مرجعهای کتاب شجاع باش و از خدا پیروی کن بخش ۱
© 2025 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
فصل ۱
با خدا راه میرفت
ب۰۱ ۱۵/۹ ص ۲۹ ¶۳
خَنوخ در دنیایی خدانشناس، با خدا راه میرفت
در زمان اَنوش، یعنی تقریباً ۴۰۰ سال قبل از تولّد خَنوخ، «مردم شروع به خواندن نام یَهُوَه کردند.» (پیدایش ۴:۲۶) منظور از این عبارت چیست؟ ظاهراً منظور از آن ستایش و پرستش یَهُوَه نیست، چون مردم از ابتدای تاریخ بشر اسم «یَهُوَه» را به کار میبردند. برخی از محققان زبان عبری معتقدند که پیدایش ۴:۲۶ باید به این شکل ترجمه شود: «مردم شروع به استفادهٔ نادرست از نام یَهُوَه کردند.» به گفتهٔ این محققان، شاید مردم خودشان یا دیگران را یَهُوَه مینامیدند و ادعا میکردند که باید از این طریق خدا را پرستید. یا شاید اسم بتهایشان را یَهُوَه میگذاشتند.
ب۰۱ ۱۵/۹ ص ۳۱ ¶۵
خَنوخ در دنیایی خدانشناس، با خدا راه میرفت
ما میتوانیم از ایمان خادمان وفادار خدا درسهای زیادی یاد بگیریم. (عبرانیان ۱۳:۷) با ایمان بود که خَنوخ به عنوان اولین پیامبر خدا خدمت کرد. دنیای خَنوخ با دنیای امروز فرق چندانی نداشت؛ در آن زمان، خشونت، کفرگویی و بیخدایی همه جا دیده میشد. البته خَنوخ با مردم زمان خودش خیلی فرق داشت. او ایمان واقعی داشت و کاملاً به خدا وفادار بود. درست است که یَهُوَه به او مأموریت سنگینی داد، یعنی از او خواست که یک پیام داوری را اعلام کند، اما در عین حال به او قوّت داد تا آن پیام را به گوش همه برساند.
مردی که «رضامندی خدا را حاصل کرد»
۱۳ در خصوص ایمان و دلیری نیز میتوانیم از خَنوخ، یکی از شاهدان دوران قبل از مسیحیت بیاموزیم. به احتمال زیاد، خَنوخ میدانست که حتی قبل از این که آغاز به نبوّت کند ایمان و دلیریاش مورد آزمایش قرار میگرفت. نتیجهگیری او بر چه پایه و اساسی بود؟ یَهُوَه در باغ عدن گفته بود که از آن زمان به بعد بین پیروان خدا و پیروان شیطان دشمنی وجود خواهد داشت. (پیدایش ۳:۱۵) خَنوخ از آن نبوّت آگاه بود و میدانست که در اوان تاریخ بشر دشمنی مذکور با قتل هابیل به دست برادرش قائن آشکار شد. در ضمن آدم پدر آن دو برادر نزدیک به ۳۱۰ سال پس از تولّد خَنوخ هنوز زنده بود.—پیدایش ۵:۳-۱۸.
۱۴ با وجود تمام اینها، خَنوخ با دلیری «با خدا راه میرفت» و مردم را به سبب «تمامی سخنان زشت» که علیه خدا میگفتند نکوهش میکرد. (پیدایش ۵:۲۲؛ یهودا ۱۴، ۱۵) خَنوخ با شجاعت از پرستش حقیقی طرفداری کرد ولی صراحت و دلیری وی برایش دشمنان زیادی تراشید و جانش را به خطر انداخت. اما یَهُوَه نگذاشت نبیاش درد مرگ را بچشد. از این جهت، اوّل در خلسهای نبوی به خَنوخ آشکار نمود که وی «رضامندی خدا را حاصل کرد» و سپس او را از زندگی «منتقل ساخت.»—عبرانیان ۱۱:۵، ۱۳؛ پیدایش ۵:۲۴.
در این دوران پرتلاطم با خدا راه روید
«خَنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت.»—پیدایش ۵:۲۴.
دوران پرتلاطم! به راستی که این عبارت، بخصوص از سال ۱۹۱۴ که ملکوت خدا تأسیس یافته، به خوبی معرف دنیایی است که از ناآرامی و خشونت پر شده است. از آن زمان تا به حال، انسان در «ایّام آخر» به سر میبرد. مصیبتهایی همچون قحطی، امراض گوناگون، زمینلرزهها و جنگها زندگی بشر را به مقیاس بیسابقهای احاطه کرده است. (۲تیموتائوس ۳:۱؛ مکاشفه ۶:۱-۸) این وضعیت بر آنانی که یَهُوَه را خدمت میکنند هم تأثیر گذاشته است. همگی ما تا حدودی باید با بیثباتی و مشکلات این زمانه بسازیم. فشارهای اقتصادی، ناآرامی سیاسی، جنایت و تبهکاری و امراض گوناگون از جمله عواملی هستند که زندگی را برای مردم غیرقابل تحمّل کردهاند.
۲ علاوه بر مصایب موجود، تعداد بسیاری از خادمین یَهُوَه متحمّل ضربات شدید و پیدرپی شیطان شدهاند، کسی که همواره با آنانی «که احکام خدا را حفظ میکنند و شهادتِ عیسی را نگاه میدارند،» مقاومت میکند. (مکاشفه ۱۲:۱۷) البته همهٔ ما متحمّل زجر و شکنجه نشدهایم، اما به عنوان مسیحیان حقیقی باید در مقابل شیطان و روحی که در میان انسانها رواج داده است مقاومت کنیم. (اِفِسُسیان ۲:۲؛ ۶:۱۲) باید همواره بیدار و هوشیار باشیم تا تحت تأثیر این روح واقع نشویم، زیرا دائماً در محل کار، در مدرسه و مکانهای دیگر با افرادی سروکار داریم که به پرستش حقیقی تمایل و علاقهای ندارند.
با خدا راه روید نه با امّتها
۳ در قرن اوّل هم مسیحیان مانند امروز میبایست با روح این جهان مبارزه میکردند. و با این کار فرق فاحشی در میان آنان و مردم خارج از جماعت به وجود آمد. پولُس رسول این تفاوت را چنین توضیح داد: «پس این را میگویم و در خداوند شهادت میدهم که شما دیگر رفتار منمایید، چنانکه امّتها در بطالتِ ذهنِ خود رفتار مینمایند. که در عقل خود تاریک هستند و از حیات خدا محروم، به سبب جهالتی که به جهت سختدلی ایشان در ایشان است. که بیفکر شده، خود را به فجور [گناه] تسلیم کردهاند تا هر قِسم ناپاکی را به حرص به عمل آورند.»—اِفِسُسیان ۴:۱۷-۱۹.
۴ این آیات چقدر با فصاحت و قدرت، تاریکی روحانی و اخلاقی این جهان را چه در زمان پولُس و چه در این زمان توضیح داده است! مانند مسیحیان قرن اوّل، مسیحیان امروز نیز همانند امّتها رفتار نمینمایند. آنها با خدا راه رفتن را افتخاری بس بزرگ میدانند. البته بعضیها میپندارند که برای یک انسان خاکی بیارزش و ناکامل راه رفتن با خدا غیرممکن است. لیکن، کتاب مقدّس نشان میدهد که این کار امکانپذیر است. از این گذاشته، یَهُوَه از انسان چنین توقعی را دارد. در سال ۷۰۰ ق.د.م. به میکاه، نبی خدا چنین الهام شد: «خداوند از تو چه چیز را میطلبد غیر از اینکه انصاف را به جا آوری و رحمت را دوست بداری و در حضور خدای خویش با فروتنی سلوک نمایی [یا راه روی]؟»—میکاه ۶:۸.
چگونگی و اهمیت راه رفتن با خدا
۵ چگونه میتوان با خدایی پرقدرت و نادیده راه رفت؟ البته منظور راه رفتن مجازی است. در کتاب مقدّس عبارت «راه رفتن» میتواند به منظور «دنبال کردن کسی یا چیزی بخصوص» باشد. با توجه به این موضوع، شخصی که با خدا راه میرود، راه مورد تصدیق و خوشایند خدا را دنبال میکند. دنبال کردن چنین راهی ما را از اکثر مردم اطرافمان متمایز میکند. زیرا راه دیگری برای یک مسیحی واقعی وجود ندارد. چرا؟ دلایل بسیاری وجود دارد.
۶ یک دلیل این است که یَهُوَه آفریدگار ما و چشمهٔ حیات است. او هر چیزی را که برای زندگی احتیاج داریم برای ما تأمین میکند. (مکاشفه ۴:۱۱) در نتیجه تنها او حق دارد که بگوید چگونه راه برویم. به علاوه، با خدا راه رفتن تنها طریق عاقلانه و سودمند میباشد. یَهُوَه تدارکاتی را برای بخشیدن گناهان کسانی که با او راه میروند فراهم کرده است. او حتی امید قطعی زندگی ابدی را به آنان ارزانی داشته است. این پدر پرمحبت، به کسانی که با او راه میروند نصایح عاقلانهای میدهد تا حتی در حال حاضر هم با وجود ناکاملی و دنیایی که در زیر سلطهٔ شیطان است، زندگی باسعادتی داشته باشند. (یوحنّا ۳:۱۶؛ ۲تیموتائوس ۳:۱۵، ۱۶؛ ۱یوحنّا ۱:۸؛ ۲:۲۵؛ ۵:۱۹) رغبت در راه رفتن با خدا دلیل دیگری است که به صلح و اتحاد جماعت میافزاید.—کولُسیان ۳:۱۵، ۱۶.
۷ در خاتمه و از همه مهمتر، وقتی با خدا راه میرویم، نشان میدهیم که در بارهٔ موضوع حق حاکمیت وی که در باغ عدن مطرح شد طرف که را گرفتهایم. (پیدایش ۳:۱-۶) طریق زندگی ما به همه نشان میدهد که کاملاً با یَهُوَه هستیم و با غیرت تمام اعلام میکنیم که او به تنهایی سزاوار است بر عالَم حاکم باشد. (مزمور ۸۳:۱۸) در نتیجه هماهنگ با دعاهایمان که میگوییم نام خدا مقدّس باد و ارادهٔ او کرده شود عمل میکنیم. (متّیٰ ۶:۹، ۱۰) چقدر عاقلند کسانی که ترجیح میدهند با خدا راه روند! آنان میتوانند مطمئن باشند که راهی درست انتخاب کردهاند، زیرا یَهُوَه تنها «خدای حکیم» است. هیچ گاه اشتباهی از او سر نمیزند.—رومیان ۱۶:۲۶.
۸ در این دوران پرتلاطم که اکثر مردم به یَهُوَه بیتوجهاند چگونه میتوان مانند یک مسیحی زندگی کرد؟ جواب این سؤال را میتوانیم با در نظر گرفتن زندگی مردان باایمان دوران باستان بیابیم که با وجود سختیها توانستند کمال اخلاقی خود را حفظ کنند. خَنوخ و نوح دو تن از چنین مردانی بودند. آنان در دورانی مانند دوران ما زندگی میکردند. شرارت در همه جا به اوج خود رسیده بود. در دوران نوح زمین پر از شرارت و فساد اخلاقی شده بود. اما خَنوخ و نوح با روح بد دنیای خود مقاومت کردند و با یَهُوَه راه رفتند. چگونه توانستند در این کار موفق شوند؟ برای جواب به این سؤال، در این مقاله زندگی خَنوخ را مورد بررسی قرار میدهیم و در مقالهٔ بعدی زندگی نوح را.
خَنوخ در دوران پرتلاطم با خدا راه میرفت
۹ کتاب مقدّس خَنوخ را اوّلین شخصی معرفی کرده است که با خدا راه میرفت. کلام خدا میگوید: «خَنوخ بعد از آوردن مَتوشالَح، سیصد سال با خدا راه میرفت.» (پیدایش ۵:۲۲) این کتاب، بعد از اینکه طول عمر او را ذکر میکند، که در مقایسه با عمر ما بسیار طولانی است ولی در آن دوران عمر نسبتاً کوتاهی محسوب میشد، اظهار میدارد: «خَنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت.» (پیدایش ۵:۲۴) چنین پیداست که قبل از اینکه دشمنانش به او صدمهٔ جانی رسانند، یَهُوَه زندگی او را گرفت و به خواب مرگ فرو برد. (عبرانیان ۱۱:۵، ۱۳) به غیر از این آیات در چند جای دیگر کتاب مقدّس هم، به خَنوخ اشاره شده است. ولی از اطلاعاتی که در دست داریم میتوان گفت که خَنوخ در دوران پرتلاطمی زندگی میکرد.
۱۰ برای مثال، در نظر بگیرید بعد از اینکه آدم گناه کرد، با چه سرعتی فساد در همه جا شیوع پیدا کرد. کتاب مقدّس میگوید پسر ارشد آدم، قائن اوّلین انسانی بود که مرتکب قتل شد. (پیدایش ۴:۸-۱۰) بعد از مرگ فجیع هابیل، آدم و حوّا صاحب فرزند دیگری به نام شِیث شدند. دربارهٔ او میخوانیم: «برای شِیث نیز پسری متولّد شد و او را اَنوش نامید. در آن وقت به خواندن اسم یَهُوَه شروع کردند.» (پیدایش ۴:۲۵، ۲۶) متأسفانه «خواندن اسم یَهُوَه» حالت مرتدانهای داشت. سالها بعد از تولّد اَنوش، شخصی از نسل قائن به نام لَمَک سرودی برای دو زن خود سرایید. در آن سرود لَمَک از کشتن مردی جوان که باعث زخمی شدنش گشته بود صحبت میکند. او هشدار داده، میگوید: «اگر برای قائن هفت چندان انتقام گرفته شود، هرآینه برای لَمَک، هفتاد و هفت چندان.»—پیدایش ۴:۱۰، ۱۹، ۲۳، ۲۴.
۱۱ با ذکر چنین خلاصهٔ کوتاهی شواهد امر نشان میدهد خرابکاری شیطان در باغ عدن، شرارت را در مدت کوتاهی میان فرزندان آدم رواج داد. کلام الهامشده و پرقدرت خَنوخ، نبی یَهُوَه، نه تنها در آن دوران، بلکه امروزه هم تکاندهنده است. یهودا گزارش میدهد که خَنوخ چنین پیشگویی کرد: «اینک خداوند با هزاران هزار از مقدّسین خود آمد. تا بر همه داوری نماید و جمیع بیدینان را ملزم سازد، بر همهٔ کارهای بیدینی که ایشان کردند و بر تمامی سخنان زشت که گناهکاران بیدین به خلاف او گفتند.» (یهودا ۱۴، ۱۵) این کلام در حارمَجِدّون به تحقق کامل خواهد رسید. (مکاشفه ۱۶:۱۴، ۱۶) میتوان مطمئن بود که در روزگار خَنوخ «گناهکاران بیدین» بسیاری بودند که از نبوّت او خشمناک میشدند. محبت یَهُوَه باعث شد قبل از اینکه دست این شریران به خَنوخ رسد او را برگیرد.
چگونه خَنوخ قوّت یافت تا با خدا راه رود؟
۱۲ در باغ عدن آدم و حوّا به حرف شیطان گوش دادند و آدم بر ضدّ یَهُوَه سرکشی کرد. (پیدایش ۳:۱-۶) اما پسرش هابیل راه او را پیش نگرفت و یَهُوَه با چشم رضایت به او نگریست. (پیدایش ۴:۳، ۴) متأسفانه اکثر فرزندان آدم مانند هابیل نبودند. اما خَنوخ که چند قرن بعد به دنیا آمد چنین بود. فرق خَنوخ با بسیاری از افراد دیگر نسل آدم چه بود؟ پولُس رسول جواب این سؤال را چنین میدهد: «به ایمان خَنوخ منتقل گشت تا موت را نبیند و نایاب شد چرا که خدا او را منتقل ساخت زیرا قبل از انتقال وی شهادت داده شد که رضامندی خدا را حاصل کرد.» (عبرانیان ۱۱:۵) خَنوخ از جمله «گروه انبوهی از [شاهدانِ قبل از مسیحیت]» بود؛ مثالی عالی از یک فرد باایمان. (عبرانیان ۱۲:۱) ایمان خَنوخ باعث شد تا طی ۳۰۰ سال عمر خود که سه برابر عمر ماست، در رفتار درست پایدار باقی بماند.
۱۳ پولُس رسول در بارهٔ ایمان خَنوخ و دیگر شاهدان چنین نوشت: «پس ایمان، اعتماد بر چیزهای امید داشته شده است و برهانِ چیزهای نادیده.» (عبرانیان ۱۱:۱) آری، ایمان اعتمادی است که بر پایهٔ اطمینان به چیزی که به تحقق آن امیدواریم بنا شده است؛ چنان امیدواریای که بر وجود و زندگی ما تأثیری عمیق میگذارد. چنین ایمانی باعث شد که خَنوخ برخلاف مردم آن زمان با خدا راه رود.
۱۴ چنین ایمانی بر اساس معرفت دقیق بنا شده است. معرفت خَنوخ تا چه حد بود؟ (رومیان ۱۰:۱۴، ۱۷؛ ۱تیموتائوس ۲:۴) بدون شک او از اتفاقی که در باغ عدن رخ داد باخبر بود. شاید از زندگی و زیبایی آن باغ هم مطلع میبود چرا که آن باغ احتمالاً در دوران او هنوز از بین نرفته بود، فقط کسی حق ورود به آن را نداشت. (پیدایش ۳:۲۳، ۲۴) خَنوخ میدانست مقصود خدا برای فرزندان آدم این بود که زمین را پر سازند و مانند آن باغ به بهشت تبدیل کنند. (پیدایش ۱:۲۸) بدون شک او به انتظار وعدهٔ یَهُوَه در بارهٔ ذریّت موعود بود که سر شیطان حیلهگر، عامل مشکلات را بکوبد. (پیدایش ۳:۱۵) زیرا نبوّت الهامشدهٔ خود خَنوخ که در کتاب یهودا درج شده است به نابودی ذریّت شیطان اشاره میکند. از آنجایی که خَنوخ ایمان داشت میدانیم او خدا را میپرستید و میدانست یَهُوَه «جویندگان خود را [پاداش] میدهد.» (عبرانیان ۱۱:۶) بنابراین اگرچه خَنوخ معرفت و شناختی را که ما در دست داریم نداشت، اما به حد کافی آگاهی و معرفت داشت تا بنیان ایمان خود را پیریزی کند. با چنین ایمانی خَنوخ توانست در آن دوران پرتلاطم کمال اخلاقی خود را حفظ کند.
از خَنوخ بیاموزیم
۱۵ از آنجایی که ما هم مانند خَنوخ میخواهیم یَهُوَه را در این دوران پرتلاطم خوشنود کنیم، میباید از خَنوخ بیاموزیم. نه تنها باید در مورد یَهُوَه و مقاصدش معرفت دقیق کسب کنیم، بلکه بگذاریم این معرفت طریق زندگیمان را جهت دهد. (مزمور ۱۱۹:۱۰۱؛ ۲پِطْرُس ۱:۱۹) باید اجازه دهیم که خدا مسیر زندگی ما را تعیین کند، و همیشه با تمام وجودمان در پی راضی نگه داشتن او هم با افکار و هم با اَعمالمان باشیم.
۱۶ ما مدرکی در دست نداریم که کسی دیگر به جز خَنوخ در آن دوران یَهُوَه را خدمت میکرد. اما آنچه مسلّم است او یا تنها بود یا جزو اقلیت بود. ما نیز در این دنیا در اقلیت هستیم. ولی این موضوع ما را مأیوس نمیکند، زیرا اگر یَهُوَه با ماست که میتواند به ضدّ ما بایستد. (رومیان ۸:۳۱) خَنوخ با شجاعت نابودی خدانشناسان را اعلام کرد. ما هم با وجود تمسخر، مخالفت و اذیت و آزار با شجاعت «بشارت ملکوت» را موعظه میکنیم. (متّیٰ ۲۴:۱۴) خَنوخ در مقایسه با معاصرانش عمر کوتاهتری داشت. با وجود این، امید خود را به این دنیا نبست. او چشمان خود را به چیزی بس عظیمتر دوخته بود. (عبرانیان ۱۱:۱۰، ۳۵) ما هم چشمان و حواس خود را به تحقق مقصود یَهُوَه دوختهایم. دیگر از این جهان نهایت استفاده را نمیکنیم. (۱قُرِنتیان ۷:۳۱) در عوض، از قدرت و هرچه که داریم در راه خدمت به یَهُوَه استفاده میکنیم.
۱۷ خَنوخ ایمان داشت ذریّتی که یَهُوَه وعده داده بود در وقت معین خواهد آمد. اکنون حدود ۲۰۰۰ سال از آمدن مسیح موعود، عیسی، به جهان میگذرد. او جان خود را فدیه داد و راه نجات را برای ما و شاهدان باایمان باستان همچون خَنوخ باز کرد. آن ذریّت اکنون به عنوان پادشاه ملکوت خدا در آسمان حکمرانی میکند و شیطان را از آسمانها به زمین انداخته است که اوضاع اسفبار روی زمین بوضوح نشانگر آن است. (مکاشفه ۱۲:۱۲) براستی که در مقایسه با خَنوخ ما از معرفت و دانش فراوانی برخورداریم. باشد که همانند خَنوخ ایمانی استوار داشته باشیم و همواره اعتماد خود را در به تحقق پیوستن وعدههای خدا در زندگی زنده نگه داریم، و با خدا راه رویم حتی اگر در دنیایی پرتلاطم زندگی میکنیم.
فصل ۲
دنیا را محکوم کرد
چرا دنیای باستان نابود شد؟
از بعضی جهات تمدنِ قبل از طوفان از مزیّتهایی بهرهمند بود که امروزه ما از آنها بیبهرهایم. برای مثال، تمام مردم به یک زبان سخن میگفتند. (پیدایش ۱۱:۱) این امر در راه دستیافتن به دانش و هنر که لازمهٔ آن تلاش گروهی متخصص در زمینههای مختلف میباشد، پراهمیّت است. همچنین در آن زمان بسیاری عمر طولانی داشته، در نتیجه میتوانستند همواره بر معلومات خود که طی قرنها کسب شده بود، اضافه کنند.
بعضی ادعا میکنند که طول عمر بشر آن دوران بدان طویلی نبوده و در هر کجا از کتاب مقدّس که به تعداد سالها اشاره شده منظور تعداد ماههاست. آیا این ادعا حقیقت دارد؟ برای مثال، زندگی مَهَلَلْئیل را در نظر بگیرید. کتاب مقدّس میگوید: «مَهَلَلْئیل، شصت و پنج سال بزیست، و یارِد را آورد . . . پس همهٔ ایّام مَهَلَلْئیل، هشتصد و نود و پنج سال بود که مرد.» (پیدایش ۵:۱۵-۱۷) اگر هر سال در کتاب مقدّس برابر با یک ماه باشد بنابراین مَهَلَلْئیل، فقط پنج سال داشت که پسرش یارِد به دنیا آمد! چنین چیزی غیرممکن است. حقیقت امر این است که مردم آن دوران به کاملیّت جسمی اوّلین بشر یعنی آدم نزدیکتر بوده طول عمر آنها بالغ بر صدها سال میشد. حال ببینیم در آن دوران به چه موفقیّتهایی دست یافتند؟
جمعیّت زمین قرنها قبل از طوفان به قدری افزایش یافت که پسر آدم، قائن، شهری بنا کرد و آن را به اسم فرزند خود، خَنوخ نامید. (پیدایش ۴:۱۷) در آن دوران صنایع مختلفی رو به رشد گذاشته، آهنگرانی ‹صانع هر آلت مس و آهن بودند.› (پیدایش ۴:۲۲) بدون شک، از این آلات در بنا کردن ساختمانها، نجّاری، خیاطی و زراعت استفاده میشد. به تمام این حرفهها در نوشتههای مختلفی راجع به ساکنان اوّلیه زمین، اشاره شده است.
معلومات نگهداریشده به وسیلهٔ گذشتهگان باعث شد نسلهای بعدی موفق به پیشرفت در کارهای ویژهای مانند فلزشناسی، زراعت، دامپروری، نگارش و هنرهای زیبا شوند. برای مثال، میتوان از یوبال نام برد «وی پدر همهٔ نوازندگان بربط و نی بود.» (پیدایش ۴:۲۱) دامنهٔ تمدن در پهنه زمین گسترش یافت. امّا، ناگهان همه چیز به انتها رسید. دلیل آن چه بود؟
علّت نابودی چه بود؟
جامعهٔ قبل از طوفان با تمام پیشرفتهای چشمگیرش از آغاز خوبی بهرهمند نبود. چون آدم، بنیانگذار آن، بر ضدّ خدا نافرمانی اختیار کرد. قائن، بناکنندهٔ اوّلین شهر ثبتشده در کتاب مقدّس، برادر خود را به قتل رسانید. از این رو، نباید زیاد تعجّب کرد که چرا شرارت بسرعت گسترش یافت! نتیجهٔ میراث بدی که آدم از خود به جای گذاشت این بود که فرزندانش راه او را دنبال کرده به شرارت افزودند.—رومیان ۵:۱۲.
از قرار معلوم، شرارت به اوج خود نزدیک میشد، بدین سبب یَهُوَه اجازه داد تا شرایط آن زمان برای مدّت یکصد و بیست سال دیگر ادامه یابد. (پیدایش ۶:۳) در کتاب مقدّس آمده است: «شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصوّر از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است . . . زمین از ظلم پر شده بود.»—پیدایش ۶:۵،۱۱.
یَهُوَه میداند قومش را چگونه نجات دهد
۵ در کتاب مقدّس آمده است که داوری یَهُوَه در آسمان اعلام شد. مطابق با پیدایش ۶:۳، او گفت: «روح من در انسان دائماً داوری نخواهد کرد، زیرا که او نیز بشر است. لیکن ایّام وی صد و بیست سال خواهد بود.» سخن یَهُوَه به مفهوم تعیین عمر نسبی انسانها نبود، بلکه به مفهوم تعیین زمان پاکسازی زمین از انسانهای خدانشناس بود. از آنجایی که طوفان در سال ۲۳۷۰ ق.م. شروع شد، نتیجه میگیریم که اعلام آن در سال ۲۴۹۰ ق.م. بود. در آن زمان، نوح ۴۸۰ سال سن داشت. (پیدا ۷:۶) حدود ۲۰ سال بعد، در سال ۲۴۷۰ ق.م. پسران نوح یکی پس دیگری متولّد شدند. (پیدا ۵:۳۲) با این که صد سال به طوفان مانده بود، نوح اطلاع نداشت که در نجات انسانها نقشی ویژه خواهد داشت. پس خدا این موضوع را چه وقت به نوح آشکار کرد؟
۶ یَهُوَه از قرار معلوم دهها سال صبر کرد تا مقصودش را برای نوح آشکار سازد. استنباط ما بر چه اساسی است؟ مطابق با گزارش کتاب مقدّس زمانی که خدا ساختن کشتی را به نوح فرمان داد پسران نوح، مردانی بالغ و متأهل بودند. یَهُوَه به او گفت: «عهد خود را با تو استوار میسازم، و به کشتی در خواهی آمد، تو و پسرانت و زوجهات و اَزواج پسرانت با تو.» (پیدا ۶:۹-۱۸) از این رو، امکان دارد که نوح مأموریت ساختن کشتی را ۴۰ یا ۵۰ سال قبل از طوفان دریافت کرده باشد.
۷ نوح و خانوادهاش در حالی که به ساختن کشتی مشغول بودند، به حتم از خود میپرسیدند که خدا چگونه مقصودش را به اجرا خواهد گذاشت و طوفان چه زمانی شروع خواهد شد. با این حال، نداشتن اطلاعات کامل باعث نشد که از ساختن کشتی باز ایستند. در کتاب مقدّس آمده است: «نوح چنین کرد و به هرچه خدا او را امر فرمود، عمل نمود.» (پیدا ۶:۲۲) سرانجام، یَهُوَه به نوح گفت که هفت روز دیگر طوفان شروع میشود. در این مدت، نوح و خانوادهاش وقت داشتند تا حیوانات را به کشتی ببرند. پس وقتی روزنههای آسمان «در سال ششصد از زندگانی نوح، در روز هفدهم از ماه دوّم» باز شد، همه چیز حاضر بود.—پیدا ۷:۱-۵، ۱۱.
۸ گزارش کتاب مقدّس در بارهٔ طوفان، گواهی است بر مهارت یَهُوَه در تعیین زمان و نجات قومش. هر چه به پایان دنیای شیطان نزدیکتر میشویم، باید اطمینانی بیشتر داشته باشیم که آنچه یَهُوَه قصد کرده، در ‹روز و ساعتی› که تعیین کرده است، تحقق خواهد یافت.—مت ۲۴:۳۶؛ حَبَقوق ۲:۳ خوانده شود.
وب-پاسخ مقالهٔ ۱۵۶ ¶۲-۵، کادر
طوفان نوح—حقیقت یا افسانه؟
طبق کتاب مقدّس، نوح شخصی واقعی و طوفان روزگار او نیز رویدادی واقعی بود، نه داستان و افسانه.
◼ نویسندگان کتاب مقدّس ایمان داشتند که نوح شخصی واقعی بود. برای مثال، عِزرا و لوقا که هر دو از نویسندگان کتاب مقدّس و تاریخنگار بودند، در شجرهنامههای قوم اسرائیل به نوح اشاره کردهاند. (۱تواریخ ۱:۴؛ لوقا ۳:۳۶) عیسی نیز به نوح به عنوان شخصی واقعی در تاریخ بشر اشاره کرد؛ واقعیتی که در انجیلهای مَتّی و لوقا به ثبت رسیده است.—مَتّی ۲۴:۳۷-۳۹؛ لوقا ۱۷:۲۶، ۲۷.
به علاوه، حِزْقیال نبی و پولُس رسول از نوح به عنوان نمونهٔ ایمان و درستکاری یاد کردهاند. (حِزْقیال ۱۴:۱۴، ۲۰؛ عبرانیان ۱۱:۷) آیا منطقی است که این نویسندگان شخصی را که هرگز وجود نداشته الگوی ما قرار دهند؟ خیر. پس میتوانیم از نوح مانند سایر مردان و زنان باایمان ذکرشده در کلام خدا، سرمشق بگیریم چرا که شخصیتهای واقعی در تاریخ بودند.—عبرانیان ۱۲:۱؛ یعقوب ۵:۱۷.
◼ کتاب مقدّس طوفان نوح را با جزئیاتی مشخص شرح میدهد. برخلاف افسانهها، کتاب مقدّس گزارش نوح را با جملهای مانند «یکی بود یکی نبود» آغاز نمیکند، بلکه به سال، ماه و حتی روز وقوع رویدادهایی که به طوفان مربوط میشوند نیز اشاره میکند. (پیدایش ۷:۱۱؛ ۸:۴، ۱۳، ۱۴) همچنین ابعاد دقیق کشتی نوح را بیان میکند. (پیدایش ۶:۱۵) این جزئیات نشان میدهد که کتاب مقدّس طوفان نوح را یک حقیقت میداند، نه داستانی تخیّلی.
افسانههایی مشابه طوفان نوح
افسانههای مختلفی در سراسر دنیا در خصوص یک طوفان عظیم وجود دارد. به نظر میآید که با پراکنده شدن نوادگان نوح در سراسر دنیا گزارش طوفان نوح نیز سینه به سینه میگشت. اما به مرور زمان این افسانهها تحریف شده، شاخ و برگ بسیاری به خود گرفتند. هرچند این افسانهها با گزارش معتبر و تاریخی کتاب مقدّس متفاوتند، اما شباهتهایی نیز با آن دارند. به چند مثال توجه کنید:
افسانهٔ یونانی: به مرد و زنی که از یک طوفان عظیم نجات مییابند، فرمان داده میشود که برای پر کردن مجدّد زمین با انسانها، سنگهای بسیاری به پشت سر خود بیندازند. طبق این افسانه، این سنگها به مرد و زن تبدیل میشدند.
افسانهٔ هندو: یک ماهی به مردی اخطار میدهد که بشر در اثر یک طوفان عظیم نابود میشود. آن مرد به فرمان ماهی یک قایق میسازد و جان سالم به در میبرد، چون ماهی قایق را به جایی امن هدایت میکند.
افسانهٔ بابِلی: مرد و زنی که از سیلابی بزرگ جان سالم به در میبرند، به فناناپذیری نایل شده، به خدایان تبدیل میشوند.
افسانهٔ آمریکای مرکزی: مردی به همراه زن و فرزندان خود از طوفانی عظیم نجات مییابد در حالی که سایر انسانها به ماهی تبدیل میشوند.
ک-بینش «نوح» شمارهٔ ۱ ¶۱۲
نوح
سرکشی نِمرود علیه یَهُوَه. بعد از طوفان، نوح اولین بزرگ خاندان به حساب میآید. (پیدایش ۱۰:۱-۳۲) او هنوز زنده بود که نِمرود پادشاه شد و پرستش کاذب رواج پیدا کرد. مردم آن زمان از ترس این که در سراسر زمین پراکنده شوند، تلاش کردند برجی بسازند که «سر به آسمان بکشد.» این کار برخلاف خواست خدا بود، چون فرمان او این بود که انسانها باید زمین را پر کنند. همچنین ساختن این برج نشانگر مخالفت با نوح، پیامبر خدا بود. نوح حدود دو سال قبل از تولّد ابراهیم فوت کرد. او قبل از مرگش دید که یَهُوَه کسانی را که برج بابِل را ساختند داوری کرد و در نتیجه آنها در سراسر زمین پراکنده شدند. نوح و سام در بنای این برج شرکت نکردند و برای همین، زبان اصلیشان، یعنی همان زبانی که خدا به آدم داد، تغییر نکرد.—پیدایش ۹:۱، ۲۸، ۲۹؛ ۱۱:۱-۹.
نوح به خدا ایمان داشت
داستان تصویری از کتاب مقدّس
[تصویر ۱]
[راوی] نوح، مرد درستکاری بود که در دنیای شریری زندگی میکرد. زندگی با مردمی که یَهُوَه را دوست نداشتند برای نوح خیلی سخت بود.
[تصویر ۲]
[لَمِک] نوح عزیزم میدونم روزای سختیه. یه روز آدم بهم گفت که الان سالهاست که اوضاع بده.
اما یَهُوَه گفته که تو ما رو نجات میدی.
[نوح] آخه چطور پدر؟ من چیکار میتونم بکنم؟
[تصویر ۳]
[راوی] یَهُوَه تصمیم گرفت با یک طوفان آدمهای شریر را نابود کند. او به نوح گفت که چطور جان خودش و خانوادهاش را نجات بدهد.
[یَهُوَه] یک کشتی بساز. تو و خونوادت با انواع پرندهها و حیوونا سوار کشتی بشید تا زنده بمونید.
[تصویر ۴]
[نوح] هر کاری بگی میکنم.
[تصویر ۵]
[راوی] نوح هر چیزی که یَهُوَه گفته بود را برای زنش، سه تا پسرش و سه تا عروسش تعریف کرد.
[تصویر ۶]
[زن نوح] خیلی طول میکشه تا کشتی بسازیم. کی طوفان میاد؟
[نوح] نمیدونم اما یَهُوَه نجاتمون میده.
[تصویر ۷]
[راوی] آنها باید درختها را میبریدند، تیرهای چوبی درست میکردند، با قیر کشتی را عایق میکردند. کارهای زیاد دیگری هم بود. چیزی حدود ۴۰ یا ۵۰ سال طول کشید تا کشتی آماده شد!
[تصویر ۸]
[راوی] نوح به مردم موعظه میکرد اما آنها حرفش را باور نمیکردند.
[تصویر ۹]
[زن نوح] خونواده و دوستام میگن موعظه و ساختن کشتی وقت تلف کردنه.
[نوح] باید ایمان داشته باشیم که یَهُوَه به ما برکت میده.
[تصویر ۱۰]
[راوی] وقتش که رسید یَهُوَه به نوح و خانوادهاش گفت سوار کشتی شوند. آنها فقط هفت روز وقت داشتند تا انواع حیوانها را جمع کنند!
[تصویر ۱۱]
[راوی] وقتی همه سوار شدند، یَهُوَه در کشتی را بست.
[تصویر ۱۲]
[راوی] باران ۴۰ روز بارید و همه جا زیر آب رفت. حتی قلّهٔ کوهها هم دیده نمیشدند.
[تصویر ۱۳]
[حام] کی میریم بیرون؟
[تصویر ۱۴]
[یافِث] از ۱ سال هم بیشتر شد.
[تصویر ۱۵]
[نوح] وقتش که برسه یَهُوَه بهمون خبر میده.
[نوح] ایمان داشته باشید.
[تصویر ۱۶]
[راوی] بالاخره یَهُوَه به نوح و خانوادهاش گفت که از کشتی پیاده شوند. دیگر خبری از مردم شریر نبود.
[تصویر ۱۷]
[راوی] بعد یَهُوَه قول داد که دیگر با طوفان جان همهٔ موجودات زنده را نگیرد و یک رنگینکمان ساخت تا نشانهٔ قولش باشد.
[راوی] نوح و خانوادهاش نجات پیدا کردند. چون به یَهُوَه ایمان داشتند.
[کادر]
از این داستان چه یاد میگیریم؟
چرا برای نوح سخت بود که ایمانش را حفظ کند؟
راهنمایی: مَتّی ۲۴:۳۸، ۳۹؛ عبرانیان ۱۱:۷.
چرا لازم بود نوح و خانوادهاش صبور باشند؟
راهنمایی: پیدایش ۶:۱۴؛ ۷:۶؛ ۸:۱۳-۱۶؛ عبرانیان ۶:۱۲.
چرا تو هم باید ایمان داشته باشی و صبور باشی؟
راهنمایی: مَتّی ۲۴:۳۶، ۳۷؛ عبرانیان ۱۰:۳۶-۳۹.
فصل ۳
حسرت گذشته را نمیخورد
بع۱۷/۳ ص ۱۲ ¶۵، پاورقی
«تو زنی زیباروی هستی»
در کتاب مقدّس از سارا به نیکی یاد شده است و دلیل آن نیز ایمان استوارش است. سارا یَهُوَه خدای حقیقی را پرستش میکرد. در حالی که در اور پرستش خدای ماه رواج داشت و در این شهر برجی نیز برای جلال این خدای کاذب خودنمایی میکرد. در کتاب مقدّس نیامده است که چگونه سارا به یَهُوَه خدای حقیقی ایمان آورد. اما میدانیم که زمانی پدر او بتپرست بوده است. در هر حال او با ابراهیم ازدواج کرد، مردی که پدر تمام کسانی خوانده شد که ایمان میآورند. ابراهیم ده سال از سارا بزرگتر بود. (پیدایش ۱۷:۱۷، رومیان ۴:۱۱) این زوج پیوندی استوار با یکدیگر به وجود آوردند. احترام متقابل، گفتگوهایی مفید و خواست هر دو برای حل مشکلات، پیوندشان را استوار ساخته بود. افزون بر همهٔ اینها عشقشان به یَهُوَه خدا بود که چنین استحکامی به پیوندشان بخشیده بود.
[پاورقی]
سارا خواهر ناتنی ابراهیم بود. تارَح پدر آنان بود و آنان از مادر جدا بودند. (پیدایش ۲۰:۱۲) البته امروزه چنین ازدواجی صحیح نیست. باید در نظر داشته باشیم که در آن زمان وضعیت کاملاً متفاوت بود. انسانها به کاملیت نزدیکتر بودند یعنی به وضعیت جسمیای بدون عیب و نقص که آدم و حوّا از آن برخوردار بودند و از دست دادند. ظاهراً در آن وضعیت جسمی، ازدواج با خویشاوند نزدیک، از نظر ژنتیک خطری برای فرزندان نداشت. اما ۴۰۰ سال بعد از آن طول عمر انسانها همچون امروز بود و در شریعت موسی هر گونه رابطهٔ جنسی با خویشاوندان نزدیک منع شد.—لاویان ۱۸:۶.
«تو زنی زیباروی هستی»
جمعآوری وسایل برای سارا مشکل بود او نمیدانست چه چیز را با خود بردارد. مسلّماً نمیتوانست لوازمی را که حمل آن روی شتر و الاغ دشوار بود همراه ببرد. از سوی دیگر بسیاری از لوازم در زندگی چادرنشینی دیگر مصرفی نداشت. بیشک او باید بسیاری از دارایی خود را میفروخت یا میبخشید. سارا در شهر اور بهراحتی میتوانست به بازارها و مغازهها برود و غلّه، گوشت، میوه، لباس و دیگر وسایل ضروری و رفاهی زندگیاش را فراهم کند، اما زندگی چادرنشینی کاملاً متفاوت بود.
شاید برای سارا ترک خانهاش نیز دشوار بود. اگر خانهٔ آنان همچون بسیاری از خانههای شهر اور باشد که باستانشناسان کشف کردهاند، سارا در خانهاش از رفاه و راحتی خاصّی برخوردار بود. برخی از این خانهها اتاقهای فراوان داشته و از آب تازه و تأسیسات لولهکشی برخوردار بوده است. حتی خانهای محقّر هم سقفی محکم، در و دیوار و بستِدر داشته است. مسلّماً چادر نمیتوانست در مقابل دزدان از چنین امنیت و حفاظتی برخوردار باشد. در آن زمان حیوانات درندهای همچون شیر، پلنگ، خرس و گرگ نیز خطری جدّی برای چادرنشینان بود.
خانواده و خویشان چطور؟ سارا چه کسانی را باید ترک میکرد؟ خدا فرمان داده بود که «سرزمین و خویشان خود را ترک کن.» این میتوانست به خصوص برای سارا که زنی گرم و پرعاطفه بود، دشوار باشد. میتوان تصوّر کرد که او برادران، خواهران، برادرزاده، خواهرزاده و بسیاری خویشاوندان دیگر داشت که دیگر نمیتوانست آنان را ببیند. اما سارا باشهامت هر روز را پشت سر میگذاشت و آمادهٔ سفر میشد.
با وجود تمامی این مسائل سارا بار سفر بسته بود و منتظر روز موعود بود. تارَح که حدود ۲۰۰ سال سن داشت به عنوان بزرگ خاندان با ابراهیم و سارا همراه شد. (پیدایش ۱۱:۳۱) بیگمان سارا باید از او مراقبت میکرد. لوط نیز به آنان پیوست و همراه آنان «سرزمین کلدانیان را ترک کرد.»—اعمال ۷:۴.
بع۱۷/۳ ص ۱۴ ¶۶–ص ۱۵ ¶۲
«تو زنی زیباروی هستی»
البته ابراهیم و اهل خانهاش از آسیبها و مشکلات این دنیا در امان نبودند. در سرزمین کنعان قحطی شد و ابراهیم تصمیم گرفت به سمت جنوب به مصر بروند. اما در آن منطقه به دلیلی خاص احساس خطر کرد. او به سارا گفت: «میدانم که تو زنی زیباروی هستی. مصریان چون تو را بینند، خواهند گفت: ‹این زن اوست.› آنگاه مرا خواهند کشت ولی تو را زنده نگاه خواهند داشت. پس بگو خواهر من هستی، تا بهخاطر تو برای من نیکو شود، و جانم به سبب تو زنده بماند.» (پیدایش ۱۲:۱۰-۱۳) چرا ابراهیم چنین درخواست عجیبی کرد؟
برخلاف ادعای برخی، ابراهیم نه ترسو بود و نه دروغگو. چرا که سارا بهراستی خواهر ناتنی او بود. ضمناً احتیاط ابراهیم کاملاً بجا بود. برای ابراهیم و سارا بیش از هر چیز مقصود یَهُوَه خدا اهمیت داشت، این که قوم و نسلی خاص از ابراهیم به وجود آید. از این رو در آن زمان حفظ جان ابراهیم مهمترین امر بود. علاوه بر این، بنا بر تحقیقات باستانشناسان این که مردان عالیرتبهٔ مصر زنان را بربایند و شوهرانشان را بکشند، امری دور از ذهن نیست. پس این تصمیم ابراهیم عاقلانه بود و سارا نیز با تواضع از آن حمایت کرد.
پس از چندی وقایعی پیش آمد که نشانگر ترس بجای ابراهیم بود. برخی از امیرانِ فرعون به زیبایی چشمگیر سارا پی بردند که با توجه به سن او استثنایی بود. پس نزد فرعون از او تعریف کردند و فرعون فرمان داد که سارا را نزد او بیاورند. نگرانی ابراهیم و ترس سارا از تصوّر خارج است. اما به نظر میرسد که در آنجا با سارا همچون مهمانی محترم رفتار میشد، نه گروگانی در اسارت. چه بسا فرعون تصمیم داشت ابتدا با اموالش سارا را تحت تأثیر قرار دهد و علاقهٔ او را جلب کند. سپس برای تصاحب او نزد ابراهیم، برادر سارا برود و او را راضی کند.—پیدایش ۱۲:۱۴-۱۶.
بیدا ۱/۰۸ ص ۲۹ ¶۴-۵
مفهوم اصل سَروری در زندگی مشترک
وقتی در کلام خدا میخوانیم که زن باید مطیع شوهرش باشد، آیا منظور این است که یک زن باید بدون چون و چرا این کار را بکند؟ به نمونهٔ سارا همسر ابراهیم فکر کنید. به گفتهٔ کلام خدا او مطیع شوهرش ابراهیم بود. (۱پِطرُس ۳:۵، ۶) سارا در مسائل بزرگ و کوچک از شوهرش اطاعت میکرد. برای مثال، او حاضر شد خانهٔ راحتش را ترک کند و در چادر زندگی کند. اما همین طور در امور کوچکی مثل پذیرایی از مهمانان غیرمنتظره، با میل و رغبت از شوهرش اطاعت کرد. (پیدایش ۱۲:۵-۹؛ ۱۸:۶) اما وقتی موضوعی مهم مطرح شد، او بارها نظرش را تکرار کرد، هرچند که میدانست نظر ابراهیم فرق میکند. سارا از ابراهیم خواست که هاجَر و پسر نخستزادهاش را از خانه بیرون کند. خدا سارا را توبیخ نکرد، برعکس به ابراهیم گفت که به همسرش گوش دهد. سارا هم صبورانه مطیع ابراهیم ماند و تلاش نکرد که خودش هاجَر و اسماعیل را از خانه بیرون کند.—پیدایش ۲۱:۸-۱۴.
نمونهٔ سارا نشان میدهد که یک زن «شریک زندگی» شوهرش است و از دید خدا جایگاه محترم و مهمی دارد. (مَلاکی ۲:۱۴) او در تصمیمگیریهای خانواده نقش باارزشی ایفا میکند و در خانواده مسئولیتها و اختیاراتی به عهده دارد. مثلاً اغلب ادارهٔ امور خانه از جمله امور مالی در دست اوست. البته شوهر به عنوان سرپرست خانواده، تصمیمات نهایی را میگیرد.—امثال ۳۱:۱۰-۳۱؛ ۱تیموتائوس ۵:۱۴.
‹شعلههایی را که از یاه میآید› روشن نگه دارید
۱۵ مهم است که زوجها به هم احترام بگذارند. احترام مانند اکسیژن است که کمک میکند آتش روشن بماند. بدون اکسیژن آتش زود خاموش میشود. به طور مشابه اگر یک زوج به یکدیگر احترام نگذارند، عشقشان نسبت به هم سریع سرد میشود. از سوی دیگر زن و شوهری که به یکدیگر احترام میگذارند، در حال تلاش برای حفظ عشقشان هستند. شاید شما فکر میکنید که به همسرتان احترام میگذارید، اما مهم این است که همسرتان چنین حسی داشته باشد. پنی و آرِت حدود ۲۵ سال است که ازدواج کردهاند. پنی میگوید: «احترام متقابل ما فضای خوب و گرمی را در خانه ایجاد میکند. ما برای احساسات و افکار همدیگر ارزش قائلیم، پس راحتتر میتوانیم احساساتمان را ابراز کنیم.» شما چطور میتوانید به همسرتان نشان دهید که برایش احترام قائلید؟ ابراهیم و سارا را در نظر بگیرید.
۱۶ ابراهیم با سارا به احترام رفتار میکرد. او به نظرات سارا اهمیت میداد و برای احساساتش احترام قائل بود. یک بار سارا از موضوعی ناراحت بود و پیش ابراهیم خشمش را نشان داد و حتی او را مقصر دانست. آیا ابراهیم به تندی واکنش نشان داد؟ نه. او میدانست که سارا یک زن مطیع است و حامی تصمیمات اوست. پس به حرفهای سارا گوش داد و سعی کرد که مسئله را حل کند. (پیدا ۱۶:۵، ۶) ما چه درسی میگیریم؟ شوهران، مسئولیت تصمیمگیری به عهدهٔ شماست. (۱قر ۱۱:۳) اما بهتر است که قبل از تصمیمگیری نظر همسر خود را بپرسید؛ مخصوصاً اگر تصمیم شما بر روی او تأثیر میگذارد. (۱قر ۱۳:۴، ۵) شاید گاهی همسرتان مضطرب باشد و نیاز داشته باشد که احساسات خود را به شما بگوید. آیا به احساسات او احترام میگذارید و با دقت به حرفهایش گوش میدهید؟ (۱پِطرُس ۳:۷ خوانده شود.) آنجلا و دیمیتری نزدیک به ۳۰ سال است ازدواج کردهاند. آنجلا در مورد اینکه شوهرش چطور به او احترام نشان میدهد میگوید: «هر وقت که ناراحتم یا میخواهم صحبت کنم، دیمیتری آماده است که به من گوش بدهد. او همیشه صبور است؛ حتی اگر نتوانم احساساتم را کنترل کنم.»
۱۷ سارا برای ابراهیم احترام قائل میشد و از تصمیمات او حمایت میکرد. (پیدا ۱۲:۵) یک بار ابراهیم تصمیم گرفت که از مهمانانی ناخوانده پذیرایی کند. او از سارا خواست که هر چه در دست دارد بر زمین بگذارد و مقدار زیادی نان تهیه کند. (پیدا ۱۸:۶) سارا سریعاً طبق خواستهٔ ابراهیم عمل کرد. شما زنان با حمایت از تصمیمات شوهرانتان میتوانید از سارا سرمشق بگیرید. با این کار پیوند ازدواجتان را قویتر میکنید. (۱پِطرُس ۳:۵، ۶ خوانده شود.) دیمیتری که در بند قبل به او اشاره شد، توضیح میدهد که چطور زنش به او احترام میگذارد. او میگوید: «خوشحالم که آنجلا تلاش میکند از تصمیماتم حمایت کند، حتی وقتی که نظرات ما با هم فرق دارد و وقتی نتیجهٔ تصمیمم خوب نیست، مرا سرزنش نمیکند.» واقعاً دوست داشتن کسی که به ما احترام میگذارد، برایمان راحت است.
فصل ۴
اولین کسی که هماهنگ با خواست یَهُوَه جنگید
ب۸۹ ۱/۷ ص ۵ ¶۴–ص ۶ ¶۱
ابراهیم پیامبر و دوست خدا بود
در مورد پیروزی ابراهیم بر کِدُرلاعُمِر، پادشاه عیلام چه میدانیم؟ در اوایل قرن نوزدهم میلادی، اطلاعات کمی دربارهٔ اهالی عیلام در دست بود. منتقدان کتاب مقدّس قبول نداشتند که عیلام هرگز بر بابِل نفوذ داشته، چه برسد بر فِلیسطیه. البته الآن اکثراً تغییر عقیده دادهاند. مدارک باستانشناسی ثابت کرده که عیلامیان قومی قدرتمند بودند. یک دایرةالمعارف معتبر میگوید: «عیلامیان شهر اور را در حدود سال ۱۹۵۰ قبل از میلاد نابود کردند و بعد بر حاکمان بابِل نفوذ چشمگیری داشتند.»
به علاوه، در اکتشافات باستانشناسان اسمهای پادشاهان عیلام دیده شده است. بعضی از این اسمها با «کودور» شروع میشود که شبیه «کِدُر» است. همین طور «لاگامار» اسم الٰههٔ عیلامیان بود و شبیه «لاعُمِر» است. بنابراین خیلی از محققان قبول میکنند که شخصی به اسم «کِدُرلاعُمِر» واقعاً وجود داشته و معنی اسمش احتمالاً «بندهٔ لاعُمِر» بوده است. یک کتیبهٔ بابِلی به سه پادشاه مهاجم اشاره میکند که اسمهایشان شبیه اسمهایی است که در کتاب مقدّس به چشم میخورد؛ تودهولا (تِدعال)، اِریاکو (اَریوک) و کودورلامیل (کِدُرلاعُمِر). (پیدایش ۱۴:۱) یک پروفسور معروف در کتابش میگوید: «کتاب مقدّس فقط به اسمهای این پادشاهان اشاره نکرده، بلکه به اتفاقاتی هم اشاره کرده که در زمان حکمرانی عیلامیان در بابِل اتفاق افتاده است . . . کتیبههایی که پیدا شدند مهر تأییدی بر گزارشات کتاب مقدّس است و منتقدان تمام تلاششان را کردهاند که آنها را بیاهمیت جلوه دهند.»
آیا شواهدی از حملهٔ چهار پادشاه ذکر شده در پیدایش ۱۴:۱ وجود دارد؟ بله. اکتشافات باستانشناسان در اطراف رود اردن و منطقهٔ نِگِب این نکته را ثابت میکند. پروفسور یوحانان آهارونی در کتابش از تمدنی صحبت میکند با شهرهایی بزرگ، که قبل از اسرائیلیان در آن دو ناحیه بوده و در حدود سال ۲۰۰۰ ق.م. ناپدید شده است. باستانشناسان دیگری میگویند که آن تمدن حدود ۱۹۰۰ ق.م. ناپدید شده است. به گفتهٔ دکتر هارولد اِستاگرز: «ظرفهای سفالی آن شهرها به یک دوران تعلّق دارند و نشان میدهند که تمدنی که در این ناحیهها بوده به طور ناگهانی از بین رفته است.» حتی منتقدان کتاب مقدّس از جمله ژان وَن سیتِرز این مدارک را قبول دارند. او در کتابش میگوید: «هنوز دقیقاً نمیدانیم که چه بر سر این قومها و قبیلهها آمده.»
باب ۱۴ از کتاب پیدایش احتمالاً جواب این سؤال را میدهد. ترتیب زمانی رویدادهای کتاب مقدّس، نشان میدهد که ابراهیم در سال ۱۹۴۳ ق.م. وارد کنعان شد. حملهٔ ویرانکنندهٔ کِدُرلاعُمِر باید در مدت کوتاهی بعد از آن اتفاق افتاده باشد. بعدها در همان قرن، خدا سُدوم و غَموره را با آتش نابود کرد. این نابودی تأثیری دائمی بر حاصلخیزی ناحیهٔ اردن گذاشت. (پیدایش ۱۳:۱۰-۱۳؛ ۱۹:۲۴، ۲۵) بعد از آن دیگر قومی به فکر اشغال آن منطقه نبود.
ک-بینش «دریای نمک» ¶۶
دریای نمک
سُدوم و غَموره. خیلیها معتقدند که سُدوم و غَموره نزدیک ساحل جنوبی دریای نمک بودند. پادشاهان این شهرها جزو کسانی بودند که در «درّهٔ سِدّیم که همان دریای نمک است» جنگیدند. طبق این آیه، میتوان به این نتیجه رسید که دریای نمک بعدها درّهٔ سِدّیم را پوشاند. (پیدایش ۱۴:۳) منطقهٔ سُدوم و غَموره، یعنی جایی که لوط ساکن شد، ‹سرسبز ومثل باغ یَهُوَه› بود. (پیدایش ۱۳:۱۰-۱۲) حتی امروزه در ساحل جنوب شرقی این دریا، پوشش گیاهی فراوانی وجود دارد و میتوان در آنجا گندم، جو، خرما و انگور کاشت. وجود مقدار زیاد قیر و نمک، مخصوصاً در ناحیهٔ جنوبی این دریا، با گزارش کتاب مقدّس از سُدوم و غَموره همخوانی دارد.—پیدایش ۱۴:۱۰؛ ۱۹:۲۴-۲۶.
ک-بینش «شَلیم»
شَلیم
(شَلیم) [صلح]
شهری باستانی که مِلکیصِدِق پادشاه و کاهن آن بود. (پیدایش ۱۴:۱۸) به عبری، کلمهٔ «شَلیم» در اسم شهر اورشلیم، میتواند به معنی «صلح دو برابر» باشد. عبرانیان ۷:۲ تأیید میکند که شَلیم به معنی «صلح» است.
یهودیان از زمان باستان معتقد بودهاند که شَلیم همان اورشلیم است. ابراهیم، پادشاه سُدوم و مِلکیصِدِق را در «درّهٔ پادشاه» دید. از آنجایی که اَبشالوم، پسر داوود پادشاه، قرنها بعد ستونی در آن درّه برپا کرد، این منطقه باید در حوالی اورشلیم، یعنی پایتخت اسرائیل، بوده باشد. (پیدایش ۱۴:۱۷، ۱۸؛ ۲سموئیل ۱۸:۱۸) در واقع کلمهٔ «شَلیم» در اسم «اورشلیم» به کار رفته است. همچنین یک مزمورنویس آن را مترادف اسم «صَهیون» به کار برده است. (مزمور ۷۶:۲) نکتهٔ دیگری که ثابت میکند شَلیم احتمالاً همان اورشلیم است، این است که مِلکیصِدِق در آنجا به عنوان کاهن و پادشاه خدمت کرد و منطقی است که بعدها پادشاهان از نسل داوود و کاهنان لاوی در همان جا خدمت کردند، و عیسی مسیح هم، یعنی پادشاه و کاهنی که «مثل مِلکیصِدِق» سر کار آمد، در آنجا به عنوان قربانی تقدیم شد.—عبرانیان ۳:۱؛ ۷:۱-۳، ۱۵-۱۷.
ک-بینش «کاهن اعظم» ¶۲۷-۲۸
کاهن اعظم
عیسی مسیح، کاهن اعظم. کتاب عبرانیان اشاره میکند که عیسی مسیح از زمان رستاخیز و وارد شدنش به آسمان، «تا ابد کاهن اعظم شده است، کاهنی مثل مِلکیصِدِق.» (عبرانیان ۶:۲۰؛ ۷:۱۷، ۲۱) نویسندهٔ کتاب عبرانیان توضیح میدهد که مسیح کاهنی بزرگتر و والاتر از کاهنانی است که از نسل هارون هستند، چون خدا مِلکیصِدِق را به عنوان پادشاه و کاهن منصوب کرد و او مقامش را به ارث نبُرد. عیسی مسیح از طایفهٔ لاوی نبود، بلکه از طایفهٔ یهودا و از نسل داوود بود. عیسی کهانت را از طریق هارون به ارث نبُرد، بلکه آن را مثل مِلکیصِدِق، مستقیماً از خدا دریافت کرد. (عبرانیان ۵:۱۰) مزمور ۱۱۰:۴ میگوید: «یَهُوَه این طور قسم خورده، و نظرش را تغییر نمیدهد: ‹تو مثل مِلکیصِدِق کاهن هستی، و تا ابد کاهن خواهی بود!›» طبق این وعده، عیسی به عنوان پادشاه و کاهن منصوب میشود. علاوه بر این، چون مسیح از نسل داوود است، پادشاهیای را که به داوود وعده داده شده بود به ارث میبرد. (۲سموئیل ۷:۱۱-۱۶) پس عیسی مثل مِلکیصِدِق، هم پادشاه است و هم کاهن.
دلیل دیگری که کهانت مسیح برتر از کهانت لاوی است، این است که ابراهیم به مِلکیصِدِق «یکدهمها» را پرداخت کرد. پس میتوانیم بگوییم لاوی که از نسل ابراهیم بود و هنوز به دنیا نیامده بود، از طریق جدّش ابراهیم یکدهمها را به مِلکیصِدِق داد و از او برکت گرفت. بدون شک، کوچکتر از بزرگتر برکت میگیرد. (عبرانیان ۷:۴-۱۰) پولُس رسول همچنین اشاره میکند که «هیچ اطلاعاتی دربارهٔ پدر، مادر، شجرهنامه، شروع و پایان زندگی مِلکیصِدِق در دست نیست» و به همین دلیل مِلکیصِدِق نمایانگر کهانت ابدی عیسی مسیح است؛ کسی که برای «زندگی فناناپذیر» رستاخیز پیدا کرد.—عبرانیان ۷:۳، ۱۵-۱۷.
ابراهیم—مردی شجاع
در حالی که خانواده و خدمتگزاران ابراهیم برای عزیمت به سرزمین کنعان آماده میشوند، او به آنان مینگرد. (پیدایش ۱۲:۱-۵) ابراهیم با مشاهدهٔ این گروه بزرگ که برای رفع نیازشان به او وابستهاند، در قبال آنان احساس مسئولیت شدیدی میکند. او چگونه نیازهای مادی آنان را در آن سرزمین ناشناس، بر طرف خواهد کرد؟ آیا ابراهیم در اور که منطقهای پررونق با چراگاههای پهناور، زمینی حاصلخیز و آبی فراوان بود، وظیفهای بس آسانتر نداشت؟ اگر او در آن سرزمین جدید، بیمار شود یا ناگهان چشم از جهان فرو بندد، چه خواهد شد؟ چه کسی به خانوادهاش رسیدگی خواهد کرد؟ حال اگر ابراهیم حتی با چنین نگرانیهایی نیز روبرو شود، نخواهد گذاشت که ترس و واهمه بر او مستولی گردد. او مصمم است که با وجود هر اتفاقی، خواست خدا را انجام دهد و از فرمان او اطاعت کند. عزم او، جرأت و شجاعتش را نشان میدهد.
شجاعت چیست؟ شجاعت به مفهوم دلیری، بیباکی و پایداری و متضاد کمرویی و ترس است. شجاعت لزوماً به این معنا نیست که شخص هیچ گاه ترسی به دل راه نمیدهد. او با وجود داشتن ترس و اضطراب، دست به عمل میزند و میداند که خدا شجاعت لازم را به او میبخشد.
