوود که متوجه وخامت اوضاع شده بود،‏ به ناتان و چند خادم وفادار دیگر دستور داد،‏ سلیمان را مسح و پادشاه اعلام کنند.‏ بدین شکل،‏ نقشهٔ اَدُنیّا با شکست روبرو شد.‏—‏۱پاد ۱:‏۵-‏۵۳.‏

سری مقالات «فعالیت‌هایی برای بررسی کتاب مقدّس»

فروتن و پندپذیر باشید

برای جوانان و نوجوانان

فروتن و پندپذیر باشید—‏داوود و بَتشِبَع

دستورالعمل:‏ برای انجام این فعالیت به یک محیط ساکت برو.‏ آیه‌ها را بخوان و خودت را در آن گزارش تصوّر کن.‏ صحنه‌ها را در ذهنت مجسم کن.‏ فکر کن که صدای شخصیت‌ها را می‌شنوی.‏ سعی کن احساسشان را درک کنی.‏ فکر کن که از نزدیک شاهد ماجرا هستی.‏

شخصیت‌های اصلی:‏ داوود و ناتان

خلاصهٔ داستان:‏ داوود به خاطر گناه جدی‌ای که مرتکب شده بخشیده شده،‏ اما هنوز باید عواقب تلخ آن را بچشد.‏

۱)‏ صحنه‌ها را در ذهنت مجسم کن.‏—‏۲سموئیل ۱۲:‏۱-‏۲۴ را بخوان.‏

به نظرت ناتان چه شخصیتی داشت؟‏

فکر می‌کنی ناتان با چه لحنی داستان آن مرد فقیر و برّه‌اش را برای داوود تعریف کرد؟‏

وقتی ناتان در آیه‌های ۷-‏۹ معنی داستان را روشن کرد،‏ لحنش چطور عوض شد؟‏

۲)‏ تحقیق کن.‏

چرا ناتان قبل از صحبت با داوود باید خودش را خوب آماده می‌کرد؟‏

چرا ناتان برای کمک به داوود این داستان را انتخاب کرد؟‏

چرا ناتان به جای این که مستقیم داوود را متهم کند،‏ کمکش کرد بفهمد کارش عادلانه نبوده؟‏

شاید به نظر بیاید که یَهُوَه سریع داوود را بخشید.‏ (‏آیهٔ ۱۳ را دوباره بخوان.‏)‏ اما یَهُوَه چه چیزهایی را می‌بیند که ما انسان‌ها نمی‌توانیم ببینیم؟‏

چرا فکر می‌کنی که داوود باید با عواقب گناهش روبرو می‌شد؟‏ (‏آیه‌های ۱۰-‏۱۲،‏ ۱۴ را دوباره بخوان.‏)‏

۳)‏ نکته‌های کاربردی.‏

از این گزارش در مورد …

فروتنی چه یاد گرفتی؟‏

عواقب گناه چه یاد گرفتی؟‏

بخشندگی یَهُوَه چه یاد گرفتی؟‏

۴)‏ از خودت بپرس.‏

در چه مواردی پند گرفته‌ام یا توبیخ شده‌ام؟‏

وقتی پند می‌گیرم چطور می‌توانم واکنش بهتری نشان بدهم؟‏

چرا پند و توبیخ نشانهٔ این است که یَهُوَه دوستم دارد؟‏ (‏راهنمایی:‏ عبرانیان ۱۲:‏۵،‏ ۶ را بخوان.‏)‏

مهم‌ترین درسی که از این گزارش گرفتم چیست و چرا؟‏

پیشنهاد:‏ داستان را به شکل دیگری تمام کن.‏ فکر کن اگر داوود اشتباهش را قبول نمی‌کرد و ناتان را تنبیه می‌کرد چه می‌شد؟‏ آیا یَهُوَه هنوز داوود را می‌بخشید؟‏

فصل ۲۷

اتفاقات تلخ شادی‌اش را نگرفت

ک-‏بینش «ماخیر» شمارهٔ ۲

ماخیر

۲.‏ ماخیر پسر عَمّی‌ئیل و اهل لودِبار بود.‏ مِفیبوشِت پسر یوناتان در خانهٔ او زندگی می‌کرد تا این که داوود او را به دربارش دعوت کرد.‏ (‏۲سموئیل ۹:‏۴-‏۷،‏ ۱۳)‏ بعدها وقتی اَبشالوم پسر داوود شورش کرد،‏ ماخیر جزو کسانی بود که برای داوود و همراهانش غذا و مواد لازم را فرستاد.‏—‏۲سموئیل ۱۷:‏۲۷-‏۲۹.‏

ک-‏بینش «سگ» ¶۵

سگ

در زمان باستان سگ‌های ولگرد و وحشی از نظر مردم کثیف و بی‌ارزش بودند.‏ مثلاً وقتی داوود با یک چوبدستی به جنگ جُلیات رفت،‏ جُلیات به او گفت:‏ «مگر من سگم؟‏» (‏۱سموئیل ۱۷:‏۴۳)‏ یا وقتی شائول داوود را تعقیب می‌کرد،‏ داوود از او پرسید:‏ «تو دنبال چه کسی هستی؟‏ من؟‏ یک سگ مرده؟‏» منظور داوود این بود که او شخص مهمی نبود و مثل یک سگ مرده برای شائول تهدیدی به حساب نمی‌آمد.‏ (‏۱سموئیل ۲۴:‏۱۴)‏ مِفیبوشِت پسر یوناتان هم در حضور داوود خودش را به «یک سگ مرده» تشبیه کرد و با این حرف نشان داد که چقدر ناچیز است.‏ (‏۲سموئیل ۹:‏۸؛‏ همینطور ۲سموئیل ۳:‏۸؛‏ ۱۶:‏۹؛‏ ۲پادشاهان ۸:‏۱۳ را ببینید.‏)‏ اِشَعْیای نبی هم رهبران قوم اسرائیل را به سگ‌هایی تشبیه کرد که پارس نمی‌کنند،‏ تنبل و طمعکارند و در برابر خطر از مردم دفاع نمی‌کنند.‏ (‏اِشَعْیا ۵۶:‏۱۰،‏ ۱۱)‏ دشمنان قوم خدا و غیریهودی‌ها هم به سگ تشبیه شده‌اند.‏ (‏مزمور ۲۲:‏۱۶،‏ ۲۰؛‏ ۵۹:‏۶،‏ ۱۴؛‏ مَتّی ۱۵:‏۲۶،‏ ۲۷)‏ عیسی هم کسی که قدر چیزهای روحانی را نمی‌داند به سگ تشبیه کرد و گفت:‏ «چیزهای مقدّس را به سگ‌ها ندهید.‏»—‏مَتّی ۷:‏۶.‏

ب۰۲ ۱/‏۳ ص ۹ ¶۱۱،‏ پاورقی

آنها متحمّل خاری در جسم شدند

۱۱ پس از مدّتی مَفِیبوشَت متحمّل خار دیگری در جسم شد.‏ خادم او صیبا نزد داوود پادشاه به وی تهمت زد.‏ داوود به دلیل سرکشی پسرش اَبْشالُوم در حال ترک اورشلیم بود و در این حین صیبا به وی گفت که مَفِیبوشَت در اورشلیم مانده است،‏ به این امید که پادشاهی را از آن خود کند.‏ داوود تهمت صیبا را باور نموده،‏ همهٔ مایملک مَفِیبوشَت را به آن دروغگو سپرد.‏—‏۲سموئیل ۱۶:‏۱-‏۴.‏

[پاورقی]

نمی‌توان باور کرد که مردی متواضع و قدردان همچون مَفِیبوشَت دست به چنین دسیسه‌ای زده باشد.‏ یقیناً او از وفاداری پدرش یوناتان کاملاً باخبر بود.‏ با اینکه یوناتان پسر شاؤل پادشاه بود با تواضع قبول کرد که یَهُوَه داوود را به عنوان پادشاه اسرائیل انتخاب کرده است.‏ (‏۱سموئیل ۲۰:‏۱۲-‏۱۷)‏ مطمئناً یوناتان که انسانی خداترس و دوست وفادار داوود بود،‏ در دل پسر خود مَفِیبوشَت میل کسب قدرت و تخت سلطنتی را نپرورانده بود.‏

ک-‏بینش «مِفیبوشِت» شمارهٔ ۲ ¶۳

مِفیبوشِت

شائول سعی کرد جِبعونیان را نابود کند.‏ برای همین بعد از مرگ شائول جِبعونیان خواستند نسلش را از بین ببرند.‏ اما داوود از روی دلسوزی و به خاطر قولی که به یوناتان داده بود از مِفیبوشِت محافظت کرد.‏ (‏۲سموئیل ۲۱:‏۷،‏ ۸)‏ از آن موقع به بعد کتاب مقدّس به مِفیبوشِت اشاره‌ای نمی‌کند.‏ اما نسل شائول از طریق پسر مِفیبوشِت یعنی میکا (‏میکاه)‏ ادامه پیدا کرد.‏ (‏۲سموئیل ۹:‏۱۲؛‏ ۱تواریخ ۹:‏۳۹-‏۴۴)‏ ظاهراً طبق ۱تواریخ ۸:‏۳۴ و ۹:‏۴۰ اسم دیگر مِفیبوشِت مِریب‌بَعَل بود.‏

ب۱۱ ۱/‏۱۰ ص ۲۶-‏۲۷

آیا هیچ گاه احساس کرده‌ای که دیگران تو را کنار گذاشته‌اند؟‏

فرزندانتان را آموزش دهید

ممکن است شخصی احساس کند که دیگران او را کنار گذاشته‌اند،‏ چون که رنگ پوست دیگری دارد یا از کشوری دیگر آمده یا اینکه به طرزی صحبت یا رفتار می‌کند که با دیگران متفاوت است.‏ آیا تو هم گاهی احساس می‌کنی که دیگران تو را کنار گذاشته‌اند؟‏

در گذشته مردی بود که چنین احساسی داشت.‏ نام این مرد،‏ مَفِیبوشَت بود.‏ بیا ببینیم او چه کسی بود و چرا چنین احساسی داشت.‏ اگر احساس کردی که دیگران تو را کنار گذاشته‌اند،‏ می‌توانی از داستان زندگی مَفِیبوشَت چیزهای زیادی یاد بگیری.‏

یوناتان،‏ پدر مَفِیبوشَت،‏ دوست خوب داوود بود.‏ یوناتان قبل از این که در جنگ جان خود را از دست دهد،‏ به داوود گفت:‏ ‹مواظب فرزندانم باش!‏› سال‌ها بعد زمانی که داوود،‏ پادشاه بود یاد حرف یوناتان افتاد و مَفِیبوشَت هنوز زنده بود.‏ در دوران بچگی،‏ برای مَفِیبوشَت حادثهٔ بدی اتفاق افتاده بود و او دیگر نمی‌توانست درست راه برود.‏ شاید احساس می‌کرد که دیگران به او توجهی ندارند.‏ لحظه‌ای به این موضوع فکر کن!‏ چرا ممکن بود مَفِیبوشَت چنین احساسی داشته باشد؟‏

داوود می‌خواست در حق مَفِیبوشَت خوبی کند.‏ پس برای او در اورشلیم،‏ در نزدیکی خود،‏ خانه‌ای گرفت و به مَفِیبوشَت اجازه داد که همیشه بر سر سفرهٔ او بنشیند و غذا بخورد.‏ داوود به مَفِیبوشَت،‏ خدمتکار هم داد.‏ خدمتکار او صیبا نام داشت؛‏ او و پسرانش می‌بایست در خدمت مَفِیبوشَت می‌بودند.‏ واقعاً که داوود برای پسر یوناتان ارزش قائل شد.‏ می‌دانی بعد چه اتفاقی افتاد؟‏

داوود دچار مشکل خانوادگی بزرگی شد.‏ یکی از پسرانش به نام اَبْشالوم در مقابل پدرش شورش کرد و می‌خواست خود،‏ پادشاه شود.‏ اوضاع برای داوود خطرناک شده بود و او باید فرار می‌کرد.‏ بسیاری از دوستانش همراه او رفتند،‏ چون آن‌ها می‌دانستند که در واقع،‏ او پادشاه است.‏ مَفِیبوشَت هم می‌خواست همراه آنان باشد،‏ اما او قادر به این کار نبود،‏ چون که نمی‌توانست درست راه برود.‏

اما صیبا به داوود گفت که مَفِیبوشَت به این خاطر با آنان نیامد،‏ چون او خودش دوست دارد که پادشاه شود.‏ داوود این دروغ را باور کرد!‏ از این رو،‏ تمام مال و املاک مَفِیبوشَت را به صیبا بخشید.‏ چندی بعد،‏ داوود در جنگی اَبْشالوم را شکست داد و دوباره به اورشلیم برگشت.‏ در آن وقت،‏ مَفِیبوشَت برایش حقیقت ماجرا را تعریف کرد.‏ پس،‏ داوود تصمیم گرفت که مَفِیبوشَت و صیبا،‏ مال و املاک را بین خود تقسیم کنند.‏ حال،‏ فکر می‌کنی که مَفِیبوشَت چه کرد؟‏

او نگفت که تصمیم داوود غیرمنصفانه است.‏ مَفِیبوشَت می‌دانست که داوود به عنوان پادشاه،‏ نیاز به صلح و آرامش دارد.‏ پس به صیبا گفت که می‌تواند مال و املاک را برای خودش نگه دارد.‏ برای مَفِیبوشَت مهم‌تر از همه چیز،‏ این بود که داوود،‏ پادشاه یَهُوَه،‏ دوباره به اورشلیم برگشته بود.‏

مَفِیبوشَت سختی‌های زیادی کشید.‏ او خیلی وقت‌ها احساس می‌کرد که دیگران او را کنار گذاشته‌اند.‏ اما یَهُوَه،‏ خدای حقیقی،‏ او را دوست داشت و مراقبش بود.‏ از این سرگذشت،‏ ما چه می‌آموزیم؟‏ بعضی اوقات با این که ما کار اشتباهی انجام نداده‌ایم،‏ ممکن است که دیگران در مورد ما دروغ‌هایی بگویند.‏ عیسی گفت:‏ «اگر دنیا از شما نفرت دارد،‏ به یاد داشته باشید که پیش از شما از من نفرت داشته است.‏» مردم،‏ حتی عیسی را کشتند!‏ ما باید همیشه به خاطر داشته باشیم که اگر کاری را که درست است انجام دهیم،‏ هم یَهُوَه ما را دوست خواهد داشت و هم پسرش عیسی.‏

در کتاب مقدّس خود بخوانید:‏

۱سموئیل ۲۰:‏۱۵-‏۱۷،‏ ۴۱،‏ ۴۲

۲سموئیل ۴:‏۴؛‏ ۹:‏۱-‏۱۰؛‏ ۱۹:‏۲۴-‏۳۰

یوحنا ۱۵:‏۱۸

فصل ۲۸

«تا پایان زندگی‌اش» به یَهُوَه وفادار ماند

ب۰۸ ۱/‏۶ ص ۱۰ ¶۱-‏۵

آیا مهم است که چطور یَهُوَه را می‌پرستیم؟‏

کتاب مقدّس به ‹مکان‌های بلندی› اشاره می‌کند که مرکز پرستش اسرائیلیان بود.‏ آن‌ها در این مکان‌ها پرستش یَهُوَه و بت‌ها را با هم مخلوط کرده بودند.‏ این «مکان‌های بلند» بتکده‌هایی بودند با مذبح،‏ محل سوزاندن بخور،‏ ستون‌های سنگی و تیرک‌های مقدّس که نمادهای اَشیره،‏ الٰههٔ باروری کنعانیان بودند.‏ ۲پادشاهان ۲۳:‏۵،‏ ۸ به «مکان‌های بلندِ شهرهای یهودا و اطراف اورشلیم» اشاره می‌کند.‏ این مکان‌ها از جِبَع [نزدیک مرز شمالی] تا بِئِرشِبَع [نزدیک مرز جنوبی] وجود داشتند.‏

اسرائیلیان در این مکان‌ها «برای بَعَل،‏ خورشید،‏ ماه،‏ صورت‌های فلکی و تمام اجرام آسمانی قربانی می‌سوزاندند.‏» آن‌ها در خانهٔ یَهُوَه ‹برای مردان روسپی› خانه ساخته بودند و بچه‌هایشان را ‹برای مولِک در آتش قربانی می‌کردند.‏›—‏۲پادشاهان ۲۳:‏۴-‏۱۰.‏

باستان‌شناسان در خرابه‌های خانه‌های اورشلیم و یهودا صدها مجسمهٔ سفالی کوچک پیدا کردند.‏ بیشتر این مجسمه‌ها زن‌های برهنه با سینه‌های بزرگ و بت‌هایی از الٰهه‌های باروری اشتورت و اَشیره بودند.‏ مردم آن زمان معتقد بودند که این بت‌ها «برایشان شانس می‌آورد و امکان بچه‌دار شدنشان را بالا می‌برد.‏»

این مکان‌های بلند از نظر اسرائیلیان محل پرستش چه خدایانی بودند؟‏ پروفسور استرن از دانشگاه عِبری می‌گوید که خیلی از این مکان‌های بلند احتمالاً «به یَهُوَه وقف شده بودند.‏» حکاکی‌های کشف شده در این مکان‌ها هم این موضوع را تأیید می‌کنند.‏ مثلاً روی یکی از آن‌ها نوشته شده:‏ «تو را از طریق یَهُوَه خدای سامره و اَشیرهٔ او برکت می‌دهم» و روی دیگری آمده است:‏ «تو را از طریق یَهُوَه خدای تیمان و اَشیرهٔ او برکت می‌دهم.‏»

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که اسرائیلیان سعی کردند پرستش پاک یَهُوَه را با رسم و رسوم چندش آور قوم‌های بت‌پرست مخلوط کنند.‏ نتیجهٔ کارشان این بود که از نظر اخلاقی افت کردند و شدیداً از یَهُوَه دور شدند.‏ نظر یَهُوَه در مورد این نوع پرستش آمیخته و ناپاک چه بود؟‏

ک-‏بینش «حَنانی» شمارهٔ ۲

حَنانی

۲.‏ حَنانی نبی‌ای بود که آسا،‏ پادشاه یهودا را توبیخ کرد.‏ چون او به جای توکّل به یَهُوَه از پادشاه سوریه کمک خواسته بود.‏ آسا از دست حَنانی عصبانی شد و او را به زندان انداخت.‏ (‏۲تواریخ ۱۶:‏۱-‏۳،‏ ۷-‏۱۰)‏ حَنانی ظاهراً پدر یِیهو بود،‏ پیامبری که بَعَشا پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط پادشاه یهودا را توبیخ کرد.‏—‏۱پادشاهان ۱۶:‏۱-‏۴،‏ ۷؛‏ ۲تواریخ ۱۹:‏۲،‏ ۳؛‏ ۲۰:‏۳۴.‏

ب۱۷/‏۳ ص ۱۹ ¶۵-‏۶

یَهُوَه را با دلی کامل خدمت کنید

۵ پس از تقسیم اسرائیل به پادشاهی اسرائیل و پادشاهی یهودا،‏ آسا سومین پادشاه یهودا بود.‏ آسا در مقام پادشاه با قاطعیت عمل کرد و در قلمرو خود بت‌پرستی را از میان برداشت و روسپیان مرد بتکده‌ها را نیز بیرون کرد.‏ او مادربزرگ خود مَعَکاه را که در مقام ملکهٔ مادر بود عَزل کرد،‏ «زیرا تمثالی کراهت‌آور برای اَشیرَه ساخته بود.‏» (‏۱پاد ۱۵:‏۱۱-‏۱۳)‏ همچنین آسا قوم را ترغیب کرد که «یهوه خدای پدرانشان را بجویند،‏ و شریعت و فرامین او را نگاه دارند.‏»—‏۲توا ۱۴:‏۴.‏

۶ در ده سال اول پادشاهی آسا،‏ یَهُوَه خدا سرزمین یهودا را با صلح و آرامش برکت داد.‏ سپس زِراح،‏ پادشاه حبشه با ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ سرباز و ۳۰۰ ارابه بر ضدّ یهودا بلند شد.‏ (‏۲توا ۱۴:‏۱،‏ ۶،‏ ۹،‏ ۱۰)‏ در این شرایط بحرانی آسا چه عکس‌العملی نشان داد؟‏ او کاملاً به یَهُوَه خدا توکل کرد.‏ (‏۲تواریخ ۱۴:‏۱۱ خوانده شود.‏)‏ از صمیم دل به یَهُوَه خدا دعا کرد و در پاسخ به دعایش یَهُوَه خدا پیروزی کامل نصیب او ساخت و حَبَشیان را شکست داد.‏ (‏۲توا ۱۴:‏۱۲،‏ ۱۳)‏ گاه یَهُوَه خدا به خاطر نامش به پادشاهانی که به او وفادار نبودند نیز پیروزی بخشید.‏ (‏۱پاد ۲۰:‏۱۳،‏ ۲۶-‏۳۰)‏ اما آسا به یَهُوَه خدا توکل کرد و یَهُوَه خدا دعای او را اجابت نمود.‏ البته آسا بعدها زمانی ناعاقلانه عمل کرد،‏ برای مثال،‏ به جای این که از یَهُوَه خدا یاری بخواهد از پادشاه اَرام یا سوریه کمک طلبید.‏ (‏۱پاد ۱۵:‏۱۶-‏۲۲)‏ با این همه یَهُوَه خدا در مورد آسا در کلامش چنین گفته است:‏ «دل آسا در تمامی روزهای زندگی‌اش با خداوند کامل بود.‏» ما چگونه می‌توانیم آسا را سرمشق قرار دهیم؟‏—‏۱پاد ۱۵:‏۱۴.‏

ب۰۵ ۱/‏۱۲ ص ۲۰ ¶۵

نکاتی از کتاب دوّم تواریخ

۱۶:‏۱۳،‏ ۱۴—‏آیا جسد آسا سوزانده شد؟‏ خیر،‏ ‹آتشی بی‌نهایت عظیم› که برای آسا افروخته شده بود اشاره به سوزاندن جسد آسا نمی‌کند بلکه به سوزاندن عطر و بخور.‏

ب۲۰/‏۹ ص ۱۴-‏۱۹

مقالهٔ مطالعه‌ای ۳۸

از آزادی‌مان در خدمت به یَهُوَه به‌خوبی استفاده کنیم

«سرزمین در آسایش بود.‏ کسی در آن سالها با او نمی‌جنگید،‏ از آن رو که خداوند وی را آرامی بخشیده بود.‏»—‏۲تواریخ ۱۴:‏۶.‏

معرفی مقاله

آیا در کشوری زندگی می‌کنید که پرستش یَهُوَه آزاد است؟‏ اگر چنین است،‏ شما چگونه از این آزادی استفاده می‌کنید؟‏ این مقاله به شما کمک می‌کند تا از آسای پادشاه و مسیحیان قرن اول سرمشق گیرید.‏ آنان از آزادی‌ای که در پرستش یَهُوَه داشتند،‏ عاقلانه استفاده کردند.‏

به نظر شما چه زمانی خدمت به یَهُوَه دشوارتر است؟‏ وقتی با مشکلات بسیاری روبروییم یا زمانی که زندگی‌مان نسبتاً آرام و بی‌دغدغه است؟‏ ما هنگام رویارویی با مشکلات،‏ فوراً به یَهُوَه توکل می‌کنیم؛‏ اما زمانی که زندگی‌ای آرام داریم چطور؟‏ آیا ممکن است در چنین شرایطی،‏ گاه خدمت به خدا برایمان کم‌اهمیت شود؟‏ یَهُوَه در این زمینه به اسرائیلیان هشدار داد.‏—‏تث ۶:‏۱۰-‏۱۲.‏

۲ آسای پادشاه با تکیه و توکل بر یَهُوَه عاقلانه عمل نمود و نمونه‌ای خوب برای ما به جا گذاشت.‏ او نه تنها در دوران سخت،‏ بلکه وقتی صلح و امنیت برقرار بود نیز به یَهُوَه خدمت کرد.‏ او در تمام عمرش یَهُوَه را با دلی کامل خدمت کرد.‏ (‏۱پاد ۱۵:‏۱۴)‏ آسا با پایان دادن به پرستش کاذب در یهودا،‏ ثابت کرد که با دلی کامل به یَهُوَه خدمت می‌کند.‏ در کتاب مقدّس آمده است:‏ «او مذبحهای بیگانه و مکانهای بلند را از میان برداشت،‏ ستونها را در هم شکست و اَشیرَه را قطع کرد.‏» (‏۲توا ۱۴:‏۳،‏ ۵)‏ او حتی مادربزرگ خود مَعَکاه را از مقام ملکه برکنار کرد؛‏ زیرا او تمثالی ساخته بود و مردم را به پرستش آن ترغیب می‌کرد.‏—‏۱پاد ۱۵:‏۱۱-‏۱۳.‏

۳ آسا نه تنها بت‌ها را نابود کرد،‏ بلکه پرستش پاک را نیز برقرار ساخت.‏ او به مردم یهودا کمک کرد تا به سوی یَهُوَه بازگردند.‏ یَهُوَه نیز به آنان برکت داد و توانستند در دورانی صلح‌آمیز زندگی کنند.‏ در زمان پادشاهی آسا،‏ سرزمین یهودا به مدت ۱۰ سال در آرامش بود.‏ (‏۲توا ۱۴:‏۱،‏ ۴،‏ ۶)‏ در این مقاله خواهیم دید که آسا چگونه از این دوران صلح‌آمیز استفاده کرد.‏ سپس به بررسی نمونهٔ مسیحیان قرن اول می‌پردازیم که مانند آسا از آزادی‌شان در پرستش بهره بردند.‏ در آخر به این سؤال پاسخ خواهیم داد:‏ اگر شما در کشوری زندگی می‌کنید که پرستش یَهُوَه آزاد است،‏ چگونه می‌توانید از این آزادی به بهترین شکل ممکن استفاده کنید؟‏

آسا چگونه از آزادی‌اش در پرستش یَهُوَه بهره برد؟‏

۴ ۲تواریخ ۱۴:‏۲،‏ ۶،‏ ۷ خوانده شود.‏ آسا به مردم گفت،‏ یَهُوَه است که آنان را «از هر سو آرامی بخشیده است.‏» او آن دوران صلح‌آمیز را صرف استراحت و خوشگذرانی نکرد؛‏ بلکه به ساخت شهرها،‏ حصارها،‏ برج‌ها و دروازه‌ها پرداخت.‏ او به مردم یهودا چنین گفت:‏ «این سرزمین همچنان از آن ماست.‏» منظور آسا از این گفته این بود که در سرزمینی که یَهُوَه به آنان داده بود،‏ هیچ کس بر علیه‌شان نبود و می‌توانستند آزادانه تردّد کنند و به ساخت‌وساز بپردازند.‏ او مردم را ترغیب کرد تا از آن دوران صلح‌آمیز به بهترین شکل استفاده کنند.‏

۵ آسا همچنین در آن دوران،‏ به تقویت قدرت نظامی‌اش پرداخت.‏ (‏۲توا ۱۴:‏۸)‏ آیا به این دلیل که به یَهُوَه اعتماد نداشت؟‏ خیر!‏ او به عنوان پادشاه،‏ خود را موظف می‌دانست که مردم را برای روبرو شدن با خطرات احتمالی آینده آماده سازد.‏ آسا می‌دانست که احتمالاً این صلح و امنیت همیشگی نخواهد بود.‏ درستیِ طرز فکر او نیز بعدها به اثبات رسید.‏

مسیحیان قرن اول چگونه از آزادی‌شان در خدمت به یَهُوَه بهره بردند؟‏

۶ اگرچه مسیحیان قرن اول اغلب با آزار و اذیت روبرو می‌شدند،‏ اما گاه از صلح و امنیت نیز برخوردار بودند و می‌توانستند آزادانه یَهُوَه را بپرستند.‏ آنان در آن دوران صلح‌آمیز چگونه از آزادی‌شان بهره می‌بردند؟‏ در گزارشی در کتاب اعمال آمده است که آنان ‹با ترس از یَهُوَه گام برمی‌داشتند.‏› آن مردان و زنان باایمان،‏ همچنان خبر خوش را باغیرت موعظه می‌کردند.‏ به این دلیل،‏ «همچنان شمار شاگردان فزونی می‌یافت.‏» این امر گواهی بود که یَهُوَه موعظهٔ غیورانهٔ آنان را در آن دوران صلح‌آمیز برکت می‌داد.‏—‏اعما ۹:‏۲۶-‏۳۱.‏

۷ مسیحیان قرن اول از هر فرصتی برای موعظهٔ خبر خوش استفاده می‌کردند.‏ برای مثال،‏ وقتی پولُس رسول متوجه شد که موقعیت خوبی برای موعظه در اِفِسُس فراهم شده است،‏ در آن شهر ماند و به فعالیت موعظه و شاگردسازی ادامه داد.‏—‏۱قر ۱۶:‏۸،‏ ۹.‏

۸ در سال ۴۹ میلادی،‏ با مطرح شدن موضوع ختنه،‏ پولُس و دیگر مسیحیان فرصت دیگری برای موعظه یافتند.‏ (‏اعما ۱۵:‏۲۳-‏۲۹)‏ پس از این که تصمیم رسولان و پیران دربارهٔ موضوع ختنه به جماعات اعلام شد،‏ شاگردان با تلاش فراوان شروع به اعلام «بشارت کلام یَهُوَه» کردند.‏ (‏اعما ۱۵:‏۳۰-‏۳۵)‏ نتیجه چه بود؟‏ در کتاب مقدّس آمده است:‏ «جماعات همچنان در ایمان استوار می‌شدند و هر روز بر شمارشان افزوده می‌گشت.‏»—‏اعما ۱۶:‏۴،‏ ۵.‏

ما چگونه می‌توانیم از آزادی‌مان در خدمت به یَهُوَه بهره بریم؟‏

۹ ما امروزه در بسیاری از کشورها می‌توانیم آزادانه و بدون هیچ مخالفتی به فعالیت موعظه بپردازیم.‏ آیا در کشور شما نیز چنین است؟‏ در این صورت می‌توانید از خود بپرسید:‏ ‹من از آزادی‌ام در خدمت به یَهُوَه چگونه استفاده می‌کنم؟‏› قوم یَهُوَه در این روزهای آخر،‏ در سراسر جهان به گسترده‌ترین شکل ممکن به فعالیت موعظه و شاگردسازی می‌پردازند.‏ (‏مرق ۱۳:‏۱۰)‏ به راستی که ما می‌توانیم به شکل‌های بسیاری در خدمت به یَهُوَه مفید واقع شویم!‏

۱۰ شما چگونه می‌توانید از آزادی‌تان در خدمت به یَهُوَه بهره برید؟‏ (‏۲تیموتائوس ۴:‏۲ خوانده شود.‏)‏ شاید شما یا یکی از اعضای خانواده‌تان بتوانید با ایجاد تغییراتی،‏ وقت بیشتری را به موعظه اختصاص دهید یا حتی خدمت پیشگامی را شروع کنید.‏ اکنون زمان آن نیست که به دنبال ثروت‌اندوزی باشیم،‏ چرا که طی مصیبت عظیم تمام ثروتمان از بین خواهد رفت.‏—‏امث ۱۱:‏۴؛‏ مت ۶:‏۳۱-‏۳۳؛‏ ۱یو ۲:‏۱۵-‏۱۷.‏

۱۱ بسیاری از مبشّران،‏ زبان جدیدی آموخته‌اند تا بتوانند انسان‌های بیشتری را با یَهُوَه آشنا سازند.‏ سازمان یَهُوَه برای حمایت از این مبشّران،‏ نشریات را به زبان‌های بیشتری در دسترس آنان قرار می‌دهد.‏ برای مثال،‏ در سال ۲۰۱۰،‏ نشریاتمان تنها به حدود ۵۰۰ زبان موجود بود؛‏ در حالی که امروزه به بیش از ۱۰۰۰ زبان ترجمه می‌شود.‏

۱۲ شنیدن حقایق کتاب مقدّس به زبان مادری،‏ چه تأثیری بر مردم می‌گذارد؟‏ به نمونهٔ خواهری توجه کنید که زبان مادری‌اش کینیاروآندا است.‏ در روآندا،‏ کنگو و اوگاندا به این زبان صحبت می‌شود.‏ خواهرمان در آمریکا در یک کنگرهٔ ناحیه‌ای شرکت کرد که به زبان مادری‌اش برگزار شد.‏ او بعد از کنگره گفت:‏ «طی ۱۷ سالی که در آمریکا زندگی می‌کنم،‏ این اولین بار بود که تمام برنامهٔ کنگره را متوجه شدم.‏» به‌وضوح می‌توان دید که برنامهٔ کنگره به زبان مادری،‏ چه تأثیر عمیقی بر خواهرمان گذاشت.‏ آیا شما نیز شرایط آموختن زبانی جدید را دارید تا بتوانید به مردم بیشتری موعظه کنید؟‏ اگر به مردم محدوده‌تان به زبان مادری‌شان موعظه کنید،‏ ممکن است با رغبت بیشتری به پیام کتاب مقدّس گوش دهند.‏ مطمئناً برکات و شادی حاصل از این کار،‏ ارزش هر تلاشی را دارد.‏

۱۳ هم‌ایمانانمان در برخی کشورها نمی‌توانند آزادانه موعظه کنند،‏ زیرا دولت فعالیت موعظه را محدود کرده است.‏ برای مثال،‏ نمونهٔ برادرانمان را در روسیه در نظر بگیرید.‏ آنان سال‌ها تحت آزار و اذیت بودند تا سرانجام در مارس ۱۹۹۱،‏ دولت فعالیتشان را به رسمیت شناخت.‏ در آن زمان تعداد مبشّران در روسیه ۱۶٬۰۰۰ نفر بود.‏ اما ۲۰ سال بعد،‏ این تعداد به بیش از ۱۶۰٬۰۰۰ نفر رسید!‏ واضح است که هم‌ایمانانمان در آن دوران صلح‌آمیز،‏ از آزادی‌شان به‌خوبی استفاده کرده بودند.‏ اما آزادی آنان در خدمت موعظه دائمی نبود و شرایط تغییر کرد!‏ با این حال،‏ اکنون آنان همچنان باغیرت یَهُوَه را می‌پرستند و به هر شکل ممکن،‏ به خدمتشان ادامه می‌دهند.‏

آزادی‌مان در خدمت به یَهُوَه همیشگی نیست

۱۴ دوران صلح‌آمیز در روزگار آسا سرانجام به پایان رسید.‏ سپاه بزرگی متشکل از بیش از یک میلیون سرباز حبشی،‏ به یهودا حمله کرد.‏ زِراح که فرماندهٔ آنان بود،‏ اطمینان داشت که با سپاهش می‌تواند یهودا را شکست دهد.‏ اما آسای پادشاه به یَهُوَه توکل نمود و چنین دعا کرد:‏ «ای یهوه خدای ما،‏ یاری‌مان ده زیرا که بر تو توکل داریم و در نام تو به مصافِ این گروه عظیم آمده‌ایم.‏»—‏۲توا ۱۴:‏۱۱.‏

