کتابخانهٔ آنلاین نشریات شاهدان یَهُوَه
کتابخانهٔ آنلاین
نشریات شاهدان یَهُوَه
فارسی
  • کتاب مقدّس
  • نشریات
  • جلسات
  • ب۲۶ ژوئن ص ۲۶-‏۳۰
  • ۷۰ سال خدمت به یَهُوَه در کوبا

ویدیویی برای انتخاب شما موجود نیست.

متأسفانه، پخش ویدیو ممکن نیست.

  • ۷۰ سال خدمت به یَهُوَه در کوبا
  • برج دیده‌بانی (‏برای مطالعه در جماعات)‏ ۲۰۲۶
  • عنوان‌های فرعی
  • مطالب مشابه
  • شروع زمان‌های سخت در کوبا
  • بچه‌داری در کنار پیشگامی
  • خدمت به عنوان سرپرست حوزه در دوران ممنوعیت
  • حفظ شادی در زمان تغییر مسئولیت
  • ‏«به آرزویم رسیدم»‏
    برج دیده‌بانی ۲۰۱۲
  • یَهُوَه به دعاهایم توجه کرد
    برج دیده‌بانی (‏برای مطالعه در جماعات)‏ ۲۰۲۴
  • شادیِ یاد گرفتن و یاد دادن در مورد یَهُوَه
    برج دیده‌بانی (‏برای مطالعه در جماعات)‏ ۲۰۲۲
  • خادمان تمام‌وقت را به یاد آورید
    برج دیده‌بانی ۲۰۱۴
برج دیده‌بانی (‏برای مطالعه در جماعات)‏ ۲۰۲۶
ب۲۶ ژوئن ص ۲۶-‏۳۰
گوستاوو و امیلیا جوزف.‏

زندگی‌نامه

۷۰ سال خدمت به یَهُوَه در کوبا

از زبان گوستاوو جوزف

من در سال ۱۹۴۷ در جزیرهٔ زیبای کوبا به دنیا آمدم.‏ جایی که آب‌های گرم دریای کارائیب و اقیانوس اطلس به هم می‌رسند.‏ من دو خواهر کوچک‌تر دارم.‏ ما به همراه پدر و مادرمان در روستای اِسمِرالدا زندگی می‌کردیم.‏

به خاطر دارم که زندگی در روستای کوچکمان آرام بود.‏ ما غذای کافی و زندگی شادی داشتیم و نزدیک خویشاوندانمان زندگی می‌کردیم.‏

وقتی حدوداً پنج ساله بودم،‏ پدر و مادرم با والتون جونز شروع به مطالعهٔ کتاب مقدّس کردند.‏ او یک مبشّر غیور بود که برای رسیدن به روستای ما حدود ده ساعت پیاده‌روی می‌کرد.‏ هر بار که او می‌آمد،‏ بسیاری از اعضای خانواده‌ام ساعت‌ها در خانهٔ پدربزرگ و مادربزرگم جمع می‌شدند تا دربارهٔ کتاب مقدّس با او صحبت کنند.‏ پدر و مادرم،‏ عمویم پِدرو و عمه‌ام اِلا،‏ از آنچه یاد می‌گرفتند بسیار لذّت می‌بردند و خیلی زود تعمید گرفتند.‏ اِلا تقریباً ۱۰۰ ساله است و همچنان به عنوان پیشگام در کوبا خدمت می‌کند.‏

در آن زمان در کوبا فعالیت شاهدان یَهُوَه آزاد بود.‏ مردم کوبا شاهدان یَهُوَه را به خوبی می‌شناختند،‏ چون ما خانه به خانه موعظه می‌کردیم و همیشه نشریات زیادی به همراه داشتیم.‏ ما خیلی پیاده‌روی می‌کردیم!‏ از خدمت به یَهُوَه در دوران کودکی‌ام و «شرایط مناسب» آن زمان خاطرات شیرینی دارم،‏ اما زمان‌های سخت در پیش بود.‏—‏۲تیموتائوس ۴:‏⁠۲‏.‏