ابراهیم چگونه شجاعت نشان داد؟ ابراهیم با دل و جان، خواست خدا را انجام میداد و از مخالفت دیگران هیچ گونه ترس و واهمهای نداشت. او در محیطی بزرگ شده بود که مردم خدایان و بتهای بسیاری را پرستش میکردند؛ ولی ابراهیم نگذاشت که ترس از دیگران او را از انجام امری باز دارد که میدانست درست است؛ او با شجاعت تمام، راه متفاوتی در پیش گرفت و پرستش یَهُوَه «خدای تعالیٰ» و یکتا را انتخاب کرد.—پیدایش ۱۴:۲۱، ۲۲.
ابراهیم پرستش خدای حقیقی را بر مادیات ارجحیت داد. او آماده بود که از زندگی آرام در اور، صرف نظر کند و راهی صحرا شود، با این اطمینان که یَهُوَه به نیازهای مادیاش رسیدگی خواهد کرد. البته ممکن است ابراهیم با گذشت زمان به آسایش و آرامشی که در اور داشت، فکر میکرد. ولی اطمینان داشت که یَهُوَه نیازهای او و خانوادهاش را تأمین خواهد کرد. ابراهیم با نزدیک ماندن به یَهُوَه، مهمترین شخصیت عالم، شهامت لازم را برای اطاعت از فرمان خدا پیدا کرد.
از شجاعت ابراهیم چه میآموزیم؟ ما میتوانیم ابراهیم را سرمشق قرار دهیم تا شهامت لازم را برای اطاعت از یَهُوَه بیابیم، حتی اگر اطرافیانمان چنین نکنند. برای نمونه، کتاب مقدّس به ما میآموزد، آنانی که اعتقادی راسخ به یَهُوَه خدا دارند، ممکن است از طرف دوستان یا بستگانشان که نیّت بدی ندارند، مورد مخالفت قرار گیرند. (یوحنا ۱۵:۲۰) اگر از آموختههایمان در مورد یَهُوَه اطمینان کامل داشته باشیم، میتوانیم با ملایمت و احترام از ایمانمان دفاع کنیم.—۱پِطرُس ۳:۱۵، ۱۶.
ما همچنین میتوانیم به وعدهٔ خدا اطمینان داشته باشیم که به نیازهای آنانی که به او ایمان میورزند، رسیدگی میکند. این امر به ما شهامت میدهد که زندگی خود را بر پایهٔ امور معنوی استوار کنیم نه مادیات. (مَتّی ۶:۳۳) برای نمونه، شرححال خانوادهٔ زیر را در نظر گیرید.
داگ و بِکی با وجود داشتن دو پسر کوچک، میخواستند به کشوری نقل مکان کنند که در آنجا نیاز بیشتری به رساندن خبر خوش کتاب مقدّس بود. پس از تحقیق و بررسی دقیق و دعای قلبی، آنان تصمیم گرفتند که نقشهٔ خود را عملی سازند. داگ میگوید: «دل و جرأت میخواست که بچهها را برداریم و به کشوری نقل مکان کنیم که دقیقاً نمیدانستیم در آنجا چه آیندهای در انتظارمان است. اما در حال تصمیم گرفتن، شرححال زندگی ابراهیم و سارا را از نظر گذراندیم و فکر کردیم که آنان چگونه به یَهُوَه اطمینان داشتند و او چطور به آنان همیشه کمک کرد. این موضوع واقعاً به ما یاری رساند.»
داگ و بِکی برای شهامتشان چه برکاتی یافتند؟ داگ میگوید: «ما موهبتهای بسیاری کسب کردیم.» او توضیح میدهد: «از آنجا که در این کشور، زندگیای سادهتر داریم، میتوانیم در طی روز، وقت بیشتری را با هم بگذرانیم، مثلاً به دیگران پیام کتاب مقدّس را برسانیم، با هم صحبت کنیم و با پسرهایمان بازی کنیم. واقعاً که احساسی ناگفتنی است، حال هم برای یکدیگر وقت بیشتری داریم و هم برای پرستش خدا.»
البته باید گفت که هر کس از این موقعیت برخوردار نیست که چنین تغییر بزرگی در زندگیاش ایجاد کند. اما همهٔ ما میتوانیم برای ارجحیت دادن به پرستش خدا و اطمینان داشتن از پشتیبانی او، ابراهیم را سرمشق قرار دهیم. اگر چنین کنیم، در حقیقت به پند کتاب مقدّس توجه کردهایم که میگوید: ‹با اطمینان میگوییم: «یَهُوَه یاور من است، پس نخواهم ترسید.»›—عبرانیان ۱۳:۵، ۶.
[کادر/تصویر در صفحۀ ۸]
زنی باخدا و همسری ارزشمند
سارا همسر مردی بود که ایمانی فوقالعاده داشت. اما این زن باخدا، خود نیز الگوی بسیار خوبی از ایمان بود. کتاب مقدّس سه بار او را زنی میخواند که نمونهٔ خوبی برای زنان باخداست. (اِشَعْیا ۵۱:۱، ۲؛ عبرانیان ۱۱:۱۱؛ ۱پِطرُس ۳:۳-۶) هرچند که کتاب مقدّس از سارا این چهرهٔ شناختهشده اطلاعات زیادی را در اختیار ما نمیگذارد اما میتوان تصوّر کرد که او چه شخصیتی داشت.
برای نمونه، زمانی که ابراهیم، سارا را از خواست خدا در مورد ترک اور مطلع ساخت، او چه واکنشی نشان داد؟ آیا فکر کرد که به کجا خواهند رفت و چرا؟ آیا او نگران نیازهای خانوادهشان بود؟ آیا این فکر او را ناراحت میکرد که باید دوستان و بستگانش را ترک کند و نمیداند که چه وقت دوباره آنان را خواهد دید و شاید هم آنان را هرگز نبیند؟ بدون شک چنین افکاری به ذهن او خطور کرده بود. با این همه، سارا با میل و رغبت شهر اور را ترک کرد و اطمینان داشت که یَهُوَه به خاطر اطاعتش او را برکت خواهد داد.—اعمال ۷:۲، ۳.
سارا به جز خادم مطیع خدا، همسری فوقالعاده نیز بود. او هیچ گاه با همسرش بر سر ادارهٔ امور خانواده رقابت نمیکرد، بلکه با دل و جان برای ابراهیم احترام قائل بود و با مهربانی از همسرش که مسئول راهنمایی و هدایت خانوادهشان بود، حمایت میکرد. بدین شکل با خصوصیاتی خوب، باطن و سیرت خود را زیبا ساخت.—۱پِطرُس ۳:۱-۶.
آیا امروزه، زنان میتوانند از داشتن چنین خصوصیاتی بهره برند؟ خانمی به نام جیل که بیشتر از ۳۰ سال ازدواجی موفق داشته است، میگوید: «سرگذشت زندگی سارا به من یاد داد که باید راحت با شوهرم صحبت کنم و نظرات خود را بگویم.» او گفتههایش را چنین ادامه میدهد: «اما باید در نظر داشته باشم که او سرپرست خانواده است. پس اوست که تصمیم نهایی را میگیرد. وقتی او در مورد موضوعی تصمیم گرفت، این وظیفهٔ من است که با او همکاری کنم تا آن را عملی سازیم.»
نکتهٔ مهمی که از شخصیت سارا میآموزیم و ما را شدیداً تحت تأثیر قرار میدهد این است: با آن که او بسیار زیبا بود، هیچ گاه به خود اجازه نداد که زیبایی ظاهریاش سبب کبر و غرور او شود. (پیدایش ۱۲:۱۰-۱۳) سارا با تواضع، از ابراهیم در پستی و بلندیهای زندگی حمایت کرد. بدون شک، ابراهیم و سارا زوجی وفادار، متواضع و پرمحبت بودند؛ زوجی که واقعاً برای یکدیگر برکت به همراه آوردند.
فصل ۵
در سختترین چالش زندگیاش مطیع ماند
بیدا ۵/۱۲ ص ۱۸، کادر
کتاب مقدّس—کتابی با پیشگوییهای دقیق، قسمت ۱
ابراهیم—یک شخصیت واقعی
◼ روی لوحهای سفالیای که قدمتشان به حدود ۲۰۰۰ ق.م. میرسد، اسم شهرهایی آمده که به نام خویشاوندان ابراهیم بودند. این شهرها شامل فِلِج، سِروج، ناحور، تارَح و حَران بود.—پیدایش ۱۱:۱۷-۳۲.
◼ در پیدایش ۱۱:۳۱، میخوانیم که ابراهیم و خانوادهاش از «اورِ کَلدانیان» مهاجرت کردند. خرابههای این شهر در جنوب شرقی عراق کشف شده. کتاب مقدّس همچنین میگوید که تارَح، پدر ابراهیم، در شهر حَران که احتمالا در ترکیه امروزی است، درگذشت. همچنین سارا ، همسر ابراهیم، در حِبرون، یکی از قدیمیترین شهرهایی که هنوز مسکونی است، درگذشت.—پیدایش ۱۱:۳۲؛ ۲۳:۲.
ک-بینش «ابراهیم» ¶۲۲-۲۳
ابراهیم
مدارک تاریخی. عیسی و شاگردانش در گفتگوها و نوشتههایشان، بیشتر از ۷۰ مرتبه به ابراهیم اشاره کردند. عیسی در مَثَل خود از مرد ثروتمند و ایلعازَر، به ابراهیم به طور نمادین اشاره کرد. (لوقا ۱۶:۱۹-۳۱) وقتی مخالفان عیسی ادعا کردند که از فرزندان ابراهیم هستند، عیسی به سرعت دورویی آنها را آشکار کرد و گفت: «اگر فرزندان ابراهیم بودید، مانند ابراهیم رفتار میکردید.» (یوحنا ۸:۳۱-۵۸؛ مت ۳:۹، ۱۰) مطابق گفتهٔ پولُس برای این که شخص درستکار شمرده شود، لازم نیست از نسل ابراهیم باشد، بلکه باید ایمانی مثل ابراهیم داشته باشد. (رومیان ۹:۶-۸؛ ۴:۱-۱۲) پولُس همچنین مسیح و کسانی را که به او تعلّق دارند، به عنوان فرزندان واقعی ابراهیم شناسایی کرد؛ چون آنها ‹همان میراثی را به دست خواهند آورد که خدا وعدهاش را به ابراهیم داد.› (غَلاطیان ۳:۱۶، ۲۹) علاوه بر این، پولُس از مهربانی و مهماننوازی ابراهیم نسبت به غریبهها صحبت میکند و در بین گروه بزرگی از شاهدان در عبرانیان باب ۱۱، به ابراهیم هم اشاره میکند. پولُس بیان میکند که دو همسر ابراهیم، یعنی سارا و هاجَر، مفهومی نمادین دارند و به دو عهد یَهُوَه اشاره دارند. (غَلاطیان ۴:۲۲-۳۱؛ عبرانیان ۱۱:۸) یعقوب، یکی از نویسندگان کتاب مقدّس، اضافه میکند که ابراهیم ایمان خود را با اعمال درستکارانه ثابت کرد و به این ترتیب به عنوان «دوست یَهُوَه» معروف شد.—یعقوب ۲:۲۱-۲۳.
اکتشافات باستانشناسی نیز گزارشهای تاریخی کتاب مقدّس را در مورد ابراهیم تأیید میکنند. برای مثال، محل دقیق جغرافیایی بسیاری از مکانها و رسوم آن دورهٔ زمانی مانند خرید زمین از حیتّیان، انتخاب اِلیعازَر به عنوان وارث و طرز رفتار با هاجَر.
‹پدر همهٔ کسانی است که ایمان میآورند›
۴ ابراهیم چگونه با خصوصیات و شخصیت یَهُوَه خدا آشنا شد؟ ما میدانیم که یَهُوَه در آن زمان خادمانی وفادار بر روی زمین داشت. سام یکی از آنان بود. نوح سه پسر داشت که سام اولین فرزند نبود، اما اغلب اولین پسر خوانده میشد. شاید به این دلیل که سام مردی با ایمانی قوی بود. نوح چندی پس از طوفان، یَهُوَه را «خدای سام» خواند. (پیدا ۹:۲۶) سام برای یَهُوَه و پرستش پاک، حرمت و احترام قائل بود.
۵ ابراهیم احتمالاً سام را میشناخت. دوران کودکی ابراهیم را در نظر گیرید؛ سام، یکی از اجداد ابراهیم که بیش از ۴۰۰ سال شاهد اتفاقاتی بیشمار بود، هنوز در قید حیات بود. ابراهیم، این پسر کوچک، یقیناً با شنیدن این اتفاقات از زبان سام، هیجانزده میشد. سام با چشم خود دیده بود که در دنیای پیش از طوفان شرارت و بدی همه جا را فرا گرفت، طوفانی عظیم زمین را از هر گونه شرارت پاک ساخت و نژادهای اولیهٔ بشر پدیدار گشتند و بر روی زمین پخش شدند. او همچنین شاهد آن بود که نمرود با ساختن برج بابِل به سرکشی علیه خدا دست زد. سام، این مرد باایمان، در این سرکشی شرکت نکرد. پس، زمانی که یَهُوَه زبان مردم را تغییر داد، سام و خانوادهاش همچنان به زبان اولیهٔ بشر گفتگو میکردند؛ همان زبانی که نوح به آن گفتگو میکرد. ابراهیم نیز عضوی از این خانوادهٔ بزرگ بود و مسلّماً در طول زندگیاش برای سام احترامی فراوان قائل بود. از این رو، شاید ابراهیم از سام در مورد یَهُوَه مطالبی آموخت.
ک-پرستش-پاک ص ۲۰ ¶۱۸
خدا هدیهٔ آنها را قبول کرد
۱۸ ابراهیم عمری طولانی داشت و قربانیهای فراوانی تقدیم کرد. ابراهیم این قربانیها را به چه کسی تقدیم کرد؟ به تنها کسی که شایستهٔ پرستش است، یعنی یَهُوَه خدا. (پیدایش ۱۲:۸؛ ۱۳:۱۸؛ ۱۵:۸-۱۰) کیفیت قربانیهایی که ابراهیم به یَهُوَه تقدیم کرد چه بود؟ او بهترین قربانیها را به یَهُوَه تقدیم میکرد، چون حتی حاضر شد پسر عزیزش، اسحاق را قربانی کند. در آن زمان، یَهُوَه به ابراهیم گفت که چطور باید پسرش را قربانی کند. (پیدایش ۲۲:۱، ۲) ابراهیم حاضر بود مو به مو دستورالعمل یَهُوَه را دنبال کند. البته در نهایت یَهُوَه اجازه نداد که ابراهیم پسرش را بکشد. (پیدایش ۲۲:۹-۱۲) قربانیهای ابراهیم مورد پسند یَهُوَه بود، چون ابراهیم آنها را با انگیزهای درست تقدیم کرد. به گفتهٔ پولُس رسول، «ابراهیم به یَهُوَه ایمان آورد و به خاطر ایمانش، از دید او درستکار شمرده شد.»—رومیان ۴:۳.
بیدا۸۸ ۸/۴ ص ۲۵
«مثل ستارگان آسمان»
خدا به ابراهیم این وعده را داد: «مطمئن باش که نسل تو را مثل ستارگان آسمان و شنهای ساحل دریا زیاد خواهم کرد.» (پیدایش ۲۲:۱۷) یکی از نسخههای اخیر مجلّهٔ «بررسی کتاب مقدّس» درستی این آیه را زیر سؤال میبرد.
مقایسهٔ تعداد ستارگان با میلیاردها شن در ساحل، از لحاظ علمی صحیح است. اما در ایّام باستان کسی نمیدانست که میلیاردها ستاره وجود دارد. در آن مجلّه آمده: «انسان با چشم خودش و بدون استفاده از دوربین نمیتواند میلیاردها ستاره را ببیند. ستارهشناسان میگویند که ما انسانها حتی در شبی که آسمان صاف است، فقط میتوانیم دو تا چهار هزار ستاره را ببینیم.» دایرةالمعارف جهان هم میگوید: «بدون تلسکوپ، فقط حدود شش هزار ستاره را میتوانیم ببینیم.»
پس چطور میتوانیم درستی این آیه و مقایسهای که در آن است را توضیح دهیم؟ اگر کتاب مقدّس کلام الهام شدهٔ خداست پس منطقی است که نوشتههایش درست باشد. (۲تیموتائوس ۳:۱۶) اما مجلّهٔ «بررسی کتاب مقدّس» سعی کرده که خلاف این موضوع را ثابت کند و میگوید که شاید ابراهیم ستارهشناس بوده! بعد از مطرح کردن این تئوری، میپرسد: «آیا ممکن است که انسانها در ایّام باستان تلسکوپ داشتهاند و ستارههایی را دیدهاند که با چشم دیده نمیشوند؟» آن مجلّه همچنین به سنگهای کریستالی شفافی اشاره میکند که در نِینَوا و مناطق دیگر کشف شدهاند و ادعا میکند که شاید این کریستالها، لنزهای اولیه بودهاند.
اما باید بگوییم که هیچ مدرکی برای اثبات این ادعا وجود ندارد. حتی اگر در ایّام باستان انسانها تلسکوپ داشتند، چه مدرکی ثابت میکند که ابراهیم یا نویسندهٔ کتاب پیدایش چنین ابزاری داشتند؟ در واقع این وعدهٔ خدا به ابراهیم، فقط یکی از نمونهٔهای زیادی است که ثابت میکند کتاب مقدّس از نظر علمی دقیق و درست است. یک نمونهٔ دیگر، گفتهٔ دقیق اِرْمیای نبی است که بدون کمک تلسکوپ گفت: «لشکرهای آسمانی و شنهای ساحل دریا آنقدر زیادند که کسی نمیتواند آنها را بشمارد.»—اِرْمیا ۳۳:۲۲.
یَهُوَه او را دوست خود خواند
«تو ای اسرائیل، خادم من، و ای یعقوب، که تو را برگزیدهام، و ای نسل دوست من ابراهیم.»—اِشَعْیا ۴۱:۸.
بزرگترین نیاز انسان از گهواره تا گور محبت است. انسان محتاج و خواهان محبت است و البته منظور فقط رابطهٔ عاشقانه نیست. ما محتاج ایجاد ارتباط و دوستی با دیگران هستیم. اما نوعی از محبت است که بیش از هر محبت دیگری به آن محتاجیم و آن محبت یَهُوَه خداست. برای بسیاری غیر قابل تصوّر است که انسانها بتوانند با خدای قادر مطلق، موجودی روحی در آسمان، دوستیای بر پایهٔ محبت ایجاد کنند. آیا برای ما نیز چنین است؟ به هیچ وجه!
۲ در کلام خدا نمونههایی از انسانهای ناکامل ذکر شده است که دوست خدا بودهاند. تأمّل بر این نمونهها بسیار اهمیت دارد، چرا که بهترین و باارزشترین هدفی که ما میتوانیم در زندگی دنبال کنیم، ایجاد رابطهٔ دوستی با یَهُوَه خداست. دوستی ابراهیم با یَهُوَه خدا نمونهٔ فوقالعادهای برای ماست که در کتاب مقدّس آمده است. (یعقوب ۲:۲۳ خوانده شود.) چگونه ابراهیم چنین رابطهٔ نزدیکی با خدا ایجاد کرد؟ عامل اصلی آن ایمانش بود. در واقع، در کتاب مقدّس ابراهیم «پدر همهٔ کسانی» خوانده شده است که ایمان دارند. (روم ۴:۱۱) از این رو در اینجا بررسی میکنیم که چگونه ایمان ابراهیم منجر به رابطهٔ دوستی او با خدا شد. بجاست هر یک از ما از خود بپرسد: ‹من چگونه میتوانم ایمان ابراهیم را سرمشق قرار دهم و دوستیام را با یَهُوَه خدا استوار سازم؟›
چگونه ابراهیم دوست یَهُوَه خدا شد؟
۳ ابراهیم را تصوّر کنید که حدود ۱۲۵ سال دارد و از کوهی به آرامی بالا میرود. اسحاق، پسرش نیز که حدود ۲۵ سال دارد او را دنبال میکند. او هیزمهایی حمل میکند و ابراهیم چاقو و وسایلی برای تهیهٔ آتش به همراه دارد. احتمالاً این سفر سختترین سفر زندگی ابراهیم است. البته دلیل آن سختی راه و سن بالای او نیست، او با وجود سن بالا هنوز هم پرتوان و نیرومند است. سختی این سفر به این دلیل است که یَهُوَه از او خواسته است پسرش را قربانی کند.—پیدا ۲۲:۱-۸.
۴ احتمالاً این بزرگترین آزمایش ایمان برای ابراهیم بود. برخی بر این عقیدهاند که این درخواست خدا از ابراهیم بیرحمانه بوده است و برخی نیز میگویند که اطاعت ابراهیم اطاعتی کورکورانه و نشانهٔ بیمهری او به پسرش بوده است. در واقع اعتقاد این افراد به این دلیل است که خود ایمان ندارند و مفهوم ایمان حقیقی و تأثیر آن را درک نمیکنند. (۱قر ۲:۱۴-۱۶) اطاعت ابراهیم از خدا کورکورانه نبود، بلکه از روی بینایی و آگاهی بود. در واقع او ایمانی حقیقی داشت و با چشم ایمان میدید که یَهُوَه، پدر آسمانیاش هیچگاه از خادمانش درخواستی نمیکند که سختی و درد آن ماندگار باشد. ابراهیم میدانست که با اطاعت از خدا، برکات خدا شامل حال او و پسر عزیزش میشد. این ایمان فوقالعادهٔ ابراهیم بر چه اساس بود؟ ایمان او بر پایهٔ شناخت و تجربه بود.
۵ شناخت. با این که ابراهیم در اور، شهری کلدانی و بتپرست بزرگ شده بود، با یَهُوَه خدا آشنا شد. اما با توجه به این که پدر او تارَح مردی بتپرست بود، ابراهیم چگونه توانست با یَهُوَه خدا آشنا شود؟ (یوش ۲۴:۲) در کتاب مقدّس مشخصاً به این پرسش پاسخ داده نشده است. اما نشان میدهد که ابراهیم از خاندان سام بود و تا زمانی که حدود ۱۵۰ سال داشت، سام زنده بود. سام مردی با ایمان بود و قاعدتاً او با خویشاوندانش در مورد یَهُوَه خدا صحبت میکرد. این امکان وجود دارد که ابراهیم از این طریق با یَهُوَه خدا آشنا شد. شناختی که ابراهیم از یَهُوَه کسب کرد محبت یَهُوَه را در دل او نشاند و این شناخت به او یاری کرد که ایمانش را بنا کند.
۶ تجربه. چه چیز تجربهٔ لازم را به ابراهیم بخشید که موجب شد ایمانش به یَهُوَه مستحکم شود؟ گفته میشود که از افکار، احساس به وجود میآید و از احساس عمل. آنچه ابراهیم در مورد خدا آموخت در او حس احترامی عمیق نسبت به «یَهُوَه خدایِ متعال، مالک آسمان و زمین» ایجاد کرد. (پیدا ۱۴:۲۲) کتاب مقدّس این احترام عمیق را «خداترسی» مینامد و برای این که از رابطهٔ دوستی با خدا برخوردار شویم به آن نیاز داریم. (عبر ۵:۷؛ مز ۲۵:۱۴) خداترسی ابراهیم، او را به عمل و اطاعت از یَهُوَه خدا برانگیخت.
۷ یَهُوَه خدا به ابراهیم و سارا گفت که اور را ترک کنند و به سرزمینی بیگانه بروند. آنان دیگر جوان نبودند و باید باقی عمرشان را در چادر زندگی میکردند. ابراهیم اطاعت کرد و از این طریق راهی را باز کرد که یَهُوَه او را برکت دهد و از او محافظت کند. برای نمونه یک بار ابراهیم در شرایطی قرار گرفت که میترسید همسر زیبایش، سارا را تصاحب کنند و خودش را نیز به قتل برسانند. ترس او بیمورد نبود، اما ابراهیم اجازه نداد که این امر او را از هدف اصلیاش که اطاعت از یَهُوَه بود، دور کند. چندین مرتبه یَهُوَه وارد عمل شد و به شیوهای خارقالعاده ابراهیم و سارا را حفظ کرد. (پیدا ۱۲:۱۰-۲۰؛ ۲۰:۲-۷، ۱۰-۱۲، ۱۷، ۱۸) این تجربهها ایمان ابراهیم را استوار ساخت..
۸ آیا ما نیز میتوانیم دوست یَهُوَه خدا شویم؟ بیشک میتوانیم! کسب شناخت و تجربهای که برای این منظور به آن نیاز داریم، امروزه در دسترسمان است. ابراهیم تنها با ذرّهای از حکمتی که امروزه در کتاب مقدّس یافت میشود، آشنا بود. (دان ۱۲:۴؛ روم ۱۱:۳۳) کتاب مقدّس گنجینهای است که میتواند عمق شناخت ما را از آفرینندهمان «مالک زمین و آسمان» افزایش دهد و حس احترام و محبتی را که شایستهٔ اوست در دلمان به وجود آورد. همچنان که این احساس ما را به عمل و اطاعت از خدا برمیانگیزد، نتیجهٔ اطاعت از او را نیز تجربه میکنیم. این چنین خواهیم دید که پندهای آفریدگارمان حافظ ماست و او به ما برکت و قوّت میبخشد. خواهیم آموخت که خدمتی با جان و دل به یَهُوَه برایمان رضایت، آرامش و شادی به همراه دارد. (مز ۳۴:۸؛ امث ۱۰:۲۲) همچنان که شناخت و تجربیات بیشتری کسب میکنیم، ایمانمان به یَهُوَه تقویت میشود و پیوند دوستیمان با او استوار میگردد.
چگونه ابراهیم دوستیاش را با خدا حفظ کرد؟
۹ رابطهٔ دوستی گنجینهای باارزش است. (امثال ۱۷:۱۷ خوانده شود.) البته نه همچون گلدانی باارزش که تنها برای دکور باشد، بلکه همچون گیاهی زیباست که برای این که به گُل بنشیند نیاز به آب و نگهداری دارد. ابراهیم برای رابطهٔ دوستیاش با خدا ارزش فراوان قائل بود و در حفظ و نگهداری آن میکوشید. چگونه؟
۱۰ ابراهیم در هیچ مقطعی از زندگیاش تصوّر نکرد که به حد کافی ترسخدایی را در خود به وجود آورده و از خدا اطاعت کرده است. حین این که او به همراه اهلخانهاش که گروهی بزرگ بودند به کنعان مهاجرت میکرد، همچنان برای تصمیمگیریهای کوچک و بزرگ راهنماییهای یَهُوَه را در نظر میگرفت. یکسال پیش از تولّد اسحاق، زمانی که ابراهیم ۹۹ سال داشت، یَهُوَه از او خواست که تمامی مردان آن گروه ختنه شوند. آیا ابراهیم این فرمان یَهُوَه خدا را زیر سؤال برد یا سعی کرد به شکلی از آن سر باز زند؟ خیر، او به یَهُوَه اعتماد داشت و «همان روز» از فرمانش اطاعت کرد.—پیدا ۱۷:۱۰-۱۴، ۲۳.
۱۱ ابراهیم با اطاعت از خدا حتی در اموری که کوچک به نظر میآمد، دوستیاش را با خدا حفظ کرد و آن را مستحکم ساخت. او آزادانه آنچه در دل داشت به خدا میگفت و اگر پرسشهایی مشکل ذهن او را مشغول میکرد از او کمک میخواست. برای مثال، زمانی که ابراهیم شنید یَهُوَه خدا میخواهد شهرهای سُدوم و غَمورَه را نابود کند، نگران بود که مبادا عادلان همراه شریران نابود شوند. ممکن است که ابراهیم نگران برادرزادهاش لوط و خانوادهاش بود که در سُدوم زندگی میکردند. ابراهیم پرسشهای خود را در کمال تواضع و با اعتماد به خدا «داور تمامی جهان» بیان کرد. یَهُوَه با دوست خود ابراهیم صبور بود و به او آموخت که تا چه حد رحیم است. یَهُوَه نشان داد که حتی هنگام اجرای داوری برای یافتن و حفظ عادلان دل هر انسانی را تفتیش میکند.—پیدا ۱۸:۲۲-۳۳.
۱۲ واضح است که هر شناخت و تجربهای که ابراهیم در پیوند دوستیاش با خدا کسب کرد در استوار ساختن این پیوند او را یاری نمود. بعدها زمانی که این مرد وفادار با آزمایشی سخت روبرو شد و یَهُوَه از او خواست که پسرش اسحاق را قربانی کند، ابراهیم میدانست که یَهُوَه همواره صبور، رحیم، قابلاعتماد و حافظ او بوده است. آیا از دید ابراهیم امکان داشت که یَهُوَه یکباره تغییر شخصیت داده باشد و بیرحم و سختگیر شده باشد؟ این برای ابراهیم غیرقابل تصوّر بود. چرا چنین میگوییم؟
۱۳ پیش از این که ابراهیم از خادمانش که در راه با آنان بودند جدا شود، به آنان گفت: «شما همین جا نزد الاغ بمانید تا من با پسر بدانجا برویم، و پرستش کرده، نزد شما باز آییم.» (پیدا ۲۲:۵) منظور ابراهیم که قصد قربانی کردن اسحاق را داشت، از این گفته چه بود؟ آیا به خادمانش دروغ میگفت که اسحاق با او باز خواهد گشت؟ خیر، کتاب مقدّس در مورد طرز فکر ابراهیم اطلاعاتی به ما میدهد. (عبرانیان ۱۱:۱۹ خوانده شود.) در واقع «ابراهیم با خود استدلال کرد که حتی اگر اسحاق بمیرد، خدا قادر است او را برخیزاند.» آری، ابراهیم به رستاخیز ایمان داشت. او میدانست که یَهُوَه قدرت باروری را در او و سارا زمانی که هر دو سالخورده بودند، اِحیا کرده بود. (عبر ۱۱:۱۱، ۱۲) ابراهیم میدانست که چیزی نزد خدا غیر ممکن نیست. از این رو، اطمینان داشت که قطعنظر از هر آنچه در آن روز سخت پیش آید، در نهایت پسرش به او بازگردانده میشد، چرا که تمامی وعدههای خدا از طریق اسحاق جامهٔ عمل میپوشید. بیمورد نیست که ابراهیم «پدر» همهٔ کسانی خوانده شده است که از ایمان برخوردارند.
۱۴ ما چطور؟ امروزه یَهُوَه خدا از ما چنین درخواستی نمیکند. اما از ما میخواهد که از فرامینش اطاعت کنیم، حتی اگر برایمان سخت باشد یا دلیل آن را درک نکنیم. آیا شما در شرایطی قرار گرفتهاید که اطاعت از خدا برایتان دشوار باشد؟ برخی شاید کمرو باشند و برایشان خدمت موعظه و گفتگو با افرادی که نمیشناسند دشوار باشد. شاید برای برخی در محیط مدرسه، محیط کار یا جمعهای دیگر، همرنگ جمع نشدن و با آن متفاوت بودن مشکل باشد. (خرو ۲۳:۲؛ ۱تسا ۲:۲) به ابراهیم فکر کنید آن زمان که او از کوهی در موریا بالا میرفت و باید به کاری دست میزد که خارج از تصوّرش بود. آیا شما هیچ گاه احساسی همچون او داشتهاید؟ اگر چنین بوده است، به ایمان فوقالعادهٔ او فکر کنید. تأمّل بر نمونههایی که این افراد وفادار از خود به جا گذاشتند میتواند ما را بر آن دارد که آنان را سرمشق قرار دهیم و دوستیمان را با یَهُوَه خدا مستحکمتر سازیم.—عبر ۱۲:۱، ۲.
دوستیای پربرکت
۱۵ آیا فکر میکنید که ابراهیم از اطاعت و وفاداریاش به یَهُوَه پشیمان شد؟ کتاب مقدّس لحظات آخر زندگی او را چنین توصیف میکند: «ابراهیم آخرین نفس خود را برکشید و در کمال کهنسالی، پیر و سیر شده، بمُرد.» (پیدا ۲۵:۸) زمانی که ابراهیم ۱۷۵ سال داشت، دیگر توان بدنیاش را از دست داده بود، اما میتوانست با رضایت بر زندگیاش نظر کند. محور اصلی زندگی او دوستیاش با یَهُوَه خدا بود. با این حال نباید تصوّر کنیم که اگر ابراهیم در پایان زندگیاش خشنود یا به اصطلاح «سیرشده» بود به این مفهوم است که او مشتاق نبود بار دیگر در آینده به زندگی بازگردد.
۱۶ کتاب مقدّس در مورد ابراهیم میگوید: «او در انتظار شهری با بنیاد حقیقی بود، که طراح و سازندهٔ آن خداست.» (عبر ۱۱:۱۰) ابراهیم اعتقاد داشت که روزی «شهری با بنیاد حقیقی» را خواهد دید، یعنی پادشاهی خدا را که بر سراسر زمین حکومت میکند. بدون شک ابراهیم آن را خواهد دید. آیا میتوانید شادی ابراهیم را تصوّر کنید زمانی که در بهشت روی زمین بتواند همچنان دوستیاش را با یَهُوَه استوار سازد؟ چقدر تحت تأثیر قرار خواهد گرفت وقتی بفهمد که ایمان او برای بسیاری از خادمان خدا، حتی پس از مرگش، برای هزاران سال نمونه بوده است و به آنان کمک کرده است. در بهشت خواهد آموخت که بازیافتن اسحاق به طور «نمادین» رویدادی بس بزرگتر را به تصویر میکشید. (عبر ۱۱:۱۹) او خواهد فهمید رنجی که او کشید و خود را برای قربانی پسرش اسحاق آماده کرد، برای میلیونها انسان وفادار ممکن ساخت تا دردی را مجسم کنند که یَهُوَه خدا برای قربانی عیسی مسیح متحمّل شد. (یو ۳:۱۶) نمونهٔ ابراهیم موجب شد که قدردانی ما از فدیه، یعنی بزرگترین عملمحبتآمیزی که در تاریخ صورت گرفته است، افزایش یابد.
۱۷ بجاست که هر یک از ما مصمم باشد که ایمان ابراهیم را سرمشق قرار دهد. ما نیز همچون ابراهیم نیاز به شناخت و تجربه داریم. حین شناخت از شخصیت یَهُوَه خدا و اطاعت از او، تجربه خواهیم کرد که او چگونه به ما برکت میدهد و ما را حفظ میکند. (عبرانیان ۶:۱۰-۱۲ خوانده شود.) بهراستی چه زیباست که یَهُوَه خدا تا ابد دوست ما باشد. در مقالهٔ بعد سه نمونهٔ دیگر از خادمان وفادار یَهُوَه را که دوست نزدیک او بودند، بررسی خواهیم کرد.
[کادر صفحات ۱۰ و ۱۱]
دوستی ابراهیم با یَهُوَه خدا
در اور
ابراهیم و سارا با یَهُوَه خدا آشنا شدند و به پرستش او پرداختند
ابراهیم از خدا اطاعت کرد و شهر اور را ترک کرد
در راه کنعان
یَهُوَه از ابراهیم و سارا طی سفرشان محافظت کرد
در کنعان
ابراهیم از خدا اطاعت کرد و تمامی مردان اهلخانهاش را ختنه کرد
یَهُوَه به نگرانی ابراهیم در مورد سُدوم صبورانه گوش داد
یَهُوَه ابراهیم و سارای سالخورده را قادر ساخت که صاحب پسری شوند
ابراهیم به دلیل ایمان استوارش حاضر به قربانی کردن اسحاق شد
ابراهیم در سن بالا خشنود و راضی درگذشت
فصل ۶
به سوی ناشناختهها سفر کرد
پیدا کردن همسری مناسب برای اسحاق
آن مرد «قدیمیترین خادم» ابراهیم بود. (پیدایش ۲۴:۲) او احتمالاً همان اِلیعازَر است که ابراهیم او را پسر و وارث خودش میدانست. (پیدایش ۱۵:۲، ۳، پاورقی) البته این موضوع به زمانی برمیگردد که ابراهیم و سارا صاحب فرزند نشده بودند. حالا پسرشان اسحاق ۴۰ ساله بود و هرچند اِلیعازَر دیگر وارث ابراهیم نبود، هنوز خادمش بود. برای همین، وقتی ابراهیم به او مأموریتی سخت داد، او با کمال میل انجامش داد.
پیدا کردن همسری مناسب برای اسحاق
در زمان ابراهیم، یک پیوند ازدواج نه تنها بر خانواده، بلکه بر تمام قبیله تأثیر میگذاشت. به همین دلیل رسم بود که والدین برای فرزندشان همسر انتخاب میکردند. اما ابراهیم در پیدا کردن همسری مناسب برای پسرش اسحاق، با یک مشکل روبرو بود. به دلیل رفتار مردم خدانشناس کنعان، پیوند ازدواج با آنها غیرممکن بود. (تَثنیه ۱۸:۹-۱۲) در آن زمان ازدواج یک مرد با دختری از قبیلهٔ خودش معمول بود. اما خویشاوندان ابراهیم صدها کیلومتر دورتر، یعنی در شمال بینالنهرین زندگی میکردند. ابراهیم نمیتوانست اسحاق را برای زندگی به آنجا بفرستد، چون یَهُوَه به ابراهیم این وعده را داده بود: ‹من این سرزمین [کنعان] را به نسل تو خواهم داد.› (پیدایش ۲۴:۷) برای همین ابراهیم به اِلیعازَر گفت: «از تو میخواهم که به وطنم و پیش خویشاوندانم بروی و از آنجا همسری برای پسرم اسحاق بگیری.»—پیدایش ۲۴:۴.
ک-بینش «رِبِکا» ¶۴
رِبِکا
خادم ابراهیم تشخیص داد که یَهُوَه به دعایش جواب داده است. او یک حلقه و دو دستبند طلا (به ارزش ۱۳۵۰ دلار امروزی) به رِبِکا داد. رِبِکا آنها را به مادر و برادرش لابان نشان داد. آنها هم به نوبهٔ خود به اِلیعازَر و خادمانش مهماننوازی نشان دادند. (پیدایش ۲۴:۲۲-۳۲) اما اِلیعازَر قبل از این که غذایی بخورد، دلیل سفرش را به آنها توضیح داد. لابان و پدرش بِتوئیل رضایت خود را برای ازدواج رِبِکا با اسحاق اعلام کردند. بعد اِلیعازَر هدایای باارزشی که شامل لباس، جواهرات طلا و نقره میشد را به رِبِکا و خانوادهاش داد و همه با هم غذا خوردند. (پیدایش ۲۴:۳۳-۵۴) طبق رسوم آن زمان، تقدیم این هدیهها به معنی قول و قرار معتبری بین خانوادهها برای ازدواج فرزندانشان بود. به این ترتیب رِبِکا به عنوان نامزد اسحاق شناخته شد و از آن به بعد همسر او بود.
«خواهم رفت»
خانوادهٔ رِبِکا او را برکت دادند. سپس او را به همراه دایهاش دِبورَه و دیگر ندیمههایش آمادهٔ سفر با اِلعازار و همراهانش کردند. (پیدایش ۲۴:۵۹-۶۱؛ ۳۵:۸) طولی نکشید که کاروان اِلعازار از حَران فاصله گرفت. سفر آنان حدود ۳ هفته طول میکشید زیرا مسافتی در حدود ۸۰۰ کیلومتر را پیش رو داشتند. این سفر برای رِبِکا سفر آسانی نبود. او احتمالاً تجربهٔ شترسواری نداشت؛ زیرا طبق گزارشات کتاب مقدّس، خانوادهٔ رِبِکا شبانی میکردند و تجربهٔ چندانی در سفر با کاروانهای شتر نداشتند. (پیدایش ۲۹:۱۰) تجربهٔ شترسواران تازهکار نشان میدهد که شترسواری حتی در مسافتهای کوتاه نیز بسیار سخت و آزاردهنده است.
ب۰۴ ۱۵/۴ ص ۸-۱۱
رِبِکا—زنی سختکوش و خداترس
تصوّر کنید که میخواهید برای پسرتان همسری انتخاب کنید. چه دختری برایش انتخاب میکنید؟ او باید چه خصوصیتهایی داشته باشد؟ آیا دنبال دختری جذاب، باهوش، مهربان و سختکوش میگردید؟ یا خصوصیتهای دیگری هم در نظر دارید؟
ابراهیم در چنین وضعیتی قرار داشت. با خواندن این گزارش متوجه میشویم که ابراهیم در آن زمان سالخورده شده بود، اما پسرش هنوز مجرّد بود. یَهُوَه وعده داده بود که به نسل او که از طریق پسرش اسحاق به وجود میآمد، برکتهای فراوانی میدهد. (پیدایش ۱۲:۱-۳، ۷؛ ۱۷:۱۹؛ ۲۲:۱۷، ۱۸؛ ۲۴:۱) آن برکتها به اسحاق، همسر آیندهاش و نسلشان میرسید، برای همین مهم بود که ابراهیم همسری مناسب برای اسحاق پیدا کند. مهمترین خصوصیت برای همسر آیندهٔ اسحاق این بود که پرستندهٔ یَهُوَه باشد. چنین دختری در محل زندگی ابراهیم یعنی کنعان پیدا نمیشد، پس باید در جای دیگری دنبال او میگشت. دست آخر رِبِکا انتخاب شد. اما چطور؟ آیا او شخصی خداترس بود؟ ما از بررسی نمونهٔ او چه یاد میگیریم؟
در جستجوی زنی مناسب
ابراهیم قدیمیترین خادمش که احتمالاً اِلیعازَر بود را به ناحیهٔ دورافتادهٔ بینالنهرین فرستاد تا از بین خویشاوندانش که پرستندهٔ یَهُوَه بودند، برای اسحاق همسری پیدا کند. انتخاب همسر برای اسحاق آنقدر برای ابراهیم مهم بود که از اِلیعازَر میخواهد تا قسم بخورد که از کنعانیان برای اسحاق زن نگیرد. اصرار ابراهیم در این مورد واقعاً قابل توجه است.—پیدایش ۲۴:۲-۱۰.
اِلیعازَر وقتی به شهر خویشاوندان ابراهیم رسید، ۱۰ شترش را کنار چاه آب میبرد. آن صحنه را تجسّم کنید! غروب است و ایلعازَر چنین دعا میکند: «من کنار این چاه ایستادهام و دختران شهر برای کشیدن آب بیرون میآیند. وقتی به یکی از آنها بگویم ‹لطفاً کوزهٔ آب خودت را پایین بیاور تا از آن آب بخورم،› اگر بگوید، ‹بفرما آب بخور، من به شترانت هم آب میدهم،› آن وقت مطمئن میشوم او همان کسی است که تو برای خادمت اسحاق انتخاب کردهای.»—پیدایش ۲۴:۱۱-۱۴.
احتمالاً هر زنی که آنجا زندگی میکرد، میدانست که یک شتر تشنه حدود ۱۰۰ لیتر آب مینوشد. پس اگر زنی پیشنهاد میداد به ۱۰ شتر آب بدهد، یعنی آماده بود که سخت کار کند. همین طور اگر با وجود این که اطرافیانش به او هیچ کمکی نمیکردند، تنها این کار را انجام میداد، ثابت میکرد که پرانرژی، صبور، فروتن و حتی با حیوانات هم مهربان است.
بعد چه اتفاقی افتاد؟ «هنوز دعای او [اِلیعازَر] به پایان نرسیده بود که رِبِکا دختر بِتوئیل در حالی که کوزهٔ آب بر دوشش بود، از راه رسید. بِتوئیل پسر ناحور و برادرزادهٔ ابراهیم بود و مادرش مِلکه نام داشت. رِبِکا دختر خیلی زیبایی بود و با مردی همخواب نشده بود. او سر چاه رفت و کوزهٔ آب را پر کرد و بعد برگشت. خادم ابراهیم فوراً به طرف او دوید و گفت: «لطفاً کمی آب از کوزهات به من بده که بخورم.» آن دختر به او گفت: «بفرما سَرورم، از این آب بخور!» او فوراً کوزهاش را از دوشش پایین آورد و نگه داشت تا او از آن آب بخورد.»—پیدایش ۲۴:۱۵-۱۸.
آیا رِبِکا همسری مناسب برای اسحاق است؟
رِبِکا نوهٔ ناحور، برادر ابراهیم بود. او علاوه بر این که دختر خیلی زیبایی بود، خصوصیات پسندیدهٔ زیادی هم داشت. او از صحبت کردن با غریبهها ترسی نداشت و محترمانه با آنها صحبت میکرد. وقتی اِلیعازَر آب خواست، رِبِکا به او آب داد. این یک کار معمول و نشانهٔ احترام بود. اما آیا رِبِکا بقیهٔ کارهایی را که اِلیعازَر در دعا خواسته بود، انجام داد؟
رِبِکا گفت: «بفرما سَرورم، از این آب بخور!» اما این آخر ماجرا نبود. او ادامه داد: «برای شترانت هم از چاه آب میکشم تا سیراب شوند.» او بیشتر از حدّی که انتظار میرفت کمک کرد. ربکا با میل و رغبت «فوراً کوزهٔ خود را در آبخور خالی کرد و چندین بار به طرف چاه دوید و برای همهٔ شتران او آب کشید.» او با سخت کار میکرد و اِلیعازَر «در تمام مدت با ناباوری در سکوت به او چشم دوخته بود.»—پیدایش ۲۴:۱۹-۲۱.
وقتی اِلیعازَر متوجه شد که آن دختر از خویشاوندان ابراهیم است، برای تشکر، در مقابل یَهُوَه سجده کرد. او از آن دختر پرسید که آیا در خانهٔ پدرش برای آنها جا هست تا شب را در آنجا بگذرانند. رِبِکا جواب داد بله و دوید تا خانوادهاش را از این ماجرا باخبر کند.—پیدایش ۲۴:۲۲-۲۸.
بعد از این که برادر رِبِکا، لابان و پدرش بِتوئیل داستان اِلیعازَر را شنیدند، متوجه شدند که آنچه اتفاق افتاده خواست خدا بوده است. مطمئناً رِبِکا به عنوان همسر اسحاق انتخاب شده بود. آنها گفتند: «او را بردار و برو تا مطابق گفتهٔ یَهُوَه، زن پسر اربابت شود.» رِبِکا چه احساسی داشت؟ وقتی از او پرسیدند: ‹آیا حاضری با این مرد بروی؟› او با یک کلمه در زبان عِبری جواب داد که به فارسی معنیاش این است: «بله، حاضرم.» ابراهیم به اِلیعازَر گفته بود که شاید ‹آن دختر حاضر نشود با تو بیاید.› رِبِکا مجبور نبود برود، اما او هم میتوانست دست خدا را در این ماجرا ببیند، پس بدون معطلی خانهٔ خود را ترک کرد تا با مردی که هرگز او را ندیده بود ازدواج کند.—پیدایش ۲۴:۲۹-۵۹.
وقتی چشم رِبِکا به اسحاق افتاد، به نشانهٔ احترام و اطاعت، صورتش را با روبند پوشاند. اسحاق او را به عنوان همسرش قبول کرد و بدون شک به خاطر خصوصیات عالی رِبِکا عاشق او شد.—پیدایش ۲۴:۶۲-۶۷.
پسران دوقلو
رِبِکا ۱۹ سال بچهدار نشد، اما بالاخره باردار شد. دوران حاملگی او آسان نبود، چون پسرانی که در رَحِم او بودند با هم درگیر شدند. در آن شرایط سخت، رِبِکا با فریاد از خدا کمک خواست. شاید ما هم در سختیهای زندگیمان همین کار را بکنیم. رِبِکا مادر دو قوم مختلف میشد و ‹پسر بزرگترش به پسر کوچکترش خدمت میکرد.›—پیدایش ۲۵:۲۰-۲۶.
رِبِکا پسر کوچکترش یعقوب را خیلی دوست داشت. احتمالاً پیشگوییای که خواندیم تنها دلیل عشق عمیقش به او نبود. آن پسران با هم فرق داشتند. یعقوب «بیعیب» بود، اما عیسو برای امور روحانی اهمیت چندانی قائل نبود. او حق نخستزادگیاش، یعنی حق به ارث بردن برکتهای خدا را به یک وعده غذا به یعقوب فروخت. ازدواج او با دو دختر حیتّی، نشان داد که ارزش و احترامی برای امور روحانی قائل نبود و باعث شد که زندگی والدینش خیلی تلخ شود.—پیدایش ۲۵:۲۷-۳۴؛ ۲۶:۳۴، ۳۵.
فراوانی برکت برای یعقوب
آیا یعقوب از این که برادرش عیسو به او خدمت خواهد کرد خبر داشت؟ کتاب مقدّس جواب این سؤال را نمیدهد. در هر صورت رِبِکا و اسحاق هر دو میدانستند که برکتها متعلّق به یعقوب است. برای همین وقتی رِبِکا شنید که اسحاق قصد دارد به عیسو برکت دهد، به سرعت وارد عمل شد. رِبِکا درست مثل دوران جوانی خود، هنوز مصمم و غیور بود. او از یعقوب خواست که دو بزغاله برایش بیاورد، چون میخواست غذای مورد علاقهٔ شوهرش را بپزد. یعقوب مخالفت کرد. او میترسید که پدرش متوجه کار او شود و لعنتش کند! رِبِکا اصرار کرد. او گفت: «پسرم، آن لعنت نه بر سر تو، بلکه بر سر من آید.» بعد غذا را تهیه کرد، لباسهای عیسو را آورد و یعقوب آنها را پوشید. سپس او را پیش پدرش فرستاد.—پیدایش ۲۷:۱-۱۷.
دلیل این کار رِبِکا توضیح داده نشده است. بسیاری از مردم رفتار او را غلط میدانند، اما کتاب مقدّس کار او را محکوم نمیکند. حتی اسحاق هم وقتی فهمید که یعقوب برکتها را گرفته، رِبِکا را محکوم نکرد، بلکه به برکتهای یعقوب اضافه کرد. (پیدایش ۲۷:۲۹؛ ۲۸:۳، ۴) رِبِکا میدانست که یَهُوَه در مورد پسرانش چه گفته بود. به همین دلیل وارد عمل شد تا یعقوب حتماً به برکتی که حق مسلّم او بود برسد.—رومیان ۹:۶-۱۳.
فرستادن یعقوب به حَران
رِبِکا مانع عیسو شد و به یعقوب اصرار کرد که تا زمان فروکش کردن خشم برادرش، فرار کند. رِبِکا از اسحاق خواست که با رفتن یعقوب موافقت کند، اما از خشم عیسو حرفی نزد. ربکا با سنجیدگی به شوهرش گفت نگران است که یعقوب با یکی از کنعانیان ازدواج کند. همین کافی بود که اسحاق متقاعد شود تا برای جلوگیری از چنین ازدواجی، یعقوب را پیش خانوادهٔ رِبِکا بفرستد تا همسر خداترسی پیدا کند. هیچ گزارشی در دست نیست که رِبِکا دوباره یعقوب را دیده باشد، اما کارهای رِبِکا برکت فراوانی را برای قوم اسرائیل که در آینده به وجود میآمد، به همراه داشت.—پیدایش ۲۷:۴۳–۲۸:۲.
آنچه در مورد رِبِکا میدانیم، ما را بر آن میدارد که او را تحسین کنیم. او خیلی زیبا بود، اما زیبایی حقیقی رِبِکا، خداترسی او بود. این خصوصیتی بود که ابراهیم در عروس خود به دنبال آن میگشت. احتمالاً سایر خصوصیات خوب او، بیشتر از چیزی بود که ابراهیم امید آن را داشت. ایمان و شجاعت رِبِکا برای اطاعت از خواست یَهُوَه، غیرت و فروتنی و مهماننوازیاش، خصوصیتهایی هستند که هر زن مسیحی میخواهد در خودش پرورش دهد. این خصوصیتها، هر زنی را در چشم یَهُوَه نمونه میکند.
سری مقالات «فعالیتهای تصویری»
خصوصیتهای خوب رِبِکا
برای پرستش خانوادگی
چه چیزی در این عکس اشتباه است؟
پیدایش ۲۴:۱-۴، ۱۰-۲۳ را بخوانید. در این عکس سه تا اشتباه است. آنها را پیدا کن و در زیر بنویس.
۱․․․․․
۲․․․․․
۳․․․․․
با هم بررسی کنید: رِبِکا چه خصوصیتهای مهم داشت؟ سر نخ: امثال ۳۱:۱۷، ۲۷، ۲۹-۳۱؛ ۱پِطرُس ۴:۹ را بخوان. چطور میتوانی مثل رِبِکا باشی؟ راهنمایی: امثال ۱۱:۲۵؛ رومیان ۱۲:۱۱ را بخوان.
فعالیت خانوادگی: اسم یک نفر را که دوست داری کمکش کنی بنویس. بعد روی یک کاغذ کارهایی را که میتوانی برایش انجام بدهی یادداشت کن. کاغذ را به خانوادهات نشان بده. با هم تصمیم بگیرید که چطور و کی میتوانی به او کمک کنی. وقتی به او کمک کردی، دوباره با خانوادهات صحبت کن و به آنها بگو که بعد از کمک کردن به آن شخص چه حسی داری؟
۱) ۱۱ شتر در عکس است، اما باید ۱۰ تا باشد.
۲) رِبِکا در آبخور برای شترها آب ریخت نه در بشکه.
۳) خادم ابراهیم حلقهٔ بینی و دو دستبند طلا به رِبِکا داد نه گردنبند.
برای چاپ نسخههای بیشتر از سری «پرستش خانوادگی» به سایت jw.org بروید.
فصل ۷
برای حفظ خانوادهاش خطر را به جان خرید
یعقوب همواره در پی برکات یَهُوَه بود
شاید به نظر بیاید که یعقوب حق نخستزادگی را از عیسو ربود. ولی در واقع چنین نبود. پیش از آنکه این دو پسر به دنیا بیایند یَهُوَه گفته بود که «بزرگ، کوچک را بندگی خواهد نمود.» (پیدایش ۲۵:۲۳) ولی شاید از خود سؤال کنید که آیا راحتتر نبود که یَهُوَه کاری میکرد که یعقوب اوّل به دنیا بیاید؟ درست است اما در این صورت درس آموزندهای را که در شرح زندگی این دو برادر وجود دارد نمیآموختیم. خدا از این طریق به ما میآموزد که برکات خود را تنها به کسانی میدهد که مقبول او هستند نه کسانی که خود را صرفاً مستحق آن میدانند. حق نخستزادگی نیز به این ترتیب به یعقوب رسید نه به برادر بزرگترش که برای امور روحانی ارزشی قائل نبود. قرنها بعد این موضوع در مورد قوم یهود نیز مصداق پیدا کرد. زیرا آنان درست رفتاری همچون عیسو از خود نشان دادند و در نتیجه یَهُوَه برکاتش را از ایشان گرفته شامل حال اسرائیل روحانی کرد. (رومیان ۹:۶-۱۶،۲۴) امروزه نیز کسانی مقبول خدا قرار میگیرند که در راه دوستی با او همّت به خرج دهند، زیرا دوستی و صمیمیت با خدا چیزی نیست که از پدر و مادر یا اطرافیان به ما برسد حتی اگر ایشان اشخاصی خداترس باشند. کسی که میخواهد از برکات الٰهی برخوردار شود میباید به احکام یَهُوَه عمل کند و برای امور روحانی ارزش قائل باشد.
یعقوب همواره در پی برکات یَهُوَه بود
خدا در رؤیا نردبان یا پلکانی سنگی را به یعقوب نشان داد که از زمین تا به آسمان امتداد داشت و فرشتگان از آن بالا و پایین میرفتند. یَهُوَه در آن رؤیا به یعقوب اطمینان داد که از او و ذریّتش محافظت خواهد کرد و به او گفت: «از تو و از نسل تو جمیع قبایل زمین برکت خواهند یافت. و اینک من با تو هستم، و تو را در هر جایی که رَوی، محافظت فرمایم تا تو را بدین زمین باز آورم، زیرا که تا آنچه به تو گفتهام، به جا نیاورم، تو را رها نخواهم کرد.»—پیدایش ۲۸:۱۰-۱۵.
این سخنان براستی به یعقوب قوّت قلب داد! یَهُوَه به یعقوب اطمینان داد که مطابق همان وعدهای که به ابراهیم و اسحاق داده است خانوادهٔ او را از برکات عظیم روحانی برخوردار خواهد کرد. یعقوب همچنین پی برد که یَهُوَه فرشتگان خود را به خدمت بندگان مقبول خود میگمارد، تا از ایشان مراقبت کنند. وی نیز از روی قدردانی عهد کرد که به خدای خود وفادار بماند.—پیدایش ۲۸:۱۶-۲۲.
یعقوب همواره در پی برکات یَهُوَه بود
هنگام شب اتفاق غیرمنتظرهای رخ داد. یعقوب با غریبهای روبرو شد و وقتی پی برد که فرشتهٔ یَهُوَه است با زور خواست از او برکت بگیرد. فرشته که وضع را چنین دید با اشارهٔ دستی ران یعقوب را مضروب کرد. اما یعقوب دستبردار نبود و اصرار میورزید که تا فرشته او را برکت ندهد رهایش نخواهد کرد. هوشَع نبی توضیح میدهد که یعقوب برای این گریه و التماس کرد که مورد عنایت خدا قرار گیرد. (هوشَع ۱۲:۲-۴؛ پیدایش ۳۲:۲۴-۲۹) یعقوب به یاد داشت که ظاهر شدن فرشتهٔ قبلی برای اعلام این پیام بود که از طریق ذریّتش عهد ابراهیمی تحقق یابد. به همین سبب با قوّت هر چه تمامتر با فرشته گلاویز شد و سرانجام فرشته او را برکت داد. در همان موقع بود که یَهُوَه نام یعقوب را اسرائیل گذاشت؛ یعنی «مجاهده با خدا» یا «پافشاری به خدا.»
ب۹۵ ۱/۱۰ ص ۲۱ ¶۴، پاورقی
خانوادههای خداترس در گذشته سرمشقی برای روزگار ما
لیکن، یعقوب سالها بعد یعنی پس از اینکه به سرزمین کنعان نقل مکان کرد، ظاهراً از اینکه دختر وی، دِینَه، عادت خطرناک معاشرت با کنعانیان کافر را در خود پرورش داده بود، بیخبر بود. (پیدایش ۳۴:۱) او همچنین وقتی از وجود آلات بتپرستی در خانهٔ خود مطلع گردید، بر ضد آن وارد عمل نشد. به هر حال، بعد از واقعهٔ تأسفبار تجاوز یک کنعانی به دِینَه، یعقوب دست به عمل قاطعانهای زد. او گفت: «خدایان بیگانهٔ را که در میان شما است دور کنید و خویشتنرا طاهر سازید.»—پیدایش ۳۵:۲-۴.
[پاورقی]
لازم به تذکر است که یعقوب پیش از این واقعه، به طور جدی از خانوادهٔ خود در مقابل نفوذ کنعانیان، محافظت مینمود. او بدون تردید، مذبحی را به شکلی بنا کرد تا وی را از همسایگان کنعانی خود متمایز سازد. (پیدایش ۳۳:۲۰؛ خروج ۲۰:۲۴،۲۵) علاوه بر این، یعقوب اردو خویش را در بیرون شهر شِکیم زد و آب خود را تأمین کرد. (پیدایش ۳۳:۱۸؛ یوحنا ۴:۶،۱۲) بنابراین، دِینَه بخوبی میدانست که یعقوب مایل نیست که او با کنعانیان معاشرت کند.
همچنان «به او گوش دهید»
۱۰ مَتّی ۵:۲۳، ۲۴ خوانده شود. عیسی در این آیات به لحظهای اشاره میکرد که برای یهودیان خیلی مهم بود. تصوّر کنید که شخصی به معبد آمده بود تا قربانیاش را به کاهن بدهد. اگر در آن لحظه یادش میآمد که برادرش از او دلخور است، باید قربانیاش را رها میکرد و برمیگشت. چرا؟ چه چیزی مهمتر از تقدیم قربانی به یَهُوَه بود؟ عیسی گفت: «نخست . . . با برادرت صلح نما.»
۱۱ ما از نمونهٔ یعقوب درسهای خوبی دربارهٔ برقراری صلح یاد میگیریم. یَهُوَه از طریق یک فرشته از او خواست که بعد از ۲۰ سال به سرزمینش برگردد. (پیدا ۳۱:۱۱، ۱۳، ۳۸) اما یک مشکل وجود داشت. در گذشته، برادرش عیسو میخواست او را بکشد. (پیدا ۲۷:۴۱) یعقوب خیلی «هراسان و مضطرب» بود، چون فکر میکرد برادرش هنوز کینه به دل دارد. (پیدا ۳۲:۷) او برای صلح با برادرش چه کار کرد؟ اول، از صمیم دل به یَهُوَه دعا کرد. بعد، با سخاوتمندی هدیههایی برای برادرش فرستاد و وقتی برادرش را دید، پیشقدم شد و به او احترام گذاشت. یعقوب نه یک بار، نه دو بار، بلکه هفت بار در برابر برادرش به خاک افتاد! (پیدا ۳۲:۹-۱۵) او با فروتنی و احترام با برادرش صلح کرد.—پیدا ۳۳:۳، ۴.
۱۲ ما از یعقوب درس خوبی میگیریم. او اول به یَهُوَه دعا کرد و از او کمک خواست. بعد هماهنگ با دعایش، تمام تلاشش را کرد تا با برادرش صلح کند. وقتی او با برادرش روبرو شد، با او بحث نکرد و نمیخواست ثابت کند حق با کیست. هدفش این بود که با برادرش صلح کند. ما چطور میتوانیم از او سرمشق بگیریم؟
صلح با دیگران
۱۳ اگر میخواهیم در راه حیات بمانیم باید با همایمانانمان در صلح باشیم. (روم ۱۲:۱۸) اگر برادر یا خواهری از ما دلخور است، چه کار باید بکنیم؟ باید مثل یعقوب از صمیم دل به یَهُوَه دعا کنیم و از او بخواهیم کمکمان کند تا با همایمانمان صلح کنیم.