۱۵ با این که تعداد سربازان حبشی تقریباً دو برابر سربازان یهودا بود،‏ آسا به قدرت و توانایی یَهُوَه اطمینان داشت.‏ بله،‏ یَهُوَه به قومش کمک کرد و حبشیان به شکل تحقیرآمیزی شکست خوردند.‏—‏۲توا ۱۴:‏۸-‏۱۳.‏

۱۶ ما دقیقاً نمی‌دانیم که در آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.‏ اما می‌دانیم که دوران صلح‌آمیز و آزادی‌ای که اکنون خادمان یَهُوَه از آن برخوردارند،‏ همیشگی نخواهد بود.‏ عیسی پیشگویی کرد که در روزهای آخر «تمامی قوم‌ها .‏ .‏ .‏ از [شاگردانش] نفرت خواهند داشت.‏» (‏مت ۲۴:‏۹)‏ پولُس رسول نیز گفت:‏ «همهٔ کسانی که می‌خواهند پیرو مسیحْ عیسی باشند و زندگی خود را وقف خدا کنند،‏ آزار خواهند دید.‏» (‏۲تیمو ۳:‏۱۲)‏ بله،‏ شیطان «بسیار خشمگین» است و مطمئناً خشم او دیر یا زود،‏ بر شرایط ما نیز تأثیر می‌گذارد.‏—‏مکا ۱۲:‏۱۲.‏

۱۷ در آینده‌ای نزدیک،‏ ایمان همهٔ ما تحت آزمایش قرار خواهد گرفت.‏ به زودی،‏ «چنان مصیبت عظیمی روی خواهد داد که از آغاز دنیا تاکنون واقع نشده است.‏» (‏مت ۲۴:‏۲۱)‏ در آن زمان ممکن است اعضای خانواده‌مان به مخالفت با ما برخیزند و فعالیتمان نیز ممنوع شود.‏ (‏مت ۱۰:‏۳۵،‏ ۳۶)‏ آیا هر یک از ما مانند آسا به یَهُوَه توکل خواهیم کرد و به کمک و پشتیبانی او اطمینان خواهیم داشت؟‏

۱۸ یَهُوَه اکنون از لحاظ روحانی به ما کمک می‌کند تا بتوانیم با وقایع آینده روبرو شویم.‏ او «غلام امین و دانا» را هدایت می‌کند تا خوراک روحانی لازم را «به‌موقع» در اختیارمان بگذارد تا همواره از لحاظ روحانی قوی بمانیم.‏ (‏مت ۲۴:‏۴۵)‏ با این حال،‏ هر یک از ما برای داشتن ایمانی مستحکم باید سخت تلاش کنیم.‏—‏عبرانیان ۱۰:‏۳۸،‏ ۳۹ خوانده شود.‏

۱۹ ما نیز همچون آسای پادشاه باید ‹یهوه را بجوییم.‏› (‏۲توا ۱۴:‏۴؛‏ ۱۵:‏۱،‏ ۲)‏ در واقع،‏ آشنا شدن با یَهُوَه و تعمید،‏ آغاز این جستجو است.‏ ما از هر فرصتی استفاده می‌کنیم که محبتمان را به یَهُوَه تقویت نماییم.‏ برای این که خود را در این مورد محک بزنیم می‌توانیم از خود بپرسیم:‏ ‹آیا به طور مرتب در جلسات شرکت می‌کنم؟‏› ما در جلساتی که یَهُوَه برایمان تدارک دیده است،‏ قوّت می‌یابیم که به خدمتمان ادامه دهیم و از معاشرت با هم‌ایمانانمان نیز تشویق می‌شویم.‏ (‏مت ۱۱:‏۲۸)‏ همچنین می‌توانیم از خود بپرسیم:‏ ‹آیا برنامهٔ مرتبی برای مطالعهٔ شخصی دارم؟‏ صرف‌نظر از این که با خانواده زندگی می‌کنم یا مستقل،‏ آیا هر هفته زمانی را به پرستش خانوادگی اختصاص می‌دهم؟‏ آیا تا جای ممکن و با تمام توان در فعالیت موعظه و شاگردسازی شرکت می‌کنم؟‏›

۲۰ چرا باید چنین سؤالاتی از خود بپرسیم؟‏ کتاب مقدّس می‌گوید که یَهُوَه افکار و نیات ما را تفتیش می‌کند؛‏ پس ما خود نیز باید چنین کنیم.‏ (‏۱تواریخ ۲۸:‏۹ خوانده شود.‏)‏ اگر لازم باشد که طرز فکر یا برخی از اهدافمان را تغییر دهیم،‏ باید در این زمینه از یَهُوَه کمک بخواهیم.‏ اکنون زمانی است که باید خود را برای رویارویی با آزمایش‌های آینده آماده کنیم.‏ باشد که همواره از آزادی‌تان در خدمت به یَهُوَه به‌خوبی استفاده کنید!‏

ب۱۲ ۱۵/‏۸ ص ۸-‏۱۰

«اُجرت اَعمال خود را خواهید یافت»

آسا در جلوی لشکر خود از کوهسار یهودا به سوی فلات غربی نزدیک ساحل می‌شتابد تا با حبشیان مقابله کند.‏ ناگهان در پهنای درّه می‌ایستد و از تعجب نفسش می‌بُرد!‏ دشمن پایین درّه اردو زده است؛‏ اردویی بسیار بزرگ!‏ شمار آنان نزدیک به یک میلیون نفر است!‏ در حالی که شمار سربازان آسا فقط کمی بیش از نصف لشکر دشمن می‌باشد.‏

جنگی پیش روی آسا است.‏ حال در آن لحظات حساس چه کاری می‌کند؟‏ به سران لشکرش فرمان می‌دهد؟‏ سربازانش را تشویق می‌کند؟‏ یا پیامی به خانواده‌اش می‌فرستد؟‏ هیچ کدام!‏ او در آن وضعیت بحرانی دعا می‌کند.‏

قبل از بررسی دعای آسا و اتفاقاتِ پس از آن بیایید با این پادشاه بیشتر آشنا شویم.‏ او به چه دلیل از خدا تقاضای کمک کرد؟‏ آیا انتظارش از خدا بجا بود؟‏ این گزارش کتاب مقدّس چگونه نشان می‌دهد که یَهُوَه خادمان درستکارش را برکت می‌دهد؟‏

کارنامهٔ اعمال آسا

آسا در سال ۹۷۷ قبل از میلاد پادشاه شد.‏ در آن دوران مدت ۲۰ سال بود که پادشاهی یهودا و پادشاهی اسرائیل از هم جدا شده بودند و سرزمین یهودا از بت‌پرستی پر شده بود.‏ حتی خاندان آسای پادشاه نیز به پرستش الٰهه‌های باروری کنعانیان روی آورده بود.‏ ولی آسا «آنچه را که در نظر یَهُوَه خدایش نیکو و راست بود به جا می‌آورد،‏ و مذبح‌های غریب و مکان‌های بلند را برداشت و بت‌ها را بشکست و اَشُوریم را قطع نمود.‏» (‏۲توا ۱۴:‏۳،‏ ۲)‏ آسا همچنین «الواط» یعنی مردان لواط‌گر را که در معابدِ بت‌پرستان همجنس‌بازی می‌کردند،‏ از سرزمین بیرون کرد.‏ آسا نه تنها یهودا را پاکسازی کرد بلکه مردم را نیز ترغیب نمود تا «یَهُوَه خدای پدران خود را بطلبند و شریعت و اوامر او را نگاه دارند.‏»—‏۱پاد ۱۵:‏۱۲،‏ ۱۳؛‏ ۲توا ۱۴:‏۴.‏

یَهُوَه آسا را به دلیل غیرتش در پرستش حقیقی پاداش داد چرا که صلح را در قلمروی وی برقرار ساخت.‏ از این رو آسای پادشاه گفت:‏ «یَهُوَه خدای خود را طلبیده‌ایم .‏ .‏ .‏ او را طلب نمودیم و او ما را از هر طرف راحت بخشیده است.‏» مردم نیز از این موقعیت استفاده کردند تا شهرهای پادشاهی یهودا را مستحکم سازند.‏ در گزارش کتاب مقدّس آمده است که آن‌ها «بنا نمودند و کامیاب شدند.‏»—‏۲توا ۱۴:‏۱،‏ ۶-‏۸.‏

در میدان جنگ

کارنامهٔ اعمال آسا نشان می‌دهد که مردی باایمان بود.‏ آسا به خوبی واقف بود که خدا اعمال دست اشخاص باایمان را پاداش می‌دهد.‏ از این رو وقتی با لشکر بسیار عظیم حبشی روبرو شد به یَهُوَه خدا پناه آورد و در دعا از او تقاضای کمک کرد.‏ این لشکر،‏ عظیم‌ترین لشکری است که در کتاب مقدّس ذکر شده است.‏ آسا می‌دانست که با توکّل به خدا حتی قادر است با بزرگ‌ترین و قوی‌ترین دشمن نیز روبرو شود.‏ از آنجایی که نتیجهٔ جنگ با حبشیان تأثیری بسزا در نام خدا می‌گذاشت،‏ آسا چنین دعا کرد:‏ «ای یَهُوَه خدای ما،‏ ما را اعانت فرما زیرا که بر تو توکّل می‌داریم و به اسم تو به مقابله این گروه عظیم آمده‌ایم،‏ ای یَهُوَه تو خدای ما هستی پس مگذار که انسان بر تو غالب آید.‏» (‏۲توا ۱۴:‏۱۲)‏ دعای آسا مانند این بود که بگوید:‏ ‹ای یَهُوَه خدا،‏ حبشیان در واقع به تو حمله می‌کنند.‏ مگذار انسان‌های خاکی،‏ نمایندگان تو را شکست دهند و نامت را بی‌حرمت سازند.‏› یَهُوَه نیز در اجابت دعای آسا «حبشیان را به حضور آسا و یهودا شکست داد و حبشیان فرار کردند.‏»—‏۲توا ۱۴:‏۱۳.‏

امروزه قوم یَهُوَه با دشمنان قدرتمندی می‌جنگند.‏ البته جنگ ما جسمانی نیست بلکه معنوی.‏ باید اطمینان کامل داشته باشیم که یَهُوَه متوکّلانش را پیروز می‌سازد و پاداش می‌دهد.‏ هر یک از ما باید با روحیهٔ غیراخلاقی دنیا و ضعف‌های خود بجنگد.‏ به علاوه باید بکوشیم خانواده‌مان را از فساد اخلاقی محفوظ داریم.‏ دعای آسا تسلّی‌دهنده است چرا که نشان می‌دهد در هر مصیبتی که باشیم می‌توانیم به یَهُوَه روی آوریم.‏ یَهُوَه همهٔ متوکّلانش را در مبارزه با مشکلات زندگی پیروز می‌سازد.‏ هیچ قدرتی یارای مقاومت با یَهُوَه را ندارد.‏

تشویق و هشدار

آسا در راه برگشت از جنگ با عَزَرْیای نبی روبرو شد.‏ این نبی،‏ آسا را تشویق کرد و چنین هشدار داد:‏ «ای آسا و تمامی یهودا و بنیامین از من بشنوید!‏ خداوند با شما خواهد بود هر گاه شما با او باشید؛‏ و اگر او را بطلبید او را خواهید یافت؛‏ اما اگر او را ترک کنید او شما را ترک خواهد نمود.‏ .‏ .‏ .‏ قوی باشید و دست‌های شما سست نشود زیرا که اُجرت اَعمال خود را خواهید یافت.‏»—‏۲توا ۱۵:‏۱،‏ ۲،‏ ۷.‏

این سخنان ایمانمان را تقویت می‌کند زیرا نشان می‌دهد اگر یَهُوَه را وفادارانه خدمت کنیم،‏ ما را ترک نخواهد کرد.‏ وقتی از او طلب کمک کنیم مطمئناً به فریاد ما می‌رسد.‏ عَزَرْیای نبی همچنین گفت:‏ «قوی باشید.‏» اغلب برای انجام کار درست نیاز به شهامت و جرأت داریم.‏ با این حال یَهُوَه به ما شهامت انجام کار درست را می‌دهد.‏

مَعْکه،‏ مادربزرگ آسا «تمثالی به جهت اَشیره» ساخته بود.‏ از این جهت آسا با مأموریتی سخت روبرو شد.‏ او باید مادربزرگش را از مقام «ملکه» برکنار می‌ساخت.‏ آسا مأموریتش را به خوبی انجام داد و بت مادربزرگش را سوزاند.‏ (‏۱پاد ۱۵:‏۱۳)‏ یَهُوَه آسا را به دلیل شهامتش در انجام دادن کار درست برکت داد.‏ ما نیز باید محکم به یَهُوَه و معیارهای عادلانه‌اش بچسبیم؛‏ حتی اگر خویشاوندانمان یَهُوَه را ترک کنند.‏ اگر به یَهُوَه به وفادار بمانیم ما را پاداش خواهد داد.‏

قسمتی از پاداش آسا این بود که تعداد بسیاری از حکومت مرتد شمالی به یهودا نقل مکان کردند چرا که دیدند یَهُوَه با آساست.‏ این اسرائیلیان آنقدر برای پرستش پاک ارزش قائل بودند که حاضر شدند خانه‌های خود را ترک و در میان خادمان یَهُوَه زندگی کنند.‏ سپس آسا و تمامی یهودا «به تمامی دل و تمامی جان خود عهد بستند که یَهُوَه .‏ .‏ .‏ را طلب نمایند.‏» در نتیجه خدا «را یافتند و خداوند ایشان را از هر طرف امنیت داد.‏» (‏۲توا ۱۵:‏۹-‏۱۵)‏ امروزه نیز از دیدن عاشقان راستی که پرستش پاک یَهُوَه را با آغوش باز می‌پذیرند،‏ شاد می‌شویم.‏

در سخنان عَزَرْیای نبی هشداری نیز دیده می‌شود.‏ او گفت:‏ «اگر [یَهُوَه] را ترک کنید او شما را ترک خواهد نمود.‏» امید است که چنین اتفاقی برای ما رخ ندهد چرا که عاقبت آن خوب نخواهد بود!‏ (‏۲پطر ۲:‏۲۰-‏۲۲)‏ در کتاب مقدّس ذکر نشده است که چرا یَهُوَه به آسای پادشاه چنین هشداری داد.‏ اما در آنجا آمده است که آسا به این هشدار اعتنایی نکرد.‏

«در این کار احمقانه رفتار نمودی»

در سی‌وششمین سال حکومت آسا،‏ بَعْشا پادشاه اسرائیل بر ضدّ یهودا برآمد.‏ بَعْشا شروع به مستحکم ساختن شهر مرزی رامه کرد که در ۸ کیلومتری شمال اورشلیم بود.‏ احتمالاً به این دلیل که مانع رفتن تابعینش به سوی آسا و پرستش پاک شود.‏ آسا به جای آن که مانند گذشته از یَهُوَه طلب کمک کند این بار از انسان‌ها طلب کمک کرد.‏ او هدیه‌ای به پادشاه اَرام فرستاد و از او درخواست کرد تا به پادشاهی شمالی حمله کند.‏ وقتی اَرامیان به چندین شهر پادشاهی اسرائیل حمله کردند بَعْشا از شهر رامه عقب نشینی کرد.‏—‏۲توا ۱۶:‏۱-‏۵.‏

یَهُوَه از اقدام آسا خوشنود نشد و حَنانیای نبی را نزد او فرستاد.‏ آسا هنگام حملهٔ لشکر حبشیان به اسرائیل به خوبی دست توانگر یَهُوَه را دیده بود.‏ او باید می‌آموخت که «چشمان خداوند در تمام جهان تردّد می‌کند تا قوّت خویش را بر آنانی که دل ایشان با او کامل است نمایان سازد.‏» شاید آسا به توصیه‌ای بد گوش داده بود یا فکر کرده بود که خودش قادر است راه حلی برای غلبه بر بَعْشا و لشکرش بیابد.‏ دلیل تصمیم آسا هر چه بود،‏ به جای توکّل به یَهُوَه به حکمت انسانی روی آورده بود.‏ از این رو،‏ حَنانیای نبی به آسا گفت:‏ «در این کار احمقانه رفتار نمودی،‏ لهٰذا از این به بعد در جنگ‌ها گرفتار خواهی شد.‏»—‏۲توا ۱۶:‏۷-‏۹.‏

واکنش آسا به پیام حَنانیا بسیار بد بود چرا که با خشم بسیار حَنانیای نبی را به زندان انداخت.‏ (‏۲توا ۱۶:‏۱۰)‏ دلیل واکنش آسا چه بود؟‏ آیا فکر کرده بود که پس از سال‌ها وفاداری نباید چنین توبیخ شود؟‏ یا به دلیل سالمندی قادر نبود درست فکر کند؟‏ کتاب مقدّس چیزی در این مورد نمی‌گوید.‏

در سی‌ونهمین سال حکومت آسا،‏ بیماریی وخیم در پای‌هایش عارض شد.‏ در گزارش کتاب مقدّس آمده است:‏ آسا حتی «در بیماری خود از خداوند مدد نخواست بلکه از طبیبان.‏» رابطهٔ آسا با یَهُوَه دیگر مانند گذشته نبود و ظاهراً تا وفاتش در چهل‌ویکمین سال حکومتش ادامه یافت.‏—‏۲توا ۱۶:‏۱۲-‏۱۴.‏

با این حال،‏ یَهُوَه خصوصیات نیک و غیرت آسا را به یاد آورد،‏ نه خطاهایش را.‏ آسا هرگز از خدمت به یَهُوَه دست نکشید.‏ (‏۱پاد ۱۵:‏۱۴)‏ حال از شرح حال زندگی آسا چه درسی می‌آموزیم؟‏ اگر فراموش نکنیم که یَهُوَه چگونه به ما کمک کرده است،‏ هر بار که با مشکلات مواجه شویم باز هم از او طلب کمک می‌کنیم.‏ هیچ گاه نباید فکر کنیم که چون یَهُوَه را سال‌های سال وفادارانه خدمت کرده‌ایم،‏ به پند کتاب مقدّس نیاز نداریم.‏ کارنامهٔ اعمال ما هر چه که باشد،‏ در صورت لزوم،‏ یَهُوَه ما را تأدیب و اصلاح خواهد کرد.‏ اگر می‌خواهیم از پند و نصیحت فایده ببریم باید آن را فروتنانه بپذیریم.‏ مهم‌تر از آن،‏ پدر آسمانی‌مان تا زمانی با ما خواهد بود که به او وفادارانه خدمت کنیم.‏ چشمان یَهُوَه در تمام جهان در جستجوی اشخاص وفادار است تا آنان را با استفاده از قوّتش پاداش دهد.‏ یَهُوَه قوّتش را در راه کمک به آسا به کار برد و ما را نیز بدین شکل می‌تواند پاداش دهد.‏

فصل ۲۹

«خدای من یَهُوَه است»

ک-‏بینش «کلاغ» ¶۵

کلاغ

کلاغ‌هایی که کتاب مقدّس به آن‌ها اشاره می‌کند،‏ معمولاً در بیابان و کوهستان زندگی می‌کردند.‏ وقتی اِشَعْیا در مورد نابودی اَدوم پیشگویی کرد گفت که کلاغ‌ها هم در ویرانه‌های آن شهر ساکن خواهند شد.‏ (‏اِشَعْیا ۳۴:‏۱۱)‏ این نوع کلاغ‌ها غذای باقی‌مانده را در شکاف صخره‌ها یا زیر برگ‌ها قایم می‌کنند.‏ برای همین وقتی ایلیّا در درّهٔ کِریت مخفی شده بود یَهُوَه برای رساندن غذا به او کلاغ را انتخاب کرد.‏ یَهُوَه با معجزه دو بار در روز از طریق این پرنده به ایلیا نان و گوشت می‌رساند.‏—‏۱پادشاهان ۱۷:‏۲-‏۶.‏

ک-‏بینش «ایلیا» شمارهٔ ۱ ¶۱۱

«ایلیا»

معجزه‌ها.‏ در کتاب مقدّس ۸ معجزه از طریق ایلیا انجام شده است.‏ ۱)‏ باران بند آمد،‏ ۲)‏ ظرف روغن و آرد بیوه‌زن صَرِفَه خالی نمی‌شد،‏ ۳)‏ پسر آن بیوه‌زن رستاخیز پیدا کرد،‏ ۴)‏ بعد از دعای ایلیا آتش از آسمان پایین آمد ۵)‏ بعد از دعای ایلیا باران بارید و خشکسالی تمام شد،‏ ۶)‏ به خواست ایلیا آتش از آسمان آمد و رئیس گروه ۵۰ نفری اَخَزیا را با سربازانش نابود کرد.‏ ۷)‏ یک گروه ۵۰ نفری دیگر همراه رئیسشان با آتش از بین رفتند.‏ ۸)‏ ایلیا با ردایش آب رود اردن را شکافت.‏ بالا رفتن ایلیا به آسمان هم معجزه بود،‏ اما یَهُوَه مستقیم و بدون دعا یا درخواست ایلیا آن معجزه را انجام داد.‏

ب-‏کتابی ص ۱۷ ¶۳

آیا می‌توان به این کتاب اطمینان کرد؟‏

در بعضی موارد حذف برخی جزئیات در واقع به اعتبار نویسندهٔ کتاب مقدس می‌افزاید.‏ برای مثال،‏ نویسندهٔ کتاب اول پادشاهان خبر از خشکسالی شدیدی در اسرائیل می‌دهد.‏ این خشکسالی به قدری شدید بود که پادشاه آب و علف کافی برای زنده نگاه داشتن اسب‌ها و قاطرهایش در اختیار نداشت.‏ (‏۱پادشاهان ۱۷:‏۷؛‏ ۱۸:‏۵)‏ اما در همان گزارش آمده است که ایلیای نبی فرمان داد که برای او آب کافی (‏برای مراسم قربانی)‏ به کوه کَرمَل بیاورند تا خندقی را که دور تا دور محلی،‏ شاید به وسعت هزار متر مربع حفر شده بود پر کنند.‏ (‏۱پادشاهان ۱۸:‏۳۳-‏۳۵)‏ در آن خشکسالی اینقدر آب را از کجا آوردند؟‏ نویسندهٔ اول پادشاهان به خود زحمت توضیح این مطلب را نداده است.‏ اما،‏ اهالی اسرائیل می‌دانستند که کرمل در ساحل دریای مدیترانه قرار دارد،‏ همانطور که بعداً در جای دیگری در این حکایت به طور ضمنی بدان اشاره می‌شود.‏ (‏۱پادشاهان ۱۸:‏۴۳)‏ بنابراین آب دریا به فراوانی در دسترس بود.‏ اگر این کتاب که از جهات دیگر به جزئیات پرداخته است،‏ صرفاً به یک داستان لباس حقیقت پوشانده است،‏ چرا نویسندهٔ آن،‏ که در این صورت باید جعل‌کنندهٔ قابلی باشد،‏ چنین اِشکال آشکاری را در متن برطرف نکرده است؟‏

ب۱۴ ۱/‏۳ ص ۱۲ ¶۳

در تحمّل بی‌عدالتی‌ها شکیبا بود

آیا ایلیّا در تقسیم برخی مسئولیت‌ها و امتیازاتش تردید داشت یا پذیرفتن این که کسی جانشین او شود،‏ برایش دشوار بود؟‏ این مشخص نیست،‏ اما می‌توان تصوّر کرد که این افکار از ذهنش گذشته باشد،‏ چون او نیز «انسانی بود همچون ما.‏» (‏یعقوب ۵:‏۱۷)‏ در هر حال،‏ کتاب مقدّس می‌گوید که ایلیّا به طرف اَلِیشَع رفت و «ردای خود را بر وی انداخت.‏» (‏۱پادشاهان ۱۹:‏۱۹)‏ ردای ایلیّا که به احتمال قوی از پوست گوسفند یا بز بود،‏ نشانهٔ این بود که او برگزیدهٔ یَهُوَه خداست.‏ از این رو،‏ انداختن ردایش بر دوش اَلِیشَع مفهوم خاصّی داشت.‏ او با رغبت به فرمان یَهُوَه گردن نهاد و اَلِیشَع را به عنوان جانشین خود برگزید.‏ ایلیّا به خدای خود اعتماد داشت و مطیع او بود.‏

سری مقالات «فعالیت‌هایی برای بررسی کتاب مقدّس»

از پرستش پاک دفاع کن!‏

برای جوانان و نوجوانان

دستورالعمل:‏ برای انجام این فعالیت به یک محیط ساکت برو.‏ آیه‌ها را بخوان و خودت را در آن گزارش تصوّر کن.‏ صحنه‌ها را در ذهنت مجسم کن.‏ فکر کن که صدای شخصیت‌ها را می‌شنوی.‏ سعی کن احساسشان را درک کنی.‏ فکر کن که از نزدیک شاهد ماجرا هستی.‏

شخصیت‌های اصلی:‏ ایلیا،‏ اَخاب و حدود ۴۵۰ نبی بَعَل

خلاصهٔ داستان:‏ ایلیا ثابت می‌کند که یَهُوَه از بَعَل برتر است.‏

۱)‏ صحنه‌ها را در ذهنت مجسم کن.‏—‏۱پادشاهان ۱۸:‏۱۷-‏۴۰ را بخوان.‏

گزارشی که از ایلیا،‏ انبیای بَعَل و مذبح خواندی را چطور تصوّر می‌کنی؟‏ آن صحنه را نقاشی کن.‏

موقع خواندن هرج‌ومرجی که در آیه‌های ۲۶ تا ۲۹ توصیف شده،‏ چه صداهایی می‌شنوی؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

فکر می‌کنی که ایلیا موقع صحبت کردن با انبیای بَعَل چه احساسی داشت؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

۲)‏ تحقیق کنید.‏

چرا ایلیا شجاعت می‌خواست تا با اَخاب صحبت کند و کاری کند که صدها نبی بَعَل تحقیر شوند؟‏ (‏راهنمایی:‏ ۱پادشاهان ۱۸:‏۴،‏ ۱۳،‏ ۱۴ را بخوان.‏)‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

با استفاده از ابزارهای تحقیق،‏ دربارهٔ پرستش بَعَل اطلاعاتی پیدا کن.‏ مثلاً برای پرستش بَعَل چه مراسمی انجام می‌دادند؟‏ این پرستش چه تأثیری روی اسرائیلیان داشت؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

به نظرت چرا ایلیا اطراف مذبح یَهُوَه گودالی کَند و آن را با آب پر کرد؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

۳)‏ نکته‌های کاربردی.‏ به سؤالات زیر چه جوابی می‌دهی؟‏

چرا برای دفاع از پرستش پاک به شجاعت نیاز داریم؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

کسانی که چنین شجاعتی نشان می‌دهند چه فایده‌ای می‌برند؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

من چطور می‌توانم از شجاعت ایلیا سرمشق بگیرم؟‏

در چه موقعیت‌هایی می‌توانم مثل ایلیا برای دفاع از پرستش پاک،‏ شجاعت بیشتری نشان دهم؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

۴)‏ چه قسمتی از این گزارش،‏ به خصوص برایت مفید بود و چرا؟‏

.‏ .‏ .‏ .‏ .‏

فصل ۳۰

در ناامیدی شجاعت نشان داد

ک-‏بینش «صیدون» ¶۶

صیدون

عقاید صیدونی‌ها و عواقب آن.‏ مردم صیدون مذهب و اعتقادات فاسد و منحرفی داشتند.‏ آن‌ها الٰههٔ عَشتورِت را می‌پرستیدند و مراسم پرستش این الٰهه همراه بود با روابط جنسی زشت و زننده.‏ اسرائیلی‌ها اجازه دادند که صیدونی‌ها بینشان زندگی کنند و به مرور زمان از یَهُوَه دور شدند و خدایان دروغین آن‌ها را پرستیدند.‏ (‏داوران ۱۰:‏۶،‏ ۷،‏ ۱۱-‏۱۳)‏ بعضی از زن‌های بیگانهٔ سلیمان هم صیدونی بودند برای همین او پرستندهٔ خدای زشت و زنندهٔ باروری آن‌ها یعنی عَشتورِت شد.‏ (‏۱پادشاهان ۱۱:‏۱،‏ ۴-‏۶؛‏ ۲پادشاهان ۲۳:‏۱۳)‏ اَخاب پادشاه هم کاری که در نظر یَهُوَه بد بود را انجام داد و با ایزابل دختر پادشاه صیدون ازدواج کرد.‏ ایزابل پرستش خدایان دروغین را در اسرائیل شدیداً رواج داد.‏—‏۱پادشاهان ۱۶:‏۲۹-‏۳۳؛‏ ۱۸:‏۱۸،‏ ۱۹.‏

ک-‏بینش «اِتبَعَل»

اِتبَعَل

اِتبَعَل [با بَعَل]

اِتبَعَل پادشاه صیدون و پدر ایزابل بود.‏ او دخترش ایزابل را به عنوان همسر به پادشاه اسرائیل،‏ اَخاب داد تا با او پیمان سیاسی ببندد.‏ (‏۱پادشاهان ۱۶:‏۳۱)‏ یوسفوس با نقل‌قول از تاریخ‌نگار دیگری به اسم مناندر،‏ از کاهنی به نام ایتوبال صحبت می‌کند که احتمالاً همان اِتبَعَل بود.‏ او کاهن الٰههٔ عَشتورِت بود.‏ این کاهن،‏ فلِس را که یکی از نوادگان حیرام بود کشت و به جای او پادشاه شد.‏ حیرام پادشاه صور بود که برای ساختن معبد به سلیمان کمک کرد.‏ گفته شده که اِتبَعَل ۴۸ سال عمر کرده و ۳۲ سال حکمرانی کرده است.‏ در زمان پادشاهی او پیشرفت‌های تجاری‌ای انجام شد و طبق نوشته‌های مناندر ساخت شهر اوزا در لیبی توسط اِتبَعَل یک نمونه از این پیشرفت‌ها بود.‏ مناندر همچنین گفته که در زمان پادشاهی اِتبَعَل یک سال خشکسالی شد.‏

بیدا۹۳ ۲۲/‏۱۱ ص ۱۳ ¶۱-‏۴

حقایقی در مورد کریسمس،‏ عید پاک و هالووین

صبح زود است و خانواده‌ای خودشان را برای جشن مخصوصی آماده می‌کنند.‏ بچه‌ها لباس‌های نو می‌پوشند و کلاه جدید سرشان می‌گذارند.‏ در این روز خاص،‏ از نمادهایی مثل خرگوش،‏ یک سبد پر از تخم‌مرغ‌های رنگارنگ و شیرینی‌های مخصوص استفاده می‌شود.‏ روز عید پاک است.‏ اما این عید،‏ ریشه در چه رسم و رسومی دارد؟‏

اهالی فینیقیه (‏یا همان کنعان)‏ که اعمال نامشروع جنسی در پرستششان رایج بود،‏ فصل بهار را مقدّس می‌دانستند.‏ تخم‌مرغ و خرگوش،‏ سمبل عَشتورِت الٰههٔ باروری آن‌ها بود.‏ بعدها این الٰهه در فرهنگ یونانی به اسم آفرودیته شناخته شد.‏ او تشنهٔ خون و خونریزی و اعمال نامشروع جنسی بود.‏ مجسمه‌های این الٰهه معمولاً اندام تناسلی بزرگ داشتند.‏ گاهی هم در دست این الٰهه تخم‌مرغ و در کنارش خرگوشی بود.‏ روسپی‌گری در معبدهای او رواج داشت.‏ بَعَل،‏ یکی دیگر از خدایانشان،‏ شوهر عَشتورِت به حساب می‌آمد.‏ پرستندگان او جشن‌های بی‌بندوباری برگزار می‌کردند و در این جشن‌ها به اعمال نامشروع دست می‌زدند.‏ آن‌ها معتقد بودند که به این شکل خدایشان بَعَل هم با همسرش رابطه برقرار می‌کند.‏ در کتاب،‏ «اکتشافات اخیر در سرزمین‌های کتاب مقدّس» آمده:‏ «در هیچ جای دیگری به اندازهٔ این سرزمین،‏ مجسمه‌های برهنه از الٰهه‌ها کشف نشده است؛‏ بعضی از آن‌ها به خصوص زشت و زننده بودند.‏»

در شهر کارتاژ،‏ یادبودهایی برای عَشتورِت ساخته شد.‏ زیر این یادبودها کوزه‌هایی با رنگ‌های روشن کشف شده‌اند که در آن‌ها استخوان‌های سوختهٔ بچه‌های کوچک وجود داشت.‏ والدین آن‌ها که معمولاً از طبقات بالای جامعه بودند می‌خواستند خدایانشان،‏ به ثروت و مقامشان برکت دهد،‏ به همین منظور بچه‌هایشان را برای این خدایان قربانی می‌کردند.‏ در بعضی از کوزه‌ها استخوان‌های بچه‌هایی از سنین مختلف کشف شدند که احتمالاً به یک خانواده تعلّق داشتند.‏

رسم و رسوم زمان باستان شباهت‌های زیادی با رسم و رسوم عید پاک دارد.‏ مسلّماً با این رسم و رسوم‌ها نمی‌توانیم برای پسر خدا حرمت قائل شویم.‏

ب۱۴ ۱۵/‏۲ ص ۱۵ ¶۴-‏۵

بیوه‌زن اهل صَرَفَه به سبب ایمانش پاداش یافت

ایمان آن بیوه‌زن تحت آزمایشی دیگر قرار گرفت.‏ کتاب مقدّس می‌گوید:‏ «بعد از این امور واقع شد که پسر آن زن که صاحب خانه بود،‏ بیمار شد.‏ و مرض او چنان سخت شد که نَفَسی در او باقی نماند.‏» آن زن سوگوار که در پی یافتن دلیل مرگ پسرش بود به ایلیّا چنین گفت:‏ «ای مرد خدا مرا با تو چه کار است؟‏ آیا نزد من آمدی تا گناه مرا به یاد آوری و پسر مرا بکشی؟‏» (‏۱پادشاهان ۱۷:‏۱۷،‏ ۱۸)‏ این سخنان دردناک و تلخ چه مفهومی داشت؟‏

آیا آن زن از گناهی عذاب وجدان داشت؟‏ آیا فکر می‌کرد که مرگ پسرش مجازات الٰهی است و ایلیّا پیام‌آور مرگ است؟‏ کتاب مقدّس چیزی در این مورد نمی‌گوید اما یک موضوع روشن است:‏ آن بیوه‌زن هیچ بی‌عدالتی به خدا نسبت نداد.‏

ب۱۱ ۱۵/‏۲ ص ۱۳-‏۱۷

کسب رضای خدا به حیات جاودانی می‌انجامد

«زیرا تو ای خداوند مرد عادل را برکت خواهی داد،‏ او را به رضامندی مثل سپر احاطه خواهی نمود.‏»—‏مز ۵:‏۱۲.‏