شروع زمان‌های سخت در کوبا

وقتی حدوداً پنج ساله بودم،‏ پدر و عمویم برای شرکت در یک مجمع به بخش دیگری از جزیره سفر کردند.‏ متأسفانه در آن سفر،‏ هر دوی آن‌ها به دلیل نوشیدن آب آلوده به بیماری حَصبه یا تب تیفوئید مبتلا شدند.‏ به یاد دارم که پس از بازگشتشان،‏ عمویم موهایش را از دست داد اما زنده ماند،‏ ولی پدرم فوت کرد.‏ او فقط ۳۲ سال داشت.‏

بعد از فوت پدرم،‏ مادرم تصمیم گرفت به خانهٔ دایی‌ام در روستای لومبیلو برویم و آنجا زندگی کنیم.‏ این تصمیم به معنی جدا شدن از خویشاوندانمان بود،‏ از جمله پدربزرگ و مادربزرگی که خیلی دوستشان داشتیم.‏ اما خانوادهٔ ما همچنان به پرستش یَهُوَه ادامه داد.‏

در ۲۶ اوت ۱۹۵۷،‏ وقتی ده ساله بودم،‏ در یک دریاچهٔ مصنوعی نزدیک لومبیلو تعمید گرفتم.‏ فکر نمی‌کردم که کمتر از دو سال بعد،‏ زندگی شاهدان یَهُوَه در کوبا به طور چشمگیری تغییر کند.‏ در سال ۱۹۵۹ دولت سرنگون شد و یک رژیم کمونیستی به قدرت رسید.‏

دولت جدید می‌خواست ارتشی قدرتمند و سربازان زیادی داشته باشد.‏ این موضوع زندگی را برای شاهدان یَهُوَه سخت کرد،‏ چون ما هیچ وقت عضو ارتش نمی‌شویم و در مسائل سیاسی دخالت نمی‌کنیم.‏ در نتیجه،‏ کم‌کم آزادی‌مان را که سال‌ها در پرستش خدا از آن برخوردار بودیم از دست دادیم.‏ سرانجام دولت فعالیت موعظه و شرکت در جلسات را ممنوع کرد و صدها برادر وفادار زندانی شدند.‏ بعضی از آن‌ها بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و غذای کافی نداشتند.‏ گاهی اوقات در غذایی که به آن‌ها داده می‌شد خون بود که کتاب مقدّس خوردن آن را برای ما ممنوع کرده است.‏

با این که فعالیت ما ممنوع بود،‏ همچنان برای پرستش یَهُوَه دور هم جمع می‌شدیم.‏ (‏عبرانیان ۱۰:‏۲۵‏)‏ ما حتی در سراسر کشور مجمع‌ها را در مزارع یا مکان‌های دیگری برگزار می‌کردیم.‏ یادم می‌آید که یک بار برادری به ما اجازه داد از آغل بزرگ گوسفندانش برای برگزاری مجمع استفاده کنیم.‏ ما نه فرصت تمیز کردن آغل را داشتیم و نه حتی می‌توانستیم گوسفندان را از آن بیرون ببریم.‏ پس مجمع را در کنار گوسفندان برگزار کردیم.‏—‏میکاه ۲:‏⁠۱۲‏.‏