۱۴ همین طور میتوانیم با این سؤالات خودمان را محک بزنیم: ‹آیا حاضرم غرورم را زیر پا بگذارم و با فروتنی از همایمانم عذرخواهی کنم؟ وقتی برای برقراری صلح پیشقدم میشوم، یَهُوَه و عیسی چه احساسی نسبت به من دارند؟› جواب این سؤالات به ما انگیزه میدهد تا به عیسی گوش دهیم و با همایمانمان صلح کنیم. نمونهٔ یعقوب در این زمینه به ما کمک میکند.
۱۵ اگر یعقوب هنگام روبرو شدن با برادرش، فروتنی نشان نمیداد، چه اتفاقی میافتاد؟ مطمئناً نتیجهٔ خوبی نداشت. ما هم وقتی برای برقراری صلح پیش همایمانمان میرویم، باید فروتن و افتاده باشیم. (اِفِسُسیان ۴:۲، ۳ خوانده شود.) امثال ۱۸:۱۹ میگوید: «برادر رنجیده، از شهر حصاردار تسخیرناپذیرتر است؛ مجادله همچون پشتبندهای دروازهٔ بستهٔ دِژ است.» یک عذرخواهی صمیمانه میتواند دروازههای آن «دِژ» را برایمان باز کند.
۱۶ باید از قبل خوب فکر کنیم که چه چیزی میخواهیم به همایمانمان بگوییم و با چه لحنی میخواهیم آن را بیان کنیم. باید هدفمان این باشد که دل همایمانمان را به دست آوریم. شاید حرفهایی بزند که برایمان خوشایند نباشد. ممکن است در چنین شرایطی عصبانی شویم و سعی کنیم کارمان را توجیه کنیم. اما این کار باعث برقراری صلح نمیشود. باید یادمان باشد که برقراری صلح خیلی مهمتر از این است که ثابت کنیم حق با کیست.—۱قر ۶:۷.
۱۷ به نمونهٔ برادری به نام ژیلبِر توجه کنید که برای برقراری صلح سخت تلاش کرد. او میگوید: «من و دخترم خیلی با هم اختلاف داشتیم. دو سال تلاش کردم که با آرامش با او صحبت کنم تا دوباره رابطهمان خوب شود. همین طور، هر بار قبل از صحبت با او، به یَهُوَه دعا میکردم و خودم را برای شنیدن حرفهای تند و ناخوشایند او آماده میکردم و آنها را به دل نمیگرفتم. فهمیدم که باید صلح را برقرار کنم، نه این که ثابت کنم حق با من است.» نتیجهٔ تلاش ژیلبِر چه بود؟ او میگوید: «الآن با همهٔ اعضای خانوادهام در صلح هستم و از این بابت آرامش دارم.»
۱۸ پس اگر متوجه شویم که برادر یا خواهری را دلخور کردهایم چه باید بکنیم؟ مطابق پند عیسی، باید صلح را برقرار کنیم. ما میتوانیم در این باره به یَهُوَه دعا کنیم و با کمک روح مقدّسش صلحجو باشیم. در این صورت، هم در زندگی شاد میشویم و هم نشان میدهیم که به عیسی گوش میدهیم.—مت ۵:۹.
یعقوب و عیسو
داستان تصویری از کتاب مقدّس
[تصویر ۱]
[راوی] عیسو قبل از برادر دوقلویش یعقوب به دنیا آمد. برای همین پدرشان میخواست به عیسو یک برکت خاص بدهد.
[راوی] اما عیسو قدر آن برکت را ندانست.
[عیسو] اگه یکم از اون آش قرمزت به من بدی، میزارم به جای من برکت بگیری!
[تصویر ۲]
[راوی] وقتی عیسو خانه نبود، پدرش اسحاق به جای او به یعقوب برکت داد.
[تصویر ۳]
[راوی] عیسو فهمید که یعقوب آن برکت خاص را گرفته.
[عیسو] پس من چی؟ پدر به منم برکت بده!
[تصویر ۴]
[راوی] عیسو میخواست از برادرش انتقام بگیرد.
[عیسو] (با خودش میگه) برادرم، یعقوب رو میکشم.
[تصویر ۵]
[راوی] یعقوب از خانه فرار کرد، اما سالها بعد برگشت . . .
[پیامرسان] عیسو تو راهه، داره میاد. ۴۰۰ نفر هم باهاشن!
[خدمتکار یعقوب] اون هممونو میکشه!
[یک خدمتکار دیگر یعقوب] حالا چیکار کنیم؟
[راوی] یعقوب ترسیده بود.
[تصویر ۶]
[یعقوب] یَهُوَه، منو از دست عیسو نجات بده. میترسم به من و خونوادم آسیب برسونه!
[تصویر ۷]
[یعقوب] شما جلوتر از من برید، چند صدتا حیوون براش هدیه ببرید. شاید یکم آروم شه.
[تصویر ۸]
[راوی] یعقوب قبل از رسیدن به عیسو، در راه یک فرشته دید که به او برکت داد.
[راوی] یعقوب فهمید که یَهُوَه از او محافظت میکند . . .
[تصویر ۹]
[راوی] وقتی یعقوب عیسو را دید، ۷ بار جلوی او به خاک افتاد.
[تصویر ۱۰]
[تصویر ۱۱]
[راوی] بعد از آن همه سال وقتی عیسو دید که برادرش چقدر با او مهربان است، دیگر نمیخواست او را بکشد. آنها همدیگر را بغل کردند و با هم آشتی کردند.
از یعقوب و عیسو چه یاد میگیریم؟
چرا عیسو از یعقوب عصبانی بود؟
راهنمایی: پیدایش ۲۷:۴۱؛ امثال ۱۴:۳۰.
اگر برادر یا خواهرت عصبانی است یا با تو بدرفتاری میکند، چه کار باید بکنی؟
راهنمایی: ۱پِطرُس ۳:۸، ۹.
فصل ۸
تسلیم وسوسه نشد
بیدا ۱۱/۱۰ ص ۱۵ ¶۲
کتابی قابل اعتماد—بخش اول
عناوین و اصطلاحات. دقیق بودن تاریخ، اغلب در چنین جزئیاتی مشخص میشود: رسوم، آداب معاشرت، اسمها، عناوین اشخاصِ صاحب مقام و غیره. با در نظر داشتن این موضوع، آیا دو کتاب اول کتاب مقدّس، یعنی پیدایش و خروج، دقیق هستند؟ جی گاررو دانکن، در کتابش، «دیدگاهی جدید بر بخش عبری»، در مورد گزارش کتاب پیدایش دربارهٔ یوسِف پسر یعقوب و همچنین در مورد کتاب خروج چنین میگوید: «[نویسندهٔ این کتابها] به خوبی با زبان، رسوم، اعتقادات، نحوهٔ زندگی در دربار، آداب معاشرت و روش حکومت مصریان آشنا بوده است.» او ادامه میدهد: «[نویسنده] از عنوانهای درست و مناسب با آن دورهٔ زمانی، استفاده کرده است. نویسندگان عهد عتیق، از عنوان فرعون در دورههای زمانی مختلف استفاده کردهاند؛ این قانعکنندهترین نکته در مورد آگاهی دقیق آنها از روش زندگی در مصر و همچنین قابل اعتماد بودن آن نویسندگان است.» دانکن همچنین میگوید: «[نویسنده] رفتار مردم و نحوهٔ صحبت آنها در حضور فرعون را درست و دقیق توصیف کرده است.»
قوم یَهُوَه درستکاری و عدالت را دوست دارند
۲ یوسِف از کجا میدانست که خدا زنا را یک «کار زشت» میداند؟ قانون «زنا نکنید» که در شریعت موسی آمده است، دویست سال بعد نوشته میشد. (خروج ۲۰:۱۴) با این وجود، یوسِف یَهُوَه را به اندازهای میشناخت که بداند نظرش در مورد کارهای غیراخلاقی چیست. مثلاً او میدانست که یَهُوَه از اول پیوند ازدواج را بین یک مرد و یک زن برقرار کرده بود. او شنیده بود که چطور یَهُوَه در دو موقعیت وارد عمل شده تا از سارا، یکی از اجدادش مراقبت کند تا بیحرمت نشود و بتواند به شوهرش وفادار بماند. در یک موقعیت مشابه، خدا از رِبِکا زن اسحاق محافظت کرد. (پیدایش ۲:۲۴؛ ۱۲:۱۴-۲۰؛ ۲۰:۲-۷؛ ۲۶:۶-۱۱) وقتی یوسِف در مورد این اتفاقات فکر میکرد، میتوانست تشخیص بدهد که در دید خدا چه عملی خوب است و چه عملی بد. یوسِف یَهُوَه و معیارهای عادلانهاش را دوست داشت و مصمم بود طبق آنها زندگی کند.
خدا و قیصر
۴ یَهُوَه در دوران پیش از مسیح، به برخی از خادمان خود اجازه داد که مقامهای مهمی را در حکومتهای دولتی به خود اختصاص دهند. برای مثال، در قرن هیجدهم ق.د.م.، یوسف صدراعظم مصر شد، یعنی نفر دوم پس از فرعون حاکم. (پیدایش ۴۱:۳۹-۴۳) وقایع پس از آن آشکار ساختند که یَهُوَه این تدبیر را به کار برد تا یوسف بتواند وسیلهای برای حفظ ‹ذریت ابراهیم،› و نسل وی شود، و مقصودهای خدا به انجام برسد. البته، باید در نظر داشت که یوسف به بردگی در مصر فروخته شد، و در زمانی میزیست که خادمان خدا نه از شریعت موسوی برخوردار بودند و نه از «شریعت مسیح.»—پیدایش ۱۵:۵-۷؛ ۵۰:۱۹-۲۱؛ غلاطیان ۶:۲.
نعمت وجود سالمندان برای جوانان
۱۰ سالمندان میتوانند حتی تأثیری بسزا بر همایمانان خود داشته باشند. برای مثال، یوسف پسر یعقوب در سنین پیری از روی ایمان عملی انجام داد که تأثیرات آن را حتی چندین نسل بعد بر میلیونها عابد و پرستندهٔ خدا میتوان دید. یوسف ۱۱۰ سال سن داشت وقتی که «در بارهٔ استخوانهای خود وصیت کرد» و از اسرائیلیان خواست هنگامی که سرزمین مصر را ترک میکنند استخوانهای وی را نیز با خود به سرزمین موعود ببرند. (عبرانیان ۱۱:۲۲؛ پیدایش ۵۰:۲۵) فرمان یوسف برای اسرائیلیانی که طی سالیان متمادی پس از مرگ یوسف در بردگی مصریان بودند حکم روزنهای از امید را داشت و همچون ضمانتی بود که زمانی نجات آنها از راه میرسید.
۱۱ یکی از افرادی که سخنان یوسف را آویزهٔ گوش خود کرده بود و امید نجات را در دل خود میپروراند موسی بود. وقتی موسی ۸۰ ساله شد افتخار داشت استخوانهای یوسف را حمل کرده، از سرزمین مصر بیرون آورد. (خروج ۱۳:۱۹) تقریباً آن زمان بود که موسی با یوشَع آشنا شد که بسیار از او جوانتر بود. طی ۴۰ سالِ آینده یوشَع دستیار شخصی موسی شد. (اعداد ۱۱:۲۸) پس برای یوشَع افتخار بود که موسی را تا بالای کوه سینا همراهی کند و وقتی موسی به پایین آمد و لوحههای ده فرمان را به همراه داشت به استقبال او برود. (خروج ۲۴:۱۲-۱۸؛ ۳۲:۱۵-۱۷) واقعاً که موسی چه منبعی مفید و ارزشمند از تجربه و راهنمایی برای یوشَع بود.
مقالهٔ مطالعهای ۳
یَهُوَه شما را موفق میسازد
‹یَهُوَه با یوسِف بود، یَهُوَه او را در هر کاری موفق میکرد.›—پیدایش ۳۹:۲، ۳.
معرفی مقاله
شاید هنگام سختیها احساس کنیم که موفق نیستیم. شاید فکر کنیم که وقتی سختیها را پشتسر گذاشتیم موفق میشویم. اما اتفاقاتی که در زندگی یوسِف افتاد درس مهمی به ما میدهد. وقتی با سختیها دستوپنجه نرم میکنیم یَهُوَه میتواند به ما کمک کند تا موفق شویم. در این مقاله به این موضوع میپردازیم.
ما خادمان یَهُوَه از این که با مشکلات روبرو میشویم تعجب نمیکنیم. کتاب مقدّس هم میگوید: «ما برای راه یافتن به پادشاهی خدا باید بسیاری سختیها را پشت سر گذاریم.» (اعما ۱۴:۲۲) همین طور میدانیم بعضی از مشکلاتمان تا رسیدن دنیای جدید کاملاً رفع نمیشوند. در آن زمان، «دیگر مرگ نخواهد بود و ماتم و شیون و درد نیز وجود نخواهد داشت.»—مکا ۲۱:۴.
۲ یَهُوَه ما را از مشکلات کاملاً محفوظ نگه نمیدارد. با این حال، به ما کمک میکند تا تحمّل کنیم. ببینیم که پولُس رسول به مسیحیان روم چه گفت. او به مشکلاتی اشاره کرد که خودش و برادران با آنها روبرو بودند. او نوشت: «از طریق او که به ما محبت کرد، با پیروزی کامل از همهٔ اینها بیرون میآییم.» (روم ۸:۳۵-۳۷) بنابراین یَهُوَه میتواند به شما در تحمّل سختیها کمک کند. بیایید ببینیم یَهُوَه چطور به یوسِف کمک کرد تا در مشکلاتش پیروز شود و چطور به ما کمک میکند.
وقتی زندگی شخص زیرورو میشود
۳ یعقوب آشکارا پسرش یوسِف را بیشتر از بقیهٔ پسرانش دوست داشت. (پیدا ۳۷:۳، ۴) در نتیجه پسران دیگر یعقوب نسبت به برادرشان حسودی میکردند. آنها در فرصتی مناسب یوسِف را به گروهی از تاجران اسماعیلی فروختند. آن تاجران یوسِف را به مصر بردند؛ جایی که صدها کیلومتر از خانهاش فاصله داشت. آنجا یوسِف دوباره فروخته شد؛ این بار به فوتیفار رئیس محافظان دربار. زندگی یوسِف سریع زیرورو شد. او که پسر محبوب پدرش بود الآن به یک غلام حقیر در مصر تبدیل شده بود!—پیدا ۳۹:۱.
۴ کتاب مقدّس میگوید که «اتفاقات غیرمنتظره» میتواند برای همه پیش بیاید. (جا ۹:۱۱) بعضی وقتها با مشکلاتی روبرو میشویم که برای انسانهای دیگر هم پیش میآید. (۱قر ۱۰:۱۳) گاهی دلیل مشکلاتمان پیروی از عیساست. مثلاً شاید ما را مسخره کنند، با ما مخالفت کنند یا به خاطر ایمانمان به ما آزار و اذیت رسانند. (۲تیمو ۳:۱۲) ما با هر مشکلی روبرو شویم یَهُوَه میتواند کمک کند تا آن را تحمّل کنیم. چطور یَهُوَه این کار را برای یوسِف انجام داد؟
۵ پیدایش ۳۹:۲-۶ خوانده شود. فوتیفار متوجه شد که یوسِف یک مرد جوان با استعداد و سختکوش است. البته دلیلش را هم میدانست. فوتیفار میدید که «یَهُوَه با یوسِف است و یَهُوَه او را در هر کاری موفق میکند.» یوسِف در نهایت خادم شخصیِ فوتیفار شد و او یوسِف را ناظر تمام خانهاش کرد. در نتیجه کار فوتیفار بیشتر رونق گرفت.
۶ سعی کنید شرایط را از نقطهنظر یوسِف ببینید. آرزوی قلبی او چه بود؟ آیا این بود که توجه فوتیفار را جلب کند و پاداش بگیرد؟ نه، به احتمال زیاد یوسِف فقط دلش میخواست آزاد شود و پیش پدرش برگردد. به علاوه با وجود تمام افتخارات و مسئولیتهایی که یوسِف در خانهٔ فوتیفار داشت، هنوز یک غلام بود و به کسی که پرستندهٔ یَهُوَه نبود خدمت میکرد. یَهُوَه باعث نشد که فوتیفار یوسِف را آزاد کند. برعکس شرایط یوسِف بدتر هم شد.
اگر شرایط بدتر شود
۷ همان طور که در پیدایش باب ۳۹ آمده است زن فوتیفار شیفتهٔ یوسِف شد و دائماً تلاش میکرد تا او را گمراه کند و با او همخواب شود. اما یوسِف هر دفعه درخواستهایش را رد میکرد. در نهایت او آن قدر از دست یوسِف عصبانی شد که او را به تجاوز متهم کرد. (پیدایش ۳۹:۱۴، ۱۵ خوانده شود.) وقتی این اتهام به گوش فوتیفار رسید، یوسِف را برای سالها به زندان انداخت. (پیدا ۳۹:۱۹، ۲۰) آن زندان چطور جایی بود؟ واژهٔ عبری که یوسِف برای «زندان» استفاده کرد میتواند معنی «گودال» یا «چاه» را داشته باشد. به این معنی که جایی تاریک بود و یوسِف احساس درماندگی میکرد. (پیدا ۴۰:۱۵، پاورقی) همین طور کتاب مقدّس اشاره میکند که پاهای یوسِف برای مدتی به غُل و زنجیر بسته بود و حلقهای آهنی دور گردنش بود. (مز ۱۰۵:۱۷، ۱۸) شرایط یوسِف از بد هم بدتر شد. او که زمانی غلام قابل اعتمادی بود، الآن به یک زندانی حقیر تبدیل شده بود.
۸ آیا تا به حال با وجود دعاهای التماسآمیز شرایطتان از بد هم بدتر شده است؟ یَهُوَه ما را از سختیهای دنیای شیطان محافظت نمیکند. (۱یو ۵:۱۹) اما میتوانیم مطمئن باشیم که یَهُوَه کاملاً از شرایط ما آگاه است و به فکر ماست. (مت ۱۰:۲۹-۳۱؛ ۱پطر ۵:۶، ۷) به علاوه او چنین قول داده: «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.» (عبر ۱۳:۵) حتی اگر احساس درماندگی داشته باشیم، یَهُوَه میتواند کمک کند شرایطمان را تحمّل کنیم. ببینیم که این موضوع چطور در مورد یوسِف صدق کرد.
۹ پیدایش ۳۹:۲۱-۲۳ خوانده شود. حتی در دوران سخت حبس، یَهُوَه با یوسِف بود و به او کمک میکرد. رئیس زندان هم مثل فوتیفار به یوسِف اعتماد داشت و برای او احترام قائل بود. چیزی نگذشت که او نظارت بر همهٔ زندانیان را به یوسِف واگذار کرد. در واقع کتاب مقدّس میگوید: «رئیس زندان در مورد کارهایی که تحت نظارت یوسِف بود، به هیچ وجه نگران نبود.» یوسِف الآن کار مفیدی داشت. این یک اتفاق غیرمنتظره بود. اما چطور ممکن است که به یک زندانی که با اتهام تجاوز به زن یک درباری روبرو بود، مسئولیتی واگذار شود؟ تنها یک توضیح وجود دارد. در پیدایش ۳۹:۲۳ چنین آمده: «یَهُوَه با یوسِف بود و یَهُوَه او را در تمام کارهایش موفق میکرد.»
۱۰ یک بار دیگر شرایط را از نقطهنظر یوسِف تجسّم کنید. آیا فکر میکنید که یوسِف با وجود متهم شدن و حبس هنوز احساس میکرد که در هر کاری واقعاً موفق است؟ بیشتر از همه دلش چه میخواست؟ آیا دلش میخواست که مورد لطف و تأیید رئیس زندان قرار بگیرد؟ به احتمال زیاد او فقط میخواست تبرئه و آزاد شود. او حتی از یک زندانی دیگر که آزادیاش نزدیک شده بود خواست که با فرعون صحبت کند و برای او پادرمیانی کند که از زندان آزاد شود. (پیدا ۴۰:۱۴) ولی آن مرد بلافاصله با فرعون صحبت نکرد. در نتیجه یوسِف دو سال دیگر در زندان ماند. (پیدا ۴۰:۲۳؛ ۴۱:۱، ۱۴) با وجود این یَهُوَه همچنان او را برکت میداد. چطور؟
۱۱ وقتی یوسِف در زندان بود یَهُوَه کاری کرد که فرعون دو خواب ببیند و آشفته شود. فرعون واقعاً میخواست تعبیر آن خوابها را بداند. وقتی فرعون فهمید که یوسِف توانایی این کار را دارد، او را فراخواند. یوسِف با کمک یَهُوَه خوابها را تعبیر کرد و فرعون تحت تأثیر راهکارهای یوسِف قرار گرفت. وقتی فرعون دید که یَهُوَه با یوسِف جوان است، او را ناظر آذوقهٔ سرزمین مصر کرد. (پیدا ۴۱:۳۸، ۴۱-۴۴) بعدها قحطی شدیدی در مصر و سرزمین کنعان که خانوادهٔ یوسِف در آن زندگی میکردند اتفاق افتاد. یوسِف الآن در موقعیتی بود که میتوانست خانوادهاش را نجات دهد؛ نسلی که مسیح از آن میآمد.
۱۲ به اتفاقات زندگی یوسِف فکر کنید. چه کسی باعث شد که فوتیفار به یوسِف که یک غلام ساده بود توجه خاصّی نشان دهد؟ چه کسی باعث شد که رئیس زندان به یوسِف که یک زندانی حقیر بود نظر لطف داشته باشد؟ چه کسی باعث شد که فرعون آن خوابها را ببیند و چه کسی به یوسِف توانایی تعبیر آنها را داد؟ چه کسی باعث شد که یوسِف ناظر آذوقهٔ سرزمین مصر شود؟ (پیدا ۴۵:۵) واضح است که یَهُوَه یوسِف را در هر کاری موفق میکرد. در آخر نقشهٔ شوم برادران یوسِف عاملی شد که مقصود یَهُوَه به انجام برسد.
یَهُوَه چطور شما را موفق میسازد؟
۱۳ از زندگی یوسِف چه نتیجهای میگیریم؟ آیا یَهُوَه برای کمک به ما در هر شرایطی که با آن روبرو شویم مداخله میکند؟ آیا او باعث میشود که اتفاقات بد زندگیمان به اتفاقات خوب تبدیل شوند؟ کتاب مقدّس چنین چیزی نمیگوید. (جا ۸:۹؛ ۹:۱۱) ولی از یک چیز مطمئنیم، یَهُوَه از سختیهایی که با آن روبرو هستیم آگاه است و فریاد کمکمان را میشنود. (مز ۳۴:۱۵؛ ۵۵:۲۲؛ اشع ۵۹:۱) مهمتر از این یَهُوَه میتواند به ما کمک کند که سختیها را با موفقیت تحمّل کنیم.
۱۴ یک روش که یَهُوَه به ما کمک میکند این است که اغلب به موقع به ما دلگرمی میدهد. (۲قر ۱:۳، ۴) به نمونهٔ برادری به نام عزیز از ترکمنستان توجه کنید که به خاطر ایمانش دو سال زندانی شد. او تعریف میکند: «صبح روز دادگاهم برادری به من اِشَعْیا ۳۰:۱۵ را نشان داد که میگوید: ‹اگر آرامشتان را حفظ کنید و به من توکّل کنید، قوّت میگیرید.› این آیه به من کمک کرد که آرام بمانم و در هر چیزی به یَهُوَه توکّل کنم. تعمّق روی این آیه در طول دورهٔ حبسم خیلی کمک کرد.» آیا میتوانید به زمانی فکر کنید که در زندگیتان شدیداً به کمک نیاز داشتهاید و یَهُوَه به شما دلگرمی داده باشد؟
۱۵ اغلب وقتی یک سختی را پشت سر میگذاریم و به گذشته نگاه میکنیم میبینیم که یَهُوَه به ما کمک کرده است. این موضوع در مورد خواهری به اسم تُری صدق میکند. پسرش میسون برای شش سال با سرطان مبارزه کرد و دست آخر فوت شد. پس قابل درک است که تُری خیلی دلشکسته بود. او میگوید: «فکر نکنم موقعیتی دردناکتر از این برای یک مادر پیش بیاید. مطمئنم برای هر پدر و مادری دیدن درد و رنج فرزندشان خیلی بدتر از این است که خودشان رنج بکشند.»
۱۶ با این که شرایط تُری خیلی دردناک بود، او بعداً متوجه شد که یَهُوَه طی آن دوران سخت با او بود. او تعریف میکند: «طی بیماری پسرم دست پرمهر یَهُوَه را حس میکردم. برای مثال حتی وقتی که حال میسون آنقدر خراب شد که نمیتوانست کسی را ملاقات کند، برادران و خواهران دو ساعت رانندگی میکردند تا به بیمارستان برسند. همیشه یک نفر در اتاق انتظار بود تا از ما حمایت کند. به نیازهای مادیمان هم رسیدگی میشد. حتی تحت سختترین شرایط هر چه لازم داشتیم فراهم میشد.» یَهُوَه به تُری و پسرش میسون کمک کرد تا بتوانند آن شرایط را تحمّل کنند.—کادر «یَهُوَه دقیقاً آنچه را که نیاز داشتیم برایمان فراهم میکرد» ملاحظه شود.
برکات یَهُوَه را بشمارید
۱۷ مزمور ۴۰:۵ خوانده شود. هدف یک کوهنورد این است که به قلّهٔ کوه برسد. ولی میتواند در طی راه در جاهای مختلف بایستد و از مناظر لذّت ببرد. شما هم به طور مرتب فکر کنید که چطور یَهُوَه حتی در سختیها به شما کمک کرده است تا موفق شوید. آخر هر روز از خودتان بپرسید: ‹امروز یَهُوَه به من چه برکتی داده؟ با این که هنوز سختیهایم ادامه دارد، یَهُوَه چطور به من کمک میکند تا آنها را تحمّل کنم؟› حداقل به یک برکت از طرف یَهُوَه فکر کنید که به شما کمک کرده موفق باشید.
۱۸ شاید دعا میکنید که یَهُوَه به سختیهایتان پایان بدهد. این کار درست و قابل درک است. (فیلیپ ۴:۶) اما همچنین نباید چشمانمان را به برکاتی که الآن داریم ببندیم. یَهُوَه به ما وعدهٔ داده است که به ما قوّت میدهد تا سختیهایمان را تحمّل کنیم. پس همیشه قدردان باشید که یَهُوَه از شما حمایت میکند. این طور خواهید دید که یَهُوَه حتی در شرایط سخت به شما کمک میکند تا مثل یوسِف موفق باشید.—پیدا ۴۱:۵۱، ۵۲.
[کادر در صفحهٔ ۱۸]
«یَهُوَه دقیقاً آنچه را که نیاز داشتیم برایمان فراهم میکرد»
میسون در هفت سالگی به سرطان مبتلا شد و برای شش سال با آن بیماری جنگید. در این مدت او چند بار بستری شد. اما برادران و خواهران جماعتش متوجه شدند هر دفعه که میسون از بیمارستان مرخص میشود، بلافاصله مشغول موعظه میشود. او تا زمانی که نیرو داشت دست از موعظه برنداشت.
بیشتر از ۷۰۰ نفر منجمله خیلی از همکلاسیها و معلّمان میسون، در مراسم ختم او شرکت کردند. یکی از معلّمانش که قبل از مرگ میسون از او دیدن کرده بود، گفت که آرزو میکند فرزندانش ایمانی مثل ایمان میسون داشته باشند. همچنین او توضیح داد که پنج سال است در آن منطقه زندگی میکند، اما شاهدان یَهُوَه به دیدنش نیامده بودند. روز بعد شاهدان یَهُوَه به خانهاش رفتند و قبول کرد که در جلسهشان شرکت کند.
تُری مادر میسون میگوید: «یَهُوَه با معجزه میسون را شفا نداد. به این دلیل بعضی وقتها درک نمیکردم که یَهُوَه چطور به ما کمک میکند. اما در واقع به ما کمک میکرد و دقیقاً آنچه را که نیاز داشتیم برایمان فراهم میکرد.»
فصل ۹
‹ایمان باعث شد که موسی را مخفی کنند›
بیدا۰۴ ۸/۴ ص ۴ ¶۴–ص ۵ ¶۱
موسی—شخصیتی واقعی یا یک افسانه؟
بسیاری از محققان کتاب مقدّس معتقدند که این رویدادها واقعی نیستند. کتاب «مسیحیت امروز» میگوید: «واقعیت این است که هیچ مدرک باستانشناسیای پیدا نشده است که مستقیماً ثابت کند فرزندان اسرائیل در طی آن سالها در مصر بودند.» شاید مدرک مستقیمی وجود نداشته باشد، اما مدارک فراوانی هستند که به طور غیرمستقیم دقیق بودن گزارش کتاب مقدّس را ثابت میکند. یک محقق آثار باستانی مصر به نام جیمز هوفمایر در کتاب خود با عنوان «اسرائیل در مصر» میگوید: «اطلاعات باستانشناسی به روشنی نشان میدهند که مردم شام، یعنی کشورهای حاشیهٔ شرقی مدیترانه، مرتباً از مصر بازدید میکردند؛ مخصوصاً طی دورانی که مشکلات آب و هوایی باعث خشکسالی شدند … پس برای یک دوره زمانی یعنی بین سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۵۴۰ ق.م، مصر مکان مناسب و جذابی بود تا مردم سامیزبان آسیای غربی به آنجا مهاجرت کنند.»
به علاوه، مدتهاست محققان با توضیح کتاب مقدّس در مورد بردهداری در مصر موافقند. کتاب «زندگی موسی» میگوید: «یک نقاشی در خیلی از مقبرههای مصری که مربوط به یک دورهٔ زمانی هستند پیدا شده که بردگانی را به تصویر میکشد که آجر گِلی میسازند. این نقاشی با گزارش کتاب مقدّس در مورد بردگی اسرائیلیان در مصر هماهنگ است.»
بیدا۰۴ ۸/۴ ص ۶ ¶۱-۲
موسی—شخصیتی واقعی یا یک افسانه؟
همچنین گزارش کتاب مقدّس در مورد سبدی که یوکابِد از آن استفاده کرد، با آنچه باستانشناسان پیدا کردهاند هماهنگی دارد. کتاب مقدّس میگوید که آن سبد از نی پاپیروس بافته شده بود. در کتاب «تفسیر کوک» هم آمده: «مصریان معمولاً از پاپیروس برای ساختن قایقهای کوچک استفاده میکردند.»
باور این که رهبر یک ملت، فرمان قتل عام نوزادان را صادر کند، سخت است. با این حال، محققی به نام جُرج رولینسون میگوید: «قتلعام نوزادان در طول تاریخ کار عادیای بوده است.» در واقع در زمان حاضر هم نمونههای چنین قتلعام ترسناکی را میتوان دید. درست است که این گزارش کتاب مقدّس بسیار دردناک است، اما دقیق است.
زنانی که دل یَهُوَه را شاد ساختند
۳ بسیاری از مجرمان کشتارهای دسته جمعی در جنگ جهانی دوّم در دفاع از خود در دادگاه نورنبرگ این عذر را میآوردند که عمل آنان فقط اطاعت از فرامین بوده است. حال این افراد را با دو قابله یعنی شِفرَه و فُوعَه مقایسه کنید که در دورهٔ سلطنت یک فرعون ظالم زندگی میکردند. افزایش جمعیت عبرانیان موجب ترس فرعون شد و او را برانگیخت تا به آن دو قابله دستور دهد هر پسری را که از عبرانیان به دنیا میآید بکشند. عکسالعمل آن زنان در برابر این فرمان فجیع چه بود؟ آنان «آنچه پادشاه مصر بدیشان گفته بود نکردند، بلکه پسران را زنده نگه داشتند.» چرا آن زنان از فرعون نترسیدند؟ زیرا که از «خدا میترسیدند.»—خروج ۱:۱۵،۱۷؛ پیدایش ۹:۶.
۴ آن قابلهها به یَهُوَه پناه بردند و یَهُوَه نیز برای آنان «سپر» شد و در مقابل غضب فرعون از آنان حفاظت کرد. (۲سموئیل ۲۲:۳۱؛ خروج ۱:۱۸-۲۰) اما برکت یَهُوَه به اینجا ختم نشد. وی خانه و خانوادهٔ شِفرَه و فُوعَه را برکت داد. یَهُوَه با حک کردن نام آن دو زن در کتاب مقدّس ایشان را حرمت داشت تا نامشان در میان نسلهای بعد ذکر گردد. ولی نام آن فرعون در میان شنزارهای زمان گم شده است.—خروج ۱:۲۱؛ ۱سموئیل ۲:۳۰ب؛ امثال ۱۰:۷.
ک-بینش «قابله»
قابله
کلمهٔ «قابله» در زبان عبری، مصدر مؤنث از فعل یَلَد، به معنی به دنیا آوردن است. قابله به زنی اشاره میکند که به تولّد یک بچه کمک میکرد. قابله، به مادر در طی شرایط سخت زایمان کمک میکرد و وقتی بچه متولّد میشد، بند ناف او را میبُرید و نوزاد را شستوشو میداد. همچین در زمان قدیم، قابله به نوزاد نمک میمالید و او را در قنداق میپیچید.—حِزْقیال ۱۶:۴.
گاهی دوستان نزدیک، خویشاوندان یا زنان سالمند جامعه به عنوان قابله خدمت میکردند، اما به خاطر لازم بودن دانش، مهارت و تجربه، خصوصاً در مواقعی که زایمان با مشکلات روبرو میشد، عدهای قابله بودن را به عنوان یک شغل انتخاب میکردند. ‹وقتی راحیل با سختی بنیامین را به دنیا میآورد،› قابله به او اطمینان داد که فرزندش سالم است، هر چند خود راحیل درگذشت. (پیدایش ۳۵:۱۶-۱۹) در زمان زایمان سخت فِرِص و زِراح که دوقلوهای تامار بودند، قابله، نوزاد نخستزاده را با بستن نخ قرمزی مشخص کرد. اما دست آن نوزاد به رَحِم مادر برگشت و برادرش اول به دنیا آمد و باعث ایجاد شکاف شد.—پیدایش ۳۸:۲۷-۳۰.
در زمان اسارت اسرائیلیان در مصر، قابلهها در شرایط بحرانی و خیلی خطرناکی قرار داشتند. فرعون دو نفر از آنان، یعنی شِفره و فوعه را احضار کرد و به آنها دستور داد که تمام نوزادان عبرانی که پسر بودند را به محض تولّد بکشند. آن دو احتمالاً ماهرترین و باتجربهترین قابله بودند و مسئولیت انتقال دستور پادشاه به قابلههای دیگر را به عهده داشتند. ‹اما آن دو قابله چون زنان خداترسی بودند، کاری را که پادشاه مصر از آنها خواسته بود، انجام ندادند و پسران را زنده نگه داشتند.› فرعون از آنها برای این کار جواب خواست و گفت: «چرا این کار را میکنید؟» آنها گفتند که اوضاع خارج از کنترلشان بوده است و تأکید کردند که زنان عبرانی «قوی» هستند و «قبل از رسیدن قابله بچه را به دنیا میآورند.» (خروج ۱:۱۵-۱۹) از آنجایی که آن قابلهها خداترس بودند و از فرمان فرعون اطاعت نکردند، یَهُوَه برکتشان داد و آنها را صاحب خانواده کرد.—خروج ۱:۲۰، ۲۱.
‹برای یَهُوَه بسرائید!›
مریم حدوداً ۸۰ ساله بود که خدا موسی را برای آزادی اسرائیلیان به مصر فرستاد. هارون سخنگوی موسی شد. اینچنین هر دو برادر مریم به نزد فرعون رفتند که از او درخواست کنند قوم خدا را رها کند. مریم قطعاً تمام تلاش خود را برای حمایت و پشتیبانی از برادرانش میکرد؛ چه اولین باری که فرعون درخواستشان را رد کرد و چه در طی ده بلایی که یَهُوَه بر سر مصریان آورد. نهایتاً پس از آخرین بلا یعنی مرگ تمام نخستزادگان مصر، زمان خروج اسرائیلیان از مصر فرارسید! تصوّر کنید که مریم با چه شور و شوقی به قومش که تحت رهبر موسی بود، کمک کرد که از مصر خارج شوند.—خروج ۴:۱۴-۱۶، ۲۷-۳۱؛ ۷:۱–۱۲:۵۱.
بعدها زمانی که اسرائیلیان در میان دریای سرخ و لشکر مصر گرفتار شده بودند، مریم شاهد این بود که موسی چگونه در برابر دریا ایستاد، عصایش را بالا برد ودریا شکافته شد! پس از آن، موسی مردم را از بستر خشک دریا عبور داد. تمام این وقایع بهحتم باعث شد که ایمان مریم به یَهُوَه قویتر از گذشته شود. مریم میدانست به خدایی خدمت میکند که توانایی انجام هر کار و قولی را دارد!—خروج ۱۴:۱-۳۱.
هنگامی که همهٔ اسرائیلیان به سلامت از بستر دریا عبور کردند، امواج دریا بر سر فرعون و لشکرش ریخت و همهٔ آنان غرق شدند. مریم دید که حتی قویترین لشکر آن دوران نیز در برابر یَهُوَه هیچ قدرتی ندارد. نجاتیافتگان با شادی به خواندن شعر و پایکوبی برای یَهُوَه پرداختند. مریم نیز همراه زنان دیگر چنین خواند: «خداوند را بسرایید، زیرا شکوهمندانه پیروز شده است؛ اسب و سوارش را به دریا افکند.»—خروج ۱۵:۲۰، ۲۱؛ مزمور ۱۳۶:۱۵.
این دوران در زندگی مریم نقطهٔ عطفی بود که هیچ وقت فراموشش نکرد. مریم در این بخش از گزارش کتاب مقدّس، نبیه خوانده میشود. او نخستین زنی بود که به عنوان نبیه شناخته میشود و یکی از معدود زنانی است که به یَهُوَه این گونه خدمت کرد.—داوران ۴:۴؛ ۲پادشاهان ۲۲:۱۴؛ اِشَعْیا ۸:۳؛ لوقا ۲:۳۶.
این گزارش از کتاب مقدّس به ما یادآور میسازد که یَهُوَه مشتاق است تلاشهای صادقانه، صبر و خواست ما را برای ستایشش برکت دهد. همهٔ ما مرد یا زن، چه پیر باشیم چه جوان میتوانیم ایمانمان را به یَهُوَه نشان دهیم. چنین ایمانی باعث خشنودی اوست؛ او هیچ وقت ایمانمان را فراموش نمیکند و مشتاق است به کسانی که به او ایمان دارند پاداش دهد. (عبرانیان ۶:۱۰؛ ۱۱:۶) ایمان مریم حقیقتاً شایستهٔ سرمشق گرفتن است!
زنانی که دل یَهُوَه را شاد ساختند
۳ بسیاری از مجرمان کشتارهای دسته جمعی در جنگ جهانی دوّم در دفاع از خود در دادگاه نورنبرگ این عذر را میآوردند که عمل آنان فقط اطاعت از فرامین بوده است. حال این افراد را با دو قابله یعنی شِفرَه و فُوعَه مقایسه کنید که در دورهٔ سلطنت یک فرعون ظالم زندگی میکردند. افزایش جمعیت عبرانیان موجب ترس فرعون شد و او را برانگیخت تا به آن دو قابله دستور دهد هر پسری را که از عبرانیان به دنیا میآید بکشند. عکسالعمل آن زنان در برابر این فرمان فجیع چه بود؟ آنان «آنچه پادشاه مصر بدیشان گفته بود نکردند، بلکه پسران را زنده نگه داشتند.» چرا آن زنان از فرعون نترسیدند؟ زیرا که از «خدا میترسیدند.»—خروج ۱:۱۵،۱۷؛ پیدایش ۹:۶.
۴ آن قابلهها به یَهُوَه پناه بردند و یَهُوَه نیز برای آنان «سپر» شد و در مقابل غضب فرعون از آنان حفاظت کرد. (۲سموئیل ۲۲:۳۱؛ خروج ۱:۱۸-۲۰) اما برکت یَهُوَه به اینجا ختم نشد. وی خانه و خانوادهٔ شِفرَه و فُوعَه را برکت داد. یَهُوَه با حک کردن نام آن دو زن در کتاب مقدّس ایشان را حرمت داشت تا نامشان در میان نسلهای بعد ذکر گردد. ولی نام آن فرعون در میان شنزارهای زمان گم شده است.—خروج ۱:۲۱؛ ۱سموئیل ۲:۳۰ب؛ امثال ۱۰:۷.
۵ آیا امروزه زنانی همچون شِفرَه و فُوعَه وجود دارند؟ بحتم! هزاران خواهر هر ساله با به خطر انداختن زندگی خود پیام نجاتبخش کتاب مقدّس را بیهراس در کشورهایی موعظه میکنند که به «حکم پادشاه» اعلام بشارت ممنوع میباشد. (عبرانیان ۱۱:۲۳؛ اَعمال ۵:۲۸،۲۹) محبت به خدا و همنوع این زنان را واداشته است تا اجازه ندهند که کسی ایشان را از اعلام بشارت ملکوت خدا باز دارد. بسیاری از زنان مسیحی پیوسته با مخالفت، آزار و اذیت روبرو هستند. (مَرقُس ۱۲:۳۰،۳۱؛ ۱۳:۹-۱۳) یَهُوَه خدا از اَعمال چنین زنان دلیری آگاه است و همان گونه که به شِفرَه و فُوعَه احسان نمود به ایشان نیز محبت خواهد کرد و نامشان را در «دفتر حیات» حک خواهد نمود به شرطی که وفادارانه تا آخر صبر کنند.—فیلِپّیان ۴:۳؛ متّیٰ ۲۴:۱۳.
فصل ۱۰
انتخاب درستی کرد
آیا میدانستید که . . .
علاوه بر کتاب مقدّس، چه شواهد دیگری نشان میدهد که اسرائیلیان در مصر برده بودند؟
مطابق با گزارش کتاب مقدّس، بعد از این که مدیانیان یوسف را به مصر بردند، یعقوب که بزرگ خاندان بود به همراه خانوادهاش از سرزمین کنعان به مصر نقلمکان کرد. آنان در ناحیهٔ جوشِن در دهانهٔ رود نیل ساکن شدند. (پیدا ۴۷:۱، ۶) تعداد اسرائیلیان ‹بسیار زیاد شد،› و این امر در دل مصریان ترس و وحشت ایجاد کرد. بنابراین آنان اسرائیلیان را مجبور به بردگی کردند.—خرو ۱:۷-۱۴.
امروزه برخی منتقدان، این گزارش کتاب مقدّس را به تمسخر گرفتهاند و آن را افسانه میپندارند. با این حال، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد نسل سام در مصر باستان برده بودند.
یکی از این شواهد، بقایای مناطق مسکونی از دوران باستان است که باستانشناسان در شمال مصر کشف کردهاند. طبق گزارش دکتر جان بیمسون، حداقل ۲۰ منطقهٔ مسکونی در آنجا پیدا شده که مربوط به نسل سام است. همچنین باستانشناسی به نام جِیمز هافمایِر میگوید: «در حدود سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۵۴۰ قبل از میلاد، مصر برای مردمان سامیزبان غرب آسیا، مکانی جذاب بود. از این رو آنان به مصر نقلمکان میکردند.» او همچنین میگوید: «این دورهٔ زمانی درست همزمان با دورهای است که ابراهیم، اسحاق و یعقوب میزیستند و با گزارشات کتاب پیدایش نیز هماهنگ است.»
مدرکی دیگر در جنوب مصر کشف شد. یک کاغذ پاپیروس که مربوط به سالهای ۲۰۰۰ تا ۱۶۰۰ قبل از میلاد بود. بر روی این پاپیروس اسامی بردگانی نوشته شده بود که در خانهای در جنوب مصر کار میکردند. بیش از ۴۰ نفر از آن بردگان، نامهای سامی داشتند. این بردگان یا خدمتکاران، آشپز، قالیباف و کارگر بودند. هافمایِر میگوید: «از آنجا که تنها در یک خانه در جنوب مصر بیش از ۴۰ نفر از نسل سام کار میکردند، به احتمال زیاد تعداد آنان در سراسر مصر، مخصوصاً در دهانهٔ رود نیل قابل توجه بوده است.»
باستانشناسی به نام دیوید رال نوشته است که نامهای برخی از بردگان در آن کاغذ پاپیروس، «به نامهایی که در کتاب مقدّس آمده است شباهت زیادی دارد.» به عنوان مثال در میان آنها، نامهایی شبیه به یِساکار، اَشیر و شِفْرَه به چشم میخورد. (خرو ۱:۳، ۴، ۱۵) این باستانشناس چنین نتیجهگیری میکند: «این نامها، مدرکی واقعی است که ثابت میکند اسرائیلیان در مصر برده بودند.»
دکتر بیمسون میگوید: «گزارشات کتاب مقدّس در مورد اسارت در مصر و رهایی از آن، از لحاظ تاریخی کاملاً معتبر است.»
[پاورقی]
سام یکی از پسران نوح است. به احتمال زیاد ایلامیان، آشوریان، کلدانیان اولیه، عبرانیان، سوریها و قبایل مختلف عرب از نسل او هستند.
ب۰۲ ۱۵/۶ ص ۱۰ ¶۲-۵
گنجی پرارزشتر از تمام گنجهای مصر
یوکابِد «بچه را برد و به او شیر داد. وقتی آن بچه بزرگتر شد، او را پیش دختر فرعون برد. دختر فرعون آن پسر را به فرزندی قبول کرد.» (خروج ۲:۹، ۱۰) کتاب مقدّس به مدت زمانی که موسی با والدینش زندگی کرد اشاره نمیکند. عدهای معتقدند که او باید حداقل تا زمانی که از شیر گرفته شد، یعنی تا دو یا سه سالگی، پیش آنها بوده باشد؛ اما شاید هم مدت طولانیتری با آنها بوده. کتاب خروج مشخصاً به سن موسی اشاره نمیکند و فقط میگوید که او پیش والدینش ‹بزرگ شد.› در هر صورت، بدون شک عَمرام و یوکابِد از فرصتی که داشتند استفاده کردند تا پسرشان را از اصلیت عبرانی خود آگاه کنند و به او در مورد یَهُوَه تعلیم دهند. اما تنها با گذر زمان معلوم میشد که آیا موسی مطابق تربیت پدر و مادرش به یَهُوَه ایمان میآورد و مرد درستکاری میشود یا نه.
موسی پیش دختر فرعون بُرده شد و ‹به این ترتیب، تمام حکمت و دانش مصریان به او تعلیم داده شد.› (اعمال ۷:۲۲) آن تعالیم موسی را برای یک مقام درباری آماده میکرد. آموزش گستردهٔ مصر شامل ریاضیات، هندسه، معماری، ساختمانسازی و هنر و علوم دیگر میشد. احتمالاً خاندان سلطنتی میخواستهاند موسی دین مصریان را هم یاد بگیرد.
ممکن است موسی در کنار سایر فرزندان خاندان سلطنتی آموزش گرفته باشد. نویسندهای به اسم بتسی برایان در کتابش نوشته است که علاوه بر فرزندان خاندان سلطنتی عدهٔ دیگری هم بودند که از چنین آموزش عالیای فایده میبردند، از جمله «فرزندان حاکمان بیگانهای که به مصر فرستاده یا اسیر شده بودند. هدف از آموزش به آنها این بود که ‹متمدن› شوند و تحت حمایت فرعون در مقام دولتی به او خدمت کنند.» ظاهراً مهدکودکهای دربار، کودکان را برای خدمت در دربار آماده میکردند. کتیبههای مربوط به مصر باستان نشان میدهد که چندین نفر از خادمان فرعون و مقامات عالی دربار، عنوان افتخاری «فرزند مهد» را حتی تا زمان بزرگسالی حفظ میکردند.
زندگی پر از تجمل، قدرت و ثروت در دربار میتوانست برای موسی وسوسهانگیز باشد. موسی چه واکنشی نشان داد؟ او به چه کسی وفادار ماند؟ آیا دلش با یَهُوَه و برادران ستمدیدهاش بود، یا زرق و برق و بتپرستی دربار را ترجیح داد؟
ک-بینش «مصر، مصری» ¶۲۸
مصر، مصری
عقاید در مورد مردگان. مصریها معتقد بودند که مردگان اهمیت زیادی دارند. مصریها مرگ را فقط یک «تغییر» میدانستند و هدفشان این بود که بعد از مرگ از رفاه و شادی برخوردار باشند. اعتقاد به تناسخ یا انتقال روح، تعلیمی بود که بر هر جنبه از زندگیشان تأثیر میگذاشت. مصریان باور داشتند که روح انسان فناناپذیر است؛ در عین حال معتقد بودند که جسد شخص باید حفظ شود تا گاهی روحش برگردد و از آن استفاده کند. به همین دلیل مصریان مردگان خود را مومیایی میکردند. قبری که جسد مومیاییشده در آن قرار میگرفت، «خانهٔ» او محسوب میشد. اهرام، اقامتگاه خاندان سلطنتی بعد از مرگشان بود. لوازم ضروری و لوکس که شامل جواهرات، پوشاک، مبلمان، و مواد خوراکی بود، در قبر نگهداری میشد تا مرده در آینده از آنها استفاده کند. همچنین نوشتههایی از افسون و طلسم، مثل «کتاب مردگان» در قبر بود تا شخص مرده را از ارواح بد محافظت کند. اما آن افسونها مردهها را حتی از دزدان، که بعدها تقریباً تمام قبرهای افراد سرشناس را غارت کردند هم محافظت نکرد.
ک-بینش «مِدیان» شمارهٔ ۲ ¶۱-۲
مِدیان
۲. نسل مِدیان، پسر ابراهیم، قوم «مِدیان» و «مِدیانیان» خوانده میشدند. (اعداد ۳۱:۲، ۳) ظاهراً کتاب مقدّس گاهی آنان را با عنوان اسماعیلیان خطاب میکند. (با این آیهها مقایسه شود: پیدایش ۳۷:۲۵، ۲۷، ۲۸، ۳۶؛ ۳۹:۱؛ داوران ۸:۲۲، ۲۴) دلیلش میتواند آن باشد که نوادگان اسماعیل و نوادگان مِدیان سبک زندگی مشابهی داشتند. همین طور ممکن است که ازدواج و وصلت بین این دو قوم زیاد بوده است. به نظر میرسد که حداقل تعدادی از قینیان هم به عنوان مِدیانیان شناخته میشدند. از آنجایی که قبل از تولّد مِدیان، قوم قینیان وجود داشته، شاید حوباب، برادر زن موسی که قینانی بود، فقط به خاطر محل زندگیاش یک مدیانی حساب میشد.—پیدایش ۱۵:۱۸، ۱۹؛ اعداد ۱۰:۲۹؛ داوران ۱:۱۶؛ ۴:۱۱.
مِدیانیان که از نوادگان ابراهیم بودند احتمالاً به زبانی صحبت میکردند که نزدیک به زبان عبری بود. برای مثال به نظر میرسد که جِدعون زبان مِدیانیان را راحت میفهمید. (داوران ۷:۱۳-۱۵؛ ۸:۱۸، ۱۹) همین طور چون مِدیانیان هفت سال بر اسرائیل تسلّط داشتند، شاید جِدعون زبانشان را یاد گرفته بود.—داوران ۶:۱.
فصل ۱۱
«پیش فرعون برو»
بیدا۰۴ ۸/۴ ص ۷ ¶۴–ص ۹ ¶۱
موسی—شخصیتی واقعی یا یک افسانه؟
موسی مِدیان را ترک کرد، پیش فرعون رفت و از او خواست که قوم خدا را آزاد کند. وقتی فرعون با سرسختی درخواستش را رد کرد، خدا ده بلای ویرانگر بر سر مصر آورد. بلای دهم باعث مرگ نخستزادههای مصر شد. بالاخره فرعون بعد از چنین شکست بزرگی، حاضر شد اسرائیلیان را آزاد کند.—خروج بابهای ۵-۱۳.
بیشتر خوانندگان با این ماجراها آشنا هستند. اما آیا این گزارشها از نظر تاریخی درست و دقیقند؟ عدهای ادعا میکنند که این گزارش ساختگی است چون به اسم فرعون اشاره نمیکند. اما هوفمایر که قبلاً به او اشاره شد، میگوید که نویسندگان مصری معمولاً عمداً اسم دشمنان فرعون را حذف میکردند. او میگوید: «گزارشهای تاریخی دربارهٔ جنگ تحوتموس سوم در مَگِدّو، به اسم پادشاه قادش و مَگِدّو اشارهای نمیکنند، اما هیچ تاریخدانی این واقعهٔ تاریخی را رد نمیکند.» هوفمایر احتمال میدهد که به «دلایل مهم مذهبی» اسم فرعون در این گزارش نیامده است. یک دلیلش میتواند این باشد که این گزارش میخواهد توجه خواننده را به خدا جلب کند، نه به فرعون.
با وجود این، منتقدان قبول ندارند که تعداد بسیار زیادی از یهودیان از مصر خارج شدهاند. محققی به نام هومر اسمیت نوشته: «اگر چنین گروه بزرگی از مصر مهاجرت کرده باشند، مطمئناً این اتفاق باید در مدارک تاریخی مصریها یا سوریها ثبت شده باشد . . . به احتمال زیاد فقط گروه کوچکی از مصر به فِلیسطیه فرار کرده بودند و گزارش خروج در کتاب مقدّس، یک افسانهٔ بزرگنمایی شده و تحریفشده است.»
درست است که در گزارشهای تاریخی مصر این اتفاق ثبت نشده، اما مصریها معمولاً رویدادهای تاریخیای را که وجهه یا منافع سیاسیشان را به خطر میانداخت، ثبت نمیکردند. برای مثال، وقتی تحوتموس سوم بر سر قدرت آمد، تلاش کرد که اسم حَتشِپسوت، زنی که قبل از او حکومت میکرد را از خاطرهها محو کند. جانی رِی که یک مصرشناس است میگوید: «کتیبههایش را پاک کردند، ستونهای هرمی او را با دیوار پوشاندند و بناهای یادبودش را مخفی کردند تا فراموش شوند. همچنین اسم او را از مدارک تاریخی پاک کردند.» امروزه هم دولتها تلاش میکنند تا چیزی که وجههشان را به خطر میاندازد، تغییر دهند یا پنهان کنند.
آیا «آن نادیده را» میبینید؟
فرعون برای مصریان حاکمی بسیار هولناک و خدایی زنده بود. در کتابی به نام «دوران حکمرانی مصر بر شرق» آمده است که فرعون در چشم مصریان «از تمام مخلوقات حکیمتر و پرقدرتتر بود.» فرعون برای ایجاد رعب و وحشت بر تابعینش تاجی بر سر داشت که جلوی آن، ماری کبرا آمادهٔ حمله بود؛ این نماد به این مفهوم بود که دشمنان پادشاه سریع نابود خواهند شد. حال احساس موسی را تجسّم کنید وقتی یَهُوَه به او گفت: «اکنون بیا تا تو را نزد فرعون بفرستم، و قوم من، بنیاسرائیل را از مصر بیرون آوری.»—خروج ۳:۱۰.
ک-بینش «خدایان و الٰههها» ¶۲۴-۲۶
خدایان و الٰههها
ده بلا. یَهُوَه با استفاده از ده بلایی که بر سر مصریان آورد، خدایان آنها را داوری و خوار کرد. (خروج ۱۲:۱۲؛ اعداد ۳۳:۴) در اولین بلا آب نیل و آبهای تمام مصر به خون تبدیل شد و باعث بیاعتباری هاپی، خدای نیل شد. مرگ ماهیها در نیل هم ضربهای سخت به خدایان مصر بود، چون ماهیهای خاصّی پرستش و مومیایی میشدند. (خروج ۷:۱۹-۲۱) قورباغه در مصر سمبول باروری و رستاخیز بود. همچنین برای حِکِت خدای قورباغه مقدّس بود. پس این بلا باعث خفت و خواری حِکِت شد. (خروج ۸:۵-۱۴) طی بلای سوم، خاک به پشه تبدیل شد. کاهنان نتوانستند با جادوگری این کار را تقلید کنند و شکست را پذیرفتند. (خروج ۸:۱۶-۱۹) تحوت، خدای سحر و جادو یا هنرهای مرموز بود؛ اما این خدا نتوانست به کاهنان کمک کند که بلای سوم را تقلید کنند.
از بلای چهارم به بعد، تفاوت بین مصریان و پرستندگان خدای حقیقی کاملاً واضح شد. انبوه مگسها به خانهٔ مصریان هجوم آوردند، اما این بلا بر اسرائیلیان در سرزمین جوشِن تأثیری نداشت. (خروج ۸:۲۳، ۲۴) بلای بعدی، احشام را به یک بیماری کشنده دچار کرد و باعث تحقیر خدایان و الٰهههای دیگری شد؛ مثلاً حاثور الٰههٔ گاو، آپیس و الٰههٔ آسمان نوت که مصریها باور داشتند گاوی است که ستارهها روی شکمش است. (خروج ۹:۱-۶) بلای دملها خدایان و الٰهههایی را شرمسار کرد که مصریها باور داشتند قدرت شفا دارند؛ مثل تحوت، ایزیس و پتاح. (خروج ۹:۸-۱۱) بلای هفتم که تگرگ شدیدی بود، خدایانی را که عوامل طبیعی را تحت کنترل داشتند، خوار کرد؛ مثلاً رِشِف، که ظاهراً رعد و برق را کنترل میکرد و تحوت، که بر باران و رعد قدرت داشت. (خروج ۹:۲۲-۲۶) بلای ملخها خدایانی را که تصوّر میشد محصول زمینشان را فراوان میکنند، شکست داد؛ یکی از این خدایان، مین خدای باروری بود که مصریها معتقد بودند از محصولشان محافظت میکند. (خروج ۱۰:۱۲-۱۵) بلای تاریکی هم خدایانی را تحقیر کرد؛ مثلاً خدایان آفتاب، رع و حوروس و خدای ماه، تحوت که اعتقاد داشتند به خورشید، ماه و ستارگان نظم میداد.—خروج ۱۰:۲۱-۲۳.
مرگ نخستزادگان بیشتر از همیشه خدایان و الٰهههای مصر را تحقیر و خوار کرد. (خروج ۱۲:۱۲) حاکمان مصر خودشان را پسر خدایشان، رع یا آمونرع میدانستند. آنها اعتقاد داشتند که رع یا آمون رع با ملکه رابطهٔ جنسی داشت. پس پسری که متولّد میشد، یک خدا محسوب میشد و به رع یا آمونرع در معبدش وقف میشد. بنابراین مرگ نخستزادهٔ فرعون در واقع مرگ یک خدا بود. (خروج ۱۲:۲۹) این اتفاق، ضربهٔ شدیدی به خدایان و الٰهههای مصر وارد کرد و نشان داد که آنها هیچ قدرتی نداشتند که نخستزادگان مصریها را نجات بدهند.
ک-بینش «خروج» ¶۴۶-۵۱
خروج
عرض محل عبور از دریا و ارتفاع دیوارهای آب. از آنجایی که همهٔ اسرائیلیان فقط طی یک شب از دریا عبور کردند، منطقی به نظر نمیآید که محل عبورشان کم عرض بوده باشد. ممکن است که عرض محل عبورشان یک کیلومتر یا بیشتر بوده باشد. چنین گروهی با آرایش جنگی، همراه ارابهها، وسایل و حیواناتشان، منطقهای به وسعت هشت کیلومتر مربع یا بیشتر را پوشش میدادند. بنابراین محل عبورشان از دریا باید آنقدر عریض بوده باشد که اسرائیلیان بتوانند از آن رد شوند. اگر عرض آن گروه حدود ٫۵۱ کیلومتر بوده باشد، اسرائیلیها حدود ۵ کیلومتر از بستر دریا را اشغال میکردند. اگر عرض آن گروه حدود ٫۲٫۵ کیلومتر بوده باشد، اسرائیلیها حدود ۳ کیلومتر از بستر دریا را اشغال میکردند. وارد شدن چنین گروهی به بستر دریا و عبور از آن، ساعتها طول میکشید. آنها با نظم و ترتیب و آرایش جنگی اما حتماً با عجله از دریا عبور کردند.
اگر ستون ابر مانع مصریان نشده بود، به راحتی میتوانستند به اسرائیلیان برسند و بسیاری را بکشند. (خروج ۱۵:۹) وقتی اسرائیلیان وارد دریا شدند، جای ستون ابر عوض شد و جلویشان قرار گرفت. به این شکل مصریان اسرائیلیان را دیدند و آنها را تعقیب کردند. لشکر فرعون خیلی بزرگ بود و این موضوع هم نشان میدهد که مسیری که اسرائیلیان از دریا رد شدند، عریض بوده است. مصریها مصمم بودند که دوباره اسرائیلیان را به بردگی بگیرند یا نابودشان کنند. برای همین تمام لشکر فرعون وارد بستر خشک دریا شدند. بعد حوالی پاس صبح، یعنی بین ساعت ۲ تا ۶ صبح، یَهُوَه از ستون ابر به مصریها نگاه کرد، آنها را گیج و سردرگم کرد و چرخ ارابههایشان را جدا کرد.—خروج ۱۴:۲۴، ۲۵.
با نزدیک شدن صبح، اسرائیلیان به سلامت به ساحل شرقی دریای سرخ رسیدند. بعد یَهُوَه به موسی فرمان داد که دستش را به طرف دریا دراز کند تا دیوارهای آب روی مصریان فرو بریزد. مصریها وقتی دیدند دیوارهای آب فرو میریزد سعی کردند فرار کنند. این موضوع هم نشان میدهد که سطح وسیعی از دریا باز شده بود، چون در غیر این صورت آنها فوراً غرق میشدند. وقتی آبهای دریا داشت به حالت عادی برمیگشت، مصریان سعی کردند به طرف ساحل غربی دریا برگردند، اما دیوارهای آب همچنان به هم نزدیکتر میشدند، تا این که تمام ارابههای جنگی و سوارهنظام لشکر فرعون کاملاً غرق شدند؛ حتی یک نفر از آنها هم زنده نماند.