بیوه‌زن اهل صَرَفَه،‏ پسرش و نبی خدا گرسنه بودند.‏ هنگامی که آن زن آمادهٔ روشن کردن آتشی برای پختن نان بود ایلیّا نبی از او آب و نان خواست.‏ آن زن مایل بود به ایلیّا آبی برای نوشیدن بدهد اما برای خوراک «فقط یک مشت آرد در تاپو [ظرفی سفالی] و قدری روغن در کوزه» داشت.‏ از این رو،‏ با خود فکر کرد که به اندازهٔ کافی نان ندارد که به ایلیّا تقدیم کند و او را از وضعیت خود آگاه کرد.‏—‏۱پاد ۱۷:‏۸-‏۱۲.‏

۲ ایلیّای نبی به او گفت،‏ «اوّل گِرده‌ای کوچک از آن برای من بپز و نزد من بیاور،‏ و بعد از آن برای خود و پسرت بپز.‏ زیرا که یَهُوَه خدای اسرائیل،‏ چنین می‌گوید .‏ .‏ .‏‹تاپوی آرد تمام نخواهد شد،‏ و کوزهٔ روغن کم نخواهد گردید.‏›»—‏۱پاد ۱۷:‏۱۳،‏ ۱۴.‏

۳ موضوع فقط تقسیم نان نبود.‏ آیا آن بیوه‌زن به یَهُوَه اعتماد می‌کرد یا به رفع نیازهای مادی‌اش بیشتر از کسب رضای یَهُوَه اولویت می‌داد؟‏ همهٔ ما نیز با چنین تصمیمی روبرو هستیم.‏ آیا کسب رضای یَهُوَه برای ما اهمیت بیشتری دارد یا امنیت مالی؟‏ یَهُوَه بارها نشان داده است که توکّل به او بیهوده نیست و نباید در خدمت به او دودل شد.‏ برای این که مورد قبول یَهُوَه واقع شویم باید قدم‌هایی برداریم.‏

‹خدا سزاوار پرستش است›

۴ یَهُوَه خدا انتظار دارد که انسان‌ها او را پرستش و خدمت کنند و چنین انتظاری حق اوست.‏ گروهی از فرشتگان این حقیقت را در سرودی تأیید کردند:‏ «ای خداوندْ خدای ما،‏ تو سزاوار جلال و عزّت و قدرتی،‏ زیرا که آفریدگار همه چیز تویی و همه چیز به خواست تو وجود یافت و به خواست تو آفریده شد.‏» یَهُوَه خدا انتظار دارد که انسان‌ها او را پرستش و خدمت کنند و چنین انتظاری حق اوست.‏ گروهی از فرشتگان این حقیقت را در سرودی تأیید کردند:‏ «ای خداوندْ خدای ما،‏ تو سزاوار جلال و عزّت و قدرتی،‏ زیرا که آفریدگار همه چیز تویی و همه چیز به خواست تو وجود یافت و به خواست تو آفریده شد.‏» (‏مکا ۴:‏۱۱)‏ بلی یَهُوَه آفریدگار عالم و از این رو سزاوار پرستش است.‏

۵ دلیل دیگری که یَهُوَه سزاوار است پرستش و خدمت شود محبت والای او به ماست.‏ در کتاب مقدّس آمده است:‏ «خدا آدم را به صورت خود آفرید.‏ او را به صورت خدا آفرید.‏ ایشان را نر و ماده آفرید.‏» (‏پیدا ۱:‏۲۷)‏ پس خدا به بشر عقل داد تا در زندگی حق انتخاب و تصمیم‌گیری داشته باشد.‏ یَهُوَه چون به بشر حیات داد پدر انسان‌ها گشت.‏ (‏لو ۳:‏۳۸)‏ او برای سعادت و شادی پسران و دخترانش از هیچ کاری دریغ نکرده است.‏ «او آفتاب خود را .‏ .‏ .‏ می‌تاباند و باران خود را .‏ .‏ .‏ می‌باراند» تا زمین هم غذای فراوانی تولید کند و هم محیطی زیبا و دلنشین فراهم سازد.‏—‏مت ۵:‏۴۵.‏

۶ به علاوه،‏ یَهُوَه راه نجات را از عواقب تلخ گناه آدم و حوّا فراهم دیده است.‏ آدم با گناه خود تمام دارایی خانواده‌اش را در قمار باخت.‏ او با سرپیچی از قانون یَهُوَه،‏ فرزندانش را از آینده‌ای پرسعادت و شاد محروم ساخت.‏ خودخواهی او باعث شد که بشر به اسارت اربابی بی‌رحم یعنی ناکاملیت درآید.‏ از این رو،‏ همهٔ انسان‌ها دچار بیماری،‏ رنج،‏ سختی و مرگ می‌شوند.‏ برای آزادیِ اسیران نیاز است که بهایی پرداخت شود و یَهُوَه این مبلغ را پرداخته است تا ما را از عواقب گناه آدم رها سازد.‏ (‏رومیان ۵:‏۲۱ خوانده شود.‏)‏ عیسی مطابق خواست پدرش «جانش را چون بهای رهایی به عوض بسیاری» داد.‏ (‏مت ۲۰:‏۲۸)‏ به زودی فواید کامل این فدیه نصیب کسانی خواهد شد که رضامندی خدا را همواره کسب می‌کنند.‏

۷ یَهُوَه هیچ محبتی را از بشر دریغ نکرده است تا آن‌ها بتوانند زندگی‌ای شاد و هدفمند داشته باشند.‏ در صورتی که مقبول خدا گردیم در دنیای جدید شاهد جبران صدماتی خواهیم بود که بر بشر وارد آمده است.‏ در آن زمان،‏ یَهُوَه همواره تک‌تک «جویندگان خود را پاداش» خواهد داد.‏—‏عبر ۱۱:‏۶.‏

«قوم تو با رغبت داوطلب خواهند شد»

۸ برای کسب رضامندی خدا شخص باید با میل و رغبت یَهُوَه را خدمت کند چرا که به انسان حق تصمیم‌گیری داده است و هیچ کس را به این کار مجبور نمی‌سازد.‏ در زمان اِشَعْیا خدا چنین سؤال کرد:‏ «که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟‏» یَهُوَه با مطرح کردن این سؤال به نبی احترام گذاشت چرا که او مانند همهٔ انسان‌ها حق انتخاب داشت.‏ اِشَعْیا هم با میل و رغبت گفت:‏ «لبّیک مرا بفرست.‏»—‏اشع ۶:‏۸.‏

۹ انسان‌ها می‌توانند انتخاب کنند خدا را خدمت نمایند یا خیر.‏ یَهُوَه می‌خواهد که تصمیم ما از صمیم دل باشد.‏ (‏یوشَع ۲۴:‏۱۵ خوانده شود.‏)‏ هر کسی که خدا را با اکراه یا برای رضای انسان خدمت کند نمی‌تواند رضامندی یَهُوَه را کسب نماید.‏ (‏کول ۳:‏۲۲)‏ اگر در خدمت به خدا «تأخیر» یا این پا و آن پا کنیم یعنی بین علایق دنیوی و پرستش خدا دودل باشیم نمی‌توانیم رضامندی خدا را به دست آوریم.‏ (‏خرو ۲۲:‏۲۹)‏ یَهُوَه می‌داند که خدمت با دلی کامل برایمان مفید است.‏ موسی اسرائیلیان را ترغیب کرد که ‹یَهُوَه خدای خود را دوست بدارند و آواز او را بشنوند و به او ملصق شوند› و بدین شکل حیات را انتخاب کنند.‏—‏تث ۳۰:‏۱۹،‏ ۲۰.‏

۱۰ داوود،‏ پادشاه اسرائیلیان باستان برای یَهُوَه چنین سرود:‏ «در روزی که به جنگ روی قوم تو با رغبت داوطلب خواهند شد.‏ آراسته به شکوهی مقدّس،‏ جوانان تو چون شبنم از رَحِمِ فجر نزد تو حاضر خواهند بود.‏» (‏مز ۱۱۰:‏۳،‏ ترجمهٔ هزارهٔ نو)‏ هدف زندگی بسیاری امروزه امنیت مالی و خوشگذرانی است.‏ اما کسانی که یَهُوَه را دوست دارند به پرستش خدا در زندگی اولویت می‌دهند.‏ غیرتشان در موعظهٔ خبر خوش اثباتی بر این امر است.‏ آن‌ها اعتماد کامل دارند که یَهُوَه نیازهای روزانه‌شان را برآورده می‌سازد.‏—‏مت ۶:‏۳۳،‏ ۳۴.‏

قربانی‌هایی که مورد قبول خداست

۱۱ قوم خدا تحت شریعت موسوی قربانی‌هایی می‌گذاشتند تا مورد قبول خدا شوند.‏ در لاویان ۱۹:‏۵ آمده است:‏ «هنگامی که قربانی سلامتی به حضور من تقدیم می‌کنید،‏ قوانین را رعایت کنید،‏ تا هدیهٔ شما پذیرفته شود.‏» (‏مژده برای عصر جدید)‏ در همان کتاب از کتاب مقدّس چنین می‌خوانیم:‏ «وقتی قربانی شکرگزاری را به حضور من تقدیم می‌کنید،‏ باید مقرّرات قربانی را رعایت کنید،‏ وگرنه من قربانی شما را قبول نمی‌کنم.‏» (‏لاو ۲۲:‏۲۹،‏ مژده برای عصر جدید)‏ وقتی اسرائیلیان مطابق با شریعت حیوانات سالم را برای قربانی تقدیم می‌کردند،‏ بویی که از آن بلند می‌شد برای یَهُوَه مثل «عطر خوشبو» بود؛‏ به این مفهوم که قربانی‌شان مقبول خدا واقع می‌شد.‏ (‏لاو ۱:‏۹،‏ ۱۳؛‏ پیدا ۸:‏۲۱)‏ از این چند شریعت می‌توان اصولی را یافت که امروزه نیز کاربرد دارد.‏ امروزه نیز باید قربانی‌هایی بگذاریم که مورد قبول یَهُوَه باشد.‏ چه قربانی‌هایی مورد قبول یَهُوَه است؟‏ در حوزهٔ زندگی به دو موضوع توجه کنید:‏ رفتار و سخنانمان.‏

۱۲ پولُس رسول در نامه‌اش به جماعت رومیان نوشت:‏ «بدنهای خود را همچون قربانی زنده و مقدّس و پسندیدهٔ خدا،‏ به او تقدیم کنید که عبادت معقول شما همین است.‏» (‏روم ۱۲:‏۱)‏ برای مقبول شدن نزد خدا باید از بدن خود به نحوی نگهداری کنیم که مورد قبول او باشد.‏ اگر بدن خود را با کشیدن تنباکو،‏ جویدن دانهٔ فوفِل (‏نوعی گیاه)‏،‏ سوءاستفاده از مواد مخدّر یا الکل آلوده سازیم مطمئناً قربانی‌مان در نظر خدا دیگر ارزش نخواهد داشت.‏ (‏۲قر ۷:‏۱)‏ به علاوه،‏ «کسی که مرتکب بی‌عفتی می‌شود .‏ .‏ .‏ به بدن خود گناه می‌کند.‏» (‏۱قر ۶:‏۱۸)‏ از این رو،‏ هر گونه اعمال جنسی نامشروع قربانی ما را در نظر یَهُوَه ناخوشایند می‌سازد.‏ پس ما باید «در همهٔ رفتار خویش مقدّس» باشیم تا مقبول خدا گردیم.‏—‏۱پطر ۱:‏۱۴-‏۱۶.‏

۱۳ قربانی دیگری که باعث شادی یَهُوَه می‌شود در ارتباط با قدرت تکلّم است.‏ کسانی که یَهُوَه را دوست دارند همیشه در عموم و در خلوت او را جلال می‌دهند.‏ (‏مزمور ۳۴:‏۱-‏۳ خوانده شود.‏)‏ مزمور ۱۴۸ تا ۱۵۰ را بخوانید و ببینید که این سه مزمور چطور مرتباً ما را ترغیب می‌کنند تا خدا را بستاییم.‏ بلی،‏ «صالحان را ستایشِ او می‌شاید.‏» (‏مز ۳۳:‏۱،‏ ترجمهٔ هزارهٔ نو)‏ به علاوه،‏ عیسی مسیح الگوی ما بر تجلیل یَهُوَه از طریق خدمت موعظه تأکید کرد.‏—‏لو ۴:‏۱۸،‏ ۴۳،‏ ۴۴.‏

۱۴ غیرتمان در خدمت موعظه نشان می‌دهد که یَهُوَه را دوست داریم و می‌خواهیم مقبول او واقع شویم.‏ برای مثال،‏ هوشَع نبی را در نظر بگیرید که چگونه اسرائیلیان را که به پرستش کاذب روی آورده و لطف یَهُوَه را از دست داده بودند به راه درست ترغیب کرد.‏ (‏هو ۱۳:‏۱-‏۳)‏ هوشَع به آن‌ها گفت چنین التماس کنید:‏ «[یَهُوَه] تمامی گناه را عفو فرما و ما را به لطف مقبول فرما،‏ پس گوساله‌های لب‌های خویش را ادا خواهیم نمود.‏»—‏هو ۱۴:‏۱،‏ ۲.‏

۱۵ گرانبهاترین قربانی‌ای که اسرائیلیان می‌توانستند تقدیم کنند گوساله بود.‏ از این رو،‏ ‹گوساله‌های لب‌ها› به سخنان صادقانه در ستایش خدای حقیقی اشاره دارد که از دل شخص برآمده باشد.‏ یَهُوَه چه واکنشی نسبت به چنین قربانی‌هایی نشان داد؟‏ او در مورد این قربانی‌دهندگان گفت:‏ «ایشان را مجّاناً دوست خواهم داشت.‏» (‏هو ۱۴:‏۴)‏ بلی یَهُوَه گناهانشان را می‌بخشید،‏ آن‌ها را می‌پذیرفت و با آن‌ها دوست می‌شد.‏

۱۶ در پرستش حقیقی،‏ اعلام نام و اعمال یَهُوَه به عموم همیشه اهمیت بسزایی داشته است.‏ مزمورنویس به قدری خواهان تجلیل خدا بود که به او چنین التماس کرد:‏ «خداوندا،‏ هدایای داوطلبانهٔ دهان مرا منظور فرما.‏» (‏مز ۱۱۹:‏۱۰۸،‏ ترجمهٔ هزارهٔ نو)‏ امروزه چطور؟‏ اِشَعْیا در مورد گروه عظیم چنین پیشگویی کرد:‏ «به تسبیح خداوند بشارت خواهند داد.‏ .‏ .‏ .‏ به مذبح من [با هدایای خود] با پذیرایی [یا رضامندی] برخواهند آمد.‏» (‏اشع ۶۰:‏۶،‏ ۷)‏ در تحقق این پیشگویی،‏ میلیون‌ها نفر ‹قربانیِ سپاس را پیوسته به خدا تقدیم می‌کنند که همان ثمرهٔ لبهایی است که به نام او معترفند.‏›—‏عبر ۱۳:‏۱۵.‏

۱۷ شما چطور؟‏ آیا شما نیز در خدمت موعظه شرکت می‌کنید و قربانی‌هایی مقبول را به خدا تقدیم می‌نمایید؟‏ اگر جواب شما منفی است،‏ آیا مایلید تغییرات لازم را بدهید تا در این فعالیت شرکت کنید؟‏ وقتی ایمان،‏ شما را به خدمت موعظه برمی‌انگیزد،‏ قربانی شما از قربانی گاوی گرانقیمت در دید یَهُوَه ‹پسندیده‌تر› است.‏ (‏مزمور ۶۹:‏۳۰،‏ ۳۱ خوانده شود.‏)‏ اطمینان داشته باشید که «هدایای خوشبوی شما» که همان ستایش خداست مورد قبول او واقع خواهد شد.‏ (‏حز ۲۰:‏۴۱)‏ مطمئناً شادی‌ای خواهید یافت که فراتر از آن وجود ندارد.‏

‹یَهُوَه مرد عادل را برکت خواهد داد›

۱۸ بسیاری امروزه همان عقیده‌ای را دارند که برخی اشخاص در زمان مَلاکی داشتند.‏ آن‌ها می‌گفتند:‏ «بی‌فایده است که خدا را عبادت نماییم و چه سود از اینکه اوامر او را نگاه داریم؟‏» (‏ملا ۳:‏۱۴)‏ این اشخاص به دلیل دیدگاه مادی‌شان می‌پندارند که قوانین خدا در روزگار ما قابل استفاده و مقصودش برای زمین امکان‌پذیر نیست.‏ در نظر این اشخاص موعظهٔ خبر خوش کاری بیهوده است و حتی با شنیدن آن آزرده می‌شوند.‏

۱۹ چنین طرز فکری ابتدا در باغ عدن شکل گرفت.‏ شیطان حوّا را متقاعد ساخت که موهبت زندگی ابدی و خوشنودی خدا را نادیده گیرد و ناچیز بپندارد.‏ امروزه نیز شیطان مردم را با فریب متقاعد می‌سازد که انجام خواست خدا کاری بیهوده است.‏ آدم و حوّا پی بردند که از دست دادن مقبولیت خدا به اتمام زندگی‌شان انجامید.‏ امروزه نیز اشخاصی که همان راه را انتخاب می‌کنند به زودی همان نتیجهٔ تلخ را خواهند چشید.‏—‏پیدا ۳:‏۱-‏۷،‏ ۱۷-‏۱۹.‏

۲۰ حال عاقبت بیوه‌زن اهل صَرَفَه را که در شروع مقاله ذکر شد در نظر گیرید.‏ آن زن پس از شنیدن سخنان تشویق‌آمیز ایلیّا نان پخت و اوّل به نبی خدا داد.‏ بعد از آن بود که یَهُوَه به وعده‌اش عمل کرد چرا که در کتاب مقدّس می‌خوانیم:‏ «زن و او و خاندان زن،‏ روزهای بسیار خوردند.‏ و تاپوی آرد تمام نشد و کوزهٔ روغن کم نگردید،‏ موافق کلام خداوند که به واسطهٔ ایلیّا گفته بود.‏»—‏۱پاد ۱۷:‏۱۵،‏ ۱۶.‏

۲۱ امروزه تعداد کمی از میلیاردها مردم دنیا حاضرند مانند بیوه‌زن صَرَفَه عمل کنند.‏ آن بیوه‌زن کاملاً به یَهُوَه خدای نجات توکّل کرد و یَهُوَه نیز او را به حال خود رها نکرد.‏ این گزارش و دیگر گزارشات کتاب مقدّس ثابت می‌کنند که اعتماد کامل به یَهُوَه بسیار شایسته است.‏ (‏یوشَع ۲۱:‏۴۳-‏۴۵؛‏ ۲۳:‏۱۴ خوانده شود.‏)‏ به علاوه،‏ تجربیات شاهدان یَهُوَه در زمان حاضر نیز اثباتی بر این است که یَهُوَه کسانی را که در پی رضامندی وی هستند هرگز فراموش و رها نخواهد کرد.‏—‏مز ۳۴:‏۶،‏ ۷،‏ ۱۷-‏۱۹.‏

۲۲ روز داوری خدا به زودی «بر همهٔ مردم در سرتاسر جهان خواهد آمد» و هیچ راه فراری از آن وجود ندارد.‏ (‏لو ۲۱:‏۳۴،‏ ۳۵)‏ در آن روز با تمام ثروت دنیا نیز نمی‌توانیم سخنان داور منصوب خدا را بخریم که به مقبولان خدا خواهد گفت:‏ «بیایید،‏ ای برکت یافتگان از پدر من،‏ و پادشاهی‌ای را به میراث یابید که .‏ .‏ .‏ برای شما آماده شده بود.‏» (‏مت ۲۵:‏۳۴)‏ بلی بیایید همواره در پی کسب رضامندی یَهُوَه باشیم زیرا او ‹مرد عادل را برکت خواهد داد،‏ او را به رضامندی مثل سپر احاطه خواهد نمود.‏›—‏مز ۵:‏۱۲.‏

ب۰۳ ۱/‏۵ ص ۲۸-‏۳۱

آیا یَهُوَه متوجه کارها و تلاش‌های من هست؟‏

جواب شما به این سؤال چیست؟‏ خیلی‌ها شاید بگویند:‏ «به نظر من خدا متوجهٔ تلاش‌های کسانی مثل موسی،‏ جِدعون و داوود بود؛‏ اما شک دارم برای زحمت‌های کسی مثل من ارزش قائل باشد.‏ من که به خوبیِ موسی،‏ جِدعون و داوود نیستم.‏»

در زمان کتاب مقدّس بعضی از خادمان وفادار یَهُوَه با کارهای خارق‌العاده‌ای ایمانشان را نشان دادند.‏ برای مثال آن‌ها ‹پادشاهان را شکست دادند،‏ دهان شیران را بستند،‏ قدرت شعله‌های آتش را بی‌اثر کردند و از تیغ شمشیر جان سالم به در بردند.‏› (‏عبرانیان ۱۱:‏۳۳،‏ ۳۴)‏ اما بعضی‌ها هم بودند که ایمانشان را با کارهای ساده‌تری نشان دادند.‏ کتاب مقدّس به ما اطمینان می‌دهد که ایمان این افراد از چشم یَهُوَه پنهان نماند.‏ بیاید در این زمینه،‏ نمونهٔ یک چوپان،‏ یک پیامبر و یک بیوه‌زن را بررسی کنیم.‏

چوپانی که قربانی تقدیم کرد

در مورد دومین پسر آدم و حوّا،‏ یعنی هابیل چه به یاد دارید؟‏ شاید به خاطر داشته باشید که او به دلیل ایمانش کشته شد؛‏ چیزی که تعداد کمی آن را تجربه می‌کنند.‏ اما قبل از این اتفاق،‏ هابیل مورد توجه یَهُوَه قرار گرفت.‏

روزی هابیل از بین گله‌اش بهترین حیوان‌ها را انتخاب کرد و آن‌ها را برای یَهُوَه قربانی کرد.‏ شاید امروزه هدیهٔ او نسبتاً ساده به نظر برسد،‏ اما برای یَهُوَه خیلی باارزش بود.‏ یَهُوَه به هابیل اطمینان داد که قربانی او را پذیرفته است.‏ اما این پایان ماجرا نبود.‏ حدود چهار هزار سال بعد،‏ پولُس رسول تحت الهام یَهُوَه نامه‌ای به عبرانیان نوشت و در نامه‌اش به قربانی هابیل اشاره کرد.‏ بعد از گذشت آن همه سال،‏ یَهُوَه قربانی سادهٔ هابیل را فراموش نکرده بود!‏—‏عبرانیان ۶:‏۱۰؛‏ ۱۱:‏۴.‏

هابیل چطور تصمیم گرفت که چه نوع قربانی‌ای تقدیم کند؟‏ کتاب مقدّس در این باره چیزی نمی‌گوید.‏ اما او حتماً در مورد این موضوع فکر کرده بود.‏ هابیل چوپان بود،‏ پس جای تعجب نیست که از بین گله‌اش هدیه‌ای انتخاب کرد.‏ اما توجه کنید که او گوشت حیوانات را «همراه با چربی‌هایشان» که بهترین قسمت حیوان بود به حضور خدا آورد.‏ (‏پیدایش ۴:‏۴)‏ همین طور این امکان وجود دارد که هابیل به حرفی که یَهُوَه در باغ عدن به مار زد،‏ فکر کرده بود:‏ «من بین تو و زن و بین نسل تو و نسل زن دشمنی به وجود خواهم آورد.‏ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنهٔ او را خواهی زد.‏» (‏پیدایش ۳:‏۱۵؛‏ مکاشفه ۱۲:‏۹)‏ با این که هابیل هویت آن «زن» و «نسل زن» را نمی‌دانست،‏ شاید به این فکر کرده بود که زخمی شدن پاشنهٔ نسل زن به معنی ریخته شدن خون است.‏ پس ممکن است به این نتیجه رسیده بود که هیچ هدیه‌ای با ارزش‌تر از قربانی کردن یک حیوان زنده نیست.‏ در هر صورت،‏ قربانی‌ای که هابیل تقدیم کرد واقعاً مناسب و به جا بود.‏

امروزه هم ما مسیحیان مثل هابیل برای یَهُوَه قربانی تقدیم می‌کنیم.‏ البته قربانی ما نخست‌زادهٔ گله نیست،‏ بلکه «قربانی ستایش» است.‏ این قربانی همان «ثمرهٔ لب‌هایمان» است.‏ ما در واقع با لب‌هایمان نام خدا را به همه اعلام می‌کنیم.‏ (‏عبرانیان ۱۳:‏۱۵)‏ پس وقتی در موعظه با دیگران در مورد ایمانمان صحبت می‌کنیم،‏ در واقع به یَهُوَه هدیه یا قربانی تقدیم می‌کنیم.‏

آیا دوست دارید کیفیت قربانی‌تان را بهتر کنید؟‏ پس به این فکر کنید که مردم محدوده‌تان چه نیازی دارند.‏ نگرانی‌شان چیست؟‏ به چه چیزی علاقه دارند؟‏ چه پیامی از کتاب مقدّس برایشان دلنشین خواهد بود؟‏ بعد از موعظه به کسی،‏ به این فکر کنید که چطور می‌توانستید بهتر با آن شخص استدلال کنید.‏ وقتی در مورد یَهُوَه حرف می‌زنید،‏ از ته دل و با قاطعیت صحبت کنید.‏ به این شکل قربانی شما،‏ به معنای واقعی «قربانی ستایش» خواهد بود.‏

پیامبری که پیامش را قبول نکردند

بیاید نمونهٔ خَنوخ نبی را بررسی کنیم.‏ او شاید در آن زمان تنها کسی بود که یَهُوَه را خدمت می‌کرد.‏ آیا شما هم مثل خَنوخ،‏ در خانواده‌تان تنها کسی هستید که یَهُوَه را خدمت می‌کند؟‏ آیا تنها دانش‌آموز در کلاس یا تنها کارمند در محل کارتان هستید که مطابق اصول کتاب مقدّس زندگی می‌کند؟‏ در این صورت،‏ شاید با چالش‌هایی روبرو شوید.‏ دوستان،‏ آشنایان،‏ هم‌کلاسی‌ها یا هم‌کارانتان ممکن است شما را تشویق کنند که از قوانین خدا سرپیچی کنید.‏ شاید به شما بگویند:‏ «هیچ‌وقت کسی باخبر نمی‌شود» یا «ما به کسی چیزی نمی‌گوییم.‏» شاید پافشاری کنند و بگویند:‏ «لازم نیست طبق اصول کتاب مقدّس زندگی کنی چون کارهایت برای خدا بی‌اهمیت است.‏» آن‌ها دوست دارند که طرز فکر و رفتار شما شبیه طرز فکر و رفتار خودشان باشد،‏ پس تمام تلاششان را می‌کنند تا در اعتقاداتتان با آن‌ها سازش کنید.‏

واضح است که مقابله با چنین مخالفتی سخت است،‏ اما غیر ممکن نیست.‏ به نمونهٔ خَنوخ که هفتمین نسل آدم بود فکر کنید.‏ (‏یهودا ۱۴)‏ تا به دنیا آمدن خَنوخ،‏ مردم آن زمان از لحاظ اخلاقی حساسیتشان را کاملاً از دست داده بودند.‏ طرز حرف زدنشان شرم‌آور بود و طرز رفتارشان زننده.‏ (‏یهودا ۱۵)‏ آن‌ها تفاوت چندانی با خیلی از مردم این دوران نداشتند.‏

دانستن این که خَنوخ چطور با آن شرایط سخت کنار آمد می‌تواند برای ما مفید باشد.‏ با این که در آن زمان،‏ احتمالاً کسی به جز خَنوخ یَهُوَه را نمی‌پرستید،‏ خَنوخ تک و تنها نبود؛‏ او با خدا راه می‌رفت.‏—‏پیدایش ۵:‏۲۲.‏

برای خَنوخ هیچ چیز مهم‌تر از این نبود که خدا را خشنود کند.‏ او می‌دانست که راه رفتن با خدا فقط به معنی داشتن یک زندگی پاک و اخلاقی نیست.‏ خدا از او انتظار داشت که موعظه کند.‏ (‏یهودا ۱۴،‏ ۱۵)‏ مردم آن زمان باید می‌فهمیدند که کارهای شریرانه‌شان از چشمان یَهُوَه پنهان نمانده است.‏ خَنوخ بیش از ۳۰۰ سال عمر کرد و بیشتر از هر کدام از ما سختی‌ها را تحمّل کرد.‏ با این حال تا لحظهٔ آخر همچنان با خدا راه رفت.‏—‏پیدایش ۵:‏۲۳،‏ ۲۴.‏

به ما هم مثل خَنوخ مأموریت موعظه داده شده است.‏ (‏مَتّی ۲۴:‏۱۴)‏ علاوه بر موعظهٔ خانه‌به‌خانه،‏ ما به خویشاوندان،‏ همکاران و همکلاسی‌هایمان هم خبر خوش را موعظه می‌کنیم.‏ البته شاید گاهی صحبت با دیگران سخت باشد.‏ در چنین مواقعی می‌توانیم مثل مسیحیان قرن اول دعا کنیم و از خدا بخواهیم به ما شجاعت دهد.‏ (‏اعمال ۴:‏۲۹)‏ باید همیشه به یاد داشته باشیم که تا وقتی با یَهُوَه راه رویم،‏ هرگز تنها نخواهیم بود.‏

بیوه‌زنی که غذا آماده کرد

بیوه‌زنی که اسمش در کتاب مقدّس نیامده،‏ غذای ساده‌ای آماده کرد و بعدها دو برکت نصیبش شد.‏ او اسرائیلی نبود.‏ زنی بود اهل صَرَفه که در قرن دهم قبل از میلاد زندگی می‌کرد.‏ برای مدتی طولانی آن سرزمین دچار قحطی و خشکسالی شده بود.‏ در اواخر آن قحطی،‏ کم‌کم آذوقهٔ او داشت تمام می‌شد.‏ تنها چیزی که برایش باقی مانده بود،‏ کمی آرد و روغن بود.‏ او قصد داشت با آن آرد و روغن برای آخرین بار برای خودش و پسرش غذا آماده کند.‏

در آن گیرودار،‏ مهمانی سر رسید.‏ آن مهمان،‏ ایلیای نبی بود.‏ او از آن بیوه‌زن خواست که غذای کمی که برایشان مانده بود را به او بدهد.‏ آن غذا به زور کفاف خودش و پسرش را می‌داد.‏ اما ایلیا با کلام خدا به آن بیوه‌زن اطمینان داد که اگر غذایش را با او سهیم شود،‏ او و پسرش هیچ‌وقت گرسنه نمی‌مانند.‏ شاید باور این که خدای اسرائیل به یک بیوه‌زن غریب توجه نشان می‌داد برایش سخت بود،‏ اما او ایمان نشان داد،‏ حرف ایلیّا را باور کرد و یَهُوَه هم به او برکت داد.‏ چطور؟‏ «همان طور که یَهُوَه به ایلیا گفته بود،‏ نه ظرف بزرگ آرد خالی شد و نه کوزهٔ کوچک روغن.‏» به این شکل،‏ تا آخر آن قحطی بیوه‌زن و پسرش غذای کافی داشتند.‏—‏۱پادشاهان ۱۷:‏۸-‏۱۶.‏

هنوز برکت دیگری هم در انتظار آن بیوه‌زن بود.‏ مدتی بعد از آن معجزه،‏ پسر عزیزش مریض شد و مرد.‏ دل ایلیا به رحم آمد و او از یَهُوَه التماس کرد که زندگی این پسربچه را به او برگرداند.‏ (‏۱پادشاهان ۱۷:‏۱۷-‏۲۴)‏ درخواست ایلیا بی‌سابقه بود.‏ تا آن دوران رستاخیزی در کتاب مقدّس گزارش نشده بود.‏ آیا یَهُوَه دوباره به آن بیوه‌زن غریب رحمت نشان می‌داد؟‏ بله.‏ یَهُوَه به ایلیا قدرت لازم را داد تا آن پسر را به زندگی برگرداند.‏ عیسی بعداً دربارهٔ آن زن گفت:‏ ‹در زمان ایلیا بیوه‌زنان زیادی در اسرائیل بودند،‏ ولی ایلیا به خانهٔ هیچ کدام از آن‌ها فرستاده نشد،‏ بلکه به خانهٔ بیوه‌زنی اهل صَرَفه در سرزمین صیدون فرستاده شد.‏›—‏لوقا ۴:‏۲۵،‏ ۲۶.‏

وضعیت اقتصادی امروز،‏ حتی در کشورهای صنعتی،‏ بسیار بی‌ثبات است.‏ بعضی از شرکت‌های بزرگ،‏ تعداد کارمندهایشان را کاهش داده‌اند.‏ حتی کارمندانی که سالیان سال در آن شرکت‌ها کار کرده بودند،‏ ممکن است اخراج شوند.‏ شاید یک مسیحی از این موضوع نگران باشد و به این امید که شغلش را از دست ندهد،‏ ساعت‌های زیادی کار کند.‏ پس برای جلسات مسیحی،‏ موعظه یا رسیدگی به نیازهای عاطفی و روحانی خانواده وقت کافی نخواهد داشت.‏ با این حال احساس می‌کند که باید به هر قیمتی شغلش را حفظ کند.‏

یک مسیحی در چنین شرایط سخت اقتصادی‌ای حق دارد نگران شود.‏ این روزها پیدا کردن شغل آسان نیست.‏ هدف خیلی از ما این نیست که پولدار شویم،‏ فقط می‌خواهیم مثل بیوه‌زن صَرَفه یک لقمه سر سفره‌مان داشته باشیم.‏ با این حال،‏ پولُس رسول به ما یادآوری می‌کند که خدا گفته است:‏ «من هیچ وقت تو را ترک نخواهم کرد و هیچ وقت تو را تنها نخواهم گذاشت.‏» پس می‌توانیم با اطمینان کامل بگوییم:‏ «یَهُوَه یاور من است،‏ پس ترسی ندارم.‏ انسان چه کار می‌تواند با من بکند؟‏» (‏عبرانیان ۱۳:‏۵،‏ ۶)‏ پولُس آنقدر به این وعده اعتماد داشت که حتی حاضر بود جانش را به خطر بیندازد.‏ او مطمئن بود که یَهُوَه همیشه کمکش می‌کند.‏ اگر ما وفاداری‌مان را به یَهُوَه حفظ کنیم،‏ او به ما هم کمک می‌کند.‏

شاید احساس کنید که نمی‌توانید مثل موسی،‏ جِدعون و داوود کارهای بزرگی انجام دهید.‏ اما می‌توانید از ایمانشان سرمشق بگیرید.‏ همین طور به هابیل و خَنوخ و بیوه‌زن صَرَفه فکر کنید که با کارهای نسبتاً ساده ایمانشان را نشان دادند.‏ یَهُوَه به کارهایی که از روی ایمان انجام می‌دهیم،‏ چه بزرگ باشند چه کوچک،‏ توجه می‌کند.‏ برای مثال وقتی شاگردی از همکلاسی‌اش مواد مخدّر قبول نمی‌کند؛‏ وقتی یک مسیحی،‏ پیشنهاد همکارش را برای داشتن رابطهٔ جنسی رد می‌کند؛‏ یا وقتی برادر یا خواهر مسیحی سالمند،‏ با وجود خستگی و مشکلات سلامتی به جلسات می‌رود،‏ یَهُوَه می‌بیند و شاد می‌شود!‏—‏امثال ۲۷:‏۱۱.‏