ما قدردان زحمات برادرانی بودیم که در آن روزها غذای روحانی را به ما می‌رساندند.‏ مثلاً برادران سخنرانی‌های مجمع را از قبل روی نوارهای کاست ضبط و آن را برای شاهدان در سراسر کوبا ارسال می‌کردند.‏ بعضی وقت‌ها فقط دو برادر برای تهیه،‏ ارائه و ضبط تمام سخنرانی‌های یک برنامه تعیین می‌شدند.‏ چون برادران نوارها را در مکان‌های مخفی ضبط می‌کردند،‏ گاهی اوقات صدای خروس‌ها و صداهای خنده‌دار دیگری شنیده می‌شد.‏ اگر محل برگزاری مجمع برق نداشت یکی از برادران با رکاب زدن یک دوچرخهٔ ثابت که مجهز به دینام بود،‏ برق مورد نیاز را تولید می‌کرد.‏ به این ترتیب می‌توانستیم دستگاه پخش نوار کاست را روشن کنیم و برنامه را بشنویم.‏ با این که شرایط ایده‌آلی نداشتیم یا به اندازهٔ هم‌ایمانانمان در کشورهای دیگر نشریات چاپی در دسترسمان نبود،‏ اما همیشه غذای روحانی مورد نیازمان را داشتیم و بدون شک از خدمت به یَهُوَه در کنار هم لذّت می‌بردیم.‏—‏نِحِمیا ۸:‏⁠۱۰‏.‏

بچه‌داری در کنار پیشگامی

وقتی ۱۸ ساله شدم خدمت پیشگامی را در شهر فلوریدا شروع کردم.‏ حدود یک سال بعد به عنوان پیشگام ویژه در شهر کاماگوی که مهم‌ترین شهر در آن قسمت از کوبا بود،‏ منصوب شدم.‏ همان جا بود که با امیلیا،‏ خواهری زیبا از سانتیاگو د کوبا آشنا شدم.‏ بعد از گذراندن یک سال دوران آشنایی با هم ازدواج کردیم.‏

مجموعه‌ای از تصاویر:‏ ۱)‏ گوستاوو جوزف و همکلاسی‌هایش برای عکس گروهی دورهٔ آموزشی برای برادران منصوب‌شده نشسته‌اند ۲)‏ گوستاوو و امیلیا جوزف در روز عروسی‌شان لبخند می‌زنند.‏

‏(‏سمت راست)‏ دورهٔ آموزشی برای برادران منصوب‌شده—‏کاماگوی،‏ کوبا،‏ ۱۹۶۶

‏(‏سمت چپ)‏ روز ازدواجمان،‏ ۱۹۶۷

من در یک کارخانهٔ قند دولتی،‏ تمام وقت مشغول به کار شدم.‏ من و امیلیا دیگر نمی‌توانستیم به عنوان پیشگام خدمت کنیم؛‏ با این حال می‌خواستیم تا جایی که می‌توانیم وقت خود را به فعالیت‌های روحانی اختصاص دهیم.‏ بنابراین ترتیبی دادم که از ساعت ۳ بامداد تا ۱۱ صبح کار کنم.‏ هر چند بیدار شدن در آن ساعت را خیلی دوست نداشتم،‏ اما با این شیفت کاری می‌توانستم در موعظه فعال بمانم و همراه با امیلیا در همهٔ جلسات جماعت شرکت کنم.‏

در سال ۱۹۶۹ اولین پسرمان،‏ گوستاوو،‏ به دنیا آمد.‏ تقریباً در همان زمان از من خواسته شد که به عنوان سرپرست حوزه خدمت کنم.‏ در آن زمان در کوبا معمول بود که سرپرستان حوزه بچه داشته باشند.‏ این شروع یکی از شادترین و پرمشغله‌ترین دوران زندگی ما بود.‏ من و امیلیا احساس می‌کردیم این یک فرصت ویژه برای ماست که به برادران و خواهرانمان خدمت کنیم.‏ در طی این خدمت پسرهای دیگرمان عوبد و اَبنِر و دخترمان ماهِلی به دنیا آمدند.‏