واضح است که مسیری که اسرائیلیها از دریا رد شدند، باتلاقی نبوده است. چون چنان طغیان عظیمی از آب، در یک منطقهٔ باتلاقی غیرممکن است. علاوه بر این، باتلاق عمق چندانی ندارد، بنابراین امکان ندارد که جسد مردگان به ساحل برسد. در حالی که، اسرائیلیان «جنازههای مصریان را در ساحل دریا دیدند.»—خروج ۱۴:۲۲-۳۱.
آبها «ایستادند». طبق توضیح کتاب مقدّس آبهای خروشان مثل دیوار سفت شدند تا اسرائیلیان از میان آنها عبور کنند. (خروج ۱۵:۸) منظور این نیست که آب دریا کاملاً منجمد شد، بلکه احتمالاً غلظتش زیاد شد و حالت ژلهمانند گرفت. اسرائیلیها ندیدند که چیزی جلوی آبها را گرفته باشد، برای همین ظاهراً آبها سفت، ژلهمانند یا غلیظشده بودند و میتوانستند مثل دیوار در دو طرف اسرائیلیها بایستند و بر سرشان فرو نریزند. این صحنهای بود که موسی دید و نوشت؛ یک باد شرقی قدرتمند آبها را از هم جدا کرد و بستر دریا را خشک کرد، طوری که باتلاقی یا یخزده نبود و جمعیت بزرگی توانستند به راحتی از آن عبور کنند.
عرض مسیری که در دریا باز شد، به اندازهای وسیع بود که اسرائیلیان، که احتمالاً سه میلیون نفر بودند، توانستند تا صبح به ساحل شرقی برسند. بعد آبهای ایستاده به حالت قبلی خود برگشتند و از دو طرف فرو ریختند و همهٔ مصریها غرق شدند. اما اسرائیلیان در ساحل شرقی ایستاده بودند و از اینکه یَهُوَه به شکل فوقالعادهای آنها را از دست یک قدرت جهانی نجات داده بود، قدردان بودند. آنها با چشم خودشان دیدند که این حرف موسی به تحقق رسید: «مصریانی را که امروز میبینید، دیگر هیچ وقت نخواهید دید.»—خروج ۱۴:۱۳.
طریقهای یَهُوَه را بیاموزیم
«طریق خود را به من بیاموز تا تو را بشناسم.»—خروج ۳۳:۱۳.
موسی در دربار فرعون، بزرگ شد و در آنجا تمام علومی را که درباریان و اشراف مصر میآموختند، فرا گرفت. او نیک میدانست اصل و نسبش عبرانی است، نه مصری. لذا، در سن ۴۰ سالگی برای دیدن قوم خود نزد ایشان رفت. موسی وقتی دید فردی مصری با یکی از برادران عبرانیاش بدرفتاری میکند به دفاع از او برخاست و آن مصری را به قتل رساند. موسی با این کار موضع خود را مشخص کرد و نشان داد طرفدار یَهُوَه است و نسبت به قوم او احساس مسئولیت میکند. او تصوّر میکرد یَهُوَه بدین شکل از او برای رهایی قومش از دست مصریان استفاده میکند. (اَعمال ۷:۲۱-۲۵؛ عبرانیان ۱۱:۲۴، ۲۵) وقتی موسی متوجه شد خبر آن قتل پخش شده و در دربار به عنوان فردی قانونشکن شناخته شده است، مجبور شد بگریزد. (خروج ۲:۱۱-۱۵) یَهُوَه در نظر داشت از موسی برای رهایی قومش استفاده کند. اما، نخست میبایست راه و روش خود را به او میآموخت. آیا موسی حاضر بود از یَهُوَه تعلیم بگیرد؟—مزمور ۲۵:۹.
۲ بعد از این واقعه، موسی ۴۰ سال را در سرزمینی بیگانه و در غربت به شبانی گوسفندان گذراند. او از اینکه برادران عبرانیاش به خاطر کاری که برایشان کرده بود قدردانی نکردند، کینهای به دل نگرفت. سالها گذشت و اگرچه به نظر میرسید یَهُوَه آموزشی به او نمیدهد ولی موسی خود را به دست توانای او سپرده بود تا شخصیتش را شکل دهد. بعدها در کلام الهامی کتاب اعداد از او به عنوان مردی بسیار متواضع یاد شد؛ متواضعتر از هر انسانی در آن زمان. (اعداد ۱۲:۳) یَهُوَه به نحو فوقالعادهای از موسی برای انجام ارادهاش استفاده کرد. ما نیز اگر طریق تواضع را در پیش بگیریم از برکات یَهُوَه برخوردار خواهیم شد.—صَفَنیا ۲:۳.
مأموریتی خطیر به موسی واگذار شد
۳ یک روز نزدیک کوه حوریب در شبهجزیرهٔ سینا فرشتهای از جانب یَهُوَه به موسی چنین گفت: «هرآینه مصیبت قوم خود را که در مصرند دیدم، و استغاثهٔ ایشان را از دست سرکاران ایشان شنیدم، زیرا غمهای ایشان را میدانم. و نزول کردم تا ایشان را از دست مصریان خلاصی دهم، و ایشان را از آن زمین به زمین نیکو و وسیع برآورم، به زمینی که به شیر و شهد جاری است.» (خروج ۳:۲، ۷، ۸) واضح بود که یَهُوَه وظیفهای برای موسی در نظر داشت، ولی موسی میبایست به طریقی که یَهُوَه به او نشان میداد عمل میکرد.
۴ فرشتهٔ یَهُوَه چنین افزود: ‹اکنون بیا تا تو را نزد فرعون بفرستم، تا قوم من، بنیاسرائیل را از مصر بیرون آوری.› موسی به هیچ وجه صلاحیت این کار را در خود نمیدید؛ و البته بدون کمک یَهُوَه واقعاً هم صلاحیت این کار را نداشت. از این رو، یَهُوَه به وی قوّتقلب داد که ‹با وی خواهد بود.› (خروج ۳:۱۰-۱۲) یَهُوَه برای آنکه نشان دهد موسی را از جانب خود فرستاده است به او قدرت انجام معجزه داد. او هارون، برادر موسی را به عنوان سخنگو برگزید. آنان میبایست مطابق دستورات و سخنان یَهُوَه عمل میکردند. (خروج ۴:۱-۱۷) آیا موسی در انجام این مأموریتش امین بود؟
۵ در آغاز پیران و مشایخ اسرائیل به سخنان موسی و هارون گوش میکردند. (خروج ۴:۲۹-۳۱) اما چیزی نگذشت که سرکارگران اسرائیلی شروع به سرزنش موسی و هارون کردند چرا که اسرائیلیان را از چشم مصریان انداخته بودند. (خروج ۵:۱۹-۲۱؛ ۶:۹) همین طور وقتی اسرائیلیان از مصر رهایی یافتند و به مقابل دریای سرخ رسیدند و متوجه شدند که ارابههای مصری آنان را تعقیب میکنند از روی ترس بار دیگر شروع به سرزنش موسی کردند. شما در چنین موقعیتی چه میکردید؟ موسی به قوم فرمان داد که خیمههای خود را برای پیشروی جمع کنند. اما مگر آنان میتوانستند بدون قایق در دریا پیشروی کنند؟ در آنجا بود که یَهُوَه دریای سرخ را در مقابل آنان گشود و قوم از میان آن عبور کردند.—خروج ۱۴:۱-۲۲.
موضوعی حیاتیتر از آزادی
۶ یَهُوَه در مأموریتی که به موسی واگذار کرد بر اهمیت نام خود تأکید فراوان نمود. آری، احترام به خدا و نام وی اهمیت حیاتی داشت. وقتی موسی از خدا نام او را سؤال کرد، خدا گفت: «هستم آنکه هستم.» سپس به موسی گفت که به قوم چنین بگوید: «یَهُوَه خدای پدران شما، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب، مرا نزد شما فرستاده.» سپس یَهُوَه افزود: «این است نام من تا ابدالآباد، و این است یادگاری من نسلاً بعد نسل.» (خروج ۳:۱۳-۱۵) امروزه نیز خادمان واقعی خدا در تمام دنیا او را به این نام میخوانند.—اِشَعْیا ۱۲:۴، ۵؛ ۴۳:۱۰-۱۲.
۷ وقتی موسی و هارون به حضور فرعون رسیدند و کلام یَهُوَه را به او اعلام کردند، فرعون با غرور گفت: «یَهُوَه کیست که قول او را بشنوم و اسرائیل را رهایی دهم؟ یَهُوَه را نمیشناسم و اسرائیل را نیز رها نخواهم کرد.» (خروج ۵:۱، ۲) فرعون در برخوردهای خود با موسی و هارون سرسختانه و حیلهگرانه عمل میکرد. با این حال، یَهُوَه به کرّات موسی را نزد او فرستاد. (خروج ۷:۱۴-۱۶، ۲۰-۲۳؛ ۸:۱، ۲، ۲۰) این ملاقاتهای مکرّر با شخصی چنین سختدل چه نتیجهای میتوانست داشته باشد؟ از یک سو اسرائیلیان آرزوی رهایی داشتند و از سوی دیگر فرعون سرسختانه مخالفت میورزید. شما در موقعیت موسی چه میکردید؟
۸ موسی این پیام را نیز به سمع فرعون رساند: «یَهُوَه خدای عبرانیان چنین میگوید: ‹قوم مرا رها کن تا مرا عبادت نمایند. . . . زیرا اگر تا کنون دست خود را دراز کرده، و تو را و قومت را به وبا مبتلا ساخته بودم، هرآینه از زمین هلاک میشدی. و لٰکن برای همین تو را برپا داشتهام تا قدرت خود را به تو نشان دهم، و نام من در تمامی جهان شایع شود.›» (خروج ۹:۱۳-۱۶) یَهُوَه با حکمی که علیه فرعون صادر کرد میخواست قدرت خود را به تمام کسانی که از فرامین او سرپیچی میکنند نشان دهد. این موضوع شامل حال شیطان نیز میشد که عیسی او را «رئیس این جهان» خواند. (یوحنّا ۱۴:۳۰؛ رومیان ۹:۱۷-۲۴) نام یَهُوَه چنانکه خود نیز از پیش اعلام نموده بود در تمام زمین شهرت یافت. صبر و شکیبایی یَهُوَه سبب بقای قوم اسرائیل شد و این امکان را فراهم ساخت تا آنان و جمع کثیری از اقوام دیگر که از مصر بیرون آمده بودند به پرستش او بپردازند. (خروج ۹:۲۰، ۲۱؛ ۱۲:۳۷، ۳۸) از آن زمان تا کنون به سبب اعلام نام یَهُوَه میلیونها نفر به پرستش حقیقی روی آوردهاند.
هدایت قومی سرکش
۹ عبرانیان به خوبی با نام خدا آشنا بودند. موسی نیز هنگام صحبت کردن با آنان از نام خدا استفاده میکرد. اما متأسفانه آنان احترامی را که درخور یَهُوَه بود برای او قائل نبودند. کمی پس از آنکه اسرائیلیان از مصر بیرون آمدند و در بیابان برای مدت کوتاهی بیآب ماندند از موسی گِله کردند و زبان به شکایت گشودند. وقتی به آب رسیدند از بیغذایی شکایت کردند. موسی به آنان گوشزد کرد که این شکایتهایشان بر ضدّ او و هارون نیست بلکه بر ضدّ شخص یَهُوَه است. (خروج ۱۵:۲۲-۲۴؛ ۱۶:۲-۱۲) یَهُوَه در کنار کوه سینا قوانین خود را به آنان داد و همین طور صحنهٔ حیرتانگیزی از قدرت خود را در مقابل چشمانشان نمایان ساخت. اما اندکی بعد در همان مکان گوسالهای طلایی ساختند و به پرستش آن پرداختند و این بتپرستی خود را «عید یَهُوَه» خواندند.—خروج ۳۲:۱-۹.
۱۰ موسی چگونه میتوانست قومی را که یَهُوَه آنها را قومی سرکش خوانده بود راهنمایی کند؟ موسی از یَهُوَه چنین تمنا کرد: «اگر فیالحقیقه منظور نظر تو شدهام، طریق خود را به من بیاموز تا تو را بشناسم، و در حضور تو فیض یابم.» (خروج ۳۳:۱۳) امروزه، سرپرستان جماعات مسیحی امّتی را شبانی میکنند که طبعاً بسیار متواضعتر از اسرائیل باستان است. با این حال، آنان نیز در دعا به یَهُوَه میگویند: «ای خداوند، طریقهای خود را به من بیاموز و راههای خویش را به من تعلیم ده.» (مزمور ۲۵:۴) این مردان با درک کلام یَهُوَه و شناخت شخصیت او یاد میگیرند مسائل را به راه و روش او حل کنند.
یَهُوَه از خادمانش چه انتظار دارد
۱۱ یَهُوَه آنچه را که از اسرائیلیان انتظار داشت در مقابل کوه سینا به سمع آنان رساند. اندکی بعد یَهُوَه بر دو لوح سنگی ده فرمان را مرقوم داشته به دست موسی داد. وقتی موسی از کوه پایین آمد، اسرائیلیان را مشغول پرستش گوساله دید و با عصبانیت لوحهای سنگی را به زمین انداخت و شکست. یَهُوَه بر دو لوح دیگر که موسی آنها را تراشید بار دیگر ده فرمان را حک کرد. (خروج ۳۲:۱۹؛ ۳۴:۱) یعنی همان فرامینی که در لوحهای اوّل نوشته شده بود. موسی میبایست دقیقاً مطابق آنها عمل میکرد. یَهُوَه خصوصیات خود را نیز بر موسی آشکار کرد تا او بداند به عنوان نمایندهٔ یَهُوَه چگونه باید رفتار کند. امروزه، مسیحیان تحت قانون شریعت نیستند، اما فرامینی که یَهُوَه به موسی داد بر اصولی بنا شده بودند که امروزه نیز به قوّت خود باقی هستند. (رومیان ۶:۱۴؛ ۱۳:۸-۱۰) در اینجا میخواهیم به برخی از این اصول اشاره کنیم.
۱۲ تنها یَهُوَه شایستهٔ پرستش است. یَهُوَه به قوم اعلام داشت که غیر از او هیچ چیز را نباید پرستش کنند. (خروج ۲۰:۲-۵) شواهدی که یَهُوَه در اختیار اسرائیلیان قرار داد جای تردید باقی نمیگذاشت که خدای حقیقی است. (تثنیه ۴:۳۳-۳۵) یَهُوَه برای آنان روشن ساخت که باید از رفتار قومهای دیگر یعنی از هر گونه بتپرستی و امور مربوط به ارتباط با ارواح پرهیز کنند. خداپرستی آنان نباید حالت ظاهری پیدا میکرد. آنان میبایست با تمام جان و دل و توان خود او را دوست میداشتند. (تثنیه ۶:۵، ۶) این محبت میبایست در سخنان و رفتار و تمام جنبههای زندگی آنان آشکار میبود. (لاویان ۲۰:۲۷؛ ۲۴:۱۵، ۱۶؛ ۲۶:۱) عیسی مسیح نیز به خوبی روشن ساخت که تنها یَهُوَه شایستهٔ پرستش است.—مَرقُس ۱۲:۲۸-۳۰؛ لوقا ۴:۸.
۱۳ اطاعت کامل از احکام یَهُوَه. به قوم اسرائیل خاطرنشان شد که وقتی با یَهُوَه عهد بستند که قوم او باشند در واقع تعهد کردند که کاملاً از احکام او اطاعت کنند. آنان با اینکه در بسیاری موارد آزاد بودند، اما در برخی امور باید دقیقاً همان طور که یَهُوَه حکم کرده بود رفتار میکردند. اسرائیلیان به این ترتیب میتوانستند محبت خود را به یَهُوَه نشان دهند. این کار همچنین به نفع خودشان و نسلهای بعدیشان بود. یَهُوَه تمام آن احکام را برای بهروزی و سعادت آنان داده بود.—خروج ۱۹:۵-۸؛ تثنیه ۵:۲۷-۳۳؛ ۱۱:۲۲، ۲۳.
۱۴ به امور مربوط به پرستش یَهُوَه اولویت دهیم. اسرائیلیان نباید اجازه میدادند که کارهای روزمرهٔ زندگیشان، امور مربوط به پرستش یَهُوَه را تحتالشعاع قرار دهد. آنان نباید فقط به فکر امرار معاش خود میبودند. یَهُوَه برای آنان روزی را طی هفته معین کرده بود که به عبادت بپردازند. (خروج ۳۵:۱-۳؛ اعداد ۱۵:۳۲-۳۶) آنان هر ساله گردهماییهایی نیز داشتند که آنها را «محفلهای مقدّس» میخواندند. (لاویان ۲۳:۴-۴۴) در این گردهماییها در مورد کارهای بزرگ و طریقهای یَهُوَه صحبت میکردند، و قدردانی خود را به او نشان میدادند. همچنین محبت به خدا و ترسی سالم از پروردگار را میآموختند تا بتوانند در طریق او گام بردارند. (تثنیه ۱۰:۱۲، ۱۳) اصول پایهای آن احکام امروزه نیز برای خادمان یَهُوَه بسیار مفید میباشند.—عبرانیان ۱۰:۲۴، ۲۵.
شناخت خصوصیات یَهُوَه
۱۵ موسی با شناخت خصوصیات یَهُوَه بهتر میتوانست قوم را رهبری کند. در خروج ۳۴:۵-۷ آمده است که خدا از برابر موسی عبور کرده ندا در داد: «یَهُوَه، یَهُوَه، خدای رحیم و رئوف و دیرخشم و کثیراحسان و وفا؛ نگاهدارندهٔ رحمت برای هزاران، و آمرزندهٔ خطا و عصیان و گناه؛ لٰکن گناه را هرگز بیسزا نخواهد گذاشت، بلکه خطایای پدران را بر پسران و پسران پسران ایشان تا پشت سوّم و چهارم خواهد گرفت.» کمی روی این سخنان تأمّل کنید. از خود سؤال کنید: ‹مفهوم هر یک از این خصوصیات چیست؟ یَهُوَه چگونه این خصوصیات را نشان میدهد؟ چگونه هر یک از این خصوصیات بر اَعمال و رفتارم تأثیر میگذارد؟ به عنوان یک سرپرست مسیحی چگونه میتوانم این خصوصیات را ابراز کنم؟› در اینجا به بررسی چند خصوصیت یَهُوَه میپردازیم.
۱۶ یَهُوَه «رحیم و رئوف» است. اگر کتاب «بینش بر نوشتههای مقدّس» را به زبان انگلیسی یا زبان دیگری در اختیار دارید در مورد واژهای که در کتاب مقدّس فارسی «رحیم» ترجمه شده تحقیق کنید. همچنین میتوانید در «فهرست الفبایی نشریات برج دیدهبانی» و یا با کمک برنامهٔ کامپیوتری «کتابخانهٔ نشریات برجدیدهبانی» در مورد این واژه اطلاعاتی کسب کنید. از کتاب «راهنمای آیات» برای یافتن آیاتی که در آن واژهٔ رحمت آمده است استفاده کنید. متوجه خواهید شد که واژهٔ عبریای که رحمت ترجمه شده گاهی به معنی تخفیف مجازات و گاهی نیز به مفهوم دلسوزی است؛ همان دلسوزیای که همواره یَهُوَه را بر آن داشته که قوم خود را رهایی دهد. او نیازهای مادی و معنوی امّتش را در بیابانی خشک و بیآب و علف برطرف کرد. ( تثنیه ۱:۳۰-۳۳؛ ۸:۴) از روی دلسوزی ترتیبی داد تا خطاهای قومش آمرزیده شود. او حقیقتاً نسبت به قومش احساس ترحّم میکرد. ما نیز میباید همچون یَهُوَه به یکدیگر رحمت نشان دهیم.—متّیٰ ۹:۱۳؛ ۱۸:۲۱-۳۵.
۱۷ در خروج ۳۴:۶ رحمت یَهُوَه در کنار خصوصیتی عنوان شده که در کتاب مقدّس فارسی رأفت و گاهی کرامت ترجمه شده است. اگر یک فرهنگ لغت فارسی در اختیار دارید میتوانید مفهوم این لغات را در آن نگاه کنید. معنی آنها را با آنچه کتاب مقدّس در مورد رأفت و کرامت یَهُوَه میگوید مقایسه کنید. کتاب مقدّس وقتی در مورد توجه به محرومان صحبت میکند این واژه را به کار میبرد. ( خروج ۲۲:۲۶، ۲۷) در هر کشوری افراد محروم وجود دارند. برای مثال میتوان به کسانی اشاره کرد که زادگاه خود را ترک کرده، در کشوری دیگر زندگی میکنند. یَهُوَه به قوم خود یادآور شد که خودشان نیز در مصر غریب بودند، و آنان را ترغیب کرد که میان خود و غریبهها تبعیض قائل نشوند. ( تثنیه ۲۴:۱۷-۲۲) ما از این موضوع چه درسی میگیریم؟ امروزه نیز رأفت و کرامتِ مسیحیان سبب شده است که بسیاری افراد از ملیتهای مختلف جذب پرستش یَهُوَه شده، قومی متحد به وجود آورند.—اَعمال ۱۰:۳۴، ۳۵؛ مکاشفه ۷:۹، ۱۰.
۱۸ با این حال، اسرائیلیان میبایست مواظب میبودند که توجه و علاقهشان به افراد ملیتهای دیگر محبتشان را نسبت به یَهُوَه و معیارهای اخلاقی او سرد نکند. از این جهت، به آنان گفته شده بود که راه و روش مردم ملیتهای همجوار خود، بویژه رسوم بتپرستانه و اَعمال غیراخلاقی آنان را در پیش نگیرند. ( خروج ۳۴:۱۱-۱۶؛ تثنیه ۷:۱-۴) امروزه نیز شاهدان یَهُوَه میباید در این خصوص جانب احتیاط را حفظ کنند. یَهُوَه از ما انتظار دارد که مانند او طاهر و پاک باشیم.—۱پِطْرُس ۱:۱۵، ۱۶.
۱۹ از جمله طریقهای یَهُوَه که موسی میبایست میآموخت این بود که گرچه یَهُوَه گناه را مردود میداند لیکن نسبت به گناهکاران صبور است. او به انسانها فرصت کافی میدهد تا احکام او را بیاموزند و به آن عمل کنند. یَهُوَه گناه فردی نادم را میبخشد، اما از گناهی که مستوجب کیفر باشد نمیگذرد. او برای موسی روشن ساخت که تصمیمات امروز قوم بر نسلهای بعدی اثر خواهد گذاشت. آنان با دانستن این موضوع دیگر یَهُوَه را مقصر مصیبتهای خود نمیدانستند و او را خدایی نمیخواندند که دیر وارد عمل میشود.
۲۰ برای آنکه شناخت خود را از یَهُوَه و طریقهای او عمیقتر کنیم میباید هنگام خواندن کتاب مقدّس روی آنچه میخوانیم تحقیق و تفکّر کنیم. جنبههای مختلف شخصیت یَهُوَه را مورد بررسی قرار دهیم. از یَهُوَه بخواهیم به ما نشان دهد چگونه میتوانیم رفتار او را سرمشق خود سازیم و در تمام تصمیمات خود مقصود او را برای بشر مد نظر قرار دهیم. شناخت طریقهای یَهُوَه ما را از بسیاری دامها در امان نگاه میدارد، به ما کمک میکند تا رفتاری شایسته با همایمانانمان داشته باشیم و ما را بر میانگیزد تا دیگران را نیز در شناخت بهتر خدا و ابراز محبت به او آموزش دهیم.
فصل ۱۲
به خدایش وفادار ماند
«از این مَوْ تفقّد نما»!
موسی به دوازده جاسوس اسرائیلی مأموریت داد به سرزمین موعود وارد شده، طول و عرضش را بپیمایند. وی از آنها خواسته بود ببینند ساکنان آنجا چه کسانی هستند و در ضمن قدری از محصول آن زمین را نیز با خود به اردوگاه بیاورند. به نظر شما کدام محصول آن سرزمین از همه بیشتر توجه آنها را به خود جلب کرد؟ در گزارش میخوانیم که در نزدیکیهای شهر حِبرون تاکستانی پیدا کردند که انگورهایش به قدری درشت بود که فقط یک خوشهاش را دو نفر باید حمل میکردند. محصول این زمین چنان جلب نظر کرده بود که جاسوسان اسرائیلی آن منطقهٔ حاصلخیز را «وادی اَشْکول» یعنی وادی «خوشهٔ انگور» نامیدند.—اعداد ۱۳:۲۱-۲۴، لطفاً به پاورقی ترجمهٔ دنیای جدید رجوع کنید.
یکی از مسافرانی که در قرن نوزدهم از سرزمین فِلیسطیه دیدن میکرد در سفرنامهاش نوشته است: «وادی اَشْکول یا وادی انگور هنوز هم پر از مَوْ است و انگورهایش بهترین و درشتترین انگورها در فِلیسطیه است.» البته سوای مَوْی معروف وادی اَشْکول، انگور سایر مناطق فِلیسطیه نیز در دوران کتاب مقدّس از کیفیت خوبی برخوردار بود. برای مثال، از بعضی از اسنادی که در مصر کشف شده است پیداست که فراعنهٔ مصر شراب را از سرزمین کنعان وارد میکردند.
«سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است»
زمانی که یَهُوَه خدا اسرائیلیان را از مصر آزاد کرد، وعده داد که آنها را ‹به سرزمینی حاصلخیز و پهناور ببرد؛ سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری بود.›—خروج ۳:۸.
وقتی اسرائیلیان در سرزمین موعود ساکن شدند، به پرورش گاو، گوسفند و بز پرداختند و شیر فراوانی به دست میآوردند. در مورد عسل چه میتوان گفت؟ عدهای معتقدند که واژهٔ «عسل» به شیرهٔ خرما، انجیر و انگور اشاره میکند. همین طور در اغلب آیههایی که مشخصاً به عسل اشاره میکنند، منظور عسل طبیعی از زنبورهای وحشی است، نه عسل پرورشی. (داوران ۱۴:۸، ۹؛ ۱سموئیل ۱۴:۲۷؛ مَتّی ۳:۱، ۴) پس آیا در سرزمین موعود واقعاً عسل و شیر «جاری» بود؟
یکی از آخرین کشفهای باستانشناسان در اسرائیل امروزی این موضوع را برایمان روشنتر میکند. در یک گزارش از دانشگاه عِبری در مورد این کشف باستانشناسان آمده: «به گفتهٔ پروفسور مازار، این قدیمیترین کندوهای عسلی است که تا حالا در خاور نزدیک کشف شده. قدمت آنها به قرن دهم ق.م تا اوایل قرن نهم ق.م برمیگردد.»
باستانشناسان بیشتر از ۳۰ کندو در سه ردیف پیدا کردهاند و تخمین میزنند که در تمام آن محوطه حدود ۱۰۰ کندو وجود داشته است. آنها با تحقیق در آن کندوها اجزایی از بدن زنبور و مولکولهای موم عسل را شناسایی کردهاند. محققان تخمین میزنند که «هر سال حدود نیم تُن عسل از این کندوها برداشت میشد.»
عسل در زمان باستان نه تنها غذایی خوشمزه بود، بلکه موم زنبور عسل در صنایع فلزکاری و چرمسازی استفاده میشد. همین طور از آن برای ساختن تختههایی که برای نوشتن بود، استفاده میکردند. آنها سطح تخته را با موم میپوشاندند و روی آن مینوشتند، بعد میتوانستند موم را ذوب کنند و دوباره از آن استفاده کنند.
در ادامهٔ گزارشی که به آن اشاره شد، آمده است: «هر چند کتاب مقدّس هیچ اطلاعاتی در مورد زنبورداری در اسرائیل باستان نمیدهد، کشف کندوها در تِلرِحوب نشان میدهد که در زمان ساخت معبد سلیمان، صنعت زنبورداری و جمعآوری عسل و موم پیشرفت کرده بود. بنابراین، احتمالاً واژهٔ ‹عسل› در کتاب مقدّس واقعاً به عسلی که از زنبور گرفته میشود، اشاره دارد.»
سرزمین موعود را بشناسیم
۱۱ ما معمولاً برای یافتن محل مناطق مختلف به نقشه مراجعه میکنیم ولی آیا تا به حال سعی کردهاید با استفاده از نقشه به طرز فکر مردم مناطق مختلف پی ببرید؟ به عنوان مثال، اسرائیلیانی را که از کوه سینا به طرف سرزمین موعود رفتند در نظر بگیرید. آنان پس از چند توقف، بالاخره به قادِش (یا قادِش بَرنیع) رسیدند. در تثنیه ۱:۲ آمده است که اسرائیلیان در این سفر یازده روزه حدود ۲۷۰ کیلومتر را پیمودند. موسی در قادِش دوازده نفر را برای تجسّس سرزمین موعود فرستاد. (اعداد ۱۰:۱۲، ۳۳؛ ۱۱:۳۴، ۳۵؛ ۱۲:۱۶؛ ۱۳:۱-۳، ۲۵، ۲۶) آن دوازده نفر به طرف شمال رفتند و به احتمال زیاد از بئرشِبَع و حِبرون گذشتند و به سرحدّات شمالی سرزمین موعود رسیدند. (اعداد ۱۳:۲۱-۲۴) اسرائیلیان به دلیل آنکه به گزارشهای ناامیدکنندهٔ ده نفر از جاسوسان گوش دادند به ۴۰ سال سرگردانی در بیابان محکوم شدند. (اعداد ۱۴:۱-۳۴) این عمل آنان چه نکتهای را در مورد میزان ایمان و اعتمادشان به خدا نشان میدهد؟—تثنیه ۱:۱۹-۳۳؛ مزمور ۷۸:۲۲، ۳۲-۴۳؛ یهودا ۵.
۱۲ حال بیایید این موضوع را از لحاظ جغرافیایی بررسی کنیم. اسرائیلیان از مصر تا کوه سینا رفتند و سپس از کوه سینا ۲۷۰ کیلومتر را طی کردند و به قادِش رسیدند. اگر از روی ایمان به توصیهٔ یوشَع و کالِب عمل میکردند و به سوی سرزمین موعود میرفتند آیا باید مسافتی طولانی را میپیمودند؟ خیر، از قادِش تا بئرشِبَع که یکی از سرحدّات جنوبی سرزمین موعود بود، فقط ۹۵ کیلومتر راه بود. (قادِش حدود ۱۶ کیلومتر با بِئَرلَحَیرُئی همان محلی که قرنها پیش اسحاق و رفقه در آن زندگی میکردند، فاصله داشت.) آنان در واقع در آستانهٔ سرزمین موعود بودند. (پیدایش ۲۴:۶۲؛ ۲۵:۱۱؛ ۲سموئیل ۳:۱۰) آیا ما که در آستانهٔ بهشت زمینی موعود قرار داریم، از وضعیت اسرائیلیان درس میگیریم؟ پولُس رسول در رابطه با موقعیت آنان گفت: «پس سخت بکوشیم تا به آرامی او برسیم مبادا کسی از ما گرفتار همان نافرمانی و بیایمانی . . . بشود.»—عبرانیان ۳:۱۶–۴:۱۱.
دلیری با ایمان و خداترسی
۱۱ ایمان قوی راکد نمیماند. ایمان ما با به کار بردن حقیقت در زندگی رشد میکند و قوی میشود چون که نعمات الٰهی را ‹میچشیم،› پاسخ دعاهایمان را ‹میبینیم› و دست قدرتمند یَهُوَه را در زندگیمان تشخیص میدهیم. (مزمور ۳۴:۸؛ ۱یوحنّا ۵:۱۴، ۱۵) بیشک ایمان یوشَع و کالیب نیز به مرور زمان و با چشیدن نیکوییهای خدا عمیقتر و قویتر شده بود. (یوشَع ۲۳:۱۴) آن دو مرد دلیر ۴۰ سال در بیابان به سر بردند ولی زنده ماندند، درست همان طور که خدا به آنها قول داده بود. (اعداد ۱۴:۲۷-۳۰؛ ۳۲:۱۱، ۱۲) در عرض شش سالی که قوم اسرائیل سرزمین کنعان را تسخیر میکرد، آن دو نقش بسزایی را در آن فتوحات بر عهده داشتند. یَهُوَه به آنها عمر طولانی و تندرستی عنایت کرد. حتی منطقهای را به عنوان ملک مختص خود به ارث بردند. واقعاً که یَهُوَه کسانی را که وفادارانه و شجاعانه به او خدمت میکنند اجر فراوان میدهد!—یوشَع ۱۴:۶، ۹-۱۴؛ ۱۹:۴۹، ۵۰؛ ۲۴:۲۹.
دلیری با ایمان و خداترسی
در سال ۱۴۷۳ ق.م. ملت اسرائیل در آستانهٔ ورود به سرزمین موعود بود. موسی میدانست که قوم به زودی با سختیهایی روبرو میشد. از این رو به آنها گفت: «ای اسرائیل بشنو. تو امروز از اردن عبور میکنی، تا داخل شده، قومهایی را که از تو عظیمتر و قویترند، و شهرهای بزرگ را که تا به فلک حصاردار است، به تصرّف آوری، یعنی قوم عظیم و بلندقد بنیعَناق را که میشناسی و شنیدهای که گفتهاند کیست که یارای مقاومت با بنیعَناق داشته باشد.» (تثنیه ۹:۱، ۲) از قرار معلوم شهرت و آوازهٔ جنگجویان غولپیکر قوم عَناقیان زبانزد همه بود! از آن گذشته، بعضی از اقوام کنعانی ارتشی مجهز به ارابههای مسلّح داشتند که بر محور چرخهایشان تیغههایی آهنین سوار کرده بودند و با آنها در میدان جنگ جراحات و صدمات زیادی بر دشمن وارد میآوردند.—داوران ۴:۱۳.
۲ در مقابل، اسرائیل قومی بود که مدتی طولانی در بردگی مصریان و ۴۰ سال اخیر را در بیابان به سر برده بود. بنابراین، از دیدگاه انسانی بعید به نظر میرسید که شانسی برای پیروزی در مقابل آن دشمنان جنگاور داشته باشد. اما موسی ایمانی قوی داشت و هدایت یَهُوَه را با چشم ایمان ‹میدید.› (عبرانیان ۱۱:۲۷) از این جهت با اطمینان به قوم گفت: ‹یَهُوَه، خدایت، پیش روی تو عبور میکند و او ایشان را هلاک خواهد کرد و پیش روی تو ذلیل خواهد ساخت.› (تثنیه ۹:۳؛ مزمور ۳۳:۱۶، ۱۷) بعدها، پس از فوت موسی، یَهُوَه جانشین وی یوشَع را از حمایت خود مطمئن ساخت و گفت: «برخیز و از این اردن عبور کن، تو و تمامی این قوم، به زمینی که من به ایشان، یعنی به بنیاسرائیل میدهم. هیچ کس را در تمامی ایّام عمرت یارای مقاومت با تو نخواهد بود. چنانکه با موسی بودم با تو خواهم بود.»—یوشَع ۱:۲، ۵.
۳ یوشَع برای برخورداری از حمایت و هدایت یَهُوَه باید قوانین و فرامین وی را میخواند و مطابق آنها عمل میکرد. یَهُوَه به او گفته بود: «زیرا همچنین راه خود را فیروز خواهی ساخت، و همچنین کامیاب خواهی شد. آیا تو را امر نکردم؟ پس قوی و دلیر باش؛ مترس و هراسان مباش زیرا در هر جا که بروی یَهُوَه خدای تو، با توست.» (یوشَع ۱:۸، ۹) اطاعت از سخنان یَهُوَه، یوشَع را تبدیل به مردی دلیر، قوی و موفق ساخت. اما اغلب همعصرانش به سخنان یَهُوَه گوش ندادند و در نتیجه نتوانستند کامیاب شوند و سرانجام در بیابان مردند.
عدم شهامت ضعف ایمان یک امّت
۴ چهل سال پیش از آن، یعنی اوّلین باری که اسرائیلیان به مرز سرزمین کنعان نزدیک شدند، موسی ۱۲ نفر را برای جاسوسی و تفحّص زمینی که در مقابلشان بود فرستاد. ده نفر از آنها ترسان و لرزان از مأموریت برگشته، آه و فریاد سر دادند و گفتند: «تمامی قومی که در آن دیدیم، مردان بلندقد بودند. و در آنجا جبّاران بنیعَناق را دیدیم که اولاد جبّارانند، و ما در نظر خود مثل ملخ بودیم.» آیا واقعاً «تمامی» ساکنان آنجا مثل عَناقیان غولپیکر و ترسناک بودند؟ مسلّماً خیر. آیا آن عَناقیان درشتهیکل واقعاً نوادگان «جبّاران» یعنی نفیلیمهای قبل از طوفان نوح بودند؟ خیر، ابداً حقیقت نداشت! اگرچه گزارشات اغراقآمیز آن ده مرد هیچ پایه و اساس منطقی و حقیقی نداشت موجی از ترس قوم اسرائیل را فرا گرفت. وحشت از ساکنان کنعان چنان بر قوم مستولی شده بود که میخواستند سراسیمه به مصر برگردند، به جایی که در آن بردگی میکردند.—اعداد ۱۳:۳۱–۱۴:۴.
۵ اما دو نفر از آن دوازده جاسوس، یعنی یوشَع و کالیب که برای ورود به سرزمین موعود بیتابی میکردند، با اطمینان تمام به قوم گفتند: «ایشان خوراک ما هستند، سایهٔ ایشان از ایشان گذشته است، و خداوند با ماست، از ایشان مترسید.» (اعداد ۱۴:۹) آیا یوشَع و کالیب خوشباور و سادهلوح بودند؟ به هیچ وجه. آنها نیز مانند دیگر اسرائیلیان به چشم خود دیده بودند که چگونه یَهُوَه مصریان پرقدرت و خدایانشان را با ده بلا به زانو درآورده بود. همچنین شاهد بودند که چطور یَهُوَه فرعون و لشکرش را در آبهای دریای سرخ غرق و نابود کرد. (مزمور ۱۳۶:۱۵) بنابراین ترس و واهمهٔ آن ده جاسوس و جمعیتی که تحت تأثیر سخنان ایشان قرار گرفتند بیدلیل و نابخشودنی بود. یَهُوَه با توجه به اوضاع گفت: «تا به کی این قوم مرا اهانت نمایند؟ و تا به کی با وجود همهٔ آیاتی که در میان ایشان نمودم، به من ایمان نیاورند؟»—اعداد ۱۴:۱۱.
۶ یَهُوَه با سخنانش انگشت بر ریشهٔ مشکل گذاشت. بزدلی قوم نشانهٔ بیایمانی ایشان بود. شجاعت و ایمان با هم رابطهٔ مستقیم دارند. و بدین علّت یوحنّای رسول نیز در مورد درگیری جماعت مسیحی در یک جنگ روحانی نوشت: «غلبهای که دنیا را مغلوب ساخته است، ایمان ماست.» (۱یوحنّا ۵:۴) امروزه، همان ایمانی که یوشَع و کالیب را دلیر و قوی ساخت بیش از شش میلیون نفر شاهد یَهُوَه را از پیر و جوان گرفته تا قوی و ضعیف به موعظهٔ جهانی ملکوت خدا برانگیخته است. تا به حال هیچ دشمنی نتوانسته است این لشکر بزرگ و نیرومند را خاموش سازد.—رومیان ۸:۳۱.
از «مرتدان» نباشیم
۷ خادمان یَهُوَه امروزه با شجاعت تمام به ملکوت خدا بشارت میدهند زیرا از جمله کسانی همچون پولُس میباشند که این طور توصیف کرد: «ما از مرتدان نیستیم تا هلاک شویم، بلکه از ایمانداران تا جان خود را دریابیم.» (عبرانیان ۱۰:۳۹) در اینجا کلمهٔ «مرتد» یعنی خود را عقب کشیدن. البته منظور پولُس اشاره به کسی نیست که موقتاً دستخوش ترس و واهمه شده است. اگر چنین میبود بسیاری از خادمان وفادار خدا که گاهی اوقات هراسان شدند جزو این عده محسوب میشدند. (۱سموئیل ۲۱:۱۲؛ ۱پادشاهان ۱۹:۱-۴) بنا بر توضیح یک فرهنگ کتاب مقدّس، مفهوم کلمهٔ مرتد در اینجا «کنارهگیری کردن، دست کشیدن، حقیقت را شل گرفتن» است. همین فرهنگ در ادامه مینویسد واژهٔ مرتد به طور استعاری یعنی در خدمت به خدا «بادبان کشتی را جمع کردن و در نتیجه از سرعت آن کاستن.» بیشک آنانی که از ایمانی قوی برخوردارند هنگام مواجه شدن با سختیها، مثل تعقیب و آزار، بیماری یا هر آزمایش دیگر، هیچ وقت فکر کاستن از سرعت خویش در خدمت به ذهنشان خطور نمیکند. برعکس، با تمام نیرو خدمت خود را به یَهُوَه پیش میبرند چون که میدانند او عمیقاً ما را دوست دارد و از ضعفها و ناتوانیهای ما آگاه است. (مزمور ۵۵:۲۲؛ ۱۰۳:۱۴) آیا شما نیز از ایمانی چنین استوار برخوردارید؟
۸ زمانی رسولان عیسی نیز حس کردند که کمایمان شدهاند، از این رو به عیسی گفتند: «ایمان ما را زیاد کن.» (لوقا ۱۷:۵) درخواست صادقانهٔ رسولان عیسی برآورده شد به خصوص در سال ۳۳ م. به هنگام عید پَنْطیکاست. در آن موقع روحالقدسی که عیسی وعده داده بود بر آنها ریخته شد و توانستند به درکی عمیقتر از کلام و مقاصد خدا دست یابند. (یوحنّا ۱۴:۲۶؛ اَعمال ۲:۱-۴) حال که ایمانشان قوی شده بود شروع به موعظه کردند. با وجود مخالفتهای دشمنان بشارت ‹به تمامی خلقتِ زیر آسمان موعظه شد.›—کُولُسیان ۱:۲۳؛ اَعمال ۱:۸؛ ۲۸:۲۲.
۹ اگر بخواهیم ایمانمان رشد کند و به خدمت موعظه ادامه دهیم ما نیز باید کتاب مقدّس را مطالعه و در مورد آن عمیقاً فکر کنیم و برای دریافت روحالقدس به خدا دعا کنیم. تنها راه کامیابی این است که مانند یوشَع و کالیب و مسیحیان اوّلیه حقیقت کلام خدا را بر ذهن و دلمان حک کنیم. آنگاه از طریق ایمانی قوی شجاعت لازم را برای پیروزی در جنگ روحانی به دست خواهیم آورد.—رومیان ۱۰:۱۷.
ایمان فقط اعتقاد نیست
۱۰ همان طور که خادمین وفادار دوران باستان نشان دادند، ایمانی که دلیری میآورد فقط اعتقاد داشتن نیست. (یعقوب ۲:۱۹) برای داشتن چنین ایمانی باید یَهُوَه را به خوبی بشناسیم تا جایی که در دل به او کاملاً اعتماد کنیم. (مزمور ۷۸:۵-۸؛ امثال ۳:۵، ۶) بدین مفهوم که با تمام دل اطمینان داشته باشیم که اطاعت از قوانین خدا و اصول الٰهی به صلاح ماست. (اِشَعْیا ۴۸:۱۷، ۱۸) در ضمن باید کاملاً مطمئن باشیم که یَهُوَه به وعدههای خود عمل خواهد کرد و «جویندگان خود را جزا [اجر] میدهد.»—عبرانیان ۱۱:۱، ۶؛ اِشَعْیا ۵۵:۱۱.
۱۱ ایمان قوی راکد نمیماند. ایمان ما با به کار بردن حقیقت در زندگی رشد میکند و قوی میشود چون که نعمات الٰهی را ‹میچشیم،› پاسخ دعاهایمان را ‹میبینیم› و دست قدرتمند یَهُوَه را در زندگیمان تشخیص میدهیم. (مزمور ۳۴:۸؛ ۱یوحنّا ۵:۱۴، ۱۵) بیشک ایمان یوشَع و کالیب نیز به مرور زمان و با چشیدن نیکوییهای خدا عمیقتر و قویتر شده بود. (یوشَع ۲۳:۱۴) آن دو مرد دلیر ۴۰ سال در بیابان به سر بردند ولی زنده ماندند، درست همان طور که خدا به آنها قول داده بود. (اعداد ۱۴:۲۷-۳۰؛ ۳۲:۱۱، ۱۲) در عرض شش سالی که قوم اسرائیل سرزمین کنعان را تسخیر میکرد، آن دو نقش بسزایی را در آن فتوحات بر عهده داشتند. یَهُوَه به آنها عمر طولانی و تندرستی عنایت کرد. حتی منطقهای را به عنوان ملک مختص خود به ارث بردند. واقعاً که یَهُوَه کسانی را که وفادارانه و شجاعانه به او خدمت میکنند اجر فراوان میدهد!—یوشَع ۱۴:۶، ۹-۱۴؛ ۱۹:۴۹، ۵۰؛ ۲۴:۲۹.
۱۲ نیکوییهایی که خدا به یوشَع و کالیب کرد ما را به یاد سخنان مزمورنویس میاندازد که به نقل از ترجمهٔ تفسیری میگوید: «به خاطر نام خود، به تمام وعدههایی که میدهی عمل میکنی.» (مزمور ۱۳۸:۲) وقتی یَهُوَه به نام خود وعدهای میدهد حتماً به خاطر جلال نام خود، آن وعده را «تمجید» مینماید یعنی صددرصد به آن وفا میکند. (اَفَسُسیان ۳:۲۰) بلی یَهُوَه کسی را که ‹در او تمتّع ببرد› هرگز نومید نمیکند.—مزمور ۳۷:۳، ۴.۴.
ب۹۳ ۱۵/۵ ص ۲۶-۲۹
آیا با تمام دل از خدا پیروی میکنید؟
«درستکاران مثل شیر، شجاع و بیباکند.» (امثال ۲۸:۱) آنها ایمانشان را در عمل نشان میدهند، به کلام خدا اعتماد دارند و به آن تکیه میکنند و با شجاعت در راه خدمت به یَهُوَه پیش میروند و با هر خطری روبرو میشوند.
وقتی خدا اسرائیلیان را در قرن شانزدهم قبل از میلاد از بردگی مصر نجات داد، آنها به صحرای سینا رفتند. در آنجا اعتمادی که دو مرد به گفتهٔ خدا نشان دادند بینظیر بود. آنها مثل شیر شجاع و بیباک بودند و در شرایط سخت نشان دادند که به یَهُوَه وفادار هستند. یکی از این مردان یوشَع از طایفهٔ اِفرایِم بود. او دستیار موسی بود و بعداً به عنوان جانشین او منصوب شد. (خروج ۳۳:۱۱؛ اعداد ۱۳:۸، ۱۶؛ تَثنیه ۳۴:۹؛ یوشَع ۱:۱، ۲) مرد دیگر کالیب پسر یِفُنّه از طایفهٔ یهودا بود.—اعداد ۱۳:۶؛ ۳۲:۱۲.
کالیب با وفاداری و با شور و شوق زیاد خواست یَهُوَه را انجام داد. او سالها با وفاداری به خدا خدمت کرد و به همین دلیل توانست بگوید «من با تمام وجود از خدایم یَهُوَه پیروی کردم.» (یوشَع ۱۴:۸) این آیه در یکی از ترجمههای کتاب مقدّس این طور آمده است: «من کاملاً به خداوند، خدای خودم وفادار بودم.» در ترجمههای دیگر آمده است که کالیب «با وفاداری اطاعت کرد» یا «با وفاداری خواست یَهُوَه خدا را انجام داد.» به بیان دیگر، کالیب گفت: «من . . . با تمام دل از یَهُوَه خدایم پیروی کردم.» شما چطور؟ آیا شما هم کاملاً از یَهُوَه پیروی میکنید؟
جاسوسی
خودتان را در میان اسرائیلیان تصوّر کنید. یَهُوَه آنها را از بردگی مصر آزاد کرد. ببینید چطور موسی با وفاداری از دستورهای خدا پیروی کرد. همین طور به اعتمادی که کالیب به خدا داشت توجه کنید. بله، او اطمینان داشت که یَهُوَه همراه قومش است.
دو سال بعد از خروج از مصر، اسرائیلیان در کنار قادِشبَرنِع در بیابان فاران اردو زدند. آنها در مرز سرزمین موعود ایستادند و آماده شدند که وارد آن سرزمین شوند. خدا به موسی فرمان داد که ۱۲ جاسوس به کنعان بفرستد. به همین دلیل موسی گفت: «اول به نِگِب و از آنجا هم به منطقهٔ کوهستانی بروید. باید ببینید که وضع آن سرزمین چطور است و مردمی که آنجا زندگی میکنند قوی هستند یا ضعیف؟ تعدادشان کم است یا زیاد؟ آن سرزمین خوب است یا بد؟ شهرهایی که مردم در آنها زندگی میکنند حصاردارند یا نه؟ همین طور بررسی کنید که زمین آنجا حاصلخیز است یا بایر؟ درخت دارد یا نه؟ شما باید شجاع باشید و مقداری از محصولات آن سرزمین را با خودتان بیاورید.»—اعداد ۱۳:۱۷-۲۰.
آن ۱۲ مرد سفر خطرناکشان را شروع کردند. مأموریت آنها ۴۰ روز طول کشید. در حِبرون مردانی قوی و قدبلند دیدند. در درّهٔ اِشکول، زمین حاصلخیزی دیدند و تصمیم گرفتند مقداری از میوههای آن را با خودشان ببرند. یک خوشه انگور آنقدر سنگین بود که باید دو نفر آن را روی یک تیرک چوبی حمل میکردند.—اعداد ۱۳:۲۱-۲۵.
وقتی جاسوسان به اردوگاه اسرائیلیان برگشتند، گزارش دادند: «به سرزمینی که ما را به آنجا فرستادی داخل شدیم و دیدیم که واقعاً شیر و عسل در آنجا جاری است و اینها هم محصولات آنجاست. اما مردمی که در آن سرزمین زندگی میکنند، قوی هستند و شهرهایشان حصاردار و خیلی بزرگند. ما عَناقیان را هم در آنجا دیدیم. در سرزمین نِگِب عَمالیقیان زندگی میکنند، در منطقهٔ کوهستانی هم حیتّیان، یِبوسیان و اَموریان زندگی میکنند، در کنار دریا و در امتداد رود اردن هم کنعانیان زندگی میکنند.» (اعداد ۱۳:۲۶-۲۹) ده نفر از جاسوسان ترسیدند و نمیخواستند وارد سرزمین موعود شوند.
«یَهُوَه با ماست»
اما کالیب که یکی از آن جاسوسان بود شجاعت نشان داد و با ایمانی که به یَهُوَه خدا داشت دیگران را ترغیب کرد و گفت: «بیایید فوراً به آنجا برویم و آنجا را تصاحب کنیم، چون مطمئناً میتوانیم بر مردم آنجا پیروز شویم.» ولی ده جاسوس دیگر مخالفت کردند و گفتند که ساکنان کنعان از اسرائیلیان قویترند. آن جاسوسانِ بیایمان که ترسیده بودند، خودشان را در برابر آنها مثل ملخهایی ناچیز میدیدند.—اعداد ۱۳:۳۰-۳۳.
کالیب و یوشَع دیگران را ترغیب کردند و گفتند: «یَهُوَه با ماست. از آنها نترسید.» اما کسی به گفتههای آنها گوش نمیکرد. وقتی مردم میخواستند آن دو نفر را سنگسار کنند، خدا مداخله کرد و به آنها گفت: ‹هیچ کدام از شما به سرزمینی که قسم خوردم در آن زندگی خواهید کرد داخل نخواهید شد، به جز کالیب پسر یِفُنّه و یوشَع پسر نون. اما فرزندانتان را به آن سرزمین خواهم برد. آنها از زندگی در سرزمینی که شما رد کردید لذّت خواهند برد. فرزندانتان به مدت ۴۰ سال در بیابان چوپانی خواهند کرد. تا وقتی که آخرین نفر شما در بیابان بمیرد. شما باید مطابق با آن ۴۰ روز که در سرزمین کنعان جاسوسی کردید، به مدت ۴۰ سال جوابگوی خطاهایتان باشید، یعنی یک سال برای هر روز.›—اعداد ۱۴:۹، ۳۰-۳۴.
حفظ وفاداری
۴۰ سال گذشت و تمام کسانی که شکایت کرده بودند، مردند. اما کالیب و یوشَع همچنان به خدا وفادار ماندند. در دشتهای موآب، موسی و اِلعازار که کاهن اعظم بود، مردان نظامی را که بیست ساله و بالاتر بودند، سرشماری کردند. خدا از هر کدام از طایفههای اسرائیل یک نفر را تعیین کرد تا مسئول تقسیم سرزمین موعود باشد. کالیب، یوشَع و اِلعازار از جمله این افراد بودند. (اعداد ۳۴:۱۷–۲۹) با این که کالیب ۷۹ سال داشت، همچنان نیرومند، وفادار و شجاع بود.
قوم اسرائیل به خاطر ترس از کنعانیان نخواستند وارد آن سرزمین شوند. درست قبل از آن، موسی و هارون آنها را سرشماری کرده بودند و تعداد سربازان اسرائیلی ۶۰۳٬۵۵۰ نفر بود. بعد از چهل سال سرگردانی در بیابان، فقط ۶۰۱٬۷۳۰ سرباز اسرائیلی باقی مانده بود. (اعداد ۱:۴۴–۴۶؛ ۲۶:۵۱) با این حال، اسرائیلیان با رهبری یوشَع و همکاری کالیب، وارد سرزمین موعود شدند و پیروزیهایی به دست آوردند. یوشَع و کالیب میدانستند که یَهُوَه در آن نبردها قومش را پیروز میکند.
یوشَع و کالیب با وجود این که سن و سالی از آنها گذشته بود، همراه با مردان جنگی اسرائیل، از رود اردن عبور کردند و در کنارشان جنگیدند. با این حال، بعد از شش سال جنگ، هنوز بخش زیادی از سرزمین باقی مانده بود که باید تصرف میشد. یَهُوَه وعده داده بود که ساکنان آن سرزمین را بیرون خواهد کرد، ولی گفت که زمین را با قرعه میان طایفههای اسرائیل تقسیم کنند.—یوشع ۱۳:۱–۷.
او از یَهُوَه کاملاً پیروی کرد
کالیب که در نبردهای زیادی شرکت داشت و یک سرباز کارآزموده بود، پیش یوشَع رفت و به او گفت: «در آن زمان من چهل ساله بودم و موسی، خادم یَهُوَه مرا برای جاسوسی از قادِشبَرنِع به سرزمین کنعان فرستاد تا وضعیت آنجا را بررسی کنم. وقتی از آنجا برگشتم گزارش درست و مثبتی به او دادم. اما کسانی که در این کار مرا همراهی کرده بودند، با گزارشی که دادند باعث شدند که قوم روحیهشان را ببازند، ولی من با تمام وجود از خدایم یَهُوَه پیروی کردم.» (یوشَع ۱۴:۶-۸) کالیب کاملاً از یَهُوَه پیروی کرد و با وفاداری خواست او را انجام داد.
کالیب در ادامهٔ صحبتهایش به یوشَع گفت: «در آن روز موسی به من قول داد و گفت: ‹زمینی که روی آن قدم میگذاری برای همیشه مال تو و فرزندانت خواهد بود، چون از یَهُوَه خدا با تمام وجود پیروی کردی.› حالا ۴۵ سال از زمانی که اسرائیلیان در بیابان سرگردان بودند و از قولی که یَهُوَه به موسی داده بود، میگذرد و یَهُوَه طبق قولش مرا زنده نگه داشته است؛ من هنوز زنده هستم و ۸۵ ساله شدهام. با این حال، هنوز مثل وقتی که موسی مرا برای بررسی سرزمین کنعان فرستاده بود، سالم و قوی هستم و میتوانم مثل آن موقع به جنگ بروم یا کارهای دیگر بکنم. پس حالا خواهش میکنم این کوهستان را که یَهُوَه در آن زمان قولش را داد، به من بده. تو خودت میدانی که از آن موقع تا الآن عَناقیان در آنجا زندگی میکنند و شهرهایشان بزرگ و حصاردار است. اما حتماً یَهُوَه با من خواهد بود و با کمک او میتوانم آنها را از آنجا بیرون کنم، دقیقاً همان طور که یَهُوَه قول داده است.» پس یوشَع حِبرون را به عنوان میراث به کالیب داد.—یوشَع ۱۴:۹–۱۵.
کالیب که آن موقع مردی سالمند بود یکی از سختترین مأموریتها را دریافت کرد. او باید منطقهای را که ساکنانش مردانی غولپیکر بودند تسخیر میکرد. اما برای این جنگجوی ۸۵ ساله، این کار سختی نبود. با گذشت زمان، کالیب آنها را شکست داد. عُتنِئیل، پسر برادر کوچکتر کالیب که یکی از داوران اسرائیل بود، شهر دِبیر را تسخیر کرد. هر دو شهر بعدها به لاویان واگذار شدند، و حِبرون برای کسانی که به طور غیرعمد مرتکب قتل میشدند، تبدیل به یک شهر پناهگاه شد.—یوشَع ۱۵:۱۳–۱۹؛ ۲۱:۳، ۱۱–۱۶؛ داوران ۱:۹–۱۵، ۲۰.
با تمام وجود از یَهُوَه پیروی کنید
کالیب و یوشَع انسانهایی ناکاملی بودند. با این حال، با وفاداری خواست یَهُوَه را بهجا آوردند. ایمان آنها طی چهل سال سختی در بیابان که نتیجهٔ نافرمانی قوم اسرائیل بود، هیچوقت ضعیف نشد. امروزه هم خادمان یَهُوَه اجازه نمیدهند که چیزی مانع خدمتشان شود. آنها میدانند که جنگی بین سازمان خدا و سازمان شیطان، در جریان است؛ به همین دلیل وفادار ماندهاند و همیشه در همهٔ امور به دنبال خشنودی پدر آسمانیشان هستند.
برای مثال، خیلی از پرستندگان یَهُوَه با وفاداری جانشان را به خطر انداختهاند، شکنجه و حتی مرگ را به جان خریدهاند تا بتوانند مراسم یادبود مرگ عیسی را برگزار کنند. (۱قُرِنتیان ۱۱:۲۳–۲۶) در این رابطه، خواهری که در دوران جنگ جهانی دوم در اردوگاه کار اجباری نازیها زندانی بود، این طور میگوید:
«به همهٔ ما گفته شد که ساعت ۱۱ شب در رختشویی حاضر باشیم. درست سر ساعت ۱۱، ما که ۱۰۵ نفر بودیم دور هم جمع شدیم. نزدیکِ هم به شکل دایرهای ایستاده بودیم و در وسط، چهار پایهای قرار داشت که پارچهای سفید روی آن بود و نان و شراب یادبود را روی آن گذاشته بودند. تنها یک شمع در اتاق روشن بود، چون اگر چراغ را روشن میکردیم امکان داشت همهٔ ما لو برویم. مثل مسیحیان قرن اول در جایی تاریک و مخفی بودیم. این مراسم برای ما خیلی مهم بود. ما یک بار دیگر توانستیم به پدر آسمانیمان نشان دهیم که با شور و شوقی تازه به قولمان عمل میکنیم و با تمام نیرویمان از نام مقدّس او دفاع کرده و با وفاداری از حکمرانی او حمایت میکنیم.»
ما خادمان یَهُوَه با وجود آزارها و آزمایشهایی که با آنها روبرو میشویم، با توکّل به خدا با شجاعت به خدمتمان ادامه میدهیم و نام مقدّس او را تمجید میکنیم. (فیلیپیان ۴:۱۳) ما با تعمّق روی کارهای کالیب بهتر میتوانیم یَهُوَه را خوشحال کنیم. نمونهٔ کالیب در پیروی کامل از یَهُوَه، تأثیر عمیقی روی مرد جوانی گذاشت که در سال ۱۹۲۱ خدمت تماموقتش را شروع کرد. او میگوید:
«وقتی پیشگام شدم باید شغل راحتی را در یک چاپخانهٔ مدرن در انگلستان ترک میکردم. ولی از تصمیمم خوشحال بودم. من زندگیام را وقف خدا کردم و میدانستم که همیشه باید از خدا پیروی کنم. یاد کالیب میافتادم که همراه یوشَع وارد سرزمین موعود شد و دربارهاش گفته شده بود: ‹او با تمام وجود از یَهُوَه پیروی کرد.› (یوشع ۱۴:۸) من هم میخواستم همین کار را بکنم. میدانستم که خدمت کردن به خدا ‹بهطور کامل› باعث میشود خصوصیات مسیحی را در خودم پرورش بدهم.»
بدون شک، کالیب به دلیل وفاداریاش به خدا، برکت زیادی گرفت. دیگران هم مثل او، در خدمت به خدا شادی و برکات زیادی را تجربه کردهاند. امیدواریم که شما هم از یَهُوَه کاملاً پیروی کنید تا بتوانید این برکات و شادیها را بچشید.
فصل ۱۳
از دستورالعملهای عجیبی اطاعت کرد
ب۰۹ ۱/۱۲ ص ۱۷ ¶۴، پاورقی.
یَهُوَه موفقیت ما را میخواهد
نوشتههای الهامی به یوشَع شجاعت میداد. یَهُوَه به یوشَع گفت: «از تمام قوانینی که خادم من موسی به تو داد کاملاً اطاعت کن.» (یوشَع ۱:۷) در آن زمان یوشَع فقط چند کتاب از نوشتههای مقدّس را داشت. اما فقط داشتن این نوشتهها باعث موفقیت شخص نمیشد. یوشَع باید دو کار انجام میداد تا از این نوشتهها فایده ببرد.
[پاورقی]
نوشتههای مقدّسی که احتمالاً در دسترس یوشَع بود، شامل پنج کتاب موسی (پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه)، کتاب ایّوب و یک یا دو مزمور میشد.