آیا تلاش‌های دیگران را می‌بینید؟‏

یَهُوَه متوجهٔ تلاش‌های ما هست.‏ پس ما هم باید مثل او تلاش‌های دیگران را ببینیم.‏ (‏اِفِسُسیان ۵:‏۱)‏ بجاست که به سختی‌هایی که هم‌ایمانانمان در زندگی روزمره با آن‌ها روبرو هستند فکر کنیم و این که چطور با وجود این سختی‌ها در جلسات و خدمت موعظه شرکت می‌کنند.‏

پس به هم‌ایمانانتان نشان دهید که بابت کارهایشان قدردانید.‏ وقتی آن‌ها ببینند که شما متوجهٔ تلاش‌هایشان هستید خوشحال می‌شوند.‏ همین طور توجه شما به آن‌ها اطمینان‌خاطر می‌دهد که یَهُوَه هم تلاش‌هایشان را می‌بیند.‏

فصل ۳۱

دختربچه‌ای اسیر از خدایش تعریف کرد

ب۹۶ ۱/‏۶ ص ۸ ¶۳

دخترکی که با شهامت صحبت کرد

یک بار آنان طی یک یورش،‏ ‹دختری کوچک› را از خانوادهٔ خداترسش بی‌رحمانه جدا کردند.‏ (‏۲پادشاهان ۵:‏۲)‏ سپس،‏ او را به اَرام بردند و در آنجا،‏ او مجبور بود در میان کسانی زندگی کند که احتمالاً در نظر او خوفناک و عجیب بودند،‏ مردمی که خورشید،‏ ماه،‏ ستارگان،‏ درختان،‏ گیاهان و حتی سنگها را می‌پرستیدند.‏ چقدر آنان با خانوادهٔ دخترک و دوستانشان که یَهُوَه،‏ خدای واحد حقیقی را عبادت و پرستش می‌کردند،‏ فرق داشتند!‏ معهذا،‏ این دختر کوچک حتی در این محیط غریب،‏ شهامت فوق‌العاده و چشمگیری در خصوص پرستش یَهُوَه از خود نشان داد.‏ دخترک با این عمل خود،‏ تغییری در زندگی یک مأمور برجسته و سرشناس که زیر دست پادشاه اَرام خدمت می‌کرد،‏ بوجود آورد.‏ بگذارید با هم نظری بر چگونگی واقعه بیفکنیم.‏

ک-‏بینش «جذام» ¶۳-‏۵

جذام

انواع جذام و تأثیرات آن.‏ امروزه جذام یا بیماری هانسن که زیاد واگیردار نیست،‏ به سه شکل دیده می‌شود.‏ در یک نوع آن که به جذام سیاه معروف است،‏ پوست شخص ضخیم شده و برجستگی‌هایی روی آن ایجاد می‌شود که اول روی صورت و بعد در جاهای دیگر بدن ظاهر می‌شود.‏ این نوع همچنین روی غشای مخاطی بینی و گلوی فرد بیمار تأثیر می‌گذارد.‏ یک نوع دیگر جذام،‏ جذام سفید خوانده می‌شود که به شدّت جذام سیاه نیست و روی سیستم عصبی پیرامونی تأثیر می‌گذارد.‏ این نوع جذام باعث می‌شود که پوست یا خیلی دردناک یا کاملاً بی‌حس شود.‏ نوع دیگری از جذام هم وجود دارد که هم علائم جذام سفید را دارد و هم جذام سیاه.‏

وقتی بیماری جذام به مرحلهٔ پیشرفته‌تر می‌رسد،‏ از برجستگی‌هایی که ایجاد شده بود،‏ چرک ترشح می‌شود.‏ شاید موهای سر و ابروی بیمار بریزد،‏ ناخن‌هایش بپوسد و بیفتد.‏ بعد انگشتان،‏ دست و پا،‏ بینی و چشمان شخص بیمار ممکن است پوسیده و خورده شود.‏ در موارد حاد،‏ این بیماری به مرگ منجر می‌شود.‏ بیماری جذامی که کتاب مقدّس به آن اشاره می‌کند،‏ بیماری جدّی‌ای است که هارون در موردش گفت که می‌تواند باعث ‹پوسیده شدن نصف بدن› بیمار شود.‏—‏اعداد ۱۲:‏۱۲.‏

این توصیف به ما کمک می‌کند که گزارش عُزّیا را بهتر درک کنیم.‏ او با این که اجازه نداشت،‏ با گستاخی سعی کرد در معبد یَهُوَه بخور بسوزاند و مجازات کارش،‏ این بیماری مرگبار بود.‏—‏۲پادشاهان ۱۵:‏۵؛‏ ۲تواریخ ۲۶:‏۱۶-‏۲۳.‏

ب۰۵ ۱/‏۸ ص ۹ ¶۳

نکاتی از کتاب دوّم پادشاهان

۵:‏۱۵،‏ ۱۶—‏چرا اَلِیشَع هدایای نُعمان را نپذیرفت؟‏ اَلِیشَع از این جهت هدایای نُعمان را نپذیرفت که می‌دانست در واقع یَهُوَه نُعمان را شفا داده است.‏ او نمی‌خواست از وظیفه‌ای که یَهُوَه به او داده است سوءاستفاده کند.‏ امروزه نیز خادمان یَهُوَه به هیچ وجه یَهُوَه را برای نفع شخصی خدمت نمی‌کنند.‏ آنان این سخن عیسی را به گوش دارند که گفت:‏ «مفت یافته‌اید،‏ مفت بدهید.‏»—‏متّیٰ ۱۰:‏۸.‏

ب۰۵ ۱/‏۸ ص ۹ ¶۴

نکاتی از کتاب دوّم پادشاهان

۵:‏۱۸،‏ ۱۹—‏آیا طلب آمرزش نُعمان به این دلیل بود که در مراسم مذهبی مشرکان شرکت می‌کرد؟‏ ظاهراً پادشاه اَرام پیر و فرتوت شده بود و برای حرکت کردن به نُعمان نیاز داشت.‏ همچنین وقتی پادشاه در مقابل رِمُّون،‏ خدای خویش سجده می‌کرد بر نُعمان تکیه می‌کرد یعنی نُعمان نیز مجبور می‌شد خم شود.‏ این کار نُعمان پرستش محسوب نمی‌شد.‏ با این حال او به دلیل انجام این وظیفه‌اش از یَهُوَه تقاضای بخشش کرد.‏ اَلِیشَع به او گفت:‏ «به سلامتی برو.‏»

ب۱۳ ۱/‏۸ ص ۱۰

چرا در کتاب مقدّس اسم بعضی از شخصیت‌ها نیامده است؟‏

در کتاب روت،‏ مردی که طبق شریعت موسی حق بازخرید داشت،‏ اما نخواست این مسئولیت را به عهده بگیرد «دوست عزیز» خوانده شده است.‏ (‏روت ۴:‏۱-‏۱۲)‏ پس آیا هر وقت اسم کسی در کتاب مقدّس نیامد،‏ به این معنی است که او اهمیتی ندارد یا آدم بدی است؟‏

نه.‏ به یک نمونهٔ دیگر توجه کنید.‏ برای برگزاری آخرین عید پسَح،‏ عیسی به شاگردانش گفت:‏ «به شهر،‏ پیش فلان شخص بروید.‏» قرار بود عید پسَح،‏ در خانهٔ آن شخص برگزار شود.‏ (‏مَتّی ۲۶:‏۱۸)‏ آیا آن مرد بی‌اهمیت یا بد بود؟‏ اصلاً.‏ شخصی که در این آیه به او اشاره می‌شود،‏ مطمئناً یکی از شاگردان عیسی بود.‏ از آنجایی که در این مورد خاص،‏ هویت او مطرح نبود،‏ اسمش در کتاب مقدّس نیامده است.‏

علاوه بر این،‏ در کتاب مقدّس اسم شخصیت‌های زیاد آمده که شریر بودند؛‏ از طرف دیگر به نمونهٔ افراد وفادار زیادی اشاره شده که اسمشان را نمی‌دانیم.‏ برای مثال اسم اولین زن،‏ یعنی حوّا را می‌دانیم.‏ خودخواهی و سرکشی او باعث شد آدم گناه کند و روی همهٔ ما تاثیر خیلی بدی بگذارد.‏ (‏رومیان ۵:‏۱۲)‏ برعکسِ حوّا،‏ در کتاب مقدّس اسم زن نوح نیامده.‏ اما او زنی ازخودگذشته و مطیع بود.‏ او از شوهرش که مسئولیت مهمی داشت،‏ حمایت کرد و بابت این تک‌تک ما مدیون او هستیم.‏ مسلّماً،‏ این که کتاب مقدّس به اسم او اشاره نکرده،‏ به این معنی نیست که او اهمیت نداشت یا مورد رضایت خدا نبود.‏

در کتاب مقدّس همچنین شخصیت‌های هستند که بسیار شجاع بودند و یَهُوَه برای انجام خواستش از آن‌ها استفاده کرد.‏ یک نمونهٔ آن دختربچهٔ اسرائیلی است.‏ او برده‌ای بود در خانهٔ نَعَمان،‏ یکی از سرداران لشکر پادشاه سوریه.‏ با این حال جلوی زن نَعمان،‏ با شجاعت از پیامبر یَهُوَه تعریف کرد که در اسرائیل زندگی می‌کرد.‏ صحبت‌های او باعث شد که معجزهٔ فوق‌العاده‌ای اتفاق بیفتد.‏ (‏۲پادشاهان ۵:‏۱-‏۱۴)‏ دختر یَفتاح،‏ یکی از داوران اسرائیل هم نمونهٔ بی‌نظیری از ایمان بود.‏ او حاضر شد از آرزوی ازدواج و بچه‌دار شدن بگذرد تا قولی که پدرش به یَهُوَه داده بود انجام شود.‏ (‏داوران ۱۱:‏۳۰-‏۴۰)‏ همین طور ما اسم بیش از ۴۰ مزمورنویس را نمی‌دانیم.‏ بعضی از این مزمورنویس‌ها پیامبر بودند و در خدمت به یَهُوَه مسئولیت مهمی داشتند.‏—‏۱پادشاهان ۲۰:‏۳۷-‏۴۳.‏

طبیعتاً در این مورد بارزترین نمونه،‏ فرشتگان وفادار هستند.‏ صدها میلیون فرشته وجود دارند،‏ اما در کتاب مقدّس فقط اسم دو فرشته آمده،‏ جبرائیل و میکائیل.‏ (‏دانیال ۷:‏۱۰؛‏ لوقا ۱:‏۱۹؛‏ یهودا ۹)‏ ما اسم فرشته‌های دیگر را نمی‌دانیم.‏ در یکی از گزارشات کتاب مقدّس،‏ مانوح،‏ پدر سامسون به فرشته‌ای گفت:‏ «اسمت را به ما بگو تا وقتی قولت به حقیقت رسید،‏ بتوانیم تو را تمجید کنیم.‏» آن فرشته در جواب گفت:‏ «چرا اسم مرا می‌پرسی؟‏» آن فرشتهٔ فروتن،‏ نمی‌خواست جلالی که تنها یَهُوَه شایسته‌اش بود به او برسد.‏—‏داوران ۱۳:‏۱۷،‏ ۱۸.‏

کتاب مقدّس در هر مورد خاص،‏ توضیح نمی‌دهد که چرا به اسم شخصی اشاره نشده.‏ با این حال،‏ اشخاص وفاداری که به فکر خدمت به خدا بودند و نه در پی شهرت و مقام،‏ نمونهٔ خوبی برای ما هستند.‏

فصل ۳۲

«ای یَهُوَه،‏ لطفاً چشمان او را باز کن»

ک-‏بینش «اِلیشَع» ¶۲

اِلیشَع

اِلیشَع پسر شافاط و نبی یَهُوَه در قرن دهم و نهم ق.‏م.‏ بود.‏ او به جای ایلیا نبی شد.‏ یَهُوَه به ایلیا گفت که اِلیشَع را که اهل آبِل‌مِحوله بود،‏ مسح کند.‏ وقتی اِلیشَع در حال شخم زدن بود،‏ ایلیا به او نزدیک شد و ردایش را روی دوش او انداخت و منصوبش کرد.‏ (‏۱پادشاهان ۱۹:‏۱۶)‏ اِلیشَع با ۱۲ جفت گاو نر زمین را شخم می‌زد و «خودش پشت سر آخرین جفت بود.‏» در یک کتاب مرجع آمده که بین عرب‌ها رسم بود با گاوآهن کوچکشان کار کنند و یک نفر بذرها را روی زمین شخم‌زده بپاشد.‏ پس در یک روز هم زمین شخم زده می‌شد و هم بذر پاشیده می‌شد.‏ اِلیشَع که پشت گروه بود می‌توانست بدون مختل کردن کار دیگران،‏ توقف کند.‏ او یک جفت گاو نر را قربانی کرد و با چوب گاوآهن،‏ گوشت آن‌ها را پخت.‏ پس می‌توان نتیجه‌گیری کرد که اِلیشَع سریع و قاطع عمل کرد و برای این دعوت یَهُوَه ارزش قائل بود.‏ او بعد از آماده کردن غذا فوراً به دنبال ایلیا رفت.‏—‏۱پادشاهان ۱۹:‏۱۹-‏۲۱.‏

ب۰۳ ۱/‏۱۱ ص ۳۱

سؤالات خوانندگان

چرا اِلیشَع ‹سهمی دو برابر از روحی که خدا به ایلیا داده بود› خواست؟‏

قبل از این که ایلیا خدمتش را به عنوان نبی اسرائیل تمام کند،‏ اِلیشَع که یک نبی جوانتر بود به او گفت:‏ «خواهش می‌کنم سهمی دو برابر از روحی که خدا به تو داده به من برسد.‏» (‏۲پادشاهان ۲:‏۹)‏ معمولاً ارث نخست‌زاده،‏ دو برابر سهم دیگران بود.‏ ظاهراً اِلیشَع با این درخواستش،‏ به این اصل فکر می‌کرد.‏ (‏تَثنیه ۲۱:‏۱۷)‏ نگاهی کلّی به این گزارش این موضوع را نشان می‌دهد و کمکمان می‌کند که از آن درس بگیریم.‏

ایلیای نبی طبق خواست یَهُوَه اِلیشَع را به عنوان نبی بعدی مسح کرد.‏ (‏۱پادشاهان ۱۹:‏۱۹-‏۲۱)‏ بعد از آن،‏ اِلیشَع به مدت شش سال وفادارانه به ایلیا خدمت کرد و مصمم بود که تا آخر به خدمتش ادامه دهد.‏ اِلیشَع حتی در آخرین روز خدمتِ ایلیا به عنوان یک نبی در اسرائیل،‏ او را رها نکرد.‏ با این که ایلیا از اِلیشَع خواست که دنبالش نرود،‏ او سه بار گفت:‏ «من تو را ترک نمی‌کنم.‏» (‏۲پادشاهان ۲:‏۲،‏ ۴،‏ ۶؛‏ ۳:‏۱۱)‏ اِلیشَع در واقع ایلیا را مثل یک پدر دوست داشت.‏—‏۲پادشاهان ۲:‏۱۲.‏

با این حال اِلیشَع تنها فرزند روحانی ایلیا نبود.‏ هر دوی آن‌ها با گروهی معاشرت می‌کردند که «پسران انبیا» خوانده می‌شدند.‏ (‏۲پادشاهان ۲:‏۳)‏ گزارشی که در دوم پادشاهان آمده نشان می‌دهد که همهٔ این «پسران» با ایلیا احساس نزدیکی می‌کردند.‏ (‏۲پادشاهان ۲:‏۳،‏ ۵،‏ ۷،‏ ۱۵-‏۱۷)‏ اما از آن جایی که اِلیشَع به عنوان نبی بعدی منصوب شده بود،‏ بین آن پسران به اصطلاح نخست‌زاده بود.‏ در اسرائیل باستان،‏ ارث پسر نخست‌زاده دو برابر فرزندان دیگر بود.‏ بنابراین اِلیشَع به ایلیا گفت:‏ «خواهش می‌کنم سهمی دو برابر از روحی که خدا به تو داده به من برسد.‏»

چرا اِلیشَع درخواستش را در آن زمان خاص مطرح کرد؟‏ چون او به زودی به جای ایلیا،‏ نبی یَهُوَه در اسرائیل می‌شد؛‏ مسئولیتی که خیلی سنگین و مهم بود.‏ اِلیشَع می‌دانست که برای این مسئولیتش به نیرویی بیشتر از توانایی خودش نیاز دارد و فقط یَهُوَه می‌تواند این نیرو را به او بدهد.‏ او باید مثل ایلیا ترس به دلش راه نمی‌داد.‏ (‏۲پادشاهان ۱:‏۳،‏ ۴،‏ ۱۵،‏ ۱۶)‏ به همین دلیل،‏ اِلیشَع سهمی دو برابر از روحی که ایلیا داشت درخواست کرد.‏ این روح کمکش می‌کرد که در خدمتش شجاع و غیور باشد؛‏ خصوصیاتی که روح خدا ایجاد می‌کند.‏ (‏۱پادشاهان ۱۹:‏۱۰،‏ ۱۴)‏ واکنش ایلیا چه بود؟‏

ایلیا می‌دانست که فقط یَهُوَه می‌تواند به درخواست اِلیشَع جواب دهد.‏ پس با فروتنی به اِلیشَع گفت:‏ «کار سختی خواستی.‏ اگر موقعی که از پیش تو برده می‌شوم مرا ببینی،‏ خواسته‌ات انجام می‌شود.‏» (‏۲پادشاهان ۲:‏۱۰)‏ در واقع یَهُوَه اجازه داد که وقتی ایلیا در تندبادی به آسمان برده شد،‏ اِلیشَع او را ببیند.‏ (‏۲پادشاهان ۲:‏۱۱،‏ ۱۲)‏ یَهُوَه خواستهٔ اِلیشَع را برآورده کرد و روحی را که برای انجام مسئولیتش و روبرویی با سختی‌های آینده به آن نیاز داشت،‏ به او داد.‏

امروزه مسح‌شدگان و بقیهٔ خادمان یَهُوَه از خواندن این گزارش کتاب مقدّس تشویق می‌شوند.‏ گاهی شاید برای انجام دادن یک مسئولیت جدید احساس بی‌کفایتی کنیم یا به خاطر بی‌تفاوتی و مخالفت مردم،‏ شجاعتمان را در موعظهٔ خبر خوش از دست بدهیم.‏ اما اگر از یَهُوَه کمک بخواهیم،‏ او روح‌القدسش را به ما می‌دهد تا با مشکلات و تغییرات کنار بیایم.‏ (‏لوقا ۱۱:‏۱۳؛‏ ۲قُرِنتیان ۴:‏۷؛‏ فیلیپیان ۴:‏۱۳)‏ همان طور که یَهُوَه به اِلیشَع قدرت لازم را داد که مسئولیت سنگینش را انجام دهد،‏ به ما هم چه پیر باشیم چه جوان کمک می‌کند تا خدمتمان را انجام دهیم.‏—‏۲تیموتائوس ۴:‏۵.‏

ک-‏بینش «نابینایی» ¶۶

نابینایی

لشکر سوری‌ها به فرمان اِلیشَع نابینا شدند.‏ این اختلال بینایی در واقع یک اختلال ذهنی بود.‏ اگر کل ارتش به معنای واقعی نابینا شده بودند برای رسیدن به مقصد تک‌تک سربازان باید از کسی کمک می‌گرفتند.‏ اما در گزارش آمده که اِلیشَع به آن‌ها گفت:‏ «این راه اشتباه است و شهری که می‌خواهید به آن بروید،‏ این نیست.‏ با من بیایید.‏» در یک کتاب روانشناسی آمده که پیچیده‌ترین تاثیرات اختلالات ذهنی،‏ کورذهنی است.‏ کورذهنی به این معنا نیست که شخص واقعاً نتواند چیزی را ببیند،‏ بلکه به این معناست که آنچه را که می‌بیند درک نکند.‏ در واقع شخص ارتباط بین چیزی که می‌بیند و مفهوم آن را نمی‌فهمد.‏ هر گونه اختلال بین مراکز بینایی و قسمت‌های دیگر مغز باعث ایجاد این مشکل می‌شود.‏ ظاهراً وقتی لشکر سوری‌ها به سامره رسید،‏ یَهُوَه این نوع نابینایی آن‌ها را برطرف کرد.‏ (‏۲پادشاهان ۶:‏۱۸-‏۲۰)‏ احتمالاً مردان سُدوم هم به این اختلال دچار شدند،‏ چون کتاب مقدّس توضیح می‌دهد که آن‌ها به جای این که به خاطر از دست دادن بینایی‌شان مضطرب شوند،‏ همچنان دنبال درِ خانهٔ لوط بودند.‏—‏پیدایش ۱۹:‏۱۱.‏

ک-‏بینش «اِلیشَع» ¶۲۷-‏۲۸

اِلیشَع

اِلیشَع پیامبری بود که با کمک روح خدا ۱۵ معجزه انجام داده بود.‏ اما حتی بعد از مرگش،‏ یَهُوَه از طریق او معجزه‌ای دیگر انجام داد.‏ او تا پای مرگ وفاداری‌اش را حفظ کرد و مورد تأیید یَهُوَه بود.‏ وقتی اِلیشَع را به خاک سپردند،‏ عده‌ای دیگر در حال دفن مردی بودند که غارتگران موآبی را دیدند.‏ پس جسد آن مرد را در مقبرهٔ اِلیشَع انداختند و فرار کردند.‏ وقتی جسد به استخوان‌های اِلیشَع خورد،‏ آن مرد زنده شد و روی پاهایش ایستاد.‏—‏۲پادشاهان ۱۳:‏۲۰،‏ ۲۱.‏

عیسی در لوقا ۴:‏۲۷،‏ اِلیشَع را یک نبی نامید.‏ همین طور در عبرانیان ۱۱:‏۳۵،‏ به رستاخیزهایی اشاره شده که احتمالاً ایلیا و اِلیشَع انجام دادند.‏ زمانی که ایلیا خدمت خود را به عنوان پیامبر شروع کرد،‏ خیلی از اسرائیلیان بَعَل را می‌پرستیدند،‏ پس او باید برای پرستش پاک غیرت زیادی نشان می‌داد.‏ او همچنین کمک کرد تا مردم دوباره یَهُوَه را بپرستند.‏ دورهٔ خدمت اِلیشَع در مقایسه با ایلیا آرام‌تر بود.‏ اِلیشَع کار ایلیا را ادامه داد و اطمینان حاصل کرد خدمتی را که ایلیا شروع کرد به انجام برساند.‏ در حالی که ایلیا ۸ معجزه انجام داد،‏ اِلیشَع ۱۶ معجزه کرد و مثل او غیرت زیادی نسبت به اسم یَهُوَه و پرستش پاک نشان داد.‏ او صبور،‏ مهربان و بامحبت بود،‏ اما در عین‌حال وقتی اسم یَهُوَه مطرح می‌شد،‏ قاطعانه عمل می‌کرد و داوری‌اش را بر ضدّ شریران بدون تردید اعلام می‌کرد.‏ اِلیشَع به این شکل جزو «گروه بزرگی از شاهدان» که در عبرانیان ۱۲:‏۱ به آن اشاره شده،‏ شمرده شد.‏

ب۱۳ ۱۵/‏۸ ص ۲۸-‏۳۰

اَلِیشَع ارابه‌های آتشین را دید شما چطور؟‏

پادشاه اَرام در پی نبی خدا اَلِیشَع بود تا او را اسیر کند.‏ وقتی پادشاه اَرام شنید که او در دوتان است،‏ شب‌هنگام اسب‌ها،‏ ارابه‌های جنگی و لشکرش را به آن شهر حصاردار بالای تپه فرستاد.‏ قبل از طلوع صبح،‏ لشکر اَرام شهر را محاصره کرده بود.‏—‏۲پاد ۶:‏۱۳،‏ ۱۴.‏

وقتی خدمتکار اَلِیشَع بیدار شد و بیرون رفت،‏ لشکر دشمن را دید.‏ او با صدایی بلند گفت:‏ «آه ای آقایم چه بکنیم؟‏» اَلِیشَع گفت:‏ «مترس زیرا آنانی که با مایند از آنانی که با ایشانند بیشترند.‏» بعد اَلِیشَع دعا کرده،‏ گفت:‏ «ای خداوند چشمان خادم را بگشا تا ببیند.‏» یَهُوَه هم دعای اَلِیشَع را اجابت کرده،‏ «چشمان خادم را گشود و او دید که اینک کوه‌های اطراف اَلِیشَع از سواران و ارابه‌های آتشین پر است.‏» (‏۲پاد ۶:‏۱۵-‏۱۷)‏ از این و دیگر وقایع زندگی اَلِیشَع چه می‌آموزیم؟‏

اَلِیشَع چون به یَهُوَه کاملاً توکّل داشت و دستِ پرقدرت او را دیده بود،‏ در برابر لشکر اَرام ترس به دل راه نداد.‏ ما انتظار نداریم که یَهُوَه چشمانمان را مانند خادم اَلِیشَع معجزه‌آسا باز کند.‏ با این حال،‏ اطمینان داریم که یَهُوَه قادر است قومش را نجات دهد.‏ مانند این است که اسب‌ها و ارابه‌های آتشین،‏ ما را محافظت می‌کند.‏ اگر آنان را با چشم ایمان ‹ببینیم› و به یَهُوَه توکّل کنیم،‏ «در اطمینان ساکن» خواهیم بود و طعم برکت یَهُوَه را خواهیم چشید.‏ (‏مز ۴:‏۸)‏ حال بیایید دیگر وقایع زندگی اَلِیشَع را بررسی کنیم و ببینیم که چگونه از آن فایده می‌بریم.‏

اَلِیشَع نزد ایلیّا خدمت کرد

وقتی اَلِیشَع مزرعه را شخم می‌زد،‏ ایلیّا پیش او آمد و ردای رسمی خود را بر او انداخت.‏ ایلیّا،‏ اَلِیشَع را با این کار دعوت کرد تا خادمش شود.‏ پس اَلِیشَع جشنی گرفت،‏ با پدر و مادرش خداحافظی و خانه‌اش را رها کرد تا به ایلیّا خدمت کند.‏ (‏۱پاد ۱۹:‏۱۶،‏ ۱۹-‏۲۱)‏ اَلِیشَع چون کاملاً خود را در خدمت به خدا قرار داد،‏ وسیله‌ای مفید در دست یَهُوَه گشت و بعدها به جای ایلیّا،‏ نبی شد.‏

اَلِیشَع حدود شش سال به ایلیّا خدمت کرد و «آب بر دست‌های ایلیّا می‌ریخت.‏» (‏۲پاد ۳:‏۱۱)‏ در آن دوران،‏ مردم با دست غذا می‌خوردند،‏ چون کارد و چنگال وجود نداشت.‏ ارباب پس از صرف غذا دست‌هایش را با آبی که خادم بر آن می‌ریخت،‏ می‌شست.‏ پس برخی از کارهای اَلِیشَع حقیرانه بود.‏ با این حال،‏ او خدمت به ایلیّا را افتخار دانست.‏

امروزه،‏ بسیاری از مسیحیان نیز در خدمت تمام‌وقت می‌باشند.‏ ایمان و اشتیاقشان در خدمت به یَهُوَه ایشان را برانگیخته است که تمام نیروی خود را در این راه صرف کنند.‏ برخی از کارها مستلزم این است که خانه را رها کرده،‏ در جایی دیگر به خدمت بپردازند مانند خدمت در بیت‌ئیل،‏ پروژه‌های ساختمان‌سازی و غیره.‏ این کارها به نظر برخی حقیرانه محسوب می‌شود ولی نباید در دید ما ناچیز و حقیر شمرده شود چون برای یَهُوَه بسیار پرارزش است.‏—‏عبر ۶:‏۱۰.‏

اَلِیشَع به خدمتش چسبید

خدا قبل از آن که «ایلیّا را در گردباد به آسمان بالا برد،‏» او را از جِلْجال به بیت‌ئیل روانه کرد.‏ ایلیّا به اَلِیشَع گفت که در همان جا بماند.‏ اما اَلِیشَع پاسخ داد:‏ «تو را ترک نکنم.‏» ایلیّا در راه دو بار دیگر از اَلِیشَع خواست که او را دنبال نکند ولی اَلِیشَع قبول نکرد.‏ (‏۲پاد ۲:‏۱-‏۶)‏ درست همان طوری که روت به نَعُومی چسبید،‏ اَلِیشَع به ایلیّا چسبید.‏ (‏روت ۱:‏۸،‏ ۱۶،‏ ۱۷)‏ چرا؟‏ از قرار معلوم،‏ اَلِیشَع خدمت به نبی خدا را افتخاری پرارزش می‌دانست.‏

اَلِیشَع نمونه‌ای خوب برای ماست.‏ اگر به یاد داشته باشیم که به یَهُوَه خدمت می‌کنیم هر خدمتی را در سازمان خدا افتخار به شمار می‌آوریم و برای آن ارزش قائل می‌شویم.‏ هیچ افتخاری بزرگ‌تر از خدمت به یَهُوَه نیست.‏—‏مز ۶۵:‏۴؛‏ ۸۴:‏۱۰.‏

‹آنچه را که می‌خواهی برای تو بکنم،‏ بخواه›

ایلیّا در راه به اَلِیشَع گفت:‏ «آنچه را که می‌خواهی برای تو بکنم،‏ پیش از آنکه از نزد تو برداشته شوم،‏ بخواه.‏» اَلِیشَع نیز مانند سلیمان چیزی درخواست کرد که او را در خدمت به خدا یاری دهد.‏ اَلِیشَع از ایلیّا ‹نصیب مضاعف روحش› را درخواست کرد.‏ (‏۱پاد ۳:‏۵،‏ ۹؛‏ ۲پاد ۲:‏۹)‏ در اسرائیل،‏ پسر نخست خانواده «مضاعف» یعنی دو برابر ارث می‌برد.‏ (‏تث ۲۱:‏۱۵-‏۱۷)‏ در واقع اَلِیشَع از ایلیّا درخواست کرد که او را وارث روحانی خود سازد.‏ به علاوه،‏ اَلِیشَع از قرار معلوم می‌خواست همچون ایلیّا که ‹به جهت یَهُوَه،‏ غیرت عظیمی› داشت شجاع باشد.‏—‏۱پاد ۱۹:‏۱۳،‏ ۱۴.‏

واکنش ایلیّا نسبت به درخواست خادمش چه بود؟‏ او گفت:‏ «چیز دشواری خواستی اما اگر حینی که از نزد تو برداشته شوم مرا ببینی،‏ از برایت چنین خواهد شد واِلّا نخواهد شد.‏» (‏۲پاد ۲:‏۱۰)‏ پاسخ ایلیّا از قرار معلوم دو مفهوم داشت.‏ اول آن که برآورده کردن درخواست اَلِیشَع در دست خداست.‏ دوم،‏ برای آن که اَلِیشَع آن درخواست را دریافت کند،‏ هر اتفاقی که بیفتد باید تا به آخر با ایلیّا بماند.‏

آنچه اَلِیشَع دید

دید خدا نسبت به درخواست اَلِیشَع از ایلیّا چه بود؟‏ در کتاب مقدّس آمده است:‏ «چون ایشان می‌رفتند و گفتگو می‌کردند،‏ اینک ارابهٔ آتشین و اسبان آتشین ایشان را از یکدیگر جدا کرد و ایلیّا در گردباد به آسمان صعود نمود» و «اَلِیشَع این را بدید.‏» این پاسخِ یَهُوَه به درخواست اَلِیشَع بود.‏ اَلِیشَع ایلیّا را دید که از او جدا شد،‏ از روح ایلیّا سهم دو برابر دریافت کرد و وارث روحانی آن نبی گشت.‏—‏۲پاد ۲:‏۱۱-‏۱۴.‏

اَلِیشَع ردای رسمی ایلیّا را که از او افتاده بود برداشت.‏ این ردا نشان می‌داد که اَلِیشَع نبی خدا شده بود.‏ همچنین معجزهٔ شکافته شدن رود اردن به دست اَلِیشَع اثباتی دیگر بر این موضوع بود.‏

آنچه اَلِیشَع هنگام بُرده شدن ایلیّا به آسمان دید،‏ به حتم تأثیری بسزا بر او گذاشت.‏ دیدن ارابه‌ای آتشین با اسب‌های آتشین امری خارق‌العاده است!‏ این واقعه اثباتی بر واکنش مثبت یَهُوَه نسبت به درخواست اَلِیشَع بود.‏ وقتی یَهُوَه دعای ما را اجابت می‌کند،‏ به ما رؤیای ارابهٔ آتشین و اسب‌های آتشین نمی‌دهد.‏ ولی می‌توانیم تشخیص دهیم که خدا از قدرتش برای کمک به ما و انجام شدن اراده‌اش استفاده می‌کند.‏ به علاوه،‏ وقتی شاهد برکات یَهُوَه بر سازمان زمینی‌اش هستیم،‏ در واقع،‏ ارابهٔ آسمانی‌اش را در حرکت ‹می‌بینیم.‏›—‏حز ۱۰:‏۹-‏۱۳.‏

اَلِیشَع بارها دست پرقدرت یَهُوَه را تجربه کرد.‏ در واقع،‏ روح‌القدس خدا،‏ او را قادر ساخت ۱۶ معجزه انجام دهد،‏ یعنی دو برابر معجزات ایلیّا که در کتاب مقدّس آمده است.‏ دفعهٔ دومی که اَلِیشَع اسب‌ها و ارابه‌های آتشین را دید طی وضعیت بحرانی در دوتان بود که در اول مقاله توصیف شد.‏

اَلِیشَع به یَهُوَه توکّل کرد

اَلِیشَع با آن که در دوتان در محاصرهٔ دشمنان قرار داشت،‏ آرامش خود را حفظ کرد.‏ چرا؟‏ چون ایمانی قوی به یَهُوَه داشت.‏ ما نیز به چنین ایمانی نیاز داریم.‏ از این رو،‏ بیایید برای دریافت روح‌القدس خدا دعا کنیم تا ایمان و دیگر ویژگی‌های ثمرهٔ روح در ما نیز تقویت شود.‏—‏لو ۱۱:‏۱۳؛‏ غلا ۵:‏۲۲،‏ ۲۳.‏

واقعه‌ای که در دوتان رخ داد به اَلِیشَع دلیلی دیگر داد تا به یَهُوَه و لشکر نامرئی‌اش اعتماد کند.‏ اَلِیشَع می‌دانست که خدا،‏ لشکر فرشتگان را فرستاده است تا شهر و دشمنان را محاصره کند.‏ خدا اَلِیشَع و خادمش را با کور ساختن چشمان دشمنان نجات داد.‏ (‏۲پاد ۶:‏۱۷-‏۲۳)‏ اَلِیشَع در این وضعیت بحرانی و دیگر موقعیت‌ها نشان داد که به یَهُوَه کاملاً ایمان و توکّل دارد.‏