وقتی به سال‌هایی که سرپرست حوزه بودم فکر می‌کنم،‏ از این که یَهُوَه چطور به قوم خود در کوبا کمک کرد،‏ خوشحال می‌شوم.‏ او مطمئناً به تلاش‌های ما برکت داد تا محبت به او را در دل فرزندانمان بکاریم.‏ اجازه دهید برایتان تعریف کنم که زندگی ما زمانی که به عنوان سرپرست حوزه خدمت می‌کردم،‏ چطور گذشت.‏

خدمت به عنوان سرپرست حوزه در دوران ممنوعیت

در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی به دلیل ممنوعیت فعالیت‌هایمان،‏ اوضاع سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد.‏ سالن‌های جماعت تعطیل شدند.‏ میسیونرها از کشور اخراج شدند.‏ برادران جوان زیادی دستگیر و زندانی شدند و دفتر شعبه در هاوانا تعطیل شد.‏

گوستاوو و امیلیا مجلّهٔ «بیدار شوید!‏» به زبان اسپانیایی را در دست دارند.‏

خدمت به عنوان سرپرست حوزه،‏ دههٔ ۹۰

به دلیل ممنوعیت،‏ ما فقط می‌توانستیم آخر هفته‌ها به دیدار جماعت‌ها برویم.‏ بنابراین از هر جماعت در دو آخر هفته دیدار می‌کردیم.‏ برای این که توجه پلیس یا دیگران را جلب نکنیم،‏ چیزهای زیادی با خود نمی‌بردیم و اغلب با دوچرخه سفر می‌کردیم.‏ دیدارهای ما به طور عمومی اعلام نمی‌شد.‏ مجبور بودیم طوری وانمود کنیم که انگار برای دیدن خویشاوندانمان می‌رویم.‏ این کار خیلی سخت نبود.‏ گاهی اوقات تقریباً فراموش می‌کردیم که برای بازدید از جماعت به آنجا رفته‌ایم،‏ چون برادران و خواهران واقعاً مثل خانواده‌مان بودند.‏ اما نباید هدف اصلی‌مان را فراموش می‌کردیم.‏ (‏مَرقُس ۱۰:‏​۲۹،‏ ۳۰‏)‏ اغلب موقع سفر پلیس ما را تعقیب و از ما بازجویی می‌کرد،‏ پس لازم بود که محتاط باشیم.‏ اگر شناسایی می‌شدیم،‏ ممکن بود برادرانی که پیش آن‌ها می‌ماندیم هم دستگیر شوند.‏—‏رومیان ۱۶:‏⁠۴‏.‏

در این مدت،‏ با برادران و خواهران زیادی آشنا شدیم که پول زیادی نداشتند،‏ اما خیلی سخاوتمند بودند.‏ در بعضی از مناطق پشه‌های زیادی وجود داشت،‏ اما دوستان با مهربانی تنها پشه‌بندشان را به ما می‌دادند تا شب‌ها راحت‌تر بخوابیم.‏ کسانی که از ما پذیرایی می‌کردند،‏ غذای خیلی کمی داشتند،‏ ولی با میل و رغبت آن را با ما تقسیم می‌کردند.‏ چون از شرایطشان باخبر بودیم گاهی خودمان غذا می‌بردیم و همه با هم می‌خوردیم.‏

وقتی برای دیدار از جماعت‌ها سفر می‌کردیم،‏ نمی‌توانستیم همهٔ بچه‌هایمان را ببریم.‏ بنابراین فقط یکی از آن‌ها همراهمان بود و مادر و خواهرم از بقیه در خانه نگهداری می‌کردند.‏ در واقع سفر با بچه از ما محافظت می‌کرد.‏ گاهی اوقات پلیس وسایلمان را بازرسی می‌کرد.‏ اما ما نشریات را در کیفی که پوشک‌های کثیف را در آن می‌گذاشتیم،‏ پنهان می‌کردیم و پلیس هیچ‌وقت آن را بازرسی نمی‌کرد.‏