اعتماد به پیشوایمان عیسی مسیح
۵ زمانی که اسرائیلیان از رود اردن گذشتند، اتفاق غیرمنتظرهای برای یوشَع رخ داد. او در نزدیکی شهر اَریحا، مردی شمشیر به دست را دید. او از آن مرد پرسید: «آیا تو از مایی یا از دشمنان ما؟» پاسخ آن مرد، یوشَع را متعجب ساخت! او گفت: «من سردار لشکر خداوندم.» بله، او فرشتهای بود که برای دفاع از قوم خدا آمده بود. (یوشَع ۵:۱۳-۱۵ خوانده شود.) در این آیات آمده است که یَهُوَه خود با یوشَع سخن گفت، اما طبق دیگر آیات کتاب مقدّس، یَهُوَه از طریق آن فرشته با خادمانش منجمله یوشَع سخن میگفت.—خرو ۳:۲-۴؛ یوش ۴:۱، ۱۵؛ ۵:۲، ۹؛ اعما ۷:۳۸؛ غلا ۳:۱۹.
۶ آن فرشته دستورالعملهای لازم را برای فتح شهر اَریحا به یوشَع داد. برخی از آن دستورالعملها در ابتدا چندان عملی به نظر نمیرسید. برای مثال، آن فرشته به یوشَع گفت که تمام سربازان اسرائیل باید ختنه شوند. اما اگر آنان ختنه میشدند تا چند روز توانایی جنگیدن نداشتند! آیا واقعاً آن زمان برای ختنه شدن آنان مناسب بود؟—پیدا ۳۴:۲۴، ۲۵؛ یوش ۵:۲، ۸.
۷ احتمالاً آن سربازان بیدفاع به این فکر میکردند که اگر دشمن به اردوگاهشان حمله کند، چطور میتوانند از خانوادههایشان محافظت کنند. اما اتفاقی غیرمنتظره اسرائیلیان را متعجب ساخت. سربازان اَریحا بجای حمله به اسرائیلیان، دچار ترس و دلهره شدند! کتاب مقدّس در این باره میگوید: «شهر اَریحا به سبب بنیاسرائیل کاملاً بسته بود و هیچکس به آن رفت و آمد نمیکرد.» (یوش ۶:۱) یقیناً این اتفاق، اطمینان اسرائیلیان را نسبت به راهنماییهای یَهُوَه بسیار تقویت کرد.
سؤالات خوانندگان
باستانشناسان چه شواهدی یافتهاند که ثابت میکند شهر اَریحا در زمانی کوتاه تسخیر شد؟
▪ بر طبق یوشَع ۶:۱۰-۱۵، ۲۰ لشکر اسرائیلیان برای شش روز، هر روز یک بار دور شهر اَریحا گشتند. روز هفتم آنان هفتبار دور شهر گشتند و خدا دیوارهای مستحکم اَریحا را فرو ریخت و اسرائیلیان توانستند شهر را تسخیر کنند. آیا باستانشناسان شواهدی یافتهاند که ثابت میکند شهر اَریحا درست همان طور که در کتاب مقدّس نوشته شده است، در زمانی کوتاه تسخیر شد؟
در زمان باستان معمولاً برای تسخیر یک شهر حصاردار، نخست سربازان آن را محاصره میکردند و سپس به آن حملهور میشدند. اگر محاصرهٔ شهر طولانی میشد، مردم همهٔ مواد غذایی را که انبار کرده بودند، مصرف میکردند. سرانجام، زمانی که سربازان شهر را تسخیر میکردند، همه چیز حتی باقیماندهٔ مواد غذایی را به غارت میبردند. از این رو، باستانشناسان در تحقیقات خود در خرابههای شهرهای فِلیسطیه که از طریق محاصره تسخیر شده بود، متوجه شدند که تقریباً هیچ آذوقهای برای مردم شهر باقی نمانده بود. اما این امر در مورد شهر اَریحا صدق نمیکرد. در مجلّهٔ انگلیسی «مروری بر باستانشناسی کتاب مقدّس» آمده است: «به غیر از ظروف سفالی، بیشترین چیزی که در این خرابهها یافت میشد، غلات بود. . . . یافتن انبوه غلات در این خرابهها استثنایی است.»
بر طبق گزارش کتاب مقدّس، یَهُوَه خدا به اسرائیلیان فرمان داده بود که اجازه ندارند غلات یا هر نوع مواد غذایی شهر اَریحا را به غنیمت ببرند. (یوش ۶:۱۷، ۱۸) اسرائیلیان در بهار، درست بعد از برداشت غلات که انبار شده بود، به اَریحا حمله کردند. (یوش ۳:۱۵-۱۷؛ ۵:۱۰) از این رو، وجود انبوه غلات در شهر اَریحا پس از تسخیر آن، ثابت میکند که دقیقاً همان طور که در کتاب مقدّس نوشته شده است، آن شهر در زمانی کوتاه تسخیر شد.
آیا خدا برای ما وجود واقعی دارد؟
برای مثال پیشگویی را بخوان که در مورد کفارهٔ کسی صحبت میکند که اقدام به بازسازی اَریحا میکند، بعداً به تحقق آن نظر افکن. یوشع ۶:۲۶ میگوید: «در آنوقت یوشع ایشان را قسم داده گفت: ‹ملعون باد بحضور خداوند کسیکه برخاسته این شهر اریحا را بنا کند. به نخستزادهٔ خود بنیادش خواهد نهاد و به پسر کوچک خود دروازهایشرا برپا خواهد نمود.›» تحقق این پیشگویی ۵۰۰ سال بعد صورت گرفت، همانطور که در ۱پادشاهان ۱۶:۳۴ میخوانیم: «و در ایام او [اَخاب پادشاه] حیئیلِ بیتایلی اَریحا را بنا کرد و بنیادشرا به نخستزادهٔ خود اَبیرام نهاد و دروازهایشرا بپسر کوچک خود سُجُوب بر پا کرد، موافق کلام خداوند که بواسطهٔ یوشع بن نون گفته بود.» تنها خدایی حقیقی میتوانست چنین پیشگویی را الهام کند و اطمینان حاصل کند که به تحقق برسد.
چیزی که یوشَع فراموش نکرد
یَهُوَه گفت: «خادم من موسی مرده است. پس بلند شو و همراه این قوم به آن طرف رود اردن برو و به سرزمینی که میخواهم به قوم اسرائیل بدهم وارد شو.» (یوشَع ۱:۲) مسئولیت سنگینی به یوشَع سپرده شد! او حدود ۴۰ سال دستیار موسی بود. حالا باید قوم اسرائیل را که اغلب سرکشی میکردند، به سرزمین موعود هدایت میکرد.
وقتی یوشَع به مسئولیت جدیدش فکر میکرد، حتماً سختیهایی را که پشت سر گذاشته بود به ذهنش آمد. درسهایی که او در آن سختیها گرفته بود نه فقط به او کمک کرد، بلکه به ما مسیحیان هم کمک میکند.
از بردگی تا رهبری
یوشَع سالها برده بود. (خروج ۱:۱۳، ۱۴؛ ۲:۲۳) کتاب مقدّس جزئیات زیادی دربارهٔ آن دوره نمیدهد، اما میتوانیم زندگی یوشَع را تصوّر کنیم. زندگی در مصر احتمالاً سازماندهی کردن را به او خوب یاد داده بود. پس احتمالاً او به موسی کمک کرد تا اسرائیلیان را ‹همراه گروه بزرگی از قومهای دیگر› از آن سرزمین خارج کند.—خروج ۱۲:۳۸.
یوشَع از طایفهٔ اِفرایِم بود. پدربزرگش اِلیشَمَع رئیس طایفه بود و ظاهراً سربازان دو طایفهٔ دیگر را هم سرپرستی میکرد که در کل ۱۰۸٬۱۰۰ مرد مسلّح میشدند. (اعداد ۱:۴، ۱۰، ۱۶؛ ۲:۱۸-۲۴؛ ۱تواریخ ۷:۲۰، ۲۶، ۲۷) اما به محض خروجشان از مصر، عَمالیقیها به اسرائیل حمله کردند و موسی از یوشَع خواست تا قوم را برای دفاع سازماندهی کند. (خروج ۱۷:۸، ۹) چرا موسی پدر یا پدربزرگ یوشَع را انتخاب نکرد؟ یک محقق در این رابطه میگوید: «یوشَع مرد سرشناسی در طایفهاش بود، قوم اسرائیل به او اعتماد داشتند و او را فرد قابلی میدانستند که در سازماندهی مهارت داشت.»
در هر صورت، یوشَع دقیقاً طبق فرمان موسی عمل کرد. با این که اسرائیلیان تجربهٔ جنگیدن نداشتند، یوشَع مطمئن بود که یَهُوَه کمکشان میکند. پس وقتی موسی به او گفت: «من فردا عصای خدای حقیقی را در دست میگیرم و روی تپه میایستم.» یوشَع قانع شد. یوشَع حتماً یادش آمد که یَهُوَه تازه بزرگترین ارتش آن زمان را نابود کرده بود. روز بعد، موسی دستهایش را تا غروب آفتاب بالا نگه داشت و عَمالیقیها نتوانستند در برابر اسرائیلیان مقاومت کنند و شکست خوردند. یَهُوَه به موسی گفت: «این را برای یادآوری در کتاب بنویس و برای یوشَع هم تکرار کن، من یاد عَمالیق را به کلّی از صفحهٔ روزگار پاک خواهم کرد.» (خروج ۱۷:۹ب-۱۴) پس یَهُوَه حتماً عمالیقیان را مجازات میکرد.
دستیار موسی
تجربهای که موسی و یوشَع با عَمالیقیها داشتند حتماً رابطهٔ دوستیشان را قویتر کرد. یوشَع از جوانیاش این افتخار را داشت که تا زمان مرگ موسی یعنی حدود ۴۰ سال دستیار یا «خدمتگزار» او باشد.—اعداد ۱۱:۲۸.
او به عنوان دستیار موسی، مسئولیتهای خاصّی داشت. مثلاً وقتی موسی، هارون، پسران هارون و ۷۰ نفر از بزرگان اسرائیل به بالای کوه سینا رفتند و جلال یَهُوَه را در رؤیایی دیدند، احتمالاً یوشَع همراهشان بود. بعد موسی به قسمت بالاتر کوه که با ابر پوشیده شده بود و سمبل حضور یَهُوَه بود، رفت. ظاهراً یوشَع با فاصله از او ایستاد و با وفاداری منتظر برگشت او ماند. وقتی موسی با دو لوح شهادت پایین آمد، یوشَع در آنجا حضور داشت.—خروج ۲۴:۱، ۲، ۹-۱۸؛ ۳۲:۱۵-۱۷.
بعد از این که اسرائیلیان یک گوسالهٔ طلایی ساختند و آن را پرستیدند، موسی به خیمهٔ ملاقات در بیرون از اردوگاه رفت. یَهُوَه در آنجا رو در رو با موسی صحبت میکرد. در آن زمان یوشَع هنوز دستیار او بود و وقتی موسی به اردوگاه برمیگشت، یوشَع در خیمه میماند تا اجازه ندهد اسرائیلیانی که ناپاک بودند وارد خیمه شوند. حتماً یوشَع این مسئولیت را خیلی جدی میگرفت.—خروج ۳۳:۷، ۱۱.
طبق گفتهٔ تاریخنگاری به اسم یوسفوس، موسی ۳۵ سال از یوشَع بزرگتر بود. پس حتماً با نمونهٔ خوبش ایمان یوشَع را تقویت میکرد. محققان میگویند که رابطهٔ آنها مثل استاد و شاگرد بود و آموزشهای موسی، از یوشَع مردی محکم و قوی ساخت. امروزه ما پیامبرانی مثل موسی نداریم، اما در جماعت مسیحی برادران و خواهران سالمندی داریم که با تجربه و ایمانشان میتوانند به ما دلگرمی و قوّتقلب بدهند. ما از آنها قدردانیم و از معاشرت با آنها لذّت میبریم.
جاسوسی در کنعان
مدتی بعد از اینکه خدا شریعت را به اسرائیلیان داد، یوشَع به نمایندگی از طایفهاش مأمور شد تا در سرزمین موعود جاسوسی کند. او و ۱۱ جاسوس دیگر دیدند که درست همان طور که یَهُوَه گفته بود در آن سرزمین ‹شیر و عسل جاری بود.› اما ۱۰ تا از آن جاسوسان بیایمان فکر کردند که اسرائیلیان نمیتوانند ساکنان آن سرزمین را بیرون کنند. فقط یوشَع و کالیب از قوم خواستند که نترسند و به آنها اطمینان دادند که یَهُوَه با آنهاست. بعد اسرائیلیان اعتراض کردند و خواستند آن دو را سنگسار کنند. اگر یَهُوَه پادرمیانی نمیکرد و جلالش را به آنها نشان نمیداد، واقعاً یوشَع و کالیب سنگسار میشدند. خدا به خاطر بیایمانیشان گفت: ‹هیچ کدام از شما که از ۲۰ ساله به بالا نامنویسی شدید، به سرزمینی که قسم خوردم در آن زندگی خواهید کرد داخل نخواهید شد.› فقط کالیب و یوشَع و لاویان میتوانستند وارد آن سرزمین شوند.—اعداد ۱۳:۱-۱۶، ۲۵-۲۹؛ ۱۴:۶-۱۰، ۲۶-۳۰.
همه دیدند که یَهُوَه در مصر چه کارهای خارقالعادهای انجام داد. اما بیشتر آنها شک داشتند که یَهُوَه دوباره میتواند به آنها کمک کند. اما یوشَع فراموش نکرده بود که یَهُوَه به همهٔ قولهایش عمل کرده. او همیشه روی این موضوع تعمّق میکرد. برای همین سالها بعد گفت: ‹تکتک وعدههای او به تحقق رسیده و حتی یک وعده هم نیست که تحقق پیدا نکرده باشد.› (یوشَع ۲۳:۱۴) او ایمان داشت که وعدههایی که یَهُوَه دربارهٔ آینده داده است هم حتماً به تحقق میرسد. (عبرانیان ۱۱:۶) ما هم میتوانیم از خودمان بپرسیم: ‹آیا مطالعه و تعمّق روی وعدههای یَهُوَه به من این اطمینان را داده که آنها حتماً به تحقق میرسند؟ آیا ایمان دارم که خدا من و خادمان دیگرش را طی مصیبت عظیم نجات میدهد؟›
یوشَع، هم ایمان داشت و هم شجاعت. وقتی همه دربارهٔ سنگسار کردن او و کالیب صحبت میکردند، آنها ایمانشان را به یَهُوَه از دست ندادند. اگر شما جای آنها بودید، میترسیدید؟ یوشَع و کالیب پای ایمانشان ایستادند و نترسیدند. اگر ما هم بخواهیم به یَهُوَه وفادار بمانیم به چنین شجاعتی نیاز داریم.
اسم اصلی یوشَع در واقع هوشِع به معنی «نجات؛ رهایی» بود. وقتی موسی او را به عنوان جاسوس به سرزمین موعود فرستاد، او را یوشَع یا یِهوشَع نامید که یعنی «یَهُوَه نجات است.» در زبان یونانی این اسم «عیسی» ترجمه شده. (اعداد ۱۳:۸، ۱۶، پاورقی.) موسی بیدلیل اسم او را عوض نکرد. اولاً که این اسم واقعاً برازندهٔ یوشَع بود، چون او با شجاعت اعلام میکرد که یَهُوَه نجات است. دوماً این که موسی واقعاً به او اعتماد داشت و این اسم با مأموریت خاصّی که به او سپرد هماهنگ بود. او قرار بود قوم خدا را به سرزمین موعود هدایت کند.
اسرائیلیان ۴۰ سال در بیابان سرگردان بودند. خیلی از آنها سالخورده شدند و مردند. ما از زندگی یوشَع در آن زمان چیزی نمیدانیم. اما حتماً او چیزهای زیادی از آن زمان یاد گرفت. او احتمالاً شاهد این بود که خدا چطور قورَح، داتان، اَبیرام، هوادارانشان و کسانی را که در پرستش بَعَل فِعور شرکت کردند، مجازات کرد. او دید که موسی در قضیهٔ آبهای مِریبه به قدّوسیت یَهُوَه احترام نگذاشت و از رفتن به سرزمین موعود محروم شد. بدون شک این درس تلخی برای یوشَع بود.
جانشین موسی
وقتی زمان مرگ موسی نزدیک میشد، او از خدا خواست که جانشینی برای او تعیین کند تا اسرائیلیان «مثل گوسفندانِ بیشبان نباشند.» (اعداد ۲۷:۱۵-۲۰) یَهُوَه یوشَع را انتخاب کرد؛ مردی که «صلاحیت لازم» را داشت و از موسی خواست که او را جلوی قوم منصوب کند تا همهٔ آنها از او اطاعت کنند. مشخص بود که یوشَع مورد تأیید یَهُوَه است، چون ایمان و توانایی او را دیده بود. یوشَع واقعاً شخص با صلاحیتی بود. (اعداد ۲۷:۱۵-۲۰) با این حال موسی میدانست که یوشَع سختیهای زیادی پیش رو دارد. برای همین به او گفت: ‹شجاع و قوی باش. یَهُوَه همیشه با تو خواهد بود.›—تَثنیه ۳۱:۷، ۸.
یَهُوَه هم همین دلگرمی را به یوشَع داد و به او گفت: «شجاع و بسیار قوی باش و از تمام قوانینی که خادم من موسی به تو داد کاملاً اطاعت کن. از آنها سرپیچی نکن و به راست یا چپ منحرف نشو تا هر جایی که میروی بتوانی عاقلانه عمل کنی. همیشه دربارهٔ این کتاب که قوانین خدا در آن آمده صحبت کن، شب و روز آن را بخوان و روی آن تعمّق کن تا بتوانی به همهٔ چیزهایی که در آن نوشته شده بهدقت عمل کنی. اگر این کار را بکنی موفق میشوی و میتوانی عاقلانه عمل کنی. پس همان طور که به تو فرمان دادم شجاع و قوی باش. ترس و وحشت به دلت راه نده، چون من که یَهُوَه خدایت هستم هر جا که بروی با تو خواهم بود.»—یوشَع ۱:۷-۹.
حرفهای یَهُوَه و تجربیاتی که در طول این سالها به دست آورده بود، جای شکی برای یوشَع باقی نگذاشت. او مطمئن بود که آنها با کمک یَهُوَه حتماً سرزمین موعود را تصرّف میکنند. البته آنها راه سختی در پیش داشتند؛ مثل رد شدن از رود اردن که سطح آبش بالا آمده بود. با این وجود یَهُوَه به یوشَع فرمان داد: «بلند شو و همراه این قوم به آن طرف رود اردن برو.» با کمک یَهُوَه همه چیز ممکن بود.—یوشَع ۱:۲.
اتفاقاتی که در زندگی یوشَع افتاد باعث شد که وعدههای خدا همیشه جلوی چشمش باشد؛ اتفاقاتی مثل تصرّف اَریحا، شکست دشمنان اسرائیل و تقسیم زمینها. یوشَع در پایان زندگیاش، وقتی یَهُوَه صلح و آرامش را در آن سرزمین برقرار کرده بود، قوم خدا را جمع کرد تا کارهای یَهُوَه را به آنها یادآوری کند و تشویقشان کند که با دل و جان خدا را خدمت کنند. در نتیجه اسرائیلیان دوباره با یَهُوَه عهد بستند و نمونهٔ یوشَع تشویقشان کرد که ‹در طول زندگی او از پرستش یَهُوَه دست نکشند.›—یوشَع ۲۴:۱۶، ۳۱.
یوشَع نمونهٔ خوبی برای ما مسیحیان است. ما هم با آزمایشهای مختلف ایمان روبرو میشویم. اگر ما هم با وفاداری به یَهُوَه، سختیها را تحمّل کنیم، رضایت او را خواهیم داشت و تحقق وعدههای او را خواهیم دید. یوشَع به خاطر ایمان قویاش موفق شد. درست است که ما کارهای فوقالعادهٔ یَهُوَه را که یوشَع شاهدش بود، ندیدیم، اما کتاب یوشَع پر از شواهدی است که نشان میدهد وعدههای یَهُوَه قابل اعتماد است. اگر هر روز کلام خدا را مطالعه کنیم و اصول آن را بکار ببریم، ما هم میتوانیم مثل یوشَع با حکمتی که از یَهُوَه میگیریم با سختیها مقابله کنیم و رضایت او را داشته باشیم.
آیا بعضی وقتها از رفتار همایمانانتان ناراحت میشوید؟ به این فکر کنید که یوشَع به خاطر گناهی که نکرده بود و فقط به خاطر بیایمانی اطرافیانش مجبور شد ۴۰ سال در بیابان سرگردان شود. آیا برای شما دفاع از باورهایتان سخت است؟ یوشَع و کالیب را به یاد داشته باشید. آنها به خاطر ایمان و اطاعتشان پاداش بزرگی به دست آوردند. یوشَع واقعاً ایمان داشت که یَهُوَه به همهٔ وعدههایش عمل میکند. ما هم با داشتن چنین ایمانی پاداش میگیریم.—یوشَع ۲۳:۱۴.
کارتهایی از شخصیتهای کتاب مقدّس
یوشع
کارت ۱
جمع کن و یاد بگیر
یوشع
شرححال: او پسر نون و خادم موسی بود و بعدها به رهبری قوم اسرائیل منصوب شد. (خروج ۳۳:۱۱؛ تَثنیه ۳۴:۹؛ یوشَع ۱:۱، ۲) یوشَع بیباکانه قوم خدا را به سرزمین موعود هدایت کرد. او به وعدههای خدا اعتماد کرد، از فرمانهایش اطاعت کرد و وفادارانه او را خدمت نمود.
پرسش
الف) یوشَع و لشکرش چگونه باعث فروریختن دیوارهای اَریحا شدند؟
ب) این جملهٔ یوشَع را کامل کن: «من و خاندانم، . . .»
پ) نام دیگر یوشَع چیست؟
پاسخ
الف) آنها با چرخیدن دور شهر، از خدا اطاعت کردند.—یوشَع ۶:۱-۲۷.
ب) «. . . یَهُوَه را عبادت خواهیم کرد.»—یوشَع ۲۴:۱۵.
پ) هوشَع—اعداد ۱۳:۸، ۱۶.
[محور زمان]
۴۰۲۶ ق.م. آفرینش آدم
یوشع طی سالهای ۱۶۰۰ تا ۱۵۰۰ ق.م. زندگی میکرد
۱ م.
۹۸ م. نگارش آخرین کتاب کتاب مقدّس
[نقشه]
یوشع از مصر به سرزمین موعود رفت
مصر
سرزمین موعود
فصل ۱۴
از قومش گذشت و طرف یَهُوَه را گرفت
‹اعمالش پارسایی او را ثابت کرد›
راحاب زنی روسپی بود. در گذشته، این حقیقتِ ناخوشایند برای برخی از محققان کتاب مقدّس تکاندهنده بود. از این رو، آنان ادعا کردند که این زن صاحب مهمانخانهای بیش نبوده است. اما کتاب مقدّس به وضوح به این موضوع اشاره میکند و بر این واقعیت سرپوش نمیگذارد. (یوشَع ۲:۱؛ عبرانیان ۱۱:۳۱؛ یعقوب ۲:۲۵) احتمالاً شغل راحاب در میان کنعانیان قابل احترام بوده است. با این حال، شاید ندایی درونی به او میگفت که این شغل نادرست است. یَهُوَه خدا در وجود همگی ما این توانایی را گذاشته است تا درست را از نادرست تشخیص دهیم. (رومیان ۲:۱۴، ۱۵) راحاب شاید از روش زندگی خوار و ناپسندش خجلزده بود. شاید همانند بسیاری که امروزه در چنین شرایطی قرار دارند، او نیز حس میکرد که در دامی گرفتار شده است و برای تأمین مایحتاج زندگی خانوادهاش، راهی دیگر ندارد.
بیشک، راحاب در آرزوی زندگیای بهتر بود. در شهرش جنایت، انحراف اخلاقی، روابط نامشروع با بستگان و سوءاستفادهٔ جنسی از حیوانات رواج داشت. (لاویان ۱۸:۳، ۶، ۲۱-۲۴) در سرزمین کنعان، مذهب در رواج چنین زشتیها و شرارتهایی نقشی اساسی داشت. رهبران مذهبیشان روسپیگری را ترویج میدادند. کنعانیان همچنین خدایان دیوصفت از قبیل بَعْل و مولک را میپرستیدند و برای آنان کودکانشان را زندهزنده قربانی میکردند.
اعمالی که در سرزمین کنعان صورت میگرفت از چشم یَهُوَه دور نبود. در حقیقت او به دلیل بسیاری از اعمال شرورانهٔ مردم کنعان چنین گفت: «تمامی آن سرزمین با این نوع اعمال، نجس شده است. به همین دلیل است که میخواهم مردمانی را که در آنجا ساکنند مجازات کنم و ایشان را از آنجا بیرون اندازم.» (لاویان ۱۸:۲۵، ترجمهٔ تفسیری) چه ‹مجازاتی› در انتظار مردم سرزمین کنعان بود؟ خدا، اسرائیلیان را از قصد خود با خبر کرد و گفت: «یَهُوَه، خدایت، این قومها را از حضور تو به تدریج اخراج خواهد نمود.» (تثنیه ۷:۲۲) یَهُوَه خدا که ‹از هر دروغ منزّه› است، قرنها پیش از این، وعده داده بود که این سرزمین را به خانوادهٔ ابراهیم خواهد بخشید.—تیتوس ۱:۲؛ پیدایش ۱۲:۷.
اما یَهُوَه همچنین فرمان داد که اقوامی از سرزمین کنعان باید به کلّی نابود شوند. (تثنیه ۷:۱، ۲) او که «داور تمام جهان» است، دل هر یک از آنان را دید و بهخوبی پی برده بود که شرارت و فساد اخلاقی در عمق وجودشان ریشه دوانده است. (پیدایش ۱۸:۲۵؛ ۱تواریخ ۲۸:۹) تصوّر کنید که زندگی برای راحاب در چنین جامعهٔ منحرف و فاسدی چگونه بود. اما خبرهایی در مورد اسرائیلیان به گوش راحاب رسیده بود. او شنیده بود که یَهُوَه قوم ستمدیدهاش را از چنگ بردگی مصریان رهایی داده است و آنان را بر سپاهیان مصر، قدرتمندترین سپاه آن زمان، پیروز کرده است. حال همین اسرائیلیان میخواستند به شهر اَریحا حمله کنند! با وجود این، مردم شهر همچنان به شرارت و بدی ادامه میدادند. پس میتوان دید که چرا کتاب مقدّس هموطنان کنعانی راحاب را ‹نامطیع› میشمرد. (عبرانیان ۱۱:۳۱) راحاب در مورد خبرهایی که شنیده بود چه احساسی داشت؟
ک-بینش «فاحشه» ¶۱۶
فاحشه
راحاب. فاحشهای بود که ایمانش را به خدا نشان داد و درستکار شمرده شد. (یعقوب ۲:۲۵) مردانی که یوشَع برای جاسوسی به اَریحا فرستاده بود، در خانهٔ راحاب ماندند. (یوشَع ۲:۱) منطقی نیست که فکر کنیم آنها برای کارهای غیراخلاقی آنجا رفته بودند. دو پروفسور در کتاب «تفسیری بر عهد عتیق،» میگویند: «آن دو جاسوس در خانهٔ زنی ماندند که شهرتش باعث میشد که کسی به آنها شک نکند. خانهٔ او در دیوار شهر ساخته شده بود که فرار را آسانتر میکرد. خدا آن دو جاسوس را به خانهٔ او هدایت کرد، چون او مناسبترین شخص برای کمک به آنها بود. با این که راحاب گناهکار بود، در مورد معجزههای خدا برای قوم اسرائیل شنیده بود و تحت تأثیر قرار گرفته بود. او به آن جاسوسها گفت که مردم کنعان ترسیدهاند. راحاب آنقدر به خدا اطمینان داشت که با این که خودش را در خطر میانداخت، آن دو جاسوس را پنهان کرد.» خدا گفت که کنعانیان را به خاطر کارهای غیراخلاقیشان از سرزمینشان بیرون میکند، او به اسرائیلیان کمک کرد تا اَریحا را تصرّف کنند و به راحاب هم برکت داد، پس میتوان نتیجه گرفت که آن جاسوسان برای کارهای غیراخلاقی پیش راحاب نرفته بودند. راحاب هم بعد از آن دیگر فاحشگی نکرد.—لاویان ۱۸:۲۴-۳۰.
ک-بینش «کتان» ¶۲-۴
کتان
کتان گیاهی است که از زمان باستان برای تهیهٔ پارچه استفاده میشود. این گیاه بین ۳۰ تا ۱۲۰ سانتیمتر رشد میکند و ساقهای ظریف با برگهای سبز کمرنگ دارد. گلهای این گیاه، آبی یا سفید هستند و پنج گلبرگ دارند.
وقتی گیاه کتان شکوفه میدهد، آمادهٔ برداشت است. (خروج ۹:۳۱) موقع برداشت، معمولاً آن را از ریشه بیرون میکشند و بعد آن را خشک میکنند. احتمالاً برای همین راحاب روی پشتبامش ساقههای کتان داشت.—یوشَع ۲:۶.
گفتههای یک نویسندهٔ رومی قرن اول به اسم پلینی و تصویرهایی که از زمان باستان در مصرباقی مانده، روش به دست آوردن کتان را در آن زمان نشان میدهد. ساقههای کتان را در آب میخیساندند و روی آنها سنگ میچیدند تا شناور نشوند. به این شکل، قسمت چوبی ساقه پوسیده میشد و الیاف آن آزاد میشد. بعد، ساقهها را از آب بیرون میآوردند و در آفتاب خشک میکردند. بعد از این که ساقهها خشک شدند، آنها را روی سنگ میکوبیدند و الیافش را جدا و تمیز میکردند. الیاف زبر بیرونی را برای فتیلهٔ چراغ استفاده میکردند. (اِشَعْیا ۴۲:۳؛ ۴۳:۱۷؛ مَتّی ۱۲:۲۰) از الیاف نرم و سفید داخلی هم نخ تهیه میکردند. آن الیاف را روی سنگ میزدند تا صاف و برّاق شوند.
نکاتی از کتاب یوشَع
۲:۴، ۵—چرا راحاب فرستادگان پادشاه را که در پی جاسوسان بودند گمراه کرد؟ ایمان راحاب به یَهُوَه او را بر آن داشت تا با به خطر انداختن جان خود زندگی جاسوسان اسرائیلی را نجات دهد. او هیچ تعهدی نداشت که مکان آن مردان خدا را به کسانی که میخواستند به ایشان صدمه بزنند بگوید. ( متّیٰ ۷:۶؛ ۲۱:۲۳-۲۷؛ یوحنّا ۷:۳-۱۰) کتاب مقدّس اشاره میکند که راحاب به دلیل ‹اَعمالش عادل شمرده شد،› و بیشک یکی از اَعمال نیک او به اشتباه انداختن فرستادگان پادشاه بود.—یعقوب ۲:۲۴-۲۶.
هنگام نابودی این نظام شریر باید به کجا پناه برد؟
زمانی که یَهُوَه در حارمَجِدّون نظام شریر کنونی را نابود سازد درستکاران نجات خواهند یافت. امثال ۲:۲۱، ۲۲ در این مورد میگوید: «راستان در زمین ساکن خواهند شد، و کاملان در آن باقی خواهند ماند. لیکن شریران از زمین منقطع خواهند شد، و ریشهٔ خیانتکاران از آن کنده خواهد گشت.»
درستکاران چگونه نجات خواهند یافت؟ آیا یَهُوَه پناهگاهی برای آنان فراهم خواهد کرد؟ هنگام نابودی این نظام شریر درستکاران باید به کجا پناه ببرند؟ برای پاسخ به این سؤالات به بررسی چهار گزارش در کتاب مقدّس در خصوص نجات خادمان خدا میپردازیم.
مکانی امن برای نجات
در کتاب مقدّس در مورد نوح و لوط آمده است: «خدا همچنین دنیای قدیم را بدون کیفر نگذاشت، بلکه بر دنیای بدکاران سیل جاری ساخت. تنها کسانی که نجات یافتند نوح، آن رسول راستی و درستی با هفت نفر دیگر بود. خدا شهرهای سُدُوم و غَمورَه را محکوم و ویرانه ساخته به خاکستر تبدیل کرد تا برای آدمیان دیگر که میخواهند در گناه زندگی کنند عبرتی باشد. خدا لوط را که مردی نیک بود و از رفتار هرزهٔ شریران رنج میبرد رها ساخت.»—۲پطر ۲:۵-۷، انجیل شریف.
اما نوح چگونه از آن طوفان عظیم نجات یافت؟ خدا به نوح گفت: «انتهای تمامی بشر به حضورم رسیده است، زیرا که زمین به سبب ایشان پر از ظلم شده است. و اینک من ایشان را با زمین هلاک خواهم ساخت. پس برای خود کشتیای از چوب کوفر بساز.» (پیدا ۶:۱۳، ۱۴) همان طور که یَهُوَه خدا به نوح دستور داده بود او کشتیای ساخت. هفت روز پیش از این که باران و سیل آغاز گردد یَهُوَه از نوح خواست که حیوانات را به کشتی بیاورد و خود و خانوادهاش نیز در کشتی بمانند. در روز هفتم درِ کشتی بسته شد و ‹باران، چهل روز و چهل شب بر زمین بارید.› (پیدا ۷:۱-۴، ۱۱، ۱۲، ۱۶) نوح و خانوادهاش از این طوفان سهمگین «نجات یافتند.» (۱پطر ۳:۲۰) آنان نجات یافتند چون در کشتی ماندند. کشتی تنها پناهگاه امن بر زمین بود.—پیدا ۷:۱۹، ۲۰.
یَهُوَه از نوح خواست برای نجات در کشتی بماند. اما هنگام نابودی شهر سُدُوم از لوط خواست که از شهر خارج شود. دو فرشته به لوط چنین گفتند: «هر که را در شهر [سُدُوم] داری، از این مکان بیرون آور، زیرا که ما این مکان را هلاک خواهیم ساخت.» لوط و همراهانش برای نجات باید ‹به کوه میگریختند.›—پیدا ۱۹:۱۲، ۱۳، ۱۷.
شرح حال نوح و لوط ثابت میکند که یَهُوَه میداند «چطور نیکمردان را از وسوسهها و آزمایشها برهاند و چگونه شریران را تا روز بازپسین تحت عقوبت نگاه دارد.» (۲پطر ۲:۹، ا ش) در این دو گزارش یَهُوَه مکانی را برای نجات مشخص کرده بود. نوح باید به درون کشتی میرفت و لوط باید از شهر سُدُوم میگریخت. اما آیا همیشه یَهُوَه برای نجات عادلان، آنان را از مکانی به مکان دیگر میبرد؟ برای پاسخ به این سؤال به دو گزارش دیگر میپردازیم.
آیا جایی که باید باشیم مهم است؟
در زمان موسی پیش از این که یَهُوَه بلای دهم را بر سر مصریان آورد به اسرائیلیان فرمان داد که حیوانی را برای فِصَح قربانی کنند و خون آن را بر درگاه خانههایشان بزنند. یَهُوَه دلیل این کار را به آنان چنین بیان کرد: ‹یَهُوَه عبور خواهد کرد تا مصریان را بزند و چون خون را بر سر در و دو قایمهاش بیند، همانا یَهُوَه از در گذرد و نگذارد که هلاککننده به خانههای شما درآید تا شما را بزند.› در همان شب ‹یَهُوَه همهٔ نخستزادگان زمین مصر را، از نخستزادهٔ فرعون که بر تخت نشسته بود تا نخستزادهٔ اسیری که در زندان بود، و همهٔ نخستزادههای بهایم را زد.› نخستزادگان اسرائیلی بدون این که لازم باشد به جایی دیگر روند نجات یافتند.—خرو ۱۲:۲۲، ۲۳، ۲۹.
به آنچه بر راحاب، زنی روسپی در شهر اَریحا گذشت بیندیشید. اسرائیلیان در شرف تصرّف سرزمین موعود بودند. وقتی راحاب متوجه شد که شهر اَریحا متصرّف خواهد شد به دو اسرائیلی که برای تجسّس آمده بودند خبر داد که مردم شهر از پیشروی اسرائیلیان در ترس و وحشتند. او آن دو اسرائیلی را پنهان کرد و از آنان قول گرفت که هنگام تسخیر شهر، او و خانوادهاش را حفظ کنند. آن دو اسرائیلی به راحاب گفتند که باید تمامی خانوادهاش را در خانهٔ خود که بخشی از «حصار» یا دیوار شهر بود جمع کند. نبودن در خانهٔ راحاب به معنی مرگ آنان بود. (یوش ۲:۸-۱۳، ۱۵، ۱۸، ۱۹) یَهُوَه به یوشَع گفت که «حصار شهر به زمین خواهد افتاد.» (یوش ۶:۵) حال به نظر میرسید خانهٔ راحاب که آن دو اسرائیلی قول داده بودند که در امان خواهد ماند تحت خطر باشد. پس راحاب و خانوادهاش چگونه نجات مییافتند؟
وقتی زمان تسخیر اَریحا فرا رسید اسرائیلیان فریاد زدند و شیپورهایشان را به صدا در آوردند. در یوشَع ۶:۲۰ چنین آمده است: «چون قوم [اسرائیلیان] آواز کَرِنّا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند، حصار شهر به زمین افتاد.» هیچ انسانی نمیتوانست مانع فرو ریختن دیوار و حفظ خانهٔ راحاب شود. اما به طریقی معجزهآسا خانهٔ راحاب از نابودی در امان ماند. یوشَع به آن دو اسرائیلی گفت: «به خانهٔ زن فاحشه بروید، و زن را با هر چه دارد از آنجا بیرون آرید چنانکه برای وی قَسَم خوردید.» (یوش ۶:۲۲) هر کس که در خانهٔ راحاب بود در امان ماند.
آنچه برای نجات اهمیت دارد
از نجات نوح، لوط، اسرائیلیان زمان موسی و راحاب چه میآموزیم؟ با توجه به این گزارشات، زمانی که نابودی این دنیای ناپاک برسد باید به کجا پناه برد؟
هنگام طوفان نوح در داخل کشتی بود و نجات پیدا کرد. اما، نوح به دلیل ایمان به خدا و اطاعتش از او بود که به داخل کشتی رفت. کتاب مقدّس میگوید: «نوح چنین کرد و به هر چه خدا او را امر فرمود، عمل نمود.» (پیدا ۶:۲۲؛ عبر ۱۱:۷) ما چطور؟ آیا ما نیز به هر چه خدا میگوید عمل میکنیم؟ همچنین نوح «واعظ عدالت» بود. (۲پطر ۲:۵) آیا ما نیز مانند نوح حتی اگر با بیاعتنایی مردم روبرو شویم باز هم با شوق و جدّیت به خدمت موعظه میپردازیم؟
لوط برای نجات جانش میبایست از سُدُوم میگریخت. یَهُوَه به این دلیل او را نجات داد که مردی درستکار بود و جانش از اَعمال قبیح مردم سرکش سُدُوم و غَمورَه به تنگ آمده بود. امروزه نیز دنیا در منجلاب فساد غوطهور است. آیا دیدن فساد این دنیا ما را نیز آزار میدهد؟ یا این که دیدن آن برایمان عادی شده است؟ چقدر حیاتی است که با سعی تمام بکوشیم تا در نظر خدا «بیداغ و بیعیب» باشیم.—۲پطر ۳:۱۴.
نجات اسرائیلیان در مصر و راحاب در اَریحا در گرو این بود که در خانههایشان بمانند. آنان میبایست با ایمانی قوی مطیع دستورات خدا میبودند. (عبر ۱۱:۲۸، ۳۰، ۳۱) تصوّرش را بکنید، وقتی از خانههای مصریان صدای شیون و فریاد برمیخواست، خانوادههای اسرائیلی با چه احساسی به نخستزادههایشان نگاه میکردند. (خرو ۱۲:۳۰) یا وقتی راحاب و خانوادهاش صدای فرو ریختن دیوار اَریحا را میشنیدند که نزدیک و نزدیکتر میشد چگونه در گوشهای یکدیگر را در آغوش گرفته بودند. در چنین شرایطی ماندن در آن خانه یقیناً مستلزم اطاعت کامل و ایمان قوی بود.
نابودی دنیای شیطان نیز بسیار نزدیک است. ما هنوز نمیدانیم یَهُوَه چگونه ‹ در روز خشم خود› که روزی مهیب است از قومش محافظت خواهد کرد. (صف ۲:۳) اما آنچه مسلّم است در آن زمان، در هر جا و هر شرایطی که باشیم، نجاتمان به ایمان و اطاعتمان بستگی خواهد داشت. تا آن زمان حیاتی است که دیدی صحیح نسبت به آنچه اِشَعْیای نبی ‹حجرهها› خوانده است در خود به وجود آوریم.
«به حجرههای خویش داخل شوید»
در اِشَعْیا ۲۶:۲۰ آمده است: «ای قوم من بیایید به حجرههای خویش داخل شوید و درهای خود را در عقب خویش ببندید. خویشتن را اندک لحظهای پنهان کنید تا غضب بگذرد.» تحقق اوّلیهٔ این پیشگویی احتمالاً به سال ۵۳۹ ق.م. باز میگردد؛ یعنی زمانی که سپاه ماد و پارس بابل را فتح کردند. گفته میشود که کورش هنگام ورود به بابل اعلام کرده است که هیچ یک از اهالی شهر نباید از خانههای خود بیرون بیاید. سربازان او دستور داشتند هر کس که خارج از خانه باشد از دم تیغ بگذرانند.
در زمان ما احتمالاً ‹حجرهها› رابطهٔ نزدیکی با جماعات مسیحی دارند. اکنون شاهدان یَهُوَه در سطح جهان در بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ جماعت گرد هم میآیند. وجود این جماعات برای فردفرد ما حیاتی است. از این رو بجاست که در طی مصیبت عظیم نیز همچنان خود را در پناه این جماعات نگاه داریم. (مکا ۷:۱۴) یَهُوَه به ما فرمان داده است که به «حجرههای» خود داخل شده، خود را ‹پنهان کنیم تا غضب بگذرد.› چقدر بجاست که معاشرتی نزدیک با جماعت داشته باشیم و همواره از این موهبت الٰهی قدردانی کنیم. امید است هرگز این پند پولُس را از نظر دور نداریم که میگوید: «ملاحظهٔ یکدیگر را بنماییم تا به محبت و اَعمال نیکو ترغیب نماییم. و از با هم آمدن در جماعت غافل نشویم چنانکه بعضی را عادت است، بلکه یکدیگر را نصیحت کنیم و زیادتر به اندازهای که میبینید که آن روز نزدیک میشود.»—عبر ۱۰:۲۴، ۲۵.
راحاب به دستورها عمل کرد
داستانهای تصویری از کتاب مقدّس
[تصویر ۱]
[راوی] یوشَع دو جاسوس را به شهر اَریحا فرستاد. اَریحا شهری بود که یَهُوَه به اسرائیلیان گفته بود به آن حمله کنند.
[مادر راحاب] راحاب! همه تو شهر راجع به اسرائیلیا حرف میزنن. هر لحظه ممکنه به ما حمله کنن!
[راحاب] نگران نباش مامان. همه چیز درست میشه. . . . امیدوارم!
[تصویر ۲]
[راوی] دو جاسوس اسرائیلی به خانهٔ راحاب رفتند.
[جاسوس اول] برای غذا خیلی ممنون. ما فردا صبح زود اینجا رو ترک میکنیم.
[یکی از مأمورها] راحاب!
اون مردا رو بیار بیرون! اونا اومدن تو سرزمین ما جاسوسی کنن.
[تصویر ۳]
[تصویر ۴]
[راحاب] دنبال من بیاین.
[تصویر ۵]
[راوی] راحاب آن دو جاسوس را زیر ساقههای کتان روی پشتبام پنهان کرده بود.
[راحاب] آره، اومدن پیش من ولی بعد رفتن. نمیدونم کجا رفتن.
[راحاب] اگه سریع دنبالشون برین، حتماً دستگیرشون میکنین.
[تصویر ۶]
[راحاب] اونا رفتن.
[تصویر ۷]
[راحاب] یَهُوَه خدای شما، هم بالا در آسمان و هم پایین بر زمین خداست.
[راحاب] پس الآن، لطفاً به نام یَهُوَه قسم بخورید که وقتی به اَریحا حمله کردید، جان من و خونوادم رو نجات خواهید داد.
[جاسوس دوم] اگه راجع به ما و مأموریتمون به کسی چیزی نگی، تو و خانوادهات رو نجات خواهیم داد.
[جاسوس اول] برای نجات، باید تو خونه بمونید و یه طناب سرخ رو به پنجرهٔ خونه ببندید.
[تصویر ۸]
[راوی] اسرائیلیان به مدت شش روز، روزی یک بار به دور شهر اَریحا چرخ زندند. روز هفتم، آنان هفت بار به دور چرخ زدند.
[راوی] وقتی کاهنان شیپورهای خود را نواختند و قوم بلند فریاد کشیدند، دیوار شهر فرو ریخت و اسرائیلیان اَریحا را تسخیر کردند.
[تصویر ۹]
[جاسوس اول] راحاب! تو به دستورها عمل کردی!
[راحاب] و یَهُوَه را شکر که ما نجات پیدا کردیم!
[راوی] راحاب یکی از اجداد عیسی مسیح شد. (مَتّی ۱:۱، ۵ را نگاه کن.) در داستان تصویری بعدی دربارهٔ زن وفادار دیگری یاد میگیریم که او هم یکی از اجداد عیسی شد.
[کادر]
از این داستان چه میآموزیم؟
راحاب برای این که نجات پیدا کند، به چه دستورهایی باید عمل میکرد؟
راهنمایی: یوشَع ۲:۱۴، ۱۸-۲۰.
راحاب برای عمل کردن به این دستورها، چرا به شجاعت نیاز داشت؟
راهنمایی: یوشَع ۲:۳، ۲۲.
برای این که نجات پیدا کنی، چرا لازمه که به همهٔ دستورهای خدا عمل کنی؟
راهنمایی: تَثنیه ۵:۲۹؛ امثال ۳:۱، ۲.
فصل ۱۵
در سختیها کنار هم ماندند
ک-سرمشق ص ۴۵ ¶۲۳، پاورقی.
«هر جا بروی، من نیز خواهم آمد»
۲۳ حال پس از اقامت در بیتلَحَم، روت به این فکر بود که چگونه به نیازهای خود و نَعُومی رسیدگی کند. او پی برد که یَهُوَه در شریعت موسوی، به اسرائیلیان قوانینی داده و یکی از این قوانین، برای فقرا در نظر گرفته شده است. آنان اجازه داشتند در زمان برداشت محصول به کشتزارها بروند و دروگران را دنبال کنند و آنچه را که باقی میماند یا در گوشه و کنار زمین رویده بود، بردارند یا به اصطلاح خوشهچینی کنند.—لاو ۱۹:۹، ۱۰؛ تث ۲۴:۱۹-۲۱.
[پاورقی]
این قانون، قانونی بیهمتا در زمان خود بود و یقیناً با آنچه که روت از سرزمین آبا و اجدادی خود میشناخت، کاملاً تفاوت داشت. در آن زمان در خاور نزدیک با بیوهزنان بدرفتاری میشد. در این زمینه نوشته شده است که «پس از این که زنی شوهرش را از دست میداد، معمولاً او به کمک پسرانش متکی بود؛ اگر پسری نداشت، خود را به بردگی میفروخت یا به روسپیگری متوسل میشد یا بایستی تن به مرگ میداد.»
‹زنی نیکو›
۱۷ بُوعَز از روت پرسید: «تو کیستی؟» روت احتمالاً با صدایی لرزان گفت: «من کنیز تو، روت هستم، پس دامن خود را بر کنیز خویش بگستران زیرا که تو ولی هستی.» (روت ۳:۹) برخی از مفسّران به طور ضمنی اظهار داشتهاند که کردار و گفتار روت ناشایست و غیراخلاقی بود، اما آنان دو جنبه را نادیده میگیرند. اول این که روت مطابق با رسوم آن زمان عمل کرد که بسیاری از آنان امروزه برای ما ناشناخته است. پس نادرست خواهد بود اگر رفتار او را با معیارهای غیراخلاقی و ناشایست روزگارمان مقایسه کنیم. دوم این که برخورد بُوعَز به روشنی نشان میداد که رفتار روت پاک و عفیف و درخور ستایش بود.
۱۸ صدای ملایم و گرم بُوعَز بیشک به روت آرامش و دلگرمی بخشید. او گفت: ‹ای دختر من! از جانب یَهُوَه مبارک باش! زیرا که در آخر بیشتر احسان نمودی از اوّل، چونکه در عقب جوانان، چه فقیر و چه غنی، نرفتی.› (روت ۳:۱۰) منظور از عبارت «اوّل» آن بود که روت در ابتدا به نَعُومی محبت و وفاداریاش را نشان داد و او را در راه بازگشت به اسرائیل همراهی کرد و از او مراقبت نمود. اما عبارت «آخر» به محبت و وفاداریای اشاره میکرد که اکنون قصد انجام آن را داشت. بُوعَز پی برده بود که زن جوانی همچون روت میتواند به راحتی در میان مردانی بس جوانتر همسری ثروتمند یا مستمند بیابد. اما روت میخواست نه تنها به نَعُومی محبت کند، بلکه نام شوهر متوفای نَعُومی را نیز در سرزمینش زنده نگاه دارد. پس میتوان به راحتی دید که چرا بُوعَز این چنین تحت تأثیر ازخودگذشتگی روت قرار گرفت.
سخنی دلگرمکننده و تسلّیبخش!
«ای زن.» عیسی گاهی این گونه زنان را خطاب میکرد. برای مثال، وقتی او زنی معلول را که مدت ۱۸ سال کمرش خمیده بود شفا داد، خطاب به او گفت: «ای زن، تو از ضعف خود خلاص شدی.» (لو ۱۳:۱۰-۱۳) عیسی حتی مادرش را نیز به همین گونه خطاب کرد. خطاب زنان به این گونه، در آن زمان بین مردم مرسوم و خطابی محترمانه بود. (یو ۱۹:۲۶؛ ۲۰:۱۳) اما نوعی دیگر از خطاب وجود داشت که فراتر از خطاب محترمانه بود.
در کتاب مقدّس در خطاب به برخی زنان از کلمهای استفاده شده است که به ویژه بیانگر مهربانی و عطوفت است. عیسی از این کلمه برای خطاب به زنی که مدت ۱۲ سال به خونریزی مبتلا بود، استفاده کرد. آن زن با نزدیک شدن به عیسی ممکن بود دیگران را نیز ناپاک سازد که این برخلاف قانون خدا بود. میتوان گفت که او باید به دلیل وضعیتش خود را از مردم دور نگه میداشت. (لاو ۱۵:۱۹-۲۷) اما او درمانده و ناامید بود. در واقع، «او تحت معالجهٔ پزشکان بسیاری قرار گرفته، رنج فراوان کشیده بود و تمام دارایی خود را نیز خرج کرده بود. اما نه تنها فایدهای نبرده بود، بلکه بدتر هم شده بود.»—مرق ۵:۲۵، ۲۶.
«آن زن سریع خود را از میان جمعیت به پشت عیسی رساند و لبهٔ لباسش را لمس کرد. همان دم خونریزی او قطع شد! او میخواست پیش از آن که مردم متوجه او شوند، آنجا را ترک کند. اما عیسی پرسید: «چه کسی مرا لمس کرد؟» (لو ۸:۴۵-۴۷) آنگاه، آن زن هراسان و لرزان در مقابل عیسی به خاک افتاد و «تمام حقیقت را برای او بیان کرد.»—مرق ۵:۳۳.
برای این که آن زن احساس راحتی کند، عیسی با مهربانی خطاب به او گفت: «ای دختر، قویدل باش!» (مت ۹:۲۲) محققان کتاب مقدّس معتقدند که کلمهٔ «دختر» در زبانهای عبری و یونانی به حالت استعاره نیز استفاده میشود که بیانگر «مهربانی و عطوفت» است. عیسی برای این که به آن زن اطمینان و قوّتقلب بیشتری بدهد، به او همچنین گفت: «ایمانت تو را شفا داده است. به سلامت برو و از آن بیماری جانکاه آسوده باش.»—مرق ۵:۳۴.
«ای دختر.» بُوعَز نیز که یک اسرائیلی ثروتمند بود، روت مُوآبی را این چنین خطاب کرد. روت که در کشتزار یک مرد بیگانه خوشهچینی میکرد، نگران و نامطمئن بود. بُوعَز خطاب به او گفت: «دخترم، گوش فرا ده.» سپس روت را ترغیب کرد که در کشتزار او بماند و خوشهچینی کند. روت در مقابلِ بُوعَز به خاک افتاد و از او پرسید که چرا به او که یک غریبه است، این چنین مهربانی و عطوفت نشان میدهد. بُوعَز برای این که به او اطمینان و قوّتقلب بیشتری ببخشد، پاسخ داد: «هرآنچه . . . در حق مادرشوهرت [نَعُومی] کردهای، بهتمامی به آگاهی من رسیده است. . . خداوند تو را به سبب آنچه کردهای پاداش دهد.»—روت ۲:۸-۱۲.
به راستی که عیسی و بُوعَز چه سرمشق خوبی برای پیران مسیحی هستند! گاهی ممکن است که دو پیر جماعت خواهری را ملاقات کنند که نیاز به دلگرمی کلام خدا دارد. اگر آنان در دعا از یَهُوَه خدا راهنمایی بخواهند و سپس بهدقت به خواهرشان گوش دهند، میتوانند از طریق کلام خدا به او اطمینان و دلگرمی بیشتری ببخشند.—روم ۱۵:۴.
سؤالات خوانندگان
چرا مردی که «فلانی» خوانده شد گفت که اگر با روت ازدواج کند میراثش را ‹به خطر میاندازد›؟ (روت ۴:۱، ۶، پاورقی)
در زمان باستان اگر مردی متأهل بدون داشتن فرزندی میمرد، سؤالاتی پیش میآمد: چه کسی املاکش را به ارث میبرد؟ آیا نامش برای همیشه از یاد میرفت؟ شریعت موسی به این سؤالات جواب میداد.
اگر مردی میمرد یا بهخاطر فقر زمینش را میفروخت، چه اتفاقی میافتاد؟ یکی از برادران یا خویشاوندان نزدیکش میتوانست آن زمین را بازخرید کند. به این ترتیب، خانوادهٔ او میراثش را از دست نمیداد.—لاو ۲۵:۲۳-۲۸؛ اعد ۲۷:۸-۱۱.
اما نام آن مرد که میمرد چطور باقی میماند؟ برادرش میتوانست با همسر او ازدواج کند؛ همانطور که برای روت اتفاق افتاد. در این صورت با به دنیا آمدن یک بچه، نام آن مرد متوفیٰ و میراث او حفظ میشد. بیوهزنان هم از این ترتیبات که از روی محبت بود، فایده میبردند.—تث ۲۵:۵-۷؛ مت ۲۲:۲۳-۲۸.
برای مثال نَعومی را در نظر بگیرید. او با مردی به نام اِلیمِلِک ازدواج کرده بود. وقتی اِلیمِلِک و دو پسرش مردند، آن خانواده دیگر نانآوری نداشت. (روت ۱:۱-۵) بعد نَعومی و عروسش روت به یهودا رفتند، نَعومی به او گفت از بوعَز بخواهد زمینشان را بازخرید کند. بوعَز از خویشاوندان اِلیمِلِک بود. (روت ۲:۱، ۱۹، ۲۰؛ ۳:۱-۴) ولی بوعَز میدانست که نَعومی خویشاوند نزدیکتری دارد که کتاب مقدّس او را «فلانی» میخواند. پس اول آن مرد حق بازخرید زمینشان را داشت.—روت ۳:۹، ۱۲، ۱۳.
در ابتدا «فلانی» آمادهٔ کمک بود زیرا هم قادر به بازخرید آن زمین بود و هم میدانست که نَعومی نمیتواند بچهای بیاورد تا صاحب زمین اِلیمِلِک شود. (روت ۴:۱-۴) در نتیجه، آن زمین به املاک خودش اضافه میشد و به نظر میآمد که سرمایهگذاری خوبی باشد.
اما وقتی فهمید که باید با روت ازدواج کند، نظرش عوض شد. او گفت: «من نمیتوانم آن را بازخرید کنم، چون با این کار میراثم را به خطر میاندازم.» (روت ۴:۵، ۶) چرا او نظرش را تغییر داد؟
اگر «فلانی» یا هر کس دیگری با روت ازدواج میکرد و او پسری به دنیا میآورد، آن پسر زمین اِلیمِلِک را به ارث میبرد. این کار چطور میتوانست ‹میراث› آن شخص را ‹به خطر بیندازد›؟ کتاب مقدّس جواب این سؤال را نمیدهد، اما دلایل زیر میتواند جواب این سؤال باشد.
• اول اینکه، پولی که خرج زمین میشد ظاهراً به هدر میرفت، چون زمین اِلیمِلِک به پسر روت تعلّق میگرفت نه به بازخریدکننده.
• دوم، بازخریدکننده مسئول رسیدگی به نیازهای نَعومی و روت میشد.
• سوم، اگر روت و «فلانی» صاحب بچههای بیشتری میشدند، آن بچهها با بچههای «فلانی» همارث میشدند.
• چهارم، اگر «فلانی» بچهای نمیداشت و از روت پسری به دنیا میآورد، آن پسر نه فقط صاحب زمین اِلیمِلِک، بلکه صاحب زمین «فلانی» هم میشد؛ یعنی پس از مرگش زمینش متعلّق به پسری میشد که اسم اِلیمِلِک را بر خود داشت. «فلانی» قصد نداشت میراثش را برای کمک به نَعومی به خطر بیندازد. او ترجیح داد بوعَز که بازخریدکنندهٔ بعدی بود، آن مسئولیت را به عهده بگیرد. بوعَز این مسئولیت را پذیرفت، چون میخواست که نام شوهر اول روت «دوباره بر میراثش قرار گیرد.»—روت ۴:۱۰.
ظاهراً «فلانی» بیشتر به فکر نام و میراث خودش بود. او خودمحور بود. اما به جای اینکه نامش ماندگار شود، محو شد. او همینطور افتخاری را که نصیب بوعَز شد از دست داد. بوعَز از اجداد عیسی مسیح شد. «فلانی» به خاطر خودخواهی و کمک نکردن به دیگران، یک فرصت طلایی را از دست داد!—مت ۱:۵؛ لو ۳:۲۳، ۳۲.
مقالهٔ مطالعهای ۴۵
همچنان به همدیگر محبت پایدار نشان دهید
«[محبت پایدار] خداوند را در حق من به جای آور.»—۱سموئیل ۲۰:۱۴.
معرفی مقاله
یَهُوَه میخواهد که ما به برادران و خواهرانمان محبت پایدار نشان دهیم. بعضی از خادمان خدا مثل روت، نَعومی و بوعَز هم از خود محبت پایدار نشان دادند. با بررسی نمونهٔ آنها در این مقاله، مفهوم محبت پایدار را بهتر درک خواهیم کرد.
ما دلایل خوبی داریم که به همدیگر محبت پایدار نشان دهیم. این دلایل کدامند؟ بعضی از آیات کتاب امثال به این سؤال جواب میدهند: «مگذار [محبت پایدار] و وفاداری هرگز ترکت کنند . . . آنگاه در نظر خدا و انسان التفات و نیکنامی خواهی یافت.» «مرد مهربان به خویشتن نفع میرساند.» «هر آن که در پی پارسایی و [محبت پایدار] باشد، به حیات . . . دست مییابد.»—امث ۳:۳، ۴؛ ۱۱:۱۷؛ ۲۱:۲۱.
۲ در این آیات کتاب امثال به سه دلیل اشاره شده است که باید به همدیگر محبت پایدار نشان دهیم. اول، نشان دادن محبت پایدار ما را در چشم یَهُوَه باارزش میکند. دوم، نشان دادن محبت پایدار به نفع خودمان است. برای مثال، روابط دوستیمان را قویتر میکند. سوم، با نشان دادن محبت پایدار، به برکات زیادی از جمله حیات ابدی دست مییابیم. بله، ما میخواهیم در رفتار با دیگران گفتهٔ یوناتان به داوود را به یاد داشته باشیم که گفت: «[محبت پایدار] خداوند را در حق من به جای آور.»—۱سمو ۲۰:۱۴.
۳ ما در این مقاله به چهار سؤال جواب میدهیم. به چه کسانی باید محبت پایدار نشان دهیم؟ از کتاب روت چه نکاتی دربارهٔ محبت پایدار میآموزیم؟ امروزه چگونه میتوانیم از خود محبت پایدار نشان دهیم؟ چگونه از ابراز محبت پایدار منفعت میبریم؟
به چه کسانی باید محبت پایدار نشان دهیم؟
۴ همان طور که در مقالهٔ قبل دیدیم، یَهُوَه محبت پایدارش را تنها به کسانی نشان میدهد که دوستش دارند و به او خدمت میکنند. (دان ۹:۴) ما میخواهیم ‹همچون فرزندانی عزیز، از خدا سرمشق بگیریم.› (افس ۵:۱) بنابراین مصممیم که از صمیم دل به برادران و خواهرانمان محبت پایدار نشان دهیم.—مَرقُس ۱۰:۲۹، ۳۰ خوانده شود.
۵ مطمئناً هر چه بهتر مفهوم محبت پایدار را درک کنیم، بهتر میتوانیم این نوع محبت را از خود نشان دهیم. برای درک بهتر مفهوم محبت پایدار، آن را با خصوصیت تعهد و وفاداری مقایسه میکنیم.
۶ امروزه شخصی را که سالها برای یک شرکت کار کرده است به عنوان کارمندی متعهد و وفادار میشناسیم. اما انگیزهٔ او از کار کردن، محبت به مدیران شرکت نیست. او حتی شاید هیچ یک از مدیران را ندیده باشد و با تصمیماتشان هم موافق نباشد. با این حال، او از شغلش راضی است، چون مایحتاجش را تأمین میکند. بنابراین تا زمانی که بازنشسته شود یا شغل بهتری پیدا کند، به کارش در آن شرکت ادامه میدهد.