بیایید همچون اَلِیشَع ما نیز به یَهُوَه توکّل کنیم.‏ (‏امث ۳:‏۵،‏ ۶)‏ اگر چنین کنیم،‏ «خدا ما را فیض و برکت عطا» می‌کند.‏ (‏مز ۶۷:‏۱،‏ ترجمهٔ هزارهٔ نو)‏ البته ارابه‌ها و اسب‌های آتشین،‏ ما را احاطه نکرده‌اند.‏ با این حال،‏ یَهُوَه قومش را در سراسر جهان طی ‹مصیبت عظیم› محافظت خواهد کرد.‏ (‏مت ۲۴:‏۲۱؛‏ مکا ۷:‏۹،‏ ۱۴)‏ بیایید تا آن زمان همیشه به خاطر داشته باشیم که «خدا ملجای ماست.‏»—‏مز ۶۲:‏۸.‏

[کادر در صفحهٔ ۳۰]

برخی پیروزی‌های قانونی اخیر

۲۴۳ شمار پیروزی‌های شاهدان یَهُوَه در دادگاه‌های عالی سراسر جهان

فرانسه ۲/‏۸ میلیون دلار (‏آمریکا)‏ پرداخت

مبلغی که دولت فرانسه پس از ۱۵ سال دعوی قضایی در ۱۱ دسامبر ۲۰۱۲ به شاهدان یَهُوَه پرداخت کرد

یونان—‏شورای استان

شورای استان در ۲ نوامبر ۲۰۱۲،‏ شاهدان یَهُوَه را به رسمیت شناخت و بیان کرد که شاهدان یَهُوَه دینی شناخته شده می‌باشند و حق دارند مکانی برای پرستش داشته باشند

۲۰ تعداد پیروزی‌هایی که در دادگاه اروپای حقوق بشر از آوریل ۲۰۰۰ تا کنون به دست آمده است

کرهٔ جنوبی—‏حکم کمیتهٔ حقوق بشر سازمان ملل متحد

در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۲ اعلام شد که کرهٔ جنوبی موظف است به دلیل پایمال کردن حقوق ۳۸۸ شاهد یَهُوَه که از خدمت سربازی بر اساس وجدانشان امتناع ورزیده بودند به آنان خسارت پرداخت کند

فصل ۳۳

نسل پادشاهی داوود را حفظ کرد

ک-‏بینش «محافظان دربار»

محافظان دربار

(‏کاریان)‏.‏

گروهی از سربازان برای سرنگونی عَتَلیا به یِهویاداع کمک کردند و یِهوآش را پادشاه یهودا کردند.‏—‏۲پادشاهان ۱۱:‏۴،‏ پاورقی،‏ ۱۳-‏۱۶،‏ ۱۹.‏

خیلی از محققان بر این باورند که محافظان دربار یا کاریان،‏ اسم دیگر کِریتیان بود.‏ آن‌ها به عنوان نیروی نظامی داوود و سلیمان پادشاه خدمت می‌کردند.‏ به نظر بعضی از محققان،‏ کِریتیان همچنین محافظان شخصی این پادشاهان بودند.‏ (‏۲سموئیل ۸:‏۱۸؛‏ ۱پادشاهان ۱:‏۳۸؛‏ ۱تواریخ ۱۸:‏۱۷)‏ در نوشته‌های ماسورائی در دوم سموئیل ۲۰:‏۲۳،‏ به «محافظان دربار» یا «کاریان» اشاره می‌شود،‏ در حالی که در نوشته‌های ارجاعی و بسیاری از نوشته‌های عِبری دیگر از «کِریتیان» استفاده می‌شود.‏

منطقهٔ باستانی کاریا در جنوب غربی آسیای صغیر قرار دارد.‏ در کتاب مقدّس،‏ حِزْقیال ۲۵:‏۱۶ و صَفَنیا ۲:‏۵ «کِریتیان» را با فِلیسطی‌ها مرتبط می‌داند،‏ و در ترجمهٔ یونانی سِپتواِجینْت،‏ به جای واژهٔ کِریتیان از «اهالی کِرِت» استفاده می‌شود.‏ به این خاطر بعضی‌ها بر این باورند که محافظان دربار یا کاریان اصالتاً از کاریا بودند و از طریق کِرِت به آنجا رسیدند.‏

ب۹۱ ۱/‏۲ ص ۳۱ ¶۵-‏۶

«طومار شهادت»

چرا و چطور کاهن اعظم طومار شهادت را روی سر پادشاه جوان می‌گذاشت؟‏ محققی آلمانی در این زمینه می‌گوید:‏ «شریعت یا قوانین موسی که نوشته شده بود،‏ به طور نمادین بعد از تاج‌گذاری پادشاه،‏ روی سرش گذاشته می‌شد.‏» به طور مشابه،‏ پروفسوری دیگر می‌گوید:‏ «گذاشتن شریعت [روی سر پادشاه] مفهومی نمادین داشت و پادشاه را موظف می‌کرد که هماهنگ با آن حکمرانی می‌کند.‏»

خدا فرمان داده بود که وقتی کسی پادشاه می‌شد،‏ باید نسخه‌ای از شریعت را برای خودش می‌نوشت،‏ آن را مطالعه می‌کرد و کل زندگی‌اش طبق آن عمل می‌کرد.‏ (‏تَثنیه ۱۷:‏۱۸-‏۲۰)‏ گذاشتن «طومار شهادت» روی سر کسی که تازه پادشاه شده،‏ احتمالاً به طور نمادین نشان می‌داد که شخص حتی اگر پادشاه باشد،‏ جایگاهش بالاتر از شریعت یَهُوَه نیست.‏—‏۲تواریخ ۲۴:‏۱۷-‏۲۵.‏

ک-‏بینش «یِهوآش» شمارهٔ ۱ ¶۵

یِهوآش

معبد یَهُوَه به یک تعمیر اساسی نیاز داشت.‏ علاوه بر قدمت ۱۵۰ سالهٔ آن،‏ طی حکمرانی عَتَلیا به معبد بی‌توجهی شده بود و آن را غارت کرده بودند.‏ پس یِهوآش از لاویان خواست که در سراسر یهودا از شهری به شهر دیگر بروند و برای بازسازی،‏ پول جمع کنند.‏ اما لاویان با دل و جان از تلاش‌های یِهوآش پشتیبانی نکردند،‏ به همین دلیل کار بازسازی پیش نمی‌رفت.‏ (‏۲پادشاهان ۱۲:‏۴-‏۸؛‏ ۲تواریخ ۲۴:‏۴-‏۷)‏ بعداً سیستم جمع‌آوری و استفاده از منابع مالی عوض شد.‏ عکس‌العمل مردم مثبت بود و کار تعمیر با موفقیت به اتمام رسید.‏—‏۲پادشاهان ۱۲:‏۹-‏۱۶؛‏ ۲تواریخ ۲۴:‏۸-‏۱۴.‏

«پسر بَرَخیا» نکتهٔ مطالعه‌ای مَتّی ۲۳:‏۳۵،‏ دج-‏مطالعه‌ای

پسر بَرَخیا:‏ طبق دوم تواریخ ۲۴:‏۲۰،‏ زَکَریا «پسر یِهویاداع کاهن» بود.‏ عده‌ای معتقدند که مثل بعضی از شخصیت‌های کتاب مقدّس،‏ یِهویاداع دو اسم داشت.‏ (‏مَتّی ۹:‏۹ را با مَرقُس ۲:‏۱۴ مقایسه کنید.‏)‏ همین طور شاید بَرَخیا،‏ پدربزرگ یا یکی از اجداد زَکَریا بود.‏

ب۰۹ ۱/‏۷ ص ۲۵-‏۲۶

یَهُوآش تحت تأثیر دوستان بد یَهُوَه را ترک کرد

فرزندانتان را آموزش دهید

در اورشلیم،‏ شهری که معبد خدا در آن قرار داشت اتفاقات وحشتناکی در حال رخ دادن بود.‏ اَخَزْیای پادشاه کشته شده بود.‏ عَتَلْیا مادر اَخَزْیا پسران پادشاه را که نوه‌هایش هستند می‌کشد!‏ چرا عَتَلْیا نوه‌های خود را می‌کشد؟‏ چون می‌خواهد به جای آن‌ها حکومت کند.‏

ولی یکی از نوه‌های عَتَلْیا یعنی یَهُوآش نوزاد نجات یافت و مادربزرگش عَتَلْیا از این موضوع خبری نداشت.‏ یَهُوآش نوزاد چطوری نجات یافت؟‏ عمهٔ یَهُوآش به نام یَهُوشَبَع او را در معبد خدا پنهان کرد.‏ کاهن اعظم یَهُویاداع شوهر یَهُوشَبَع است.‏ برای همین یَهُوشَبَع توانست نوازد را در معبد پنهان کند.‏ آن زن و شوهر در جایی امن از یَهُوآش به خوبی مراقبت می‌کردند.‏

آن‌ها شش سال یَهُوآش را مخفیانه در معبد نگهداری کردند.‏ در آنجا بود که او در بارهٔ یَهُوَه خدا و قوانینش آموخت.‏ بالاخره،‏ یَهُوآش به سن هفت سالگی رسید و یَهُویاداع برای پادشاه ساختن یَهُوآش دست به کار شد.‏ یَهُویاداع چه کاری کرد؟‏ برای عَتَلْیا آن ملکهٔ بی‌رحم چه اتفاقی افتاد؟‏

یَهُویاداع مخفیانه پیش محافظین رفت.‏ آن‌ها محافظین مخصوصی بودند که در آن زمان از پادشاهان اورشلیم محافظت می‌کردند.‏ او به آن‌ها گفت که با کمک همسرش،‏ پسر اَخَزْیای پادشاه را نجات داده است.‏ بعد یَهُوآش را به محافظین مخصوص نشان داد که بدانند او صاحب برحق تخت پادشاهی است.‏ پس دست به کار شدند تا یَهُوآش را پادشاه کنند.‏

یَهُویاداع کاهن،‏ یَهُوآش را به بیرون معبد آورد و تاج پادشاهی را بر سرش گذاشت.‏ مردم هم «دست زدند و گفتند:‏ ‹زنده باد پادشاه!‏›» محافظین هم دورتادور یَهُوآش را احاطه کرده بودند تا از او محافظت کنند.‏ وقتی عَتَلْیا صدای شادی و فریاد مردم را شنید با سرعت آمد تا مخالفت کند.‏ اما یَهُویاداع به محافظین فرمان می‌دهد عَتَلْیا را بکشند.‏—‏۲پادشاهان ۱۱:‏۱-‏۱۶،‏ مژ.‏

آیا یَهُوآش به حرف یَهُویاداع کاهن گوش می‌داد و کارهای خوبی انجام می‌داد؟‏—‏او تا وقتی که یَهُویاداع زنده بود کارهای خوبی انجام داد.‏ او حتی برای تعمیر معبد خدا از مردم پول جمع‌آوری کرد.‏ کاری که پدرش اَخَزْیا و پدربزرگش یَهُورام در آن کوتاهی کردند.‏ اما ببینیم که بعد از مرگ یَهُویاداع کاهن چه اتفاقی افتاد.‏—‏۲پادشاهان ۱۲:‏۱-‏۱۶.‏

در آن زمان یَهُوآش ۴۰ ساله بود.‏ او به جای آن که با کسانی دوست شود که یَهُوَه را پرستش می‌کنند با بت‌پرستان دوستی کرد.‏ در آن زمان،‏ زَکَرِیّا پسر یَهُویاداع،‏ کاهن یَهُوَه بود.‏ وقتی زَکَرِیّا شنید که یَهُوآش پادشاه کارهای بدی انجام می‌دهد چه کرد؟‏

زَکَرِیّا به یَهُوآش پادشاه گفت:‏ ‹چون که یَهُوَه را ترک کرده‌ای او تو را ترک کرده است.‏› یَهُوآش از این سخنان خیلی عصبانی شد و فرمان داد که زَکَرِیّا را سنگسار کنند.‏ یَهُوآش از دست مادربزرگ قاتلش نجات یافت اما خودش قاتل جان زَکَرِیّا شد.‏—‏۲تواریخ ۲۴:‏۱-‏۳،‏ ۱۵-‏۲۲.‏

از این داستان چه درسی می‌آموزی؟‏ هیچ کس نمی‌خواهد مثل عَتَلْیای ملکه بدجنس و بی‌رحم باشد.‏ بلکه همان طور که عیسی تعلیم داد باید همهٔ پرستندگان یَهُوَه،‏ حتی دشمنانمان را دوست داشته باشیم.‏ (‏مَتّی ۵:‏۴۴؛‏ یوحنا ۱۳:‏۳۴،‏ ۳۵)‏ اگر می‌خواهیم مانند یَهُوآش به راه بد کشیده نشویم،‏ باید دوستانی را انتخاب کنیم که یَهُوَه را دوست دارند و او را می‌پرستند.‏

ب۰۵ ۱/‏۱۱ ص ۲۶-‏۲۷

اعاناتی که دل خدا را شاد می‌کند

این گزارش،‏ شروع غم‌انگیزی دارد.‏ عَتَلیای ملکه با قتل و حقّه تخت پادشاهی یهودا را تصاحب کرده بود.‏ او که به اشتباه فکر می‌کرد تمام وارثان تخت پادشاهی را کشته،‏ خودش را ملکه ساخت.‏ اما یِهوشِبَع که دختر یِهورام پادشاه بود،‏ یَهُوَه و شریعت را خیلی دوست داشت.‏ او با شجاعت یِهوآش را که وارث تخت پادشاهی بود مخفی کرد.‏ یِهوآش در آن زمان یک نوزاد بود.‏ یِهوشِبَع و همسرش یِهویاداع کاهن اعظم،‏ یِهوآش را برای شش سال در معبد پنهان کردند.‏—‏۲پادشاهان ۱۱:‏۱-‏۳.‏

وقتی یِهوآش هفت سالش شد،‏ یِهویاداع کاهن اعظم آماده بود که نقشه‌اش را برای برکناری آن ملکهٔ شریر اجرا کند.‏ او آن پسر را از مخفیگاهش بیرون آورد و به عنوان وارث قانونی تاج‌گذاری کرد.‏ بعد نگهبانان،‏ عَتَلیا را از معبد بیرون کشاندند و اعدامش کردند.‏ مردم هم شاد شدند و به آرامش رسیدند.‏ یِهویاداع و همسرش با کارشان کمک کردند پرستش پاک دوباره در یهودا برقرار شود.‏ مهم‌تر این که،‏ آن‌ها کمک کردند نسل داوود که به مسیح می‌رسید حفظ شود.‏—‏۲پادشاهان ۱۱:‏۴-‏۲۱.‏

پادشاه جدید باید کار دیگری هم انجام می‌داد و دل خدا را شاد می‌کرد.‏ معبد یَهُوَه به تعمیر اساسی نیاز داشت.‏ از آنجایی که عَتَلیا می‌خواست تنها حاکم یهودا باشد،‏ نه تنها به معبد یَهُوَه بی‌توجهی نشان داد بلکه آن را غارت هم کرد.‏ پس یِهوآش مصمم شد معبد را بازسازی کند.‏ او بلافاصله دستور داد تا برای بازسازی خانهٔ یَهُوَه مبلغ لازم جمع‌آوری شود.‏ او گفت:‏ «تمام پول‌هایی را که برای هدایای مقدّس به خانهٔ یَهُوَه آورده می‌شود بردارید؛‏ چه مالیاتی باشد که هر کس پرداخت می‌کند،‏ چه پولی باشد که شخص به عنوان نذر می‌آورد و چه پولی باشد که کسی با میل و رغبت به خانهٔ یَهُوَه می‌آورد.‏ کاهنان این پول‌ها را شخصاً از اهداکنندگان بگیرند و برای تعمیرات خانه استفاده کنند.‏»—‏۲پادشاهان ۱۲:‏۴،‏ ۵.‏

مردم با میل و رغبت اعاناتشان را آوردند.‏ اما کاهن‌ها برای تعمیر معبد دل به کار ندادند.‏ پس پادشاه دست به کار شد و دستور داد تمام اعانات در یک صندوق خاص انداخته شوند.‏ او یِهویاداع را مسئول این کار کرد.‏ در کتاب مقدّس می‌خوانیم:‏ «یِهویاداعِ کاهن صندوقی برداشت و سرپوش آن را سوراخ کرد و آن را کنار مذبح گذاشت،‏ طوری که وقتی شخصی وارد خانهٔ یَهُوَه می‌شد،‏ صندوق در طرف راستش بود.‏ کاهنانی که نگهبان دروازه بودند،‏ همهٔ پول‌هایی را که به خانهٔ یَهُوَه آورده می‌شد،‏ در آن صندوق می‌ریختند.‏ آن‌ها وقتی می‌دیدند که مقدار زیادی پول در صندوق است،‏ آن را گزارش می‌دادند و دفتردار پادشاه و کاهن اعظم می‌آمدند و پولی را که به خانهٔ یَهُوَه آورده شده بود،‏ جمع می‌کردند و می‌شمردند.‏ آن‌ها پول‌های شمرده‌شده را به کسانی که بر کار خانهٔ یَهُوَه نظارت داشتند،‏ می‌دادند و آن افراد هم مزد کارگرانی را که در خانهٔ یَهُوَه کار می‌کردند می‌پرداختند؛‏ یعنی مزد نجّاران،‏ بنّایان،‏ معماران و سنگتراشان.‏ آن‌ها با آن پول همچنین برای تعمیر خرابی‌های خانهٔ یَهُوَه الوار و سنگ‌های تراشیده خریدند و هر هزینهٔ دیگری را هم که به تعمیرات خانه مربوط می‌شد پرداختند.‏»—‏۲پادشاهان ۱۲:‏۹-‏۱۲.‏

مردم با دل و جان از بازسازی معبد پشتیبانی کردند.‏ به این شکل،‏ بازسازی معبد تمام شد و همه می‌توانستند به شکل شایسته‌ای یَهُوَه را بپرستند.‏ پس یِهوآش پادشاه ترتیبی داد که از اعانات به خوبی استفاده شود.‏

امروزه هم سازمان یَهُوَه با دقت بر نحوهٔ استفاده از اعانات نظارت دارد.‏ سازمان ما از اعانات برای پیشبرد پرستش پاک استفاده می‌کند.‏ مسحیان هم،‏ درست مثل اسرائلیان دوران یِهوآش،‏ از ته دل با اعاناتشان از فعالیت‌های سازمان پشتیبانی می‌کنند.‏ شاید طی سال خدمتی گذشته،‏ شما هم در این کار سهیم بوده‌اید.‏ در ادامهٔ این مقاله خواهیم دید،‏ در آن سال چطور از اعانات شما استفاده شده است.‏

فصل ۳۴

«به یَهُوَه وفادار ماند»

ب۱۱ ۱/‏۵ ص ۱۵ ¶۱-‏۳

آیا می‌دانستید که .‏ .‏ .‏

آیا اسامی‌ای که روی مُهرهای گِلی باستانی نوشته شده‌اند،‏ با اسامی کتاب مقدّس هماهنگ هستند؟‏

▪ در دوران باستان اسناد رسمی را می‌پیچیدند،‏ با نخی گره می‌زدند،‏ روی آن گره مقداری گِل خیس قرار می‌دادند و با مُهری آن را مُهر و موم می‌کردند.‏ به این شکل آن سند را امضا می‌کردند یا اصل بودن آن را ثابت می‌کردند.‏

گاهی مُهر را روی انگشتر قرار می‌دادند.‏ این انگشترها باارزش بودند.‏ (‏پیدایش ۳۸:‏۱۸؛‏ اِستَر ۸:‏۸؛‏ اِرْمیا ۳۲:‏۴۴)‏ معمولاً روی آن مُهر،‏ اسم صاحبش،‏ عنوانش و نام پدرش ذکر می‌شد.‏

محققان صدها مُهر باستانی کشف کردند که به آن‌ها «بولا» گفته می‌شود.‏ روی تعدادی،‏ اسامی کسانی آمده که کتاب مقدّس از آن‌ها نام برده است.‏ برای مثال،‏ روی بعضی از اکتشافات باستانشناسی اثر مهرهایی دیده می‌شود که به دو پادشاه یهودا تعلّق داشتند.‏ روی یکی از آن‌ها نوشته شده:‏ «متعلّق به آحاز [پسر] یوتام،‏ پادشاه یهودا.‏» روی دومی نوشته شده:‏ «متعلّق به حِزِقیا [پسر] آحاز،‏ پادشاه یهودا.‏» (‏۲پادشاهان ۱۶:‏۱،‏ ۲۰)‏ آحاز و حِزِقیا هر دو طی قرن هشتم قبل از میلاد حکمرانی می‌کردند.‏

ک-‏اشعیا-‏۱ ص ۱۹۰-‏۱۹۱ ¶۴-‏۶

تقدیر یَهُوَه بر ضد ملتها

۴ ابتدا نوبت فلسطیان است.‏ «در سالی که آحاز پادشاه مُرد این وحی نازل شد:‏ ای جمیع فلسطین [فِلیسطیه] شادی مکن از اینکه عصایی که تو را می‌زد شکسته شده است.‏ زیرا که از ریشهٔ مار افعی بیرون می‌آید و نتیجهٔ او اژدهای آتشین پرنده خواهد بود.‏›»—‏اِشَعْیا ۱۴:‏۲۸،‏ ۲۹.‏

۵ عُزِّیّای پادشاه نیروی آن را داشت تا جلوی پیشروی فلسطیان را بگیرد.‏ (‏۲تواریخ ۲۶:‏۶-‏۸)‏ در نظر آنان،‏ او مانند مار بود و با عصایش مرتباً آن همسایهٔ مخاصم را می‌زد.‏ پس از مرگ عُزِّیّا،‏ یعنی زمانی که ‹عصایش شکسته شد،‏› یُوتامِ باایمان به حکومت رسید،‏ اما «قوم هنوز فساد می‌کردند.‏» پس از او،‏ آحاز حکومت را در دست گرفت.‏ اوضاع دگرگون شد،‏ به طوری که فلسطیان بارها با موفقیت به یهودا حمله کردند.‏ (‏۲تواریخ ۲۷:‏۲؛‏ ۲۸:‏۱۷،‏۱۸)‏ اما حالا دوباره وضعیت تغییر می‌کند.‏ در سال ۷۴۶ ق.‏د.‏م.‏،‏ آحاز پادشاه جان می‌سپارد و حِزْقیّای جوان بر تخت سلطنت می‌نشیند.‏ حال اگر فلسطیان گمان کنند که اوضاع بر وقف مراد آنها پیش خواهد رفت سخت در اشتباهند.‏ حِزْقیّا دشمن سرسخت آنان است.‏ حِزْقیّا که از اخلاف عُزّیّاست (‏‹نتیجه‌ای› از «ریشهٔ» او)‏،‏ همچون «اژدهای آتشین پرنده» به چابکی برای حمله می‌جهد،‏ مانند برق آسمان ضربهٔ خود را وارد می‌سازد و آنچنان سوزشی در فلسطیان ایجاد می‌کند که گویی به آنها نیش زهرآگین زده است.‏

۶ توصیف فوق بخوبی برازندهٔ پادشاه جدید است.‏ حِزْقیّا بود که فلسطیان را «تا غزّه و حدودش و از برجهای دیده‌بانان تا شهرهای حصاردار شکست داد.‏» (‏۲پادشاهان ۱۸:‏۸)‏ بر طبق سالنامهٔ سَنْخاریب،‏ پادشاه آشور،‏ فلسطیان به تابعیت حِزْقیّا درآمدند.‏ «مسکینان» یا به عبارت دیگر پادشاهی تضعیف شدهٔ یهودا،‏ از امنیت و رفاه مالی برخوردار است در حالیکه فلسطیا در چنگال قحطی گرفتار می‌باشد.‏—‏اِشَعْیا ۱۴:‏۳۰،‏ ۳۱ خوانده شود.‏

بیدا ۱۲/‏۱۰ ص ۲۷ ¶۳-‏۵

کتابی قابل اعتماد—‏قسمت ۲

در سال ۷۴۰ ق.‏م.‏ آشور پایتخت پادشاهی شمالی اسرائیل یعنی سامره را تصرّف کرد و اهالی آنجا را به اسارت برد.‏ هشت سال بعد آشور به یهودا حمله کرد.‏ (‏۲پادشاهان ۱۸:‏۱۳)‏ سِنحاریب،‏ پادشاه آشور از حِزِقیا،‏ پادشاه یهودا ۳۰ قنطار طلا و ۳۰۰ قنطار نقره خواست.‏ طبق گزارش کتاب مقدّس حِزِقیا این مبلغ را پرداخت کرد.‏ با این حال سِنحاریب پافشاری کرد که اهالی اورشلیم،‏ پایتخت یهودا هم بی‌چون‌وچرا تسلیم او شوند.‏—‏۲پادشاهان ۱۸:‏۹-‏۱۷،‏ ۲۸-‏۳۱.‏

در نِینَوا باستان‌شناسان نوشته‌هایی را پیدا کرده‌اند که ثابت می‌کند وقایع مربوط به سِنحاریب رخ داده است.‏ در این نوشته‌ها که روی منشور سفالی شش ضلعی حک شده،‏ حرف‌های تکبّرآمیز پادشاه آشور آمده که می‌گوید:‏ «حِزِقیای یهودی تسلیم من نشد و من ۴۶ شهر قدرتمند،‏ قلعه‌های دیواردار و روستاهای کوچک بی‌شماری را محاصره و در آخر فتح کردم … خود او [حِزِقیا] را در کاخ سلطنتی‌اش در اورشلیم مثل پرنده‌ای در قفس زندانی کردم.‏» بعد سِنحاریب ادعا می‌کند که حِزِقیا «۳۰ قنطار طلا،‏ ۸۰۰ قنطار نقره،‏ سنگ‌های گرانقیمت،‏ … و انواع گنج‌های باارزش» برایش فرستاد.‏ سِنحاریب تعداد قنطارهای نقره را بیشتر از تعداد واقعی عنوان کرد.‏

اما توجه کنید که سِنحاریب ادعا نکرد که اورشلیم را فتح کرده است.‏ در واقع او هیچ اشاره‌ای به این هم نمی‌کند که خدا به طور معجزه‌آسا لشکرش را شکست داد.‏ طبق کتاب مقدّس،‏ فرشتهٔ خدا در یک شب به اردوگاه آشوریان رفت و ۱۸۵٬۰۰۰ سرباز را کشت.‏ (‏۲پادشاهان ۱۹:‏۳۵،‏ ۳۶)‏ محققی می‌گوید:‏ «با توجه به لحن مغرورانهٔ پادشاهان آشور در کتیبه‌ها،‏ تصوّرش سخت است که سِنحاریب در مورد این شکست صحبت کند.‏»

ب۰۹ ۱/‏۱۰ ص ۲۱ ¶۳-‏۵

آیا می‌دانستید که .‏ .‏ .‏

آیا حِزْقِیال واقعاً تونلی به داخل اورشلیم کشید؟‏

حِزْقِیال در اواخر قرن هشتم ق.‏م.‏ پادشاه سرزمین یهودا بود،‏ زمانی که یهودا با ابرقدرت آشور کشمکش داشت.‏ کتاب مقدّس توضیح می‌دهد که حِزْقِیال اقدامات بسیاری کرد تا از اورشلیم محافظت کند و به قدر کافی آب در شهر یافت شود.‏ در میان کارهایی که انجام داد بنای تونل یا کانالی به طول ۵۳۳ متر بود تا آب چشمه به داخل شهر هدایت شود.‏—‏۲پادشاهان ۲۰:‏۲۰؛‏ ۲تواریخ ۳۲:‏۱-‏۷،‏ ۳۰.‏

در قرن نوزدهم چنین تونلی کشف و به تونل حِزْقِیال یا تونل سیلوحا معروف شد.‏ در داخل تونل کتیبه‌ای یافت شد که آخرین مراحل حفاری را گزارش می‌دهد.‏ شکل و فرم حروف این کتیبه اکثر محققان را هدایت کرد تا آن را به دوران حِزْقِیال متعلّق بدانند.‏ ولی،‏ در دههٔ قبل برخی نظر دادند که این تونل ۵۰۰ سال بعد از روزگار حِزْقِیال ساخته شده است.‏ در سال ۲۰۰۳،‏ یک گروه محقق اسرائیلی نتیجهٔ تحقیق خود را در رابطه با قدمت دقیق تونل به چاپ رساندند.‏ نتیجهٔ کار آن‌ها چه بود؟‏

دکتر آموس فرُمْ‌کین از دانشگاه عبری اورشلیم می‌گوید:‏ «آزمایش کربن ۱۴ بر روی مواد آلی گچ تونل و تعیین سن به روش اورانیم-‏توریم بر روی استالاکتیت (‏ستون آهکی آویزان از سقف غارها)‏ یافت‌شده در تونل قدمت قطعی آن را به روزگار حِزْقِیال تعیین کرده است.‏» مقاله‌ای در ژورنال علمی نِیچر چنین اضافه می‌کند:‏ «سه شواهد مجزا یعنی تعیین سن به روش رادیومتریک،‏ کتیبه‌شناسی و تاریخ ثبت‌شده همه سال ۷۰۰ ق.‏م.‏ را نشان می‌دهند.‏ تعیین قدمت تونل سیلوحا تا به حال از هر بنای دیگر شناخته‌شدهٔ دوران عصر آهن دقیق‌تر بوده است.‏»

ب۱۳ ۱۵/‏۱۱ ص ۱۸-‏۲۰ ¶۹-‏۱۸

تحقق امروزی هفت شبان و هشت سَرور

۹ مطابق با پیشگویی اِشَعْیا،‏ آشوریان پادشاهی شمالی اسرائیل را تسخیر و اهالی آن را از آنجا بیرون کردند.‏ در نتیجه،‏ قصد اسرائیل برای غصب تخت پادشاهی داود ناکام ماند.‏ حال چشم آشوریان به دنبال یهودا بود.‏ «در سال چهاردهمِ حِزْقِیّا پادشاه،‏ سَنْخاریب،‏ پادشاهِ آشور بر تمامی شهرهای حصاردار یهودا برآمده،‏ آن‌ها را تسخیر نمود.‏» ظاهراً سَنْخاریب ۴۶ شهر یهودا را مغلوب ساخته بود.‏ حال تصوّر کنید که در اورشلیم زندگی می‌کردید و شهرهای یهودا یکی پس از دیگری مغلوب لشکر آشوریان می‌شد!‏—‏۲پاد ۱۸:‏۱۳.‏

۱۰ البته حِزْقیّا از نزدیک شدن خطر آگاه بود.‏ با این حال،‏ مانند پدرش آحاز برای دریافت کمک به امّت‌های بت‌پرست روی نیاورد بلکه به یَهُوَه توکّل کرد.‏ (‏۲توا ۲۸:‏۲۰،‏ ۲۱)‏ او شاید از سخنان میکای نبی آگاه بود که دربارهٔ آشور چنین پیشگویی کرده بود:‏ «آنگاه هفت شبان و هشت سَروَرِ آدمیان را به مقابل [آشور] برپا خواهیم داشت.‏ و ایشان زمین آشور .‏ .‏ .‏ را با شمشیر حکمرانی خواهند نمود.‏» (‏میکا ۵:‏۵،‏ ۶)‏ به حتم این سخنانِ الهامی،‏ حِزْقیّا را دلگرم کرده بود زیرا در آنجا اشاره شده است که یَهُوَه برای غلبه بر آشوریان از لشکری استثنایی استفاده خواهد کرد.‏

۱۱ تحقق بزرگ‌تر پیشگویی هفت شبان و هشت سَرور مدت‌ها پس از تولّد عیسی است یعنی حاکمی که «طلوع‌های او از قدیم» بوده است.‏ (‏میکاه ۵:‏۱،‏ ۲ خوانده شود.‏)‏ در واقع تحقق آن در آینده است یعنی وقتی «آشورِ» روزگار ما به خادمان یَهُوَه حمله کند.‏ یَهُوَه از چه لشکری برای مقابله با این دشمن استفاده خواهد کرد؟‏ جواب این سؤال را در ادامهٔ مقاله خواهیم دید.‏ اما قبل از آن ببینیم که از واکنش حِزْقیّا در برابر آشوریان چه درسی می‌گیریم.‏

اقدامات عاقلانهٔ حِزْقیّا

۱۲ یَهُوَه همیشه راغب است به ما کمک کند.‏ با این حال،‏ از ما می‌خواهد کوشش خود را در حل مشکل بکنیم.‏ حِزْقیّا با «سرداران و شجاعان خود مشورت کرد» و به اتفاق آنان تصمیم گرفت که «آب چشمه‌های بیرون شهر را مسدود نماید.‏ .‏ .‏ .‏ پس [حِزْقیّا] خویشتن را تقویت داده،‏ تمامی حصار را که شکسته بود،‏ تعمیر نمود و آن را تا برج‌ها بلند نمود و حصار دیگری بیرون آن بنا کرد .‏ .‏ .‏ و اسلحه‌ها و سپرهای بسیاری ساخت.‏» (‏۲توا ۳۲:‏۳-‏۵)‏ یَهُوَه در آن زمانِ بحرانی برای حفاظت و شبانی قومش از مردانی شجاع مانند حِزْقیّا،‏ سرداران و انبیا استفاده کرد.‏

۱۳ اقدام بعدی حِزْقیّا حتی مهم‌تر از مسدود کردن آب‌ها و ساختن دیوارهای شهر بود.‏ حِزْقیّا،‏ شبانی مراقب و دلسوز،‏ قوم را جمع و ایمانشان را قوی کرد.‏ او گفت:‏ «از پادشاه آشور و تمامی جمعیتی که با وی هستند،‏ ترسان و هراسان مشوید!‏ زیرا آنکه با ماست از آنکه با وی است قوی‌تر می‌باشد.‏ با او بازوی بشری است و با ما یَهُوَه خدای ما است تا ما را نصرت دهد و در جنگ‌های ما جنگ کند.‏» (‏۲توا ۳۲:‏۷،‏ ۸الف)‏ حقیقتاً که چه سخنان تقویت‌کننده‌ای!‏ حِزْقیّا به قوم یادآوری کرد که یَهُوَه برایشان خواهد جنگید.‏ «سخنان حزقیا قوم را دلگرم کرد و همگی جرأت یافتند.‏» (‏۲توا ۳۲:‏۸ب،‏ کتاب مقدّس به زبان دری)‏ توجه کنید که «سخنان حزقیا» باعث قوّت قلب قوم شد.‏ بلی،‏ پیشگویی یَهُوَه در رابطه با شبانان نیکو در مردانی مانند حِزْقیّا،‏ سرداران،‏ مردان شجاع و نیز میکاه و اِشَعْیای نبی مصداق یافت.‏—‏میکاه ۵:‏۵،‏ ۶ خوانده شود.‏