من،‏ امیلیا را به خاطر تمام کارهایی که برای مراقبت از بچه‌ها و حمایت از من در طول سال‌های خدمت تمام‌وقتمان انجام داد،‏ واقعاً تحسین می‌کنم.‏ من هم توانستم بین شغلم در کارخانه و مسئولیت‌هایم به عنوان سرپرست حوزه تعادل برقرار کنم.‏ گاهی اوقات یک یا دو بار در هفته،‏ دو شیفت کار می‌کردم تا آخر هفته‌ها تعطیل باشم.‏ اما بعداً وضعیت کاری من تغییر کرد.‏ مدیر یک گروه شدم و برنامهٔ کاری‌ام طوری شد که هفت روز هفته باید کار می‌کردم.‏ نمی‌توانستم آن برنامه کاری را تغییر دهم.‏ اما متوجه شدم تا زمانی که به گروهم کار کافی بدهم که آخر هفته‌ها هم مشغول باشند،‏ من می‌توانم به بازدید جماعت‌ها بروم و جای خالی من احساس نمی‌شود.‏ تا جایی که می‌دانم رئیسانم هرگز متوجه نشدند که من آخر هفته‌ها سر کار نبودم!‏

حفظ شادی در زمان تغییر مسئولیت

گوستاوو در کنگرهٔ سال ۱۹۹۴ سخنرانی می‌دهد.‏

اولین کنگره بعد از لغو ممنوعیت،‏ ۱۹۹۴

یک روز در سال ۱۹۹۴،‏ برادران مسئول در کوبا همهٔ سرپرستان حوزه را که ۸۰ نفر بودیم،‏ به جلسهٔ ویژه‌ای در هاوانا دعوت کردند.‏ ما خیلی خوشحال بودیم که بعد از این همه سال بالاخره می‌توانستیم یکدیگر را ببینیم!‏ در آن جلسه ابتدا دربارهٔ بعضی تغییرات سازمانی صحبت کردیم.‏ سپس از اعلامیه‌ای که شنیدیم شوکه شدیم.‏ برادران به ما گفتند که می‌خواهند اسامی ما را به مقامات دولتی بدهند!‏ چرا می‌خواستند این کار را انجام دهند؟‏

برادران توضیح دادند که با هدف بهبود روابط بین دولت و شاهدان یَهُوَه با مقامات دولتی دیدار کرده‌اند.‏ مقامات،‏ اسامی سرپرستان حوزه را درخواست کرده بودند.‏ همهٔ ما با دادن اسامی موافقت کردیم.‏ از آن زمان به بعد گفتگوها با مقامات دولتی نتایج خوبی به همراه داشت.‏

با این که هنوز به عنوان یک دین به طور قانونی ثبت نشده بودیم،‏ اما توانستیم آزادانه به جلسات برویم و موعظه کنیم.‏ بعداً متوجه شدیم که مقامات از قبل اسم بعضی از سرپرستان حوزه را می‌دانستند،‏ اما می‌خواستند ما آن اسامی را تأیید کنیم.‏

در سپتامبر ۱۹۹۴،‏ اجازه پیدا کردیم که دفتر شعبه را دوباره باز کنیم.‏ ما توانستیم از همان ساختمانی استفاده کنیم که ۲۰ سال پیش استفاده می‌کردیم.‏

در سال ۱۹۹۶،‏ یک برادر از بیت‌ئیل با ما تماس گرفت و من و امیلیا دعوت شدیم که در بیت‌ئیل خدمت کنیم.‏ من خیلی تعجب کردم و به برادران گفتم که باید از دو فرزندمان که هنوز با ما زندگی می‌کنند مراقبت کنیم.‏ برادران با مهربانی وضعیتمان را در نظر گرفتند و تأیید کردند که هنوز هم می‌خواهند ما در بیت‌ئیل خدمت کنیم.‏ ما آن دعوت را پذیرفتیم و برنامه‌ریزی کردیم که با خانواده به هاوانا اسباب‌کشی کنیم.‏