۷ آنچه محبت پایدار را از خصوصیت تعهد و وفاداری جدا میکند، انگیزهٔ شخص است. در گزارشات کتاب مقدّس، خادمان خدا با چه انگیزهای به همدیگر محبت پایدار نشان دادهاند؟ آنها از صمیم دل به همدیگر محبت پایدار نشان دادند، نه از روی انجام وظیفه یا رفع تکلیف. نمونهٔ داوود را در نظر بگیرید. با این که پدر یوناتان قصد جان او را داشت، اما داوود از صمیم دل به یوناتان محبت پایدار نشان داد. داوود حتی سالها بعد از مرگ یوناتان، همچنان به پسر او مِفیبوشِت محبت پایدارش را ابراز کرد.—۱سمو ۲۰:۹، ۱۴، ۱۵؛ ۲سمو ۴:۴؛ ۸:۱۵؛ ۹:۱، ۶، ۷.
۸ ما میتوانیم با بررسی بخشهایی از کتاب روت، نکات زیادی دربارهٔ محبت پایدار یاد بگیریم. شخصیتهای این کتاب چگونه از خود محبت پایدار نشان دادند؟ ما چگونه میتوانیم در جماعت از الگوی آنها سرمشق گیریم؟
از کتاب روت چه نکاتی دربارهٔ محبت پایدار میآموزیم؟
۹ کتاب روت به نَعومی، عروسش روت و مردی خداترس به نام بوعَز که از خویشاوندان شوهر نَعومی بود اشاره میکند. در اسرائیل قحطی شدیدی شده بود و نَعومی، شوهر و دو پسرش به موآب نقلمکان کرده بودند. در آنجا شوهر نَعومی درگذشت. دو پسرش ازدواج کردند، اما متأسفانه مدتی بعد آنها هم فوت کردند. (روت ۱:۳-۵؛ ۲:۱) این اتفاقات غمانگیز باعث یأس و دلسردی نَعومی شد، تا حدّی که فکر میکرد یَهُوَه بر علیه او عمل میکند. او احساسش را نسبت به خدا چنین بیان کرد: «دست خداوند بر ضد من دراز گشته است.» «قادرمطلق به من مرارت بسیار رسانیده است.» او همچنین گفت: «خداوند مرا ذلیل ساخته و قادرمطلق به مصیبت گرفتارم کرده است.»—روت ۱:۱۳، ۲۰، ۲۱.
۱۰ واکنش یَهُوَه نسبت به گفتههای نَعومی چه بود؟ او نه تنها نَعومی را ترک نکرد، بلکه با او همدردی کرد. یَهُوَه میداند که سختی زیاد میتواند ‹حکیم را دیوانه کند.› (جا ۷:۷) نَعومی برای این که درک کند یَهُوَه در کنارش است، به کمک نیاز داشت. یَهُوَه چگونه به او کمک کرد؟ (۱سمو ۲:۸) او روت را برانگیخت تا به نَعومی محبت پایدار نشان دهد. روت با مهربانی به نَعومی دلگرمی داد و به او اطمینان داد که یَهُوَه در کنارش است. ما از نمونهٔ روت چه میآموزیم؟
۱۱ محبت پایدار ما را برمیانگیزد که به افراد دلسرد و ناامید کمک کنیم. همان طور که روت در کنار نَعومی ماند، امروزه هم برادران و خواهران، همایمانانی را که دلسرد و ناامید شدهاند تنها نمیگذارند. آنها همایمانانشان را دوست دارند و هر کاری از دستشان برآید برایشان انجام میدهند. (امث ۱۲:۲۵؛ ۲۴:۱۰) پولُس رسول هم ما را چنین تشویق کرد: «به افسردگان دلگرمی بخشید، از ضعیفان حمایت کنید و با همه بردبار باشید.»—۱تسا ۵:۱۴.
۱۲ یکی از بهترین راههای کمک به برادران و خواهرانی که دلسرد شدهاند این است که با حوصله به حرفهایشان گوش دهیم و به آنها اطمینان دهیم که دوستشان داریم. توجه و علاقهای که نسبت به آنها نشان میدهیم هرگز از دید یَهُوَه پنهان نمیماند. (مز ۴۱:۱) در امثال ۱۹:۱۷ آمده است: «آن که بر بینوا شفقت کند، به خداوند قرض میدهد، و او پاداش کارش را به تمامی خواهد داد.»
۱۳ اتفاقاتی که بعد از مرگ شوهر و پسران نَعومی برای او افتاد کمکمان میکند که مفهوم محبت پایدار را بهتر درک کنیم. وقتی نَعومی متوجه شد که ‹خداوند به یاری قومش آمده و بدانها خوراک داده است،› تصمیم گرفت به سرزمین یهودا برگردد. (روت ۱:۶) بنابراین، او و دو عروسش راهی سفر شدند. طی سفر، نَعومی سه بار به آنها گفت که بهتر است به موآب برگردند. کتاب مقدّس میگوید: ‹عُرپَه مادرشوهر خود را بوسید و رفت، اما روت به وی چسبید.› (روت ۱:۷-۱۴) عُرپَه مطابق خواستهٔ نَعومی عمل کرد و به موآب برگشت. اما روت فراتر از انتظار نَعومی عمل کرد و از روی محبت پایدار تصمیم گرفت که پیش او بماند و کمکش کند. (روت ۱:۱۶، ۱۷) روت از روی اجبار پیش نَعومی نماند، بلکه از صمیم دل میخواست چنین کند. عمل روت نمونهای از محبت پایدار بود. ما از این گزارش چه درسی میآموزیم؟
۱۴ محبت پایدار ما را برمیانگیزد که فراتر از انتظار دیگران به آنها کمک کنیم. مسیحیان حقیقی از گذشته تا به امروز، به همهٔ همایمانانشان حتی آنهایی که نمیشناسند، محبت پایدار نشان دادهاند. برای مثال، وقتی آنها از یک فاجعهٔ طبیعی باخبر میشوند، برای کمک به همایمانانشان فوراً دست به کار میشوند. یا وقتی همایمانی در جماعت با مشکل مالی روبرو میشود، آنها از هیچ کمکی دریغ نمیکنند. امروزه هم مسیحیان مثل اهالی مقدونیه در قرن اول، حاضرند حتی بیش از تواناییشان به همایمانانشان کمک کنند. (۲قر ۸:۳) مطمئناً که این ازخودگذشتگیها باعث خشنودی یَهُوَه میشود!—عبرانیان ۱۳:۱۶ خوانده شود.
چگونه میتوانیم محبت پایدار نشان دهیم؟
۱۵ ما میتوانیم از گزارش کتاب مقدّس دربارهٔ روت و نَعومی، درسهای خوبی بیاموزیم. در ادامه آنها را بررسی میکنیم.
۱۶ پشتکار داشته باشید. وقتی روت به نَعومی گفت که میخواهد با او به یهودا برود، نَعومی ابتدا قبول نکرد. اما روت همچنان اصرار کرد. برای همین، «چون نَعومی دید که روت مصمم به رفتن با اوست، دیگر هیچ نگفت.»—روت ۱:۱۵-۱۸.
۱۷ ما چه درسی میآموزیم؟ برای کمک به کسانی که دلسرد و ناامید شدهاند باید صبور باشیم و دست از تلاش نکشیم. برای مثال، خواهری که به کمک نیاز دارد، شاید در ابتدا کمک ما را قبول نکند. اما محبت پایدار، ما را برمیانگیزد که در کنار او بمانیم و ترکش نکنیم. (غلا ۶:۲) شاید او بعد از مدتی کمکمان را قبول کند و به این شکل بتوانیم به او دلگرمی دهیم.
۱۸ دلخور نشوید. وقتی نَعومی و روت به بیتلحم رسیدند، نَعومی همسایگان سابقش را دید و به آنها گفت: «من پُر بیرون رفتم، اما خداوند مرا خالی بازگردانید.» (روت ۱:۲۱) تصوّر کنید که روت از شنیدن این حرف نَعومی چه احساسی داشت! او با تمام وجود به نَعومی کمک کرده بود. در کنار او اشک ریخته بود، به او دلگرمی داده بود و در سفری طولانی او را همراهی کرده بود. با وجود همهٔ اینها، نَعومی گفت: «خداوند مرا خالی بازگردانید.» انگار که نَعومی هیچ ارزشی برای کمکهای روت قائل نبود. احتمالاً شنیدن این حرفها برای روت خیلی دردناک بود! با این حال، او نَعومی را تنها نگذاشت.
۱۹ ما چه درسی میآموزیم؟ خواهری را تصوّر کنید که از لحاظ روحی تحت فشار است. شاید با وجود همهٔ کمکهایی که به او کردهاید، طوری با شما صحبت کند که چندان خوشایند نباشد. شما نباید دلخور شوید. بلکه باید در کنار خواهرتان بمانید و از یَهُوَه بخواهید کمکتان کند تا به او دلگرمی دهید.—امث ۱۷:۱۷.
۲۰ در هنگام نیاز، دیگران را تشویق کنید. روت به نَعومی محبت پایدار نشان داده بود، اما الآن او خودش به تشویق و دلگرمی نیاز داشت. برای همین، یَهُوَه از طریق بوعَز او را تشویق کرد. بوعَز به روت گفت: «خداوند تو را به سبب آنچه کردهای پاداش دهد، و اجر کامل از جانب یهوه خدای اسرائیل که زیر بالهایش پناه گرفتهای، به تو برسد.» حرفهای دلگرمکنندهٔ بوعَز، تأثیر زیادی روی روت گذاشت. روت در جواب گفت: «تسلیام دادید و به مهربانی با کنیزتان سخن گفتید.» (روت ۲:۱۲، ۱۳) حرفهای بهموقع بوعَز به روت قوّت لازم را داد تا بتواند همچنان به نَعومی کمک کند.
۲۱ ما چه درسی میآموزیم؟ کسانی که به دیگران محبت پایدار نشان میدهند، خودشان هم گاهی به تشویق و دلگرمی نیاز دارند. بوعَز، روت را به خاطر کمکهایش به نَعومی تحسین کرد. امروزه هم پیران جماعت به برادران و خواهران اطمینان میدهند که برای کمکهای آنها به دیگران ارزش زیادی قائلند. به این شکل، آنها قوّت مییابند که همچنان به دیگران کمک کنند.—اِشَعْیا ۳۲:۱، ۲ خوانده شود.
چگونه از ابراز محبت پایدار منفعت میبریم؟
۲۲ بعد از مدتی، بوعَز مقدار زیادی مواد غذایی به روت و نَعومی داد. (روت ۲:۱۴-۱۸) واکنش نَعومی نسبت به سخاوتمندی بوعَز چه بود؟ او گفت: «مبارک باد او، از جانب خداوندی که [محبت پایدار] خود را نسبت به زندگان و مردگان ترک نکرده است!» (روت ۲:۲۰الف) طرز فکر نَعومی کاملاً تغییر کرده بود! او که قبلاً با گریه گفته بود: «خداوند مرا ذلیل ساخته،» الآن با شادی میگفت: ‹خداوند [محبت پایدار] خود را ترک نکرده است!› چه چیز باعث شده بود طرز فکر نَعومی تا این حد تغییر کند؟
۲۳ نَعومی متوجه شد که یَهُوَه او را ترک نکرده بود. یَهُوَه از طریق روت، در سفر به یهودا به نَعومی کمک کرده بود. (روت ۱:۱۶) همچنین از طریق بوعَز که یکی از ‹ولیهای› روت و نَعومی بود، به آن دو کمک کرده بود. (روت ۲:۱۹، ۲۰ب) احتمالاً نَعومی با خود فکر کرد، ‹الآن میبینم که یَهُوَه مرا ترک نکرده بود، بلکه تمام این مدت در کنارم بود!› (مزمور ۱۳۶:۲۳، ۲۶ خوانده شود.) او مطمئناً از کمکهای روت و بوعَز قدردان بود. روت و بوعَز هم خوشحال بودند که نَعومی دوباره میتواند در خدمت به یَهُوَه شاد باشد.
۲۴ ما از کتاب روت چه نکاتی دربارهٔ محبت پایدار یاد گرفتیم؟ محبت پایدار ما را برمیانگیزد که از کمک به همایمانانی که دلسرد و ناامید شدهاند دست نکشیم. محبت پایدار باعث میشود که برای کمک به دیگران ازخودگذشتگی کنیم. پیران جماعت باید برادران و خواهرانی را که به دیگران محبت پایدار نشان میدهند تحسین کنند. وقتی میبینیم که همایمانانمان از لحاظ روحانی تقویت میشوند، شاد میشویم. (اعما ۲۰:۳۵) اما مهمترین دلیلی که مصممیم همچنان به همدیگر محبت پایدار نشان دهیم، این است که میخواهیم از یَهُوَه که «آکنده از [محبت پایدار]» است سرمشق گیریم و او را خشنود کنیم.—خرو ۳۴:۶؛ مز ۳۳:۲۲.
روت دوستی وفادار بود
داستان تصویری از کتاب مقدّس
[تصویر ۱]
[راوی] نَعومی بیوهزنی از مُوآب تصمیم گرفت که به سرزمین خود، اسرائیل برگردد. دو عروس مُوآبی او، روت و عُرپَه، در سفر با او همراه شدند.
[تصویر ۲]
[تصویر ۳]
[تصویر ۴]
[تصویر ۵]
[راوی] بعد از مدتی که در سفر بودند، نَعومی به روت و عُرپَه گفت:
[نَعومی] دخترای من، حالا که شوهراتون مُردن، بهتره به سرزمین خودتون مُوآب و به خونهٔ مادرتون برگردید و ازدواج کنید.
[تصویر ۶]
[عُرپه] روت، من نمیخوام برگردم ولی نَعومی راست میگه.
[تصویر ۷]
[عُرپه] موآب تنها جاییه که میشناسیم! مادرامون تو مُوآب هستن، خونوادههامون تو مُوآب هستن، دوستامون تو مُوآب هستن. من برمیگردم موآب.
[روت] ولی عُرپَه، نَعومی هم خونوادهٔ ماست. و یَهُوَه خدای او مهربون و دلسوزه. ولی خدایان موآب سنگدلن.
[تصویر ۸]
[نَعومی] ببین! عُرپَه داره برمیگرده پیش قوم خودش و خدایِ خودش. تو هم بهتره باهاش بری.
[تصویر ۹]
[روت] نه. من تو رو ترک نمیکنم.
[تصویر ۱۰]
[روت] هر جا که تو بری، منَم میام.
[تصویر ۱۱]
[روت] قوم تو، قوم منه.
[تصویر ۱۲]
[روت] خدای تو، خدای منه.
[تصویر ۱۳]
[راوی] وقتی به اسرائیل برگشتند، روت به جمعآوری خوشهٔ جو در مزرعهٔ مردی به نام بوعَز شروع کرد تا برای خود و نَعومی غذا فراهم کند.
[تصویر ۱۴]
[بوعز] اون زن جَوون کیه؟
[مسئول برداشت محصول] همراه با نَعومی از موآب برگشته. از صبح زود مشغول به کاره.
[تصویر ۱۵]
[بوعز] روت، یَهُوَه تو رو برکت بده. همهٔ در شهر میدونن که تو زن خیلی خوبی هستی.
[تصویر ۱۶]
[راوی] بوعَز با روت ازدواج کرد و صاحب پسری به نام عوبید شدند. نوهٔ عوبید در اسرائیل پادشاهی مشهور شد. آیا او را میشناسی؟ (روت ۴:۲۲ را بخوان.)
[کادر]
از این داستان چه یاد میگیریم؟
روت چگونه محبت وفادارانه به نَعومی نشان داد؟
راهنمایی: روت ۱:۱۴، ۱۶، ۱۷؛ ۲:۱۱، ۱۲.
یَهُوَه چگونه محبت وفادارانه به روت و نَعومی نشان داد؟
راهنمایی: روت ۴:۱۳-۱۵.
تو چگونه میتوانی محبت وفادارانه به دوستانت نشان دهی؟
راهنمایی: امثال ۱۷:۱۷؛ ۱۸:۲۴.
فصل ۱۶
«حتماً با تو میآیم»
«چون مادری در اسرائیل برخاستم»
حتی نام سیسِرا در اسرائیل، مردم را به وحشت میانداخت. مذهب و فرهنگ کنعانی پر از اعمال زننده و بیرحمانه بود، منجمله قربانی بچه و روسپیگری در پرستشگاههایشان. زندگی زیر سلطهٔ فرماندار و لشکر کنعانی چگونه بود؟ شعر دِبورَه آشکار میکند که سفر در آن زمان تقریباً غیرممکن شده بود و مردم، روستاها را ترک کرده بودند. (داوران ۵:۶، ۷) میتوان تصوّر کرد که مردم خود را از ترس در جنگلها و تپهها پنهان میکردند؛ آنان جرأت نداشتند که در مزارع کشاورزی کنند، در روستاهای بدون حصار به سر برند و در جاده سفر کنند، مبادا تحت حملات دشمنان قرار گیرند، فرزندانشان ربوده شوند و به زنانشان تجاوز شود.
[پاورقی]
در شعر دِبورَه به این امر اشاره شده است که اغلب وقتی سیسِرا از جنگ برمیگشت، در میان غنایم، دخترانی نیز بودند که گاهی هر سرباز بیش از یک دختر را به غنیمت میبرد. (داوران ۵:۳۰) واژهای که در این آیه «دختر» ترجمه شده است، به طور تحتاللفظی به معنی «رَحِم» است. استفاده از چنین لغتی نشانگر این است که آن دختران فقط برای روابط جنسی استفاده میشدند. ظاهراً تجاوز جنسی، امری عادی بود.
ب۸۶ ۱/۶ ص ۳۱ ¶۶-۸
سؤالات خوانندگان
◼چند نفر «داور» در اسرائیل مثل سامسون و جِدعون بودند؟
یَهُوَه ۱۲ مرد را به عنوان داور در اسرائیل انتخاب کرده بود. آنها بعد از مرگ یوشَع تا زمان سموئیل نبی به عنوان داور خدمت کردند.
در زمان موسی و یوشَع، عدهای از ریشسفیدان در میان قوم به عنوان داور انتخاب شده بودند تا اگر موردی پیش میآمد در مورد آن قضاوت کنند. (خروج ۱۸:۲۱، ۲۲؛ یوشَع ۸:۳۳؛ ۲۳:۲) بعد از مرگ یوشَع قوم اسرائیل از پرستش پاک دور شد و در نتیجه ملتهای دیگر آنها را غارت کردند. داوران ۲:۱۶ میگوید: «برای همین، یَهُوَه داورانی تعیین میکرد تا آنها را از دست غارتگران نجات دهند.» عُتنِئیل اولین داور یا ‹نجاتدهندهای› بود که یَهُوَه او را انتخاب کرد. (داوران ۳:۹) بعد از او ایهود، شَمجَر، باراق، جِدعون، تولَع، یائیر، یَفتاح، اِبصان، ایلون، عَبدون و سامسون انتخاب شدند.
کتاب مقدّس در کنار این ۱۲ نفر، به دِبوره، عیلی و سموئیل هم به عنوان داور اشاره میکند. (داوران ۴:۴؛ ۱سموئیل ۴:۱۶-۱۸؛ ۷:۱۵، ۱۶) اما دِبوره در ابتدا یک نبیه خوانده میشد. او با باراق داور، که رهبر قوم برای نجاتشان از ظلم و ستم بود، همکاری میکرد. همچنین عیلی در اصل یک کاهن اعظم بود، نه یک ‹نجاتدهنده›که اسرائیل را در جنگ نجات داده باشد. (نِحِمیا ۹:۲۷) پس با وجود این که دِبوره و عیلی در داوری اسرائیل نقش داشتهاند، آنها با ۱۲ داوری که یَهُوَه انتخاب کرد شمرده نمیشوند. اعمال ۱۳:۲۰ میگوید: «خدا تا زمان سموئیل نبی داورانی برای قومش تعیین کرد.» این آیه طول دورهٔ داوران را محدود میکند و نشان میدهد که چرا سموئیل و پسرانش معمولاً جزو داوران محسوب نمیشوند.—۱سموئیل ۸:۱.
«چون مادری در اسرائیل برخاستم»
مدت ۲۰ سال، ترس بر سرزمین اسرائیل حکمفرما بود یعنی تا زمانی که یَهُوَه ابراز ندامت آن قوم سرسخت را دید یا تا زمانی که دِبورَه، همچون «مادری در اسرائیل» برخاست؛ چنانکه در شعر الهامشدهٔ دِبورَه و باراق آمده است. ما نمیدانیم دِبورَه با آن که زن مردی به نام لَپّیدُت بود، واقعاً بچهدار شده بود. با این حال، واژهٔ «مادر» در اینجا مفهومی مجازی دارد. در واقع یَهُوَه، دِبورَه را موظف کرد که همچون مادری از قوم اسرائیل مراقبت کند و او را مأمور ساخت تا باراقِ داور را که مردی باایمان بود، برای جنگ با سیسِرا فراخواند.—داوران ۴:۳، ۶، ۷؛ ۵:۷.
نکاتی از کتاب داوران
۵:۲۰—چگونه ستارگان از آسمان به نفع باراق جنگیدند؟ کتاب مقدّس توضیحی در این مورد نمیدهد. ممکن است منظور، کمک فرشتگان بوده باشد. شاید هم طالعبینانِ سِیسَرا مشاهدهٔ بارانِ شهابی را علامتی شوم برای قوم تعبیر کرده بودند، و یا از روی ستارگان پیشگوییای کرده بودند که اشتباه از آب در آمده بود. به هر حال میتوان یقین داشت که دست خدا به نحوی در آن کار دخالت داشته است.
با ایثارگری، یَهُوَه را جلال دهید!
«آنگاه که قوم داوطلبانه خویشتن را ایثار نمایند، خداوند را متبارک خوانید!»—داوران ۵:۲.
سالها پیش سه مرد نزد ایّوب، خادم وفادار خدا رفتند تا با او صحبت کنند. یکی از آنان که اِلیفازِ تیمانی نام داشت از ایّوب چنین پرسید: «آیا آدمی به خدا منفعت تواند رسانید؟ آیا حتی مرد حکیم برای او سودمند تواند بود؟ اگر تو پارسا باشی، چه لذتی نصیب قادر مطلق خواهد شد؟» (ایو ۲۲:۱-۳) آیا شما هیچگاه به پاسخ پرسشهایی از این قبیل اندیشیدهاید؟ اِلیفاز مطمئن بود که پاسخ این پرسشها منفی است. مرد دیگر بِلدَدِ شوحی حتی بر این عقیده بود که برای انسانها غیرممکن است نزد خدا پارسا یا درستکار شمرده شوند.—ایّوب ۲۵:۴ خوانده شود.
۲ سخنان این مردان به جای این که تسلّیبخش باشد، مأیوسکننده بود. آنان ادعا کردند که تلاش ما انسانها برای خدمت و وفاداری به خدا بیفایده است و در دید او ما همچون حشره، بید یا کرمی بیارزشیم. (ایو ۴:۱۹؛ ۲۵:۶) شاید تصوّر شود که اِلیفاز و بِلدَد از روی تواضع این چنین سخن گفتند. (ایو ۲۲:۲۹) چرا که ما در مقایسه با عظمت یَهُوَه خدا بسیار ناچیزیم. اگر از بالای کوهی مرتفع یا از پنجرهٔ هواپیما به پایین بنگریم، انسانها بسیار کوچک و ناچیز به نظر میرسند. آیا یَهُوَه خدا نیز وقتی از آسمان، از جایگاه والای خود به سیّارهٔ ما مینگرد، به فعالیت و زحمت خادمان وفادار خود در راه منافع پادشاهیاش چنین دیدی دارد؟ یَهُوَه خدا پس از سرزنش اِلیفاز، بِلدَد و صوفَر، ایّوب را «خدمتگزار من» خواند و به این ترتیب خشنودی خود را از خادمش ابراز کرد. (ایو ۴۲:۷، ۸) پس، در واقع انسان میتواند ‹به خدا منفعت رساند.›
«به او چه میبخشی؟»
۳ جوانی به نام اِلیهو به سخنان ایّوب و این سه مرد گوش میداد. وقتی سخنان آنان به پایان رسید، اِلیهو از ایّوب در مورد یَهُوَه خدا پرسید: «اگر پارسا باشی، به او چه میبخشی؟ و از دست تو چه میگیرد؟» (ایو ۳۵:۷) آیا منظور اِلیهو نیز این بود که تلاش ما برای خدمت به یَهُوَه خدا بیفایده است؟ خیر. زیرا یَهُوَه خدا اِلیهو را همچون آن سه مرد دیگر اصلاح نکرد، پس قاعدتاً اِلیهو از این گفته منظور دیگری داشت. منظور او این بود که یَهُوَه خدا نیازی به پرستش ما ندارد. چرا که یَهُوَه خدا کامل و بینیاز است. کاری نیست که ما انجام دهیم که او را ثروتمندتر یا قویتر سازد. در واقع این ماییم که تمامی نیکوییها، استعدادها و تواناییهایمان را مدیون او هستیم و بیشک برای او اهمیت دارد که ما چگونه از آنها بهره میگیریم.
۴ یَهُوَه خدا به آنچه ما از روی محبت پایدارمان برای خادمانش انجام میدهیم، چنان مینگرد که گویی برای شخص او انجام دادهایم. در امثال ۱۹:۱۷ آمده است: «آن که بر بینوا شفقت کند، به خداوند قرض میدهد، و او پاداش کارش را به تمامی خواهد داد.» در واقع از این آیه چنین برداشت میشود که هر عمل مهرآمیزی که برای نیازمندی انجام شود، یَهُوَه خدا به آن توجه میکند. تصوّرش را بکنید، آفریدگار عالم، یَهُوَه خدا خود را به شخصی که دلسوزی نشان میدهد مقروض میداند و به او برکت میدهد. عیسی مسیح، نخستزادهٔ یَهُوَه خدا خود این امر را تأیید کرد.—لوقا ۱۴:۱۳، ۱۴ خوانده شود.
۵ در زمان اِشَعْیای نبی یَهُوَه خدا از او خواست که نمایندهٔ او شود و به نحوی خاص او را خدمت کند. (اشع ۶:۸-۱۰) اِشَعْیا نیز این مسئولیت را پذیرفت. امروزه هزاران نفر روحیهای همچون این نبی دارند و حاضرند در خدمت به یَهُوَه خدا متقبل مسئولیت و خدمتی دشوار شوند. در واقع آنان نیز همچون آن نبی میگویند: «لبیک؛ مرا بفرست!» با این همه شاید کسی با خود فکر کند: ‹آیا تلاش من در خدمت به یَهُوَه واقعاً اهمیتی دارد؟ یَهُوَه کارش را در هر صورت پیش میبَرد، چه من به او خدمت بکنم، چه نکنم. پس آیا اصلاً اهمیتی دارد که من تا چه حد به او خدمت کنم؟› برای پاسخ دادن به این پرسشها میخواهیم به آنچه در زمان دِبورَه و باراق روی داد، توجه کنیم.
خدا ترس را به شجاعت تبدیل میسازد
۶ یابین، پادشاه کنعان برای ۲۰ سال بیرحمانه بر اسرائیلیان ستم رانده بود. سپاه یابین چنان نیرومند، بیرحم و وحشی بود که روستائیان اسرائیلی جرأت خارج شدن از خانههایشان را هم نداشتند. از دید نظامی اسرائیلیان هیچ تجهیزاتی نداشتند، نه سلاحی برای حمله و نه ابزاری برای دفاع. اما دشمن ۹۰۰ ارابهٔ جنگی آهنی داشت.—داو ۴:۱-۳، ۱۳؛ ۵:۶-۸.
۷ یَهُوَه از طریق دِبورَه، پیامبر خود مشخصاً به باراق جنگجوی اسرائیلی، چنین فرمان داد: «برو و در کوه تابور موضع بگیر، و ده هزار تن از مردان بنینَفتالی و بنیزِبولون را نیز همراه خود برگیر. من، سیسِرا سردار لشکر یابین را با ارابهها و سپاهیانش نزد تو به نهر قیشون خواهم کشاند، و او را به دست تو تسلیم خواهم کرد.»—داو ۴:۴-۷.
۸ این خبر در میان اسرائیلیان پخش شد. داوطلبان برای جنگ در کوه تابور گرد هم آمدند. باراق در اطاعت از راهنماییهای یَهُوَه خدا وقت را از دست نداد. (داوران ۴:۱۴-۱۶ خوانده شود.) طی جنگ در تَعَناک بارانی سیلآسا گرفت و میدان جنگ همچون باتلاق از گل و لای پر شد. باراق سپاه سیسِرا را تا مسافتی حدود ۲۴ کیلومتر تا حَروشِت دنبال کرد. طی راه سیسِرا ارابهاش را که زمانی ترس بر دلها میانداخت و اکنون بیفایده شده بود، در صَعَنَنّیم، احتمالاً مکانی نزدیک قِدِش، رها کرد. او در خیمهٔ یاعیل همسر حِبِر قینی پناه گرفت و یاعیل پذیرای او شد. سیسِرا خسته از نبرد به خواب رفت. حال به دلیل شهامت و عمل قاطع یاعیل مرگ در انتظار دشمن اسرائیلیان سیسِرا بود. (داو ۴:۱۷-۲۱) به این ترتیب دشمن مغلوب شد!
یک فرصت و دو واکنش متفاوت
۹ بابهای ۴ و ۵ کتاب داوران باید با هم مطالعه شود، چون هر باب جزئیاتی را روشن میکند که در باب دیگر وجود ندارد. برای نمونه در داوران ۵:۲۰، ۲۱ آمده است: «ستارگان از آسمان جنگیدند؛ از مدارهای خود با سیسِرا جنگیدند. نهر قیشون آنان را در ربود.» آیا این آیات اشاره به کمک فرشتگان دارد، یا منظور باران شهابسنگهاست؟ در این گزارش پاسخ این پرسش داده نشده است. اما باران سیلآسا در آن زمان و مکان خاص که نابودی ۹۰۰ ارابهٔ جنگی را در پی داشت، به غیر از دخالت الٰهی چه دلیل دیگری میتواند داشته باشد؟ در داوران ۴:۱۴، ۱۵ این پیروزی سه بار به یَهُوَه خدا نسبت داده شده است. هیچ یک از ۱۰٬۰۰۰ اسرائیلی که برای جنگ داوطلب شده بودند نمیتوانستند برای این پیروزی به خود مغرور شوند یا ببالند.
۱۰ دِبورَه و باراق به دلیل آن پیروزی معجزهآسا یَهُوَه خدا را در سرودی جلال دادند. آنان در سرود خود به موضوعی عجیب اشاره کرده، گفتند: «میروز را لعنت کنید، ساکنانش را بهتلخی لعنت کنید، زیرا که به یاری خداوند نیامدند؛ به یاری خداوند در برابر زورمندان.»—داو ۵:۲۳.
۱۱ ظاهراً میروز چنان لعنت شد که حتی ماهیت دقیق آن دیگر روشن نیست. احتمالاً میروز، شهری بود که هنگام فراخوانی برای جنگ اهالی آن واکنشی نشان ندادند و داوطلب نشدند. اگر این شهر در مسیر فرار سیسِرا قرار داشت، اهالی آن فرصت داشتند که او را بگیرند، اما این فرصت را غنیمت نشمردند. آیا ممکن است که فراخوانی یَهُوَه خدا برای داوطلب شدن در جنگ به گوش آنان نرسیده باشد؟ از آنجایی که دههزار نفر از آن منطقه برای جنگ داوطلب شده بودند، مطمئناً اهالی میروز نیز آن فراخوانی را شنیده بودند. تصوّر کنید اهالی میروز سیسِرا، این جنگجوی بیرحم را دیده باشند که در خیابانهای شهرشان درمانده و مضطرب به تنهایی در حال فرار است. این فرصتی فوقالعاده بود که مقصود یَهُوَه خدا را به انجام رسانند و برکات او را از آن خود کنند، اما چنین نکردند. بهراستی این واکنش با شهامتی که یاعیل از خود نشان داد و در آیات بعد آمده است، تفاوتی فاحش داشت.—داو ۵:۲۴-۲۷.
۱۲ در داوران ۵:۹، ۱۰ میان رفتار آنان که با باراق همراهی کردند و آنان که چنین نکردند، تضاد دیگری نیز دیده میشود. دِبورَه و باراق «فرماندهان اسرائیل» را تحسین کردند؛ آنانی را که ‹در میان قوم، داوطلبانه خویشتن را ایثار کرده بودند.› گروهی دیگر به دلایلی با باراق همراهی نکردند. آنانی که «بر الاغان سفید» سوار بودند به دلیل غرورشان چنین نکردند. آنانی که ‹بر فرشهای نفیس مینشستند› و ‹بر جاده راه میپیمودند› در فکر آسایش و رفاه زندگی خود بودند و راه آسان را برگزیدند. اما آنانی که در سراشیبهای سنگی تابور و گل و باتلاق درّهٔ قیشون باراق را همراهی میکردند با رغبت به میدان نبرد رفتند. بهراستی این دو گروه چه تفاوت فاحشی با یکدیگر داشتند. در واقع تمامی آنانی که در پی رفاه و آسایش خود بودند، باید «تأمّل میکردند.» آنان باید تأمّل میکردند که چه فرصتی را برای سهیم شدن در کار یَهُوَه خدا از دست داده بودند. امروزه نیز کسانی که در خدمت به یَهُوَه از خود روحیهٔ ایثارگری نشان نمیدهند، باید بر این موضوع ‹تأمّل کنند.›
۱۳ آن مردان که در خدمت به یَهُوَه خدا داوطلب شدند، به عین تجربه کردند که چگونه او در مقام سلطان عالم وارد عمل شد. آنان توانستند در مورد «اعمال عادلانهٔ خداوند» با دیگران صحبت کنند. (داو ۵:۱۱) از سوی دیگر در داوران ۵:۱۵-۱۷ گفته شده است که طایفههای رِئوبین، دان و اَشیر به جای توجه به اعمال یَهُوَه در آن زمان، بیشتر به فکر ثروت خود بودند، چیزهایی همچون گلهها، کشتیها و اسکلههایشان. در مقابل زِبولون و نَفتالی برای پشتیبانی از دِبورَه و باراق در میدان نبرد ‹جان خود را به خطر انداختند.› (داو ۵:۱۸) این واکنش و روحیهٔ متفاوت در خصوص خدمت داوطلبانه درس مهمی برای ما دارد.
«خداوند را متبارک خوانید!»
۱۴ امروزه جنگ و نبرد ما با آن زمان متفاوت است، ما میتوانیم در خدمت موعظه با غیرت و شهامت نشان دهیم که از حاکمیت یَهُوَه پشتبانی میکنیم. امروزه در سازمان یَهُوَه بیش از هر زمانی نیاز به داوطلب برای خدمت است. میلیونها برادر و خواهر به شکلهای مختلف در خدمت تمام وقت مشغول به فعالیتند؛ از جمله خدمت پیشگامی، خدمت در دفاتر شعبه و داوطلب شدن در بنای سالنهای جماعت. بسیاری از سالمندان و جوانان نیز داوطلبانه در مجمعها و کنگرهها خدمت میکنند. همچنین برخی پیران جماعت مسئولیت سنگین خدمت در کمیتههای رابط با بیمارستانها و سازماندهی کنگرهها را بر عهده دارند. اطمینان داشته باشید که یَهُوَه خدا عمیقاً برای این روحیهٔ ایثارگرانه ارزش قائل است و آن را فراموش نخواهد کرد.—عبر ۶:۱۰.
۱۵ بجاست هر یک از ما خود را محک زند و از خود بپرسد: ‹آیا تمایل دارم که دیگران بار کار را بردوش کشند؟ آیا به جای خدمت به یَهُوَه خدا، بیشتر در فکر کسب مادیات هستم؟ آیا همچون باراق، دِبورَه، یاعیل و ۱۰٬۰۰۰ نفری که داوطلب به خدمت شدند، ایمان و شهامت لازم را دارم که با تمام توان از فرامین یَهُوَه خدا اطاعت کنم؟ آیا به دلیل منافع اقتصادی به فکر نقل مکان به شهر یا کشوری دیگر هستم، یا به تأثیر این کار بر خانواده و جماعتم نیز میاندیشم و برای تصمیمگیری دعا میکنم؟›
۱۶ یَهُوَه خدا ما را حرمت مینهد و به ما اجازه میدهد که از حاکمیت او پشتیبانی کنیم. از آنجا که شیطان بر ضدّ یَهُوَه خدا قد علم کرد و انسانها را نیز گمراه میکند تا جانب او را بگیرند، حمایت ما از حکمرانی یَهُوَه خدا پاسخی محکم به اوست. روحیهٔ ایثارگری ما که از ایمان و وفاداریمان برمیخیزد، مایهٔ شادمانی و خشنودی یَهُوَه خداست. (امث ۲۳:۱۵، ۱۶) او با اطاعت و وفاداری ما میتواند پاسخی محکم به سرزنشکنندهٔ خود بدهد. (امث ۲۷:۱۱) پس ما با اطاعت و وفاداری در واقع چیزی را به یَهُوَه میدهیم که برای او باارزش است و او را شادمان میکند.
۱۷ به زودی دنیا از آنانی که جانب حاکمیت یَهُوَه خدا را میگیرند پر خواهد شد. به راستی مشتاق آن روز هستیم. اکنون میتوانیم همچون دِبورَه و باراق بگوییم: «خداوندا، دشمنانت جملگی اینگونه هلاک شوند! ولی دوستانت همچو خورشید باشند، آنگاه که در قوّتش طلوع میکند.» (داو ۵:۳۱) زمانی که یَهُوَه خدا به دنیای شریر شیطان پایان بخشد، این تمنا و درخواست ما اجابت خواهد شد. هنگامی که جنگ حارمَگِدّون آغاز میشود، برای شکست دشمن نیازی به داوطلب جنگ نخواهد بود. آن زمان، وقت آن است که ‹استوار بایستیم و نجاتِ خداوند را که با ما خواهد بود، مشاهده کنیم.› (۲توا ۲۰:۱۷) اما در این میان فرصتهای بسیاری فراهم میشود که در کار یَهُوَه شهامت و غیرت از خود نشان دهیم.
۱۸ «آنگاه که قوم داوطلبانه خویشتن را ایثار نمایند، خداوند را متبارک خوانید!» دِبورَه و باراق سرود پیروزی را با ستایش خدای قادر متعال آغاز کردند، نه ستایش مخلوقات او. (داو ۵:۱، ۲) باشد که خدمت ما به یَهُوَه نیز که با گذشت و ایثار همراه است، دیگران را برانگیزد که ‹خداوند را متبارک خوانند!›
ب۰۳ ۱۵/۱۱ ص ۲۸-۳۱
باراق لشکر قدرتمندی را با ایمانش شکست داد
تصوّر کنید که لشکری بزرگ از سربازانی عصبانی، قصد حمله به شما را دارند. آنها مجهز به مدرنترین سلاحهای جنگی هستند و آمادهٔ جنگ میباشند. پیروزی شما و همراهانتان غیرممکن به نظر میرسد.
در دوران داوران اسرائیل، باراق، دِبوره و ۱۰٬۰۰۰ اسرائیلی دیگر در چنین وضعیتی قرار داشتند. دشمن آنها لشکر کنعانیانی بود که تحت فرماندهی سیسِرا قرار داشت. سلاحهای آنها شامل ارابههای جنگیای میشد که چرخهایشان به داسهایی تیز و مرگآور مجهز بودند. محل این جنگ کوه تابور و رودخانهٔ قیشون بود. اتفاقی که آنجا افتاد باراق را به عنوان نمونهٔ یک مرد باایمان معرفی میکند. به رویدادهایی که قبل از آن جنگ اتفاق افتادند توجه کنید.
اسرائیلیان با آه و ناله از یَهُوَه کمک میخواهند
کتاب داوران شرح میدهد که اسرائیلیان بارها پرستش پاک را ترک کردند و به نتایج فاجعهانگیز آن اشاره میکند. هر بار آنها با خلوص نیّت از خدا کمک خواستند، خدا یک داور را انتخاب کرد و نجاتشان داد. اما آنها دوباره به رفتارهای بد گذشتهشان برگشتند. یک نمونهٔ آن این است: «بعد از این که ایهود [داوری که آنها را از ظلم مُوآبیان نجات داده بود] مرد، اسرائیلیان دوباره کارهایی کردند که در نظر یَهُوَه بد بود. در واقع آنها «به دنبال خدایان دیگر رفتند.» نتیجهٔ آن چه بود؟ «یَهُوَه آنها را تسلیم یابین، پادشاه کنعان کرد که در حاصور حکمرانی میکرد. فرماندهٔ لشکر او سیسِرا بود که در حَروشِتحَگوییم زندگی میکرد. یابین ۹۰۰ ارابهٔ داسدار داشت و ۲۰ سال بیرحمانه به اسرائیلیان ظلم کرد. پس اسرائیلیان با آه و ناله از یَهُوَه کمک خواستند.»—داوران ۴:۱-۳؛ ۵:۸.
کتاب مقدّس در مورد زندگی در اسرائیل میگوید که در آن دوران «کسی در جادههای اصلی رفت و آمد نمیکرد؛ مسافران فقط از جادههای فرعی میگذشتند. دیگر کسی در روستاهای اسرائیل زندگی نمیکرد.» (داوران ۵:۶، ۷) مردم از خطر حملهٔ راهزنان وحشتزده بودند. یک محقق میگوید: «مردم اسرائیل در ترس زندگی میکردند. تمام جامعه درمانده و بدون کمک بودند.» پس اسرائیلیان ناامید، باز هم با آه و ناله از یَهُوَه کمک خواستند.
یَهُوَه داوری را منصوب میکند
ظلم و ستم کنعانیان برای اسرائیل یک بحران سراسری شد. خدا دِبورهٔ نبیه را برای رساندن پیام داوری و راهنمایی خود استفاده کرد. به این ترتیب یَهُوَه به دِبوره افتخار داد که اصطلاحاً مادر اسرائیل شود.—داوران ۴:۴؛ ۵:۷.
دِبوره به دنبال باراق فرستاد و به او گفت: «یَهُوَه خدای اسرائیل این فرمان را داده، ‹به کوه تابور برو و ۱۰٬۰۰۰ نفر از مردان نَفتالی و زِبولون را با خودت ببر. من کاری میکنم که سیسِرا فرماندهٔ لشکر یابین با ارابههای جنگی و لشکرش پیش تو، کنار رودخانهٔ قیشون بیایند و او را به دست تو تسلیم میکنم.›» (داوران ۴:۶، ۷) دِبوره با گفتن «یَهُوَه خدای اسرائیل این فرمان را داده،» صریحاً تأکید کرد که هیچ قدرتی بر باراق نداشت. دِبوره مثل یک رابط بود که فرمان خدا از طریق او منتقل شد. واکنش باراق چه بود؟
باراق گفت: «اگر تو با من بیایی، میروم، ولی اگر تو با من نیایی، نمیروم.» (داوران ۴:۸) چرا باراق با وظیفهای که خدا به او داده بود مخالفت کرد؟ آیا او ترسو بود؟ آیا به خدا اعتماد نداشت؟ باراق آن وظیفه را رد نکرد؛ همچنین از یَهُوَه سرپیچی نکرد. جواب او نشان داد که نمیتوانست به تنهایی فرمان خدا را اجرا کند. حضور نمایندهای از طرف خدا، نشان میداد که خدا آنها را هدایت میکند و به او و مردانش اطمینان کامل میداد. پس شرطی که باراق گذاشت، نه تنها یک ضعف نبود بلکه نشانگر ایمانی قوی بود.
واکنش باراق را میتوان با واکنش موسی، جِدعون و اِرْمیا مقایسه کرد. این مردان هم اطمینان نداشتند که بتوانند فرمانهایی را که خدا به آنها داده بود اجرا کنند. (خروج ۳:۱۱–۴:۱۷؛ ۳۳:۱۲-۱۷؛ داوران ۶:۱۱-۲۲، ۳۶-۴۰؛ اِرْمیا ۱:۴-۱۰) در مورد طرز فکر دِبوره چه میتوان گفت؟ او سعی نکرد که کنترل اوضاع را در دست بگیرد، چون او معقول بود. او به باراق گفت: «حتماً با تو میآیم.» (داوران ۴:۹) دِبوره راضی بود خانهٔ امن خود را ترک کند و با رفتن با باراق و لشکرش به جنگی که پیش رو بود، زندگی خود را به خطر بیندازد. دِبوره هم نمونهای از ایمان و شجاعت است.
آنها وفادارانه دنبال باراق میروند
به لشکر اسرائیل گفته شد که به کوهی معروف به اسم تابور بروند. این انتخاب خوبی بود. طایفههای نَفتالی و زِبولون که در نزدیکی آن کوه ساکن بودند، به منابع طبیعی آن نیاز داشتند. پس همان طور که خدا فرمان داده بود ده هزار سرباز و دِبوره ، دنبال باراق از کوه بالا رفتند.
کسانی که به باراق پیوسته بودند به ایمان نیاز داشتند. یَهُوَه وعدهٔ پیروزی بر کنعانیان را به باراق داده بود. اما اسلحهٔ اسرائیلیان چه بود؟ داوران ۵:۸ میگوید: «در میان ۴۰٬۰۰۰ مرد اسرائیلی، نه نیزهای دیده میشد و نه سپری.» پس اسرائیلیان اسلحهٔ چندانی نداشتند. با وجود این، حتی داشتن نیزه و سپر برای جنگیدن در مقابل ارابههای جنگی و داسهایشان کافی نبود. وقتی سیسِرا شنید که باراق به بالای کوه تابور رفته است، فوراً تمام ارابهها و لشکرش را در محل رودخانهٔ قیشون جمع کرد. (داوران ۴:۱۲، ۱۳) نکتهای که سیسِرا درک نکرد این بود که با خدای قادر مطلق وارد جنگ میشد.
باراق بر لشکر سیسِرا پیروز میشود
وقتی جنگ شروع شد، دِبوره به باراق گفت: «راه بیفت، چون امروز روزی است که یَهُوَه سیسِرا را به دست تو تسلیم میکند. آیا یَهُوَه تو را هدایت نخواهد کرد؟» باراق و مردانش باید از کوه تابور پایین میآمدند و به سمت رودخانه میرفتند، اما در آنجا ارابههای سیسِرا در موقعیت بهتری قرار داشتند. اگر شما جزو لشکر باراق بودید چه احساسی داشتید؟ باراق و ده هزار سرباز او اطاعت کردند و «بعد یَهُوَه سیسِرا و همهٔ ارابهها و لشکرش را در مقابل لشکر باراق گیج و سردرگم کرد.»—داوران ۴:۱۴، ۱۵.
باراق با پشتیبانی یَهُوَه بر لشکر سیسِرا پیروز شد. گزارش آن جنگ به تمام اتفاقات اشاره نمیکند، اما سرود پیروزی باراق و دبورده میگوید که «از آسمان سیل آمد، و از ابرها باران بارید.» به احتمال زیاد بارش شدید باران باعث شد که ارابههای سیسِرا در گِل گیر کنند و به نفع باراق تمام شود. به این ترتیب اسلحهٔ اصلی کنعانیان برای حمله بیفایده شد. آن سرود در مورد جسدهای سربازان سیسِرا میگوید: «سیل رودخانهٔ قیشون، دشمنان را با خود برد.»—داوران ۵:۴، ۲۱.
آیا این گزارش حقیقت دارد؟ رودخانهٔ قیشون از درّهای میگذرد و معمولاً آب کمی در آن جریان دارد. بعد از طوفان یا بارانهای طولانی، شدّت جریان آب بیشتر میشود و ناگهان به یک سیلاب تند و خطرناک تبدیل میگردد. گفته میشود که طی جنگ جهانی اول، بارش فقط ۱۵دقیقه باران روی خاک رس همین منطقه، جان سربازان اسبسوار را به خطر انداخت. گزارشهای نبرد کوه تابور بین ناپلئون و ترکها در ۱۶ آوریل ۱۷۹۹ میگویند که «تعداد زیادی از ترکها سعی کردند که با گذشتن از وسط سیلاب قیشون فرار کنند، اما غرق شدند.»
یوسفوس تاریخنویس یهودی میگوید که در زمانی که لشکریان سیسِرا و باراق وارد جنگ شدند «طوفان شدیدی با مقدار زیادی باران و تگرگ از آسمان نازل شد، باد باران را به صورت کنعانیان وزید، طوری که نتوانستند ببینند و تیرها و قلابسنگهایشان، دیگر به کارشان نمیآمد.»
داوران ۵:۲۰ میگوید: «ستارهها از آسمان جنگیدند؛ آنها از مدارهایشان با سیسِرا جنگیدند.» ستارگان چگونه با سیسِرا جنگیدند؟ عدهای بر این باورند که این آیه به کمک خدا اشاره میکند. نظریههای دیگر به کمک فرشتگان، بارش شهابسنگها، یا وابستگی سیسِرا به طالعبینی اشاره دارند. از آنجایی که کتاب مقدّس توضیح نمیدهد که ستارگان چگونه جنگیدند، به نظر این آیه دلیل خوبی است که نشان میدهد خدا وارد عمل شد. به هر صورت، اسرائیلیان از آن موقعیت بیشترین استفاده را کردند. «باراق لشکر دشمن و ارابههای جنگیشان را … تعقیب کرد. به این ترتیب، تمام لشکر سیسِرا با شمشیر کشته شدند و حتی یک نفر هم زنده نماند.» (داوران ۴:۱۶) چه بر سر فرماندهٔ لشکر یعنی سیسِرا آمد؟
سیسِرا ‹به دست زنی تسلیم میشود›
کتاب مقدّس میگوید: «سیسِرا پای پیاده فرار کرد و به چادر یاعیل زن حِبِر قینی رفت، چون یابین، پادشاه حاصور و خاندان حِبِر قینی با هم در صلح بودند.» یاعیل سیسِرای خسته و درمانده را به چادر خود دعوت کرد، مقداری شیر به او داد، روی او را پوشاند و سیسِرا به خواب رفت. بعد یاعیل چیزهایی که معمولاً چادرنشینان از آنها استفاده میکنند، یعنی «یک میخ چادر و چکش برداشت و وقتی سیسِرا از خستگی به خواب عمیقی فرو رفته بود، بیسر و صدا به او نزدیک شد و میخ را به شقیقهاش کوبید، طوری که میخ به زمین فرو رفت و او مرد.»—داوران ۴:۱۷-۲۱.
بعد یاعیل برای دیدن باراق بیرون رفت و به او گفت: «بیا تا کسی را که دنبالش هستی، به تو نشان بدهم.» بعد «باراق با او به چادرش رفت و دید که میخی به شقیقهٔ سیسِرا فرو رفته و او مرده است.» آن اتفاق واقعاً ایمان باراق را تقویت کرد! قبلاً دِبورهٔ نبیه به او گفته بود: «افتخار پیروزی جنگی که به آن میروی به تو نمیرسد، چون یَهُوَه سیسِرا را به دست یک زن تسلیم خواهد کرد.»—داوران ۴:۹، ۲۲.
آیا عمل یاعیل یک خیانت بود؟ یَهُوَه چنین دیدی نداشت. سرود پیروزی باراق و دِبوره گفت: یاعیل «بیشتر از همهٔ زنان چادرنشین برکت گرفته است.» آن سرود به ما کمک میکند که نسبت به مرگ سیسِرا دید درستی داشته باشیم. مادر او در حالی که با نگرانی منتظر برگشت او از میدان جنگ است، به تصویر کشیده شده است. او میپرسد: «چرا ارابهاش نمیآید؟» پس «حکیمترین زنانِ دربار» تلاش میکنند که مادرش را آرام کنند و به او میگویند که او حتماً غنیمتهای جنگی، لباسهای گلدوزیشده و دختران را بین مردان تقسیم میکند. آن زنان میگویند: «حتماً غنیمتها را تقسیم میکنند، یک یا دو دختر برای هر جنگجو، پارچههای رنگی برای سیسِرا … لباسی گلدوزیشده، دو لباس گلدوزیشده و پارچههای رنگی برای گردن مردانی که غنیمتها را جمع کردهاند.»—داوران ۵:۲۴، ۲۸-۳۰، پاورقی.
درسهایی که میگیریم
گزارش باراق درسهای مهمی را به ما یاد میدهد. مطمئناً کسانی که یَهُوَه را نمیپرستند با سختیها و ناامیدیها روبرو میشوند. فقط کسانی که توبه میکنند، به خدا توکّل میکنند و به او ایمان میورزند، زندگیای خواهند داشت که در آن بیعدالتی وجود ندارد. همچنین همهٔ ما باید مطیع باشیم. حتی اگر قوانین خدا با روحیهٔ ما سازگار نباشد، میتوانیم مطمئن باشیم که فرمانهای او همیشه به نفع ما خواهد بود. (اِشَعْیا ۴۸:۱۷، ۱۸) باراق فقط با ایمان ورزیدن به یَهُوَه و عمل کردن به فرمانهای او توانست ‹لشکرهای دشمن را تارومار کند.›—عبرانیان ۱۱:۳۲-۳۴.
سرود باراق و دِبوره با این جملات شورانگیز به پایان میرسد: «ای یَهُوَه، بگذار همهٔ دشمنانت نابود شوند، اما کسانی که تو را دوست دارند مثل طلوع خورشید بدرخشند.» (داوران ۵:۳۱) این جملات در زمانی که یَهُوَه پایان این دنیای شریر شیطانی را بیاورد، به تحقق خواهند رسید!
فصل ۱۷
«بیشتر از همهٔ زنان برکت گرفته»
حارمَگِدّون خبری خوش است!
۳ مکاشفه ۱۶:۱۴، ۱۶ خوانده شود. واژهٔ «حارمَگِدّون» تنها یک مرتبه در کتاب مقدّس آمده است. ریشهٔ عبری این واژه به معنی «کوه مَگِدّو» است. (مکا ۱۶:۱۶، پاورقی) مَگِدّو [یا مِجِدّو] شهری واقع در اسرائیل باستان بود. (یوش ۱۷:۱۱) اما واژهٔ حارمَگِدّون به مکانی خاص بر روی زمین اشاره ندارد. بلکه دقیقاً به موقعیتی اشاره میکند که «پادشاهان سراسر زمین» بر علیه یَهُوَه، گرد هم میآیند. (مکا ۱۶:۱۴) با این حال، در این مقاله از واژهٔ «حارمَگِدّون» برای اشاره به جنگی که بلافاصله پس از گرد هم آمدن این پادشاهان به وقوع میپیوندد نیز استفاده شده است. در واقع، حارمَگِدّون به مکانی نمادین اشاره میکند. چرا چنین میگوییم؟ اول، کوهی به نام مَگِدّو وجود ندارد. دوم، منطقهٔ اطراف شهر مَگِدّو کوچکتر از آن است که بتواند «پادشاهان سراسر زمین» و تمام لشکر و تجهیزات جنگی آنان را در خود جای دهد. سوم، جنگ حارمَگِدّون با حملهٔ حکومتهای انسانی به قوم خدا آغاز میگردد که در سراسر زمین زندگی میکنند نه در مکانی خاص.
۴ یَهُوَه در کتاب مکاشفه جنگ عظیم خود را با مَگِدّو مرتبط میداند. در دوران باستان، جنگهای زیادی در شهر مَگِدّو و درّهٔ یِزرِعیل که در نزدیکی آن بود صورت میگرفت. یَهُوَه در برخی از این جنگها خود وارد عمل میشد و به قومش کمک میکرد که پیروز شوند. برای مثال، یَهُوَه در «کنار آبهای مِجِدّو» به باراق که یکی از داوران اسرائیل بود کمک کرد تا بر لشکر کنعان به فرماندهی سیسِرا پیروز شود. باراق و دِبورَهٔ نبیه بابت پیروزی معجزهآسای خود، در سرودی از یَهُوَه چنین تشکر کردند: «ستارگان از آسمان . . . با سیسِرا جنگیدند.»—داو ۵:۱۹-۲۱.
۵ باراق و دِبورَه سرودشان را با این عبارات به پایان رساندند: «خداوندا، دشمنانت جملگی اینگونه هلاک شوند! ولی دوستانت همچو خورشید باشند، آنگاه که در قوّتش طلوع میکند.» (داو ۵:۳۱) به طور مشابه، در جنگ حارمَگِدّون نیز دشمنان خدا کاملاً نابود میشوند، در حالی که دوستداران او نجات مییابند. اما این دو جنگ تفاوت مهمی با هم دارند. قوم خدا در جنگ حارمَگِدّون نخواهند جنگید؛ حتی تجهیزات جنگی نیز نخواهند داشت! زیرا ‹نیروی آنان در آرامی و توکل› به یَهُوَه و لشکر آسمانیاش خواهد بود.—اشع ۳۰:۱۵؛ مکا ۱۹:۱۱-۱۵.
۶ یَهُوَه در جنگ حارمَگِدّون چگونه دشمنانش را شکست میدهد؟ او به طرق مختلفی این کار را میکند. برای مثال، شاید از زمینلرزه، تگرگ و رعدوبرق استفاده کند. (ایو ۳۸:۲۲، ۲۳؛ حز ۳۸:۱۹-۲۲) یا شاید دشمنانش را بر آن دارد که خود یکدیگر را نابود کنند. (۲توا ۲۰:۱۷، ۲۲، ۲۳) همچنین شاید از طریق فرشتگانش شریران را از بین ببرد. (اشع ۳۷:۳۶) در هر صورت، اطمینان داریم که او تمام دشمنانش را نابود میکند، درستکاران را نجات میدهد و کاملاً پیروز میشود.—امث ۳:۲۵، ۲۶.
ک-بینش «حِبِر» شمارهٔ ۲
حِبِر
۲. شوهر یاعیل که از قینیان بود. حِبِر همچنین یکی از نوادگان حوباب یعنی «پدر زن موسی» بود. ظاهراً حِبِر خودش را از سایر قینیان جدا کرده بود و با یابین پادشاه حاصور پیمان صلح بسته بود.—داوران ۴:۱۱، ۱۷، ۲۱؛ ۵:۲۴.
یَهُوَه به دعای خالصانه پاسخ میگوید
۱۲ مزمورنویس به توانایی یَهُوَه برای عقیم ساختن توطئههای دشمنان اعتماد و اطمینانی کامل داشت. او در مزمور ۸۳ به دو پیروزی مهم اسرائیلیان در نزدیکی شهر قدیمی مَجِدّو اشاره میکند. این شهر باستانی در دشت مَجِدّو که کوهها آن را احاطه کرده بودند، واقع بود. در تابستان بستر رودخانهٔ بیآب قیشون در میان این دشت دیده میشد و در زمستان پس از بارانهای فراوان سیلاب در دشت جاری میشد. به همین دلیل این منطقه به «آبهای مَجِدّو» نیز معروف است.—داو ۴:۱۳؛ ۵:۱۹.
۱۳ حدود پانزده کیلومتر در میان دشت مَجِدّو تپهٔ موره واقع است. در زمان یکی از داوران اسرائیل به نام جِدْعُون، ارتشی متشکل از «مدیان و عَمالیق و جمیع بنیمشرق» برای جنگ با اسرائیلیان در این منطقه گرد هم آمدند. (داو ۷:۱، ۱۲) سپاه کوچک جِدْعُون متشکل از ۳۰۰ مرد جنگی توانستند با کمک یَهُوَه نیروهای دشمن را شکست دهند. چگونه؟ آنان مطابق راهنمایی یَهُوَه، در شب مشعلهایشان را در کوزهها مخفی کردند و اردوگاه دشمن را محاصره نمودند. با فرمان جِدْعُون کوزهها را شکستند و شعلهٔ مشعلها نمایان گردید. همزمان شیپورها را به صدا در آوردند و فریاد زدند ‹شمشیر یَهُوَه و جِدْعُون.› دشمنان چنان گیج و سردرگم شدند که شروع به کشتن یکدیگر کردند. آنانی که از این مهلکه جان سالم به در بردند از طریق رودخانهٔ اردن پا به فرار گذاشتند. در این میان برای تقویت نیروهای اسرائیلی، اسرائیلیان بیشتری به آنان پیوستند و فراریان را تعقیب کردند و کشتند. در این ماجرا ۱۲۰٬۰۰۰ نفر از نیروهای دشمن کشته شدند.—داو ۷:۱۹-۲۵؛ ۸:۱۰.
۱۴ در حدود شش کیلومتری تپهٔ موره، در میان دشت مَجِدّو، کوه تابور واقع است. در آنجا باراق، داور قوم اسرائیل ۱۰٬۰۰۰ اسرائیلی را گرد هم آورده بود تا با سپاه یابین، پادشاه کنعانی حاصُور روبرو شود. این لشکر کنعانی به فرماندهی سِیسَرا دارای ۹۰۰ عرابهٔ جنگی بود که روی چرخهای آنها تیغههای آهنی نصب شده بود. ارتش مجهز سِیسَرا با دیدن سپاه ضعیف اسرائیل بر کوه تابور با اطمینان از پیروزیشان به دشت مَجِدّو سرازیر شدند، اما در آنجا به دام افتادند. در کتاب مقدّس آمده است: ‹یَهُوَه سِیسَرا و تمامی عرابهها و تمامی لشکرش› را به وحشت انداخت. احتمالاً بارانی شدید و ناگهانی سبب طغیان رود قیشون میشود و عرابههای جنگی دشمن در گل فرو میروند. کتاب مقدّس میگوید تمامی ارتش سِیسَرا به دست اسرائیلیان کشته شدند.—داو ۴:۱۳-۱۶؛ ۵:۱۹-۲۱.
۱۵ مزمورنویس به یَهُوَه التماس میکند که همانند گذشته دشمنان اسرائیل را نابود کند. او در دعایش میگوید: «بدیشان عمل نما چنانکه به مدیان کردی. چنانکه به سِیسَرا و یابین در وادی قیشون. که در عَینْدوُر هلاک شدند و سرگین برای زمین گردیدند.» (مز ۸۳:۹، ۱۰) درخور توجه است که جنگ پایانی خدا با دنیای شیطان نیز حارمَجِدّون (یعنی کوه مَجِدّو) نامیده شده است. این نام یادآور نبردهای سرنوشتساز در منطقهٔ نزدیک مَجِدّو است. پیروزیهای یَهُوَه در گذشته در این منطقه به ما اطمینان میدهد که او حتماً در جنگ حارمَجِدّون پیروز میگردد.—مکا ۱۶:۱۳-۱۶.
«چون مادری در اسرائیل برخاستم»
چندی بعد، باراق در جستجوی سیسِرا به آنجا رسید. وقتی یاعیل جسد سیسِرا را که میخ چادر در شقیقهاش فرو رفته بود، به او نشان داد، باراق پی برد که پیشگویی دِبورَهٔ نبیه به تحقق رسیده است. سیسِرای جنگجو به دست زنی کشته شد! منتقدان و شکگرایان امروزی به یاعیل نامهای ناپسندی دادهاند، ولی سخن باراق و دِبورَه برایمان درخور اعتماد است. خدا به آنان الهام کرد تا در شعر خود یاعیل را به دلیل شجاعتش تحسین کرده، او را «در میان زنان مبارکترین» بخوانند. (داوران ۴:۲۲؛ ۵:۲۴) دقت کنید که دِبورَه، یاعیل را با رغبت و نه با اکراه تحسین کرد؛ زیرا برای او مهم بود که کلام یَهُوَه به تحقق رسد.
از زنانی که نامشان در کتاب مقدّس ذکر شده است چه میآموزیم؟
پاسخ کتاب مقدّس
در سرتاسر کتاب مقدّس میتوانیم در مورد زنان متعددی بخوانیم و از سرگذشت آنها درسهای مفیدی بیاموزیم. (رومیان ۱۵:۴؛ ۲تیموتائوس ۳:۱۶، ۱۷) در این مقاله، به طور مختصر به شرح حال برخی از زنان ذکرشده در کتاب مقدّس میپردازیم. بسیاری از آنان برای ما نمونه هستند، و میتوان از سرگذشت عدهای دیگر نیز درس عبرت گرفت.—۱قُرِنتیان ۱۰:۱۱؛ عبرانیان ۶:۱۲.
اَبیجایِل
اَبیجایِل که بود؟ او همسر مردی توانگر اما بیرحم به نام نابال بود. با این حال، اَبیجایِل زنی فروتن، فهمیده و خوشسیما بود. همچنین او خصوصیاتی داشت که مورد پسند یَهُوَه خداست.—۱سموئیل ۲۵:۳.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. اَبیجایِل با شوهر خود نابال در منطقهای زندگی میکرد که داوود و همراهانش، خود را در آنجا پنهان کرده بودند، زیرا داوود که پادشاه آیندهٔ اسرائیل بود، از شائول پادشاه فراری بود. آنان طی اقامتشان در آن منطقه، از گلههای نابال در برابر راهزنان محافظت میکردند. اما وقتی قاصدانی از طرف داوود از نابال خواهش کردند که مقداری آذوقه به آنان بدهد، نابال سرسختانه از تهیهٔ آذوقه سر باز زد. داوود از شدّت خشم کنترل خود را از دست داد و با همراهانش رفت تا نابال و تمام مردان اهل خانهاش را بکُشد!—۱سموئیل ۲۵:۱۰-۱۲، ۲۲.
اَبیجایِل به محض این که از سرسختی شوهر خود باخبر شد، با درایت و حکمت وارد عمل شد تا جلوی این فاجعه را بگیرد. او مقداری خوراک به خدمتگزارانش داد تا نزد داوود و همراهانش ببرند، و خود نیز از پی آنان رفت و التماسکنان از داوود خواست که به نابال رحم کند. (۱سموئیل ۲۵:۱۴-۱۹، ۲۴-۳۱) داوود با مشاهدهٔ هدیه و فروتنی اَبیجایِل و شنیدن توصیهٔ خردمندانهاش متوجه شد که خدا از طریق این زن خداترس او را از کشتن نابال و مردانش بازداشته است. (۱سموئیل ۲۵:۳۲، ۳۳) چندی بعد، داوود پس از مرگ نابال، اَبیجایِل را به همسری گرفت.—۱سموئیل ۲۵:۳۷-۴۱.
از سرگذشت اَبیجایِل چه میآموزیم؟ اَبیجایِل زنی زیبارو و ثروتمند بود، اما خود را برتر از دیگران نمیدید. او برای حفظ صلح حاضر بود برای خطایی که مرتکب نشده بود عذرخواهی کند. اَبیجایِل در آن موقعیت پرتنش، آرامش خود را حفظ کرد و با شجاعت، سنجیدگی و ابتکار عمل کرد.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اَبیجایِل، به مقالهٔ «او با درایت و بصیرت عمل کرد» مراجعه کنید.
دِبورَه
دِبورَه که بود؟ در ایّام باستان، یَهُوَه خدا از طریق این نبیه خواست و ارادهٔ خود را برای قوم اسرائیل آشکار میساخت. همچنین خدا از طریق او به اختلافات بین اسرائیلیان رسیدگی میکرد.—داوران ۴:۴، ۵.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. دِبورَهٔ نبیه با شجاعت از پرستندگان خدا پشتیبانی میکرد. برای مثال، او به فرمان خدا، مردی به نام باراق را فراخواند تا رهبری لشکر اسرائیلیان را به عهده گیرد و به جنگ دشمنان خود یعنی کنعانیان برود. (داوران ۴:۶، ۷) وقتی باراق از دِبورَه خواست که او را همراهی کند، دِبورَه ترس به دل راه نداد، بلکه با اشتیاق درخواست او را پذیرفت.—داوران ۴:۸، ۹.
پس از آن که اسرائیلیان با کمک خدا بر کنعانیان پیروز شدند، دِبورَه بخشی از سرود پیروزی آن جنگ را سرایید؛ سرودی که در خواندن آن با باراق همصدا شد. دِبورَه در آن سرود همچنین به نقش زنی خداترس به نام یاعیل در شکست دادن کنعانیان اشاره کرد.—داوران، باب ۵.
پس از آن که اسرائیلیان با کمک خدا بر کنعانیان پیروز شدند، دِبورَه بخشی از سرود پیروزی آن جنگ را سرایید؛ سرودی که در خواندن آن با باراق همصدا شد. دِبورَه در آن سرود همچنین به نقش زنی خداترس به نام یاعیل در شکست دادن کنعانیان اشاره کرد.—داوران، باب ۵.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد دِبورَه، به مقالهٔ «چون مادری در اسرائیل برخاستم» مراجعه کنید.
دلیله
دلیله که بود؟ او زنی بود که یکی از داوران اسرائیل باستان به نام سامسون عاشق او شده بود.—داوران ۱۶:۴، ۵.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. دلیله از رهبران فلسطینیان رشوه گرفت تا به سامسون که خدا به دست او اسرائیلیان را از چنگ فلسطینیان نجات داده بود، خیانت کند؛ زیرا فلسطینیان در برابر قدرت خارقالعاده و خدادادی او ناتوان بودند. (داوران ۱۳:۵) پس رهبران فلسطینیان از دلیله کمک خواستند.
فلسطینیان به دلیله پول دادند تا علّت قدرت سامسون را به آنان بگوید. دلیله آن پول را قبول کرد و پس از چند بار تلاش، توانست راز سامسون را بیابد. (داوران ۱۶:۱۵-۱۷) سپس او راز سامسون را به فلسطینیان گفت و آنان نیز سامسون را گرفته و به زندان انداختند.—داوران ۱۶:۱۸-۲۱.
از سرگذشت دلیله چه میآموزیم؟ میتوان از شرح حال دلیله درس عبرت گرفت. او از روی طمع، نسبت به یک خادم یَهُوَه خدا با خودخواهی و فریبکاری عمل کرد و به او خیانت نمود.
اِستِر
اِستِر که بود؟ او یک یهودی بود که خشایارشا او را به همسری برگزید.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. اِستِر ملکه با استفاده از نفوذ خود مانع نسلکشی قوم خود شد. او از یک فرمان حکومتی باخبر شد که در روزی خاص باید تمام یهودیان ساکن امپراتوری پارس کشته شوند. این نقشهٔ شوم به دست هامان که رئیس وزرای دربار بود، ریخته شده بود. (اِستِر ۳:۱۳-۱۵؛ ۴:۱، ۵) اِستِر با کمک پسرعموی خود مُردِخای، زندگی خود را به خطر انداخته و همسر خود خشایارشا را از این دسیسه مطلع ساخت. (اِستِر ۴:۱۰-۱۶؛ ۷:۱-۱۰) پادشاه به اِستِر و مُردِخای اجازه داد که به نام او حکمی دیگر صادر کنند تا یهودیان اجازه داشته باشند که از خود دفاع کنند. در نتیجه، یهودیان توانستند دشمنانشان را شکست دهند.—اِستِر ۸:۵-۱۱؛ ۹:۱۶، ۱۷.
از سرگذشت اِستِر چه میآموزیم؟ اِستِر ملکه نمونهای عالی از شجاعت، فروتنی و تواضع از خود بجا گذاشت. (مزمور ۳۱:۲۴؛ فیلیپیان ۲:۳) اِستِر علیرغم زیبایی و مقامش، همواره جویای هدایت و کمک دیگران بود. او با سنجیدگی، احترام و شجاعت با همسرش صحبت کرد. و هنگامی که جان یهودیان در خطر بود، او با شجاعت خود را به عنوان یکی از آنان معرفی کرد.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اِستِر، به مقالات «او از قوم خدا دفاع کرد» و «زنی سنجیده، شجاع و فداکار» مراجعه کنید.
حوّا
حوّا که بود؟ او نخستین زن تاریخ بشر بود و نخستین زنی که در کتاب مقدّس به او اشاره شده است.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. حوّا مانند همسرش آدم به عنوان انسانی کامل با ارادهای آزاد خلق شده بود. آنان همچنین از این توانایی برخوردار بودند که خصوصیاتی الٰهی مانند محبت و حکمت را در خود پرورش دهند. (پیدایش ۱:۲۷) حوّا میدانست که خدا به آدم گفته بود که اگر از درختی خاص بخورند خواهند مرد. اما او فریب این گفتهٔ شیطان را خورد که اگر از آن بخورد نمیمیرد. در واقع شیطان او را متقاعد کرد که اگر از خدا سرپیچی کند، زندگی بهتری خواهد داشت. بنابراین حوّا از فرمان واضح خدا سرپیچی کرد و از آن میوه خورد و شوهر خود را نیز واداشت که از آن بخورد.—پیدایش ۳:۱-۶؛ ۱تیموتائوس ۲:۱۴.
از سرگذشت حوّا چه میآموزیم؟ میتوانیم از شرح حال حوّا بیاموزیم که چرا خطرناک است امیال نادرست را در فکر خود بپرورانیم. او علیرغم فرمان واضح خدا، در دل خود میلی شدید برای داشتن امتیازی به وجود آورد که به او تعلّق نداشت.—پیدایش ۳:۶؛ ۱یوحنا ۲:۱۶.
حَنّا
حَنّا که بود؟ او همسر اِلقانَه و مادر سموئیل بود. سموئیل یک نبی برجسته در اسرائیل باستان بود.—۱سموئیل ۱:۱، ۲، ۴-۷.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. شوهر حَنّا همسری دیگر به نام فِنِنَّه نیز داشت که دارای فرزند بود اما حَنّا برای مدتی طولانی نازا بود. فِنِنَّه با بیرحمی به او گوشه و کنایه میزد، اما حَنّا به خدا دعا میکرد تا تسلّی بگیرد. او با خدا عهد بست که اگر خدا به او پسری ببخشد، او را برای خدمت در خیمهٔ عبادت وقف کند؛ خیمهای سیّار که اسرائیلیان برای پرستش استفاده میکردند.—۱سموئیل ۱:۱۱.
خدا دعای حَنّا را مستجاب کرد و به او پسری بخشید که نام او را سموئیل گذاشتند. این زن خداترس به عهد خود وفا کرد و سموئیل را زمانی که هنوز کوچک بود، به خیمهٔ عبادت برد تا در آنجا خدمت کند. (۱سموئیل ۱:۲۷، ۲۸) مادرش هر سال ردایی برایش میدوخت و آن را برای او میبرد. بعدها، خدا به حَنّا برکت بیشتری داد و او صاحب پنج فرزند دیگر شد؛ سه پسر و دو دختر.—۱سموئیل ۲:۱۸-۲۱.
از سرگذشت حَنّا چه میآموزیم؟ حَنّا هنگام رویارویی با سختیها از ته دل دعا میکرد. دعای سپاسگزاری او که در اول سموئیل ۲:۱-۱۰ به ثبت رسیده است، بازتابی از ایمان قوی اوست.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد حَنّا، به مقالهٔ «سفرهٔ دلش را پیش خدا گشود» مراجعه کنید.
◀ برای توضیح این که چرا خدا مدتی رسم چندهمسری را تحمّل کرد، به مقالهٔ «سؤالات خوانندگان» در مجلّهٔ برج دیدهبانی ۱ اوت ۲۰۰۳ صفحهٔ ۳۱ مراجعه کنید.
یاعیل
یاعیل که بود؟ یاعیل همسر مردی غیراسرائیلی به نام حِبِر بود. او با دلیری جانب قوم خدا را گرفت.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. یاعیل هنگامی که سیسِرا، فرماندهٔ لشکر کنعانیان به خیمهٔ او آمد، قاطعانه عمل کرد. سیسِرا در نبرد خود با اسرائیلیان شکست خورده بود و به دنبال یک پناهگاه میگشت. یاعیل، او را به خیمهٔ خود راه داد و گفت که در آنجا مخفی شده، استراحت کند. وقتی سیسِرا به خواب عمیق فرو رفت، یاعیل او را بر طبق حکم خدا به هلاکت رساند.—داوران ۴:۱۷-۲۱.
این عمل یاعیل در واقع تحقق یکی از پیشگوییهای دِبورَه بود که گفته بود: «خداوند سیسِرا را به دست زنی خواهد فروخت.» (داوران ۴:۹) به این دلیل، یاعیل در میان زنان، «مبارکترین» خوانده شد.—داوران ۵:۲۴.
از سرگذشت یاعیل چه میآموزیم؟ او ابتکار عمل داشت و شهامت به خرج داد. سرگذشت او نشان میدهد که خدا چگونه اتفاقات را طوری هدایت میکند تا به پیشگوییهای خود جامهٔ عمل بپوشاند.
ایزابل
ایزابل که بود؟ ایزابل همسر یکی از پادشاهان اسرائیل به نام اَخاب بود. او یهودی نبود و به جای یَهُوَه، بَعَل را که یکی از بتهای کنعانیان بود، میپرستید.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. ایزابل ملکهای بود سلطهجو، بیرحم و خشن. او پرستش بَعَل و اعمال نامشروع جنسیای را که بخشی از پرستش این بت بود، ترویج میداد. در عین حال، سعی او بر این بود که دیگر کسی خدای حقیقی یعنی یَهُوَه را پرستش نکند.—۱پادشاهان ۱۸:۴، ۱۳؛ ۱۹:۱-۳.
ایزابل برای این که به اهداف خودخواهانهٔ خود برسد، به دروغ و قتل متوسل میشد. (۱پادشاهان ۲۱:۸-۱۶) او مطابق با پیشگویی خدا، به طرزی فجیع کشته شد و به خاک سپرده نشد.—۱پادشاهان ۲۱:۲۳؛ ۲پادشاهان ۹:۱۰، ۳۲-۳۷.
از سرگذشت ایزابل چه میآموزیم؟ ما میتوانیم از ایزابل درس عبرت گیریم. رفتار او در امور اخلاقی چنان بیپروا و بیشرمانه بود که نام او امروزه هم در برخی فرهنگها مثالی است برای این خصوصیات.
لیه
لیه که بود؟ او اولین همسر یعقوب، جدّ بزرگ قوم اسرائیل بود و خواهر کوچکترش راحیل، همسر دوم یعقوب بود.—پیدایش ۲۹:۲۰-۲۹.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. لیه مادر شش پسر از پسران یعقوب بود. (روت ۴:۱۱) اما یعقوب در اصل قصد داشت با راحیل ازدواج کند، نه لیه. ولی پدر آنان لابان در روز عروسی کاری کرد که لیه جای راحیل را بگیرد. وقتی یعقوب فهمید که فریب خورده و لیه را به همسری گرفته است، رفت تا با لابان صحبت کند. لابان گفت که مرسوم نیست دختر کوچکتر پیش از دختر بزرگتر ازدواج کند. پس یک هفته بعد، یعقوب راحیل را نیز به همسری گرفت.—پیدایش ۲۹:۲۶-۲۸.
یعقوب راحیل را بیش از لیه دوست میداشت. (پیدایش ۲۹:۳۰) در نتیجه، لیه از روی حسادت با خواهرش رقابت میکرد تا محبت و توجه یعقوب را به دست آورد. نظر لطف خدا به لیه جلب شد و به او برکت داده و صاحب هفت فرزند شد؛ شش پسر و یک دختر.—پیدایش ۲۹:۳۱.
از سرگذشت لیه چه میآموزیم؟ لیه با دعا به خدا توکل داشت و با وجود مشکلات خانوادگی خود یقین داشت که خدا از او حمایت میکند. (پیدایش ۲۹:۳۲-۳۵؛ ۳۰:۲۰) شرح حال زندگی او به شکلی واقعبینانه نشانگر مشکلات ناشی از چندهمسری است؛ رسمی که خدا برای مدتی تحمّل کرد. اما معیار مورد پسند او این است که مرد یا زن فقط یک همسر داشته باشند.—مَتّی ۱۹:۴-۶.
◀ برای توضیح این که چرا خدا مدتی رسم چندهمسری را تحمّل کرد، به مقالهٔ «سؤالات خوانندگان» در مجلّهٔ برج دیدهبانی ۱ اوت ۲۰۰۳ صفحهٔ ۳۱ مراجعه کنید.
مارتا
مارتا که بود؟ مارتا خواهر ایلعازَر و مریم بود. آنان در روستای بیتعَنیا در حوالی اورشلیم زندگی میکردند.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. مارتا دوست صمیمی عیسی مسیح بود، چنانکه آمده است: ‹عیسی مارتا، مریم و ایلعازَر را دوست میداشت.› (یوحنا ۱۱:۵) مارتا بسیار مهماننواز بود. در طی یکی از دیدارهای عیسی، مریم تصمیم گرفت که به سخنان عیسی گوش دهد، در حالی که مارتا به کار پذیرایی مشغول بود. مارتا به عیسی شکایت کرد که مریم به او کمک نمیکند. عیسی با مهربانی طرز فکر مارتا را اصلاح کرد.—لوقا ۱۰:۳۸-۴۲.
وقتی ایلعازَر بیمار شد، مارتا و خواهرش مریم پیامی برای عیسی فرستادند، چرا که مطمئن بودند که او قادر است برادرشان را شفا دهد. (یوحنا ۱۱:۳، ۲۱) اما ایلعازَر جان سپرد. گفتگویی که مارتا پس از مرگ برادرش با عیسی داشت، بازتابی از ایمان عظیمش بود؛ او به وعدهٔ کتاب مقدّس در مورد رستاخیز مردگان ایمان داشت و یقین داشت که عیسی قادر به رستاخیز برادرش است.—یوحنا ۱۱:۲۰-۲۷.
از سرگذشت مارتا چه میآموزیم؟ مارتا در مهماننوازی نمونهای بارز بود. او با دل و جان پند عیسی را به گوش گرفت. همچنین او از صحبت در مورد احساسات و ایمان خود باکی نداشت.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مارتا، به مقالهٔ «ایمان آوردهام» مراجعه کنید.
مریم (مادر عیسی)
مریم که بود؟ او زنی یهودی بود که به نحوی معجزهآسا وقتی هنوز باکره بود، باردار شد و به این شکل مادر عیسی شد.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. مریم در کمال فروتنی آنچه را که خدا از او خواست انجام داد. در دوران نامزدیاش با یوسف، فرشتهای بر او ظاهر شد و گفت که باردار و مادر مسیح موعود خواهد شد؛ کسی که یهودیان سالیان سال انتظار او را میکشیدند. (لوقا ۱:۲۶-۳۳) او با میل و رغبت تسلیم خواست خدا شد. مریم پس از تولّد عیسی، با شوهرش یوسف صاحب ۴ پسر و حداقل دو دختر دیگر نیز شد. بنابراین میدانیم که مریم تا آخر عمرش باکره نماند. (مَتّی ۱۳:۵۵، ۵۶) هرچند این افتخار بینظیر نصیب او شد که مسیح موعود را به دنیا آورد، مردم او را ستایش نمیکردند و خود نیز هرگز در پی ستایش از طرف مردم نبود، چه طی خدمت عیسی روی زمین، چه طی زمانی که یکی از اعضای جماعت مسیحی در قرن اول میلادی بود.
از سرگذشت مریم چه میآموزیم؟ مریم از ایمانی قوی برخوردار بود و با رغبت مسئولیتی سنگین به عهده گرفت. او شناختی وسیع از کلام خدا داشت. هنگامی که مریم سخنان ذکرشده در لوقا ۱:۴۶-۵۵ را به زبان آورد، تخمین زده شده که بیش از ۲۰ مرتبه به آیههای کتاب مقدّس اشاره کرد.
مریم (خواهر مارتا و ایلعازَر)
مریم که بود؟ مریم مانند برادرش ایلعازَر و خواهرش مارتا دوست صمیمی عیسی بود.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. مریم بارها نشان داد که برای عیسی ارزش بسیار قائل است. او با ایمان گفت که عیسی میتوانست مانع مرگ برادرش ایلعازَر شود و هنگامی که عیسی او را به زندگی بازگرداند، شاهد عینی این معجزه بود. وقتی مریم ترجیح داد به سخنان عیسی گوش دهد تا به مارتا در تدارک شام کمک کند، خواهرش مارتا از او انتقاد کرد. اما عیسی مریم را به دلیل ارزشی که برای امور روحانی قائل بود، تحسین کرد.—لوقا ۱۰:۳۸-۴۲.
در موقعیتی دیگر، مریم سخاوتمندانه «ظرفی پر از روغن معطر و گرانبها» بر سر و پاهای عیسی ریخت. (مَتّی ۲۶:۶، ۷) برخی، او را متهم کردند که عمل او چیزی جز اِسراف نیست. اما عیسی از او دفاع کرد و گفت: «در سراسر دنیا هر جا که این بشارت موعظه شود، کار این زن نیز به یاد او گفته خواهد شد.»—مَتّی ۲۴:۱۴؛ ۲۶:۸-۱۳.
از سرگذشت مریم چه میآموزیم؟ او میکوشید ایمانی محکم در خود به وجود آورد و به پرستش خدا اولویت دهد، نه به امور پیشپاافتادهٔ زندگی. مریم برای ارج نهادن عیسی حاضر بود که مبلغی هنگفت پرداخت کند.
مریم مَجدَلیّه
مریم مَجدَلیّه که بود؟ او یکی از شاگردان وفادار عیسی بود.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. مریم مَجدَلیّه یکی از چندین زنی بود که با عیسی و شاگردانش همسفر شد. او سخاوتمندانه در تأمین مخارج آنان کمک میکرد. (لوقا ۸:۱-۳) مریم در طول خدمت سه سال و نیم عیسی، از او پیروی میکرد و شاهد عینی کشتن عیسی نیز بود. او جزو اولین کسانی بود که عیسای رستاخیزیافته را دید؛ چه افتخار بزرگی!—یوحنا ۲۰:۱۱-۱۸.
از سرگذشت مریم مَجدَلیّه چه میآموزیم؟ او سخاوتمندانه از خدمت عیسی پشتیبانی کرد و یکی از شاگردان وفادار عیسی بود.
مریم (خواهر موسی و هارون)
مریم که بود؟ او خواهر موسی و هارون بود و نخستین زنی است که در کتاب مقدّس «نبیه» خوانده شده است.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. مریم در حکم یک نبیه، موظف بود که در مورد پیامهای خدا نبوّت کند. او یکی از زنان سرشناس قوم اسرائیل محسوب میشد و پس از آن که خدا لشکر مصر را در دریای سرخ نابود ساخت، به همراه مردان در خواندن سرود پیروزی همصدا شد.—خروج ۱۵:۱، ۲۰، ۲۱.
چندی بعد، مریم و هارون ظاهراً از روی حسادت و غرور، موسی را مورد انتقاد قرار دادند. یَهُوَه سخنان انتقادآمیزشان را «شنید» و آنان را سخت سرزنش کرد. (اعداد ۱۲:۱-۹) سپس خدا مریم را به بیماری جذام مبتلا ساخت، زیرا از قرار معلوم او ابتدا سخنان انتقادآمیز را به میان آورده بود. وقتی موسی به خدا التماس کرد که مریم را ببخشد، خدا او را شفا داد؛ در نتیجه مریم هفت روز قرنطینه شد و بعد از آن به اردوگاه اسرائیل برگشت.—اعداد ۱۲:۱۰-۱۵.
کتاب مقدّس نشان میدهد که مریم پندپذیر بود. قرنها بعد خدا در کتاب مقدّس به افتخار بزرگی که مریم داشت اشاره کرد و به قوم اسرائیل گفت: «موسی و هارون و مریم را پیش رویتان فرستادم.»—میکاه ۶:۴.
از سرگذشت مریم چه میآموزیم؟ شرح حال مریم نشانگر این است که خدا به آنچه پرستندگانش به یکدیگر یا در مورد هم میگویند، توجه میکند. همچنین از مریم میآموزیم که برای جلب رضایت خدا باید از غرور و حسادت امتناع ورزیم، زیرا این خصوصیات ممکن است موجب بدنام کردن دیگران شود.
راحیل
راحیل که بود؟ او یکی از دختران لابان و همسر مورد علاقهٔ یعقوب، جدّ بزرگ قوم اسرائیل بود.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. راحیل همسر یعقوب شد و برای او دو پسر به دنیا آورد. این دو پسر در میان کسانی بودند که ۱۲ طایفهٔ اسرائیل باستان را پایهگزاری کردند. راحیل هنگام نگهداری از گوسفندهای پدرش با یعقوب آشنا شد. (پیدایش ۲۹:۹، ۱۰) راحیل در مقایسه با خواهر بزرگش لیه «خوشاندام و زیبارو» بود.—پیدایش ۲۹:۱۷.
یعقوب عاشق راحیل شد و موافقت کرد که هفت سال کار کند تا با او ازدواج کند. (پیدایش ۲۹:۱۸) اما لابان یعقوب را فریب داد و کاری کرد که نخست با لیه ازدواج کند؛ سپس به یعقوب اجازه داد که راحیل را نیز به همسری گیرد.—پیدایش ۲۹:۲۵-۲۷.
یعقوب راحیل و دو پسری را که از او داشت، بیشتر از لیه و پسرانش دوست داشت. (پیدایش ۳۷:۳؛ ۴۴:۲۰، ۲۷-۲۹) به همین دلیل، در میان دو خواهر رقابت به وجود آمده بود.—پیدایش ۲۹:۳۰؛ ۳۰:۱، ۱۵.
از سرگذشت راحیل چه میآموزیم؟ راحیل همچنان امید داشت که خدا دعای او را خواهد شنید. به همین خاطر شرایط سخت در خانوادهاش را تحمّل کرد. (پیدایش ۳۰:۲۲-۲۴) داستان او نشان میدهد که چندهمسری چه مشکلاتی برای خانوادهها ایجاد میکند. تجربهٔ راحیل گواهی بر این امر است که معیار اولیهٔ خدا مبنی بر تکهمسری، یعنی ازدواج یک مرد با یک زن، بسیار حکیمانه بود.—مَتّی ۱۹:۴-۶.
◀ برای توضیح این که چرا خدا مدتی رسم چندهمسری را تحمّل کرد، به مقالهٔ «سؤالات خوانندگان» در مجلّهٔ برج دیدهبانی ۱ اوت ۲۰۰۳ صفحهٔ ۳۱ مراجعه کنید.
راحاب
راحاب که بود؟ او زنی روسپی بود که در یکی از شهرهای کنعانیان به نام اَریحا زندگی میکرد، اما بعدها پرستندهٔ یَهُوَه خدا شد.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. راحاب به دو جاسوس اسرائیلی که برای جاسوسی به سرزمین کنعان آمده بودند، پناه داد. او چنین کرد، زیرا از دیگران شنیده بود که یَهُوَه، خدای اسرائیل چگونه قومش را از مصر و بعدها از دست اَموریان نجات داده بود.
راحاب به این دو جاسوس کمک کرد و در عوض از آنان تقاضا کرد که وقتی اسرائیلیان به شهر اَریحا حمله میکنند، بر او و بستگانش رحم کنند. آنان موافقت کردند، به شرطی که مأموریتشان را فاش نکند و هنگام حملهٔ اسرائیلیان به اَریحا، با بستگانش در خانهٔ خود بماند. همچنین برای این که اسرائیلیان بدانند راحاب و خانوادهاش در کدام خانه زندگی میکنند، راحاب میبایست طنابی سرخرنگ از پنجرهٔ خانه آویزان میکرد. راحاب موبهمو به دستورات آنان عمل کرد و با خانوادهاش از نابودی شهر اَریحا نجات یافت.
راحاب بعدها با مردی اسرائیلی ازدواج کرد و هم داوود پادشاه و هم عیسی مسیح از نوادگان او بودند.—یوشَع ۲:۱-۲۴؛ ۶:۲۵؛ مَتّی ۱:۵، ۶، ۱۶.
از سرگذشت راحاب چه میآموزیم؟ کتاب مقدّس از راحاب به عنوان نمونهای عالی از ایمان یاد میکند. (عبرانیان ۱۱:۳۰، ۳۱؛ یعقوب ۲:۲۵) سرگذشت او نشان میدهد که خدا بخشنده است، بین انسانها تبعیض قائل نمیشود و به کسانی که به او توکل میکنند، بدون توجه به گذشتهشان برکت میدهد.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد راحیل، به مقالهٔ «اعمالش پارسایی او را ثابت کرد» مراجعه کنید.
رِبِکا
رِبِکا که بود؟ او همسر اسحاق و مادر یعقوب و عیسو دو پسر دوقلویش بود.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. حتی زمانی که برای رِبِکا سخت بود، او خواست خدا را انجام داد. هنگامی که او از چاه آب میکشید، مردی از او خواست تا جرعهای آب به او بدهد. رِبِکا سریعاً به او آب داد و همچنین گفت که برای شتران آن مرد نیز آب از چاه میکشد. (پیدایش ۲۴:۱۵-۲۰) آن مرد خادم ابراهیم بود که مسافتی طولانی را پیموده بود تا برای اسحاق، پسر ابراهیم همسری پیدا کند. (پیدایش ۲۴:۲-۴) او دعا کرد که خدا به او برکت دهد. پس وقتی سختکوشی و مهماننوازی رِبِکا را دید، متوجه شد که خدا به دعایش پاسخ داده و آن دختر را برای همسری اسحاق انتخاب کرده است.—پیدایش ۲۴:۱۰-۱۴، ۲۱، ۲۷.
هنگامی که رِبِکا از دلیل آمدن خادم ابراهیم باخبر شد، موافقت کرد که همراه او برود و همسر اسحاق شود. (پیدایش ۲۴:۵۷-۵۹) رِبِکا صاحب دو پسر دوقلو شد. خدا به او آشکار کرده بود که پسر بزرگترش عیسو، پسر کوچکترش یعنی یعقوب را خدمت خواهد کرد. (پیدایش ۲۵:۲۳) هنگامی که اسحاق میخواست عیسو را به عنوان نخستزاده برکت بدهد، رِبِکا کاری کرد که یعقوب طبق خواست خدا برکت نخستزادگی را دریافت کند.—پیدایش ۲۷:۱-۱۷.
از سرگذشت رِبِکا چه میآموزیم؟ رِبِکا متواضع، سختکوش و مهماننواز بود؛ خصوصیاتی که در موفقیت او به عنوان همسر، مادر و پرستندهٔ خدای حقیقی کمک کرد.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد رِبِکا، به مقالهٔ «خواهم رفت» مراجعه کنید.
روت
روت که بود؟ او یک زن موآبی بود که خانه و خدایان خود را ترک کرد تا در سرزمین اسرائیل، یَهُوَه را بپرستد.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. روت به مادر شوهر خود نَعُومی محبتی فوقالعاده نشان داد. نَعُومی همراه شوهر و دو پسرش برای فرار از قحطی اسرائیل به موآب رفته بود. پسران نَعُومی با دخترانی موآبی به نامهای روت و عُرْفَه ازدواج کردند. بعدها، همسر و دو پسر نَعُومی مردند و اینچنین آن سه زن بیوه شدند.
نَعُومی تصمیم گرفت که به اسرائیل بازگردد چرا که خشکسالی به پایان رسیده بود. روت و عُرْفَه نیز خواستند که همراه او بروند. اما نَعُومی به آنان گفت که نزد خویشان خود برگردند. بنابراین عُرْفَه به نزد خانوادهٔ خود برگشت. (روت ۱:۱-۶، ۱۵) اما روت نَعُومی را بسیار دوست داشت و وفادارانه همراه مادرشوهر خود ماند و میخواست که یَهُوَه خدای نَعُومی را بپرستد.—روت ۱:۱۶، ۱۷؛ ۲:۱۱.
از آنجا که روت عروسی وفادار و شخصی سختکوش بود، نامی خوب در بِیتلِحِم یعنی شهر نَعُومی به دست آورد. زمینداری ثروتمند به نام بوعَز تحتتأثیر کار روت قرار گرفت و با سخاوتمندی برای او و نَعُومی خوراک فراهم کرد. (روت ۲:۵-۷، ۲۰) روت بعدها با بوعَز ازدواج کرد. هم داوود پادشاه و هم عیسی مسیح از نوادگان او بودند.—مَتّی ۱:۵، ۶، ۱۶.
از سرگذشت روت چه میآموزیم؟ روت به دلیل محبتش به نَعُومی و یَهُوَه با رغبت خانه و خویشان خود را ترک کرد. او حتی در سختیهای گوناگون سختکوش و وفادار بود.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد رِبِکا، به مقالات «هر جا بروی، من نیز خواهم آمد» و «زنی نیکو» مراجعه کنید.
سارا
سارا که بود؟ او همسر ابراهیم و مادر اسحاق بود.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. سارا زندگی راحت خود را در شهر پررونق اور ترک کرد زیرا به وعدهٔ خدا به همسرش ابراهیم ایمان داشت. خدا به ابراهیم گفته بود که اور را ترک کند و به سرزمین کنعان برود. خدا به او وعده داد که او را برکت داده و قومی بزرگ از او به وجود خواهد آورد. (پیدایش ۱۲:۱-۵) احتمالاً سارا در آن زمان بیشتر از ۶۰ سال داشت. از آن زمان به بعد، سارا و همسرش در چادر زندگی میکردند و از محلی به محل دیگر کوچ میکردند.
با این که زندگی چادرنشینی به دور از خطر نبود، سارا همیشه حامی ابراهیم بود تا مسیری را که خدا به آنان نشان داده بود ادامه دهند. (پیدایش ۱۲:۱۰، ۱۵) او سالها نازا بود و این باعث شده بود که بسیار اندوهگین شود. اما خدا وعده داده بود که نسل ابراهیم را برکت خواهد داد. (پیدایش ۱۲:۷؛ ۱۳:۱۵؛ ۱۵:۱۸؛ ۱۶:۱، ۲، ۱۵) بعدها خدا وعده داد که سارا برای ابراهیم فرزندی خواهد آورد. هنگامی که او بچهدار شد، از سن بارداریاش مدتها گذشته بود. او ۹۰ سال داشت و ابراهیم ۱۰۰ ساله بود. (پیدایش ۱۷:۱۷؛ ۲۱:۲-۵) آنان پسر خود را اسحاق نامیدند.
از سرگذشت سارا چه میآموزیم؟ نمونهٔ سارا به ما میآموزد که میتوانیم همیشه به تحقق وعدههای یَهُوَه اعتماد داشته باشیم؛ حتی اگر غیر ممکن بهنظر رسد. (عبرانیان ۱۱:۱۱) همچنین نمونهٔ او به عنوان همسر، اهمیت احترام به یکدیگر را در پیوند ازدواج نشان میدهد.—۱پِطرُس ۳:۵، ۶.
◀ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد سارا، به مقالات «تو زنی زیباروی هستی» و «خدا او را ‹شاهزاده› خواند» مراجعه کنید.
دختر شولَمّی
دختر شولَمّی که بود؟ او یک دختر زیبای روستایی و شخصیت اصلی کتاب غزل غزلهای سلیمان بود. کتاب مقدّس به نام او اشاره نمیکند.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. دختر شولَمّی وفاداری خود را به دلدادهٔ خود که یک چوپان بود حفظ کرد. (غزل غزلها ۲:۱۶) زیبایی خیرهکنندهٔ او از چشمان سلیمان که پادشاهی ثروتمند بود، دور نماند و او سعی کرد که دل آن دختر را به دست آورد. (غزل غزلها ۷:۶) با این که دیگران دختر شولَمّی را تشویق میکردند تا سلیمان را انتخاب کند، او نپذیرفت چون عاشق یک چوپان فقیر بود و به او وفادار ماند.—غزل غزلها ۳:۵؛ ۷:۱۰؛ ۸:۶.
از سرگذشت دختر شولَمّی چه میآموزیم؟ او با وجود زیباییاش و این که دائماً مورد تمجید و تعریف دیگران قرار میگرفت، هرگز خود را از دیگران برتر نمیدانست. دختر شولَمّی تحت فشار اطرافیان و با وجود وعدهٔ ثروت و مقام همواره به دلدادهٔ خود وفادار ماند. او بر احساسات خود تسلّط داشت و پاکی اخلاقی خود را حفظ کرد.
زن لوط
زن لوط که بود؟ کتاب مقدّس به نام او اشاره نمیکند، اما میگوید که او مادر دو دختر بود و همراه با خانوادهاش در شهر سُدوم زندگی میکرد.—پیدایش ۱۹:۱، ۱۵.
نگاهی مختصر به سرگذشت او. خدا قصد داشت که شهرهای سُدوم و غَمورَه را به دلیل رواج بیش از حد فساد اخلاقی نابود کند. اما خدا از روی محبت دو فرشته را نزد لوطِ درستکار و خانوادهاش فرستاد تا آنان بتوانند از نابودی شهر جان سالم به در آورند.—پیدایش ۱۸:۲۰؛ ۱۹:۱، ۱۲، ۱۳.
این فرشتگان به لوط و خانوادهاش گفتند که اگر بخواهند جان خود را حفظ کنند باید از شهر بگریزند و به عقب نگاه نکنند. (پیدایش ۱۹:۱۷) با این حال، زن لوط از فرمان خدا سرپیچی کرد و «به پشت سر نگریست، و ستونی از نمک گردید.»—پیدایش ۱۹:۲۶.
از سرگذشت زن لوط چه میآموزیم؟ از شرح حال زندگی زن لوط میآموزیم که علاقهٔ شدید به مادیات میتواند باعث شود که از فرامین خدا سرپیچی کنیم. عیسی به عنوان درس عبرت به این موضوع اشاره کرد و گفت: «زن لوط را به خاطر آورید.»—لوقا ۱۷:۳۲.
محور زمانی مربوط به زنان ذکرشده در کتاب مقدّس
حوّا
طوفان نوح (۲۳۷۰ ق.م.)
سارا
زن لوط
رِبِکا
لیه
راحیل
خروج اسرائیلیان از مصر (۱۵۱۳ ق.م.)
مریم (خواهر موسی و هارون)
راحاب
روت
دِبورَه
یاعیل
دلیله
حَنّا
نخستین پادشاه اسرائیل (۱۱۱۷ ق.م.)
اَبیجایِل
دختر شولَمّی
ایزابل
اِستِر
مریم (مادر عیسی)
تعمید عیسی (۲۹ م.)
مارتا
مریم (خواهر مارتا و ایلعازَر)
مریم مَجدَلیّه
مرگ عیسی (۳۳ م.)
فصل ۱۸
شجاع اما محتاط
ک-بینش «جو» ¶۷
جو
جو غذای آدمهای معمولی و ساده بود. بعضی از محققان بر این عقیدهاند که ‹نان جوی گردی› که یک مدیانی در خواب دید، نشان میداد که لشکر جِدعون، معمولی و بدون تجهیزات پیشرفته بود.—داوران ۷:۱۳، ۱۴.
ک-بینش «شیپور» ¶۳
شیپور
به طور کلّی شیپور وسیلهای برای علامت دادن بود. گاهی سربازان اسرائیل با صدای شیپور جمع میشدند، بعضی وقتها صدای شیپور علامت جنگ و حمله به یک شهر بود و گاهی هم برای مانور جنگی استفاده میشد. (داوران ۳:۲۷؛ ۶:۳۴؛ ۲سموئیل ۲:۲۸؛ یوئیل ۲:۱؛ صَفَنیا ۱:۱۶) همچنین با صدای شیپور حملهٔ دشمن را اعلام میکردند. (نِحِمیا ۴:۱۸-۲۰) از آنجایی که شیپور فقط یک وسیله برای علامت دادن در جنگ بود، صدای ۳۰۰ شیپور در شرایط عادی، نشاندهندهٔ حضور لشکری بزرگ و قابل توجه بود. پس وقتی مدیانیان صدای شیپورهای ۳۰۰ سرباز جِدعون را شنیدند، وحشتزده شدند و «همهٔ لشکر دشمن فریادکنان پا به فرار گذاشتند.»—داوران ۷:۱۵-۲۲.
«سرزمین موعود را بشناسیم»
۹ یک نمونهٔ دیگر گزارش پیروزی جِدْعُون بر مدیان است. در این گزارش به محلهای زیادی اشاره شده که دانستن فواصل آنها از یکدیگر اهمیت دارد. اغلب خوانندگان کتاب مقدّس میدانند که جِدْعُونِ داور و سپاه ۳۰۰ نفری او، لشکر ۱۳۵٬۰۰۰ نفری دشمن را شکست دادند. این لشکر متشکل از مدیان، عَمالیق و تعدادی از قبایل دیگر بود که در وادی یَزْرَعِیل نزدیک تپهٔ موره اردو زده بودند. سپاهیان جِدْعُون شیپورهایشان را به صدا درآوردند و کوزههایشان را شکستند و بدین سان مشعلهایی که در کوزهها بود نمایان شدند و سپس فریاد برآوردند: «شمشیر خداوند و جدعون!» این کار آنان دشمن را گیج و هراسان کرد و باعث شد که شروع به کشتار یکدیگر کنند. (داوران ۶:۳۳؛ ۷:۱-۲۲) آیا حملهٔ جِدْعُون به همان جا خاتمه یافت؟ خیر. اگر بابهای هفتم و هشتم کتاب داوران را بخوانیم میبینیم که او به حمله ادامه داد. محل برخی از مناطقی که در این بابها نام برده شدهاند امروزه دیگر مشخص نیست و به همین دلیل در نقشههای کتاب مقدّس قید نشدهاند. با این همه، تعداد محلهای شناساییشده برای دنبال کردن نبردهای جِدْعُون کافی است.
۱۰ در ادامهٔ گزارش کتاب مقدّس میخوانیم که جِدْعُون بقیهٔ نیروهای دشمن را تعقیب کرد و از آبَل مَحُولَه در نزدیکی رود اردن گذشت. (داوران ۷:۲۲-۲۵) سپس «جدعون و سیصد نفری که همراهش بودند از رود اردن گذشتند. با اینکه خیلی خسته بودند، ولی هنوز دشمن را تعقیب میکردند.» آنها پس از عبور از رود اردن به طرف جنوب رفتند و دشمن را تا سُکوت و فَنُوعِیل در نزدیکی یبوق دنبال کردند، سپس از بلندیها بالا رفته به یُجْبَهاه (نزدیک شهر عمان کنونی واقع در کشور اردن) رسیدند. بدین سان حدود ۸۰ کیلومتر را در حال تعقیب و جنگ با دشمن پیمودند. جِدْعُون دو تن از پادشاهان مدیانی را دستگیر و به قتل رساند، سپس به شهر خود، عُفْرَه بازگشت که در نزدیکی محل شروع نبرد بود. (داوران ۸:۴-۱۲، ۲۱-۲۷) پس بروشنی میبینیم که نبرد جِدْعُون به چند دقیقه شیپورزنی و تکان دادن مشعل در هوا و فریاد محدود نمیشد. دانستن این جزئیات تأثیر این آیات را بر ما عمیقتر میسازد که میگوید: ‹وقت کافی ندارم که داستانهای جدعون [و دیگران] را نقل کنم که در جنگ شجاع گشتند و لشکریان دشمن را تار و مار نمودند.› (عبرانیان ۱۱:۳۲-۳۴، انجیل شریف ) ما مسیحیان نیز گاهی احساس خستگی میکنیم ولی نباید دست از انجام خواست خدا برداریم.—۲قُرِنتیان ۴:۱، ۱۶؛ غَلاطیان ۶:۹.
ب۰۵ ۱۵/۴ ص ۳۲
نوشتههای تاریخی کتاب مقدّس تا چه اندازه دقیق هستند؟
حییم هرتزوگ رئیس جمهور سابق اسرائیل و باستان شناسی به اسم مُردِخای گیکان از دانشگاه تلآویو در کتابشان به نام «نبردهای کتاب مقدّس» چنین میگویند:
«شیوه و استراتژی نبردهایی که در کتاب مقدّس شرح داده شدهاند نمیتوانند ساختگی باشند. برای مثال کافی است که عملیات جنگی جِدعون در مقابل مِدیان و همپیمانانش را که در بابهای ۶ تا ۸ کتاب داوران آمده است با نبرد تروآ که در سرودهٔ ایلیاد هومر آمده است مقایسه کنیم. در این سروده هومر از یک ساحل و یک دژ در نزدیکی آن صحبت میکند، بدون این که به مشخصات جغرافیایی آن اشاره کند. اما در گزارش نبرد جِدعون به جزئیات دقیق نبردها و محل آنها اشاره میشود … این جزئیات ثابت میکنند که نبردهای ثبت شده در کتاب مقدّس دقیق و درست هستند.»
شما میتوانید گزارش نبرد جِدعون را با استفاده از صفحات ۱۸ و ۱۹ بروشور «نگاهی به سرزمین حاصلخیز و خوب» مطالعه کنید که این طور شروع میشود: «همهٔ مِدیانیان و عَمالیقیان و قومهای شرق با هم متحد شدند و از رود رد شدند و به دشت یِزرِعیل رفتند و در آنجا اردو زدند.» جِدعون از طایفههای نزدیک کمک خواست. این واقعه در چشمهٔ حَرود و تپهٔ موره اتفاق افتاد. جِدعون دشمن را تعقیب کرد و بعد از گذشتن از رود اردن، بر آنها پیروز شد.—داوران ۶:۳۳–۸:۱۲.
نقشهٔ «نگاهی به سرزمین حاصلخیز و خوب» مکانهای مهم و ویژگیهای جغرافیایی آن سرزمین را در گذشته نشان میدهد. نقشهای دیگر در صفحهٔ ۱۵ حدومرز طایفههای اسرائیل را نشان میدهد. این دو نقشه به شما کمک میکنند تا به دقیق بودن گزارش کتاب مقدّس پی ببرید.
پروفسوری به اسم یوحنان آهارونی به این موضوع چنین اشاره کرده است: «در سرزمین کتاب مقدّس، جغرافیا و تاریخ آنقدر به هم وابسته است که هیچ کدام از آنها بدون کمک دیگری واقعاً قابل درک نیست.»
«حکمت با متواضعان است»
۱۱ جِدعُون جوانی تنومند از سِبط مَنَسّی بود که در طی یکی از دورانهای پرتلاطم تاریخ اسرائیل زندگی میکرد. هفت سال بود که مِدیان به قوم خدا ظلم و ستم روا میداشتند. اما سرانجام یَهُوَه وقت را برای نجات قومش مناسب دید. از اینرو، فرشتهای بر جِدعُون ظاهر شد و گفت: «ای مرد زورآور، یَهُوَه با تو است.» جِدعُون که مردی متواضع بود از این تمجید غیرمنتظره نه تنها به خود غرّه نشد بلکه با احترام از فرشته پرسید: «آه ای خداوند من، اگر یَهُوَه با ماست پس چرا این همه بر ما واقع شده است؟» فرشته موضوع را روشن ساخت و به جِدعُون گفت: «اسرائیل را از دست مدیان رهایی ده.» جِدعُون چگونه پاسخ گفت؟ به جای آنکه فوراً این وظیفه را بپذیرد و آن را فرصتی طلایی بداند تا به قهرمان ملی تبدیل شود، پاسخ داد: «آه ای خداوند چگونه اسرائیل را رهائی دهم، اینک خاندان من در منسی ذلیلتر از همه است و من در خانه پدرم کوچکترین هستم.» براستی که چه تواضعی!—داوران ۶:۱۱-۱۵.
۱۲ یَهُوَه پیش از آنکه جِدعُون را به میدان نبرد بفرستد او را آزمایش کرد. چگونه؟ او از جِدعُون خواست مذبحی را که پدرش برای بَعل ساخته بود ویران کند و اَشیرهای را که در کنار آن برپا کرده بودند قطع نماید. این کار شهامت میخواست، و جِدعُون هنگام اجرای آن تواضع و بصیرت را نیز بدان افزود. به جای آنکه جلوی انظار عمومی به این کار مبادرت کند در شب یعنی زمانی که به احتمال زیاد کسی متوجه او نمیشد مأموریت خود را انجام داد. علاوه بر آن، با احتیاط عمل کرد. او ده تن از خادمانش را همراه خود برد، احتمالاً برای اینکه چند تن از آنها به او برای ویران ساختن مذبح و اَشیره کمک کنند و بقیه به نگهبانی بپردازند. در هر حال، به برکت یَهُوَه وظیفهاش را به انجام رساند و بعدها خدا از او برای آزاد ساختن اسرائیل از چنگ مِدیان استفاده کرد.—داوران ۶:۲۵-۲۷.
تواضع و بصیرت
۱۳ از تواضع جِدعُون میتوان بسیار چیزها آموخت. به عنوان مثال، هنگامی که امتیازی در خدمت به ما عرضه میشود چگونه از آن استقبال میکنیم؟ آیا در وهلهٔ اول به منزلت و مقام آن فکر میکنیم؟ یا با تواضع دست به دعا میشویم تا ببینیم آیا میتوانیم همهٔ تکالیفی را که چنین وظیفهای بر دوش ما میگذارد به انجام برسانیم؟ برادر الکساندر اِچ. مَکمیلان که در سال ۱۹۶۶ زندگی زمینی خویش را به پایان رساند، در این مورد نمونهٔ بسیار خوبی است. چارلز تی. راسِل، نخستین رئیس انجمن برج دیدهبانی یکبار از برادر مَکمیلان خواست تا نظرش را در مورد اینکه چه کسی باید در غیاب راسِل مسئولیت انجمن را بر عهده بگیرد، ابراز کند. برادر مَکمیلان در صحبتی که پس از آن پیش آمد حتی یکبار خود را برای این کار کاندید نکرد، در حالیکه فرصت مناسبی در اختیار داشت. بالاخره، برادر راسِل از برادر مَکمیلان خواست تا در مورد پذیرفتن این وظیفه تعمق کند. برادر مَکمیلان سالها بعد در این باره نوشت: «از تعجب در جایم خشک شدم. پیش از آنکه به او پاسخ دهم مدتی در این باره با جدیت تعمق کردم و دست به دعا شدم، و بالاخره به او گفتم که با کمال میل حاضرم هر چه از دستم برمیآید برای کمک به او انجام دهم.»
۱۴ اندکی بعد برادر راسِل درگذشت، و منصب ریاست انجمن برج دیدهبانی خالی ماند. چون برادر مَکمیلان در طی آخرین دورهٔ موعظهٔ برادر راسِل مسئولیت انجمن را بر عهده داشت، برادری به او گفت: «مَک، تو شانست از همه بیشتر است. در غیاب برادر راسِل تو نمایندهٔ ویژهٔ او بودی و خودش پیش از رفتن به همهٔ ما گفت مطابق گفتهٔ تو عمل کنیم. حالا که رفته و برنگشته است مثل اینکه تو باید جای او را بگیری.» برادر مَکمیلان در پاسخ به او گفت: «برادر، نباید اینطور به موضوع نگاه کرد. این کار، کار خداوند است و در انجمن خداوند هر مقامی را که او صلاح بداند به افراد اعطا میکند؛ مطمئنم که من آدم این کار نیستم.» پس از آن برادر مَکمیلان شخص دیگری را برای احراز این مقام توصیه کرد. او نیز همچون جِدعُون به تواناییهای خود با دید متواضعانهای مینگریست—دیدی که همهٔ ما باید در مورد تواناییهای خود داشته باشیم.
۱۵ شیوهٔ انجام وظیفهٔ ما نیز باید همچون جِدعُون با تواضع همراه باشد. جِدعُون از خود بصیرت نشان داد و بیجهت مخالفان خویش را به خشم نیاورد. ما نیز در موعظه هنگام صحبت با دیگران باید تواضع و بصیرت از خود نشان دهیم. درست است که ما در جنگی روحانی برای سرنگون ساختن «قلعهها» و «خیالات» هستیم. (۲قُرِنتیان ۱۰:۴، ۵) اما هیچگاه نباید هنگام صحبت با مردم آنها را حقیر سازیم یا کاری کنیم که از پیام ما برنجند. بلکه باید به دیدگاههای آنها احترام بگذاریم، بر نقاط مشترک عقایدمان تأکید کنیم و سپس در مورد جنبههای مثبت پیام با آنها سخن بگوییم.—اعمال ۲۲:۱-۳؛ ۱قُرِنتیان ۹:۲۲؛ مکاشفه ۲۱:۴.
یَهُوَه به جِدعون قدرت بخشید
داستان تصویری از کتاب مقدّس
داوارن بابهای ۶-۷
[تصویر ۱]
[راوی] زندگی اسرائیلیان خیلی سخت بود. سپاه مِدیان بارها به اسرائیل هجوم آوردند. زورگویانِ مِدیانی به اسرائیلیان حمله و غذاهای آنها را نابود میکردند.
[راوی] اسرائیلیان از یَهُوَه درخواست کمک کردند.
[تصویر ۲]
[جِدعون] یَهُوَه لطفاً ما رو نجات بده!
[راوی] خدا فرشتهای را به ملاقات مردی به نام جِدعون فرستاد.
[فرشته] یَهُوَه با توست ای جنگجوی قدرتمند. تو اسرائیل را نجات خواهی داد.
[جِدعون] من؟ من کی هستم؟ من چطور میتونم اسرائیل رو نجات بدم؟
[فرشته] چون یَهُوَه با تو خواهد بود.
[تصویر ۳]
[راوی] یَهُوَه جِدعون را امتحان کرد تا ببیند آیا او با تمام دلش به یَهُوَه اعتماد دارد. پس به او مأموریت داد که مجسمهٔ بتپرستان را نابود کند.
[راوی] در تاریکی شب، جِدعون با ده نفر از مردانش آن مجسمه را خُرد کردند.
[تصویر ۴]
[راوی] اما اسرائیلیان هنوز در خطر بودند! مِدیان و سپاهیانِ دیگر وارد مرز اسرائیل شدند و در درّهٔ یِزرِعیل اردو زدند.
[مدیانی اول] ما وارد اسرائیل شدیم. دیگه هیچ چیز نمیتونه جلومون رو بگیره!
[مدیانی دوم] اونا حریف ما نِمیشن!
[تصویر ۵]
[راوی] جِدعون از یَهُوَه نشانی خواست که ثابت کند به او کمک خواهد کرد. پس یَهُوَه دو معجزهٔ عجیب انجام داد. (داوران ۶: ۳۶-۴۰ را بخوان.)
[تصویر ۶]
[راوی] جِدعون و سربازانش آمادهٔ جنگ با مِدیانیها شدند.
[جِدعون] اگه ما به دستورهای یَهُوَه عمل کنیم، کمک میکنه پیروز بشیم!
[راوی] سپس یَهُوَه با جِدعون صحبت کرد.
[یَهُوَه] جِدعون فقط ۳۰۰ نفر از شجاعترین سربازانت به جنگ میروند. آن وقت میفهمی که من اسرائیل را نجات دادهام.
[اسرائیلی اول] نقشهمون برای جنگ چیه؟
[اسرائیلی دوم] هر کدوم از ما یه شیپور و یه ظرف سفالی و یه مشعل برمیداره.
[اسرائیلی سوم] بعد باید دقیقاً هر کاری که جِدعون میکنه بکنیم.
[تصویر ۷]
[جِدعون] یَهُوَه با ماست. درست نیمهشب شیپور میزنیم، سفالها رو میشکنیم و فریاد میکشیم . . .
[تصویر ۸]
[همهٔ سربازان] شمشیر یَهُوَه و جِدعون!
[مدیانی اول] چه خبر شده؟
[مدیانی دوم] اسرائیلیها اومدن!
[راوی] مدیانیها پا به فرار گذاشتند و اسرائیلیها آنها را تعقیب کردند. با اینکه در برابر هر اسرائیلی ۴۵۰ نفر دشمن وجود داشت، یَهُوَه کمک کرد که اسرائیلیها در جنگ پیروز شوند.
[کادر]
ما از این داستان چه یاد میگیریم؟
چرا جِدعون از مِدیانیها میترسید؟
راهنمایی: داوران ۶:۲-۶، ۱۵.
جِدعون برای گرفتن شجاعت چه کرد؟
راهنمایی: داوران ۶:۲۷ الف، ۳۶-۴۰.
تو چطور میتوانی اگر ترسیدی شجاعت بگیری؟
راهنمایی: مزمور ۱۳۸:۳، ۸؛ امثال ۱۷:۱۷؛ عبرانیان ۱۳:۶.
فصل ۱۹
نذر سنگینی ادا کردند
ک-بینش «یَفتاح» ¶۶
یَفتاح
ظلم و ستم عَمّونیان برای ۱۸ سال ادامه داشت. در واقع خدا اجازه داده بود که این وضعیت ادامه پیدا کند، چون اسرائیلیان وفادار نمانده و به پرستش خدایان قومهای اطرافشان رو آورده بودند. اما الآن قوم به خودشان آمده و از اعمال غلطشان توبه کرده بودند و از یَهُوَه کمک میخواستند. آنها بتهایشان را از خودشان دور کردند و به خدمت یَهُوَه پرداختند. در همین وقت عَمّونیان لشکرشان را برای جنگی بزرگ، در جِلعاد جمع کردند. (داوران ۱۰:۷-۱۷؛ ۱۱:۴) این واقعیت نشان میدهد که حقیقتاً دشمن بزرگ و نامرئی خدا، یعنی شیطان ابلیس بود که قومهای بتپرست را به ضدّ اسرائیل برانگیخت و مسئلهٔ اصلی، پرستش خدای حقیقی بود.—مکاشفه ۱۲:۹؛ مزمور ۹۶:۵؛ ۱قُرِنتیان ۱۰:۲۰.
ک-بینش «یَفتاح» ¶۱۱
یَفتاح
عهد یَفتاح. یَفتاح متوجه شد که جنگ با عَمّونیان خواست یَهُوَه بود. او با قدرت روح مقدّس خدا لشکر خود را وارد جنگ کرد. او یک عهد بست؛ مثل یعقوب در حدود ۶۰۰ سال قبل از خودش. یَفتاح با آن عهد میل قلبی خود را برای دریافت راهنمایی از یَهُوَه نشان داد. همچنین با آن عهد هر موفقیتی که داشت را به یَهُوَه نسبت داد. (داوران ۱۱:۳۰، ۳۱؛ پیدایش ۲۸:۲۰-۲۲) یَهُوَه عهد او را قبول کرد و عَمّونیان شکست خوردند.—داوران ۱۱:۳۲، ۳۳.
«نذر خویش اَدا کن»
۶ دختر یَفتاح برای اَدای نذر پدرش باید خود را تماماً وقف خدمت به یَهُوَه خدا در مکان مقدّس میکرد. آیا یَفتاح عجولانه نذر کرده بود؟ خیر، چرا که باید بهخوبی میدانست که ممکن است دخترش از خانه به استقبال او بیرون آید. با این همه، یَفتاح و دخترش در موقعیتی دشوار قرار گرفته بودند و هر دوی آنان باید ازخودگذشتگی میکردند. وقتی یَفتاح دخترش را دید دلش به درد آمد و «جامهٔ خویش درید.» دختر او از این که دیگر نمیتوانست ازدواج کند، گریست. چرا؟ چون یَفتاح پسری نداشت و حال تنها دختر او نیز نمیتوانست برای او نوادگانی به دنیا آورد. پس راهی برای حفظ خانواده و میراثشان نبود. با تمام اینها برای یَفتاح عهدش با خدا بیشتر اهمیت داشت. او گفت: «دهان خویش نزد خداوند گشودم و نمیتوانم آن را بازپسگیرم.» دختر او نیز در پاسخ گفت: «موافق آنچه از دهانت بیرون آمد، با من عمل کن.» (داو ۱۱:۳۵-۳۹) اینان خادمین وفادار خدا بودند و حتی به ذهنشان هم خطور نمیکرد که نذر و عهدی را که با خداوند متعال بسته شده بود، زیر پا بگذارند؛ آنان به هر قیمتی هم که برایشان تمام میشد به نذر و عهدشان با خدا وفا میکردند.—تَثنیه ۲۳:۲۱، ۲۳؛ مزمور ۱۵:۴ خوانده شود.
ک-بینش «یَفتاح» ¶۲
یَفتاح
یَفتاح داور اسرائیل و از طایفهٔ مَنَسّی بود. (اعداد ۲۶:۲۹؛ داوران ۱۱:۱) او احتمالاً در زمان کهانت عیلی و اوایل زندگی سموئیل، برای ۶ سال در منطقهٔ جِلعاد داور بود. (داوران ۱۲:۷) اشارهٔ یَفتاح به «۳۰۰ سال» کنترل شرق رود اردن توسط اسرائیلیان، نشان میدهد که او داوری ۶ سالهاش را ظاهراً در سال ۱۱۷۳ ق.م شروع کرد.—داوران ۱۱:۲۶.