۱۴ اقدام بعدی حِزْقیّا حتی مهم‌تر از مسدود کردن آب‌ها و ساختن دیوارهای شهر بود.‏ حِزْقیّا،‏ شبانی مراقب و دلسوز،‏ قوم را جمع و ایمانشان را قوی کرد.‏ او گفت:‏ «از پادشاه آشور و تمامی جمعیتی که با وی هستند،‏ ترسان و هراسان مشوید!‏ زیرا آنکه با ماست از آنکه با وی است قوی‌تر می‌باشد.‏ با او بازوی بشری است و با ما یَهُوَه خدای ما است تا ما را نصرت دهد و در جنگ‌های ما جنگ کند.‏» (‏۲توا ۳۲:‏۷،‏ ۸الف)‏ حقیقتاً که چه سخنان تقویت‌کننده‌ای!‏ حِزْقیّا به قوم یادآوری کرد که یَهُوَه برایشان خواهد جنگید.‏ «سخنان حزقیا قوم را دلگرم کرد و همگی جرأت یافتند.‏» (‏۲توا ۳۲:‏۸ب،‏ کتاب مقدّس به زبان دری)‏ توجه کنید که «سخنان حزقیا» باعث قوّت قلب قوم شد.‏ بلی،‏ پیشگویی یَهُوَه در رابطه با شبانان نیکو در مردانی مانند حِزْقیّا،‏ سرداران،‏ مردان شجاع و نیز میکاه و اِشَعْیای نبی مصداق یافت.‏—‏میکاه ۵:‏۵،‏ ۶ خوانده شود.‏

۱۵ حِزْقیّا از سخنان رَبْشاقی بسیار ناراحت شد ولی برای دریافت کمک به ملت‌های پرقدرت روی نیاورد بلکه به اِشَعْیا،‏ نبی یَهُوَه.‏ اِشَعْیا به حِزْقیّا گفت:‏ «[آشور] به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت.‏» (‏۲پاد ۱۹:‏۳۲)‏ آنچه از ساکنان اورشلیم انتظار می‌رفت این بود که هراسان و تسلیم نشوند زیرا یَهُوَه برایشان خواهد جنگید.‏ «پس فرشتهٔ خداوند در آن شب بیرون آمده،‏ صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشور را زد.‏» (‏۲پاد ۱۹:‏۳۵)‏ بلی،‏ دست پرقدرت یَهُوَه بود که یهودا را نجات داد،‏ نه مسدود کردن آب شهر و ساختن دیوارهای اورشلیم.‏

درس‌هایی برای ما

۱۶ پیشگویی در رابطه با هفت شبان و هشت سَرور،‏ تحقق بزرگ‌تری در روزگار ما دارد.‏ ساکنین اورشلیم باستان مورد حملهٔ آشور قرار گرفتند.‏ در آیندهٔ نزدیک،‏ «آشورِ» امروزی به قوم به ظاهر بی‌دفاع یَهُوَه حمله خواهد کرد تا نابودشان سازد.‏ کتاب مقدّس به این حمله و همچنین به حملهٔ ‹جوج از ماجوج،‏› حملهٔ «پادشاه شمال» و حملهٔ «شاهان زمین» اشاره می‌کند.‏ (‏حز ۳۸:‏۲،‏ ۱۰-‏۱۳؛‏ دان ۱۱:‏۴۰،‏ ۴۴،‏ ۴۵؛‏ مکا ۱۷:‏۱۴؛‏ ۱۹:‏۱۹)‏ آیا همهٔ این حملات یکی می‌باشند؟‏ پاسخ این سؤال را نمی‌دانیم.‏ شاید همهٔ این حملات یک حمله باشد که با نام‌های متفاوت در کتاب مقدّس توصیف شده است.‏ مطابق با پیشگویی میکاه،‏ یَهُوَه خدا در برابر «آشور» از چه سلاحی استفاده خواهد کرد؟‏ از سلاحی استثنایی یعنی از «هفت شبان و هشت سَروَرِ»!‏ (‏میکا ۵:‏۵)‏ شبانان و سَروران این لشکر پیران مسیحی جماعات می‌باشند.‏ (‏۱پطر ۵:‏۲)‏ امروزه یَهُوَه مردان روحانی بسیاری را قرار داده است تا از خادمان پرارزشش شبانی کنند و آنان را برای حملهٔ «آشور» روزگارمان تقویت نمایند.‏ در پیشگویی میکاه آمده است که پیران مسیحی «زمین آشور .‏ .‏ .‏ را با شمشیر حکمرانی خواهند نمود.‏» (‏میکا ۵:‏۶)‏ یک ‹اسلحه‌ای› که آنان برای غلبه بر دشمن استفاده می‌کنند،‏ «شمشیر روح» یعنی کتاب مقدّس است.‏—‏۲قر ۱۰:‏۴؛‏ افس ۶:‏۱۷.‏

۱۷ پیران مسیحی از آنچه بررسی شد می‌توانند درس‌هایی مهم فراگیرند:‏ ۱)‏ مهم‌ترین قدم برای آمادگی در برابر حملهٔ «آشور» تقویت ایمان خود و ایمان برادران است.‏ ۲)‏ وقتی «آشور» حمله کند،‏ پیران باید کاملاً به قدرت نجات یَهُوَه اطمینان داشته باشند.‏ ۳)‏ در آن زمان،‏ دستورهای حیاتی که از سازمان یَهُوَه دریافت می‌کنیم،‏ ممکن است از دید بشری عملی نباشد.‏ با این حال،‏ همهٔ ما باید مطیع دستورها باشیم،‏ حتی اگر به دید استراتژیکی و بشری غیرمنطقی باشد.‏ ۴)‏ آنانی که اعتماد خود را بر تحصیلات عالی،‏ مادیات یا سازمان‌های بشری بسته‌اند،‏ اکنون زمان آن است که طرز فکر خود را اصلاح کنند.‏ پیران باید آمادهٔ کمک به کسانی باشند که ایمانشان ضعیف شده است.‏

۱۸ زمانی فرا خواهد رسید که خادمان امروزی یَهُوَه همچون یهودیان داخل اورشلیم در روزگار حِزْقیّا به نظر بی‌دفاع آیند.‏ باشد که همهٔ ما در آن زمان با سخنان حِزْقیّا تقویت شویم.‏ پس فراموش نکنیم که با دشمن ما «بازوی بشری است و با ما یَهُوَه خدای ما است تا ما را نصرت دهد و در جنگ‌های ما جنگ کند.‏»—‏۲توا ۳۲:‏۸.‏

فصل ۳۵

جرأت توبه را داشت

ب۰۰ ۱/‏۱۱ ص ۱۳ ¶۵-‏۶

ملکوت خدا چه خواهد کرد؟‏

۵ دنیای کنونی شباهت زیادی به کنعان ۳۵۰۰ سال پیش دارد.‏ کتاب مقدس در مورد کنعانیان می‌گوید:‏ «هر چه را که نزد خداوند مکروه است و از آن نفرت دارد،‏ ایشان برای خدایان خود می‌کردند،‏ حتی اینکه پسران و دختران خود را نیز برای خدایان خود به آتش می‌سوزانیدند.‏» (‏تثنیه ۱۲:‏۳۱)‏ یَهُوَه به امت اسرائیل گفت:‏ «به سبب شرارت این امت‌ها،‏ یَهُوَه،‏ خدایت،‏ ایشان را از حضور تو اخراج می‌نماید.‏» (‏تثنیه ۹:‏۵)‏ هنری هیلی،‏ تاریخدان کتاب مقدس نوشته است:‏ «پرستش بَعل،‏ اشتروت و دیگر خدایان کنعانیان با عیاشی و میگساری مفرط همراه بود؛‏ معابد آنان مرکز فساد و فسق بود.‏»

۶ هیلی در خصوص حدت شرارت و قساوت کنعانیان توضیح داد که تنها در یکی از حفاریهای باستانشناسی «کوزه‌های بسیاری،‏ محتوی بقایای اجساد کودکانی که در معبد قربانی شده‌اند» یافت شد.‏ وی در ادامه گفت:‏ «ما متوجه شدیم که تمام آن منطقه گورستان نوزادان بوده است.‏ .‏ .‏ .‏ عبادت کنعانیان شامل بی‌بندوباری اخلاقی،‏ .‏ .‏ .‏ و قربانی کردن فرزندان نخست‌شان برای خدایان بود.‏ به نظر می‌آید که سرزمین کنعان تا حد زیادی به سَدُوم و غَمُورَه،‏ ولی در مقیاس کشوری،‏ مبدل شده بود.‏ .‏ .‏ .‏ آیا تمدنی با چنین وقاحت و بی‌رحمی نفرت‌انگیز می‌توانست حق موجودیت داشته باشد؟‏ .‏ .‏ .‏ باستان‌شناسانی که ویرانه‌های شهرهای کنعان را حفاری می‌کنند در حیرت هستند که چرا خدا این سرزمین را زودتر نابود نساخته بود.‏»

ب-‏سرزمین ص ۱۰ ¶۵،‏ پاورقی

اسرائیل و سرزمین‌های اطراف آن

در زمان خروج قوم اسرائیل از مصر،‏ اَموریان احتمالاً قدرتمندترین قوم منطقه بودند.‏ (‏تَثنیه ۱:‏۱۹-‏۲۱؛‏ یوشَع ۲۴:‏۱۵)‏ آن‌ها بخش‌هایی از سرزمین موآب تا درّهٔ اَرنون را تصرّف کردند.‏ با این حال منطقهٔ روبروی اَریحا هنوز «دشت‌های موآب» خوانده می‌شد.‏ پادشاهان اَموری بر سرزمین‌های باشان و جِلعاد هم فرمانروایی می‌کردند.‏—‏اعداد ۲۱:‏۲۱-‏۲۳،‏ ۳۳-‏۳۵؛‏ ۲۲:‏۱؛‏ ۳۳:‏۴۶-‏۵۱.‏

[پاورقی]

واژهٔ «اَموری» مانند «کنعانی» می‌توانست نامی برای اشاره به مردم یک سرزمین یا به تنهایی نام یک قوم باشد.‏—‏پیدایش ۱۵:‏۱۶؛‏ ۴۸:‏۲۲.‏

ک-‏بینش «مَنَسّی» شمارهٔ ۴ ¶۲

مَنَسّی

مَنَسّی پادشاه یهودا به خاطر بی‌توجهی به پیام یَهُوَه مجازات شد.‏ پادشاه آشور او را به بابِل که یکی از شهرهای آن امپراتوری بود،‏ به اسارت برد.‏ (‏۲تواریخ ۳۳:‏۱۰،‏ ۱۱)‏ طبق یک کتاب مرجع در مورد تاریخ خاورمیانه،‏ خود اِسَرحَدّون،‏ پادشاه آشور اسم مَنَسّی را میان فهرست ۲۲ پادشاهی نوشت که به او خراج پرداخت می‌کردند.‏ همچنین اسم مَنَسّی در لیست پادشاهانی آمده که به آشوربانی‌پال خراج می‌دادند.‏

ب۱۳ ۱/‏۵ ص ۸ ¶۲-‏۳

آیا می‌دانستید که .‏ .‏ .‏

چرا نِینَوا «شهر خون‌ریز» خوانده شد؟‏

این توصیفی مناسب از شهر نِینَوا بود،‏ زیرا کتیبه‌هایی از قصر سَنْخاریب،‏ واقع در این شهر بر ظلم و ستم آشوریان گواهی می‌دهد.‏ یکی از این کتیبه‌ها شکنجه‌گری را به تصویر می‌کشد که زبان زندانی‌ای را از دهانش بیرون می‌کشد؛‏ زندانی دست‌بسته‌ای که سایر شکنجه‌گران او را بر روی زمین محکم نگه داشته‌اند.‏ دست‌نوشته‌هایی نیز توضیح می‌دهند که اسیران با طناب‌هایی که با حلقه‌ای به بینی یا لب‌هایشان متصل بود کشیده می‌شدند.‏ فرماندهان اسیر مجبور بودند که سر بریده‌شدهٔ پادشاهان خود را همانند گردن‌بندی زشت و کریه بر گردن خود بیاویزند.‏

هنری سیِس،‏ متخصص در تاریخ و هنر آشور،‏ خشونت و وحشی‌گیری‌ای را که پس از تسخیر یک شهر صورت می‌گرفت توصیف می‌کند و می‌نویسد:‏ «توده‌هایی از سر انسان‌ها،‏ نشانی از عبور این فاتحان بود.‏ پسران و دختران را زنده‌زنده می‌سوزاندند یا سرنوشتی اسفناک‌تر در انتظارشان بود؛‏ مردان را به چوبهٔ دار میخکوب می‌کردند ،‏ زنده‌زنده پوستشان را می‌کندند،‏ چشمانشان را کور می‌نمودند یا دست‌ها،‏ پاها،‏ گوش‌ها و بینی‌شان را می‌بریدند.‏»

ک-‏بینش «تراز» ¶۲

تراز

از تراز برای ساختمان‌سازی و سنجش ثبات یک ساختمان استفاده می‌شود.‏ یَهُوَه سامره و خانهٔ اَخاب پادشاه را به اصطلاح با تراز اندازه گرفته بود و متوجه شده بود که صاف نیستند.‏ چون معیارهای اخلاقی یَهُوَه را رعایت نمی‌کردند.‏ برای همین یَهُوَه آن‌ها را نابود کرد.‏ او پیشگویی کرد که قوم سرکش اسرائیل را هم ‹با همان ریسمانی اندازه می‌گیرد که سامره را با آن اندازه گرفت و همان ترازی را به کار می‌برد که برای خاندان اَخاب به کار برد.‏› در نتیجه یَهُوَه در سال ۶۰۷ ق.‏م.‏ اورشلیم و حاکمانش را به خاطر شرارتشان نابود کرد.‏ (‏۲پادشاهان ۲۱:‏۱۰-‏۱۳؛‏ ۱۰:‏۱۱)‏ یَهُوَه از طریق اِشَعْیا به رهبران مغرور و شریر اورشلیم هشدار داده بود که بلا و مصیبت در راه است.‏ او به آن‌ها گفته بود:‏ ‹ریسمان اندازه‌گیری من عدالت خواهد بود،‏ و تراز من انصاف.‏› پس معیارهای عدالت و درستکاری یَهُوَه نشان می‌دهند که چه کسی خادم خداست و چه کسی نیست همچنین چه کسی نجات پیدا می‌کند و چه کسی نابود می‌شود.‏—‏اِشَعْیا ۲۸:‏۱۴-‏۱۹.‏

ب۱۱ ۱/‏۴ ص ۱۸

بیایید به خدا نزدیک شویم

‹از خداوند خویش طلب یاری نمود›

مردی که با معیارهای والای خدا بزرگ شده بود،‏ برای مدتی از پرستش او دست کشید.‏ او می‌گوید:‏ «خودم را نالایق و بی‌ارزش می‌دانستم.‏» زمانی که می‌خواست دوباره راه درست زندگی را پیش گیرد،‏ می‌ترسید که خدا هرگز او را نبخشیده باشد.‏ اما سرگذشت مَنَسَّی که در دوم تواریخ ۳۳:‏۱-‏۱۷ آمده است،‏ این مردِ پشیمان و نادم را امیدوار کرد.‏ اگر شما هم به خاطر گناهان گذشته‌تان،‏ خود را نالایق و بی‌ارزش می‌دانید،‏ شما نیز می‌توانید از سرگذشت مَنَسَّی تسلّی و قوّت‌قلب گیرید.‏

مَنَسَّی در خانواده‌ای دین‌دار بزرگ شده بود.‏ پدرش حِزْقیا،‏ یکی از پادشاهان بی‌نظیر یهودا بود.‏ مَنَسَّی سه سال پس از این که خدا پدرش را به شکلی معجزه‌آسا شفا داده بود،‏ متولّد شد.‏ (‏۲پادشاهان ۲۰:‏۱-‏۱۱)‏ بی‌شک حِزْقیا،‏ پسرش مَنَسَّی را به چشم هدیه‌ای از طرف خدای مهربان می‌پنداشت و سعی می‌کرد که عشق به پرستش حقیقی را در دل او به وجود آورد.‏ اما فرزندان،‏ همیشه راه والدینِ خداشناس‌شان را پیش نمی‌گیرند.‏ مَنَسَّی چنین فرزندی بود.‏

او در ۱۲ سالگی پدرش را از دست داد.‏ متأسفانه مَنَسَّی به هر ‹آنچه در نظر خداوند ناپسند بود،‏ عمل نمود.‏› (‏آیات ۱،‏ ۲)‏ آیا مشاوران مَنَسَّی پرستش حقیقی را دنبال نمی‌کردند و او را تحت تأثیر قرار داده بودند؟‏ کتاب مقدّس در این خصوص توضیحی نمی‌دهد.‏ اما برای ما می‌گوید که او غرق بت‌پرستی،‏ قساوت و سنگدلی شد.‏ او مذبح‌هایی برای بت‌ها بر پا کرد،‏ پسران خود را قربانی نمود،‏ به سحر و جادو روی آورد و مجسمه‌های کنده‌کاری‌شده در معبد یَهُوَه در اورشلیم قرار داد.‏ این پادشاه سرکش هشدارهای مکرّر یَهُوَه خدا را نادیده گرفت؛‏ خدایی که به شکلی معجزه‌آسا تولّد او را ممکن ساخته بود.‏—‏آیات ۳-‏۱۰.‏

سرانجام،‏ یَهُوَه اجازه داد که آشوریان،‏ مَنَسَّی را با غُل و زنجیر به بابل به اسیری ببرند.‏ در آنجا او می‌توانست به آنچه که در زندگی‌اش اتفاق افتاده بود،‏ فکر کند.‏ آیا او پی برد که بت‌های بی‌جان و بی‌قدرت قادر به محافظت از او نیستند؟‏ آیا به یاد دوران کودکی‌اش افتاد که چه چیزهایی را در مورد خدا از پدر باایمانش آموخته بود؟‏ در هر صورت،‏ در طرز فکر مَنَسَّی تغییری اساسی ایجاد شد.‏ در این گزارش می‌خوانیم:‏ «فروتن شد و از خداوند،‏ خدای اجداد خویش طلب یاری نمود.‏» (‏آیات ۱۲،‏ ۱۳،‏ ترجمهٔ تفسیری)‏ آیا خدا واقعاً این مرد را که دست به چنین گناهانی بزرگ زده بود،‏ بخشید؟‏

مَنَسَّی از صمیم دل توبه کرد و یَهُوَه تحت تأثیر قرار گرفت.‏ خدا التماس و درخواست او را شنید «و او را به اورشلیم باز آورده،‏ سلطنتش را به او بازگرداند.‏» (‏آیهٔ ۱۳،‏ ترجمهٔ تفسیری)‏ مَنَسَّی برای نشان دادن توبهٔ واقعی‌اش،‏ اشتباهات خود را جبران کرد،‏ بت‌ها را از قلمرو حکومتش دور ساخت و به مردم فرمان داد که «خدای اسرائیل [یَهُوَه] را عبادت کنند.‏»—‏۱۵-‏۱۷،‏ ترجمهٔ تفسیری.‏

اگر به دلیل گناهان گذشته،‏ خود را لایق لطف و بخشش یَهُوَه نمی‌دانید،‏ سرگذشت مَنَسَّی می‌تواند به شما قوّت‌قلب و دلگرمی دهد.‏ این گزارش،‏ قسمتی از کلام الهامی خداست.‏ (‏رومیان ۱۵:‏۴)‏ پس به روشنی می‌توان دید که یَهُوَه می‌خواهد که بدانیم او خدای «بخشنده» است.‏ (‏مزمور ۸۶:‏۵،‏ ترجمهٔ تفسیری)‏ برای یَهُوَه خطای گناهکار مهم نیست بلکه دل نادم او.‏ همچون مَنَسَّی که ‹از خدای خود طلب یاری نمود،‏› فرد خطاکار نیز می‌تواند با دلی پشیمان به یَهُوَه خدا دعا کند،‏ از راه نادرست خود باز گردد و برای انجام عمل درست تمام تلاش خود را به خرج دهد.‏—‏اِشَعْیا ۱:‏۱۸؛‏ ۵۵:‏۶،‏ ۷.‏

فصل ۳۶

مردم را به سمت یَهُوَه برگرداند

ب۰۲ ۱۵/‏۱۲ ص ۱۹ ¶۲-‏۶

آیا با شافان و خانواده‌اش آشنا هستید؟‏

اولین باری که کتاب مقدّس در مورد ‹شافان،‏ پسر اَصَلیا و نوهٔ مِشُلّام› صحبت می‌کند،‏ در دوران یوشیای پادشاه است؛‏ یعنی زمان برقراری پرستش پاک در حدود سال ۶۴۲ قبل از میلاد.‏ (‏۲پادشاهان ۲۲:‏۳)‏ ۳۶ سال بعد از آن سال،‏ اورشلیم در سال ۶۰۷ ق.‏م.‏ نابود شد.‏ تا نابودی آن،‏ از چهار پسر شافان،‏ یعنی اَخیقام،‏ اِلعاسه،‏ جِمَریا و یازَنیا و همین طور با دو نوه‌اش میکایا و جِدَلیا نام برده می‌شود.‏ خانوادهٔ شافان در دربار یهودا نقش مهمی داشتند.‏ طبق «دانشنامهٔ جوداییکا،‏» از دوران یوشیا تا نابودی اورشلیم،‏ آن‌ها به عنوان دفتردار پادشاه خدمت می‌کردند.‏ وقتی در مورد شافان و خانواده‌اش می‌خوانیم،‏ بهتر درک می‌کنیم که آن‌ها چطور از اِرْمیای نبی و پرستش پاک یَهُوَه دفاع کردند.‏

شافان از پرستش پاک حمایت می‌کند

در سال ۶۴۲ ق.‏م.‏ وقتی یوشیای پادشاه حدوداً ۲۵ سال داشت،‏ شافان منشی و نسخه‌بردار پادشاه بود.‏ (‏اِرْمیا ۳۶:‏۱۰)‏ وظیفهٔ او شامل چه می‌شد؟‏ دانشنامه‌ای که به آن اشاره شد می‌گوید که نسخه‌بردار و منشی دربار،‏ مشاور نزدیک پادشاه بود.‏ او در امور خزانه‌داری دربار،‏ روابط بین‌الملل و تجاری تجربه داشت و سیاستمدار ماهری بود.‏ پس شافان،‏ منشی دربار یکی از بانفوذترین مردان مملکت شمرده می‌شد.‏

ده سال قبل از آن،‏ یوشیای جوان «خدمت به خدای جدّش داوود را شروع کرد.‏» در آن زمان شافان که از او بزرگ‌تر بود،‏ می‌توانست به عنوان مشاورش از لحاظ روحانی به او کمک کند و از تلاش‌هایش برای برقراری پرستش پاک حمایت کند.‏—‏۲تواریخ ۳۴:‏۱-‏۸.‏

موقع تعمیر معبد،‏ «کتاب شریعت» پیدا شد و شافان در حضور پادشاه «شروع به خواندن آن کرد.‏» یوشیا با شنیدن پیام آن شوکه شد و مردان قابل اعتمادی را پیش نبیه‌ای به اسم حُلده فرستاد تا از یَهُوَه در مورد کتاب سؤال کند.‏ شافان و پسرش اَخیقام در میان آن مردان بودند که نشانه‌ای از اعتماد پادشاه به آن‌ها بود.‏—‏۲پادشاهان ۲۲:‏۸-‏۱۴؛‏ ۲تواریخ ۳۴:‏۱۴-‏۲۲.‏

این تنها گزارشی است که به کاری که شافان انجام داده بود اشاره می‌شود.‏ در آیات دیگر کتاب مقدّس،‏ نقش او به عنوان پدر یا پدربزرگ برجسته می‌شود.‏ پسران و نوه‌های او همکاری نزدیکی با اِرْمیای نبی داشتند.‏

ب۱۴ ۱۵/‏۴ ص ۳۲

آیا می‌دانستید که .‏ .‏ .‏

دورانی که کتاب مقدّس نگاشته می‌شد پاره کردن ردا به چه مفهوم بود؟‏

در چندین گزارش کتاب مقدّس توصیف شده است که برخی ردایشان را عمداً پاره کردند.‏ شاید چنین عملی برای خوانندگان امروزی عجیب باشد اما در میان یهودیان آن زمان این عمل نشان عواطفی قوی در اثر یأس،‏ اندوه،‏ تحقیر،‏ خشم یا سوگ بود.‏

برای مثال،‏ وقتی رَؤبین پی برد که قصدش در نجات جان برادرش یوسف شکست خورده است «جامهٔ خود را چاک زد» زیرا برادرانش یوسف را به بردگی فروخته بودند.‏ وقتی آنان به پدرشان یعقوب گفتند که احتمالاً یوسف را حیوانی وحشی دریده است،‏ یعقوب «رخت خود را پاره» کرد.‏ (‏پیدا ۳۷:‏۱۸-‏۳۵)‏ همچنین وقتی به ایّوب خبر داده شد که همهٔ فرزندانش کشته شده‌اند «جامهٔ خود را درید.‏» (‏ایو ۱:‏۱۸-‏۲۰)‏ در گزارشی دیگر،‏ پیام‌آوری «با جامهٔ دریده» نزد عیلی،‏ کاهن اعظم آمد و خبر آورد که اسرائیلیان در جنگ شکست خورده‌اند،‏ دو پسرش کشته شده‌اند و تابوت عهد به دست دشمن افتاده است.‏ (‏۱سمو ۴:‏۱۲-‏۱۷)‏ وقتی یُوشیّا آنچه در تورات نوشته شده بود شنید و به خطای مردمش پی برد،‏ «لباس خود را درید.‏»—‏۲پاد ۲۲:‏۸-‏۱۳.‏

قیافا،‏ کاهن اعظم در شب محاکمهٔ عیسی،‏ وقتی پاسخ عیسی را شنید و او را به کفرگویی محکوم کرد،‏ «گریبان خود را چاک زد.‏» (‏مت ۲۶:‏۵۹-‏۶۶)‏ رسمی خاخامی حکم می‌کرد که هر کس به نام خدا کفر بشنود موظف است ردای خود را پاره کند.‏ بعد از نابودی معبد اورشلیم عقیده‌ای دیگر به وجود آمد:‏ «هر کس که بشنود نام خدا کفر گفته می‌شود لازم نیست ردایش را پاره کند چون رداهایش به تدریج پاره و فرسوده خواهد شد.‏»

البته پاره کردن ردا در دید خدا هیچ ارزشی نمی‌داشت مگر آن که اندوه شخص صادقانه بود.‏ از این رو،‏ یَهُوَه خدا به قومش چنین گفت:‏ «دل خود را چاک کنید نه رخت خویش را،‏ و به یَهُوَه خدای خود بازگشت نمایید.‏»—‏یول ۲:‏۱۳.‏

ک-‏بینش «نِکو» ¶۲

نِکو

نِکو فرعون مصر با یوشیا،‏ پادشاه یهودا همعصر بود.‏ طبق گفتهٔ هرودوت،‏ تاریخ‌نگار یونانی،‏ نِکو پسر پسامتیک اول بود و بعد از پدرش بر تخت پادشاهی نشست.‏ او پروژهٔ کانال‌کشی از رود نیل به دریای سرخ را شروع کرد،‏ اما نتوانست آن را تمام کند.‏ با این حال،‏ او یک ناوگان فینیقیه‌ای را دور آفریقا فرستاد؛‏ سفری که طی سه سال با موفقیت انجام شد.‏

ب۰۰ ۱۵/‏۹ ص ۳۰ ¶۲-‏۳

یوشیای فروتن مورد رضایت یَهُوَه بود

پیام‌رسانان یوشیا پیش حُلدهٔ نبیه در اورشلیم رفتند و با خبری پیش پادشاه برگشتند.‏ حُلده از طرف یَهُوَه گفت که قوم سرکش به مصیبتی که در کتاب شریعت آمده دچار خواهد شد.‏ اما از آنجا که یوشیا خودش را پیش یَهُوَه فروتن کرده بود،‏ شاهد این مصیبت‌ها نمی‌شد.‏ او ‹به اجدادش می‌پیوست و در آرامش دفن می‌شد.‏›—‏۲پادشاهان ۲۲:‏۱۴-‏۲۰؛‏ ۲تواریخ ۳۴:‏۲۲-‏۲۸.‏

از آنجا که یوشیا در نبرد کشته شد،‏ آیا پیشگویی حُلده به تحقق نرسید؟‏ (‏۲پادشاهان ۲۳:‏۲۸-‏۳۰)‏ این پیشگویی به تحقق رسید.‏ «بلاهایی» که حُلده به آن اشاره کرد،‏ نابودی اورشلیم به دست بابلیان بین سال‌های ۶۰۹-‏۶۰۷ قبل از میلاد بود.‏ یوشیا قبل از این که قوم دچار این مصیبت شود،‏ کشته شد.‏ (‏۲پادشاهان ۲۲:‏۲۰؛‏ ۲تواریخ ۳۴:‏۲۸)‏ به علاوه،‏ عبارت «به اجدادت خواهی پیوست» به شیوهٔ مرگ اشاره نمی‌کند.‏ در کتاب مقدّس این عبارت هم برای کسانی استفاده شده که در جنگ کشته شده‌اند و هم برای کسانی که به مرگ طبیعی مرده‌اند.‏—‏تَثنیه ۳۱:‏۱۶؛‏ ۱پادشاهان ۲:‏۱۰؛‏ ۲۲:‏۳۴،‏ ۴۰.‏

ب۲۳/‏۹ ص ۸-‏۱۳

مقالهٔ مطالعه‌ای ۳۸

جوانان،‏ در زندگی چه تصمیماتی می‌گیرید؟‏

‹درک و فهم مراقب تو خواهد بود.‏›—‏امثال ۲:‏۱۱.‏

معرفی مقاله

جوانان،‏ یَهُوَه می‌داند که انجام کار درست و حفظ دوستی با او می‌تواند سخت باشد.‏ چطور می‌توانید تصمیماتی بگیرید که باعث خوشحالی یَهُوَه شود؟‏ در این مقاله به شرح‌حال سه نفر می‌پردازیم که در سن کم پادشاه یهودا شدند.‏ توجه کنید که از تصمیمات آن‌ها چه درسی می‌گیرید.‏

تصوّر کنید در کودکی یا نوجوانی پادشاه قوم خدا بشوید!‏ در این صورت از قدرت و اختیارتان چطور استفاده می‌کردید؟‏ کتاب مقدّس به چندین جوان اشاره می‌کند که پادشاه یهودا شدند؛‏ مثل یِهوآشِ هفت ساله،‏ عُزّیای شانزده ساله و یوشیای هشت ساله.‏ تصوّر کنید که پادشاهی برای آن‌ها چه مسئولیت سنگینی بود.‏ آن‌ها با وجود مسئولیت سنگین خود با کمک یَهُوَه و دیگران بر سختی‌ها غلبه کردند و کارهای مفیدی انجام دادند.‏

۲ ما حتی اگر مثل یک پادشاه مسئولیت خاصّی نداشته باشیم،‏ می‌توانیم از این سه شخصیت کتاب مقدّس درس‌های باارزشی بگیریم.‏ آن‌ها تصمیمات خوب و گاهی تصمیمات اشتباه گرفتند.‏ از شرح‌حالشان خواهیم دید که چرا باید دوستان خوبی انتخاب کنیم،‏ فروتن بمانیم و همیشه به دنبال راهنمایی‌های یَهُوَه باشیم.‏

دوستان خوب انتخاب کنید

۳ مانند یِهوآش تصمیمات عاقلانه بگیرید.‏ یِهوآشِ پادشاه در جوانی تصمیمی عاقلانه گرفت.‏ هرچند سایهٔ پدر بر سرش نبود،‏ راهنمایی یِهویاداع کاهن اعظم را دنبال کرد.‏ یِهویاداع یِهوآش را مانند پسر خود بزرگ کرد.‏ در نتیجه یِهوآش تصمیم گرفت که یَهُوَه را خدمت کند و قومش را در این راه رهبری کند.‏ او حتی ترتیبی داد که معبد یَهُوَه تعمیر شود.‏—‏۲توا ۲۴:‏۱،‏ ۲،‏ ۴،‏ ۱۳،‏ ۱۴.‏

۴ اگر کسی به شما تعلیم می‌دهد که یَهُوَه را دوست بدارید و طبق معیارهای او زندگی کنید برکت بزرگی دارید.‏ (‏امثال ۲:‏۱،‏ ۱۰-‏۱۲ خوانده شود.‏)‏ والدین می‌توانند به شکل‌های مختلف فرزندانشان را آموزش دهند.‏ توجه کنید پدر خواهری به اسم کاتیا چطور به او کمک کرد تا تصمیمات درست بگیرد.‏ پدرش در راه مدرسه آیهٔ روز را با او بررسی می‌کرد.‏ کاتیا می‌گوید:‏ «صحبت‌هایمان به من کمک کرد تا با موقعیت‌های سختی که طی روز با آن‌ها روبرو می‌شدم مقابله کنم.‏» شاید پدر و مادر شما بر اساس کتاب مقدّس قوانینی تعیین کنند که احساس کنید آزادی‌تان را می‌گیرند.‏ چه چیزی به شما کمک می‌کند که از آن‌ها اطاعت کنید؟‏ خواهری به نام آناستازیا به خاطر می‌آورد که والدینش وقت می‌گذاشتند و برای او دلیل تعیین قوانین را توضیح می‌دادند.‏ او می‌گوید:‏ «درک کردم که قوانینشان برای کنترل من نیست،‏ بلکه می‌خواهند از من مراقبت کنند چون دوستم دارند.‏»

۵ اگر طبق پندهای پدر و مادرتان که بر اساس کتاب مقدّس است عمل کنید،‏ دل آن‌ها شاد می‌شود.‏ مهم‌تر این که خدا را شاد می‌کنید و دوستی شما با او قوی‌تر می‌شود.‏ (‏امثال ۲۲:‏۶؛‏ ۲۳:‏۱۵،‏ ۲۴،‏ ۲۵ خوانده شود.‏)‏ بنابراین عاقلانه است که از نمونهٔ یِهوآش جوان سرمشق بگیرید.‏

۶ از تصمیمات بد یِهوآش درس بگیرید.‏ یِهوآش بعد از مرگ یِهویاداع دوستان بدی انتخاب کرد.‏ (‏۲تواریخ ۲۴:‏۱۷،‏ ۱۸ خوانده شود.‏)‏ او تصمیم گرفت که به امیران یهودا که یَهُوَه را دوست نداشتند گوش دهد.‏ حتماً موافقید که یِهوآش باید از آن دوستان ناباب دوری می‌کرد،‏ اما به جای این کار به راهنمایی‌های آن‌ها گوش داد.‏ (‏امث ۱:‏۱۰)‏ حتی وقتی زَکَریا پسر عمهٔ یِهوآش سعی کرد او را اصلاح کند،‏ یهوآش او را کشت.‏ (‏۲توا ۲۴:‏۲۰،‏ ۲۱؛‏ مت ۲۳:‏۳۵)‏ کار او بسیار بد و ناعاقلانه بود!‏ یِهوآش شروع خوبی داشت،‏ ولی متأسفانه مرتد و قاتل شد و در آخر خادمانش او را به قتل رساندند.‏ (‏۲توا ۲۴:‏۲۲-‏۲۵)‏ اگر او همچنان به یَهُوَه و کسانی که یَهُوَه را دوست داشتند گوش می‌داد،‏ چنین اتفاقاتی برایش نمی‌افتاد.‏ از تصمیمات یِهوآش چه درسی می‌گیریم؟‏