مجموعه‌ای از تصاویر:‏ ۱)‏ امیلیا و خواهران دیگر در بخش خیاطی بیت‌ئیل کار می‌کنند.‏ ۲)‏ گوستاوو در یک سالن مجمع سخنرانی می‌دهد.‏

‏(‏سمت راست)‏ امیلیا در بخش خیاطی شعبهٔ کوبا،‏ حدود سال ۲۰۰۰

‏(‏سمت چپ)‏ وقف سالن مجمع،‏ ۲۰۱۲

صادقانه بگویم،‏ در ابتدای خدمتم در بیت‌ئیل از آن لذّت نمی‌بردم.‏ سال‌های زیادی سرپرست حوزه بودم و ذهن و قلبم همچنان در محدوده بود.‏ برایم سخت بود که کار دفتری داشته باشم،‏ اما همکارانم در بیت‌ئیل و به خصوص همسرم،‏ امیلیا،‏ به من کمک کردند تا دیدگاهم را تغییر دهم.‏ با گذشت زمان،‏ شادی‌ام را دوباره به دست آوردم و الآن از خدمتم در بیت‌ئیل لذّت می‌برم.‏

مجموعه‌ای از تصاویر:‏ ۱)‏ گوستاوو روی سکو ایستاده و با فارغ‌التحصیلان مدرسهٔ کتاب مقدّس برای زوج‌ها که پشتش ایستاده‌اند صحبت می‌کند.‏ ۲)‏ گوستاوو همراه چهار عضو دیگر کمیتهٔ شعبه.‏

‏(‏سمت راست)‏ فارغ‌التحصیلی مدرسهٔ کتاب مقدّس برای زوج‌ها،‏ ۲۰۱۳

‏(‏سمت چپ)‏ کمیتهٔ شعبه در کوبا،‏ ۲۰۱۳

گوستاوو و امیلیا در کنار دختر و دامادشان.‏

دختر و دامادمان در یک مجمع حوزه‌ای

من و امیلیا دیگر جوان نیستیم.‏ اما وقتی فکر می‌کنیم که در طول سال‌ها این افتخار را داشته‌ایم که با برادران و خواهران زیادی آشنا شویم و در کنارشان خدمت کنیم،‏ خیلی خوشحال می‌شویم.‏ به خصوص از دیدن این که فرزندانمان و نوه‌هایمان به یَهُوَه خدمت می‌کنند،‏ خوشحالیم.‏ احساس ما مثل احساس یوحنای رسول است که در زمان پیری گفت:‏ «هیچ چیز بیشتر از این مرا خوشحال نمی‌کند که بشنوم فرزندانم همیشه در راه حقیقت قدم برمی‌دارند.‏»—‏۳یوحنا ۴‏.‏

من و امیلیا تقریباً ۳۰ سال است که در بیت‌ئیل خدمت می‌کنیم.‏ اگرچه هر روز با مشکلات ناشی از پیری و سرطان می‌جنگیم،‏ اما هنوز سعی می‌کنیم که مسئولیت‌هایمان را به خوبی انجام دهیم.‏ در طول سال‌های خدمت به یَهُوَه با چالش‌هایی روبرو بوده‌ایم،‏ اما خوشحالیم که توانسته‌ایم حدود ۷۰ سال در جزیرهٔ کوبا به «خدای شاد» خدمت کنیم!‏—‏۱تیموتائوس ۱:‏۱۱؛‏ مزمور ۹۷:‏⁠۱‏.‏

    نشریات فارسی (‏۱۹۹۳-‏۲۰۲۶)‏
    خروج
    ورود
    • فارسی
    • هم‌رسانی
    • تنظیم سایت
    • Copyright © 2026 Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania
    • شرایط استفاده
    • حفظ اطلاعات شخصی
    • تنظیمات مربوط به حریم شخصی
    • JW.ORG
    • ورود
    هم‌رسانی