وفاداری به یَهُوَه او را خشنود میسازد
«آنانی را سرمشق قرار دهید که وعدهها را از طریق ایمان و شکیبایی به میراث میبرند.»—عبرانیان ۶:۱۲.
روزهای نگرانی به سر رسید. دختر دید که پدرش سالم از جنگ بازگشت، به پیشوازش شتافت تا به او خوشآمد گوید و بابت پیروزی حیرتآورش شادی کند. در مقابل شادی و پایکوبی دختر، پدر جامه بر تن درید و گفت: «آه ای دخترم! مرا بسیار نگونبخت ساختی.» سپس سخنی که از لبان پدر جاری شد، خبر از دگرگونی آیندهٔ دختر میداد، خبر از این که تمامی امید و رؤیاهایش در زندگی، نقش بر آب میشد. اما بدون واهمه، دختر پاسخی زیبا به پدرش داد و او را ترغیب کرد که به قولی که به یَهُوَه خدا داده است عمل کند. سخنان دختر بیانگر ایمان استوارش بود. او اطمینان داشت آنچه هماهنگ با خواستهٔ خدا باشد، بهترین تصمیم برای اوست. (داو ۱۱:۳۴-۳۷) دل پدر آکنده از غرور شد، چون میدانست پشتیبانی دخترش از تصمیم او دل یَهُوَه را شاد میکرد.
۲ یَفتاح و دختر خدا ترسش حتی در زمانی که اطاعت از یَهُوَه خدا برایشان دشوار بود به شیوهٔ یَهُوَه عمل کردند و اعتماد و اطمینانشان به او را ثابت کردند. آنان معتقد بودند که کسب رضایت یَهُوَه ارزش هر قربانیای را دارد.
۳ میدانیم که وفاداری به یَهُوَه خدا همیشه آسان نیست و باید ‹برای ایمانمان سخت بجنگیم.› (یهو ۳) اما این خواست ماست که همواره به یَهُوَه خدا وفادار بمانیم. در اینجا با بررسی شرح حال یَفتاح و دخترش خواهیم دید که آنان چگونه با موفقیت مشکلاتی را که با آن روبرو شدند پشت سر گذاشتند و چگونه در سختیها به یَهُوَه خدا وفادار ماندند.
وفاداری با وجود نفوذ دنیا
۴ یَفتاح و دخترش هر روز با عواقب تلخ نافرمانی پدرانشان از یَهُوَه خدا روبرو بودند. نزدیک به۳۰۰ سال پیش از آن یَهُوَه خدا به پدران آنان فرمان داده بود که ساکنان بتپرست سرزمین موعود را نابود کنند. (تث ۷:۱-۴) عدم اطاعت اسرائیلیان از این فرمان، سبب شد که بسیاری از آنان راه و روش گناهکارانهٔ کنعانیان را در پیش گیرند و در دام پرستش خدایان کاذب، انحطاط و اعمال غیراخلاقی بیفتند.—مزمور ۱۰۶:۳۴-۳۹ خوانده شود.
۵ این نافرمانی ناخشنودی یَهُوَه را به همراه داشت و او دیگر از آنان حمایت و حفاظت نکرد. (داو ۲:۱-۳، ۱۱-۱۵؛ مز ۱۰۶:۴۰-۴۳) بهراستی در آن سالها زندگی برای خانوادههای خداترسی که میخواستند وفاداریشان را به یَهُوَه خدا حفظ کنند، بسیار دشوار بود! با این همه، کتاب مقدّس نشان میدهد که در آن دوران نیز افرادی همچون یَفتاح و دخترش همین طور اِلقانَه، حَنّا و سموئیل به یَهُوَه وفادار ماندند و مصمم بودند که خشنودی خدا را حاصل کنند.—۱سمو ۱:۲۰-۲۸؛ ۲:۲۶.
۶ امروزه ما در دنیایی زندگی میکنیم که رفتار مردم، مشابه مردم کنعان باستان است. آنان به دنبال روابط جنسی، خشونت و مادیات هستند. یَهُوَه خدا همان گونه که اسرائیلیان را آگاه ساخته بود به ما نیز به روشنی هشدار داده است که خود را از چنین تأثیراتی دور نگاه داریم. آیا ما از خطای اسرائیلیان درس عبرت میگیریم؟ (۱قر ۱۰:۶-۱۱) باید بکوشیم هر چه را که بویی از طرز فکر این دنیا دارد، از زندگیمان دور کنیم. (روم ۱۲:۲) آیا در این خصوص به یَهُوَه خدا وفادار بودهایم؟
وفاداری با وجود ناامیدی و دلسردی
۷ در روزگار یَفتاح نافرمانی اسرائیلیان باعث شد که بردهٔ فلسطینیان و عَمّونیان شوند. (داو ۱۰:۷، ۸) با این حال، مشکلات یَفتاح فقط از طرف قوم دشمن نبود، برادران او و رهبران اسرائیلی نیز مشکلاتی برای او ایجاد کردند. برادران ناتنیاش از روی حسادت و نفرت او را بیرون راندند و از ارثی محروم کردند که حق قانونیاش بود و به عنوان نخستزاده از آن برخوردار میشد. (داو ۱۱:۱-۳) اما یَفتاح اجازه نداد که رفتار بیرحمانهٔ آنان بر رفتار او تأثیر بگذارد. به جای این که مغرضانه عمل کند و خواهش مشایخ قوم را برای کمک نشنیده بگیرد، به آنان یاری کرد. (داو ۱۱:۴-۱۱) چه چیز یَفتاح را برانگیخت که چنین رفتاری در پیش گیرد؟
۸ یَفتاح جنگاوری قابل بود، اما در عین حال از تاریخ قوم اسرائیل و رفتار خدا با قومش آگاهی دقیق داشت و به وضوح میدانست که چه چیز در چشم خدا درست یا نادرست است. (داو ۱۱:۱۲-۲۷) اصول الٰهی که در قانون شریعت نهاده شده بود، ذهن و دل یَفتاح را شکل داده بود. یَفتاح میدانست که کینهورزی نزد یَهُوَه مردود است و او میخواهد که قومش یکدیگر را دوست بدارند. همچنین شریعت به آنان آموخته بود که هیچ کس نباید نیاز شخص محتاجی را نادیده بگیرد، حتی اگر آن نیازمند از او «نفرت» داشته باشد.—خروج ۲۳:۵؛ لاویان ۱۹:۱۷، ۱۸ خوانده شود.
۹ میتوان تصوّر کرد که یَفتاح نمونهٔ افراد وفاداری همچون یوسف را سرمشق قرار داده باشد. یوسف با وجود نفرتی که برادرانش از او داشتند به آنان رحمت نشان داد. (پیدا ۳۷:۴؛ ۴۵:۴، ۵) تأمّل بر این نمونهها میتوانست بر شیوهٔ عمل یَفتاح تأثیر گذاشته باشد تا او راهی را که مقبول یَهُوَه بود در پیش گیرد. رفتار برادران یَفتاح بیشک او را عمیقاً آزرده بود، اما موجب نشد که او از خدمت به یَهُوَه و قومش دست بکشد. (داو ۱۱:۹) برای یَفتاح دفاع از نام یَهُوَه خدا بیش از درگیریهای شخصی اهمیت داشت. او مصمم بود که به یَهُوَه وفادار ماند که در نهایت برای خود او و دیگران نتیجهای خوب داشت.—عبر ۱۱:۳۲، ۳۳.
۱۰ آیا نمونهٔ یَفتاح را سرمشق خود قرار میدهیم؟ شاید ما نیز دلسرد شده باشیم یا با رفتار ناخوشایند برادری روبرو باشیم. اگر چنین است نباید اجازه دهیم که این مسائل موجب شود از شرکت در جلسات مسیحی و خدمت به یَهُوَه سرباز زنیم و سهم خود را به طور کامل در جماعت ایفا نکنیم. ما نیز میتوانیم مانند یَفتاح عمل کنیم و با حفظ معیارهای الٰهی بر شرایط دشوار غالب آییم و همچون او نمونهای خوب باشیم.—روم ۱۲:۲۰، ۲۱؛ کول ۳:۱۳.
قربانیهای ما نشانهٔ ایمان ماست
۱۱ یَفتاح متوجه شد که برای نجات اسرائیلیان از عَمّونیان به یاری خدا نیاز دارد. او با یَهُوَه عهد بست که اگر در این نبرد پیروز شود، وقتی به خانه باز گردد نخستین کسی که از درِ خانه به استقبال او بیرون آید، به عنوان «قربانی تمامسوز» به یَهُوَه خدا تقدیم کند. (داو ۱۱:۳۰، ۳۱) تقدیم این قربانی به یَهُوَه به چه معنی بود؟
۱۲ مسلّم است که یَفتاح قصد نداشت کسی را به معنی واقعی قربانی کند، چون خدا از چنین عملی نفرت دارد. (تث ۱۸:۹، ۱۰) در شریعت موسی «قربانی تمامسوز» قربانیای بود که تماماً به یَهُوَه خدا تقدیم میشد. از این رو منظور یَفتاح از تقدیم چنین قربانیای این بود که آن شخص منحصراً در خدمت یَهُوَه خدا باشد، به این معنی که در خیمهٔ عبادت خدمت کند. یَهُوَه عهد یَفتاح را پذیرفت و پیروزیای حیرتآور و چشمگیر نصیب او کرد. (داو ۱۱:۳۲، ۳۳) اما حال چه کسی باید به عنوان «قربانی تمامسوز» تقدیم میشد؟
۱۳ صحنهای را که در ابتدای مقاله به تصویر کشیده شده است، مجسم کنید. زمانی که یَفتاح از جنگ بازگشت، دختر عزیز او، تنها فرزندش به پیشوازش بیرون آمد. حال ایمان یَفتاح در بوتهٔ آزمایش قرار گرفت. آیا به عهدش پایبند میمانْد و دخترش را میفرستاد تا باقی عمرش را در خیمهٔ عبادت خدمت کند؟
۱۴ بار دیگر معیارهای الٰهی برای تصمیمگیری راهنمای یَفتاح بود. شاید او آنچه در خروج ۲۳:۱۹ آمده است را به یاد آوَرْد که باید بهترین خود را به یَهُوَه تقدیم میکردند. همچنین طبق شریعت موسی اگر کسی عهدی میبست، ناگزیر بود که به آن عمل کند. در آنجا آمده است: «اگر مردی برای خداوند نذر کند . . . نباید قول خود را بشکند، بلکه باید بر حسب هر آنچه از دهانش بیرون آمده، عمل نماید.» (اعد ۳۰:۲) یَفتاح همچون حَنّا که احتمالاً همدورهٔ او بود، باید به عهد خود پایبند میماند، هر چند که میدانست این کار چه تأثیری بر آیندهٔ او و دخترش داشت. یَفتاح فرزند دیگری نداشت، دخترش تنها امید او بود که نوادگانی برایش به دنیا آورد و نام او را زنده نگاه داشته وارث او در اسرائیل باشد. (داو ۱۱:۳۴) در داوران ۱۱:۳۵ تصمیم یَفتاح نوشته شده است. او گفت: «دهان خویش نزد خداوند گشودم و نمیتوانم آن را باز پس گیرم.» وفاداری او هر چند که برایش گران تمام شد، برکت و خشنودی یَهُوَه خدا را به همراه داشت. آیا شما نیز همچون یَفتاح عمل میکردید؟
۱۵ ما با وقف خود به یَهُوَه خدا با او عهد بستیم که خواست او را بدون قیدوشرط انجام دهیم و از این امر آگاه بودیم که پایبندی به این عهد نیاز به ازخودگذشتگی دارد. پس زمانی که از ما کاری خواسته میشود که در ابتدا مطابق میلمان نیست، تعهد ما در بوتهٔ آزمایش گذاشته میشود. با ازخودگذشتگی و خدمت به یَهُوَه حتی در شرایطی که برایمان آسان نیست وفاداریمان به او را ثابت میکنیم. برکاتی که از این کار حاصل میشود همواره بسیار فراتر از هر قربانی و ازخودگذشتگی است، هر چقدر هم که دشوار باشد. (ملا ۳:۱۰) در مورد دختر یَفتاح وضع چگونه بود؟
۱۶ برای دختر یَفتاح پذیرش عواقب عهد پدرش آسان نبود. عهدی که یَفتاح بست با عهدی که حَنّا در مورد وقف سموئیل، پسرش بسته بود تفاوت داشت. حَنّا عهد بست که پسرش به عنوان نذیره در خیمهٔ عبادت خدمت کند. (۱سمو ۱:۱۱) نذیره میتوانست ازدواج کند و خانواده تشکیل دهد. اما دختر یَفتاح باید به عنوان «قربانی تمامسوز» تقدیم میشد و از ازدواج و تشکیل خانواده محروم بود. (داو ۱۱:۳۷-۴۰) قاعدتاً دختر یَفتاح که دختر سرداری پیروز و رهبر اسرائیل بود، میتوانست با بهترین مرد آن منطقه ازدواج کند. اما حال باید خادمی کوچک در خیمهٔ عبادت میشد. واکنش او چگونه بود. او نشان داد که خدمت به یَهُوَه برای او در اولویت قرار دارد و گفت: «ای پدرم، تو دهان خویش نزد خداوند گشودهای، پس موافق آنچه از دهانت بیرون آمد، با من عمل کن.» (داو ۱۱:۳۶) او برای گسترش پرستش پاک از ازدواج و تشکیل خانواده، یعنی این خواست طبیعی خود چشم پوشید. ما چگونه میتوانیم ازخودگذشتگی او را سرمشق قرار دهیم؟
۱۷ هزاران جوان مسیحی زن و مرد برای خدمتی کامل به یَهُوَه خدا حاضر شدهاند، حداقل اکنون، از ازدواج یا داشتن فرزند صرف نظر کنند. افراد مسنتر نیز از اوقاتی که میتوانند با فرزندان و نوههایشان بگذرانند، چشمپوشی میکنند تا بتوانند در پروژههای ساختمانی فعالیت کنند یا در دورهٔ آموزشی برای بشارتدهندگان شرکت کرده، در مناطقی که نیاز بیشتر به مبشّر است خدمت کنند. برخی نیز برای شرکت در فعالیتهای ویژهای که در ایّام یادبود مرگ مسیح انجام میشود، برنامههای شخصیشان را کنار میگذارند. چنین خدمتی که با جان و دل انجام میشود دل یَهُوَه خدا را شاد میکند؛ دل او را که هیچ گاه اعمال و محبتی را که به خاطر نام او ابراز میکنید، فراموش نمیکند. (عبرانیان ۶:۱۰-۱۲ خوانده شود.) آیا برای شما نیز این امکان وجود دارد که بیش از پیش ازخودگذشتگی نشان دهید و یَهُوَه را به صورتی کاملتر خدمت کنید؟
درسهایی آموزنده
۱۸ با این که زندگی یَفتاح مملو از سختی و مشکلات بود او همواره برای تصمیمگیری طرز فکر یَهُوَه خدا را در نظر میگرفت. او اجازه نداد که روحیهٔ دنیا بر او تأثیر بگذارد. اجازه نداد که رفتار نادرست دیگران و دلسردیاش عزم او را در وفاداری به یَهُوَه خدا ضعیف سازد. ازخودگذشتگی او و دخترش برایشان برکات به همراه داشت و یَهُوَه از هر دوی آنان برای پیشبرد پرستش پاک استفاده کرد. همچنین در دورانی که دیگران معیارهای یَهُوَه را زیر پا میگذاشتند او و دخترش به آن پایبند بودند.
۱۹ کتاب مقدّس ما را چنین تشویق میکند: «آنانی را سرمشق قرار دهید که وعدهها را از طریق ایمان و شکیبایی به میراث میبرند.» (عبر ۶:۱۲) باشد ما یَفتاح و دخترش را سرمشق قرار دهیم و هماهنگ با حقیقت مسلّمی که در زندگی آنان برجسته بود زندگی کنیم، این که وفاداری خشنودی یَهُوَه را حاصل میکند.
فصل ۲۰
وقتی ضعیف شد از خدا قدرت گرفت
ب۰۵ ۱۵/۱ ص ۳۰ ¶۱–ص ۳۱ ¶۱
سؤالات خوانندگان
سامسون چگونه توانست جسد مردگان را لمس کند و هنوز یک نذیره باقی بماند؟
در اسرائیل باستان یک شخص میتوانست با بستن عهدی داوطلبانه، برای یک دورهٔ زمانی مشخص نذیره شود. نذیرهها معمولاً از انجام کارهایی خاصّ منع میشدند. مثلاً شخصی که نذیره بود ‹در تمام مدتی که به یَهُوَه وقف شده بود، نباید به جسد کسی نزدیک میشد، حتی اگر پدر، مادر، برادر یا خواهرش میمرد، نباید خودش را ناپاک میکرد.› اما اگر ‹کسی ناگهان در کنار او میمرد› چطور؟ لمس اتفاقی یک جسد، نذیره بودن او را باطل میکرد. پس گفته شده بود که «روزهای قبل از ناپاک شدنش جزو دوران نذیره بودنش حساب نمیشود.» او باید پیش کاهن میرفت و با انجام کارهایی خاص دوباره پاک میشد و نذیرگی خود را از اول شروع میکرد.—اعداد ۶:۶-۱۲.
اما نذیره بودن سامسون فرق داشت. فرشتهٔ یَهُوَه قبل از تولّد سامسون به مادر او گفت: «تو باردار میشوی و پسری به دنیا میآوری. موهای سر پسرت هیچ وقت نباید کوتاه شود، چون او از روز تولّدش برای خدا نذیره است. او رهبر اسرائیلیان میشود و آنها را از دست فِلیسطیها نجات خواهد داد.» (داوران ۱۳:۵) سامسون عهد نبسته بود که یک نذیره باشد. او توسط خدا یک نذیره اعلام شد و نذیرگی او مادامالعمر بود. ممنوعیت لمس جسد شامل حال او نمیشد. اگر این طور بود و او به طور اتفاقی جسدی را لمس میکرد، چگونه میتوانست نذیرگی خود را از اول، یعنی از زمان تولّد خود شروع کند؟ پس ظاهراً شرطهای نذیرهٔ دائمی، از بعضی جهات با نذیره شدن داوطلبانه فرق داشت.
به فرمانهای یَهُوَه برای سه نذیرهٔ مادامالعمر، یعنی سامسون، سموئیل و یحیای تعمیددهنده توجه کنید. همان طور که گفته شد، سامسون نباید موهای سرش را کوتاه میکرد. حَنّا در مورد فرزندش سموئیل که نطفهٔ او در آینده بسته میشد این عهد را با یَهُوَه بست: «من او را به تو میدهم تا همهٔ عمرش به تو خدمت کند و هیچ وقت موی سرش را نزند.» (۱سموئیل ۱:۱۱) همچنین فرشتهٔ یَهُوَه دربارهٔ یحیای تعمیددهنده گفت: «او هیچ وقت نباید شراب یا هیچ نوع مشروب الکلی بخورد.» (لوقا ۱:۱۵) به علاوه: «یحیی لباسی از پشم شتر میپوشید و کمربندی چرمی به کمر میبست. غذای او ملخ و عسل صحرایی بود.» (مَتّی ۳:۴) هیچ کدام از این سه نفر، از نزدیک شدن به جسد منع نشده بودند.
هرچند سامسون یک نذیره بود، اما یکی از داورانی بود که یَهُوَه برای نجات قوم اسرائیل از دست غارتگرانشان تعیین کرد. (داوران ۲:۱۶) سامسون در حین انجام مأموریت خود، مجبور بود جسد مردگان را لمس کند. او در یک موقعیت، ۳۰ فِلیسطی را کشت و لباسهایشان را از تنشان بیرون آورد. بعداً در حمله به دشمنان «تعداد زیادی از آنها را یکی بعد از دیگری کشت.» او همچنین استخوان فک یک الاغ را برداشت و ۱۰۰۰ نفر را با آن کشت. (داوران ۱۴:۱۹؛ ۱۵:۸، ۱۵) سامسون تمام این کارها را با رضایت و پشتیبانی یَهُوَه انجام داد. آیات کتاب مقدّس از او به عنوان نمونهٔ یک مرد با ایمان یاد میکند.—عبرانیان ۱۱:۳۲؛ ۱۲:۱.
«سرزمین موعود را بشناسیم»
۷ در داوران ۱۶:۲ میخوانیم که سامسونِ داور به غَزّه رفته است. امروزه نام غَزّه در اخبار بسیار شنیده میشود و شاید شما بدانید که این شهر حدوداً در کجا واقع شده است. غَزّه در قلمرو فلسطینیان در نزدیکی سواحل مدیترانه قرار داشت. حال به آنچه در کتاب داوران آمده است توجه کنید: ‹سامسون تا نصف شب خوابید؛ سپس برخاسته بیرون رفت و دروازهٔ شهر را با چهارچوبش از جا کند و آن را بر دوش خود گذارده، به بالای تپهای که در مقابل حِبرون است برد.›—داوران ۱۶:۳، تفس.
۸ بیشک شهر مستحکمی همچون غَزّه، دارای دروازه و چهارچوبی بزرگ و سنگین بود. تصوّر کنید که بخواهید چنین دروازه و چهارچوبی را بلند کنید! سامسون آن را بر دوش حمل کرد و از غَزّه به بالای تپهای در مقابل حِبرون برد. غَزّه شهری ساحلی است که تقریباً همسطح دریاست ولی حِبرون که در شرق آن شهر واقع است حدود ۹۰۰ متر از سطح دریا بالاتر است. ما دقیقاً نمیدانیم منظور کتاب مقدّس از ‹تپهای در مقابل حِبرون› کدام تپه بود ولی امر مسلّم آن است که شهر حِبرون حدوداً ۶۰ کیلومتر با غَزّه فاصله داشت و کل راه از غَزّه به حِبرون سربالایی بود. حال که به خصوصیات جغرافیایی محل بهتر واقف شدهاید آیا کار شمشون به نظرتان خارقالعاده نمیآید؟ البته به یاد داشته باشید که دلیل قدرت فوقالعادهٔ او آن بود که «روح خداوند بر وی مستقر شده» بود. (داوران ۱۴:۶، ۱۹؛ ۱۵:۱۴) بدیهی است که ما مسیحیان انتظار نداریم روح خدا به ما مانند شمشون عضلاتی قوی ببخشد ولی مطمئنیم که ما را قادر میسازد تا مطالب روحانی عمیق را درک کنیم و همچنین شخصیت باطنی ما را قدرت میبخشد. (۱قُرِنتیان ۲:۱۰-۱۶؛ ۱۳:۸؛ اِفِسُسیان ۳:۱۶؛ کولُسیان ۱:۹، ۱۰) آری، وقتی میبینیم که شمشون به کمک روح خدا چه کار فوقالعادهای انجام داد مطمئن میشویم که روح یَهُوَه ما را نیز یاری خواهد نمود.
ب۰۵ ۱۵/۳ ص ۲۸ ¶۳
سامسون با کمک یَهُوَه پیروز میشود!
پیشنهاد ۵۵۰۰ سکهٔ نقره رشوهٔ فراوانی بود. ابراهیم برای محل دفن همسرش ۴۰۰ سکهٔ نقره پرداخت کرد و یک غلام، فقط به قیمت ۳۰ سکهٔ نقره فروخته شد. (پیدایش ۲۳:۱۴-۲۰؛ خروج ۲۱:۳۲) پنج حکمران فِلیسطی به خاطر طمعکاری دَلیله به او باج دادند. آنها به قوم و قبیلهٔ او اشاره نکردند. پس میتوان نتیجه گرفت که دَلیله احتمالاً یک اسرائیلی بود.
ک-بینش «سامسون» ¶۱۰
سامسون
در حالی که سامسون در زندان بود، فِلیسطیها جشن و قربانی بزرگی برای خدایشان داجون تدارک دیدند، چون موفقیت در دستگیری سامسون را به او نسبت میدادند. حاکمان فِلیسطیها در محل پرستش داجون جمع شدند. حدود ۳۰۰۰ مرد و زن روی پشتبام معبد بودند. فِلیسطیها جشن گرفته بودند و سامسون را که تا آن زمان موهایش بلند شده بود، از زندان بیرون آوردند تا آنها را سرگرم کند. وقتی سامسون وارد شد، از پسری که دستش را گرفته بود خواست تا بگذارد ستونهای اصلی معبد را لمس کند. بعد به یَهُوَه این طور دعا کرد: «لطفاً مرا به یاد بیاور! ای خدا، خواهش میکنم یک بار دیگر هم به من قدرت بده تا بتوانم به خاطر یکی از چشمانم از فِلیسطیها انتقام بگیرم.» (داوران ۱۶:۲۲-۲۸) او دعا کرد که فقط برای یکی از چشمانش انتقام بگیرد، شاید تا حدّی خودش را مقصر میدانست؛ یا شاید حس میکرد که به عنوان نمایندهٔ یَهُوَه، نمیتواند به طور کامل انتقام بگیرد.
روحالقدس به سامسون قدرت داد
داستان تصویری از کتاب مقدّس
[تصویر۱]
[راوی] روزی فرشتهٔ یَهُوَه به مردی به نام مانوح و همسرش ظاهر شد. فرشته به آنها گفت که صاحب پسری به اسم سامسون خواهند شد و باید او را به روش خاصّی تربیت کنند.
[راوی] سامسون نذیره خواهد بود.
[تصویر۲]
[راوی] تا زمانی که سامسون موهای خود را کوتاه نمیکرد، روحالقدس یَهُوَه در انجام کارهای بزرگ به او کمک میکرد، مثلاً در جنگ علیه فلسطینیان که دشمن خدا بودند.
[راوی] داوران ۱۴:۵، ۶ را بخوان.
[راوی] داوران ۱۵:۱۳، ۱۴ را بخوان.
[راوی] داوران ۱۵:۱۵ را بخوان.
[تصویر۳]
[راوی] داوران ۱۶:۳ را بخوان.
[راوی] هر بار که سامسون فلسطینیان را شکست میداد، آنها خشمگینتر میشدند. پس با هم جمع شدند تا راهی برای ضعیف کردن او پیدا کنند.
[فلسطینی ۱] سامسون شکستناپذیره!
[فلسطینی ۲] فکر میکنم . . . یه راهی باشه . . .
[تصویر۴]
[راوی] فلسطینیان نقشه کشیدند به زنی که سامسون دوست میداشت، یعنی دلیله پول بدهند تا راز قدرتمندی او را بفهمد و به آنان بگوید.
[دلیله] سامسون، چطور اینقدر قوی شدی؟
[دلیله] منو بازی نده. به من بگو چرا اینقدر قوی هستی.
[دلیله] اگه واقعاً دوستم داری، بهم میگی.
[سامسون] به خاطر موهامه.
[سامسون] مویِ من هیچ وقت کوتاه نشده.
[تصویر ۵]
[راوی] دلیله ترتیبی داد تا فلسطینیان انتقام بگیرند.
[راوی] وقتی سامسون خوابیده بود، مردی موهایش را کوتاه کرد. سپس فلسطینیان چشمانش را کور کردند و او را به غزه بردند.
[تصویر ۶]
[راوی] در زندان از اشتباه خود پشیمان شد.
[سامسون] رازم رو اصلاً نباید بهش میگفتم.
[سامسون] یَهُوَه، لطفاً منو ببخش. خیلی پشیمونم.
[تصویر ۷]
[راوی] فلسطینیان جشن بزرگی برای پرستش خدایشان، داجون گرفتند، و سامسون را آوردند تا او را مسخره کنند.
[فلسطینی ۱] حالا کی زورش بیشتره، سامسون؟
[فلسطینی ۲] داجون از خدای سامسون قویتره!
[تصویر ۸]
[راوی] فلسطینیان مدتها به سامسون و یَهُوَه توهین میکردند. اما موهای سامسون دوباره رشد کرد.
[سامسون] یَهُوَه خدا، منو ببخش، لطفاً، بِهِم قدرت بده، لطفاً، فقط یک بار دیگه.
[تصویر ۹]
[راوی] سامسون ستونهای اصلی آن معبد را با تمام قدرت فشار داد.
[راوی] یَهُوَه او را پر از روحالقدس کرد، و دوباره او را قوی ساخت.
[راوی] سامسون بسیاری از فلسطینیانی را که مدتها با اسرائیلیان بدرفتاری میکردند، نابود کرد.
[کادر]
از این داستان چه یاد میگیریم؟
چه چیزی به سامسون قدرت میداد؟
راهنمایی: داوران ۱۳:۲۵.
چگونه سامسون قدرتش را دوباره به دست آورد؟
راهنمایی: داوران ۱۶:۲۸.
تو چگونه میتوانی روحالقدس را به دست آوری؟
راهنمایی: لوقا ۱۱:۱۳.
مقالهٔ مطالعهای ۳۷
مانند سامسون به یَهُوَه توکّل کنید
‹ای یَهُوَه حاکم متعال، لطفاً مرا به یاد بیاور! ای خدا، به من قدرت بده.›—داوران ۱۶:۲۸.
معرفی مقاله
افراد زیادی سامسون را میشناسند، حتی کسانی که آشنایی چندانی با کتاب مقدّس ندارند. داستان او در نمایشها، آهنگها و فیلمها آمده است. اما شرححال او فقط یک داستان نیست؛ ما میتوانیم درسهای زیادی از او یاد بگیریم.
با شنیدن اسم سامسون چه چیزی به ذهن شما میآید؟ احتمالاً به قدرت فوقالعادهٔ او فکر میکنید. بله، او بسیار قوی بود، اما تصمیم بدی گرفت که عواقب دردناکی داشت. با این وجود یَهُوَه به کل خدمت وفادارانهٔ سامسون توجه کرد و گزارش آن را در کتاب مقدّس آورد تا ما فایده ببریم.
۲ یَهُوَه باعث شد که سامسون کارهای شگفتانگیزی انجام دهد تا به قوم اسرائیل کمک کند. قرنها بعد از مرگ سامسون پولُس رسول با الهام خدا نام او را در فهرست مردانی نوشت که ایمانی قوی داشتند. (عبر ۱۱:۳۲-۳۴) نمونهٔ سامسون برای ما تشویقکننده است. او حتی در شرایط دشوار به یَهُوَه توکّل کرد. در این مقاله بررسی میکنیم که چطور میتوانیم از نمونهٔ سامسون تشویق شویم و درس بگیریم.
سامسون به یَهُوَه توکّل کرد
۳ در زمانی که سامسون به دنیا آمد، فلسطیها بر قوم اسرائیل حاکم بودند و به آنها ظلم میکردند. (داو ۱۳:۱) حکمرانی ظالمانهٔ آنها سختیهای زیادی برای اسرائیلیان به همراه داشت. یَهُوَه سامسون را انتخاب کرد تا «رهبر اسرائیلیان شود و آنها را از دست فلسطیها نجات دهد.» (داو ۱۳:۵) چه مأموریت سختی! سامسون برای انجام آن مأموریت سخت باید به یَهُوَه توکّل میکرد.
۴ به نمونهای از توکّل سامسون به یَهُوَه توجه کنید و ببینید که خدا چطور از او حمایت کرد. یک بار نیروهای فلسطی به شهر لِحی، احتمالاً واقع در یهودا آمدند تا سامسون را اسیر کنند. مردان یهودا از دشمن ترسیده بودند، پس سامسون را به آنها تحویل دادند. آنها سامسون را با دو طناب نو بستند و پیش فلسطیها بردند. (داو ۱۵:۹-۱۳) اما «روح یَهُوَه به سامسون قدرت داد» و او خودش را آزاد کرد. سپس او ‹استخوان فک الاغی› را پیدا کرد و با استفاده از آن ۱۰۰۰ مرد فلسطی را کشت!—داوران ۱۵:۱۴-۱۶ خوانده شود.
۵ چرا سامسون از استخوان فک یک الاغ استفاده کرد؟ استخوان فک الاغ سلاح عجیبی بود! مطمئناً سامسون میدانست که موفقیت او به یَهُوَه بستگی دارد نه به سلاحش. بله، آن مرد وفادار از هر چه در دسترس بود استفاده کرد تا خواست یَهُوَه را انجام دهد. واضح است که سامسون به خاطر توکّل به یَهُوَه برکت یافت و موفق شد.
۶ ما هم میتوانیم در انجام مأموریتهایمان از کمک یَهُوَه برخوردار شویم، حتی آنهایی که غیرممکن به نظر میرسند. ممکن است خدا به شکلی غیرمنتظره به ما کمک کند. همانطور که یَهُوَه به سامسون قدرت داد، مطمئن باشید که اگر به او توکّل کنید به شما هم کمک خواهد کرد.—امث ۱۶:۳.
۷ بسیاری از برادران و خواهرانی که در پروژههای ساختمانسازی مشغولند توکّلشان را به یَهُوَه نشان دادهاند. در گذشته معمولاً برادران و خواهران سالنهای جماعت و ساختمانهای دیگر را طراحی میکردند و میساختند. اما با مرور زمان به خاطر افزایش تعداد مبشّران لازم بود تغییراتی انجام شود. برادران مسئول، هدایت یَهُوَه را درخواست کردند و روشهای مختلفی مثل خرید یک ساختمان و تعمیر آن را امتحان کردند. رابرت که در سالهای اخیر در پروژههای مختلف ساختمانسازی در سراسر دنیا کار کرده است میگوید: «اولش برای بعضیها آسان نبود که تغییرات را بپذیرند، چون با روش قبلی خیلی فرق داشت. اما برادران و خواهران انعطافپذیر بودند و یَهُوَه این ترتیبات جدید را برکت داد.» این فقط یک نمونه است که یَهُوَه قومش را برای انجام ارادهاش هدایت میکند. ما میتوانیم گاهی از خود بپرسیم: ‹آیا دنبال هدایت یَهُوَه هستم و در خدمت به او از خود انعطافپذیری نشان میدهم؟›
سامسون از تدارکات یَهُوَه فایده برد
۸ شاید در مورد کارهای شگفتانگیز دیگر سامسون خوانده باشید. او به تنهایی با یک شیر جنگید و ۳۰ مرد فلسطی از شهر اَشقِلون را کشت. (داو ۱۴:۵، ۶، ۱۹) سامسون میدانست که بدون کمک یَهُوَه به هیچ عنوان نمیتواند آن کارها را انجام دهد. مثلاً وقتی بعد از کشتن ۱۰۰۰ مرد فلسطی خیلی تشنه شد توکّل خود را به یَهُوَه نشان داد. او چه کار کرد؟ به جای این که برای رفع تشنگی به خود تکیه کند از یَهُوَه کمک خواست.—داو ۱۵:۱۸.
۹ یَهُوَه درخواست کمک سامسون را جواب داد و به طوری معجزهآسا چشمهٔ آبی فراهم کرد. وقتی سامسون آب نوشید «حالش جا آمد و دوباره جان گرفت.» (داوران ۱۵:۱۹ خوانده شود.) ظاهراً سالها بعد وقتی سموئیل نبی کتاب داوران را مینوشت آن چشمه هنوز وجود داشت. ممکن است اسرائیلیان با دیدن آن چشمه به یاد میآوردند که یَهُوَه میتواند درخواست کمک خادمان وفادارش را در زمان سختیها جواب دهد.
۱۰ صرفنظر از استعدادهایی که داریم یا کارهایی که در خدمت به یَهُوَه انجام دادهایم، باید همیشه به یَهُوَه توکّل کنیم. ما باید با فروتنی بپذیریم که موفقیت واقعی فقط با توکّل به یَهُوَه امکانپذیر است. همانطور که سامسون با خوردن آبی که یَهُوَه فراهم کرد قدرت گرفت، ما هم با استفاده از تدارکات روحانیای که یَهُوَه فراهم کرده از لحاظ روحانی قدرت میگیریم.—مت ۱۱:۲۸.
۱۱ به نمونهٔ یک برادر روسی به نام آلِکسی توجه کنید که با آزار و اذیت شدیدی روبروست. چه چیزی به او کمک کرده تا شرایط سخت خود را تحمّل کند؟ او و همسرش یک برنامهٔ منظم روحانی دارند. او میگوید: «سعی میکنم که همیشه مطالعهٔ شخصی و خواندن روزانهٔ کتاب مقدّس را انجام دهم. من و همسرم هر روز صبح آیهٔ روز را بررسی میکنیم و با هم به یَهُوَه دعا میکنیم.» ما از آلِکسی چه یاد میگیریم؟ باید به جای اعتماد به خودمان به یَهُوَه توکّل کنیم. چطور؟ با داشتن برنامهای مرتب برای مطالعهٔ شخصی و فعالیتهای دیگر روحانی. در این صورت یَهُوَه در خدمت به او برکات فراوانی نصیب ما میکند. خدا سامسون را تقویت کرد و ما را هم تقویت میکند.
سامسون دست از تلاش نکشید
۱۲ سامسون مثل ما ناکامل بود، پس گاهی تصمیمات اشتباهی میگرفت. یکی از تصمیمات او عواقب ناگواری به همراه داشت. بعد از این که سامسون برای مدتی به عنوان داور خدمت کرده بود، «عاشق زنی به اسم دَلیله شد که در وادی سورِق زندگی میکرد.» (داو ۱۶:۴) اما رابطهٔ او با دَلیله با رابطههای قبلیاش فرق داشت. برای مثال سامسون قبلاً یک نامزد فلسطی داشت، اما ‹دست یَهُوَه در آن کار بود،› چون به دنبال فرصتی بود که فلسطیها را مجازات کند. همچنین سامسون بعدها در شهر غزه در خانهٔ یک زن فاحشه ماند. در آنجا بود که خدا به او قدرت داد تا درهای دروازهٔ شهر را از جا بکند و سیستم دفاعی آن را ضعیف کند. (داو ۱۴:۱-۴؛ ۱۶:۱-۳) ولی دَلیله به احتمال زیاد اسرائیلی بود، پس رابطهٔ او با سامسون فرصتی برای جنگ با فلسطیها فراهم نمیکرد.
۱۳ دَلیله پول زیادی از فلسطیها گرفت تا در عوض آن به سامسون خیانت کند. آیا عشق چشمان سامسون را آنقدر کور کرده بود که نتوانست هدف دَلیله را ببیند؟ به هر صورت دَلیله دائماً سامسون را تحت فشار قرار داد تا منبع قدرتش را آشکار کند. بالاخره سامسون آن راز را به او گفت. در نتیجه قدرتش و همچنین برکت یَهُوَه را از دست داد.—داو ۱۶:۱۶-۲۰.
۱۴ سامسون به عاقبت بدی گرفتار شد، چون به دَلیله اعتماد کرد نه به یَهُوَه. فلسطیها سامسون را به اسارت گرفتند و او را کور کردند. او در غزه جایی که قبلاً مردمش را خوار و خفیف کرده بود زندانی شد و غلّه آسیاب میکرد. بعد وقتی فلسطیها برای جشن جمع شده بودند او را تحقیر کردند. آنها قربانیهای زیادی به خدای دروغین داجون تقدیم کردند، چون فکر میکردند که او سامسون را تسلیم آنها کرده است. آنها سامسون را از زندان بیرون آوردند تا او را ‹مسخره کنند و سرگرم شوند.›—داو ۱۶:۲۱-۲۵.
۱۵ سامسون مرتکب یک اشتباه جدی شده بود، اما دست از تلاش نکشید. او هنوز دنبال فرصتی بود تا طبق خواست خدا با فلسطیها بجنگد. (داوران ۱۶:۲۸-۳۰ خوانده شود.) سامسون از یَهُوَه خواهش کرد ‹تا بتواند از فلسطیها انتقام بگیرد.› خدا التماس سامسون را شنید و قدرت معجزهآسایش را به او برگرداند. در نتیجه تعداد فلسطیهایی که سامسون در آن روز کشت بیشتر از تعداد کسانی بود که در تمام زندگیاش کشته بود.
۱۶ سامسون عاقبت بد تصمیمش را دید، اما همچنان سعی کرد خواست یَهُوَه را به جا بیاورد. ما حتی اگر به خاطر اشتباهمان توبیخ شویم یا مسئولیتی را از دست دهیم، هیچ وقت نباید از خدمت به یَهُوَه دست بکشیم. یَهُوَه آماده است که خطاهای ما را ببخشد. (مز ۱۰۳:۸-۱۰) بنابراین یَهُوَه میتواند از ما هم با وجود اشتباهاتمان استفاده کند تا ارادهاش را انجام دهیم.
۱۷ تجربهٔ برادر جوانی به نام مایکل را در نظر بگیرید. او به عنوان خادم جماعت و پیشگام در خدمت به یَهُوَه مشغول بود. متأسفانه مایکل اشتباهی کرد که باعث شد افتخاراتش را از دست بدهد. او میگوید: «تا آن موقع همه چیز در خدمت به یَهُوَه خوب پیش میرفت و مشغول بودم. بعد یکمرتبه همه چیز عوض شد. میدانستم که یَهُوَه مرا رها نمیکند، اما برایم سؤال بود که آیا دوباره میتوانم رابطهٔ خوبی با او داشته باشم یا آیا دوباره میتوانم در جماعت مسئولیتی بپذیرم؟»
۱۸ توکّل مایکل به یَهُوَه قابل تحسین است. او میگوید: «میخواستم دوباره رابطهام را با یَهُوَه درست کنم. پس مرتباً در دعا احساساتم را به او میگفتم و مطالعه و تعمّق میکردم.» به مرور زمان افتخارات مایکل به او برگردانده شد. او الآن به عنوان پیر جماعت و پیشگام خدمت میکند و میگوید: «کمک و تشویق برادران و خواهران و مخصوصاً پیران جماعت به من نشان داد که یَهُوَه هنوز مرا دوست دارد. الآن دوباره میتوانم با وجدان آسوده جماعت را خدمت کنم. این تجربه به من نشان داد که یَهُوَه کسانی را که واقعاً توبه میکنند میبخشد.» اگر ما هم اشتباه کردیم باید تمام تلاش خود را بکنیم تا خود را اصلاح و همچنان به یَهُوَه توکّل کنیم. در این صورت میتوانیم مطمئن باشیم که یَهُوَه ما را برکت خواهد داد و از ما استفاده میکند.—مز ۸۶:۵؛ امث ۲۸:۱۳.
۱۹ در این مقاله چند اتفاق بسیار جالب از زندگی سامسون را بررسی کردیم. او ناکامل بود و در رابطه با دَلیله خطا کرد، اما از خدمت به یَهُوَه دست نکشید و یَهُوَه او را رها نکرد. یَهُوَه بعد از اشتباه سامسون دوباره از او استفاده کرد و او را مردی باایمان به شمار آورد. اسم سامسون در میان لیستی از مردان وفادار در کتاب عبرانیان باب ۱۱ آمده است. چقدر تشویقکننده است که خدای پرمهری را خدمت میکنیم که میخواهد وقتی ضعیف هستیم ما را توانا سازد. پس ما هم مانند سامسون از یَهُوَه تمنا میکنیم: ‹لطفاً مرا به یاد بیاور و به من قدرت بده!›—داو ۱۶:۲۸.
فصل ۲۱
پسر بچهای که پیام یَهُوَه را با شجاعت اعلام کرد
ب۹۲ ۱/۱۱ ص ۸-۹
کودکانی که در شهر شیلوه زندگی میکردند
نگاهی به سرزمین موعود
وقتی به شهرها، روستاها یا مناطق سرزمین موعود فکر میکنید، آیا مردان و زنان مهمی به ذهنتان میآیند؟ احتمالاً همینطور است، چون بیشتر گزارشات کتاب مقدّس دربارهٔ بزرگسالان است. اما کودکان آن زمان چطور؟ آیا میتوانید تصوّر کنید زندگی آنها چطور بود؟
بعضی از کودکان در زمان باستان، نمونهٔ خوبی برای مسیحیان هستند و بعضیها نمونهٔ هشدارآمیز.
وقتی اسرائیلیان وارد سرزمین موعود شدند، خیمهٔ عبادت را در جِلجال، نزدیک اَریحا گذاشتند. (یوشَع ۴:۱۹) بعد از تقسیم زمینها، خیمهٔ مقدّس را که مرکز پرستش یَهُوَه بود، به شیلوه منتقل کردند. (یوشَع ۱۸:۱) شیلوه در ۳۰ کیلومتری شمال اورشلیم در ناحیهٔ کوهستانی اِفرایِم قرار داشت. گروههای بزرگی از اسرائیلیان با بچههایشان از جاهای مختلف به شیلوه میآمدند و در درّهای در جنوب خیمهٔ عبادت جمع میشدند.—یوشَع ۲۲:۱۲.
یکی از آن بچهها سموئیل بود. والدین او، اِلقانه و حَنّا در شهری در آن طرف تپهها در غرب زندگی میکردند. آنها هر سال احتمالاً با فرزندان فِنِنّه، همسر دیگر اِلقانه به شیلوه سفر میکردند. سرانجام، یَهُوَه حَنّا را برکت داد و پسری به دنیا آورد. نامش را سموئیل گذاشتند. با گذشت زمان، والدینش او را به شیلوه آوردند تا در خیمهٔ مقدّس تحت نظر عیلی کاهن اعظم خدمت کند.—۱سموئیل ۱:۱–۲:۱۱.
سموئیل وظایفی در خانهٔ خدا داشت و احتمالاً فرصتهای زیادی برای پیادهروی در تپههای اطراف پیدا میکرد. (۱سموئیل ۳:۱، ۱۵) برخی از این تپهها پلهپله بودند و پر از درختان زیتون. در آنجا برج دیدهبانی سنگی کوچکی وجود داشت که چوپانان و کشاورزان میتوانستند از آنجا، از گوسفندان و محصولاتشان مراقبت کنند. اما میتوان تصور کرد که سموئیل کوچک هم گاهی به آنجا میرفت. (با ۲تواریخ ۲۰:۲۴ مقایسه شود.) از این برج میتوانستند از خطر حملهٔ حیوانات وحشی آگاه بشوند.
در آن زمان، در مقایسه با امروز، درختان بیشتری وجود داشتند، حتی جنگلهایی که حیوانات وحشی در آنها پرسه میزدند. (یوشَع ۱۷:۱۵، ۱۸) درستی این موضوع را میتوانیم از گزارش اِلیشَع متوجه شویم. او به عنوان پیامبر خدا منصوب شد و از اَریحا به سمت بیتئیل سفر میکرد، بنابراین او در منطقهای بود که در حدود ۱۶ کیلومتری جنوب شیلوه قرار داشت. اما مردم بیتئیل که مرکز پرستش گوسالهٔ طلایی بود، از او چطور استقبال کردند؟ (۱پادشاهان ۱۲:۲۷-۳۳؛ ۲پادشاهان ۱۰:۲۹) از قرار معلوم آنها اِلیشَع را دوست نداشتند و این نگرش را به بچههایشان هم منتقل کرده بودند.
در دوم پادشاهان ۲:۲۳، ۲۴ میخوانیم: «در راه، چند پسر جوان از شهر بیرون آمدند و شروع به مسخره کردن او کردند. آنها به او میگفتند: ‹ای کچل، از اینجا برو! ای کچل، از اینجا برو!› سرانجام او برگشت، نگاهی به آنها کرد و آنها را به نام یَهُوَه لعنت کرد. همان وقت دو خرس ماده از جنگل بیرون آمدند و ۴۲ نفر از آن پسران را تکهپاره کردند.» آن خرسهای قهوهای اگر غافلگیر شوند یا خطری بچههایشان را تهدید کند، بینهایت وحشی میشوند. (۲سموئیل ۱۷:۸؛ امثال ۱۷:۱۲؛ ۲۸:۱۵) یَهُوَه از طریق آن خرسها آن بچهها را مجازات کرد چون به فرستادهاش و در واقع به خودش بیاحترامی کردند.
پس متوجه میشویم تپههای اطراف شیلوه، جایی که سموئیل بود، محل خطرناکی بود و امکان داشت با حیوانات وحشی روبهرو شود. این موضوع باعث میشود ایمان و اعتماد والدین او اِلقانه و حَنّا به خدا را بیشتر درک کنیم.
یکی دیگر از پرستندگان واقعی یَهُوَه که چنین ایمان و وفاداریای داشت، داوری به اسم یَفتاح بود. او در ناحیهٔ کوهستانی جِلعاد در شرق رود اردن زندگی میکرد. یَفتاح از یَهُوَه خواست کمکش کند که عَمّونیان را شکست دهد و نذر کرد که اگر موفق شود، اولین کسی که از خانهاش به استقبالش بیاید را به یَهُوَه وقف کند. اما اول از همه، دخترش که تنها فرزندش بود به استقبال او آمد. یَفتاح او را به خیمهٔ مقدّس در شیلوه برد و او سالها با وفاداری در آنجا به یَهُوَه خدمت کرد.—داوران ۱۱:۳۰-۴۰.
سموئیل و دختر یَفتاح نمونهٔ خوبی از وفاداری و ایمان هستند. درست برعکس آن ۴۲ بچهٔ گستاخی که در همین منطقه به پیامبر یَهُوَه بیاحترامی کردند.—با ۱قُرِنتیان ۱۰:۶، ۱۱ مقایسه شود.
او روزبهروز نزد یَهُوَه رشد و پیشرفت میکرد
۹ سموئیل خردسال از بالای تپهها، به شهر شیلوه و مناطق اطراف آن که تا دوردستها گسترده بود، مینگریست و با دیدن خیمهٔ یَهُوَه در دل احساس شادی میکرد و به خود میبالید. آری، آن خیمه مکانی بسیار مقدّس بود، زیرا حدود ۴۰۰ سال پیش از آن، زیر نظر مستقیم موسی برپا شده و مرکز پرستش پاک یَهُوَه در تمام جهان بود.
۱۰ سموئیل از اوان کودکی رفتهرفته به خیمهٔ یَهُوَه، علاقهٔ بیشتری پیدا کرد. او بعدها در این مورد چنین نوشت: ‹سموئیل به حضور یَهُوَه خدمت میکرد، و او پسر کوچک بود و بر کمرش ایفود کتان بسته بود.› (۱سمو ۲:۱۸) پوشیدن این لباس ساده و بدون آستین، گویی نشان میداد که سموئیل دستیار کاهنان در خیمه است. سموئیل کاهن نبود، اما وظایفی به عهده داشت؛ از قبیل باز کردن دروازههای حیاط خیمه به هنگام صبح و انجام دادن دستورات عیلی سالخورده. سموئیل از انجام دادن این وظایف لذّت میبرد، اما با گذشت زمان به علّت کارهای ناشایستی که در خانهٔ یَهُوَه صورت میگرفت، دل پاک او به درد آمد.
حفظ پاکی در محیطی فاسد و شریر
۱۱ سموئیل از کودکی شاهد شرارت و فساد بسیاری بود. او در مورد پسران عیلی که حُفْنی و فینَحاس نام داشتند، نوشت: ‹پسران عیلی از بنیبَلیّعال بودند و یَهُوَه را نشناختند.› (۱سمو ۲:۱۲) آیهٔ فوق به دو نکته اشاره میکند که به یکدیگر وابستهاند. اول این که در زبان عبری عبارتی که در این آیه «بنیبَلیّعال» ترجمه شده است به مفهوم «پسران بیفایده و بیارزش» است. دوم این که این توصیف خوبی برای پسران عیلی بود، زیرا دیدگاه یَهُوَه برای آنان اهمیتی نداشت. پسران عیلی معیارها و قوانین یَهُوَه را به هیچ میگرفتند و گناهان دیگرشان نیز ریشه در این رفتار گناهآلود داشت.
۱۲ در شریعت خدا وظایف کاهنان و چگونگی تقدیم قربانیها در خیمهٔ عبادت کاملاً مشخص شده بود. این امر بیدلیل نبود، زیرا این قربانیها مظهر تدارکاتی بود که یَهُوَه برای بخشش گناه بشر دیده بود. او میخواست که انسانها در چشمش پاک باشند و از موهبتها و راهنماییهای او برخوردار شوند. بیاحترامی حُفْنی و فینَحاس باعث شده بود که سایر کاهنان نیز قربانیها را حقیر شمارند.
۱۳ سموئیل نوجوان را تصوّر کنید. او با حیرت شاهد آن بود که پسران عیلی بیآنکه مجازات شوند، به کارهای بیشرمانهٔ خود ادامه میدهند. بارها مردم مستمند و متواضع و دردمند را دیده بود که به امید یافتن آرامش و تسلّی از خدا، به خیمهٔ عبادت روی میآوردند، ولی با سرخوردگی و خفّت و خواری آنجا را ترک میکردند. علاوه بر این، وقتی پی برد که حُفْنی و فینَحاس قوانین یَهُوَه را در مورد امور اخلاقی زیر پا میگذارند و با برخی از خادمان زن در خیمهٔ عبادت رابطهٔ غیراخلاقی دارند، چه احساسی داشت؟ (۱سمو ۲:۲۲) شاید امید داشت که عیلی به این وضعیت خاتمه دهد.
‹به خدا تقرّب جو›
۵ عیسی طبق گزارش یوحنّا ۱۷:۳ گفت: «حیات جاودانی این است که در مورد تو خدای واحدِ حقیقی و عیسی مسیح که فرستادی [«معرفت کسب کنند،» د ج ].» این آیه در شمار زیادی از کتابهای مقدّس با کمی تفاوت ترجمه شده است. در این ترجمهها به جای ‹کسب معرفت،› از واژهٔ ‹شناختن› استفاده شده است. با وجود این، تعدادی از محققان معتقدند که کلمهٔ اصلی یونانی در این آیه به عمل مستمری اشاره میکند که ممکن است به برقراری رابطهای صمیمی با شخصی دیگر بینجامد.
۶ شناختن یَهُوَه و برقرار کردن رابطهای صمیمی با او برای یهودیان روزگار عیسی تعلیم جدیدی نبود. برای مثال، در نوشتههای عبرانی میخوانیم که سموئیل در دوران کودکی «خداوند را هنوز نمیشناخت.» (۱سموئیل ۳:۷) آیا از این آیه باید چنین استنباط کنیم که سموئیل آگاهی بسیار کمی در مورد خدای خود داشت؟ خیر. یقیناً والدین سموئیل و نیز کاهنان موضوعات زیادی را در مورد یَهُوَه به او آموزش داده بودند. با وجود این، بنا بر گفتهٔ یک محقق، کلمهٔ عبری مستعمل در این آیه میتواند «به منتهای صمیمیت اشاره داشته باشد.» بنابراین، از اوّل سموئیل ۳:۷ چنین میتوان برداشت کرد که سموئیل در کودکی شناخت محدودی در مورد یَهُوَه داشت. اما او به مرور زمان رشد کرد و به معنی واقعی با شخصیت یَهُوَه آشنا شد و در مقام سخنگوی وی رابطهای صمیمی با او برقرار کرد.—۱سموئیل ۳:۱۹، ۲۰.
ک-بینش «عیلی، شمارهٔ ۱» ¶۵-۷
عیلی، شمارهٔ ۱
بعد از مدتی، یکی از پیامبران خدا این پیام هشدارآمیز را به عیلی داد که مقام و قدرت خاندان عیلی از آنها گرفته خواهد شد و هیچ کدام از آنها به سن پیری نخواهد رسید. پسران فاسدش هم در یک روز خواهند مرد. (۱سموئیل ۲:۲۷-۳۶) یَهُوَه از طریق سموئیل جوان دوباره پیام داوری علیه خاندان عیلی را تکرار کرد. (۱سموئیل ۳:۱۱-۱۴) سموئیل اول ترسید که پیام را به عیلی برساند، ولی با درخواست عیلی این کار را کرد. عیلی هم با ملایمت جواب داد: «این از طرف یَهُوَه است. هر چه که در نظر او خوب است بشود.»—۱سموئیل ۳:۱۵-۱۸.
یَهُوَه خاندان عیلی را داوری کرد. همان طور که یَهُوَه گفته بود آنها مجازات شدند. فِلیسطیها حدود ۴۰۰۰ نفر از اسرائیلیان را در میدان جنگ کشتند. اسرائیلیان تصمیم گرفتند که صندوق عهد را از شیلوه به اردوگاه بیاورند، با این تصوّر که آنها را از دست دشمنانشان نجات میدهد. اما فِلیسطیها ۳۰٬۰۰۰ اسرائیلی را کشتند، صندوق عهد را بردند و حُفنی و فینِحاس، پسران عیلی را که کنار آن صندوق بودند، کشتند. مردی از طایفهٔ بنیامین از میدان جنگ فرار کرد تا برای عیلی خبر ببرد. عیلی که یک پیرمرد ضعیف ۹۸ ساله بود و چشمانش هم نمیدید، کنار دروازه نشسته بود و نگران صندوق عهد بود. به محض این که شنید که صندوق را بردهاند، به پشت افتاد، گردنش شکست و مرد.—۱سموئیل ۴:۲-۱۸.
با این حال داوری یَهُوَه علیه خاندان عیلی هنوز ادامه داشت. مثلاً وقتی شائول پادشاه دستور قتل کاهنان نوب را داد، اَخیطوب، پسر فینِحاس کشته شد. (۱سموئیل ۱۴:۳؛ ۲۲:۱۱، ۱۸) فقط اَبیاتار، پسر اَخیمِلِک از آن مهلکه جان سالم به در برد و در دوران پادشاهی داوود به عنوان کاهن خدمت کرد. (۱سموئیل ۲۲:۲۰؛ ۲سم ۱۹:۱۱) اما وقتی او از اَدونیا که خائن بود حمایت کرد، سلیمان او را از مقامش برکنار کرد. (۱پادشاهان ۱:۷؛ ۲:۲۶، ۲۷) بنابراین داوری یَهُوَه بر ضدّ خاندان عیلی به تحقق رسید و نوادگانش دیگر هیچ وقت کاهن اعظم نشدند.—۱سموئیل ۳:۱۳، ۱۴.
سموئیل تصمیم گرفت به یَهُوَه خدمت کند
داستان تصویری از کتاب مقدّس
[تصویر ۱]
[راوی] با وجود اینکه سموئیل سن کمی داشت، یک نذیره بود. موهایش را هیچ وقت کوتاه نمیکرد و با روش خاصّی یَهُوَه را خدمت میکرد.
[حَنّا] سموئیل حاضری؟ قراره اینجا زندگی کنی و یَهُوَه رو تو معبد خدمت کنی.
[سموئیل] حاضرم. ولی دلم برات تنگ میشه!
[تصویر ۲]
[حَنّا] منم دلم برات تنگ میشه پسرم! هنوز یادته چرا نباید هیچ وقت بترسی؟
[سموئیل] آره. چون وقتی به یَهُوَه نزدیک بمونم، اونم به من نزدیک میمونه.
[تصویر ۳]
[عیلی] من عیلی هستم، کاهن اعظم. سموئیل خوب دقت کن، تو هم به زودی میتونی کمک کنی.
[تصویر ۴]
[راوی] بعد از گذشت سالها سموئیل متوجه شد بعضیها در معبد، یَهُوَه را دوست ندارند. حتی پسران عیلی که کاهن بودند، به مردم زور میگفتند و رفتاری بد داشتند.
[راوی] پسران عیلی به یَهُوَه بیاحترامی میکردند. قربانیهایی که به یَهُوَه تعلّق داشت را میدزدیدند و کارهای غیراخلاقی میکردند. اما عیلی حتی بعد از این که پیامبر یَهُوَه به او هشدار داد که او و خاندانش را مجازات میکند، پسرانش را متوقف نکرد.
[تصویر ۵]
[راوی] والدین سموئیل هر سال به دیدن او میآمدند و برایش جلیقهای میآوردند.
[سموئیل] مامان! بابا! دلم براتون تنگ شده بود.
[تصویر ۶]
[حَنّا] سموئیل چی شده؟
[تصویر ۷]
[سموئیل] به من گفته بودی معبد مقدّسه. ولی بعضیا اینجا کارای خیلی بدی میکنن.
[تصویر ۸]
[حَنّا] ولی تو به کارای خوبِ خودت ادامه بده.
[تصویر ۹]
[سموئیل] باشه. تلاش میکنم.
[تصویر ۱۰]
[حَنّا] میدونم پسرم. یَهُوَه هم میدونه. اون همه چی رو میبینه.
[تصویر ۱۱]
[حَنّا] یه زمانی، چون بچهدار نمیشدم خیلی ناراحت بودم.
[حَنّا] اما یَهُوَه دعاهام رو جواب داد؛ تو رو به من داد! یَهُوَه همیشه به دوستاش کمک میکنه.
[حَنّا] از یَهُوَه بخواه که به تو کمک کنه، منو بابات هم برات دعا میکنیم.
[تصویر ۱۲]
[سموئیل] باشه مامان درست میگی. ممنون.
[تصویر ۱۳]
[راوی] سموئیل در خدمت وفادارانه به یَهُوَه رشد میکرد. او حتی وقتی دیگران کارهای بدی میکردند، با کمک یَهُوَه شاد بود.
[تصویر ۱۴]
[راوی] یک روز یَهُوَه به سموئیل مأموریتی مخصوص داد. او با سموئیل صحبت کرد:
[یَهُوَه] سموئیل!
[یَهُوَه] سموئیل!
[سموئیل] بفرمائید، من دارم گوش میدم.
[راوی] سموئیل تصمیم گرفت یَهُوَه را خدمت کند، حتی وقتی دیگران تصمیمات غلطی گرفتند. پس یَهُوَه به او آموزش و مأموریتهای شگفتآوری داد.
[کادر]
از این داستان چه یاد میگیریم؟
چه چیزی خدمت به یَهُوَه را برای سموئیل مشکل میکرد؟
راهنمایی: ۱سموئیل ۱۲:۱۲، ۱۷.
چرا یَهُوَه سموئیل را به عنوان پیامبر انتخاب کرد؟
راهنمایی: ۱سموئیل ۲:۲۶.
تو چطور میتوانی تصمیم بگیری که یَهُوَه را خدمت کنی، حتی اگر دیگران کارهای بدی میکنند؟
راهنمایی: مزمور ۲۶:۹-۱۲.