۷ تصمیم بد یِهوآش نشان می‌دهد که باید دوستانی انتخاب کنیم که تأثیر خوبی بر ما می‌گذارند؛‏ دوستانی که یَهُوَه را دوست دارند و می‌خواهند او را خوشحال کنند.‏ ما نباید فقط از میان همسن‌وسالانمان دوست انتخاب کنیم.‏ یِهوآش خیلی جوان‌تر از دوست خود یِهویاداع بود.‏ ما می‌توانیم در رابطه با دوستانمان از خود بپرسیم:‏ ‹آیا به من کمک می‌کنند ایمانم به یَهُوَه قوی‌تر شود؟‏ آیا تشویقم می‌کنند طبق معیارهای خدا زندگی کنم؟‏ آیا در مورد یَهُوَه و تعالیم باارزش او صحبت می‌کنند؟‏ آیا به معیارهای خدا احترام می‌گذارند؟‏ آیا وقتی کار اشتباهی می‌کنم شجاعت دارند که به من پند بدهند؟‏› (‏امث ۲۷:‏۵،‏ ۶،‏ ۱۷)‏ شما به کسانی که یَهُوَه را دوست ندارند نیازی ندارید.‏ اما دوستداران یَهُوَه را همیشه کنار خود نگه دارید،‏ چون فایده می‌برید.‏—‏امث ۱۳:‏۲۰.‏

۸ ما می‌توانیم از طریق شبکه‌های اجتماعی با خانواده و دوستانمان در ارتباط باشیم.‏ اما خیلی از مردم از این شبکه‌ها استفاده می‌کنند تا با به اشتراک گذاشتن عکس‌ها و ویدیوهای خریدها و کارهایشان خودنمایی کنند.‏ اگر از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنید از خودتان بپرسید:‏ ‹آیا انگیزهٔ من این است که توجه دیگران را به خود جلب کنم؟‏ آیا هدفم تشویق دیگران است یا خودنمایی؟‏ آیا اجازه می‌دهم که دیگران روی طرز فکر،‏ حرف‌ها و کارهایم تأثیر بد بگذارند؟‏› برادر ناتان نور که عضو هیئت اداره‌کننده بود این طور پند داد:‏ «سعی نکنید انسان‌ها را راضی کنید،‏ چون نمی‌توانید همه را راضی نگه دارید.‏ در عوض یَهُوَه را راضی کنید و با این کار دوستداران او را راضی خواهید کرد.‏»

فروتن بمانید

۹ مثل عُزّیا تصمیمات خوب بگیرید.‏ عُزّیای پادشاه در دوران جوانی خود فروتن بود و خداترسی را یاد گرفت.‏ او در سن ۶۸ سالگی فوت کرد و بیشتر عمر خود را از برکت یَهُوَه برخوردار بود.‏ (‏۲تواریخ ۲۶:‏۱-‏۵ خوانده شود.‏)‏ عُزّیا بسیاری از دشمنان قوم را شکست داد و قدرت دفاعی اورشلیم را تقویت کرد.‏ (‏۲توا ۲۶:‏۶-‏۱۵)‏ او قطعاً از کارهای خوبی که به کمک یَهُوَه انجام داد راضی بود.‏—‏جا ۳:‏۱۲،‏ ۱۳.‏

۱۰ از تصمیمات بد عُزّیا درس بگیرید.‏ عُزّیای پادشاه عادت داشت که به دیگران فرمان بدهد.‏ شاید این باعث شد فکر کند هر کاری که بخواهد می‌تواند انجام دهد.‏ یک روز عُزّیا تصمیم گرفت که وارد معبد یَهُوَه شود و با گستاخی روی مذبح بخور بسوزاند؛‏ کاری که پادشاهان اجازهٔ انجام آن را نداشتند.‏ (‏۲توا ۲۶:‏۱۶-‏۱۸)‏ عَزَریای کاهن می‌خواست او را اصلاح کند،‏ ولی عُزّیا خیلی عصبانی شد.‏ متأسفانه عُزّیا سابقهٔ وفاداری خود را خراب کرد و یَهُوَه او را به جذام مبتلا ساخت.‏ (‏۲توا ۲۶:‏۱۹-‏۲۱)‏ اگر او فروتن می‌ماند زندگی‌اش شکل دیگری داشت.‏

۱۱ وقتی عُزّیا قدرتمند شد فراموش کرد که یَهُوَه منشأ قدرت و موفقیت او بوده است.‏ ما از این موضوع چه درسی می‌گیریم؟‏ ما باید به یاد داشته باشیم که هر برکت و افتخاری که داریم از طرف یَهُوَه است.‏ به جای بالیدن به دست‌آوردهایمان،‏ باید تمام جلال را به یَهُوَه بدهیم.‏ (‏۱قر ۴:‏۷)‏ ما باید با فروتنی قبول کنیم که ناکاملیم و به تأدیب نیاز داریم.‏ برادری حدوداً ۶۰ ساله نوشت:‏ «یاد گرفته‌ام که خودم را خیلی جدی نگیرم.‏ وقتی به خاطر اشتباهات کوچک تأدیب می‌شوم سعی می‌کنم خودم را اصلاح کنم و پیشرفت کنم.‏» واقعیت این است که اگر خداترس باشیم و فروتن بمانیم زندگی شادی خواهیم داشت.‏—‏امث ۲۲:‏۴.‏

همواره به دنبال راهنمایی یَهُوَه باشید

۱۲ مثل یوشیا تصمیمات خوب بگیرید.‏ وقتی یوشیا نوجوان بود می‌خواست با شناخت یَهُوَه و انجام خواستش به او نزدیک شود.‏ اما این پادشاه جوان زندگی راحتی نداشت.‏ در آن زمان پرستش کاذب رواج داشت و او باید از پرستش پاک دفاع می‌کرد.‏ او شجاع بود و قبل از این که ۲۰ ساله شود برای پاکسازی قوم از پرستش کاذب قدم‌هایی برداشت.‏—‏۲تواریخ ۳۴:‏۱-‏۳ خوانده شود.‏

۱۳ شما جوانانی که یَهُوَه را خدمت می‌کنید ممکن است با چه مشکلاتی روبرو شوید؟‏ یوهان که در ۱۲ سالگی تعمید گرفت می‌گوید که هم‌کلاسی‌هایش او را تحت فشار می‌گذاشتند تا سیگار الکترونیکی بکشد.‏ او برای مقابله با فشار آن‌ها به این نکته فکر می‌کرد که کشیدن سیگار الکترونیکی به سلامتی و ارتباطش با یَهُوَه صدمه می‌زند.‏ رِیچِل که در ۱۴ سالگی تعمید گرفت توضیح می‌دهد که چه چیزی به او کمک می‌کند تا با مشکلات در مدرسه مقابله کند.‏ او می‌گوید:‏ «سعی می‌کنم یَهُوَه و تعالیم کتاب مقدّس را در نظر داشته باشم.‏ مثلاً یک درس تاریخ می‌تواند گزارشی از کتاب مقدّس یا یک پیشگویی را به یادم بیاورد؛‏ یا وقتی با کسی حرف می‌زنم فکر می‌کنم که چه آیه‌ای را می‌توانیم با او در میان بگذارم.‏» شاید مشکلات شما با مشکلات یوشیای پادشاه فرق داشته باشد،‏ ولی می‌توانید مثل او عاقل و وفادار باشید.‏ مقابله با مشکلات حال شما را برای روبرویی با مشکلات آینده آماده می‌کند.‏

۱۴ شما جوانانی که یَهُوَه را خدمت می‌کنید ممکن است با چه مشکلاتی روبرو شوید؟‏ یوهان که در ۱۲ سالگی تعمید گرفت می‌گوید که هم‌کلاسی‌هایش او را تحت فشار می‌گذاشتند تا سیگار الکترونیکی بکشد.‏ او برای مقابله با فشار آن‌ها به این نکته فکر می‌کرد که کشیدن سیگار الکترونیکی به سلامتی و ارتباطش با یَهُوَه صدمه می‌زند.‏ رِیچِل که در ۱۴ سالگی تعمید گرفت توضیح می‌دهد که چه چیزی به او کمک می‌کند تا با مشکلات در مدرسه مقابله کند.‏ او می‌گوید:‏ «سعی می‌کنم یَهُوَه و تعالیم کتاب مقدّس را در نظر داشته باشم.‏ مثلاً یک درس تاریخ می‌تواند گزارشی از کتاب مقدّس یا یک پیشگویی را به یادم بیاورد؛‏ یا وقتی با کسی حرف می‌زنم فکر می‌کنم که چه آیه‌ای را می‌توانیم با او در میان بگذارم.‏» شاید مشکلات شما با مشکلات یوشیای پادشاه فرق داشته باشد،‏ ولی می‌توانید مثل او عاقل و وفادار باشید.‏ مقابله با مشکلات حال شما را برای روبرویی با مشکلات آینده آماده می‌کند.‏

۱۵ وقتی یوشیای پادشاه بزرگ‌تر شد به تعمیر معبد پرداخت.‏ طی آن کار «کتاب شریعت یَهُوَه که از طریق موسی داده شده بود» پیدا شد.‏ وقتی پادشاه پیام آن را شنید سریعاً دست به کار شد و طبق آن عمل کرد.‏ (‏۲تواریخ ۳۴:‏۱۴،‏ ۱۸-‏۲۱ خوانده شود.‏)‏ آیا دوست دارید کتاب مقدّس را مرتباً بخوانید؟‏ اگر هر روز آن را می‌خوانید آیا از خواندن آن لذّت می‌برید؟‏ آیا آیاتی را که برای شما مفید است یادداشت می‌کنید؟‏ لوک که قبلاً به او اشاره شد نکات جالبی را که پیدا می‌کند می‌نویسد.‏ اگر شما هم این کار را بکنید می‌توانید آیات کتاب مقدّس و درس‌های آن را به خاطر بسپارید.‏ هر چه بیشتر با کتاب مقدّس آشنا شوید و آن را دوست داشته باشید،‏ انگیزهٔ بیشتری برای خدمت به یَهُوَه خواهید داشت.‏ همین طور مثل یوشیای پادشاه برانگیخته می‌شوید که به کلام خدا عمل کنید.‏

۱۶ از تصمیم بد یوشیا درس بگیرید.‏ وقتی یوشیا تقریباً ۳۹ ساله بود اشتباهی کرد که به قیمت جانش تمام شد.‏ او به جای این که از یَهُوَه راهنمایی بخواهد به خود اتکا کرد.‏ (‏۲توا ۳۵:‏۲۰-‏۲۵)‏ ما چه درسی می‌گیریم؟‏ صرف‌نظر از سن و زمانی که کتاب مقدّس را مطالعه می‌کنیم،‏ باید همچنان به دنبال راهنمایی یَهُوَه باشیم.‏ این کار شامل دعای مرتب برای کسب راهنمایی،‏ مطالعهٔ کلام خدا و گوش دادن به پندهای مسیحیان باتجربه است.‏ به این شکل از خطای جدی دور می‌مانیم و زندگی شادتری خواهیم داشت.‏—‏یعقو ۱:‏۲۵.‏

جوانان،‏ شما می‌توانید موفق شوید

۱۷ دوران جوانی فرصت‌های خوبی به همراه دارد.‏ نمونهٔ یَهوآش،‏ عُزّیا و یوشیا نشان می‌دهد که جوانان می‌توانند تصمیمات عاقلانه بگیرند و یَهُوَه را خشنود کنند.‏ البته گرفتن تصمیمات خوب در جوانی موفقیت همیشگی را تضمین نمی‌کند.‏ ولی اگر از نمونهٔ این پادشاهان سرمشق بگیریم و از تکرار خطاهای آن‌ها دوری کنیم می‌توانیم زندگی موفقی داشته باشیم.‏

۱۸ کتاب مقدّس در مورد جوانان دیگری هم صحبت می‌کند که به یَهُوَه نزدیک شدند،‏ مورد لطف او قرار گرفتند و موفق شدند.‏ داوود یکی از آن‌هاست.‏ او در جوانی تصمیم گرفت یَهُوَه را خدمت کند و بعدها پادشاهی وفادار شد.‏ درست است که داوود مرتکب خطاهایی شد،‏ ولی در مجموع خدا او را شخص وفاداری می‌دانست.‏ (‏۱پاد ۳:‏۶؛‏ ۹:‏۴،‏ ۵؛‏ ۱۴:‏۸)‏ شما با مطالعهٔ زندگی داوود و خدمت وفادارانهٔ او می‌توانید تشویق شوید.‏ همین طور می‌توانید در مورد مَرقُس یا تیموتائوس مطالعه کنید.‏ آن‌ها از جوانی یَهُوَه را خدمت کردند،‏ مورد تأیید او قرار گرفتند و در زندگی موفق شدند.‏

۱۹ تصمیمات شما در زندگی روی آینده‌تان تأثیر می‌گذارد.‏ اگر به جای خود به یَهُوَه توکّل کنید او قدم‌هایتان را هدایت می‌کند.‏ (‏امث ۲۰:‏۲۴)‏ به این شکل می‌توانید زندگی شاد و ثمربخشی داشته باشید.‏ فراموش نکنید که یَهُوَه برای خدمت شما ارزش قائل است.‏ واقعاً چیزی بهتر از این نیست که زندگی‌مان را در خدمت به یَهُوَه صرف کنیم.‏

فصل ۳۷

«نمی‌خواست در دید خدا ناپاک شود»

ک-‏دانیال ص ۱۸-‏۱۹ ¶۱۴-‏۱۵

کتاب دانیال—‏کتابی مورد اتهام

۱۴ در دانیال ۱:‏۱ آمده است:‏ «در سال سوم سلطنت یَهُویاقیم پادشاه یهودا نَبوْکَدْنَصَّر پادشاه بابِل به اورشلیم آمده،‏ آن را محاصره نمود.‏» منتقدان به این آیه ایراد گرفته مدعی‌اند که با نوشته‌های ارمیا که می‌گوید سال چهارم یَهُویاقیم برابر سال اول نَبوْکَدْنَصَّر است،‏ همسان نیست.‏ (‏ارمیا ۲۵:‏۱؛‏ ۴۶:‏۲)‏ آیا دانیال گزارش ارمیا را نقض می‌کند؟‏ موضوع را می‌توان با کسب اطلاعات بیشتر روشن کرد.‏ هنگامی که یَهُویاقیم در سال ۶۲۸ ق.‏د.‏م.‏ به دست فرعونی به نام نِکُو بر تخت سلطنت نشست،‏ در دست آن حاکم مصری بازیچه‌ای بیش نبود.‏ این رویداد حدود سه سال پیش از آنکه نَبوْکَدْنَصَّر در بابل بر تخت پادشاهی پدرش بنشیند،‏ یعنی در سال ۶۲۴ ق.‏د.‏م.‏ رخ داد.‏ اندکی بعد (‏در سال ۶۲۰ ق.‏د.‏م.‏)‏،‏ نَبوْکَدْنَصَّر یهودا را مورد تاخت‌وتاز قرار داد و یَهُویاقیم را پادشاه دست‌نشاندهٔ حکومت بابل ساخت.‏ (‏۲پادشاهان ۲۳:‏۳۴؛‏ ۲۴:‏۱)‏ برای یک یهودی مقیم بابل،‏ «سومین سال» یَهُویاقیم به معنی سومین سال او به عنوان پادشاه دست‌نشاندهٔ بابل بود.‏ نوشته‌های دانیال از این دیدگاه است.‏ اما نوشته‌های ارمیا،‏ از دیدگاه یهودیان مقیم خود اورشلیم است.‏ از اینرو،‏ برای آنها آغاز پادشاهی یَهُویاقیم هنگامی بود که فرعون نِکُو او را به پادشاهی گماشت.‏

۱۵ پس می‌بینیم اختلافی که ادعا می‌شود بین این دو کتاب وجود دارد در واقع مدرک دیگری است بر اینکه دانیال کتابش را در بابل و در میان یهودیان تبعیدی به رشتهٔ تحریر درآورده است.‏ اما ایراد دیگری می‌توان به این استدلال علیه کتاب دانیال گرفت.‏ بخاطر داشته باشید که نویسندهٔ کتاب دانیال مسلماً کتاب ارمیا را در اختیار داشته و حتی بدان اشاره کرده است.‏ (‏دانیال ۹:‏۲)‏ اگر آنطور که منتقدان ادعا می‌کنند نویسندهٔ کتاب دانیال متقلبی حیله‌گر بوده است،‏ آیا مطلبی برخلاف منبع مورد احترامی همچون ارمیا مطرح می‌ساخت،‏ آنهم در اولین آیهٔ کتابش؟‏ به هیچ وجه!‏

ک-‏بینش «خزانه» ¶۳

خزانه

در دانیال ۱:‏۲ در رابطه با خزانهٔ بابِل می‌خوانیم که نِبوکَدنَصَّر ظرف‌های باارزش معبد یَهُوَه را در «خزانهٔ معبد خدای خود» گذاشت.‏ در یکی از دست‌نوشته‌های بابِلی نقل‌قولی از نِبوکَدنَصَّر آمده که در مورد معبد مِرودَک گفت:‏ «من نقره و طلا و سنگ‌های باارزش جمع کردم و در خزانهٔ دربار گذاشتم.‏» (‏با عِزرا ۱:‏۸ مقایسه شود.‏)‏ بابِلی‌ها احتمالاً خزانه‌های دیگری هم در بخش‌های مختلف امپراتوریشان داشتند.‏ (‏دانیال ۳:‏۲)‏ در امپراتوری پارس،‏ بخشی از مالیاتی که ساتراپ‌ها می‌گرفتند در خزانهٔ محلی نگه‌داری می‌شد.‏ (‏عِزرا ۷:‏۲۰،‏ ۲۱)‏ از خزانه‌های اصلی امپراتوری پارس همین طور به عنوان محل بایگانی دربار استفاده می‌شد که علاوه بر طلا و چیزهای باارزش،‏ مدارک مهم در آنجا نگه‌داری می‌شد.‏—‏عِزرا ۶:‏۱،‏ ۲؛‏ اِستِر ۳:‏۹.‏

ک-‏بینش «سحر و جادو» ¶۲-‏۶

سحر و جادو

کسانی که با سحر و جادو سروکار دارند معتقدند که جادوی «سیاه» شامل طلسم،‏ نفرین و «چشم زخم» است و هدفش آسیب رساندن به دشمن است.‏ از سوی دیگر جادوی «سفید» برای شکستن طلسم و نفرین است و ظاهراً نتایج خوبی به همراه دارد.‏ در زمان باستان،‏ در بعضی از تمدّن‌ها جادوی سیاه ممنوع بود و مجازات آن مرگ بود.‏ با این حال،‏ کتاب مقدّس هر نوع سحر و جادو را ممنوع می‌کند.‏ (‏لاویان ۱۹:‏۲۶؛‏ تَثنیه ۱۸:‏۹-‏۱۴)‏ شخص،‏ از طریق جادو که بر اساس دانش و حکمت ماورای طبیعی است،‏ سعی می‌کند دیگران را تحت نفوذ قرار بدهد و اتفاقات آینده را تغییر بدهد.‏ در حالی که با آینده‌بینی،‏ شخص با کمک قدرت‌های ماورای طبیعی سعی می‌کند بدون این که آینده را تغییر دهند،‏ از اتفاقات آینده باخبر شود.‏

پایه و اساس سحر و جادو بر این عقیده است که ارواح شریر را می‌توان وادار کرد که وارد شخصی شوند یا از او خارج شوند،‏ همین طور می‌توان آن ارواح را فریب داد،‏ به دام انداخت یا در تکه‌ای چوب یا مجسمهٔ گِلی گرفتار کرد.‏ برای مثال،‏ بعضی‌ها معتقدند که با طلسم روی عسل و چیزهای جذاب دیگر می‌توانند ارواح شریر را به جایی که می‌خواهند هدایت کنند.‏

چنین طرز فکر اشتباهی باعث شد که افراد حیله‌گری که «کاهنان جادوگر» بودند از فرصت استفاده کنند و روی عدهٔ زیادی تسلّط داشته باشند.‏ این افراد ادعا می‌کردند که از ارواح شریر قدرتمندترند و آن‌ها را تحت کنترل دارند.‏ به این شکل از مردم پول‌های هنگفتی می‌گرفتند.‏ مردم باور داشتند که این جادوگران می‌توانند ارواح را وادار به اطاعت کنند؛‏ در حالی که آن ارواح هیچ نفوذی روی آن جادوگران نداشتند.‏

در زمان باستان،‏ کلدانیان بابِل از سحر و جادو استفاده می‌کردند.‏ اِشَعْیا که در قرن هشتم ق.‏م.‏ زندگی می‌کرد،‏ می‌گوید که در روزگار او هر نوع جادوگری‌ای در بابِل رواج داشت.‏ (‏اِشَعْیا ۴۷:‏۱۲-‏۱۵)‏ بیشتر از صد سال بعد،‏ در دوران دانیال،‏ کاهنان جادوگر هنوز بخشی از دربار بابِل بودند.‏ (‏دانیال ۱:‏۲۰؛‏ ۲:‏۲،‏ ۱۰،‏ ۲۷؛‏ ۴:‏۷؛‏ ۵:‏۱۱)‏ اصطلاح «کاهنانِ جادوگر» ترجمهٔ تحت‌اللفظی از اسم عبری این درباریان است.‏

بابِلی‌ها از جادوگرانی که ظاهرشان بدشکل بود می‌ترسیدند چون باور داشتند که آن‌ها با جادوی سیاه سروکار دارند.‏ در حالی که کاهنان جادوگر در جادوی سفید مهارت داشتند.‏ آن‌ها اعتقاد داشتند که وردی که از زبان یک کاهن شفابخش بود،‏ می‌توانست از زبان جادوگر کشنده باشد.‏

ک-‏دانیال ص ۴۰ ¶۲۵

وفاداری به یَهُوَه حتی در برابر آزمایش!‏

۲۵ آیا پس از ده روز رژیم غذایی ‹بُقُول و آب،‏› چهره‌های آنان در مقایسه با چهرهٔ دیگران «زشتتر» می‌شد؟‏ «بُقُول» ترجمهٔ یک واژهٔ عبرانی است که در اصل به معنای «دانه‌ها» است.‏ در برخی از ترجمه‌های کتاب مقدس آن را «بُنشَن» ترجمه کرده‌اند که تعریف آن «دانه‌های خوراکی انواع مختلف حبوبات (‏همچون نخود،‏ لوبیا یا عدس)‏» می‌باشد.‏ برخی از محققان معتقدند که مضمون متن حاکی از آن است که رژیم غذایی آنها فقط شامل دانه‌های خوراکی نبوده است.‏ در یک کتاب مرجع چنین آمده است:‏ «تقاضای دانیال و یارانش آن بود که غذاهای سادهٔ مردم عامی که از سبزیجات تهیه شده بود به آنها داده شود،‏ نه غذاهای سنگین و پرگوشت سفرهٔ پادشاه.‏» بنابراین،‏ سبزیجات،‏ می‌توانست شامل خوراکیهای مغذیی باشد که با انواع لوبیاها،‏ خیار،‏ سیر،‏ تره،‏ عدس،‏ خربزه،‏ و پیاز تهیه می‌گردید و نیز نانهایی که با آرد دانه‌های گوناگون پخته می‌شد.‏ شکی نیست که هیچکس با چنین رژیم غذایی از گرسنگی تلف نمی‌شود.‏ گویا نگهبان (‏یا رئیس ساقیان)‏ متوجه این نکته شده بود.‏ «او ایشان را در این امر اجابت نموده،‏ ده روز ایشان را تجربه کرد.‏» (‏دانیال ۱:‏۱۴)‏ نتیجه چه بود؟‏

ب۲۳/‏۸ ص ۲-‏۷

مقالهٔ مطالعه‌ای ۳۳

از دانیال سرمشق بگیرید

«تو برای خدا خیلی عزیزی.‏»—‏دانیال ۹:‏۲۳.‏

معرفی مقاله

امروزه جوانانی که یَهُوَه را می‌پرستند با چالش‌هایی روبرو هستند که شجاعت و وفاداری آن‌ها را مورد آزمایش قرار می‌دهد.‏ ممکن است همکلاسی‌هایشان آن‌ها را به خاطر اعتقاد به آفرینش،‏ خدمت به خدا و حفظ معیارهای او مسخره کنند.‏ در این مقاله می‌بینیم کسانی که از دانیال سرمشق می‌گیرند و یَهُوَه را با شجاعت و وفاداری خدمت می‌کنند از خود حکمت نشان می‌دهند.‏

دانیال نبی در جوانی توسط بابلیان به اسارت برده شد و مجبور بود دور از خانه زندگی کند.‏ دانیال توجه مقامات حکومتی را به خودش جلب کرد.‏ آن‌ها «ظاهر» دانیال را دیدند.‏ او مردی ‹سالم،‏ تندرست و خوش‌قیافه› بود که از خانوادهٔ بانفوذی می‌آمد.‏ (‏۱سمو ۱۶:‏۷)‏ به این خاطر بابلیان به او آموزش دادند تا در دربار آن‌ها خدمت کند.‏—‏دان ۱:‏۳،‏ ۴،‏ ۶.‏

۲ برای یَهُوَه ظاهر و موقعیت اجتماعی دانیال مهم نبود.‏ یَهُوَه دانیال را دوست داشت چون او در دوران جوانی خصوصیات خوبی در خودش پرورش داده بود.‏ در واقع دانیال فقط حدود ۲۰ سال داشت که یَهُوَه اسم او را در کنار نوح و ایّوب قرار داد؛‏ کسانی که ده‌ها سال سابقهٔ خدمت وفادارانه داشتند.‏ (‏پیدا ۵:‏۳۲؛‏ ۶:‏۹،‏ ۱۰؛‏ ایو ۴۲:‏۱۶،‏ ۱۷؛‏ حِزْقیال ۱۴:‏۱۴ خوانده شود.‏)‏ یَهُوَه دانیال را در طی زندگی طولانی و پر فراز و نشیبش دوست داشت.‏—‏دان ۱۰:‏۱۱،‏ ۱۹.‏

۳ در این مقاله دو خصوصیت دانیال را بررسی می‌کنیم که باعث شد در چشم یَهُوَه عزیز شود.‏ ابتدا این دو خصوصیت را بررسی می‌کنیم و خواهیم دید که چطور دانیال این دو خصوصیت را از خودش نشان داد.‏ بعد می‌بینیم که چه چیزی به دانیال کمک کرد که این دو خصوصیت را در خود پرورش دهد.‏ در آخر یاد می‌گیریم که ما چطور می‌توانیم از او سرمشق بگیریم.‏ هر چند این مقاله برای جوانان نوشته شده،‏ همهٔ ما می‌توانیم از دانیال سرمشق بگیریم.‏

از شجاعت دانیال سرمشق گیرید

۴ شاید مردم شجاع بترسند،‏ اما اجازه نمی‌دهند که ترس مانع آن‌ها برای انجام کار درست شود.‏ دانیال جوانی بسیار شجاع بود.‏ در ادامه دو موقعیت را بررسی می‌کنیم که او از خود شجاعت نشان داد.‏ احتمالاً اولین موقعیت دو سال بعد از نابودی اورشلیم به دست بابلیان بود.‏ نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابل مجسمهٔ عظیمی را در خواب دید که او را آشفته کرد.‏ او همهٔ حکیمان از جمله دانیال را تهدید کرد که اگر نتوانند خوابش را تعبیر کنند،‏ آن‌ها را می‌کشد.‏ (‏دان ۲:‏۳-‏۵)‏ دانیال باید سریع وارد عمل می‌شد،‏ در غیر این صورت تعداد زیادی جانشان را از دست می‌دادند.‏ او «به حضور پادشاه رفت و از او مهلت خواست تا خوابش را تعبیر کند.‏» (‏دان ۲:‏۱۶)‏ این کار،‏ شجاعت و ایمان دانیال را نشان می‌دهد.‏ در هیچ جای کتاب مقدّس نیامده که دانیال قبلاً خوابی را تعبیر کرده باشد.‏ او از دوستان خود که اسم بابلی آن‌ها شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو بود،‏ «خواست که به خدای آسمان‌ها دعا کنند تا به آن‌ها رحم کند و این راز را برایشان آشکار کند.‏» (‏دان ۲:‏۱۸)‏ یَهُوَه به دعای آن‌ها جواب داد.‏ دانیال با کمک خدا خواب نِبوکَدنَصَّر را تعبیر کرد و همراه دوستانش جان سالم به در برد.‏

۵ مدتی بعد از این که دانیال خواب نِبوکَدنَصَّر در مورد مجسمهٔ عظیم را تعبیر کرد،‏ موقعیت دیگری پیش آمد که باید دوباره شجاعتش را نشان می‌داد.‏ نِبوکَدنَصَّر خوابی دیگر دید که او را ترساند.‏ آن خواب در مورد درختی عظیم بود.‏ دانیال تعبیر خواب نِبوکَدنَصَّر را با شجاعت برایش توضیح داد و گفت که او عقلش را از دست خواهد داد و برای مدتی پادشاه نخواهد بود.‏ (‏دان ۴:‏۲۵)‏ پادشاه می‌توانست حرف‌های دانیال را آشوبگری بر ضد خود بداند و او را بکشد.‏ با این حال،‏ دانیال شجاعت نشان داد و آن خواب را برایش توضیح داد.‏

۶ چه چیزی به دانیال کمک کرد تا همیشه شجاعت نشان دهد؟‏ بدون شک نمونهٔ پدر و مادر دانیال در دوران کودکی به او کمک کرده بود.‏ مطمئناً آن‌ها با اطاعت از دستورالعمل‌هایی که یَهُوَه به اسرائیلیان داده بود،‏ قوانین خدا را به فرزندشان یاد دادند.‏ (‏تث ۶:‏۶-‏۹)‏ دانیال نه فقط با ده فرمان شریعت،‏ بلکه با جزئیات شریعت هم خوب آشنا بود.‏ مثلاً می‌دانست که چه چیزهایی را نباید بخورد.‏ (‏لاو ۱۱:‏۴-‏۸؛‏ دان ۱:‏۸،‏ ۱۱-‏۱۳)‏ دانیال همچنین از تاریخ قوم خدا یاد گرفته بود که عاقبت نافرمانی آن‌ها چه بود.‏ (‏دان ۹:‏۱۰،‏ ۱۱)‏ تجربیات دانیال در طی زندگی،‏ او را از حمایت یَهُوَه و فرشتگانش مطمئن ساخته بود.‏—‏دان ۲:‏۱۹-‏۲۴؛‏ ۱۰:‏۱۲،‏ ۱۸،‏ ۱۹.‏

۷ دانیال نوشته‌های پیامبران خدا مثل پیشگویی‌های اِرْمیا را خواند.‏ او از طریق مطالعه تشخیص داد که اسارت اسرائیلیان در بابل بزودی به پایان می‌رسد.‏ بدون شک دیدن این که پیشگویی‌های کتاب مقدّس به تحقق رسید اعتماد دانیال را تقویت کرد.‏ واقعاً داشتن چنین اعتمادی به خدا شجاعت شخص را بیشتر می‌کند.‏ (‏با رومیان ۸:‏۳۱،‏ ۳۲،‏ ۳۷-‏۳۹ مقایسه شود.‏)‏ به علاوه دانیال مرتباً به خدا دعا کرد.‏ (‏دان ۶:‏۱۰)‏ او به گناهانش اعتراف کرد،‏ احساساتش را با یَهُوَه در میان گذاشت و از او کمک خواست.‏ (‏دان ۹:‏۴،‏ ۵،‏ ۱۹)‏ او انسانی مثل ما بود و شجاع به دنیا نیامده بود؛‏ در عین حال با دعا،‏ مطالعه و اعتماد به یَهُوَه این خصوصیت را در خود پرورش داد.‏

۸ برای پرورش شجاعت چه می‌توان کرد؟‏ والدینمان می‌توانند ما را تشویق کنند تا شجاع باشیم،‏ اما نمی‌توانیم آن را به ارث ببریم.‏ به دست آوردن شجاعت مثل یاد گرفتن یک مهارت جدید است.‏ با مشاهدهٔ شخص ماهر می‌توانیم در به دست آوردن یک مهارت پیشرفت کنیم.‏ به همین شکل برای به دست آوردن شجاعت می‌توانیم شخص شجاع را نمونه قرار دهیم.‏ پس چطور می‌توانیم مثل دانیال شجاع باشیم؟‏ ما هم مثل او باید خوب با کلام خدا آشنا شویم.‏ همچنین با دعای صمیمی و مرتب به یَهُوَه می‌توانیم رابطه‌مان را با او نزدیک‌تر کنیم.‏ علاوه بر این نیاز داریم که به یَهُوَه اعتماد کنیم،‏ یعنی مطمئن باشیم که همیشه با ماست.‏ به این ترتیب اگر زمانی ایمان ما مورد آزمایش قرار گیرد،‏ می‌توانیم از خود شجاعت نشان دهیم.‏

۹ شجاعت از راه‌های زیادی به ما فایده می‌رساند.‏ به نمونهٔ بِن توجه کنید.‏ او در آلمان به مدرسه‌ای می‌رفت که همه به تئوری تکامل اعتقاد داشتند.‏ همکلاسی‌های بِن گزارش کتاب مقدّس در مورد آفرینش را فقط داستان و افسانه می‌دانستند.‏ یک روز بِن فرصت داشت تا در کلاس در مورد دلیل اعتقادش به آفرینش توضیح دهد.‏ او با شجاعت در مورد اعتقاداتش صحبت کرد.‏ نتیجه چه بود؟‏ بِن می‌گوید:‏ «معلّمم به دقت به حرف‌هایم گوش کرد.‏ او از مطالبی که آماده کرده بودم کپی گرفت و به هر کدام از شاگردان یک نسخه داد.‏» بِن در مورد عکس‌العمل همکلاسی‌هایش می‌گوید:‏ «خیلی از آن‌ها آماده بودند تا به حرف‌هایم گوش کنند و مرا به خاطر شجاعتم تحسین کردند.‏» نمونهٔ بِن نشان می‌دهد که شجاعت می‌تواند باعث شود که دیگران به ما احترام بگذارند.‏ این خصوصیت می‌تواند انسان‌هایی را که دلی پذیرا دارند به طرف یَهُوَه جذب کند.‏ مطمئناً دلایل خوبی برای پرورش شجاعت در خود داریم.‏

از وفاداری دانیال سرمشق گیرید

۱۰ در کتاب مقدّس کلمهٔ عبری‌ای که «وفاداری» یا «محبت پایدار» ترجمه شده،‏ معمولاً برای اشاره به رابطهٔ گرم و صمیمی یَهُوَه با خادمانش به کار می‌رود.‏ از همین کلمه برای بیان محبت بین خادمان خدا هم استفاده می‌شود.‏ (‏۲سمو ۹:‏۶،‏ ۷)‏ وفاداری ما با گذشت زمان می‌تواند قوی‌تر شود.‏ ببینید که چطور وفاداری دانیال تقویت شد.‏

۱۱ وفاداری دانیال در طی زندگی‌اش مرتباً مورد آزمایش قرار گرفت.‏ او بیشتر از ۹۰ سال داشت که با یکی از سخت‌ترین آزمایش‌ها روبرو شد.‏ در آن زمان مادها و پارس‌ها بابل را تصرف کرده بودند و داریوش پادشاه بود.‏ درباریان از دانیال بیزار بودند و برای خدایی که دانیال می‌پرستید احترامی قائل نبودند.‏ پس نقشه‌ای برای کشتن دانیال کشیدند.‏ آن‌ها پادشاه را به صادر کردن حکمی قانع کردند که وفاداری دانیال را آزمایش می‌کرد.‏ واکنش او به آن حکم ثابت می‌کرد که آیا به یَهُوَه وفادار است یا به پادشاه.‏ او برای اثبات وفاداری به پادشاه به مدت ۳۰ روز نباید به یَهُوَه دعا می‌کرد.‏ اما دانیال تصمیم گرفت به یَهُوَه وفادار بماند.‏ نتیجهٔ تصمیم دانیال این بود که به چاه شیران انداخته شد.‏ اما یَهُوَه وفاداری دانیال را پاداش داد و او را از چنگ شیران نجات بخشید.‏ (‏دان ۶:‏۱۲-‏۱۵،‏ ۲۰-‏۲۲)‏ ما چطور می‌توانیم مثل دانیال به یَهُوَه وفادار بمانیم؟‏

۱۲ همان طور که اشاره شد برای وفادار ماندن به یَهُوَه باید محبت عمیقی به او داشته باشیم.‏ دانیال به یَهُوَه وفادار ماند چون پدر آسمانی‌اش را دوست داشت.‏ شکی نیست که فکر کردن به خصوصیات یَهُوَه باعث شد که محبت دانیال به او عمیق‌تر شود.‏ (‏دان ۹:‏۴)‏ دانیال بر کارهایی که یَهُوَه برای او و قومش کرده بود تعمّق می‌کرد و از بابت آن‌ها قدردان بود.‏—‏دان ۲:‏۲۰-‏۲۳؛‏ ۹:‏۱۵،‏ ۱۶.‏

۱۳ جوانان ما هم مثل دانیال در بین کسانی زندگی می‌کنند که هیچ احترامی برای یَهُوَه و معیارهایش قائل نیستند.‏ این افراد از کسانی که به خدا اعتقاد دارند بیزارند.‏ بعضی از آن‌ها با زورگویی تلاش می‌کنند که جوانان ما را به زیر پا گذاشتن وفاداری‌شان به یَهُوَه وادار کنند.‏ توجه کنید که برای برادر جوانی به نام گراهام که در استرالیا زندگی می‌کند چه اتفاقی افتاد.‏ او در دوران دبیرستان با موقعیت سختی روبرو شد.‏ معلّم از شاگردان پرسید که اگر یکی از دوستانشان بگوید همجنس‌گراست،‏ چه عکس‌العملی نشان می‌دهند.‏ بعد از شاگردان خواست کسانی که با این سبک زندگی موافقند یک طرف کلاس و مابقی طرف دیگر کلاس بایستند.‏ گراهام می‌گوید:‏ «بجز من و یک برادر دیگر بقیهٔ شاگردان طرف دیگر کلاس رفتند.‏» بعد از آن وفاداری گراهام حتی بیشتر مورد آزمایش قرار گرفت.‏ او گفت:‏ «تمام شاگردان و حتی معلّم تا پایان کلاس ما را مسخره می‌کردند.‏ تمام تلاشم را کردم تا آرام و منطقی از ایمانم دفاع کنم،‏ اما آن‌ها اصلاً به حرف‌هایم گوش ندادند.‏» این آزمایش وفاداری چه تأثیری روی گراهام گذاشت؟‏ او می‌گوید:‏ «برایم سخت بود که مسخره‌ام کنند،‏ اما خوشحالم که توانستم از ایمانم دفاع کنم و سازش نکنم.‏»

۱۴ اگر ما هم مثل دانیال محبتی عمیق به یَهُوَه داشته باشیم در هر شرایطی وفاداری‌مان را به او حفظ می‌کنیم.‏ آشنایی با خصوصیات یَهُوَه در پرورش این محبت به ما کمک می‌کند.‏ برای مثال می‌توانیم بر آفریده‌های یَهُوَه تعمّق کنیم.‏ (‏روم ۱:‏۲۰)‏ با کمک سری مقالات «شگفتی‌های طبیعت» یا ویدیوهای مربوط به آن می‌توانید محبت و احترامتان را به یَهُوَه عمیق‌تر کنید.‏ همچنین می‌توانید از بروشورهایی مثل آیا حیات آفریده شده است؟‏ یا منشأ حیات—‏پنج پرسش مهم استفاده کنید.‏ توجه کنید که خواهر جوانی به نام اِستِر در مورد این نشریات چه می‌گوید:‏ «نحوهٔ استدلال این نشریات واقعاً خیلی خوب است.‏ این بروشورها به شما تحمیل نمی‌کنند که باید به چه چیزی اعتقاد داشته باشید.‏ آن‌ها اطلاعاتی ارائه می‌دهند که بتوانید تصمیم‌گیری کنید.‏» بِن که قبلاً به او اشاره شد می‌گوید:‏ «این نشریات ایمان مرا بنا کردند.‏ به من ثابت شد که خدا حیات را آفریده است.‏» حتماً شما هم بعد از مطالعهٔ آن‌ها با این گفتهٔ کتاب مقدّس موافقید:‏ «ای یَهُوَه خدای ما،‏ تو شایستهٔ شکوه و حرمت و قدرت هستی،‏ چون تو همه چیز را آفریدی.‏»—‏مکا ۴:‏۱۱.‏

۱۵ راه دیگری که می‌تواند به ما کمک کند تا محبت عمیق نسبت به یَهُوَه در خود پرورش دهیم،‏ مطالعهٔ زندگی پسر او،‏ عیسی است.‏ خواهری جوان به اسم سمیرا که در آلمان زندگی می‌کند این کار را کرد.‏ او می‌گوید:‏ «من از طریق عیسی یَهُوَه را بهتر شناختم.‏» وقتی سمیرا کوچک بود درک این که یَهُوَه احساسات دارد برایش سخت بود.‏ اما می‌توانست درک کند که عیسی دارای احساسات است.‏ او می‌گوید:‏ «عیسی را دوست داشتم،‏ چون مهربان بود و به بچه‌ها توجه نشان می‌داد.‏» یادگیری در مورد عیسی باعث شد که محبت و شناخت سمیرا نسبت به یَهُوَه بیشتر شود.‏ او می‌گوید:‏ «کم‌کم فهمیدم که عیسی کاملاً از پدرش سرمشق می‌گیرد و خیلی شبیه هم هستند.‏ متوجه شدم یکی از دلایلی که یَهُوَه عیسی را به زمین فرستاد این است که انسان‌ها راحت‌تر یَهُوَه را بشناسند.‏» (‏یو ۱۴:‏۹)‏ اگر می‌خواهید با یَهُوَه رابطهٔ نزدیک‌تری داشته باشید در مورد زندگی عیسی بیشتر مطالعه کنید.‏ در این صورت محبت و وفاداری‌تان به یَهُوَه بیشتر می‌شود.‏

۱۶ اشخاص وفادار معمولاً دوستی‌های صمیمی و ماندگاری دارند.‏ (‏روت ۱:‏۱۴-‏۱۷)‏ اگر به یَهُوَه وفادار بمانیم احساس آرامش و رضایت داریم.‏ چرا؟‏ چون یَهُوَه قول می‌دهد به کسی که به او وفادار است وفادار می‌ماند.‏ (‏مزمور ۱۸:‏۲۵؛‏ میکاه ۶:‏۸ خوانده شود.‏)‏ تصوّر کنید که خالق تمام هستی می‌خواهد دوست ما باشد.‏ این دوستی را نه سختی‌ها از بین می‌برد،‏ نه مخالفت‌ها و نه حتی مرگ!‏ (‏دان ۱۲:‏۱۳؛‏ لو ۲۰:‏۳۷،‏ ۳۸؛‏ روم ۸:‏۳۸،‏ ۳۹)‏ چقدر مهم است که از دانیال سرمشق بگیریم و به یَهُوَه وفادار بمانیم.‏

همواره از دانیال درس بگیرید

۱۷ در این مقاله با دو خصوصیت دانیال آشنا شدیم.‏ اما چیزهای بیشتری می‌توان از او یاد گرفت.‏ برای مثال یَهُوَه رؤیاها و خواب‌هایی را به دانیال داد و به او قدرت توضیح پیشگویی‌ها را بخشید.‏ خیلی از آن پیشگویی‌ها به تحقق رسیده‌اند،‏ اما پیشگویی‌های دیگری هست که تحقق آن‌ها روی تمام ساکنان زمین تأثیر می‌گذارد.‏

۱۸ در مقالهٔ بعد دو پیشگویی از کتاب دانیال را بررسی می‌کنیم.‏ درک آن‌ها به همهٔ ما چه پیر چه جوان کمک می‌کند تا تصمیمات عاقلانه بگیریم.‏ بررسی آن‌ها می‌تواند شجاعت و وفاداری ما را برای مقابله با سختی‌هایی که پیش رو داریم تقویت کند.‏

فصل ۳۸

«قدرت شعله‌های آتش را بی‌اثر کردند»

ب۲۳/‏۷ ص ۳۱

آیا می‌دانستید که .‏ .‏ .‏

آجرهایی که در ویرانه‌های بابِل باستان یافت شد چطور دقت کتاب مقدّس را ثابت می‌کند؟‏

باستان‌شناسان در حفاری بابِل باستان میلیون‌ها آجر را که در ساخت آن شهر به کار رفته بود کشف کردند.‏ طبق گفته‌های باستان‌شناسی به نام روبرت کولدوی این آجرها در کوره‌هایی «در خارج شهر پخته می‌شدند،‏ جایی که گِل خوب و سوخت فراوان یافت می‌شد.‏»

اکتشافات باستانی نشان می‌دهند که حکمرانان بابِل این کوره‌ها را برای اهدافی شریرانه هم استفاده می‌کردند.‏ پل آلن بولیو پرفسور آشورشناسی در دانشگاه تورِنتو می‌گوید:‏ ‹چندین منابع بابِلی سوزاندن اشخاصی را به فرمان پادشاهان به دلیل سرکشی یا توهین به مقدّسات گزارش می‌دهد.‏› در نوشته‌ای نِبوکَدنَصَّر پادشاه چنین حکمی را صادر کرده بود:‏ ‹آن‌ها را در کورهٔ آتش نابود کنید،‏ به آتش بکشید و بسوزانید.‏ بگذارید دود از آن‌ها بلند شود.‏ با شعله‌های آتش به وجود آن‌ها پایان دهید.‏›

این نوشته‌های باستانی ما را به یاد گزارشی می‌اندازد که در کتاب مقدّس در دانیال باب ۳ آمده است.‏ بر اساس این گزارش تاریخی نِبوکَدنَصَّر پادشاه مجسمه‌ای طلایی در دشت دورا خارج از شهر بابِل برپا کرد.‏ وقتی سه جوان عبرانی به اسم شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو از سجده کردن جلوی آن مجسمه اجتناب کردند نِبوکَدنَصَّر به‌شدّت عصبانی شد و فرمان داد که «آتش کوره را هفت برابر بیشتر کنند.‏» سپس آن سه نفر را «به داخل کورهٔ آتش انداختند.‏» فرشته‌ای پرقدرت آن‌ها را از مرگ حتمی نجات داد.‏—‏دان ۳:‏۱-‏۶،‏ ۱۹-‏۲۸.‏

همچنین آجرهایی که در بابِل یافت شدند دقت کتاب مقدّس را ثابت می‌کنند.‏ روی بسیاری از این آجرها نوشته‌هایی در تمجید پادشاه دیده می‌شود.‏ روی یکی از آن‌ها این متن نوشته شده است:‏ «نِبوکَدنَصَّر،‏ پادشاه بابِل .‏ .‏ .‏ کاخ مجللی که ساختم .‏ .‏ .‏ باشد که نوادگانم تا ابد در آن حکمرانی کنند.‏» این نوشته با گفتهٔ نِبوکَدنَصَّر در دانیال ۴:‏۳۰ شباهت دارد.‏ در آنجا آمده است:‏ «بابِل چه شهر بزرگ و زیبایی است!‏ آیا من آن را با قوّت و قدرت خودم برای نشان دادن شکوه و عظمتم نساخته‌ام تا پایتخت من باشد؟‏»

ک-‏دانیال ص ۳۵ ¶۱۴

وفاداری به یَهُوَه حتی در برابر آزمایش!‏

۱۴ نام دانیال به «بَلْطَشَصَّر» که به معنای «زندگی پادشاه را حفظ کن» بود تغییر یافت.‏ از قرار معلوم این نام شکل مختصر وِردی بود که برای بِل یعنی همان مردوخ،‏ خدای اصلی بابل می‌خواندند.‏ معلوم نیست که آیا نَبوْکَدْنَصَّر در انتخاب این نام برای دانیال دخالت داشته است یا خیر،‏ اما قدر مسلم آن است که با افتخار گفت که «موافق اسم خدای [او]» می‌باشد.‏ (‏دانیال ۴:‏۸)‏ نام حَنَنْیا را به شَدْرَک تغییر دادند،‏ که به اعتقاد برخی از صاحبنظران نام مرکبی است به معنای «فرمان آکو.‏» نکتهٔ جالب آن است که آکو نام یک خدای سومری بود.‏ میشائیل را میشَک (‏احتمالاً میشاآکو)‏ نامیدند که تغییر زیرکانه‌ای بود از «چه کسی همچون خداست؟‏» به «چه کسی مانند آکو است؟‏» نام بابلی عَزَرْیا،‏ عَبِدْنَغو بود که احتمالاً به معنی «خادم نِگو» است.‏ «نِگو» شکلی از «نِبو،‏» نام خدایی است که نام تعدادی از حکمرانان بابل نیز از آن گرفته شده است.‏

ک-‏دانیال ص ۶۹ ¶۳

ایمان آنان از بوتهٔ آزمایش گذشت

۳ نَبوْکَدْنَصَّر پادشاه را در نظر بگیرید.‏ حتی نام او به معنای «ای نِبو،‏ میراث را پاس بدار!‏» می‌باشد.‏ نِبو،‏ خدای حکمت و کشاورزی بابل بود.‏ او مردی بسیار مذهبی بود.‏ همانطور که پیش از این ذکر شد،‏ او برای خدایان متعدد بابل معابدی بنا کرد و آنها را زینت داد.‏ وی بخصوص به مردوخ اعتقاد داشت و افتخار پیروزیهای نظامی خود را به او نسبت می‌داد.‏ ظاهراً برای طرح‌ریزی نبردهایش نیز بشدت به فالگیری متکی بود.‏—‏حزقیال ۲۱:‏۱۸-‏۲۳.‏

ک-‏دانیال ص ۷۳ ¶۱۰

ایمان آنان از بوتهٔ آزمایش گذشت

۱۰ اغلب کسانی که در مقابل تمثال نَبوْکَدْنَصَّر گرد آمده بودند،‏ خدایان گوناگونی را می‌پرستیدند،‏ اما با وجود این وجدانشان به آنها اجازه می‌داد که این تمثال را نیز بپرستند.‏ یکی از محققان کتاب مقدس اظهار داشت:‏ «برای آنها بت‌پرستی امری عادی بود،‏ و پرستش یک خدا آنها را از محترم داشتن خدایی دیگر باز نمی‌داشت.‏» همین محقق سپس می‌افزاید:‏ «این موضوع مطابق نظرات رایج بت‌پرستان بود زیرا آنها معتقد بودند که خدایان بسیاری وجود دارند .‏ .‏ .‏ و ادای احترام به خدای قوم یا کشوری دیگر را امری شایسته می‌پنداشتند.‏»

سری مقالات «فعالیت‌هایی برای بررسی کتاب مقدّس»

«از کورهٔ آتش نجات پیدا کردند!‏»

برای جوانان و نوجوانان

دستورالعمل:‏ برای انجام این فعالیت به یک محیط ساکت برو.‏ آیه‌ها را بخوان و خودت را در آن گزارش تصوّر کن.‏ صحنه‌ها را در ذهنت مجسم کن.‏ فکر کن که صدای شخصیت‌ها را می‌شنوی.‏ سعی کن احساسشان را درک کنی.‏ فکر کن که از نزدیک شاهد ماجرا هستی.‏

شخصیت‌های اصلی:‏ شَدرَک،‏ میشَک،‏ عَبِدنِغو و نِبوکَدنَصَّر

خلاصهٔ داستان:‏ وفاداری سه جوان عبرانی مورد آزمایش قرار می‌گیرد.‏

۱)‏ صحنه‌ها را در ذهنت مجسم کن.‏—‏دانیال ۳:‏۱-‏۳۰ را بخوان.‏

موقع خواندن آیه‌های ۳ تا ۷ چه صداهایی را می‌شنوی؟‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

به نظرت آن کورهٔ آتش چه شکلی بود؟‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

به نظرت وقتی نِبوکَدنَصَّر خواست که آتش کوره را هفت برابر بیشتر کنند،‏ صدایش چه لحنی داشت؟‏ (‏آیه‌های ۱۹ و ۲۰ را دوباره بخوان.‏)‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

به نظرت صورت نفر چهارم در کورهٔ آتش چطور بود؟‏ (‏آیه‌های ۲۴ و ۲۵ را دوباره بخوان.‏)‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

به نظرت در آیه‌های ۱۶ تا ۱۸ شَدرَک،‏ میشَک،‏ عَبِدنِغو موقع صحبت با نِبوکَدنَصَّر چه خصوصیاتی از خودشان نشان دادند؟‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

۲)‏ تحقیق کن.‏

با استفاده از ابزارهای تحقیقی،‏ بلندی و پهنای مجسمهٔ نِبوکَدنَصَّر را پیدا کن.‏ (‏آیهٔ ۱ را دوباره بخوان.‏)‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

وقتی آیه‌های ۱۹ و ۲۰ را با آیه‌های ۲۸ و ۲۹ مقایسه می‌کنی،‏ به نظرت نِبوکَدنَصَّر چه شخصیتی داشت؟‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

۳)‏ نکته‌های کاربردی.‏ از این گزارش در مورد نکته‌های زیر چه یاد می‌گیری؟‏

احترام به مقامات دولتی.‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

اهمیت دفاع از عقایدت.‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

حمایت یَهُوَه از تو در سختی‌ها.‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

درس‌های آموزنده.‏

در چه موقعیتی ممکن است ایمان تو مورد آزمایش قرار بگیرد؟‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

گزارش شَدرَک،‏ میشَک و عَبِدنِغو چطور کمکت می‌کند که وفادار بمانی؟‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

۴)‏ چه جنبه‌ای از این گزارش به خصوص روی تو تأثیر گذاشت و چرا؟‏

 .‏ .‏ .‏ .‏ .‏

فصل ۳۹

‹اگر لازم باشد بمیرم،‏ حاضرم بمیرم!‏›

ک-‏سرمشق ص ۱۶۰،‏ کادر

زنی سنجیده،‏ شجاع و فداکار

آیا کتاب اِسْتَر از نظر تاریخی موثق است؟‏

منتقدان،‏ از نظر تاریخی موثق بودن این کتاب را مورد تردید قرار داده‌اند.‏ اما،‏ برخی از محققان متوجه شده‌اند که نگارندهٔ این کتاب به جزئیات بی‌نظیری از قبیل سلطنت پارس،‏ معماری و آداب و سُنن این امپراتوری اشاره می‌کند.‏ درست است که در اسناد و مدارکی که بجا مانده،‏ نامی از ملکهٔ اِسْتَر نیامده است،‏ ولی اِسْتَر تنها شخصی از دربار سلطنتی نبود که نامش از این مدارک حذف شده بود.‏ به علاوه،‏ همان مدارک نشان می‌دهد که مردی به نام «مردوکا» (‏نامی مشابه مُرْدِخای)‏ مطابق با زمانی که در کتاب اِسْتَر آمده،‏ در کاخ سلطنتی شُوشَن خدمت می‌کرده است.‏

ک-‏سرمشق ص ۱۵۱ ¶۱۸

او از قوم خدا دفاع کرد

۱۸ مردی به نام هامان در کاخ اَخْشُورُش به جاه و مقام بالاتری رسید.‏ پادشاه او را به عنوان رئیس وزرا و مشاور اصلی خود منصوب کرد و او مقام دوم را در امپراتوری پارس داشت و می‌توانست فرمان‌هایی صادر کند.‏ پادشاه حتی قانونی گذراند که همهٔ مردم باید در برابر هامان تعظیم کنند.‏ (‏اس ۳:‏۱-‏۴)‏ این قانون برای مُرْدِخای مشکل‌آفرین شد.‏ او معتقد بود که باید از پادشاه اطاعت کرد،‏ اما نه به قیمت بی‌احترامی به خدا.‏ هامان یک اَجاجی یعنی یکی از نوادگان اَجاج،‏ پادشاه عَمالیقی بود؛‏ پادشاهی که سموئیل نبی او را کشت.‏ (‏۱سمو ۱۵:‏۳۳)‏ عَمالیقی‌ها،‏ قومی شریر و دشمن یَهُوَه و اسرائیلیان بودند.‏ خدا قوم عَمالیق را محکوم کرده بود.‏ (‏تث ۲۵:‏۱۹)‏ پس چگونه یک یهودی باایمان می‌توانست در برابر یک عَمالیقی تعظیم کند؟‏ مُرْدِخای نمی‌توانست چنین کند.‏ او بر سر اعتقادش ماند.‏ در طول تاریخ،‏ مردان و زنان باایمانی زندگی خود را به خطر انداخته‌اند تا از این قانون کتاب مقدّس پیروی کنند که می‌گوید:‏ «خدا را باید بیش از انسان اطاعت کرد.‏»—‏اعما ۵:‏۲۹.‏

بیدا۰۲ ۹/‏۸ ص ۷ ¶۳–‏۸ ¶۲

آیا عددهای خاص مفهوم خاصّی دارند؟‏

در کتاب مقدّس اشاره‌ای به طالع‌بینی از روی اعداد و ارقام نمی‌شود.‏ با این حال در یکی از گزارشات کتاب مقدّس،‏ هامان که یکی از عَمالیقیان بود و در قرن پنجم ق.‏م.‏ زندگی می‌کرد،‏ نقشهٔ قتل‌عام کردن یهودیان امپراتوری پارس را کشید.‏ در کتاب مقدّس آمده:‏ «برای تعیین روز و ماه نابودی یهودیان در حضور هامان قرعه انداخته شد (‏که به آن «پور» می‌گفتند)‏ و قرعه به دوازدهمین ماه یعنی ماه اَدار افتاد.‏»—‏اِستَر ۳:‏۷.‏

در زمان باستان،‏ برای حل اختلافات قرعه می‌انداختند.‏ (‏امثال ۱۸:‏۱۸)‏ ولی هامان برای دیدن آینده قرعه انداخت؛‏ کاری که کتاب مقدّس آن را محکوم می‌کند.‏ در تَثنیه ۱۸:‏۱۰-‏۱۲ می‌خوانیم:‏ «هیچ کدام از شما نباید غیبگویی،‏ جادوگری و فالگیری کند،‏ یا افسونگر باشد.‏ در میان شما کسی نباید دیگران را طلسم کند،‏ از احضارکنندگان ارواح یا غیبگویان کمک بگیرد یا با مردگان ارتباط برقرار کند.‏ یَهُوَه از کسانی که این کارها را انجام می‌دهند متنفر است.‏»

کتاب مقدّس غیبگویی و نیروهای اسرارآمیز را با سحر و جادو مرتبط می‌داند.‏ ارواح شریر می‌توانند وقایع را طوری تغییر بدهند که با مقصودشان هماهنگ باشد.‏ ما نمی‌دانیم که آیا ارواح شریر در ماجرای هامان دست داشتند یا نه،‏ اما می‌دانیم که شخص با سحر و جادو تحت تأثیر ارواح شریر قرار می‌گیرد و خدا این کار را محکوم می‌کند.‏—‏۱سموئیل ۱۵:‏۲۳؛‏ اِفِسُسیان ۶:‏۱۲.‏

ک-‏سرمشق ص ۱۶۴،‏ کادر

زنی سنجیده،‏ شجاع و فداکار

پیشگویی‌ای به تحقق پیوست

اِسْتَر و مُرْدِخای با دفاع از قوم خدا،‏ پیشگویی‌ای را که قرن‌ها پیش در کتاب مقدّس آمده بود،‏ به تحقق رساندند.‏ بیش از ۱۲۰۰ سال پیش از این واقعه،‏ یعقوب تحتِ الهام الٰهی در مورد یکی از پسرانش چنین پیشگویی کرد:‏ «بنیامین،‏ گرگی است که می‌درد.‏ صبحگاهان شکار را خواهد خورد و شامگاهان غارت را تقسیم خواهد کرد.‏» (‏پیدا ۴۹:‏۲۷)‏ ‹در صبحگاهِ› تاریخ پادشاهان اسرائیل،‏ نوادگان بنیامین که شامل شاؤلِ پادشاه و دیگر جنگجویان قوی می‌شدند،‏ برای قوم یَهُوَه جنگیدند.‏ ‹در شامگاه› تاریخ پادشاهان اسرائیل،‏ یعنی پس از براندازی دودمان این پادشاهان،‏ اِسْتَر و مُرْدِخای از قبیلهٔ بنیامین پیروزمندانه علیه دشمنان یَهُوَه جنگیدند.‏ بنابراین می‌توان گفت که آنان نیز ‹غارت را تقسیم کردند،‏› زمانی که خانه و اموال هامان به آنان رسید.‏

فصل ۴۰

دیوار شهر را بازسازی کرد

ب۱۰ ۱/‏۷ ص ۹ ¶۵-‏۷

آیا می‌دانستید که .‏ .‏ .‏

چرا ساقی پادشاه شخص مهمی بود؟‏

نِحِمیا ساقی یکی از پادشاهان پارس به اسم اردشیر بود.‏ (‏نِحِمیا ۱:‏۱۱)‏ در دوران باستان،‏ ساقی پادشاه شخصی مهم و صاحب‌مقام در دربار پادشاهان خاورمیانه محسوب می‌شد.‏ کتاب‌های قدیمی و تصاویر باستانی کمکمان می‌کنند که درک بهتری از نقش نِحِمیا در دربار پادشاه داشته باشیم.‏

ساقی پادشاه از شراب او می‌نوشید تا مطمئن شود که کسی در آن زهر نریخته باشد.‏ برای همین پادشاه کاملاً به ساقی اعتماد داشت.‏ تاریخدانی به اسم ادوین یاماووچی می‌گوید:‏ «در دوران هخامنشی،‏ جان پادشاهان پارس همیشه در خطر بود،‏ برای همین باید اشخاص قابل اعتمادی به عنوان درباریان انتخاب می‌شدند.‏» احتمالاً ساقی یکی از خادمان محبوب پادشاه بود و تأثیر زیادی روی او داشت.‏ از آنجایی که او هر روز کنار پادشاه بود،‏ می‌توانست تصمیم بگیرد که چه کسی اجازه دارد به حضور پادشاه بیاید.‏

نِحِمیا از پادشاه درخواست کرد که به اورشلیم برگردد و دیوارهایش را بازسازی کند.‏ جایگاه او در دربار احتمالاً باعث شد که پادشاه درخواستش را قبول کند.‏ پس واضح است که پادشاه برای نِحِمیا ارزش قائل بود.‏ طبق گزارش کتاب مقدّس،‏ تنها سؤالی که پادشاه از نِحِمیا پرسید این بود:‏ «سفرت چقدر طول می‌کشد و کی برمی‌گردی؟‏»—‏نِحِمیا ۲:‏۱-‏۶.‏

ب۱۹/‏۱۰ ص ۲۳ ¶۱۱

آیا خود را در دستان یَهُوَه قرار می‌دهید؟‏

۱۱ قرن‌ها بعد،‏ یَهُوَه از بسیاری منجمله دختران شَلّوم برای بازسازی دیوارهای اورشلیم استفاده کرد.‏ (‏نح ۲:‏۲۰؛‏ ۳:‏۱۲)‏ با این که شَلّوم حاکم نیمی از ناحیهٔ اورشلیم بود،‏ دخترانش برای انجام چنین کار سخت و خطرناکی داوطلب شدند.‏ (‏نح ۴:‏۱۵-‏۱۸)‏ در حالی که بزرگان تِقوع،‏ به خاطر جایگاهشان حاضر نشدند به چنین کاری دست بزنند.‏ (‏نح ۳:‏۵)‏ زمانی که بازسازی دیوارهای اورشلیم پس از ۵۲ روز به پایان رسید،‏ مطمئناً شادی فراوانی نصیب دختران شَلّوم گردید.‏ (‏نح ۶:‏۱۵)‏ به طور مشابه،‏ امروزه خواهرانمان آماده‌اند تا در پروژه‌های تعمیر و نگهداری از مکان‌هایی که به یَهُوَه وقف می‌شود کمک کنند.‏ به راستی که مهارت،‏ خواست قلبی و وفاداری این خواهران،‏ نقش مهمی در پیشرفت این پروژه‌ها دارد.‏

ب۰۶ ۱/‏۲ ص ۱۴ ¶۱

نکاتی از کتاب نَحَمِیا

۴:‏۱۷،‏ ۱۸—‏چطور امکان داشت کارگرانی که دیوارهای اورشلیم را تعمیر می‌کردند با یک دست کار کنند؟‏ آنانی که بار می‌بردند براحتی می‌توانستند با یک دست باری را که بر سر یا شانهٔ خود داشتند نگه دارند و «به دست دیگر اسلحه می‌گرفتند.‏» بنّایان که برای کار خود به دو دست احتیاج داشتند «هر کدام شمشیر بر کمر خود بسته،‏ بنّایی می‌کردند.‏» آن‌ها آماده بودند تا هر لحظه با دشمن روبرو شوند.‏

ب۱۶/‏۱۰ ص ۱۴ ¶۴

خدمت در محدودهٔ خارجی‌زبان و حفظ سلامت روحانی

۴ اگر نتوانیم کلام خدا را به زبان خارجی به خوبی درک کنیم،‏ خطری برای سلامت روحانی ماست.‏ در قرن پنجم ق.‏م.‏ وضعیتی نِحِمیا را نگران کرد.‏ او متوجه شد که برخی از فرزندان خانواده‌های یهودی که از بابِل بازگشته بودند،‏ نمی‌توانستند به زبان عبری صحبت کنند.‏ (‏نِحِمیا ۱۳:‏۲۳،‏ ۲۴ خوانده شود.‏)‏ در واقع آنان هویت خود را به عنوان خادم خدا از دست داده بودند،‏ چرا که نمی‌توانستند کلام خدا را کاملاً درک کنند.‏—‏نح ۸:‏۲،‏ ۸.‏

سری مقالات «فعالیت‌هایی برای بررسی کتاب مقدّس»

«خدا به دعایش جواب داد»

برای جوانان و نوجوانان

دستورالعمل:‏ برای انجام این فعالیت به یک محیط ساکت برو.‏ آیه‌ها را بخوان و خودت را در آن گزارش تصوّر کن.‏ صحنه‌ها را در ذهنت مجسم کن.‏ فکر کن که صدای شخصیت‌ها را می‌شنوی.‏ سعی کن احساسشان را درک کنی.‏ فکر کن که از نزدیک شاهد ماجرا هستی.‏

شخصیت‌های اصلی:‏ نِحِمیا،‏ اردشیر پادشاه،‏ سَنبَلَّط و طوبیا

خلاصهٔ داستان:‏ نِحِمیا دعا می‌کند و از پادشاه اجازه می‌خواهد که به اورشلیم برود.‏ او بر موانعی غلبه می‌کند.‏

۱)‏ صحنه را در ذهنت مجسم کن.‏—‏نِحِمیا ۲:‏۱-‏۲۰ را بخوان.‏

به نظرت شخصیت‌های زیر چه ظاهری داشتند؟‏

نِحِمیا:‏ ․․․․․

اردشیر پادشاه:‏ ․․․․․

سَنبَلَّط و طوبیا:‏ ․․․․․

به نظرت چرا دعای نِحِمیا کوتاه بود؟‏

⁦․․․․․⁩

به نظرت وقتی نِحِمیا وارد اورشلیم شد،‏ وضعیت شهر چطور بود؟‏ (‏آیه‌های ۱۳ و ۱۴ را دوباره بخوان.‏)‏

⁦․․․․․⁩

به نظرت لحن نِحِمیا در آیهٔ ۱۷ چطور بود؟‏

⁦․․․․․⁩

۲)‏ تحقیق کن.‏

به نظرت نِحِمیا در مورد چه چیزی دعا کرد؟‏ (‏نِحِمیا ۱:‏۴-‏۱۱ را بخوان.‏)‏

⁦․․․․․⁩

نِحِمیا احتمالاً می‌دانست که پادشاه درخواستش را رد نمی‌کند.‏ به نظرت دلیلش چه بود؟‏ (‏عِزرا ۷:‏۱-‏۶؛‏ امثال ۲۱:‏۱ را بخوان.‏)‏

⁦․․․․․⁩

یهودیان چطور «همدیگر را تشویق کردند» تا کار بازسازی را انجام دهند؟‏ (‏نِحِمیا ۲:‏۱۸؛‏ اِشَعْیا ۳۵:‏۳ را بخوان.‏)‏

⁦․․․․․⁩

چرا جواب نِحِمیا به سَنبَلَّط و طوبیا برایت جالب است؟‏ (‏نِحِمیا ۲:‏۲۰ را بخوان.‏)‏

⁦․․․․․⁩

۳)‏ نکته‌های کاربردی.‏

از این گزارش در مورد نکات زیر چه یاد می‌گیری؟‏

قدرت دعا.‏

⁦․․․․․⁩

خدا به خادمانش که با شجاعت از حقیقت دفاع می‌کنند کمک می‌کند.‏

⁦․․․․․⁩

۴)‏ از خودت بپرس:‏

اگر غمگین و ناراحتم،‏ چطور می‌توانم مثل نِحِمیا رفتار کنم؟‏

⁦․․․․․⁩

وقتی دیگران ایمانم را زیر سؤال می‌برند،‏ چطور می‌توانم ثابت کنم که به خدا اعتماد دارم؟‏

⁦․․․․․⁩

مهم‌ترین درسی که من می‌توانم از این گزارش بگیرم چیست و چرا؟‏

⁦․․․․․⁩

پیشنهاد:‏ با استفاده از ابزارهای تحقیقی،‏ شهرهای باستانی شوش و اورشلیم را روی نقشه پیدا کن.‏ (‏نِحِمیا ۱:‏۱)‏ فاصلهٔ حدودی بین این دو شهر را حساب کن و به این فکر کن که طی کردن آن فاصله از خانه‌ات،‏ بدون وسایل حمل و نقل چقدر سخت می‌شد.‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۷)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی